وبسایت خبری «نگام» چند صباحی است در فضای رسانهای مجازی و در قامت یک رسانه اپوزوسیون در خارج از کشور فعال شده است.
نگام بیش از آنکه خود تولیدکننده محتوی باشد، محتوای دیگر رسانهها با رویکرد نقد وضعیت موجود را رصد و بازنشر میکند.
در این حوزه خیلی هم فعال است و روزانه تعداد قابل توجهی از لینکهای این وبسایت در فضای مجازی و بیشتر در صفحه فیسبوک متعلق به آن سایت و همزمان در یکی دو صفحه مشابه که ظاهرا مدیریتی واحد آنها را اداره میکند منتشر میشود.
رسانه نسبتا خوبی است. نخست اینکه اقلیت ویژه و خاصی از اپوزیسیون را نمایندگی نمیکند و سعی دارد بلندگوی همه جناحها و گروهها باشد، و تلاش دارد نوعی همدلی با همه آنها را در پوشش اخبار بهنمایش بگذارد.
دیگر اینکه ادبیات محترمانه و تا اندازهای منصفانهای دارد و سعی میکند در نقد و تحلیل، جانب احتیاط را رعایت کند و به حد متعارفی از تقوای رسانهای پایبند باشد.
از طرفی رفتار این رسانه از شروع کار به این طرف، کمکم به سمت حرفهایتر شدن و توجه به استانداردهای کار رسانه و خبر نزدیک شده و در تنظیم تیتر، انتخاب مطلب، گرافیک ظاهری و توجه به سلیقه مخاطب تا اندازه نسبتا خوبی موفق بوده است.
با اینحال اما گاهی شلوغی کار و گستردگی حوزه فعالیت باعث میشود لغزشهایی از این رسانه نوپا سر بزند، که نه یک لغزش ساده، بلکه گاهی یک گاف رسانهای و خبری است و بهسادگی میتواند اعتبار حرفهای و قابلیتهای رسانههای آنرا قربانی کند.
نگام در روزهای نخست شروع فعالیت توجهی به حقمولف نشان نمیداد. اما بهمرور این مشکل تا حد قابلقبولی مرتفع شد.
روز گذشته اما این رسانه در بازنشر خبری از یک روزنامه افغانستانی مرتکب خطای فاحشی شد که بیتوجهی به اینگونه خطاها و تکرار آن میتواند اندکی برای آن رسانه مخاطرهآمیز باشد.
حدود ۷ سال پیش استاد «محمدرضا نیکفر» نویسنده و متفکر ایرانی ساکن خارج از کشور، در نوشتار مفصلی به وضعیت کشور ایران طی ۱۰ سال گذشته پرداخت.
در قسمتی از این نوشتار به احمدینژاد و تیپ شخصیتی وی نگاه دقیقی شده بود.
این نوشته مورد توجه اغلب رسانهها و الیت سیاسی معاصر قرار گرفت، و بارها اینطرف و آنطرف مورد بازنشر و مطالعه قرار گرفت. از این منظر تقریبا مطلب گمنامی محسوب نمیشد.
یک روزنامه افغانستانی در یک سرقت آشکار قسمتی از مطلب بلند استاد نیکفر در مورد احمدینژاد را بریده و بدون اشاره به نام نویسنده بهنام خود در روزنامهاش منتشر کرده است.
نگام همین مطلب را بهنقل از آن روزنامه، و با تیتر و رویکرد توجه به مطلب از منظر یک نویسنده و رسانهی افغانستانی بازنشر نموده است.
نگام علاوه بر آنکه متوجه سرقت این مطلب در روزنامه افغانستانی نشده، در یک خطای دیگر در تیتر خود برای اشاره به ملیت روزنامه از عبارت «افغانی» استفاده کرده که هم در افواه عمومی و هم در بین خود اهالی افغانستان حکم تحقیر دارد.
نکته جالب دیگر این است که روزنامه افغان برای مطلب سرقتی خود از تیتر «پدیده احمدینژاد» استفاده کرده که در نوشتار استاد نیکفر نیز میانتیتر انتخابی استاد برای همان بخش بود.
این گاف نگام بهسادگی قابل توجیه است. سردبیر و اعضای تحریریه این رسانه هیچکدام از سرقتیبودن نوشته روزنامه افغان خبر نداشتهاند. ایرادی نیست.
اما خطا زمانی قابل گذشت نیست و نخواهد بود که این رسانه به تذکرهایی که در این مورد داده میشود بیتوجهی کرده و از مخاطب خود از یکطرف و از استاد نیکفر بابت این خطا که حالا بر آنها مسجل شده عذرخواهی نکند.
این نوشته اینجا در نگام
خودروهای مخصوص حمل دوربین و پروژکتور که خودروهای موضوع فیلمبرداری را هم سوار و با خود حمل میکرد، در دهه ۵۰ وارد سینمای ایران شد.
تا پیش از این، برای گرفتن برخی نماها ـ مثل نمای چرخ در حال حرکت ماشینها ـ بهعنوان یکی ازنمادها و ابزارهای بصریِ نمایش اصظراب در فیلمهای حادثهای، فیلمبرداران و حتا نورپردازان، مجبور بودند با نشستن روی کاپوت خودورها، یا با آویزانشدن از خودرو به وسیله طناب و کمربند، نماهای مورد نظر را فیلمبرداری کنند.
جمشید الوندی، از فیلمبرداران باسابقه سینمای ایران، در حال فیلمبرداری یکی از فیلمهای حادثهای سینمای ایران در دهه ۴۰.
دستیار او احتمالأ محمود اسکوئیست.
©️: فیسبوک محسن خرمنبیز
تجلیل خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران از پیشمرگههای حزب دمکرات کردستان!
شاهد علوی در فیسبوکش نوشت: خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان (وابسته به خبرگزاری فارس) تعدادی عکس از مراسم نوروزی پیشمرگههای زن و مرد را با تیتر «زنان پیشمرگه در میدان جنگ با داعش، نوروز را جشن گرفتند+تصاویر» منتشر کرده است.
در متن خبر، که گفته شده از «دیلی میل» نقلشده، آمده است: «زنان پیشمرگه کُرد پس از پایان آموزش در پادگانهای نظامی شهر کویه، لباسهایی زیبا به تن کردند و در زمینهای سوخته کوهستانهای شمال عراق به جشن و پایکوبی نوروز پرداختند.»
اما نکته جالب این خبر این است که این عکسها مربوط به مراسم نوروز در یکی از اردوگاههای حزب دمکرات کردستان -حدک- است و شهر کویه هم که در متن خبر به آن اشاره شده است، شهری است که پایگاهها و اردوگاههای اصلی حزب دمکرات ایران (هر دو شاخه) در آن واقع شده است!
و نکته جالبتر اینکه در زمینه یکی از عکسها، تصویر بزرگ دکتر «عبدالرحمن قاسملو»، دبیرکل پیشین حزب دمکرات کردستان ایران دیده میشود که توسط کارفرمایان خبرگزاری فارس در وین ترور شد.
«شیخ صفیالدین اردبیلی» ریاست را «آزار بلندپایه» معرفی میکرد. از این منظر آدمی که از صندلی ریاستی پایین میآید، از زیر بار «آزاری» خلاص میشود و بار آزار آن مسؤلیت و آن چهارپایه بر دوش کسی بار میشود که بر جای وی، بر صندلی مینشیند.
خرداد ۹۵ «عباسعلی منصوری» بعد از ۴ سال صندلی سبز نمایندگی مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی را به سید «جواد ساداتینژاد» میسپارد.
۴ سالی که بهترین هدیهاش برای این سرباز دلیر، شجاع، مومن، وطنپرست و این امیر ساده و مردمی، سرافرازی و نیکنامی و رضایت مردم حوزه انتخابیه در بالاترین سطح ممکن بود.
با این وصف نهتنها منطقه کاشان و آران و بیدگل، که کشور ایران از خدمات «منصوری» در قامت یک نماینده شجاع که کارکرد واقعی یک نماینده را داشت محروم شد.
گزافه نیست اگر بگویم بعد از ۳ دهه برای نخستینبار در کاشان و آران و بیدگل، یک نماینده در قامت نماینده واقعی و در اندازه بالای استاندارهای نمایندگی مجلس ظاهر شد، و برای نخستینبار منطقه کاشان و آران و بیدگل از داشتن نمایندهای در این سطح به خود میبالید و به وجود او افتخار میکرد.
در مجلس نمایندگان شهرستانی، با نمایندگان تهران یک تفاوت اساسی دارند. نمایندگان شهرستانی باید مستقیم پاسخگویی مردم حوزه انتخابیه باشند، و این دغدغه خیلی اجازه نمیدهد علاقهمند به ایفای نقش در سطوح کلان و موضوعگیری از بالا باشند و در این مواقع ترجیح میدهند غالبا رهرو باشند تا راهبر.
تهرانیها اما این مشکل را ندارند، یک شهر است و ۳۰ نماینده و خیلی راحت جریانسازی در مجلس را در دست میگیرند.
منصوری اما جزء معدود نمایندگان شهرستانی بود که گاهی یک سر و گردن از نمایندگان مرکز بالاتر میایستاد، و این شجاعت و اقتدار باعث میشد، هرجا نمایندگان قَدَر تهران در موضوعی عِده و عُده میخواستند، خیالِشان راحت بود که از خطه کویر، امیری هست که مدال شجاعت بیدلیل بر سینهاش نقش نبسته است.
به مذاکرات کمیسیون ویژه برجام بنگرید که «امیر کویر» یکتنه بار همه را بر دوش میکشید و نمایندگان قَدَر تهران دنبالهرو «منصوری» بودند.
اگر در پرونده «منصوری» هیچ اتفاق و خدمت دیگری غیر از دفاع غیرتمندانه او از برجام نباشد، تنها همین برای اثبات بلندقامتی او در قامت یک نماینده واقعی مجلس کافی است.
اتفاقی که تاریخ ابعاد گسترده و زوایای پنهان آنرا بهمرور روایت خواهد کرد.
برجستگی شخصیت نمایندگی «منصوری» اما به نقشبازی کردن در برجام خلاصه نمیشود، و نقش او در بخشها و بر اساس معیاریهای دیگر نیز برجسته و قابل اعنتا است.
منصوری عضو صاحب نفوذ در کمیسیون امینت ملی و سیاست خارجی مجلس، و عضو و رئیس چندین گروه دوستی پارلمانی بینالمللی بود.
«جک استراو» به ابتکار نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل و بهرغم خیلی از مخالفتها، به ایران آمد و پس از مراجعت از ایران در مصاحبهای شفاف، تصویری شایسته از ایران را بازگو کرد.
این ابتکار سهم قابلتوجهی در پروسه تنشزدایی بین ایران و انگلیس داشت که رابطهاشان از دو سال قبل و در پی حمله عدهای به سفارت این کشور قطع شده بود.
حضور منصوری در کانون برزگترین اتفاقات سیاسی ۴ سال گذشته، نام او را در سطح یکی از برجستهترین نمایندگان مجلس نهم و البته با خرسندی و نیکی مطرح، و وی طرف مصاحبه با اغلب رسانههای کشور بود و برای نخستینبار طی ۳۰ سال گذشته نظرات کارشناسی نماینده کاشان و آران و بیدگل، در عالیترین سطح مورد توجه و نظر بود.
جدای از اینها در سطح حوزه انتخابیه، منصوری در عین اینکه بزرگترین مدافع تحزب سیاسی بود، و نبودن احزاب فعال را یک خلاء اساسی در فرایند دموکراسی ایران تعریف میکرد، اما خود وامدار هیچ حزب و جناحی نبود.
منصوری وامدار مردم بود.به همین دلیل وقتی در مرخصی بود، بیشترین زماناش صرف ملاقات با مردم حوزه انتخابیه میشد و درب دفترش نیز به روی همه مردم از همه صنوف و اقشار و با همهگونه سلایق سیاسی و اجتماعی باز بود.
برای نخستینبار نماینده مردم در منطقه به گروههای متعدد پیشنهاد داد گروههای مشورتی از بین صنوف مختلف اجتماعی، هنری و فرهنگی تشکیل، و بهراحتی به او مشورت بدهند.
با همه اینها «منصوری» از خرداد سال آینده، دیگر نماینده کاشان و آران و بیدگل نیست، و از کرسیی که به تعبیر صفیالدین اردبیلی «آزار بلندپایه» است پایین میآید، اما این پایینآمدن با یک سکینه و آرامش درونی توام است.
او به وعدهای که با خدای خود بسته بود وفا کرد و به امانتی که مردم منطقه به او داده بودند، خیانت نکرد. حالا این امانت در دستان سید جواد ساداتینژاد است و چشمان مردم وفادار کاشان و آران و بیدگل به سید.
آیا ۴ سال دیگر ساداتینژاد آرامش امروز منصوری را خواهد داشت؟
منتشرشده در کاشان نیوز اینجا