دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۱
آیتالله «خمینی» آنگونه که بود
در
زمان حیات آیتالله «خمینی» در دهه ۶۰ ماهنامه «پاسدار اسلام» در سرفصلی
با عنوان «سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی» از زبان همراهان وی،
خاطراتی را نقل و متشر مینمود.
شنبه، دی ۰۹، ۱۳۹۱
گاف «بازتاب»، موجسواری باشگاه خبرنگاران
پذیرش اشتباه و تصحیح آن وظیفه اخلاقی یک رسانه است. یک رسانه، هر جا متوجه شد اشتباه کرده، باید بلافاصله به مخاطبان خود بگوید که اشتباه کرده و فورا اشتباه خود را تصحیح کند.
راه درست تصحیح اشتباه هم ایناست که گفته شود چه چیزی اشتباه بوده، و اکنون تصحیحشده.
حذف یک خبر اشتباه و درج خبر صحیح بهجای آن، بدون توضیح به مخاطبان، خصوصن در دنیای آنلاین، افزودن خطا بر خطای قبلی است.
باید اگر دستِکم خبر قبلی حذف میشود، به مخاطبین توضیح داده شود که یک خبر اشتباه بهدلیل فوریت و شتاب و فداشدن «صحت» بهخاطر «سرعت» به فلان شکل منتشرشده بود که اکنون به این شکل تصحیح میگردد.
با این توضیح مخاطب یک پیشینه از سیر درج خبر در اختیار دارد و گیج نمیشود. خصوصا که در دنیای آنلاین، در کمترین زمان ممکن، خبرها توسط شبکههای اجتماعی رصد و در تیراژی وسیع بازنشر میشود.
سایت «بازتاب» امروز شنبه ۹ دیماه در خبری کوتاه و فوری گزارش کرد که بانو «احترامالسادات نواب صفوی» مادر «زهرا رهنورد» درگذشت.
این خبر بلافاصله در شبکههای اجتماعی بازنشر، و چند رسانه دیگر نیز بهنقل از بازتاب آنرا منتشر نمودند. به فاصله کمتر از یکساعت و در حالی که لینکهای این خبر با همان اطلاعات روی شبکههای اجتماعی ارسال و منتشرشده بود، «بازتاب» بدون کمترین توضیحی خبر قبلی خود را به شکل «پدر زهرا رهنورد درگذشت» اصلاح و با حذف کامنتهای مربوط به خبر قبلی، خبر اصلاحشده را روی خروجی خود حفظ نمود و اصلا هم به روی خود نیاورد که تا کمتر از یکساعت قبل این خبر، تیتر، عکس و اطلاعاتی متفاوت و صددرصد غلط را به مخاطب ارائه مینموده است.
این رفتار، بیاحترامی آشکار به مخاطبین است. اما پیش از آنکه به زیان مخاطبین باشد، زیان رسانه را بهدنبال دارد.
یک توضیح و عذرخواهی کوتاه و معمولی میتواند اعتماد صدمهدیده مخاطب را بهسادگی ترمیم کند، اما این غفلت بهشدت به اعتماد مخاطب لطمهزده و او را بهسوی رسانههای دیگر متوجه مینماید.
«بازتاب» کمتر از یک هفته پیش نیز، یک خبر اشتباه دیگر را منتشر نموده و چند سایت دیگر نیز همان خبر را به نقل از بازتاب منتشر نموده بودند.
خبری که راستآزمایی آن به دلیل سهلالوصول و در دسترسبودن منابع کار بسیار آسانی بود، اما این راستآزمایی انجام نشده و کار دست «بازتاب» داده بود.
اشتباه امروز «بازتاب» بلافاصله سوژه خبری رسانههای رقیب این سایت شد تا با مانوردادن روی آن، با آبوتاب ارزشهای حرفهای و قابل توجه و شایسته این سایت را در حاشیه یک لغزش، کمرنگ نشان دهند.
در حالیکه یک تصحیح اشتباه حرفهای ضمن تضمین اعتبار سایت، چنین فرصت و بهانهای را هم به رسانه رقیبی نمیداد که خودش کارنامه قطوری از چنین خطاها را در پرونده دارد.
پینوشت: بازتاب ساعاتی پس از تصحیح بدون توضیح خبر، توضیح و عذرخواهی خود را به خبر اضافه نمود.
چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۱
اصلاحطلب باش، بیپرنسیب نباش
پیشتر صفت «حکومتی» را برای طیفی از اصلاحطلبان بهکار میبردیم. حالا که با هزار خواهش و التماس به حکومت راهِشان نمیدهند، باید اصطلاح جدیدی وضع کنیم که هم منصفانه باشد و هم وصف حالِشان.
من نظرم روی «بیپرنسیب» است. پرنسیب ربطی به ادب و مدارا و نیت خیر و اینها ندارد. پرنسیب یعنی واکنش عاقلانه، برنامهریزی شده، قابل پیشبینی و البته غیرذلیلانه، به عمل طرف مقابل.
من اگر از دوستم محترمانه تقاضای وام کنم و او بگوید: «برو گمشو»، اشکال از اوست، اما بیپرنسیبی من خواهد بود که چندبار دیگر با همان لحن همان تقاضا را تکرار کنم.
از این بدتر آن است که تقاضایم نه «لطف او» که «حق خودم» باشد، مثلا از دوستم بخواهم وامی که گرفته را پس بدهد یا همسایهام ماشینش را در پارکینگ من پارک نکند.
پرنسیب داشتن حکم میکند که در مقابل طیف وسیعی از واکنشهای طرف مقابل (عذرخواهی و جبران، جبران بدون عذرخواهی، عذرخواهی بدون جبران، هیچکدام، توهین، تهدید...) من هم واکنش درخوری داشته باشم (تشکر، تکرار، اخم و تخم، تهدید، شکایت...).
خاتمیچیها، مثل گرامافونی که سوزنش گیر کردهباشد، هر انتقادی به بیپرنسیبیِ اصلاحطلبان سابقا حکومتی را به ادب و حیا و اخلاق و «پس مثل احمدینژاد خوبه؟!» حواله میدهند. بیربط میگویند.
بیپرنسیبی خودِ بیاخلاقی است. اوج بیپرنسیبی است که با این شکاف عظیم بین حکومت و مردم، و وقتی که حکومت نشان داده ذرهای اهل مماشات نیست، ادعای اصلاحطلبی همراه باشد با «اگر راهمان دادند که چه بهتر و گرنه میرویم در خانهمان مینشینیم».
میتوان اصلاحطلب بود و حتی دل در گرو «امام راحل» داشت اما بیپرنسیب نبود. نمونهی این پرنسیب، کنش موسوی است. یکبار در دیداری گفت (نقل به مضمون) "میگویند از کشتی نظام پیاده شدهاید، خب شدهباشیم...».
این یعنی من پرنسیب دارم و آنرا قربانی نظام هم نمیکنم. این یعنی اخلاق سیاسی.
©️ فیسبوک محمود فرجامی
سهشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۱
حرکت ندهید سبزواریها را
من نه هیچگاه از شعرهای حمید سبزواری خوشم آمده و نه اصلا اشعار او را در چارچوبهای شعری امروز پذیرفتهشده میدانم.
از سوی دیگر من تعارف و رودربایستی هم در صحبت کردن ندارم.
لیکن برای نکوداشت او، دبیر و مسئول برگزاری نکوداشت تماس گرفت و مرا دعوت کرد.
من همان پای تلفن به او گفتم نه. آدم ناراحتی هستم و مجیزگو نیستم و بیایم و بخواهم آسیبشناسی صحبت کنم، همه را آسفالت میکنم و ...
گفت اتفاقا در جلسه به یک منتقد نیاز داریم!
قرار شد ساعت سه بعدازظهر در جلسه «آسیبشناسی شعر معاصر» شرکت کنم و پس از آن هم در شب شعر.
جلسه آسیبشناسی، عمومی نبود و با حضور شاعران میهمان - که از مشهد و تهران آمده بودند - و شعرا و افراد اهل فضل سبزوار دور میز کنفرانسی در اتاق جلسات دانشگاه برگزار شد.
در همان اوائل شروع جلسه پس از اینکه استاد محمد کاظم کاظمی و دکتر! محمود اکرامی از «شعر انقلاب» سخن راندند، من مخالفتم شروع شد.
ابتدا آن سخنان گهربار مرحوم دکتر را درباره سعدی گفتم که: خدا مرگت بدهد سعدی الخ. سپس گفتم اینجا خلطی شده بین مفهوم «انقلاب» و نظام برآمده از انقلاب - جمهوری اسلامی ایران - و اشعار انقلابی ربطی به این نظام ندارد.
گفتم بهعنوان مثال «قزوه» دهه ۶۰ و ۷۰ که «از نخلستان تا خیابان» و «مولا ویلا نداشت» را میسرود - که من بارها در همان زمان پای این کتاب گریستهام - و میسرود:
«... اصلا با این طرح چطورید؟
جاندادن از ما
طرح اقتصادی از شما!
من فکر میکنم
شاعری زخمزبان میخواهد
نه مبانی
نه بیان میخواهد
شاعر یعنی موی دماغ سیاستبازان
شاعری که با خیال راحت میخوابد اصلا شاعر نیست
بیا به آفتابی نهجالبلاغه برگردیم
چرا نهجالبلاغه را جدی نمیگیریم؟
مولا ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت...»
آن قزوه امروز مرده است! تمام شده است دیگر! امروز قزوه را میبینیم که در سال «پیامبر اعظم» در خوشرقصی با ساز حاکمیت میسراید:
سالی همه سرشار از نور، سالی همه سرشار از شور
سالی همه لبریز از عشق، پیغمبر رحمت با ماست!
...
بعد اضافه کردم: «بگذارید تمام ارادت خود را نثار جناب کاظمی کنم که هنوز آن شور انقلابی و رگههای پر رنگ اعتراض در اشعار زیبایش نمایان است.»
بعد شروع کردم به آسفالتکردن شعرای حکومتی که اسمِشان شده «شاعر انقلاب»!
اول از همه این ملیجک حکومتی: دکتر! محمود اکرامی شروع کرد به دعواکردن با من!...
گفت تو از قزوه و سایر شعرای انقلاب خوشت نمیآید، معنایش این نیست که شعرهای ایشان خوب نیستند!
گفت شعر انقلاب، شعر شعرایی است که از انقلاب به اینسو شعر گفتهاند.
گفت ما پس از انقلاب شعرای خیلی خوبی داریم که تبحر و مهارت فراوان در سرایش اشعارشان نشان دادهاند! و گفت و گفت و گفت.
خوب من هم طبعا مخالفت کردم و بحث طولانی شد و اینجا حوصله بیانش نیست. آنچه از گفتن این خاطره قصد داشتم این است:
گمانم این بود که صراحت لهجهام باعث نمیشود اتفاقی از جانب اینان برای من بیفتد و از خوشآمد و بدآمد ایشان، نفع و ضرری عارض نمیشود، از این رو بی هیچ ملاحظهای آنچه حق میدانستم گفتم.
اما شد.
اتفاقی که افتاد این بود که در شب شعر، اسم مرا از لیست شعرا حذف کردند!!!
رباعیای سروده بودم و قصد داشتم در ابتدای شعرخوانیام آنرا بخوانم که چون نشد اینجا میگذارمش:
ما حذف نمودهایم زاریها را
در مذهب اعتراض «آری»ها را
تاریخ بخوانید و عبرت گیرید
حرکت ندهید سبزواریها را
پ.ن:
برای اینکه خدای نکرده برداشت اشتباهی از مصراع پایانی این رباعی نشود و گمان نشود که منظورم حمید سبزواری بوده، قصد داشتم پیش از شروع شعرخوانی این توضیح را هم بدهم که «سبزوار از شیخ حسن جوری و شیخ خلیفه آغاز شد و با مرحوم دکتر شریعتی به اوج خود رسید و اکنون نیز بهزاد نبویاش در زندان است و علیرغم اینکه میزنند و میکشند، من میدانم و میبینم که با رویش ناگزیر جوانهها کاری نمیتوانند کرد.»
که البته آن هم نشد!...
©️ فیسبوک محمدامین تاجور ۲۳ اکتبر ۲۰۱۲
یکشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۹۱
نامه نراقی به احمدی نژاد در دست منافقین
در ۲۰۰۹ و همزمان با حوادث پس از انتخابات پر حرف و حدیث ۸۸ در ايران، «ايو بونه» رئيس سابق سازمان ضدجاسوسی فرانسه كتابی عليه كشورمان و نهادهای امنيتی آن منتشر میكند. عمده مطالب اين كتاب كپی عينی نوشتههای سايت منافقين بود.
اين كتاب در جهت تخريب ايران و انقلاب اسلامی، مورد توجه وسيع رسانههای فرانسه قرار گرفت.
فيگارو در صفحه نخست خود مفصل از آن تمجيد كرد. در بخشهایی از اين كتاب، اتهامات عجيبوغريبی به مسئولان نظام، چهرههای بريده و فراري از سازمان منافقين، و برخي افراد ديگر وارد شده است.
احسان نراقی نيز يكي از اين افراد بود. او وكيلي گرفت و عليه اين كتاب، نويسنده و ناشر آن در دادگاههای فرانسه طرح دعوی حقوقی كرد.
در دادگاه، نراقی برنده شد و نويسنده و ناشر را به پرداخت خسارتي سنگين محكوم كرد.
منافقين با آنكه تمام امكانات خود را بسيج كرده و انبوهی از شاهدها را روانه دادگاه كردند، اما شكست حقوقی سختی خوردند.
پس از آنها «ايو بونه» را تحریک كردند تا تقاضای استيناف بدهد.
در دادگاه دوم نيز نويسنده و ناشر بهشدت محكوم شدند. اما در حين جلسه دادگاه اتفاق عجيبی افتاد.
وكيل منافقين كه از صهيونيستهای مشهور فرانسه بود، ناگهان سندی شگفتانگيز را به قاضی داد. دستنوشتهای از احسان نراقی خطاب به دفتر رياستجمهوری ايران.
نامهای كه در آن او برای پرداخت هزينههای دادگاه از احمدینژاد درخواست كمک كرده بود.
افشای اين سند كه معلوم نبود چگونه بهدست منافقين رسيده بود، حال نراقی را دگرگون كرد بهطوري كه براي حفظ سلامتیاش، لحظاتی او را از سالن دادگاه به فضای آزاد بردند.
نراقی بعدها متحير از اين اتفاق گفت: نامهای كه من بهصورت خصوصی برای رئيسجمهور فرستاده، و آنرا تحويل دفتر آقای مشایی داده بودم، نمیدانم از كجا بهدست منافقين افتاده ...
خود دستگاه اداری ادعا میكند بدون اطلاع ما بوده و دنبال اين هستيم كه چگونه اين نامه خصوصی بهدست مجاهدين رسيده است.
شما داريد با دنيای غرب مواجه میشويد و نمیتوانيد دستگاه خودتان را از دستبرد محفوظ داريد؟
در آن دادگاه منافقين شكست خورده و نويسنده و ناشر آن كتاب موهن محكوم شدند. احسان نراقی هم مرد. اما آيا كسی نمیخواهد جواب سوال او را و حالا سوال كل مردم ايران را بدهد؟
آن نامه خصوصی خطاب به آقای احمدینژاد و تحويلشده به دفتر آقای مشایی، چهطور بهدست منافقين و وكيل صهيونيست آنها رسيده است؟
@ محمدحسين جعفريان - روزنامه تهران امروز
شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۱
پدیده «انقلاب تابستانی» در کنار «چارتاقی نیاسر»
![]() |
| عکس: رضا مرادی غیاثآبادی |
گزارشی از هفتمین نشست علمی چارتاقی نیاسر
خورشید همیشه و همهجا صبح طلوع میکند و عصر غروب. شاید خیلی از مردم آنقدر سرگرم هستند که متوجه نباشد این طلوع و غروب متفاوت است و هر روز مثل روز گذشته نیست. اما مطمئنا خیلی از مردم نمیدانند که این طلوع و شاید غروب، میتواند «انقلابی» هم باشد. اما هست! و ظاهرا این انقلاب را میتوان از چند محور ویژه، و به خصوص از دو محور از کنار «چارتاقی نیاسر کاشان» مشاهده نمود.
اولین روز تابستان، طولانیترین روز سال در نیمکره شمالی است که از آن به «انقلاب تابستانی» یاد میشود. بر همین سیاق اولین روز از زمستان و کوتاهترین روز سال نیز «انقلاب زمستانی» نام دارد و مجموعه آنها را «انقلابین» میگویند.
«انقلاب تابستانی» زمانی روی میدهد که خورشید به بیشترین کشیدگی میلمداری در آسمان در بین ستارهها میرسد، و در این زمان خورشید در میلمداری ۵ .۲۳ درجه قرار میگیرد.
بنای «چارتاقی» نیاسر کاشان به عنوان تقویم آفتابی، یا شاخص اندازهگیری زمان با استفاده از تغییرات میل خورشید ساخته شده است. «انقلابین» از اینجا بهتر قابل مشاهده و رویت است.
«نیاسر» در نزدیکی کاشان قرار دارد. اما آب و هوای آن به نسبت کاشان معتدلتر و خنکتر است. خصوصا صبح زود و پیش از طلوع آفتاب که کمی هم دم به سردی میزند و نمیتوان بیپوشش مناسب آنجا حضور داشت. خصوصا کنار «چارتاقی» که در ارتفاع نسبتا بالایی، بر بدنه یک قله قرار گرفته است.
با اینهمه اما، این خنکی و سرما، باعث نشده است تا دانشجویان علاقهمند به نجوم و باستانشناسی، برای رصد و ثبت «انقلاب تابستانی» اول تیرماه، پیش از طلوع خورشید طولانیترین روز سال، آنجا نباشند. اینرا میتوان از حضور همراه با پتوی چند دختر دانشجو رصد کرد.
نکته جالب توجه دیگر آنکه؛ بهرغم آنکه دانشگاه کاشان امکاناتی را برای حضور خبرنگاران در نظر نگرفته و در آنموقع از صبح هم سرویس رفت و آمد معمولی موجود نیست، اما حضور قابلتوجه خبرنگاران دوربین بهدست در بین دانشجویان و استادن دانشگاه جالبتوجه است. اگر چه نمیتوان از حضور گرم و صمیمی و راهنماییهای همراه با لطیفه و لبخند مهندس «صفایی» کارشناس رصدخانه دانشگاه هم چشمپوشی کرد.
من، «غلامیان» مدیر روزنامه کاشان و «عرشی» خبرنگار ایرنا، دومین گروهی هستیم که ۴۵ دقیقه مانده به طلوع خورشید در «چارتاقی» حضور داریم. رفتهرفته دانشجویان و خبرنگاران بیشتری به جمع اضافه میشوند تا ۱۰ دقیقه مانده به طلوع خورشید که مهندس «صفایی» حضور پیدا کرده و پس از توضیحات مختصری درباره پدیده «انقلاب تابستانی»، چگونگی مشاهده، تصویربرداری و ثبت این پدیده را شرح مینماید. به دنبال آن، همه مشغول تنظیم دوربینها شده، و در مسیری که وی مشخص نمودهاست مستقر میشوند.
طولانیترین روز سال لحظاتی دیگر آغاز میشود. دقایقی مانده به ساعت ۶ صبح، خورشید از شرق متمایل به سمت شمال بیرون میآید. اگز شما هم در آنموقع در «چارتاقی» بودید و هیچ دوربینی هم نداشتید، بعید بود نتوانید آنهمه زیبایی را یکجا رصد کنید.
عکاسان و خبرنگاران، پس از مشاهده و ثبت اولین طلوع از محور اول بلافاصله جابجا میشوند تا چند دقیقه بعد همین پدیده را از محور دوم مشاهده و ثبتنمایند.
مشاهده و ثبت این پدیده زیبا، تا ۲۰ دقیقه پس از طلوع نیز ادامه دارد و پس از آن همه به حضور در رصدخانه دانشگاه کاشان، که به فاصله بسیار کمی از «چاتاقی» نیاسر واقع شده، دعوت و راهنمایی میشوند.
مهندس «صفایی» به کمک تعدادی عکس و اصلاید «انقلابی تابستانی» و نظریه دکتر «رضا مرادی غیاثآبادی» در این رابطه را توضیح میدهد. پس از آن دکتر «مجید ظهوری» استاد باستانشناسی از داشگاه تهران، درباره «دین» «باروها» و خواستگاه قوم «آریا»، سابقه تاریخی و جغرافیایی آن، فرضیهها، نظریهها، و کشفیات باستانشناسی و علمی در اینباره توضیح میدهد تا میرسد به بناهای باستانی مرتبط با آن مفاهیم، و خصوصا «چارتاقیها» و بویژه چارتاقی منحصر به فرد «نیاسر کاشان». تمام توضیحات استاد، به کمک تصاویری که وی برای این برنامه تهیه نموده، برای حاضران توضیح و تبیین میشود.
به نشانه سپاس از حضور و توضیحات دکتر «ظهوری» تصویر گذر ستاره «ناهید» از مقابل خورشید، که در رصدخانه دانشگاه کاشان تهیه شده بود، توسط دکتر «خوشنویسان» به وی تقدیم شده و هفتمین نشست علمی «چارتاقی نیاسر» پس از توضیحات مفصل مهندس «صفایی» درباه سیر تحول و تکامل رصدخانه، ابزارهای نجومی، و سابقه بینظیر ایران در ستارهشناسی و نجوم، رصدخانه، و ابزارهای مربوط به آن، همراه با معرفی دورههای مختلف نجوم در ساعت ۱۵: ۸ صبح به پایان میرسد.
این گزارش در کاشاننیوز اینجا
خورشید همیشه و همهجا صبح طلوع میکند و عصر غروب. شاید خیلی از مردم آنقدر سرگرم هستند که متوجه نباشد این طلوع و غروب متفاوت است و هر روز مثل روز گذشته نیست. اما مطمئنا خیلی از مردم نمیدانند که این طلوع و شاید غروب، میتواند «انقلابی» هم باشد. اما هست! و ظاهرا این انقلاب را میتوان از چند محور ویژه، و به خصوص از دو محور از کنار «چارتاقی نیاسر کاشان» مشاهده نمود.
اولین روز تابستان، طولانیترین روز سال در نیمکره شمالی است که از آن به «انقلاب تابستانی» یاد میشود. بر همین سیاق اولین روز از زمستان و کوتاهترین روز سال نیز «انقلاب زمستانی» نام دارد و مجموعه آنها را «انقلابین» میگویند.
«انقلاب تابستانی» زمانی روی میدهد که خورشید به بیشترین کشیدگی میلمداری در آسمان در بین ستارهها میرسد، و در این زمان خورشید در میلمداری ۵ .۲۳ درجه قرار میگیرد.
بنای «چارتاقی» نیاسر کاشان به عنوان تقویم آفتابی، یا شاخص اندازهگیری زمان با استفاده از تغییرات میل خورشید ساخته شده است. «انقلابین» از اینجا بهتر قابل مشاهده و رویت است.
«نیاسر» در نزدیکی کاشان قرار دارد. اما آب و هوای آن به نسبت کاشان معتدلتر و خنکتر است. خصوصا صبح زود و پیش از طلوع آفتاب که کمی هم دم به سردی میزند و نمیتوان بیپوشش مناسب آنجا حضور داشت. خصوصا کنار «چارتاقی» که در ارتفاع نسبتا بالایی، بر بدنه یک قله قرار گرفته است.
با اینهمه اما، این خنکی و سرما، باعث نشده است تا دانشجویان علاقهمند به نجوم و باستانشناسی، برای رصد و ثبت «انقلاب تابستانی» اول تیرماه، پیش از طلوع خورشید طولانیترین روز سال، آنجا نباشند. اینرا میتوان از حضور همراه با پتوی چند دختر دانشجو رصد کرد.
نکته جالب توجه دیگر آنکه؛ بهرغم آنکه دانشگاه کاشان امکاناتی را برای حضور خبرنگاران در نظر نگرفته و در آنموقع از صبح هم سرویس رفت و آمد معمولی موجود نیست، اما حضور قابلتوجه خبرنگاران دوربین بهدست در بین دانشجویان و استادن دانشگاه جالبتوجه است. اگر چه نمیتوان از حضور گرم و صمیمی و راهنماییهای همراه با لطیفه و لبخند مهندس «صفایی» کارشناس رصدخانه دانشگاه هم چشمپوشی کرد.
من، «غلامیان» مدیر روزنامه کاشان و «عرشی» خبرنگار ایرنا، دومین گروهی هستیم که ۴۵ دقیقه مانده به طلوع خورشید در «چارتاقی» حضور داریم. رفتهرفته دانشجویان و خبرنگاران بیشتری به جمع اضافه میشوند تا ۱۰ دقیقه مانده به طلوع خورشید که مهندس «صفایی» حضور پیدا کرده و پس از توضیحات مختصری درباره پدیده «انقلاب تابستانی»، چگونگی مشاهده، تصویربرداری و ثبت این پدیده را شرح مینماید. به دنبال آن، همه مشغول تنظیم دوربینها شده، و در مسیری که وی مشخص نمودهاست مستقر میشوند.
طولانیترین روز سال لحظاتی دیگر آغاز میشود. دقایقی مانده به ساعت ۶ صبح، خورشید از شرق متمایل به سمت شمال بیرون میآید. اگز شما هم در آنموقع در «چارتاقی» بودید و هیچ دوربینی هم نداشتید، بعید بود نتوانید آنهمه زیبایی را یکجا رصد کنید.
عکاسان و خبرنگاران، پس از مشاهده و ثبت اولین طلوع از محور اول بلافاصله جابجا میشوند تا چند دقیقه بعد همین پدیده را از محور دوم مشاهده و ثبتنمایند.
مشاهده و ثبت این پدیده زیبا، تا ۲۰ دقیقه پس از طلوع نیز ادامه دارد و پس از آن همه به حضور در رصدخانه دانشگاه کاشان، که به فاصله بسیار کمی از «چاتاقی» نیاسر واقع شده، دعوت و راهنمایی میشوند.
مهندس «صفایی» به کمک تعدادی عکس و اصلاید «انقلابی تابستانی» و نظریه دکتر «رضا مرادی غیاثآبادی» در این رابطه را توضیح میدهد. پس از آن دکتر «مجید ظهوری» استاد باستانشناسی از داشگاه تهران، درباره «دین» «باروها» و خواستگاه قوم «آریا»، سابقه تاریخی و جغرافیایی آن، فرضیهها، نظریهها، و کشفیات باستانشناسی و علمی در اینباره توضیح میدهد تا میرسد به بناهای باستانی مرتبط با آن مفاهیم، و خصوصا «چارتاقیها» و بویژه چارتاقی منحصر به فرد «نیاسر کاشان». تمام توضیحات استاد، به کمک تصاویری که وی برای این برنامه تهیه نموده، برای حاضران توضیح و تبیین میشود.
به نشانه سپاس از حضور و توضیحات دکتر «ظهوری» تصویر گذر ستاره «ناهید» از مقابل خورشید، که در رصدخانه دانشگاه کاشان تهیه شده بود، توسط دکتر «خوشنویسان» به وی تقدیم شده و هفتمین نشست علمی «چارتاقی نیاسر» پس از توضیحات مفصل مهندس «صفایی» درباه سیر تحول و تکامل رصدخانه، ابزارهای نجومی، و سابقه بینظیر ایران در ستارهشناسی و نجوم، رصدخانه، و ابزارهای مربوط به آن، همراه با معرفی دورههای مختلف نجوم در ساعت ۱۵: ۸ صبح به پایان میرسد.
این گزارش در کاشاننیوز اینجا
سهشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱
بهانه بیگانگان نباشیم

تعدادی از شهروندان مظلوم ایرانی در عرستان گردن زده شدند. حق یا ناحق بودن این مجازات موضوع این نوشته نیست. اما آنچه مسلم است، این حادثه، اعتراض شدید شهروندان ایرانی را بهدنبال داشته، و واکنشهای پراکنده و خارج از عرف دیپلماسی و بینالمللیی را هم در بین تعدادی از نمایندگان مجلس و مقامات در پی داشته است. (+)
آنچه اخبار غیررسمی بدان اشاره دارد، و تا اندازهای هم میتوان به صحت آن یقین کرد، این است که این هموطنان مظلوم، در شرایطی محاکمه، محکوم و مجازات شدهاند، که ابتداییترین اصول محاکمه و دادرسی در مورد آنها رعایت نشده است.
از جمله آنکه آنها در دادگاهی محاکمه شدهاند که اکثر متولیان دادگاه، از منشی و دادستان و شاکی گرفته، تا قاضی، همه اهل عربستان بوده و لاجرم به زبان عربی و لهجه حجازی تکلم مینمودهاند. و پرسشها در مورد اتهامات احتمالی شهروندان ایرانی هم به همان زبان و لهجه مطرح میشده، اما متاسفانه بر اساس گزارشات تاییدنشده اما نزدیک به یقین، متهمین ایرانی از داشتن مترجم، یعنی ابتداییترین حق خود، محروم و ممنوع بودهاند.
در چنین شرایطی مسلم است که در نهایت پاکی و بیگناهی هم، امکان اثبات این بیگناهی وجود ندارد، و نتیجه چنین محکمه و دادگاهی از پیش مشخص است. محکومیت و مجازات، آنهم به اشد وجه. یعنی اعدام به وسیله جداکردن سر از بدن.
در همینرابطه:
در غم دیگران شاد نباشیم
موضوع میتواند و باید از دیدگاه دیپلماسی و حقوق بینالملل، مورد بررسی دقیقتری قرار بگیرد. حتی میتوان چنین بیاحترامی و کجدهنی از طرف دولت عربستان را مورد ارزیابی و ترجمه قرار داده، و براساس آن به قضاوت نشست.
و نهایتا با درایت و منطق مخصوصی که تضمینکننده اعاده حقوق و حیثیت شهروندان و نظام سیاسی و نهایتا سرفرازی دیپلماسی کشور است، رفتار نمود.
از طرف دیگر بدون کمترین تردید شایسته و بایسته است که، پروسهای که نهایتا منجر به چنین نتیجه و اتفاقی شدهاست، در سیر تحولات جاری و روابط مابین دو کشور، طی سالهای اخیر مورد مطالعه و بررسی دقیق قرارگرفته، تا خطاهای احتمالی شناخته شود.
اگرچه شهروندان مظلوم اعدام شده، دیگر زنده نمیشوند، اما این مطالعه از آن نظر حائز اهمیت و لازماجراست، تا از هماکنون جلو تکرار حوادث و موارد مشابه در آینده گرفته شود.
در عرف دیپلماتیک مرسوم است که برای حفظ و تضمین منافع سیاسی متقابل، به محض دریافتن خبر درگذشت یک مقام سیاسی، به نشانه احترام متقابل و حسننیت سیاسی، بلافاصله پیام تسلیتی از طرف دستِکم یک مقام مسئول همطراز، صادر و به مقامات کشور مورد نظر تقدیم میشود.
طی روزهای گذشته ولیعهد «عربسان سعودی» از دنیا رفت. (+) بعضی رسانههای ایرانی تصاویری مخابره نمودند از مردمی که در کمال آرامش و بدون کمترین هراس و مزاحمتی، جلو سفارت این کشور در ایران مشغول توزیع شیرینی به نشانه شادمانی از درگذشت این مقام عالیرتبه سیاسی در عربستان هستند.(+)
مسلما تجهیزات فوقپیشرفته تصویربرداری موجود در سفارت عربستان، این شادمانی و سرور را ضبط، و برای استفاده بهموقع در اختیار دولت متبوع خود قرار میدهد.
چنین رفتار اشتباهی مسلما کمترین فایده در هیچ حوزهای برای مردم و کشور ایران در بر ندارد. اما به اندازه کافی میتواند برای شهروندان ایرانی خارج از مرزها دردسر، و برای حیثیت ملی کشور در سطح جهانی هزینه داشته باشد.
کمترین آن میتواند بهترین بهانه برای دادگاه و دادستان و دستگاه قضایی کشوری بیگانه باشد، که بر خلاف ابتداییترین اصول دادرسی، چند شهروند فارسیزبان ایرانی را به اتهامی واهی دستگیر و به زبان مادری کشور مقصد محاکمه و به اشد مجازات محکوم نموده، و حکم صادره را سریعا در مورد آنها اجرا نمایند.
مسلما آنجا از حضور این شهروندان شاد و خوشحالی که جلو سفارت در ایران شیرنی پخش میکنند خبری نیست، و این شادمانی و شیرینیپخشکردن هم نمیتواند مرحمی بر داغ دل خانوادهایی باشد که جگرگوشههایشان در عربستان گردن زده شدهاند.
جدای از آنکه دستگاه دیپلماسی وظیفه دارد موضوع را با دقت و وسواس پیگیری، و تلاش نماید از تکرار موارد مشابه جلوگیری نموده و پیگیر حقوق مسلم شهروندان مظلوم ایرانی باشد، انتظار میرود مراجع مسئول در داخل کشور نیز با درایت و تعهد بیشتری، شهروندان احساساتی را از نتایج مخرب رفتار ناشی از برداشتهای اشتباه و شادمانیکردن بر مصیبت بیگانگان، که هیچگونه فایده و سودی بر آن مترتب نیست و تماما به خسارت و هزینه منجر میشود، آگاه نموده و اجازه ندهند چنین رفتار دردسرسازی بهآسانی اتفاق افتاده و بهانه برای سوءاستفاده بیگانگان فراهم شود.
این نوشته در جرس اینجا
یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۱
قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند
پروفسور «پرویز کردوانی» جغرافیدان، و استاد ممتاز دانشگاه تهران است. تحقیقات و آثار ذیقیمت این استاد برجسته درباره کویر باعث شده تا او را «پدر کویرشناسی ایران» بنامند. «خبر آنلاین» گفتگوی مفصلی با او درباره بحران آب و طرحهای ۱۰۰سال اخیر در اینباره انجام دادهاست. تیتر آن گفتوگو چنین است:
«قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند»
اینکه قم و کاشان، تا ۵۰ سال دیگر وجود نداشته باشند، نه یک پیشبینی دور از انتظار و غیر واقعی، که یک حقیقت عینی و ملموس است و فهم و درک آن نیازی به تخصص ویژه و برجسته پرفسور «کردوانی» و امثال او ندارد. اندکی مشاهده دقیق و عمیقتر لازم است.
این حقیقتی است عریان. تشنگی و بحران آب در همه دنیا «مسئله» است، در ایران «بحران» و در کاشان و خیلی از مناطق مشابه «فاجعه». طبیعت و هرچه موجود زنده در آنست، در قم و کاشان، به محتضری میمانند که بر بالینِشان نشستهاند و اوراد میخوانند تا به دنیای دیگر بدرقهاشان کنند.
پرفسور «کردوانی» عمر باقیمانده این محتضر را ۵۰ سال پیشبینی نموده است. احتمالا ایشان این روزها کاشان نیامده و از عمق فاجعه خبر ندارد. والا جان از دست و پای طبیعت جاندار این مناطق خارج شده و عنقریب است که از دهانش خارج شده و تمام کند.
اما این همه واقعیت نیست. این همه آنچه وجود دارد میباشد و اگر فکری به حال این اوضاع نشود و مردم نخواهند تغییری در الگو و استاندارهای مصرف، و از جمله مصرف آب در زندگیشان داشته باشند، این پیشبینی زودتر محقق خواهد شد و این اتفاق زودتر خواهد افتاد. اما اگر قدر آب، که زندگی و حیات بدان وابسته هست را بدانند، آنگاه طراوت و سرزندگی را از نو تجربه خواهند کرد. باید کمی با طبیعت مهربان بود.
«استرالیا» از آندسته کشورهایی است که بیشترین میزان بارندگی را در سال دارد. آنجا مردم را موظف نمودهاند که پشتبام ساختمانها را طوری طراحی نمایند، که بشود حداکثر آب باران را از آنجا جمعآوری و ذخیره نمود.
همه دنیا این زنگ خطر را به صدای بلند شنیدهاند، و از سالها پیش به فکر چاره افتادهاند و مصرف آب را مدیریت نمودهاند.
قدما میگفتند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. این یعنی هیچ وقت برای چارهکردن و برنامهریزی و درمان دیر نیست. به شرط آنکه البته آبی مانده باشد. والا آب که نبود، ماهیی هم نیست و این یعنی اینکه بسیار زودتر از پیشبینیها «کاشان» و «قم» تمام شدهاند و نمیشود برای زندگی یک موجود مرده برنامهریزی نموده و مدیریت کرد، اما میتوان با برنامهریزی از مرگ آن جلوگیری نمود. قدیمیها پای درخت وضو میگرفتند، یعنی هم وضو میگرفتند، هم درخت را آبیاری میکردند، هم آبی که به مشقت از دل زمین بیرون آمده بود را، روانه هرزآب و فاضلاب نمیکردند. آنروزها این خلیل عظیم آدم تشنه وجود نداشت. بارندگی بسیار بیشتر از امروز بود، و جمعیت بسیار کمتر. اما در عینحال همان جمعیت کم، آب زیاد را با مدار و مدیریت مصرف میکرد. آب مقدس بود. اما امروزه جمعیت لوس و از خودراضیِ فراوان، به قطرات آب و باران، با بیحرمتی و بیاحترامی رفتار میکند وخروار خروار آب زلالی که قطره قطره به دست آمدهاست را، به فاضلاب تبدیل میکند.
کره خاکی تشنهاست. ایران تشنهتر و تشنگی در کاشان از مرز بحران گذشته و به فاجعه تبدیل شدهاست. تا دیر نشده باید کاری کرد.
این نوشته اینجا در کاشاننیوز
«قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند»
اینکه قم و کاشان، تا ۵۰ سال دیگر وجود نداشته باشند، نه یک پیشبینی دور از انتظار و غیر واقعی، که یک حقیقت عینی و ملموس است و فهم و درک آن نیازی به تخصص ویژه و برجسته پرفسور «کردوانی» و امثال او ندارد. اندکی مشاهده دقیق و عمیقتر لازم است.
این حقیقتی است عریان. تشنگی و بحران آب در همه دنیا «مسئله» است، در ایران «بحران» و در کاشان و خیلی از مناطق مشابه «فاجعه». طبیعت و هرچه موجود زنده در آنست، در قم و کاشان، به محتضری میمانند که بر بالینِشان نشستهاند و اوراد میخوانند تا به دنیای دیگر بدرقهاشان کنند.
پرفسور «کردوانی» عمر باقیمانده این محتضر را ۵۰ سال پیشبینی نموده است. احتمالا ایشان این روزها کاشان نیامده و از عمق فاجعه خبر ندارد. والا جان از دست و پای طبیعت جاندار این مناطق خارج شده و عنقریب است که از دهانش خارج شده و تمام کند.
اما این همه واقعیت نیست. این همه آنچه وجود دارد میباشد و اگر فکری به حال این اوضاع نشود و مردم نخواهند تغییری در الگو و استاندارهای مصرف، و از جمله مصرف آب در زندگیشان داشته باشند، این پیشبینی زودتر محقق خواهد شد و این اتفاق زودتر خواهد افتاد. اما اگر قدر آب، که زندگی و حیات بدان وابسته هست را بدانند، آنگاه طراوت و سرزندگی را از نو تجربه خواهند کرد. باید کمی با طبیعت مهربان بود.
«استرالیا» از آندسته کشورهایی است که بیشترین میزان بارندگی را در سال دارد. آنجا مردم را موظف نمودهاند که پشتبام ساختمانها را طوری طراحی نمایند، که بشود حداکثر آب باران را از آنجا جمعآوری و ذخیره نمود.
همه دنیا این زنگ خطر را به صدای بلند شنیدهاند، و از سالها پیش به فکر چاره افتادهاند و مصرف آب را مدیریت نمودهاند.
قدما میگفتند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. این یعنی هیچ وقت برای چارهکردن و برنامهریزی و درمان دیر نیست. به شرط آنکه البته آبی مانده باشد. والا آب که نبود، ماهیی هم نیست و این یعنی اینکه بسیار زودتر از پیشبینیها «کاشان» و «قم» تمام شدهاند و نمیشود برای زندگی یک موجود مرده برنامهریزی نموده و مدیریت کرد، اما میتوان با برنامهریزی از مرگ آن جلوگیری نمود. قدیمیها پای درخت وضو میگرفتند، یعنی هم وضو میگرفتند، هم درخت را آبیاری میکردند، هم آبی که به مشقت از دل زمین بیرون آمده بود را، روانه هرزآب و فاضلاب نمیکردند. آنروزها این خلیل عظیم آدم تشنه وجود نداشت. بارندگی بسیار بیشتر از امروز بود، و جمعیت بسیار کمتر. اما در عینحال همان جمعیت کم، آب زیاد را با مدار و مدیریت مصرف میکرد. آب مقدس بود. اما امروزه جمعیت لوس و از خودراضیِ فراوان، به قطرات آب و باران، با بیحرمتی و بیاحترامی رفتار میکند وخروار خروار آب زلالی که قطره قطره به دست آمدهاست را، به فاضلاب تبدیل میکند.
کره خاکی تشنهاست. ایران تشنهتر و تشنگی در کاشان از مرز بحران گذشته و به فاجعه تبدیل شدهاست. تا دیر نشده باید کاری کرد.
این نوشته اینجا در کاشاننیوز
شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۱
چشمی که از حدقه در نیامد
درتاریخ آمده است که دو سال قبل از آنکه «آقا محمدخان قاجار» به کرمان حمله کند، مردی صوفی به نام «مشتاقعلی شاه» را سنگسار میکردند.
«مشتاقعلی شاه» پیش از سنگسار گفته بود: «چشمهای مرا ببندید، من از چشمان شما میترسم»
دو سال بعد در ۱۲۰۹ «آقا محمدخان قاجار» به کرمان حمله کرد و به روایتی ۲۰ هزار و بنا به روایتی دیگر ۷۰ هزار چشم را از حدقه درآورد.(+)
میگویند؛ «آقا محمدخان» به سربازانش گفته بود که برای من چند من (وزن) چشم آماده کنید. مردها را میآوردند و چشمها را درآورده و در ترازو میریختند تا وزن مورد نظر او جور شود. یک چشم از یکنفر درآوردند و در ترازو انداختند وزن جور شد. دستور داد به چشم دیگرش کار نداشته باشید. بگذارید برود.
بعدها مرد یکچشم، اقرار میکند که وقتی «مشتاق علیشاه» را سنگسار میکردند، یک چشم من تراخم داشت و با آن چشم نتوانستم سنگسار را ببینم. این چشم همان چشمی بود که از حدقه درنیامد.
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۱
روزنامه ایران نمیداند که رفیقدوست رئیس بنیاد نیست؟
روزنامه ایران در گزارشی، با استناد به تصویر دو نامه «احمدتوکلی» نماینده و ریس مرکر پژوهشهای مجلس را به دروغگویی متهم نموده و نوشته است: «زمانی که «احمد توکلی» بیمحابا با استفاده از مافیای رسانهای جریان مدعی اصولگرایی و تریبونهای دیگری که در اختیار دارد، سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد و از «فساد یقهسفیدها» سخن میگفت، شاید آنقدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمینخواری، به توصیهنامه رهبر انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری تکذیب شده بود.»
این گزارش که پس از دوئل رسانهای «محمدرضا رحیمی» و «احمد توکلی» بر سر اتهاماتی که از یکی دوسال پیش متوجه معاون اول «احمدینژاد» در قضیه پرونده موسوم به «خانه فاطمی» و با تاخیر سه ماهه منتشر شده، جدای از آنکه میتواند این شائبه را تقویت کند که دست جریان رسانهای هوادار دولت و مدافع معاون اول، از هرگونه سند و ادعایی علیه «توکلی» خالی بوده و دستِکم ۳ماه طول کشیده تا توانستهاند سندی را دستوپا کنند، از طرف دیگر واجد ابهاماتی است که اصالت آنرا با تردید جدی مواجه مینماید.
در تصاویر ناخوانایی که روزنامه دولتی ایران از استعلام بنیاد مستضعفان از دفتر رهبری، و پاسخ معاون امور ویژه دفتر رهبری منتشر نموده و در کنار آن نیز، اطلاعات مربوط به آن تصاویر نامشخص را تحریر و چاپ نموده، آمده است که «نامه معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۸ دیماه ۸۷ به شماره ۱۴۸۹۴/۱ خطاب به رفیقدوست، رئیس وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامینوشته»
در لید نوشته روزنامه هم آمده است که «زمانی که «احمد توکلی» ... سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد ... شاید آنقدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمینخواری، به توصیه نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر رهبری تکذیب شده بود.»
این درحالی است که همه میدانند، دستِکم ۱۰ سال است دیگر آقای «رفیقدوست» ریسبنیاد مستضعفان نیست و از سال ۶۷ به این طرف آقای «فروزنده» رئیس بنیاد میباشند.
از طرف دیگر در صورت وجود چنین شبه و اتهام سنگینی که روزنامه ایران به «احمد توکلی» نسبت میدهد، نیازی نبود که روزنامه ارگان دولت آنرا کشف و اعلام نماید، بلکه اگر چنین اتهامی به رهبری بنابر ادعای روزنامه ایران صادق بود و صحت داشت، مطمئنا بسیار پیشتر از این دفتر رهبری نسبت به رفع ابهام و تکذیب آن اقدام میکرد.
با این وجود به نظر میرسد رسانه ایران ناخواسته به چاهی افتاده است که بهر دیگران کنده بودهاست.
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۱
وقتی روزنامه ایران نمیداند رفیقدوست ریس بنیاد نیست
روزنامه ایران در گزارشی، با استناد به تصویر دو نامه «احمدتوکلی» نماینده و ریس مرکر پژوهشهای مجلس را به دروغگویی متهم نموده و نوشته است:
«زمانی که «احمد توکلی» بیمحابا با استفاده از مافیای رسانهای جریان مدعی اصولگرایی و تریبونهای دیگری که در اختیار دارد، سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد و از «فساد یقه سفیدها» سخن میگفت شاید آنقدر مشغله داشّت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمینخواری، به توصیهنامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری تکذیب شده بود.»
این گزارش که پس از دوئل رسانهای «محمدرضا رحیمی» و «احمد توکلی» بر سر اتهاماتی که از یکی دوسال پیش متوجه معاون اول «احمدینژاد» در قضیه پرونده موسوم به «خانه فاطمی» و با تاخیر سه ماهه منتشر شده، جدای از آنکه میتواند این شائبه را تقویت کند که دست جریان رسانهای هوادار دولت و مدافع معاون اول، از هرگونه سند و ادعایی بر علیه «احمدتوکلی» خالی بوده و دستِکم ۳ماه طول کشیده تا توانستهاند سندی را دست و پاکنند، از طرف دیگر واجد ابهاماتی است که اصالت آنرا با تردید جدی مواجه مینماید.
در تصاویر ناخوانایی که روزنامه دولتی ایران از استعلام بنیاد مستضعفان از دفتر رهبری، و پاسخ معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری منتشر نموده و در کنار آن نیز، اطلاعات مربوط به آن تصاویر نامشخص را تحریر و چاپ نموده، آمده است که «نامه معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۸/۱۰/۸۷ به شماره ۱۴۸۹۴/۱ خطاب به رفیقدوست، رئیس وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامینوشته»
همچنین در لید نوشته روزنامه هم آمده است که «زمانی که «احمد توکلی» [...] سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد [...] شاید آنقدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین خواری، به توصیه نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری» تکذیب شده بود.»
این درحالی است که همه میدانند، دستِکم ۱۰ سال است دیگر آقای «رفیقدوست» ریسبنیاد مستضعفان نیست و از سال ۶۷ به این طرف آقای «فروزنده» ریس بنیاد میباشند.
از طرف دیگر در صورت وجود چنین شبه و اتهام سنگینی که روزنامه ایران به «احمد توکلی» نسبت میدهد، نیازی نبود که روزنامه ارگان دولت آنرا کشف و اعلام نماید، بلکه اگر چنین اتهامی به مقام رهبری بنابر ادعای روزنامه ایران صادق بود و صحت داشت، مطمئنا بسیار پیشتر از این دفتر رهبری نسبت به رفع ابهام و تکذیب آن اقدام میکرد.
با این وجود به نظر میرسد رسانه ایران ناخواسته به چاهی افتاده است که بهر دیگران کنده بودهاست.
این نوشته در آخریننیوز اینجا
«زمانی که «احمد توکلی» بیمحابا با استفاده از مافیای رسانهای جریان مدعی اصولگرایی و تریبونهای دیگری که در اختیار دارد، سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد و از «فساد یقه سفیدها» سخن میگفت شاید آنقدر مشغله داشّت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمینخواری، به توصیهنامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری تکذیب شده بود.»
این گزارش که پس از دوئل رسانهای «محمدرضا رحیمی» و «احمد توکلی» بر سر اتهاماتی که از یکی دوسال پیش متوجه معاون اول «احمدینژاد» در قضیه پرونده موسوم به «خانه فاطمی» و با تاخیر سه ماهه منتشر شده، جدای از آنکه میتواند این شائبه را تقویت کند که دست جریان رسانهای هوادار دولت و مدافع معاون اول، از هرگونه سند و ادعایی بر علیه «احمدتوکلی» خالی بوده و دستِکم ۳ماه طول کشیده تا توانستهاند سندی را دست و پاکنند، از طرف دیگر واجد ابهاماتی است که اصالت آنرا با تردید جدی مواجه مینماید.
در تصاویر ناخوانایی که روزنامه دولتی ایران از استعلام بنیاد مستضعفان از دفتر رهبری، و پاسخ معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری منتشر نموده و در کنار آن نیز، اطلاعات مربوط به آن تصاویر نامشخص را تحریر و چاپ نموده، آمده است که «نامه معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۸/۱۰/۸۷ به شماره ۱۴۸۹۴/۱ خطاب به رفیقدوست، رئیس وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامینوشته»
همچنین در لید نوشته روزنامه هم آمده است که «زمانی که «احمد توکلی» [...] سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی میکرد [...] شاید آنقدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین خواری، به توصیه نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری» تکذیب شده بود.»
این درحالی است که همه میدانند، دستِکم ۱۰ سال است دیگر آقای «رفیقدوست» ریسبنیاد مستضعفان نیست و از سال ۶۷ به این طرف آقای «فروزنده» ریس بنیاد میباشند.
از طرف دیگر در صورت وجود چنین شبه و اتهام سنگینی که روزنامه ایران به «احمد توکلی» نسبت میدهد، نیازی نبود که روزنامه ارگان دولت آنرا کشف و اعلام نماید، بلکه اگر چنین اتهامی به مقام رهبری بنابر ادعای روزنامه ایران صادق بود و صحت داشت، مطمئنا بسیار پیشتر از این دفتر رهبری نسبت به رفع ابهام و تکذیب آن اقدام میکرد.
با این وجود به نظر میرسد رسانه ایران ناخواسته به چاهی افتاده است که بهر دیگران کنده بودهاست.
این نوشته در آخریننیوز اینجا
سهشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱
چاه نکنده و دردسرهای منار دزدیده شده
دنیای مجازی لحظه به لحظه در حال گسترش و نو شدن است، و هر لحظه هم، ابزار و امکان جدیدی برای طی شدن بهتر مسیر این پروسه ساخته و معرفی میشود.
سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آنقدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفهای این فضا هم گاهی فرصت نمییابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب میمانند.
خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیرهکننده دنیای مجازی، متاثر است و نمیتواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسامآور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست میشوند. نیست! به سادگی.
دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی میچرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین میشود.
این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.
اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم میدانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستادهایم؟
این سؤالی است که واقعیتهای موجود پیرامون ماپاسخ روشنی برای آن دارد.
در خبرها آمده است که: وزیر ارتباطات طی نامهای به ریسبانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانکهای کشور اجازه ثبت ایمیل سرویسهای ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورتحساب مشتریان را ندهند. (+)
خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که اینگونه خدمات را ارائه میدهد، ضمنا سِرورمادر آن هم در ایران، و مثلا در بیابانهای اطرف قم، یا در کوهستانهای اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟
پاسخ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آنها پرسید. اما برای آنکه تراژدی این داستان را کمی بهتر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره میکنم تا ببینم فرق میان ادعا و عمل چیست.
این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان پرکن و ظاهر فریبی که هر روز اینطرف و آنطرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا میشود.
چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شدهاند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آنها را نمیشناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
از جمله این نمادها، تابلوهایی از نشانه معرفی شده اینترنتی بعض شبکههای جهانی از جمله شبکه جهانی «فیسبوک» بود.(+)
ناگفته پیدا و مشخص است که پیشقراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانهها و سایتهایی هستند:
رجانیوز، مشرقنیوز، تابناک، آتینیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افقنیوز، بولتننیوز، ۵۹۸، صراطنیوز، عماریون، بیباکنیوز و...
در یک جستجوی ساده این وبلاگها و سایتها یافت شد. مسلما اگر وقت بیشتری صرف شود، تعداد قابلتوجهی از این پیشقراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربهدر، دنبال مخاطب در شبکههای اجتماعی و از جمله «فیسبوک» هستند. زیر تمام نوشتهها و مطالب این سایتها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکههای اجتماعی و از جمله «فیسبوک» هست. این نکته زمانی جالب میشود که اغلب این سایتها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفتهاند که امکان اشتراکگذاری مطلب در دستِکم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم میکنند و هیچ شبکه اشتراکگذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آنها نیست.
داستان زمانی شیرینتر میشود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایتها که چنین دکمههای اشتراکی را طراحی میکنند و بعضی از شبکهها ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافهنمودهاند، اما اکثر قریب به اتفاق سایتهای یاد شده، از دکمههای اشتراکگذاری بیگانه در سایت خود استفاده نمودهاند.
اما قابل توجهترین قسمت بحث آنست که در تمام شبکههای اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمیشود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگگذاری مطالب، استفاده نمیکند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینکهای آنرا مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکههای مجازی به اشتراک میگذارند.
این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومیسازی ابزار و امکانات فضای مجازی و... میدهد.
حالا میتوان پاسخ روشنتری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده بود، یافت.
دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آنکه مغایرتها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و نشان میدهد که تا چه اندازه دولتمردان ما با واقعیات بیگانهاند.
سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آنقدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفهای این فضا هم گاهی فرصت نمییابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب میمانند.
خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیرهکننده دنیای مجازی، متاثر است و نمیتواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسامآور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست میشوند. نیست! به سادگی.
دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی میچرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین میشود.
این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.
اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم میدانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستادهایم؟
این سؤالی است که واقعیتهای موجود پیرامون ماپاسخ روشنی برای آن دارد.
در خبرها آمده است که: وزیر ارتباطات طی نامهای به ریسبانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانکهای کشور اجازه ثبت ایمیل سرویسهای ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورتحساب مشتریان را ندهند. (+)
خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که اینگونه خدمات را ارائه میدهد، ضمنا سِرورمادر آن هم در ایران، و مثلا در بیابانهای اطرف قم، یا در کوهستانهای اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟
پاسخ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آنها پرسید. اما برای آنکه تراژدی این داستان را کمی بهتر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره میکنم تا ببینم فرق میان ادعا و عمل چیست.
این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان پرکن و ظاهر فریبی که هر روز اینطرف و آنطرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا میشود.
چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شدهاند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آنها را نمیشناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
از جمله این نمادها، تابلوهایی از نشانه معرفی شده اینترنتی بعض شبکههای جهانی از جمله شبکه جهانی «فیسبوک» بود.(+)
ناگفته پیدا و مشخص است که پیشقراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانهها و سایتهایی هستند:
رجانیوز، مشرقنیوز، تابناک، آتینیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افقنیوز، بولتننیوز، ۵۹۸، صراطنیوز، عماریون، بیباکنیوز و...
در یک جستجوی ساده این وبلاگها و سایتها یافت شد. مسلما اگر وقت بیشتری صرف شود، تعداد قابلتوجهی از این پیشقراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربهدر، دنبال مخاطب در شبکههای اجتماعی و از جمله «فیسبوک» هستند. زیر تمام نوشتهها و مطالب این سایتها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکههای اجتماعی و از جمله «فیسبوک» هست. این نکته زمانی جالب میشود که اغلب این سایتها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفتهاند که امکان اشتراکگذاری مطلب در دستِکم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم میکنند و هیچ شبکه اشتراکگذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آنها نیست.
داستان زمانی شیرینتر میشود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایتها که چنین دکمههای اشتراکی را طراحی میکنند و بعضی از شبکهها ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافهنمودهاند، اما اکثر قریب به اتفاق سایتهای یاد شده، از دکمههای اشتراکگذاری بیگانه در سایت خود استفاده نمودهاند.
اما قابل توجهترین قسمت بحث آنست که در تمام شبکههای اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمیشود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگگذاری مطالب، استفاده نمیکند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینکهای آنرا مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکههای مجازی به اشتراک میگذارند.
این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومیسازی ابزار و امکانات فضای مجازی و... میدهد.
حالا میتوان پاسخ روشنتری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده بود، یافت.
دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آنکه مغایرتها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و نشان میدهد که تا چه اندازه دولتمردان ما با واقعیات بیگانهاند.
گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه کنید
من هر روز «نارنجی» میخوانم. شاید میپرسید «نارنجی» دیگر چه صیغهای است.
«نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمیزاد، در آن یافت میشود.
مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشتهایی را به صورت دنبالهدار در مورد «دره سیلکون» منتشر میکند که ضمن جذاب بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرفها داشته باشد.
این وبلاگ توسط چند وبلاگنویس باسواد مدیریت میشود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبرد آزاد» را مینویسد.
«جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نمودهاست، از دستگیری دو رمال، فالگیر یا پیشگو و از این حرفها، که جرمشان این بوده که برای پیشبینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک میگرفتهاند و جالب بودهاست که اکثر پیشینیهای آنها هم درست از آب درمیآمده است.
خوب شما برای آنکه فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیسبوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست. میتوانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در میآید.
اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم میافتم که چقدر کار اینها دقیق است.ای کاش نامم را درست میگفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح میگرفتم.
اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فالبین و پیشگو و اینها ندارد.
اوج حماقت و بیسوادی است که، ما وقتی ناساز میشویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصصها در حوزه پزشکی را پیدا میکنیم و برای خودمان نسخه میپیچیم. اما وقتی کمی روانپریشی به سراغمان آمد، به بیسوادتر از خودمان مراجعه میکنم که فالمان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمدهایم، با خرافه بزرگ شدهایم، و با خرافه هم به خاک سپرده میشویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.
این مقدمه همهاش بهانه شده، تا اشاره کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد میزد «خلق میپوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم میزنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداختهای، بیخبری از آنکه به انگشت کودکان کار بلد نشان داده میشوی و مضحکه شدهای.
از قدیم گفتهاندک «یا ممکن با پیلبانان مشورت، یا بنا کن خانهای در خورد پیل»
و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی. از جمله مهمترین ویژگیهای این دهکده کوچک آنست که خشکسالی آنقدر حاکم است که حتی قطرهای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمیشود.
شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آیدی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که میتواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بیگناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچکتر، همان دنیایی است که وعده میدهند و میگویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون»
بله! اینجا دامن خشک و تر همه، خودبهخود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ همان پیرزنهای فالفروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.
«نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمیزاد، در آن یافت میشود.
مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشتهایی را به صورت دنبالهدار در مورد «دره سیلکون» منتشر میکند که ضمن جذاب بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرفها داشته باشد.
این وبلاگ توسط چند وبلاگنویس باسواد مدیریت میشود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبرد آزاد» را مینویسد.
«جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نمودهاست، از دستگیری دو رمال، فالگیر یا پیشگو و از این حرفها، که جرمشان این بوده که برای پیشبینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک میگرفتهاند و جالب بودهاست که اکثر پیشینیهای آنها هم درست از آب درمیآمده است.
خوب شما برای آنکه فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیسبوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست. میتوانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در میآید.
اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم میافتم که چقدر کار اینها دقیق است.ای کاش نامم را درست میگفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح میگرفتم.
اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فالبین و پیشگو و اینها ندارد.
اوج حماقت و بیسوادی است که، ما وقتی ناساز میشویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصصها در حوزه پزشکی را پیدا میکنیم و برای خودمان نسخه میپیچیم. اما وقتی کمی روانپریشی به سراغمان آمد، به بیسوادتر از خودمان مراجعه میکنم که فالمان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمدهایم، با خرافه بزرگ شدهایم، و با خرافه هم به خاک سپرده میشویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.
این مقدمه همهاش بهانه شده، تا اشاره کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد میزد «خلق میپوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم میزنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداختهای، بیخبری از آنکه به انگشت کودکان کار بلد نشان داده میشوی و مضحکه شدهای.
از قدیم گفتهاندک «یا ممکن با پیلبانان مشورت، یا بنا کن خانهای در خورد پیل»
و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی. از جمله مهمترین ویژگیهای این دهکده کوچک آنست که خشکسالی آنقدر حاکم است که حتی قطرهای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمیشود.
شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آیدی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که میتواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بیگناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچکتر، همان دنیایی است که وعده میدهند و میگویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون»
بله! اینجا دامن خشک و تر همه، خودبهخود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ همان پیرزنهای فالفروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.
یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱
بیخبری ضعف عمده رسانههای خبری ایران
این دو خبر را که هر دو در یک روز و از طریق دو خبرگزاری رسمی و معتبر کشور منتشر شده بخوانید و با هم مقایسه کنید:
الف: اصفهان/ واحد مرکزی خبر/ اجتماعی
مرمت و بازسازی خانه تاریخی اخباری کاشان یادگار دوره صفویه پایان یافت.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان امروز گفت: سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای طرح عایق کاری بام از مهمترین عملیات مرمتی این خانه تاریخی است.
آقای یزدانمهر افزود: این بنای مربوط به دوره صفویه در محله سرسنگ قرار دارد و برای مرمت آن در مدت یکسال۵۰۰ میلیون ریال هزینه شد.
ب: کاشان – ایلنا
آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان از آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال در سال جاری خبر داد.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان طلب افزود: مهمترین عملیات مرمتی مذکور شامل سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای پالانه و قیدبندی روی بام به همراه عایق کاری است.
حسین یزدانمهر در گفتگو با خبرنگار ایلنا در کاشان با اعلام این خبر افزود: مرمت این بنا با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال آغاز شد.
الف: اصفهان/ واحد مرکزی خبر/ اجتماعی
مرمت و بازسازی خانه تاریخی اخباری کاشان یادگار دوره صفویه پایان یافت.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان امروز گفت: سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای طرح عایق کاری بام از مهمترین عملیات مرمتی این خانه تاریخی است.
آقای یزدانمهر افزود: این بنای مربوط به دوره صفویه در محله سرسنگ قرار دارد و برای مرمت آن در مدت یکسال۵۰۰ میلیون ریال هزینه شد.
ب: کاشان – ایلنا
آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان از آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال در سال جاری خبر داد.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کاشان طلب افزود: مهمترین عملیات مرمتی مذکور شامل سبک سازی، استحکام بخشی بام، پی بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای پالانه و قیدبندی روی بام به همراه عایق کاری است.
حسین یزدانمهر در گفتگو با خبرنگار ایلنا در کاشان با اعلام این خبر افزود: مرمت این بنا با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال آغاز شد.
چنانچه ملاحظه میشود، اطلاعات، واژهها، ادبیات و کلا بدنه اصلی دو خبر کاملا مشابه به هم بوده، و نشان میدهد که یک خبر از روی خبر دیگر بدون کمترین تغییر یا حذف و اضافه کردن و به اصطلاح «پروریدن خبر» کپی شده و بدون کمترین اشاره به منبع اولیه منتشر شده است.
اما دردآورتر از این بیتوجهی به اصول ابتدایی خبرنویسی و رعایت حقمولف و رعایت حقوق منبع اولیه و درستِ خبر، دو تیتر کاملا متضاد است که از طرف دو خبرنگار از دو خبرگزاری رسمی برای یک خبر واحد نوشته شده و مخاطب را دچار سردرگمی مینماید که آیا مرمت خانه تاریخی «اخباری» به استناد خبر خبرگزرای کار ایران «ایلنا» آغاز شده، و یا به استناد واحد مرکزی خبر «ایرنا» پایان یافته است؟
این جدای از آنکه نشان میدهد خبرگزاریها و اهالی خبر ما، سالهاست توجهی به استانداردهای پذیرفته شده و اصول حرفهای و اخلاقی در حوزه خبر و روزنامهنگاری و رسانه ندارند، بلکه با ابتداییترین اصول و فلسفه و هدف غایی خبر هم بیگانهاند، تا جایی که یک حادثه واحد به دو شکل کاملا متناقض و شوربختانه با تقلب آشکار از روی دست هم در یک روز منتشر میشود و آب هم از آب تکان نمیخورد.
این گاف و اشتباه از آنجا مصیبتبارتر میشود که دو رسانه یاد شده، به عنوان منابع اولیه خبر در کشور تعریف و پذیرفته شدهاند و رسانههای ثانویه برای تهیه اخبار خود به آنها به عنوان منابع امین و مورد اعتماد مراجعه مینمایند.
این نوشته در نیوزبان اینجا
.............در کاشاننیوز اینجا
اما دردآورتر از این بیتوجهی به اصول ابتدایی خبرنویسی و رعایت حقمولف و رعایت حقوق منبع اولیه و درستِ خبر، دو تیتر کاملا متضاد است که از طرف دو خبرنگار از دو خبرگزاری رسمی برای یک خبر واحد نوشته شده و مخاطب را دچار سردرگمی مینماید که آیا مرمت خانه تاریخی «اخباری» به استناد خبر خبرگزرای کار ایران «ایلنا» آغاز شده، و یا به استناد واحد مرکزی خبر «ایرنا» پایان یافته است؟
این جدای از آنکه نشان میدهد خبرگزاریها و اهالی خبر ما، سالهاست توجهی به استانداردهای پذیرفته شده و اصول حرفهای و اخلاقی در حوزه خبر و روزنامهنگاری و رسانه ندارند، بلکه با ابتداییترین اصول و فلسفه و هدف غایی خبر هم بیگانهاند، تا جایی که یک حادثه واحد به دو شکل کاملا متناقض و شوربختانه با تقلب آشکار از روی دست هم در یک روز منتشر میشود و آب هم از آب تکان نمیخورد.
این گاف و اشتباه از آنجا مصیبتبارتر میشود که دو رسانه یاد شده، به عنوان منابع اولیه خبر در کشور تعریف و پذیرفته شدهاند و رسانههای ثانویه برای تهیه اخبار خود به آنها به عنوان منابع امین و مورد اعتماد مراجعه مینمایند.
این نوشته در نیوزبان اینجا
.............در کاشاننیوز اینجا
شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۱
دانستن حق مردم است
امامجمعه محترم موقت کاشان، در خطبههای این هفته نمازجمعه، به «برخی مسؤلان» توصیه نمودهاست که: «اگر قصد مچگیری و یا گفتوگوهایی تنشزا دارند باید آن را در میان خود حل و فصل کنند، نه آنکه آنرا در رسانهها مطرح کرده و یا در بین مردم ابراز کنند». وی درعینحال به گرانیها اشاره و خاطر نشان نمودهاست که: «با وجود آنکه این مسئله یک معضل جهانی است، اما گویا بعضی از مسئولان نیز در این میان غفلت کردهاند» و با تأکید بر اینکه نمیتوانیم در مورد گرانیهای کنونی فرافکنی کنیم بیان داشته: «به هیچ وجه این مسئله که قیمتها باری به هر جهت بوده و بهای کالاها در جاههای مختلف با هم متفاوت باشد پذیرفتنی نیست» (+)
ظاهرا این نکته اساسی در توصیه و فرمایشات ایشان مغفول مانده که، اگر مسؤلین به فکر کار فروبسته گرانی مردم باشند و دغدغه مردم داشته باشند، بهانه و وقتی برای «مچگیری» بر علیه یکدیگر و «گفتوگوهای تنشزدا» پیدا نمیکنند و از طرف دیگر اگر مردم حق دارند که گرانی را تحمل نکنند، مطمئنا این حق را هم دارند که بدانند این گرانی از کجا ناشی شده و به تعبیر آقای «احمدینژاد» چرا مردم نتیجه گرانی یا ارزانی قیمت نفت را در سفره خود احساس نمیکنند؟
براستی اگر مردم خبر داشته باشند که احیانا یک مسؤل، از موقعیت ویژه اجرایی یا سیاسی خود سوءاستفاده نموده و مالی را که حق این مردم بوده به ناحق تصاحب نموده است، کار اشتباهی است؟
و اگر رسانهای در این زمینه پرسشگری نموده و وظیفه اصلی خود، که آگاهیرسانی به مردم است را انجام دهد، اشتباهی مرتکب شدهاست؟
اگر چنین است پس فلسفه حضور رسانهها به عنوان نمایندگان ناظر افکار عمومی بر عملکرد مسؤلین، و رکن چهارم دموکراسی در جامعه چیست؟
اگر قرار است مردم از رفتار برگزیدگان و موکلین خود بیخبر باشند و مسؤلین «مچگیریها» را بین خودشان و بدون مردم حل کنند، پس چرا قرآن بارها و در جاهای مختلف مومنین را به «دانستن» توصیه نموده و پرسش استفهامی: آیا آنانکه میدانند، با آنان که نمیدانند برابرند را مطرح مینماید؟
چرا پیغمبر گرامی اسلام، اینهمه به دانستن و آگاه شدن توصیه مینماید و سفارش میکند که پروسه دانستن باید به دارازی عمر انسان و از گهواره تا گور باشد؟
بدون تردید، گاهی بعضی از مصلحتهای ویژه و ظرافتهای خاص امنیتی، ایجاب و اقتضا مینماید که بعضی از تصمیمگیریها و برنامهریزیها، در سطح مدیران ارشد نظام محرمانه بماند و بعضی افراد خاص از آن اطلاع داشته باشند. حتی بعضی از مواقع طبقه بندیهای ویژه محرمانه برای بعض اسناد و اطلاعات وجود دارد، که افراد ویژه و شخصیتهای حقوقی خاص اجازه دسترسی به آن را دارند. این ظرافت و حساسیتها، برای همه ارکان اجرایی و سیاسی در تمام سطوح و برای شهروندان عادی کاملا پذیرفته شدهاست. این یک رویه معمول و پذیرفته شده و دارای جایگاه قانونی تعریف شده در تمام نظامهای سیاسی دنیا است. در بعضی کشورها شدیدتر و بیشتر در بعضی کمتر.
اما این شرایط ویژه به هیچ عنوان نباید بهانه و دستاویزی باشد برای بعضی از مسؤلین و مدیران، که مصلحت و آبروی نظام را به پای آبروی خود نوشته، و با شعار حفظ آبروی نظام مانع رسیدگی به تخلف و سوءاستفاده بعضی از مدیرانی شوند که احیانا از موقعیت قانونی خود سوءاستفاده نموده و به حقوق و سرمایههای شهروندان دستاندازی نمودهاند و اکنون نتایج مخرب آن در گرانیهای افسارگسیخته خودنماییمیکند.
بر اساس تجربه کشور یا کشورهایی در زمینه مبارزه با فساد و رانتخواری و سوءاستفاده از پست و مقام موفقترند، که راز ناگفتهای با شهروندان خود نداشته و یا اسرار مگویِشان، کمترین میزان ممکن باشد، و شهروندان از طریق رسانهها، ناظرین دقیق و با وسواس بر عملکرد مسؤلینِشان باشند.
در چنین نظامی، مجرمین در اسرع وقت و بدون کمترین تعارف و مقاومتی به مقامات قضایی معرفی میشوند و ترتیبی هم اتخاذ میشود تا مردم از رسیدگی دقیق به اتهامات و تنبیه آن مقام در صورت اثبات جرم آگاه و قانع شوند.
موضوع «مچگیری» و «گفتوگوهایی تنشزا» ی مسؤلین، که به صراحت در اظهارات امامجمعه موقت کاشان آمده و ایشان توصیه نمودهاند که به پشت پرده و دور از چشم مردم و رسانهها منتقل شود، قبل از آنکه ربطی به سیاستهای کلان نظام و آبروی کشور داشته باشد، خود حاوی بار توهین و افترا به مسؤلین کشور است که میتواند برای گوینده آن اظهارات با مسؤلیت قضایی همراه باشد.
اما از آنکه بگذریم، مسلما مصلحت نظام و کشور، چیزی نیست که بر سر آن مسؤلین به «مچگیری» و تهدید روی آورند، قاعدتا انسانها بر سرمنافع شخصی و عموما غیرمشروع خود به «مچگیری» و «گفتوگوهای تنشزا» متوسل میشوند. بدون شک هر چه تلاش شود، تا آبروی نظام به آبروی افراد پیوند زده، و از آبروی نظام برای افراد سپر بلا درست نمایند، نهتنها به نتیجه مثبت و نفع عمومی کشور منجر نخواهد شد، که عفونت فساد را به شکل عمیق و شدیدتری، چونان خوره و سرطان به جان همه جامعه خواهد انداخت.
زخمها را پیش از آنکه به عفونت بنشینند، به مرحم آگاهی درمان کنیم.
این نوشته در بازتاب امروز اینجا
ظاهرا این نکته اساسی در توصیه و فرمایشات ایشان مغفول مانده که، اگر مسؤلین به فکر کار فروبسته گرانی مردم باشند و دغدغه مردم داشته باشند، بهانه و وقتی برای «مچگیری» بر علیه یکدیگر و «گفتوگوهای تنشزدا» پیدا نمیکنند و از طرف دیگر اگر مردم حق دارند که گرانی را تحمل نکنند، مطمئنا این حق را هم دارند که بدانند این گرانی از کجا ناشی شده و به تعبیر آقای «احمدینژاد» چرا مردم نتیجه گرانی یا ارزانی قیمت نفت را در سفره خود احساس نمیکنند؟
براستی اگر مردم خبر داشته باشند که احیانا یک مسؤل، از موقعیت ویژه اجرایی یا سیاسی خود سوءاستفاده نموده و مالی را که حق این مردم بوده به ناحق تصاحب نموده است، کار اشتباهی است؟
و اگر رسانهای در این زمینه پرسشگری نموده و وظیفه اصلی خود، که آگاهیرسانی به مردم است را انجام دهد، اشتباهی مرتکب شدهاست؟
اگر چنین است پس فلسفه حضور رسانهها به عنوان نمایندگان ناظر افکار عمومی بر عملکرد مسؤلین، و رکن چهارم دموکراسی در جامعه چیست؟
اگر قرار است مردم از رفتار برگزیدگان و موکلین خود بیخبر باشند و مسؤلین «مچگیریها» را بین خودشان و بدون مردم حل کنند، پس چرا قرآن بارها و در جاهای مختلف مومنین را به «دانستن» توصیه نموده و پرسش استفهامی: آیا آنانکه میدانند، با آنان که نمیدانند برابرند را مطرح مینماید؟
چرا پیغمبر گرامی اسلام، اینهمه به دانستن و آگاه شدن توصیه مینماید و سفارش میکند که پروسه دانستن باید به دارازی عمر انسان و از گهواره تا گور باشد؟
بدون تردید، گاهی بعضی از مصلحتهای ویژه و ظرافتهای خاص امنیتی، ایجاب و اقتضا مینماید که بعضی از تصمیمگیریها و برنامهریزیها، در سطح مدیران ارشد نظام محرمانه بماند و بعضی افراد خاص از آن اطلاع داشته باشند. حتی بعضی از مواقع طبقه بندیهای ویژه محرمانه برای بعض اسناد و اطلاعات وجود دارد، که افراد ویژه و شخصیتهای حقوقی خاص اجازه دسترسی به آن را دارند. این ظرافت و حساسیتها، برای همه ارکان اجرایی و سیاسی در تمام سطوح و برای شهروندان عادی کاملا پذیرفته شدهاست. این یک رویه معمول و پذیرفته شده و دارای جایگاه قانونی تعریف شده در تمام نظامهای سیاسی دنیا است. در بعضی کشورها شدیدتر و بیشتر در بعضی کمتر.
اما این شرایط ویژه به هیچ عنوان نباید بهانه و دستاویزی باشد برای بعضی از مسؤلین و مدیران، که مصلحت و آبروی نظام را به پای آبروی خود نوشته، و با شعار حفظ آبروی نظام مانع رسیدگی به تخلف و سوءاستفاده بعضی از مدیرانی شوند که احیانا از موقعیت قانونی خود سوءاستفاده نموده و به حقوق و سرمایههای شهروندان دستاندازی نمودهاند و اکنون نتایج مخرب آن در گرانیهای افسارگسیخته خودنماییمیکند.
بر اساس تجربه کشور یا کشورهایی در زمینه مبارزه با فساد و رانتخواری و سوءاستفاده از پست و مقام موفقترند، که راز ناگفتهای با شهروندان خود نداشته و یا اسرار مگویِشان، کمترین میزان ممکن باشد، و شهروندان از طریق رسانهها، ناظرین دقیق و با وسواس بر عملکرد مسؤلینِشان باشند.
در چنین نظامی، مجرمین در اسرع وقت و بدون کمترین تعارف و مقاومتی به مقامات قضایی معرفی میشوند و ترتیبی هم اتخاذ میشود تا مردم از رسیدگی دقیق به اتهامات و تنبیه آن مقام در صورت اثبات جرم آگاه و قانع شوند.
موضوع «مچگیری» و «گفتوگوهایی تنشزا» ی مسؤلین، که به صراحت در اظهارات امامجمعه موقت کاشان آمده و ایشان توصیه نمودهاند که به پشت پرده و دور از چشم مردم و رسانهها منتقل شود، قبل از آنکه ربطی به سیاستهای کلان نظام و آبروی کشور داشته باشد، خود حاوی بار توهین و افترا به مسؤلین کشور است که میتواند برای گوینده آن اظهارات با مسؤلیت قضایی همراه باشد.
اما از آنکه بگذریم، مسلما مصلحت نظام و کشور، چیزی نیست که بر سر آن مسؤلین به «مچگیری» و تهدید روی آورند، قاعدتا انسانها بر سرمنافع شخصی و عموما غیرمشروع خود به «مچگیری» و «گفتوگوهای تنشزا» متوسل میشوند. بدون شک هر چه تلاش شود، تا آبروی نظام به آبروی افراد پیوند زده، و از آبروی نظام برای افراد سپر بلا درست نمایند، نهتنها به نتیجه مثبت و نفع عمومی کشور منجر نخواهد شد، که عفونت فساد را به شکل عمیق و شدیدتری، چونان خوره و سرطان به جان همه جامعه خواهد انداخت.
زخمها را پیش از آنکه به عفونت بنشینند، به مرحم آگاهی درمان کنیم.
این نوشته در بازتاب امروز اینجا
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱
رفتگر بجنوردی قاعده یا استثناء؟
«احمد ربانی» رفتگر بجنوردی با درستکاری و ایمان قوی به وظیفه خود عمل نموده و کیف پول محتوی ۱۰ میلیارد ریالی را که هنگام کار پیدا نموده، طبق وظیفه انسانی و ستادی خود، به حراست شهرداری تحویل میدهد. (+)
همه از وظیفهشناسی و درستکاری این انسان ساده و صمیمی خوشحال و شادمانند. هر جا که میروی ذکر خیر او هست و کاری خیری که انجام داده.
همه از وظیفهشناسی و درستکاری این انسان ساده و صمیمی خوشحال و شادمانند. هر جا که میروی ذکر خیر او هست و کاری خیری که انجام داده.
![]() |
| رفتگر بجنوردی سوار بر لیموزین |
این درست! اما آیا واکنشهای گسترده عمومی در بین تمام اقشار به این خبر و اتفاق، و توقع و درخواست عمومی برای تشویق و پاداش شایسته در قبال درستکاری و وظیفهشناسی او(+)، نمیتواند به نوعی هشدار دهنده و پرسشبرانگیز باشد و زنگ خطری را در گوش جامعه ما به صدا درآورد؟
در «قانون اساسی» دین رسمی کشور ما را «اسلام» معرفی شدهاست، و ما سالهاست داعیهدار امالقرائی جهاناسلام هم هستیم. رد امانت و رد اموال و مبالغ یافتهشده به صاحبان آنها یا به مراکز ویژه در صورت مشخص نبودن صاحب آنها، ابتداییترین و روشنترین اصول اخلاقی هر آیینی است و کار آقای «ربانی» رفتگر مظلوم و وظیفهشناس بجنوری انجام سادهترین وظیفه اخلاقی او بوده است و البته قابل امتنان! اما به چه دلیل یا دلایلی باید این وظیفهشناسی و رفتار اخلاقی مورد توجه و علاقه افکار عمومی بوده، و اینگونه برجسته منعکس و متشر شود؟ تصور کنیم اگر او به وظیفه انسانی، اخلاقی خود عمل نمیکرد و جور دیگری رفتار میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟
اجازه بدهید موضوع را از زاویه دیگری بررسی نموده و کمی این هشدار را در شکلی ملموستر بررسی نماییم.
حدود یکسال پیش، کشور «ژاپن» دچار سونامی و زلزله و سیل و مصیبت شد و به دنبال آن، زندگی در اکثر نقاط آن کشور حالت غیرعادی و همراه با پریشانی و اظطرار پیدا کرد.
اخبار نگران کنندهای از احتمال اختلال در کار نیروگاه هستهای «فوکووشیما»(+) و بروز خطرات فراوان تشعشعات رادیواکتیو، بر شدت پریشانی و نگرانیها میافزود. مردم «ژاپن» اولین قربانیان این پدیده شوم بودند و خاطرات و آثار تلخی از بمباران اتمی «هیروشیما» و «ناکازاکی» در جریان جنگ دوم جهانی، هنوز در ذهن و خاطر آنها وجود داشت.
با همه این وجود تصاویری که رسانهها از برخورد و رویارویی این مردم با حادثه و عزیزانشان که در جریان این حادثه قربانی شده بودند، و صبر و شکیبایی بینظیری که از خود نشان دادند، جهانیان را به شگفتی و تحیر واداشت.
اندکی پس از آن، خبرگزاری آلمان گزارش داد که: مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشتهاند، بیش از سه و نیم میلیارد ین پول را که در مناطق سیلزده یافتهاند به دولت بازگرداندهاند.
همچنین چند گاوصندوق پیدا شده پس از سیل، که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، تحویل دولت شده است.
سخنگوی پلیس ژاپن هم اعلام کرد که مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون قسمتی از مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است. (+)
در «قانون اساسی» دین رسمی کشور ما را «اسلام» معرفی شدهاست، و ما سالهاست داعیهدار امالقرائی جهاناسلام هم هستیم. رد امانت و رد اموال و مبالغ یافتهشده به صاحبان آنها یا به مراکز ویژه در صورت مشخص نبودن صاحب آنها، ابتداییترین و روشنترین اصول اخلاقی هر آیینی است و کار آقای «ربانی» رفتگر مظلوم و وظیفهشناس بجنوری انجام سادهترین وظیفه اخلاقی او بوده است و البته قابل امتنان! اما به چه دلیل یا دلایلی باید این وظیفهشناسی و رفتار اخلاقی مورد توجه و علاقه افکار عمومی بوده، و اینگونه برجسته منعکس و متشر شود؟ تصور کنیم اگر او به وظیفه انسانی، اخلاقی خود عمل نمیکرد و جور دیگری رفتار میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟
اجازه بدهید موضوع را از زاویه دیگری بررسی نموده و کمی این هشدار را در شکلی ملموستر بررسی نماییم.
حدود یکسال پیش، کشور «ژاپن» دچار سونامی و زلزله و سیل و مصیبت شد و به دنبال آن، زندگی در اکثر نقاط آن کشور حالت غیرعادی و همراه با پریشانی و اظطرار پیدا کرد.
اخبار نگران کنندهای از احتمال اختلال در کار نیروگاه هستهای «فوکووشیما»(+) و بروز خطرات فراوان تشعشعات رادیواکتیو، بر شدت پریشانی و نگرانیها میافزود. مردم «ژاپن» اولین قربانیان این پدیده شوم بودند و خاطرات و آثار تلخی از بمباران اتمی «هیروشیما» و «ناکازاکی» در جریان جنگ دوم جهانی، هنوز در ذهن و خاطر آنها وجود داشت.
با همه این وجود تصاویری که رسانهها از برخورد و رویارویی این مردم با حادثه و عزیزانشان که در جریان این حادثه قربانی شده بودند، و صبر و شکیبایی بینظیری که از خود نشان دادند، جهانیان را به شگفتی و تحیر واداشت.
اندکی پس از آن، خبرگزاری آلمان گزارش داد که: مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشتهاند، بیش از سه و نیم میلیارد ین پول را که در مناطق سیلزده یافتهاند به دولت بازگرداندهاند.
همچنین چند گاوصندوق پیدا شده پس از سیل، که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، تحویل دولت شده است.
سخنگوی پلیس ژاپن هم اعلام کرد که مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون قسمتی از مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است. (+)
ظاهرا همه این زیبایی و ارزشها و وظیفهشناسیها، به دلیل وفور آن در فرهنگ مردم آن کشور، امکان رسانهای شدن و اطلاع عموم مردم جهان را پیدا نکرد. اما در همین اندازه هم رسانههای ژاپن و جهان خبری از شناخته شدن افرادی که پولهای یافته شده مردم را به صاحبان آنها یا دولت تحویل میدادند، و توقع عمومی برای پاداش دادن به آنها، مخابره نکردند.
این پدیده و آن خبر مربوط به رفتگر وظیفهشناس بجنوردی از آنرو میتواند زنگخطر و هشدار باشد که، این رفتار در بین مردم آن کشور یک «قاعده» است نه یک «استثنا» که ارزش ویژه خبری و جلب توجه عموم را داشته باشد و با آب و تاب فراوان منعکس و منتشر شود. این رفتار در وجود تکتک شهروندان آن کشور نهادینه شده است. به همین دلیل است که وقتی ناگهان برق شهر قطع میشود، مردم داخل سوپرمارکتها و فروشگاههای بزرگ، به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار دادهاند، سر جایشان برگردانده، و به آرامی از فروشگاه خارج میشوند.
این پدیده و آن خبر مربوط به رفتگر وظیفهشناس بجنوردی از آنرو میتواند زنگخطر و هشدار باشد که، این رفتار در بین مردم آن کشور یک «قاعده» است نه یک «استثنا» که ارزش ویژه خبری و جلب توجه عموم را داشته باشد و با آب و تاب فراوان منعکس و منتشر شود. این رفتار در وجود تکتک شهروندان آن کشور نهادینه شده است. به همین دلیل است که وقتی ناگهان برق شهر قطع میشود، مردم داخل سوپرمارکتها و فروشگاههای بزرگ، به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار دادهاند، سر جایشان برگردانده، و به آرامی از فروشگاه خارج میشوند.
همه آموختهاند که در همه زمانها و مکانها و در شرایط به حقوق همدیگر احترام بگذارند.
نکته جالب اینجاست که در فرهنگ ژاپنی مفهمومی بنام «گناه» وجود ندارد و تنها مفهوم بازدارنده در بین آن مردم، «شرمندگی» است.
با این وصف آیا واکنش گسترده و ارزیابی شتابزده عمومی از بدیهیترین وظیفه یک انسان، در کشور ایران نمیتواند نشانه دقیق آن باشد که برخلاف مورد اشاره شده، این اتفاق در کشور ما در حالی که باید یک «قاعده» عمومی و پذیرفته شده باشد، شوربختانه یک «استثناء» است؟
و آیا این «استثناء» شدن نمیتواند و نباید هشداری باشد و زنگ خطری را در گوش ما به صدا درآورد؟
این نوشته در بازتابامروز اینجا
با این وصف آیا واکنش گسترده و ارزیابی شتابزده عمومی از بدیهیترین وظیفه یک انسان، در کشور ایران نمیتواند نشانه دقیق آن باشد که برخلاف مورد اشاره شده، این اتفاق در کشور ما در حالی که باید یک «قاعده» عمومی و پذیرفته شده باشد، شوربختانه یک «استثناء» است؟
و آیا این «استثناء» شدن نمیتواند و نباید هشداری باشد و زنگ خطری را در گوش ما به صدا درآورد؟
این نوشته در بازتابامروز اینجا
شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۱
مرغ همسایه غاز نیست، پشه است
خبرگزاری «فارس» گزارش داده است که: امارات با بدهی خارجی ۱۴۷. ۶ میلیارد دلاری به عنوان بدهکارترین کشور خاورمیانهای در سال ۲۰۱۱ شناخته شده است. (+)
خبرگزاری مهر هم گزارش داده است که: گروهی از نمایندگان پارلمان فیلیپین در اعتراض به رسوایی جنسی سفیر امارات در این کشور بر ضرورت اخراج وی تاکید کردند. (+)
یک خبرگزاری غربی هم گزارش داده است که شیخ دوبی یا همون امارات اعلام کرده: از مهرماه سال جدید به هر دانشآموز در دوبی یک تبلت داده خواهد شد. (+)
و بالاخره یک روزنامه ایران هم گزارش داده که: ایران نتوانست طرح تغذیه دانشآموزان با روزانه یک لیوان شیر را درست و حسابی اجرا کند. (+)
نتیجه غیر اخلاقی اینکه ایران اگر در دادن یک لیوان شیر به دانشآموزانش موفق نیست، نباشد! تا چشم امارات که میخواهد به دانشآموزش یک تبلت بدهد، کور شود.
نتیجه غیر اخلاقی دیگر اینکه؛ اگر یک وابسطه سفارت ایران به استخر مختلط رفت که رفت، تا چشم امارات کور شود.
نتیجه اخلاقی اینکه: بدهکارترین کشور دنیا به بانکها و صندوقهای جهانی نیستیم که نیستیم، عوضش تا دلتون بخواد به مردم کشورمون بدهکاریم وعرضه نداریم یک لیوان شیر فرزندانشون رو درست و حسابی بدیم.
به قول دَدی: آره قربونش
خبرگزاری مهر هم گزارش داده است که: گروهی از نمایندگان پارلمان فیلیپین در اعتراض به رسوایی جنسی سفیر امارات در این کشور بر ضرورت اخراج وی تاکید کردند. (+)
یک خبرگزاری غربی هم گزارش داده است که شیخ دوبی یا همون امارات اعلام کرده: از مهرماه سال جدید به هر دانشآموز در دوبی یک تبلت داده خواهد شد. (+)
و بالاخره یک روزنامه ایران هم گزارش داده که: ایران نتوانست طرح تغذیه دانشآموزان با روزانه یک لیوان شیر را درست و حسابی اجرا کند. (+)
نتیجه غیر اخلاقی اینکه ایران اگر در دادن یک لیوان شیر به دانشآموزانش موفق نیست، نباشد! تا چشم امارات که میخواهد به دانشآموزش یک تبلت بدهد، کور شود.
نتیجه غیر اخلاقی دیگر اینکه؛ اگر یک وابسطه سفارت ایران به استخر مختلط رفت که رفت، تا چشم امارات کور شود.
نتیجه اخلاقی اینکه: بدهکارترین کشور دنیا به بانکها و صندوقهای جهانی نیستیم که نیستیم، عوضش تا دلتون بخواد به مردم کشورمون بدهکاریم وعرضه نداریم یک لیوان شیر فرزندانشون رو درست و حسابی بدیم.
به قول دَدی: آره قربونش
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۱
از بلوغ هستهای تا بلوغ خبری
اگرچه مسؤلیت اظهارت طرف گفتگوی یک رسانه در مصاحبه مطبوعاتی، تا اندازه زیادی با بیان کننده آن اظهارات و مصاحبهشونده است، و اگر ادعایی در اظهارات مصاحبه شونده باشد، اثبات آن با خود اوست، اما این اصل به هیچ عنوان نافی مسؤلیت کامل یک رسانه در قبال پاسخها و حرفها، و ادعاهایی که از طرف مصاحبه میشنود نیست، و بر این مبنا یک رسانه حق ندارد هر حرف و ادعایی که در یک مصاحبه رد و بدل میشود را بیکم کاست منتشر کند، و یا در صورتی که اظهاراتی خلاف عقل صورت گرفته توضیحات خود را برای توجیه خوانندگان بدان اضافه نکند.
بر اساس هدف غایی رسانهها که آگاهی بخشی شفاف به مخاطبین است، رسانه موظف است اگر با اظهارات فنی ویژهای برخورد کرد که از کم و کیف آن آگاهی کامل ندارد، حتما آنها را با یک منبع و کارشناس موثق در میان گذشته و پس از چک کردن و اطمینان از صحت آن ادعاها و اظهارات بر اساس استاندرادهای علمی و فنی، اقدام به انتشار آنها نماید.
بدیهی است چنانچه پس از طی شدن چنین پروسهای بازهم اشکالی وجود داشته باشد و واکنش مخاطبین را برانگیزد، رسانه میتواند، برای توجیه خود به این اقدامات استناد کرده و از خود سلب مسؤلیت نماید.
وبسایت «کلمه» اخیرا مصاحبهای با «محمدنوریزاد» انجام داده است. در قسمتی از آن مصاحبه و در پاسخ به یکی از سؤالات خبرنگار سایت، «نوریزاد» ادعای را مطرح نموده که به طور کامل مغایر با واقعیت بوده و از منظر علمی کاملا مردود است.
«نوریزاد» میگوید: «من شاید باور نکنید موافق حساسیت مجامع جهانی دربارهٔ جریان هستهای خودمان هستم. چرا؟ چون ما به بلوغ هستهای نرسیدهایم و ممکن است بعدها کار دست خودمان و مردمان جهان بدهیم.... ما کجا به بلوغ هستهای رسیدهایم آنجا که در ساک مسافران بیخبر مکهٔ خودمان اسلحه مخفی میکنیم و به عربستان میفرستیم؟ یا به محض شلیک آمریکاییها و زدن هواپیمای مسافربری ما، داد و قال سرمی دهیم کهای دنیا این آمریکاییهای نامرد را ببینید که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمیکنند؟! اما دم برنمی آوریم که در سایهٔ معکوس همان هواپیمای مسافربری جنگندههای خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند. در قاموس بلوغ ما آیا یک زنگ خطری فعال نشد که ممکن است آن همه مسافربی پناه بخاطر هوش زیاد ما جانشان را از دست بدهند؟»
بحث استتار هواپیماهای جنگی در سایه هواپیماهای مسافربری به شکلی که در سایه امواج هواپیمای مسافربری تبدیل به یک هواپیمای رادارگریز شود بیشتر به یک جوک میماند. بر اساس کدام تئوری هواپیمای مسافربری میتواند یک هواپیمای جنگی را پوشش دهد؟
این ادعا در یک نگاه ساده و ابتدایی هم، آن اندازه از شک و احتمال را دارا بوده که لازم باشد، به این سادگی از کنار آن رد نشده و در مورد صحت و سقم و گشودن گرههای علمی و فنی آن، با اهل فن و خبرهای مشورت شود.
از طرفی آقای «نوریزاد» آدم همهفنحریفی نیست. اکثر این اطلاعات را از منابعی در درون حاکمیت دریافت مینماید. گمان نمیرود معیار و محک دقیقی وجود داشته باشد برای تشخیص آنکه کدام یک از نیروهایی که با ایشان درتماس هستند ــ و اکثرا هم چنانکه خودش اشاره میکند مخفیانه و همراه با ترس میباشد ــ از طرف حاکمیت هستند و تظاهر به رفاقت میکنند، و کدامیک صادق هستند. هیچ بعید نیست، چنین ادعاهایی از طرف حاکمیت و با هدف ویژه بیآبرو کردن آقای «نوریزاد» از یک طرف و از طرف دیگر تعمیم چنین خطایی به تمام ادعاهای درست سابق ایشان، طراحی، و در قالب «اسرار پشت پرده» در اختیار ایشان قرار گرفته باشد.
در هر صورت سایت «کلمه» به عنوان منتشر کننده آن اطلاعات غلط علمی موجود در اظهارات و ادعاهای طرف مصاحبهاش، و کنترل نکردن آن اطلاعات قبل از سنجش علمی، مرتکب خطا و گاف رسانهای شدهاست.
با این وجود هیچ انسانی با همه دقت و وسواس، بری از خطا و اشتباه نیست و به طریق اولی هیچ رسانهای که توسط انسان مدیریت میشود هم نمیتواند به طور کامل دقیق و بدون اشتباه باشد. به همین دلیل سازوکارهای اصلاح و جبران اشتباه هم در همه جا و خصوصا رسانهها طراحی و تعریف شدهاست.
انتظار میرود وبسایت «کلمه» نسبت به اصلاح این خطای آشکار خود اقدام واعتماد صدمه دیده مخاطبین خود را به نحو مقتضی ترمیم نماید.
مرتبط:
بر اساس هدف غایی رسانهها که آگاهی بخشی شفاف به مخاطبین است، رسانه موظف است اگر با اظهارات فنی ویژهای برخورد کرد که از کم و کیف آن آگاهی کامل ندارد، حتما آنها را با یک منبع و کارشناس موثق در میان گذشته و پس از چک کردن و اطمینان از صحت آن ادعاها و اظهارات بر اساس استاندرادهای علمی و فنی، اقدام به انتشار آنها نماید.
بدیهی است چنانچه پس از طی شدن چنین پروسهای بازهم اشکالی وجود داشته باشد و واکنش مخاطبین را برانگیزد، رسانه میتواند، برای توجیه خود به این اقدامات استناد کرده و از خود سلب مسؤلیت نماید.
وبسایت «کلمه» اخیرا مصاحبهای با «محمدنوریزاد» انجام داده است. در قسمتی از آن مصاحبه و در پاسخ به یکی از سؤالات خبرنگار سایت، «نوریزاد» ادعای را مطرح نموده که به طور کامل مغایر با واقعیت بوده و از منظر علمی کاملا مردود است.
«نوریزاد» میگوید: «من شاید باور نکنید موافق حساسیت مجامع جهانی دربارهٔ جریان هستهای خودمان هستم. چرا؟ چون ما به بلوغ هستهای نرسیدهایم و ممکن است بعدها کار دست خودمان و مردمان جهان بدهیم.... ما کجا به بلوغ هستهای رسیدهایم آنجا که در ساک مسافران بیخبر مکهٔ خودمان اسلحه مخفی میکنیم و به عربستان میفرستیم؟ یا به محض شلیک آمریکاییها و زدن هواپیمای مسافربری ما، داد و قال سرمی دهیم کهای دنیا این آمریکاییهای نامرد را ببینید که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمیکنند؟! اما دم برنمی آوریم که در سایهٔ معکوس همان هواپیمای مسافربری جنگندههای خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند. در قاموس بلوغ ما آیا یک زنگ خطری فعال نشد که ممکن است آن همه مسافربی پناه بخاطر هوش زیاد ما جانشان را از دست بدهند؟»
بحث استتار هواپیماهای جنگی در سایه هواپیماهای مسافربری به شکلی که در سایه امواج هواپیمای مسافربری تبدیل به یک هواپیمای رادارگریز شود بیشتر به یک جوک میماند. بر اساس کدام تئوری هواپیمای مسافربری میتواند یک هواپیمای جنگی را پوشش دهد؟
این ادعا در یک نگاه ساده و ابتدایی هم، آن اندازه از شک و احتمال را دارا بوده که لازم باشد، به این سادگی از کنار آن رد نشده و در مورد صحت و سقم و گشودن گرههای علمی و فنی آن، با اهل فن و خبرهای مشورت شود.
از طرفی آقای «نوریزاد» آدم همهفنحریفی نیست. اکثر این اطلاعات را از منابعی در درون حاکمیت دریافت مینماید. گمان نمیرود معیار و محک دقیقی وجود داشته باشد برای تشخیص آنکه کدام یک از نیروهایی که با ایشان درتماس هستند ــ و اکثرا هم چنانکه خودش اشاره میکند مخفیانه و همراه با ترس میباشد ــ از طرف حاکمیت هستند و تظاهر به رفاقت میکنند، و کدامیک صادق هستند. هیچ بعید نیست، چنین ادعاهایی از طرف حاکمیت و با هدف ویژه بیآبرو کردن آقای «نوریزاد» از یک طرف و از طرف دیگر تعمیم چنین خطایی به تمام ادعاهای درست سابق ایشان، طراحی، و در قالب «اسرار پشت پرده» در اختیار ایشان قرار گرفته باشد.
در هر صورت سایت «کلمه» به عنوان منتشر کننده آن اطلاعات غلط علمی موجود در اظهارات و ادعاهای طرف مصاحبهاش، و کنترل نکردن آن اطلاعات قبل از سنجش علمی، مرتکب خطا و گاف رسانهای شدهاست.
با این وجود هیچ انسانی با همه دقت و وسواس، بری از خطا و اشتباه نیست و به طریق اولی هیچ رسانهای که توسط انسان مدیریت میشود هم نمیتواند به طور کامل دقیق و بدون اشتباه باشد. به همین دلیل سازوکارهای اصلاح و جبران اشتباه هم در همه جا و خصوصا رسانهها طراحی و تعریف شدهاست.
انتظار میرود وبسایت «کلمه» نسبت به اصلاح این خطای آشکار خود اقدام واعتماد صدمه دیده مخاطبین خود را به نحو مقتضی ترمیم نماید.
مرتبط:
دسته گلي ديگر از منافقين
سهشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۱
نقاشی کیهان و کوزه کروبی
کیهان، کروبی، کاشان
نقل است؛ سالیان پیش یک آکادمی نقاشی، برای امتحان داوطلبان خود، داخل آموشگاه، حوض آبی را با ظرافتهای خاص و دقیق نقاشی نموده و به هر داوطلب در بدو ورود کوزهای میدادهاند تا برود و از حوض موصوف آب پر کند و بیاورد و قاعدتا داوطلبین با تصور آب، کوزه را داخل نقاشی زده و میشکستهاند.
دست بر قضا، زمانی دواطلب چیرهدستی به آموزشگاه مراجعه میکند و کوزه به دست به سمت حوض میرود، و با تاخیری غیرمنتظره با کوزه سالم بر میگردد. وقتی با تعجب از او درباره کوزه خالی میپرسند، توضیح میدهد که یک سگ مرده در حوض بود، آب پر نکردم. وقتی اساتید آکامی همراه او به حوض مراجعه میکنند، با تعجب جنازه یک سگ مرده را در حوض مشاهده میکنند که با ظرافت و چیرهدستی خاصی توسط داوطلب جدید نقاشی شده. حالا کوزه آکامی شکسته شدهاست و نقشه آموزشگاه، نقش بر آب.
روزنامه «کیهان» و «رجانیوز» و«مشرق» و «شفاف» و دیگر رسانههای اقتدارگرای مشابه، هرچه نشستند و صبر کردند تا رسانهها و فعالین جنبش سبز در دام نهفته آنها در مورد سفر غیرمنتظره شیخ شجاع به یک شهرستان و دیدار تحتالحظ چند ساعته ایشان، از چند اثر تاریخی و گردشگری شهرستان کاشان که احتمالا روز سه شنبه هفته گذشته ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ اتفاق افتاده، گرفتار شوند و خبر را در شبکههای مجازی منتشر کنند، و بعد آنها از راه برسند و به استناد این انتشار، بر موج ایجاد شده سوار شوند و مانور بدهند که: حصر و محدودیتهای اعلام شده درباره رهبران جنبشسبز دروغ و کذب است و کار بیگانگان، و دلیل آنهم خبر سفر تفریحی؟ «مهدی کروبی» به کاشان که توسط فعالین جنبش سبز و رسانههای منسوب به آنها منتشر شده است، خبری نشد.
ظاهرا نزد فعالین جنبشسبز و خصوصا بخش رسانهای آن، آن اندازه از بصیرت وجود دارد که در چنین دامها نیفتند و نقاشی را طوری عوض کنند که کوزه «کیهان» بشکند و نقشه رسانههای اقتدار را نقش بر آب کند.
خودشان دست بکار شدند:
در حالی که از حدود یک ماه پیش خبر تصادف و بستری شدن «علیدایی» در شهر کاشان از لحظات اولیه خبر حتی تا همین حالا، ذهن تمام رسانههای خبری رسمی و غیر رسمی را به خود مشغول داشت، و هریک به نوعی آنرا منعکس نموده و پوشش دادند و حتی روزنامه «کیهان» به بازتاب وسیع آن خبر و حساسیت رسانهها و مردم درباره آن معترض شد و واکنش منفی نشان داد، اما ظاهرا هیچ رسانهای علاقه به انتشار خبر حضور غیر منتظره شیخ «مهدی کروبی» در این شهر، که از منظر رسانهای واجد بیشترین ارزش خبری میتوانست باشد، نشان نداد.
حالا این خبر، بعد از گذشت ۵ روز از زمان اتفاق احتمالی آن، از دیروز به یکباره مورد توجه رسانههای کشور قرار گرفته و توسط اکثر آنها پوشش داده شدهاست.
نکته جالب آنست که منبع این خبر در همه رسانهها روزنامه «کیهان» است که سابقه خبریاش نشان میدهد، با منابعی در ارتباط بوده، که گاهی به طور حیرتانگیزی دست به پیشبینی میزده و از قضا پیشبینیها، با آنچه اعلام میشد اصلا مو نمیزد، اما چگونه است که اینبار برخلاف همیشه نه تنها نتوانست زودتر پیشبینی کند که شیخ به کاشان خوهد رفت، بلکه تا نزدیک به یک هفته هم از آن بیخبر ماند؟
ازدوحال خارج نیست؛ یا این خبر از اصل دروغ و بافته و تصور یک ذهن علیل و بیمار است که با تاخیر غیرموجه ۵ روزه منتشر شده، یا حقیقت دارد.
در هردو صورت بلافاصله اولین سؤالی که برای مخاطب مطرح میشود اینست که چرا این خبر که هم میتواند برای رسانههای عمومی و رسمی خبری و هم رسانههای منسوب به اصلاحطلبان، واجد ارزشهای ویژه خبر باشد، و به همین دلیل باید با «سرعت» منتشر شود، با یک تاخیر غیرمعمول ۵ روزه و در حالی که ارزشهای خبری خود را از دست داده و به اصطلاح بیات شده، منتشر میشود؟
آیا رسانههای منتشر کننده این خبر که سابقه فعالیت رسانهایشان نشان میدهد در همه نقاط ایران خبرنگار محسوس و غیرمحسوس داشته و ریزترین اخبار را در کمترین زمان ممکن به رسانه متبوع خود گزارش مینمودهاند، درمورد این خبر با کمبود خبرنگار در منطقه مواجه بودهاند؟
آیا همه خبرنگاران چنین رسانههایی در یک زمان مشخص در مرخصی و استراحت بسر میبردهاند که چنین خبر مهمی از چشم تیزبین همه آنها مخفی مانده است؟
از طرفی، وبسایت ملیمذهبی که روزنامه «کیهان» گزارش خود را به خبر آن سایت مستند نموده و دیگر رسانههای زنجیرهای خبر خود را به نقل از «کیهان» طابقالنعل بالنعل منتشر نمودهاند، تا کنون از طرف «کیهان» به عنوان یک رسانه معتبر شناخته نمیشدهاست، اما چه اتفاقی افتاده است که اکنون یک خبراز بخش «شنیدهها»ی آن سایت، به عنوان منبع معتبر از طرف کیهان مورد توجه قرار گرفته و خبرِ با اشاره احتمالی «شنیده شده است»، از طرف «کیهان» با رویکرد «قطعیت» پوشش داده و منتشر شده است؟ و آیا می توان یک سفر در معیت دستِکم ۳۰ مامور نیروی انتظامی و تحتالحفظ را، به «سفر تفریحی» تاویل و تعبیر کرد؟
حقیقت هرچه باشد اما این نوع انتشار خبر، آدمی را به یاد داستان زبان بستهای میاندازد، که با تاخیر یکهفتهای به جوکهای تعریف شده دیگر حیوانات جنگل میخندید و همیشه با تاخیر طنز نهفته در لطیفها را میفهمید، اما طنز نهفته در این خبر آنقدر هست که مرغ پخته را به خنده میاندازد.
پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱
هراس از نسنجیدهگویی، لغو مصاحبه
سایت «الف» در مطلبی تحت عنوان «دلایل لغو مصاحبه زنده رئیسجمهور در تلویزیون» نوشتهاست: «مصاحبه زنده رئیسجمهور که قرار بود سهشنبه شب پس از خبر ساعت ۲۱ از شبکه یک سیما پخش شود لغو شد.»
اگرچه این سایت در خبر خود به شکلی شفاف، به دلیل خاصی اشاره نکرده است، اما از فحوای مطالب میتوان به این نتیجه رسید که دلیل اصلی لغو مصاحبه ریسجمهور این احتمال بوده که «احمدینژاد» در این مصاحبه بر خلاف تمام مصالح اقتصادی و اجتماعی مردم و کشور، دستور رسمی اجرا فاز دوم هدفمندی یارانهها را صادر و به مردم اعلام کند و به دنبال آن نمایندگان و مردم و مسؤلین در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و به قول معروف دستِشان در پوست گردو گذاشته شود.
سایت «الف» هیچ اشارهای به اینکه این تصمیم با صلاحدید، یا دستور چه مرجعی اتخاذ شده نکردهاست. با این وصف، این پرسش پیش میآید که، آیا مرجعی که صلاح دیدهاست مصاحبه انجام نشده، یا به زمان دیگری موکول شود، بر چه اساس و مبنا به چنین نتیجه و مصلحتی رسیده؟ و آیا عملا چنین اختیاری داشته است یا خیر؟
تردیدی نیست که سیاستگذاری در برنامههای صداو سیما و مصاحبه و پخش یا عدم پخش آن بر عهده و حق مسؤلین آن سازمان و با رعایت سلسله مراتب ریاست عالی آن است. اما پوشیده نیست که ریسجمهور شخص دوم مملکت است و با رای مستقیم مردم اتنتخاب شده، و سازوکارهای اجرای انتخاب ایشان ظاهرا چنان بودهاست که، اگر میزان آگاهی وی نسبت به مصالح نظام و مردم، بیش از ریس صدا و سیما نباشد، مسلما کمتر نیست، و بر اساس حقوقی که بر شخصیت حقوقی ریسجمهور مترتب است، آن سازمان موظف است امکانات گفتگوی رو در روی ایشان با مردم را برای تسهیل اقدامات اجرایی دولت در رابطه با شهروندان و اطلاعرسانی به موقع به آنها، فراهم کند.
اگر اجرای فاز دوم هدفمندی یارانهها، بر خلاف مصالح نظام است و کار درستی نیست، ظاهرا سازوکارهای قانونی اجرا نشدن و یا جلوگیری از اجرای احتمالی آن با لجبازی یک شخص یا مقام اجرایی در قانون پیشبینی شده و مسلما چیزی غیر از لغو مصاحبه تلوزیونی آن شخص است.
بر اساس شواهد آشکار موجود و مورد تصریح اغلب دستاندرکاران اجرایی و قضایی و پارلمانی کشور در تمامی سطوح ـــ به عنوان مثال همین مورد لغو مصاحبه به دلیل هراس از اظهاراتی خاص و نسنجیده توسط آقای «احمدینژاد» ـــ به نظر میرسد هراسی ناگفته و پنهانی از «احمدینژاد» در اغلب مسؤلین و مقامات کشور وجود دارد، که پس از آنکه سیاست مدارا با او کارد را به استخوان رسانده و دیگر جایی برای آن در رفتارها و برنامهها باقی نمانده، به جای مراجعه به سازوکارها و اهرمهای قانونی موجود برای مهار قانونگریزی و رفتارهای خودمحورانه مشکلساز برای مردم و نظام و کشور، سرنا را از سر گشاد باد کردن، دستور کار تمام سازمانها و نهادها و مسؤلین شده، و همگی به شتاب فراون به سمت پرتگاه میروند و «احمدینژاد» هم با همان شتاب کشور را از سمتی دیگر به طرف پرتگاه هدایت میکند.
در مطلب سایت «الف» همچنین اشاره شدهاست که، در حالی که مردم و علما از تورم شدید در ماههای اخیر، گلهمند بوده و خواستار توقف هدفمندی یارانهها و بازگشت نرخها به قبل از اجرای این قانون میباشند، پایگاه اطلاع رسانی دولت با تهیه و انتشار گزارشی، از درخواست مردم از دولت براى افزایش یارانهها خبر داده و به نفع آغاز فاز دوم هدفمندی یارانهها فضاسازی نمودهاست.
در این میان مشخص نیست که آیا پایگاه اطلاعرسانی دولت در مورد درخواست مردم برای افزایش یارانه راست میگوید، یا سایت «الف» متعلق به یک نماینده مجلس و بعضی از رسانههای دیگر اصولگرا که گلهمندی مردم و علما از هدفمندی یارانهها و درخواست توقف آن را گزارش نمودهاند؟
ظاهرا در این دعواها برای متولیان حلوا خیرات میکنند و به کام آنها شیرین است. اما شوربختانه باید اعتراف نمود که همه تلخکامی و زهر آن نصیب شهروندان بدبخت و مظلومی است که حقوق و سرمایههایشان به تاراج «جهالت» می رود.
دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱
از «شهرهرت» تا دانشگاه آزاد
یکی از بهترین اتفاقاتی که در دوره ریاستجمهوری «احمدینژاد» و در دولت دهم افتاد، و البته پس از چالشها و مشکلات فراوان و مخالفتهای که قسمت عمده آن توسط عدهای بود که ناآگاهانه آب به آسیاب «شهرهرت» میریختند، الحاق «دانشگاه آزاد اسلامی» به زیرمجموعه دولت و خارجشدن آن از تیول مجموعهای خاص که خواهینخواهی در حوزه جغرافیای «شهرهرت» تعریف میشدند، بود.
مولفه مشخص و اصلی این مجموعههای خاص، آزادی کامل، بیقید و شرط و نامحدود و عدم پاسخگویی به هیچ مرجع قانونی است.
اگر ادعای مخالفان دولتیشدن دانشگاه آزاد را مبنی بر اینکه دولت «احمدینژاد» به هیچ مرجعی پاسخگو نیست قبول کنیم، اتفاق عجیبی نیفتاده است، این دانشگاه از بدو تاسیس تا کنون با سازوکار مدیریتی قبلی آن به هیچ مرجعی پاسخگو نبوده، اکنون با سازوکار مدیریتی دیگری این اتفاق افتادهاست.
اما قرار نیست که برای همیشه «دولت» معادل «احمدینژاد» تعریف شود و با این فرض و بهانه از ایجاد حداقلی شرایط پاسخگویی برای یک سازمان عریض و طویل که از پول این مردم اداره میشود، جلوگیری شود.
راه پاسخگو نبودن دولت، جلوگیری از پیوستن نهادهای موازی و مزاحم به آن دولت، و ایجاد شرایط قانونی سالمسازی ساختار اجرایی و سیاسی و فرهنگی نیست. سازوکار دیگری دارد که باید در جای خود بدان پرداخت.
فرض کنید اگر قرار باشد همین اتفاق درباره یکی از موسسات مشابه ـ که مدیریت آن در اختیار و تیول «هاشمی»ها و «خاتمی»ها نیست ـ بیفتد، تمام رسانهها و بوقهای تبلیغاتی که با پیوستن «دانشگاهآزاد» به دولت مخالف بودند، بلافاصله در مقام دفاع از آن برآمده و در وصف خوبیها و چشماندازهای مثبت آن داد سخن میدهند و تمام راهکارها و توجیهات قانونی آنرا از دل قانون اساسی و شرع استخراج نموده و در اختیار دستاندرکاران طرح قرار میدهند.
ضمنا هرگونه مخالفت با آنرا مخالفت با خدا و پیغمبر و امام زمان تعریف نموده و برای این دلیل خود نیز انواع و اقسام روایات و احادیث را از متون دینی استخراج و ارائه مینمایند.
حقیقت آناست که در کشور ایران متاسفانه طی ۳۰ سال اخیر (به قبلش فعلا کاری ندارم) اغلب مسائل و دغدغههای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... «موضوعیت» نداشته است، بلکه از زاویه «ابزار» برای رسیدن به «هدف» و یا نیل به یک موقعیت و مقام سیاسی به آن نگریسته شده و مورد طرح و استفاده قرار میگرفته است.
با این وصف مسئله طرحشده پس از وصول هدف و کسب مقام و موقعیت سیاسی برای طراح، خاتمهیافته تلقی میشدهاست.
برای یک جامعه رو به جلو و یک نظام سیاسی و کشور موفق، اصل بر آن است که تا آنجا که ممکن است، ارگانها و سازمانهای موازی با دولت و بدون نظارت آن وجود نداشته باشد و تمام سازمانها و ارگانها و نهادهای موجود زیر نظر دولت و تحت مدیریت واحد دولت اداره شوند.
دولت نیز در مقابل عملکرد آنها به پارلمان پاسخگو باشد. مگر سازمانها و ارگانهای مردمنهادی که بهدست مردم و بدون کمترین کمک و دخالت دولتی شکل گرفته و هیچگونه قصد انتفاع شخصی و خصوصی از ایجاد آن غیر از کمکهای بشردوستانه و عمومی در جریان نباشد.
البته در مورد آنها نیز برای جلوگیری از سوءاستفادههای احتمالی نظارتهای خاصی لازم است.
در خبرها آمده بود که دانشگاهآزاد، از تاریخ خروج «مهدی هاشمی» از کشور به قصد نظارت بر شعبههای خارج از کشور این داشگاه، تا زمانی که مدیر جدید حقوق ایشان را قطع نموده، ماهیانه مبلغ ۱۴ میلیون تومان از این دانشگاه حقوق میگرفته است.
۱۴ میلیون تومان یعنی مبلغی که اگر من قادر به تهیه آن طی ۱۰ سال بودم. الان دستِکم مدرک دکتری در یک رشته داشگاهی داشتم و دانشگاه آزاد ماهیانه به کسی میداده است که بدون تردید سواد خواندن و نوشتن را نسیه دارد. یعنی خوب بلد نیست.
البته از منظر مدرک تحصیلی ایشان هم چون مرحوم «کردان» دکتر تشریف دارند، اما به تعبیر شیرین خواجه رندان:
«نه هرکه سر بتراشد قلندری داند»
اشتراک در:
پستها (Atom)










.jpg)