سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۶

عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایران: مصطفى محقق داماد

۱. این‌روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم، بلکه شعله‌ور است و ممکن است برای برخی عزیزان گرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به‌نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هم‌وطنان عزیز ارائه دهم.

تکرار می‌کنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است، نه ارشاد است و نه تعیین تکلیف و وظیفه. زیرا صاحب این قلم چنین فکر می‌کند که ارشاد و یا تعیین تکلیف به‌معنای آن است که مرشد و یا تعیین‌کننده تکلیف، از مقامی بالاتر برخوردار است، و مخاطب‌َش در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد و ناگفته پیداست که اولاً این‌گونه خیالات ناشی از توهمات و خودبزرگ‌بینی‌های نابخردانه است. و ثانیاً توهین به کرامت انسانی ملت است. ونعوذ بالله من همزات الشیاطین. ‏


‏۲ـ نگارنده با صرف وقت در استماع مناظرات جمعی و خطابه‌های تبلیغاتی فردی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، پیشنهاد می‌کنم که برای اتحاذ تصمیم در مورد رأی دادن به چند نکته توجه کنیم:


‏۳ـ هرچند به موجب نص صریح قانون اساسی تفسیر رسمی و قانونی
قانون اساسی با شورای نگهبان است، ولی این بدان معنا نیست که عموم ملت مجاز به فهم آن نیستند.
قانون اساسی برای ملت نوشته‌شده، و این حق ملت است که آن‌را بخواند و فهم شخصی خود را ارائه دهد و فهم جمعی و مشترک ملت و یا حقوق‌دانان صاحب‌نظر به یقین مهم‌ترین منبع برای مفسرین رسمی و قانونی باید قرار گیرد. ‏


‏۴ـ بنا به مراتب، شخصی که خود را در معرض انتخاب‌شدن قرار می‌دهد، قبل از هر چیز بایستی «قانون اساسی» را خوب خوانده، فهمیده و به فصل اختیارات رئیس‌جمهور تسلط کافی داشته باشد تا اولاً در شعارهای انتخاباتی با دادن وعده‌های خارج از حد اختیار گزاف نگوید ،و از این ره‌گذر به شعور مبارک ملت، قهقهه نثار نکند.
 
ثانیاً برای اجرای مفاد قانون اساسی و تأمین حقوق ملت که در فصلی مستقل در آن قانون آمده آستین بالا زند. سردادن وعده‌هایی که به موجب قانون اساسی هرگز در اختیار او نیست، به‌نحو منفصله حقیقیه دلالت بر یکی از دو امر دارد: یا آگاه‌نبودن از قانون اساسی و یا به سخره‌گرفتن حقوق ملت، پیش‌رفت کشور و آرمان‌های مقدس مردم.‏


اینک، پیشنهاد می‌کنم که با اندکی گوش‌دادن به دعوت داعیان این امر تشخیص دهیم و به‌یقین اگر بسیاری کارها عقلاً نشدنی است، تشخیص این امر برای ملت به‌آسانی شدنی است.‏


شخصی که وعده‌ای می‌دهد که تحقق آن هزینه‌بردار است، آیا می‌داند که در کشوری زندگی می‌کند که نظام بودجه‌بندی دارد؟ بودجه‌ای که تمام فصول و بندهای‌َش توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب‌شده و اندکی جابه‌جاکردن تخلف و گاهی جرم محسوب می‌‌شود و واجد عنوان کیفری است؟ ‏


اصولاً وعده مالی به مردم آیا چیزی غیر از
تطمیع است؟ آیا تطمیع مالی، آن‌هم از جیب بیت‌المال، انتخابات را با مشکل مشروعیت مواجه نمی‌سازد؟ اگر نامزدی از نامزدهای مجلس شورا برای گرفتن رای، پول تقسیم کند، شورای محترم نگهبان صندوق‌های آن منطقه را باطل نمی‌کند؟
به‌یقین آری. ولی سؤال این است که چرا با تطمیع مالی، برخورد قانونی نمی‌کنند؟ به‌نظر می‌رسد که از نظر ملاک و روح قانون چندان تفاوتی ندارد. پول‌دادن از کیسه خود برای تحصیل رأی، خلاف است، آیا بخشش‌های سمرقند و بخارا که به او ربطی ندارد و مال دیگران است برای رسیدن به خال لب عروس مقصود، خلاف نیست؟!‏

‏۵ ـ ساده‌انگاری است اگر کسی بیندیشد که امروز کشوری با قطع روابط به همه دنیا و نفرین به همه آنان و آرزوی مرگ برای همه، به راحتی می‌تواند زندگی کند و زندگی بهینه و توأم با عزت داشته باشد.
روابط با کشورها اصول و ضوابطی دارد که در تقسیم‌بندی دانش حقوق، به آن حقوق بین‌الملل عمومی می‌گویند.

کسی که خود را عرضه می‌کند من نمی‌گویم استاد حقوق بین‌الملل باشد، ولی انتظار آن‌ست که در درجه نخست به اطلاعات اولیه این امر اولاً آگاه باشد و ثانیاً به آن‌ها باور داشته باشد.
یعنی بداند شورای امنیت چیست و تصمیمات آن شورا چه نقشی دارد و چه آثار حقوقی بر آن مترتب است. آیا تصمیمات آن شورا یک کاغذپاره بی‌اثر است؟ یا آن‌که دولت موفق، دولتی است که به هر قیمت نگذارد چنین تصمیماتی علیه او اتخاذ شود و بداند که چنان‌چه در اثر ناآگاهی و یا سهل‌انگاری و یا عوام‌فریبی او چنین اتفاقی رخ داد، خسارات مادی و معنوی از این ره‌گذر را ملت ایران هرگز نمی‌بخشد و فردای قیامت در پیش‌گاه خداوند مسئول است. ‏


‏۶ـ در مسائل اقتصادی چند اصطلاح است که برای شخصی در سمت رئیس‌جمهور نقش اولیات دارد و درست مانند جدول‌ضرب فیثاغورث برای یک ریاضی‌دان است. مثلاً «درآمد ناخالص ملی». این اصطلاح در لابه‌لای کلمات اغلب نامزدها به‌کرات به‌کار می‌رفت. اگر مصاحبه‌کنندگان و میزگردانان در کار خود مهارت کافی داشتند، باید می‌پرسیدند، که این اصطلاح یعنی چه؟ آیا صفت ملی، وصف برای درآمد است و یا وصف برای ناخالص؟ و اصولاً به چه طریق محاسبه می‌شود؟ درآمد ناخالص ملی ایران در حال حاضر چه‌قدر است؟ چه راهی برای ارتقاء آن وجود دارد؟ ‏


‏ مناظره انتخاباتی
انصافاً سنت فرخنده‌ای‌ است، به امید آن‌که این سنت روزی به درون نهادهای مدنی، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشیده شود، و توسط میزگردانان آزاد و نقاد و دارای ذهن وقّاد انجام و عیارها با محک دقیق سنجیده گردد تا خالصان پاک‌دست و شایسته، از دارندگان جنس مغشوش ممتاز شوند.‏

‏۷ـ مسئله فرهنگ که متأسفانه کاملا در فضای اصالة‌الاقتصاد به‌کلی به فراموشی سپرده می‌شود، برای نامزد ریاست‌جمهوری چه معنا دارد؟ او چه تعریفی از فرهنگ دارد؟ چه کسی و چه نهادی را فرهنگ‌ساز می‌شناسد؟ او از هنر چه می‌داند؟ نقش دولت در فرهنگ چیست؟ از دانشیان و فرهنگیان کشور چه خبر دارد؟ آیا نامزد محترم می‌داند که دانشیان کشورش چه خواسته‌هایی دارند؟ آیا آنان فقط از مسائل زندگی و مشکلات مالی رنج می‌برند یا آنان مشکل‌ِشان انزوای فکری و بی‌اعتنایی و به عقب‌‌راندگی اجتماعی است؟


‏تا آن‌جا که نگارنده در تماس با اهل فرهنگ دستگیرش شده، بی‌گمان اهل علم و دانش و فرهنگ چه در حوزه‌های علمیه و چه در دانش‌گاه‌ها به‌رغم مشکلات زندگی شخصی، هرگز توقع بیش از حد ندارند و با قناعت و مناعت در کنار سایر آحاد ملت زندگی روزمره را سپری می‌کنند. ولی اولاً به قول سعدی شیراز: ‏

من از بی‌نوایی نیم روی زرد/‏غم بی‌نوایان رخم زرد کرد ‏
و ثانیاً آن‌چه اهل فکر را آزرده‎ ‎کرده ترجیح‌های ناروا، عدم شایسته‌سالاری، و خانه‌نشین‌شدن شایستگان اهل خرد است.
این جمله به حضرت مولا(ع) منتسب است که فرمود: «زوال الدولة باثنین، اقبال الاراذل وادبار الافاضل.» یعنی زوال قدرت‌ها به‌خاطر دو چیز بوده است: پیش‌افتادن فرومایگان و کنارگذاشتن صاحبان فضیلت! چه‌قدر جمله بالا و عرشی است! بابی انت و امی یا مولای.‏


شاعران پارسی‌گو از آن بزرگ‌وار آموخته‌اند. ‏حافظ گوید:‏

همای گو مفکن سایه شرف هرگز/ بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد.‏
اهل فرهنگ چیزی جز حرمت، کرامت و قدرشناسی، توجه به نظرات علمی آنان در تمشیت امور، حسن خلق و رعایت ادب از دولت‌مردان انتظاری ندارند، به‌قول حافظ:‏
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر‌‌/به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

‏۸ ـ واژه‌هایی نظیر حقوق شهروندی، کرامت بشری و امثال آن‌ها که در گفته‌های نامزدان تکرار می‌شود، امور ساده‌ای نیست، بسیار جالب و از بار معنایی بالایی برخوردار و لااقل برای نگارنده رویایی بسیار شیرین است. ولی آیا توسط همه کس این رویا مصدَّق است یا به‌قول قرآن مجید اضغاث و احلام است؟


روزی که رسول‌الله(ص) مبعوث شد و دعوت خود را مطرح فرمود، در کنار عوامل مختلفی که در موفقیت او نقش داشت، به‌نظر نگارنده عامل مهم موفقیت او سوابق زندگی ایشان بود. او اگر می‌گفت امانت، صداقت، وفای به عهد، احترام به کرامت بشری، حرمت جان و مال مردم، مهرورزی با ضعیفان و مظلومان، همه می‌دانستند که این‌ها صرفاً یک شعار نیست، زیرا در طول چهل سال زندگی در میان آنان، او به همه این صفات شهره آفاق بوده است، یک‌شبه امین، طرف‌دار کرامت بشری و حرمت انسان‌ها و غم‌خوار مظلومان نشده بلکه داستان «حلف‌الفضول» قصه‌ای بر سر زبان‌های مردم از صغیر و کبیر بود.

 
مورخین می‌نویسند در فتح مکه وقتی رسول خدا(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد، بر بالای بلندی ایستاد و رو به مردم کرد و فرمود: یادتان می‌آید که با من چه کردید؟ گفتند آری. فرمود اینک من با شما چه کنم؟ مردم مکه چنین پاسخ دادند: اخ کریم و ابن اخ کریم! یعنی ای محمد(ص) تو بزرگ‌واری و بزرگ‌وارزاده‌ای! او را به‌همین صفت می‌شناختند و می‌دانستند که او هرگز نه مال کسی را گرفته و نه خون کسی را ریخته است. نه در امانت خیانت کرده، و نه قتل و غارتی، هرگز کسی از او سراغ دارد. او فقط ادعا نمی‌کند، سوابق‌اش نشان می‌دهد که «فظ غلیظ» القلب (خشن قسی القلب) نبوده است.

 
قرآن مجید به تمام این سوابق اشاره کرده و مردم را به سابقه رسول‌الله و تک‌تک این خصائل توجه داده است. مدال کرامت را دو بار با یک عبارت برای وی تکرار نموده است: ‏

انه لقول رسول کریم ( تکویر ر۸۱ وحاقه ر۴۰) ‏

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (۱۵۹رآل عمران)‏

به‌سبب رحمت خداست که تو با آن‌ها این‌چنین خوش‌خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‌‏دل مى‌‏بودى از گرد تو پراکنده مى‌‏شدند. پس بر آن‌ها ببخشاى و برای‌ِشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. (۱۵۹)

۹ـ و اما اخلاق «وما ادریک ماالاخلاق!». شاید برخی با گفته من موافق نباشند و محتمل است که انگیخته شوند و برای اظهار آن برمن خرده گیرند ولی حقیقتی است که اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد.

حقیقت آن‌است که از انقلابی که مرجعیت شیعه در رأس هرم آن بود، ارتقای تربیت و اخلاق اسلامی انتظار می‌رفت و لا‌اقل در آغاز انقلاب یعنی دوران جوانی ما چنین آرزویی در سرما بود و البته آرزو بر جوانان عیب نیست.
ولی آیا این آرزو محقق شد؟ داوری را به وجدان پاک خوانندگان این سطور می‌سپارم.

اما آن‌چه عیان است چه حاجت به بیان است. وقتی شخصی برای رسیدن به موفقیت انتخاباتی علنا در مقابل دیدگان مردم به حریم خصوصی این و آن دست می‌اندازد، و از هرگونه توهین و پای‌مال‌کردن حیثیت و آبروی آنان دریغ ندارد، و با کمال تأسف این کردار، زشت شناخته نمی‌شود و توسط رصدکنندگان قانونی مورد اعتراض قرار نمی‌گیرد، و تخلف شناخته نمی‌شود، و تأسف‌بارتر آن‌که موجب جلب آراء می‌گردد، و نه تأسف که فاجعه مولمه آن‌که به‌عنوان رویه و سنت حسنه در دفعات بعد مورد تقلید و پیروی قرارمی‌گیرد!، شگفتا آیا نمی‌توان این جریان را نشانه انحطاط اخلاق عنوان داد؟ ‏

صاحب این قلم همیشه به حدیث نفس خود را که در کسوت روحانی است ملامت می‌کند و اصرار دارد که با اعتراف به ناموفقیت صنف خود نسبت به تربیت اخلاقی مردم، لااقل از جامعه خویش عذرخواهی کند.

هم سن و سال‌های نگارنده اسوه‌هایی در میان این صنف دیده بودند که نمونه کامل تقوا و سداد بودند و به‌ترین سرمشق زندگی برای آنان می‌توانست محسوب شوند.


ای کاش جوانان عزیزی که از من و امثال من گله‌مندند آنان را دیده بودند تا خدای نکرده به قضاوت‌های حاد و غیرمنصفانه و به‌کار بردن گزاره سالبه کلیه دچار نشوند و به‌جای آن با گرفتن نور و چراغ فکری گرد شهر بگردند و در پیداکردن حجت‌های انسانی و آرزوی آن‌که «یافت می‌نشود» سعی داشته باشند و برای بازگشت به ارزش‌های اخلاقی از هرگونه تلاش دریغ نکنند.

‏۱۰ـ در خاتمه این سطور تأکید می‌کنم که نگارنده به ذکاوت ایرانی ملت ایمان دارم و می‌دانم که عموم مردم ما با اجتناب از تقلید کورکورانه و به‌جای آن تکیه‌کردن بر تأمل و اندیشه فردی در معیارهای لازم برای سمت ریاست‌جمهوری، به‌خوبی راه صحیح را برای انتخاب اصلح و یا لااقل خیرالموجودین خواهند یافت. ارشاد و راهنمایی‌گرفتن از اهل نظر در صورتی که مبتنی بر استدلال باشد امری معقول و منطقی است، ولی تکلیف‌کردن دیگران و متابعت بدون دلیل آنان با حقیقت «رأی»‌دادن تناقض منطقی دارد.

به دیگر سخن رأی از روی متابعت کور را «رأی» نمی‌توان نامید. رأی دادن مبتنی بر تفکر و تامل، نردبان رشد فکری یک ملت است و هرگز رأی‌دادن بدون دلیل و تأمل موجبات توسعه و ترقی یک ملت را فراهم نمی‌سازد. والسلام
مصطفی محقق داماد