چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۵

سروش؛ بازگشت به تنظیمات کارخانه

این صفحه ۱۲، و بخشی از پیش‌گفتار یا مقدمه کتاب «نهاد ناآرام جهان» نوشته دکتر «عبدالکریم سروش» است که در خرداد ۱۳۵۷ مطابق با رجب ۱۳۹۸ منتشر شده‌است.
در آن سال، سروش
«حدادعادل» را محترمانه «آقا» یاد، و ابراز می‌کند که «آقای غلامعلی حداد عادل نیز مرا مدد بسیار رساند، و اگر هم‌کاری‌های مشفقانه او نبود، این دفتر چنان‌که اینک هست، نمی‌بود.»

سروش در مقدمه چاپ دوم
«قبض و بسط تئوریک شریعت» نیز نقد «صادق آملی لاریجانی» بر آن کتاب را نقد منصفانه دانش‌مند فاضل جوان یاد کرد. 

«حداد عادل» از سال‌های میانه دهه هفتاد به بعد دیگر «آقا» و «هم‌کار مشفق»، و آملی لاریجانی هم دیگر فاضل و منصف نبود.

حداد در دهه ۸۰ هم با برچسب «کیف‌کش رئیس‌دفتر فرح پهلوی» از سوی همین آقای سروش مورد تخفیف و تحقیر قرار گرفت، و بعد هم او را به دزدی اثر و محتوی متهم کرد و به‌جای «نقد» منصفانه به «حمله شخصی» به او متوسل شد.

این‌ خاک در چشم حقیقت‌پاشیدن زمانی اتفاق می‌افتاد که سروش از «مدارا و مدیریت»ِ «سید محمد خاتمی» عصبانی بود و او را با نامه سرگشاده «می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزند» نواخت که ضربه سنگینی بر پیکر نحیف نهال «اصلاحات» بود که داشت تازه جوانه می‌زد.

همین فیلسوف اخلاق در انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ از کروبی حمایت کرد و در جواب نقد ـ البته ناموجه ـ محمود دولت‌آبادی، پاسخی به‌غایت بی‌ادبانه نوشت که زمینه‌ساز عادی‌شدن فرهنگ تخریب و «بهتان» و پای‌مال شدن اخلاق شد. 

 بعد از انتخابات پر حرف و حدیث ریاست‌جمهوری ۸۸ در نامه‌ای سرگشاده، با ادبیات بسیار تندی به
«علی خامنه‌ای» رهبر انقلاب اسلامی تاخت.

وی از دهه ۷۰ تا نیمه نخست دهه ۹۰ تعدادی دیگر از هواداران پروپاقرص
«خمینی» را هم بی‌انصافانه نواخت. اما ناگهان در کمال ناباوری اسفند ۱۳۹۷ در سخنانی اعلام کرد که روح‌الله خمینی «باسوادترین و مردمی‌ترین رهبر تاریخ ایران» از دوران هخامنشیان تاکنون بوده، و در مقایسه میان محمدرضا شاه و خمینی، با انتقاد شدید از شاه، به صراحت گفت که صددرصد خمینی را انتخاب می‌کند.

حدود یک‌سال بعد پس از کشته‌شدن
قاسم سلیمانی در کشور عراق، برای او شعر سرود و در اینستاگرام‌اش منتشر کرد. اینستاگرام پست او را حذف کرد.

در انتخابات ریاست‌جمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانه‌رو، آن‌را در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشان‌دار خود، به طرز معناداری تحریم کرده‌بودند، سروش در بیانیه‌ای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» حمایت کرد. در آن انتخابات رأی همتی از آراء باطله هم کم‌تر شد.

اما سروش از رو نرفت و فروردین ۱۴۰۵ در تکمیل بازگشت به تنظیمات کارخانه، در حالی که سال‌هاست در ینگه دنیا زندگی می‌کند و از مواهب زندگی غربی لذت می‌برد، یاد وطن کرد و قصیده‌ای با مطلع: «خون می‌چکد ز پیکر مجروحت ای‌وطن!/ صدها درود برتن و بر روحت ای وطن!» را سرود و خبرگزاری ایرنا هم آن‌را منتشر کرد.

حالا سروش که آفتاب زندگی‌اش از ظهر گذشته و نزدیک به غروب است، در نقد غیرمنصفانه
«موسی غنی‌نژاد» بر مرحوم «علی شریعتی» دست به قلم شده و با استخدام کلمه و ترکیباتی به ناسزا و ناروا به دکتر غنی‌نژاد حمله، و آبروی قلم و ادب و شریعت و مولوی را برده‌است.
به‌قول حضرت حافظ:
در تنگنای حسرتم از نخوت رقیب/ یا رب مباد آن‌که گدا معتبر شود

چهارشنبه، تیر ۳۱، ۱۴۰۵

خانه عباسیان را واگذار کنید

مدتی است واگذاری یک خانه تاریخی در اختیار شهرداری کاشان بازخوردهایی را میان فعالین میراث فرهنگی و کنش‌گران منطقه دامن زده‌است.

آن‌چه از مجموع بازخورد‌های مخالفان می‌شود فهمید، خلاصه این است که آثار تاریخی نباید واگذار شود. این‌که چه بلایی باید سرشان بیاید، یا چه خدمتی باید به آن‌ها کرد، خیلی محلی از اعراب نداشته و ندارد.

خانه‌های تاریخی خصوصا در شهرستان‌های مثل
کاشان با سابقه زیست بیش از ۷ هزار ساله، نمادی از تجربه، معماری، شهرسازی، جامعه‌شناسی و در نهایت یک سرمایه فرهنگی ـ اقتصادی برای شهر و جامعه انسانی است، و وظیفه آن‌ها که این خانه‌ها را به ارث برده‌اند «مراقبت» و محافط، و بازسازی و به‌سازی آن‌ها، برای ماندگاری و انتقال تجربه و سرمایه به نسل‌های بعدی است.

 
این اصل  است، این‌که این وظیفه کدام‌یک از میراث‌بران است؛ یا کدام‌یک به‌تر و شایسته‌تر می‌توانند این وظیفه را انجام دهند، فرع بر این اصل است و شایسته  است منتقدین با دلایل مشخص مبتنی بر شواهد، تجارب و سوابق، «نقد»‌های خود را به «راه‌کار» و سازوکار بهینه نگه‌داری و نگه‌بانی و مراقبت و محافظت و بازسازی و به‌سازی تبدیل کنند. 

در میان این نقد و انتقاد‌ها،
«حسن خوش‌چشم آرانی» عضو هیئت علمی دانشگاه و روزنامه‌نگار نیز در کانال تلگرامی جوان کویر در این‌باره نوشته‌است: «اقدام شایسته و تحسین‌برانگیز شورای شهر کاشان در واگذاری خانه تاریخی آل‌یاسین به سازمان نظام مهندسی، به‌ترین روش بهره‌وری و نگه‌داری اموال عمومی است.

منابع مالی محدود شهرداری و نیازهای نامحدود مردم، اداره‌کردن شهر را به چالش کشیده است. نظام جامع بهره‌وری دارایی و سرمایه‌های شهر باید در دستور کار شهرداری‌های منطقه فرهنگی کاشان بزرگ باشد.

ریاست محترم شورای شهر کاشان! جناب آقای دکتر مفرح و هم‌کاران ایشان توانستند شیوه مدرن و درست بهره‌وری منابع محدود شهرداری را به‌کار بندند. 

نگرانی افراد معترض را بلاوجه می‌دانم زیرا:
۱. نگه‌داری اموال، بدون بهره‌وری لازم، گناه نابخشودنی شهرداران است.
۲. شورای شهر به‌عنوان پارلمان شهری و هیئت‌منصفه شهر، باید از ظرفیت نظارتی خود استفاده به‌نحو احسن کند، و شهردار را در هزینه‌کرد درست منابع مالی یاری کند.
۳. نگه‌داری خانه‌های تاریخی از بازسازی آن سخت‌تر و هزینه‌برتر است.
۴.  نظارت، ارزش‌یابی و قانون‌گزاری شورای شهر باید در خدمت مسئولان اداری و اجرایی قرار گیرد.

واگذاری
خانه تاریخی عباسیان به فرد یا سازمانی که اهلیت داشته باشد، ضروری است و می‌توان هزینه‌های نگه‌داری و مرمت آن‌را برای مصارف دیگر به‌کار برد.

اقدام شورای شهر کاشان الگوی مناسب شهرداری‌های منطقه فرهنگی کاشان بزرگ است.

فرمان‌داران ارجمند و نمایندگان محترم مردم شریف کاشان بزرگ در مجلس شورای اسلامی با حضور در شورای شهر کاشان، این اقدام ستودنی را حمایت کنند.»
پی‌نوشت:
مشخص نیست نظر آقای خوش‌چشم در مورد واگذاری خانه آل‌یاسین چیست و ربط خانه عباسیان که ظاهرا واگذاری آن تمام شده، به خانه آل‌یاسین که در شرف واگذاری چیست.

اما توصیه و راه‌کارهای ایشان قابل اعتنا است. اما درباره این سرمایه‌های کلان فرهنگی و میراثی نمی‌شود موارد جزئی و موردی را، در زمان خاصی تأیید کرد و  از کنار بقیه این سرمایه‌ها گذشت. 

باید کارشناسان امر معماری، میراث فرهنگی و گردش‌گری، محیط‌زیست، درآمدسازی و شهرسازی و شهرداری کمیته‌هایی در سطح ملی و با نظارت وزارت میراث فرهنگی، وزارت اقتصاد، وزارت کشور و ... تشکیل و با رایزنی قواعدی تنظیم کنند که به‌عنوان سند بالادستی دستور کار شهرداری‌ و اداره‌های میراٍث فرهنگی و گردش‌گری کشور کنند.

چهارشنبه، تیر ۲۴، ۱۴۰۵

بی‌اصولان اصلاح‌نما

«محمدعلی‌ ابطحی» ـ شیخ مدعی اصلاحات ـ که سابقه خوشی نزد افکار عمومی ندارد، و برای ترمیم این سابقهٔ بد، از ۸۸ به این‌طرف بارها به هر «دری» زده که «دیوار» باشد، در جدیدترین اظهارات خودش، استثنائا سخن حقی گفته که به سمع افکار عمومی خوش نشسته است.
 

ابطحی در گفت‌وگو با «دلاوری» ـ خبرنگار بازنشسته رسانه ملی ـ گفته که هرگاه اصول‌گرایان کمی آرام می‌شدند و قصد هم‌گرایی با اصلاح‌طلبان می‌کردند، علی لاریجانی به تحرک درمی‌آمد و مانع می‌شد. 

این ادعا البته از قول «علی شمخانی» مطرح شده‌است. هر دو مرحوم در این دنیا نیستند که «مدعا» مورد راست‌آزمایی و صحت‌سنجی قرار بگیرد.

اما مطابق قاعده «اصل بر برائت است»، و قاعده «معمای گنگ»، آدم دچار تناقض می‌شود که اصل بر برائت کیست؟ اگر بر برائت «ابطحی» باشد، شمخانی و لاریجانی متهم‌اند، اصل بر برائت شمخانی و لاریجانی باشد، «ابطحی» متهم می‌شود و چون فعلا دادگاهی نیست که ابطحی را به اخیه کشد، مجبوریم در شک و تردید بمانیم و گمانه‌زنی کنیم. 


هر سه شخصیت لاریجانی، شمخانی و ابطحی از یک نظر شبیه‌اند. موضع شفافی نداشتند و ابطحی که هنور به تیر غیب گرفتار نشده، کماکان ندارد.


لاریجانی زمانی اِند اصول‌گرایی بود. در ارشاد از آن ور بام مدرنیته می‌افتاد، کارنامه صداوسیمایش هم به «هویت» و «چراغ» تاریک ماند. در این ترک‌تازی تا آن‌جا پیش رفت که شیخ اصلاحات که به مسالمت و ملایمت معروف و مشهور است، حضور او در نشست هیئت دولت را ممنوع کرد تا «هاشمی» و یکی دو نفر دیگر پادرمیانی کردند و او پوزشکی خواست و به هیئت دولت راه‌یافت. 


اما این‌که تلاش شد هویت‌سازان بلندمرتبه‌ای چون استاد
«عبدالحسین زرین‌کوب» هویت‌سوزی شوند ـ که نشدند ـ روسیاهی‌اش به «علی لاریجانی» ماند. 
 
«علی شمخانی» هم میانه‌ای با اصلاح‌طلبی نداشت. اما بخت بد اصلاح‌طلبان این‌ بود که وزیر دفاع کشور باید به تأیید رهبر نظام می‌رسید و خاتمی از بدشانسی مجبور شد سکه وزارت دفاع کابینه اصلاحات را به‌نام او بزند. مثل
«محمد شریعتمداری» که خاتمی مجبور شد او را که با هیچ سریشمی به ریش اصلاحات نمی‌چسبید، وزارت دهد. سهم «جمعیت دفاع از ارزش‌ها»یی که عضو دیگرش «روح‌الله حسینیان»ی بود که در غائله «قتل‌های زنجیره‌ای» به مراسم سوگ‌واری قاتل رفت و تا آخر عمر او را شهید می‌نامید. 

شمخانی با اصول‌گرایان هم فالوده نمی‌خورد. خط وسطی را انتخاب کرده بود که بتواند به کمک آن کشتی بخرد، کشتی‌های‌اش به  استقبال تحریم بروند و برج بالا بیاورد، و با وجود این ثروت و اشرافیت عیان، این امکان را هم داشته باشد که نماینده رهبری در شعام باشد که شب عروسی پسرش نان خشک خورده و از پلوعدس سهمی نبرده بود، اما عروسی دختر نماینده‌اش در شعام در هتل مجلل «اسپیناس» برگزار می‌شد. 

ابطحی هم که آبروی درست و درمونی ندارد، سال‌هاست تلاش می‌کند سابقه چند صباح زندانی را از پرونده خود پاک کند که
مصطفی تاج‌زاده بیش از یک دهه است برای سال‌های آن جشن می‌گیرد.

یعنی در همان حال که از آخور اصلاح‌طلبی به لطف خویشاوندی با شهید «هاشمی‌نژاد» بی‌بهره نبوده، تمام تلاشش را می‌کند از توبره نظام هم بی‌نصیب نباشد و برای نصیب از توبره نظام باید که گواهی عدم سوءپیشینه به امضای قاضی مرتضوی داشت. 


در این میان خالق هشتگ «ما اصول‌گراها» که رسما به اصول‌گرایی خود اعتراف می‌کند، و سال‌ها مشاور علی لاریجانی بوده و از قبل آن هم بی‌خبر و آفلاین نبوده، از این خاطره‌گویی ابطحی پریشان شده و آن را با قاطعیت «کذب» خوانده است. چون علی لاریجانی نیست که تأیید کند. انگار اگر بود حتما تأیید می‌کرد که با برادرش جواد هم میانه‌ خوبی ندارد. 
محمد مهاجری یک هفته پیش از این از کوره‌دررفتن از دست ابطحی، در توییتی به «جواد اردشیر لاریجانی» تاخته و مدعی‌شده بود «علی لاریجانی» از او دل‌خوشی نداشته‌است. انگار علی‌لاریجانی شاقول «حق» بوده‌است که اگر کسی دل‌خوشی از او نداشت، «ناحق» باشد و اگر دل‌خوشی داشت «حق»!

از این‌ها گذشته، یک مورخِ معروفِ مدعی بی‌طرفی و وفاداری به روایت، یکی دو سال پیش در تقدس‌تراشی برای فرمانده سابق سپاه قدس مدعی شده‌بود منظور «جواد ظریف» از «میدان» در آن گفت‌وگوی افشاشده، «علی شمخانی» بوده و نه فرمان‌دهی که سال‌ها در سوریه و لبنان و یمن و عراق و غزه و فلسطین به کمک نیابتی‌ها میدان‌دار میدان و دیپلماسی بود. 

مجید تفرشی
اما ادعای‌اش را زمانی مطرح کرد که «علی شمخانی» زنده بود و «جواد ظریف» هم اکنون زنده است و می‌شود مدعا را راست‌آزمایی کرد. 
اگر چنین شود ـ یعنی ظریف تأیید کند که شمخانی مانع دیپلماسی بوده ـ خیلی از نقدهایی که در حوزه دیپلماسی به فرمانده سابق سپاه قدس وارد است، از او متوجه علی شمخانی می‌شود، و مشخص می‌شود که شمخانی اساسا میانه‌ای با اصلاح‌طلبان نداشته که بتواند لاریجانی را مانع هم‌گرایی اصول و اصلاح بداند.  

اما در این کشور رسم بر این نیست که «شفاف‌سازی» در کار باشد. همه علاقه دارند پشت ژست و پرسنوهای مختلف پنهان شوند تا قضاوت مثبتی از «افکار عمومی» جذب کنند. قضاوت خدا محلی از اعراب ندارد. چون اساسا در زندگی اینان «خدا» محلی از اعراب ندارد که قضاوتش داشته باشد.

پنجشنبه، تیر ۱۸، ۱۴۰۵

سهام بازارهای ایران یک‌دهم ثروت ایلان ماسک

 مجموع ارزش بازارهای سهام ایران شامل؛ بورس تهران، فرابورس و بازار پایه، در معاملات روزهای پایانی خرداد از مرز ۱۸ هزار همت عبور کرد. رقمی که با دلار ۱۶۰ هزار تومانی، معادل حدود ۱۱۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود. این رقم یک دهم ثروت ایلان ماسک است.
البته این دو عدد ماهیت متفاوتی دارند. ثروت ایلان ماسک عمدتاً از ارزش سهام شرکت‌هایی مانند اسپیس‌ایکس و تسلا ناشی می‌شود، در حالی که ارزش بازار سرمایه ایران مجموع ارزش هزاران شرکت بورسی و دارایی میلیون‌ها سهام‌دار است.

با این حال این مقایسه نشان می‌دهد بازار سرمایه ایران در مقیاس جهانی چندان بزرگ نیست.

پرسش مهم‌تر اما این است که چه میزان از این فاصله به اندازه اقتصاد ایران بازمی‌گردد و چه میزان حاصل محدودیت ارتباط بازار سرمایه کشور با جریان سرمایه‌گذاری بین‌المللی است؛ موضوعی که هم‌چنان یکی از چالش‌های اصلی بازار سرمایه ایران محسوب می‌شود.

اینستاگرام دیجیاتو

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۴۰۵

از «شورای نگهبان» تا «وزارت‌خانه‌ آینده» ژاپن

در دهه‌ی ۱۳۵۰، زمانی که فوتبال ایران در اوج قدرت به سر می‌برد، تیم ملی ژاپن چنان ضعیف بود که برای تقویت خود یک بازیکن برزیلی‌تبار را به خدمت گرفته بود. اما امروز ژاپن نه تنها بر ایران برتری دارد بلکه می‌تواند در برابر برزیل هم ابراز وجود کند.

وظیفه‌ی شورای نگهبان اطمینان از سازگاریِ قوانین با صدها، و حتی ۱۴۰۰ سال قبل، است. اما هدف جنبش «طرح آینده» در ژاپن، بررسیِ تأثیر قوانین کنونی بر نسل‌های آینده است.

تصور کنید که در جلسه‌ای نشسته‌اید و باید به‌جای شهروندان سال ۲۰۶۰ تصمیم بگیرید! این ایده‌ی اصلیِ جنبشی است که تاتسویوشی سایجو، اقتصاددان ژاپنی، در ژاپن به راه انداخته است.

در این شوراهای شهروندی آزمایشی، گروهی از مردم لباس‌های تشریفاتیِ خاصی می‌پوشند، تا در نقش «شهروندان آینده» ظاهر شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد که طرح‌هایی که این افراد برای مدیریت شهری ارائه می‌دهند، بسیار مترقی‌تر و دوراندیشانه‌تر از اعضای گروهی است که در نقش ساکنان فعلی ظاهر می‌شوند.

هدف نهایی این جنبش، چیزی فراتر از یک آزمایش ساده است. آن‌ها به دنبال تأسیس «وزارتخانه‌ی آینده» هستند تا به‌روزیِ نسل‌های آینده در سیاست‌گذاری‌ها نادیده نماند.

اما در ایران نه‌تنها به‌روزی نسل‌های آینده، بلکه حتی معیشتِ عادیِ شهروندان امروز هم در پای رسوم و معیارهای «عصر شتر» قربانی می‌شود.

توییتر عرفان ثابتی

افول جمهوری اسلامی در لبنان

«احمد حجار» وزیر کشور لبنان، دستور جمع‌آوری بیلبوردهای حاوی تصاویر «علی خامنه‌ای» و مجتبی خامنه‌ای از جاده منتهی به فرودگاه بین‌المللی «رفیق حریری» بیروت را صادر کرد.

 این تصاویر که پس از توافق آتش‌بس میان
اسرائیل و حزب‌الله با شعار «تشکر از ایران وفادار» نصب شده بودند، قرار است ظرف دو روز آینده به‌طور کامل از سطح این منطقه پاک‌سازی شوند.

دستور صریح وزیر کشور لبنان مبنی بر برچیدن تصاویر رهبر جمهوری اسلامی و فرزندش از مسیر اصلی فرودگاه بیروت، نمادی روشن از افول سریع «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی در خاورمیانه است.

این اقدام که بلافاصله پس از توافق آتش‌بس صورت می‌گیرد، پیام روشنی برای تهران دارد: لبنان دیگر حاضر نیست ویترین نمایش‌های اقتدارگرایانه و هزینه‌زای جمهوری اسلامی باشد.

تصاویر و شعارهای تبلیغاتی که با پول سفره مردم ایران برای نمایش نفوذ منطقه‌ای در خیابان‌های بیروت نصب شده بودند، حالا به عنوان نمادهای دخالت شناخته شده و به زباله‌دان فرستاده می‌شوند.

این اتفاق اثبات می‌کند که سرمایه‌گذاری‌های میلیارد دلاری جمهوری اسلامی بر روی گروه‌های نیابتی، هیچ دستاورد پایداری نداشته و با اولین تغییر در معادلات قدرت، حتی متحدان سنتی نیز برای بازسازی چهره خود و بازگشت به شرایط عادی، به‌سرعت از نمادهای ولایت‌فقیه عبور می‌کنند.

 پروژه صدور انقلاب، امروز در همان جاده فرودگاه بیروت به بن‌بست رسیده است.⁩

سه‌شنبه، تیر ۰۹، ۱۴۰۵

تقدس‌سازی برای خمینی از بیت‌المال

برای حرم امام از بودجه عمومی و بیت‌المال در سال سوم پس از وفات ایشان که حرم شکل گرفته بود، باز هم در بودجه ۵ میلیارد تومان گذاشته بودند.

ما آمدیم با تعدادی نماینده‌ها تصمیم گرفتیم بودجه دولتی نگذاریم. ما پیشنهاد دادیم ـ دیدیم بخواهیم حذفش کنیم نمی‌شود ـ آمدیم حساب کردیم هزار تا خانه به‌نام امام ساخته بشود با این پنج میلیارد و به‌نام امام به فقرا بدهیم.

اتفاقاً خود من هم صحبت کردم و رأی آورد. آقای ناطق‌نوری بیش‌ترین تلاش را کرد. آقایان راست همه دربست با ما بودند. ۱۴۲ رأی آورد.

فردا صبح آقای
مجید انصاری آمد اعلام کرد که من در این رأی‌گیری تشکیک دارم. روز رأی‌گیری، آقای کروبی جلسه را اداره نمی‌کرد. طبق آیین‌نامه مجلس، تشکیک باید در همان جلسه باشد و در فردا امکان تشکیک نیست.

بعد آقای
کروبی که رئیس جلسه بود- با همه علاقه‌ای که به ایشان داریم- بلند شد و اعلام کرد در رأی‌گیری تشکیک شده! من بلند شدم گفتم آقای کروبی شما قسم خوردید به آیین‌نامه عمل کنید، تشکیک در رأی‌گیری دیروز مفهوم ندارد.

گفت نه! تعدادی از آقایان امضا کردند. خلاصه گوش نداد و خلاف قانون عمل شد.
مجید انصاری هم بلند شد رفت پشت تریبون گفت این‌ها باند مهدی هاشمی هستند و این‌ها در زمان حیات امام با امام مخالف بودند حالا با قبر امام دارند مخالفت می‌کنند این‌ها پیرو وهابی‌ها هستند با قبر مخالف‌اند! 

بعد آقای کروبی اعلام رأی کرد. مجید انصاری گفت حالا مخالفین امام معلوم می‌شوند. در نتیجه از ۱۴۲ نفر موافق دیروز، شش نفر از همان جریان راست بلند شدند! من به آقای
ناطق‌نوری که از نظر اخلاقی، مردانگی‌های زیادی دارد گفتم: پس چرا شما چنین کردید؟! چرا وا دادید؟! گفت آقای سعیدیان! این‌ها پیل‌افکن هستند، شما طیف آقای منتظری شجاع هستید ولی این‌ها ترسو هستند.

©️محمدجعفر سعیدیان‌فر نماینده وقت خمینی‌شهر در مجلس

مرتبط؛

کاتولیک‌تر از پاپ نباشیم


چهارشنبه، خرداد ۲۷، ۱۴۰۵

سایه واقعیت!

خاطره هاشمی رفسنجانی ملاقات ۲۷ خرداد ۶۷ با آیت‌الله خمینی: «به اتفاق رئیس‌جمهور خدمت امام رفتیم. وضعیت جبهه‌ها، نیروها امکانات کشور، و وضعیت دشمن را برای امام تشریح کردیم و دو راه؛ بسیج نیروها و امکانات برای جنگ یا پذیرش ختم جنگ را برای امام مطرح کردیم.

ایشان راه اول را انتخاب کردند... به امام گفتم برای ادامه جنگ، فرماندهان از ما امکانات و وسایلی می‌خواهند که ما در شرایط فعلی کشور، بودجه لازم برای تهیه آن‌ها را نداریم.

امام گفتند: بروید از مردم مالیات بگیرید. به ایشان گفتم این کار را کرده‌ایم و دیگر گرفتن مالیات بیش‌تر از مردم برای دولت امکان ندارد و میزان آن به حداکثر خود رسیده است.

امام گفتند: خب
استقراض کنید. پس از این مسئله به امام گفتم نیروهای مردمی به جبهه نمی‌آیند. امام گفتند: من برای حل این مشکل به مردم حکم جهاد می‌دهم.

گفتم: در کشور ارز نداریم تا بعضی نیازهای جنگ را از خارج خریداری کنیم. امام گفتند برای آن راهی پیدا کنید. بروید نفت پیش‌فروش کنید».


اما آقای خمینی گویا پس از دو هفته آن مواضع کلی و آرمانی و ایدئولوژیک را به‌کلی تغییر داد و واقعیت بر همه آن‌چه گفته شد سایه انداخت و ناگهان با تلخی نوشت: «از هر آن‌چه گفتم گذشتم».

 قهرمانانه‌ترین و راه‌بردی‌ترین موضع‌گیری راه‌بردی در این سال‌ها همین دو سه کلمه بود: «کار اشتباه را از هر کجا مانع شویم، غنیمت است.»


@ کانال مجتبی لطفی lotfi_mojtaba@

یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۵

وفاق در مذاکره، انشقاق در پایداری

بر خلاف اکثر اعضای جبهه پایداری که مخالفِ مطلق مذاکره و مذاکراتِ ـ نه به بار و نه به دار ـ اخیر بوده و هستند، مهدی میرباقری که جانشین «مصباح یزدی» رهبر معنوی پیشین این جبهه تلقی می‌شود، راه خود را از نبویان و ثابتی و رسایی و رجانیوز و جبهه متعلق به ابراهیم رئیسی جدا کرد و در رشته توییتی تمام‌قد از مذاکرات اخیر دفاع کرد. 
سید مهدی میرباقری در این رشته‌توییت نوشته: «مطمئن باشید مذاکرات جاری، ضعیف پیش نخواهد رفت. من چندان نگران این نیستم که اتفاق فاجعه‌آمیزی بیفتد.

رهبر معظم انقلاب، نظارت جدی دارند و تذکرات جدی می‌دهند و صحنه را کنترل می‌کنند. یکی از تفاوت‌های فضای مذاکراتی امروز هم این است که تیم مذاکره‌کننده، با تیم‌های قبلی متفاوت است. 


لذا اینکه خیال کنیم در نهایت، یک چیز خیلی بد از آن در می‌آید، من چنین گمانی ندارم. ممکن است عالی نباشد، ولی اینکه ما خیال کنیم یک چیز ضعیفی خواهد بود و خیلی نگران بشویم، خیر.

بنابراین، نگران و مضطرب نباشید و پمپاژ اضطراب نکنید. نباید نگرانی و استرس به مردم منتقل کنید. 


باید انسجام را حفظ بکنیم تا سرمایه اجتماعی انقلاب افزایش پیدا کند. البته وظیفه داریم حمایت کنیم که سخنان رهبر معظم انقلاب نافذ بشود و خطوط حفظ شود.

نگاه ما هم باید خوش‌بینانه و مثبت باشد و هم در عین حال مراقب صحنه باشیم که آن اصولی که رهبر عزیزمان مقرر می‌کنند، رعایت شود.»

پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۴۰۵

نارضایتی از جهل مرکب مقدس

این رباعی منصوب به «خواجه نصیرالدین طوسی است:
افسوس که هرچه خوانده‌ام یافتنی است
آموخته‌ام هرآن‌چه ناموختی است

برداشته‌ام هرآن‌چه باید بگذاشت
بگذاشته‌ام هرآن‌چه برداشتی است

من به این «افسوس» کار دارم و آن این‌که در هیچ‌وقت و هیچ سن و در هیچ جنسیت و جای‌گاهی؛ یعنی پدر یا پسر، دختر یا مادر، باکره یا بانو، کوچک یا بزرگ، پیل‌دار و بی‌پیل، باسواد یا بی‌سواد و خلاصه هر جای‌گاه و سطحی، آدم «راضی» افسوس نمی‌خورد.

و «رضایت» ذاتی نیست. اکتسابی و ساختنی است. به‌قول «لایپ‌نیتس» ما در یک نظام احسن یا «به‌ترین» جهان زندگی می‌کنیم، و نیازی به این‌که کسی از بالا کمک کند به‌ترین زندگی را بسازیم نداریم. می‌توانیم با «عقل» خودمان بسازیم.


راضی یا رستگاربودن فرمول دارد. اسکیل دارد. چهارچوب دارد. و ساده است. گام‌های نخست را که برداریم، از سادگی به «خیلی ساده» هم شیفت می‌کند.

بررسی کنیم از چه ناراضی‌ام و چرا؟ از رخم که زرد است ناراضی‌ام؟ اگر هستم چرا؟ اگر از بی‌نوایی است، دنبال «نوا» باشم، اگر از «رخ» بی‌نوایان است، دنبال سرخ‌کردن رخ بی‌نوایان باشم. به همین سادگی.

اگر پول ندارم ناراضی‌ام؟ اگر هستم چرا؟ اگر از بی‌کاری یا بدکاری است. کار کنم و بعد خوب کار کنم. اگر از بی‌پیلی ناراضی نیستم، چه خوب.

اگر نابینا هستم ناراضی‌ام؟ چرا؟ آیا غیر از این می‌توان بود؟ اگر بدانم که غیر از این وضعیت جسمی نمی‌توانم باشم، راضی می‌شوم اما اگر بدانم با این ضعف می‌توانم از خیلی بیناها سرتر باشم، راضی‌تر می‌شوم و اگر سرتر بشوم بسیار ناراضیان را هم راضی می‌کنم.


ابوالعلا معری
نابینا بود. هزار سال از فوت‌اش می‌گذرد. اما هزاران سال است میلیون‌ها بینا، از خواندن آثار او و آشنایی با شخصیت و تفکر او راضی و شاد می‌شوند. او هم از نابینایی خود ناراضی بود. اما خدا را مقصر ندانست. اصلا به‌خدا باور نداشت. پدر خود را مقصر و جنایت‌کار دانست.

هنوز برای بیش از ۹۹٪ ما نقد پدر و مادر
«تابو» است. هزار سال پبش ابوالعلا پدر خود را جنایت‌کار نامید. و لازمه پدر و مادر دوست‌داشتنی‌ترشدن و همیشه در حال دوست‌داشتنی‌تر شدن بودن، این است که خود را جنایت‌کار بدانیم، نه مسحتق احسان و احترام فرزند. فرزند گناهی نکرده که فرزند من شده. این من بوده‌ام که گناه کرده‌ام و بدون اجازه او را به‌دنیا آورده‌ام.

اگر این را بدانم همین «دانستن» کفایت می‌کند که مغز من خودکار مرا به سمت ستایش فرزندان‌م هدایت کند. و این مسیر مسیری است که دائم دوست‌داشتنی‌تر شدن من آپدیت می‌شود و ورژن و به‌ترین نسخه خودش را به‌روز می‌کند و بروز می‌دهد.

خیلی از متفکرین گفته‌اند که هیچ بحرانی وجود ندارد. نه بحران طبیعی نه بحران دست‌ساخت بشر. تنها بحران برای بشر «نادانی» است. و این نادانی وقتی ترکیب می‌شود در ندانستن نادانی می‌شود «جهل مرکب» و وقتی ترکیب می‌شود در «تقدس»، می‌شود ابربحران «جهل مرکب مقدس».

بنده خدا نان ندارد بخورد. سر نداشتن نان با خانواده، هم‌خانواده، هم‌سایه، هم‌محله و هم‌نوع دعوا می‌کند، نهایتا سهم‌الارث‌اش را می‌دهد برای مادر ناتوان‌اش یا پدر مرحوم‌اش «حج» بخرند.


دقت کنیم. بحث نقد دین نیست‌. درون دینی عرض می‌کنم.
حج یک اصل نیست یک فرع است. از فروع رکنی مثل نماز نیست که جز ارکان دین باشد. فرع مشروط است. یعنی اگر شرط‌‌اش مهیا نباشد انجام‌اش گناه است. مثل روزه که برای بیمار حرام است. مثل روزه که در روز عاشورا حرام است. این‌ها مباحث درون دینی است دیگر.

یعنی ما واجباتی داریم که در شرایطی حرام می‌شود. مباحاتی داریم که در شرایطی واجب می‌شود. حرام‌هایی داریم که در شرایطی حلال می‌شود.
مثل خوردن گوشت حیوان حرام‌گوشت یا مردار هنگام اضطرار.

و خیلی از موارد دیگر که لازم نیست بدانیم و وقت صرف کنیم و یاد بگیریم.

درون همین دین، مبحثی هست که باورمندان لازم است یاد بگیرند. الاقتصاد فی‌الاعتقاد. سفره اعتقاداتت را چنان پهن نکن که نتوانی قدم از قدم برداری.


حالا طرف نان ندارد بخورد
ناراضی است. این‌که موجه است یا نه مفروض موجه. چرا نان ندارد، چون سهم‌الارث‌اش را گذاشته برای حج خودش یا پدر و مادر از پاافتاده و یا مرحوم.

 این جهل مرکب مقدس است که
ابربحران است. مثل نمازی که نیت و تکبیر‌الاحرام، حمد و سوره، رکوع و سجود، قیام و قعود و قنوت، تسبیحات و تشهد و سلام، ترتیب و موالات و ادای حروف از مخارج دقیق و صحیح، اما ادای فریضه بدون وضو‌گرفتن باشد.

یا دیپلم نگرفته، از صبح تا شب برای کنکور خواندن. به این می‌گویند. نادانی. و بعد ناآگاهی از این نادانی، و بعد این نادانی را مقدس دانستن.

خوب مسلم است که نه راضی هستم نه رستگار.

سه‌شنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۵

اطلاعیه شماره ۲ ستاد بزرگ‌داشت خامنه‌ای

اطلاعیه شماره ۲ ستاد بزرگ‌داشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای‌ قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
با توجه به برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ی انجام شده برای برگزاری باشکوه مراسم وداع، تشییع و تدفین امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه و شهدای خانواده‌ی رهبر انقلاب اسلامی، به‌اطلاع می‌رساند گمانه‌زنی‌‌ها و شایعات منتشرشده در فضای رسانه‌ای داخل و خارج کشور درخصوص زمان و جزئیات مراسم مذکور که موجب ابهام بسیاری از علاقه‌مندانِ به حضور در این روی‌داد عظیم شده، فاقد اعتبار است.

با عنایت به سیره‌ی رهبر شهید انقلاب اسلامی اعلی‌الله‌ مقامه الشریف در اقامه‌ی عزای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌ الحسین علیه‌السلام و اهمیت برپایی عزاداری‌های این ایام در اقصی‌ نقاط ایران و جهان؛ مراسم وداع، تشییع و تدفین آن یگانه‌ی دوران بعد از دهه‌ی اول محرم و هماهنگی‌های نهایی دست‌گاه‌های مسئول و گروه‌های مردمی برای خدمت‌رسانی شایسته به مردم عزیز عزادار برگزار خواهد شد.


جزئیات این مراسم، متعاقباً در فاصله‌ی زمانی مناسب توسط این ستاد اعلام خواهد شد.

دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اسلامی
 ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
مرتبط:

اطلاعیه نخستین ستاد بزرگ‌داشت خامنه‌ای

یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۴۰۵

اسرائیل یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان تسلیحات

در میانهٔ جنگ‌های اسرائیل در منطقه ـ از جمله دو جنگ اخیر علیه ایران ـ این کشور در فروش و صادرات تسلیحات به یک رکورد بی‌سابقه رسیده و بسیاری از کشورهای جهان به‌خصوص در اروپا را به فهرست مشتریان خود افزوده است.

در حالی‌که برخی از مدافعان ایرانی جمهوری اسلامی ساکن غرب سامانه «گنبد آهنین اسرائیل» را به تحقیر
«آب‌کش» می‌نامیدند، موفقیت این سامانه در ره‌گیری پرتابه‌های انفجاری باعث سفارش خرید آن از سوی خیلی از کشورها شده‌است.

به گزارش رادیو فردا، مدت‌هاست نام صنایع دفاعی و نظامی اسرائیل با برند
«گنبد آهنین» گره خورده و در جهان مشهور شده است. به‌گفتۀ مقامات اسرائیل، از زمان عملکرد دفاعی قابل قبول این کشور به‌ویژه با توسل به سامانهٔ هوایی بردبلند، «پیکان سه» (آرو ۳)، که توان بالایی در ره‌گیری و انهدام موشک‌های بالستیک ایران نشان داد، درخواست کشورهای جهان برای خرید این سامانه‌ها بیش‌تر شد.

به نوشتهٔ روزنامهٔ اسرائیل‌هیوم، وزارت دفاع تقاضای فزاینده برای فناوری‌های تسلیحاتی این کشور را حاصل نتایج عمل‌کردش در جنگ‌های اخیر علیه ایران می‌داند.

تازه‌ترین گزارش رسمی که این هفته با امضای مدیرکل وزارت دفاع و رئیس بخش صادرات دفاعی به
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع، ارائه شد، حاکی است این کشور در سال ۲۰۲۵ مبلغی بیش از ۱۹.۲ میلیارد $ تسلیحات به کشورهای جهان فروخته است.

بخشی از تسلیحات اسرائیلی فروخته‌شده در سال ۲۰۲۵ به ارتش‌های امارات، بحرین و مراکش _سه کشوری که عضو «
پیمان‌های صلح ابراهیم» با اسرائیل هستند _ ‌منتقل شده‌است.

به نوشتهٔ سایت اقتصادی کالکالیست، برخی دولت‌های اروپا که اسرائیل را به‌دلیل جنگ غزه محکوم و تحریم‌های تسلیحاتی علیه این کشور برقرار کردند، در میان خریداران تسلیحات اسرائیل در سال ۲۰۲۵ بودند.

 اسرائیل ۳۲٪ تسلیحاتش را به کشورهای آسیایی و اقیانوسیه و ۱۳٪ را به آمریکا و کانادا فروخت. اما اروپا بیش‌ترین خریدار تسلیحات یک سال اخیر از اسرائیل بوده، که معادل ۳۶٪ از کل معاملاتی است که کشورهای جهان با اسرائیل امضا کردند.

آلمان
، از بیم حملات احتمالی روسیه، در یک سال اخیر سه سامانهٔ «پیکان ۳» از اسرائیل خرید و چند سامانهٔ دیگر هم سفارش داد.

رقم ۱۹.۲ میلیارد $ تسلیحات فروخته‌شده در این سال، ۴ میلیارد و ۴۰۰ میلیون $ بیش تر از رقم ۱۴ میلیارد و ۸۰۰ میلیون $ تجهیزات نظامی است که اسرائیل در سال ۲۰۲۴ به جهان فروخته بود.

این رقم، در مقایسه با ۵ سال پیش ۴ برابر بیش‌تر و در قیاس با ۱۰ سال پیش ۵ برابر شده است.

سه شرکت بزرگ اسرائیلی در زمینهٔ تسلیحاتی و نظامی شامل صنایع هوافضا، رافائل و سیستم‌های البیت فروشندهٔ ۸۵ تا ۹۰٪ از کل صادرات دفاعی این کشور بوده‌اند.

به نوشتهٔ کالکالیست، علاوه بر این، آن‌ها رقم نجومی ۹۰ میلیارد $ نیز سفارش‌های معوقه دارند. دولت اسرائیل هم هنوز باید حدود ۵ میلیارد $ پول تسلیحاتی را که از این شرکت‌ها به‌خاطر جنگ‌های‌اش گرفت و استفاده کرد، بپردازد.

فروش‌های کلان به خارجی‌ها که مالیات آن به خزانه واریز می‌شود، بخش مهمی از درآمد سالانهٔ اسرائیل است.

اما این ارقام هنوز تأمین‌کنندهٔ تمامی هزینه‌های سنگین نظامی، به‌ویژه به دلیل جنگ با ایران و ادامهٔ تهدیدها از سوی حکومت ایران نیست. دولت اسرائیل بخش بزرگی از بار تأمین این خرج‌ها را بر دوش مردم مالیات‌دهنده می‌گذارد.

مقامات تشکیلات نظامی اسرائیل به‌تازگی بودجهٔ مصوب ۴۵ میلیارد دلاری برای سال جاری را کافی ندانستند و خواهان افزایش آن به حدود ۶۰ تا ۶۴ میلیارد دلار شدند.

زمانی که ارتش یک کشور میلیاردها $ برای خرید تسلیحات از کشور دیگری اختصاص می‌دهد، آگاه است که برای آموزش، نگه‌داری، ارتقا و پشتیبانی، تا سال‌ها به یاری کشور فروشنده نیاز خواهد داشت. اسرائیل این نیاز را زمینه‌ساز گسترش هم‌کاری‌های راه‌بردی با کشورهای خریدار می‌داند.

خریداران در دنیا مشتاق خرید تسلیحات و سامانه‌هایی هستند که در شرایط جنگ واقعی آزموده شده‌اند. به نوشتهٔ کالکالیست، خریداران اطمینان دارند که تجهیزات اسرائیلی در میدان جنگ امتحان خوبی پس داده است. برچسب
«اثبات‌شده در نبرد» که از نظر نظامی اهمیت زیادی دارد، بر تسلیحاتی خورده که اسرائیل می‌فروشد.

کالکالیست یادآوری کرده که اروپای سال ۲۰۲۶ با زمان پیش از حملهٔ روسیه به اوکراین تفاوت دارد و در سراسر قارهٔ سبز، دولت‌ها به‌عنوان
درس عبرت از جنگ روسیه ـ اوکراین، در تلاش برای کاهش وابستگی به سلاح‌های وارداتی و تقویت استقلال راه‌بردی، سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در قابلیت‌های تولید دفاعی داخلی کرده‌اند. اما با کمبود مهندس، تکنسین و کارگر ماهر در این زمینه روبه‌رو هستند.
با نظرداشت این مشکل اروپا، شرکت‌های اسرائیلی با ارائهٔ قابلیت‌های «اثبات‌شده در میدان نبرد و مزایای فناوری غیرقابل رقابت»، خود را متمایز کرده‌اند.

این موفقیت اقتصادی در شرایطی برای اسرائیل رقم خورده که طی سه سال گذشته خودش درگیر جنگ در غزه، لبنان، یمن، سوریه، و ایران به‌طور علنی بوده‌است. 

بستن هرمز به سود آمریکا تمام شد

مدیرعامل شرکت نفتی «روس‌نفت» گفت: شرکت‌های انرژی آمریکایی اصلی‌ترین سودکنندگان از بسته‌شدن تنگه هرمز بوده‌اند و واشینگتن در تلاش است ساختارهای بنیادین بازار جهانی انرژی را به نفع منافع خود تغییر دهد.



به‌گزارش یورونیوز، «ایگور سچین» که از متحدان قدیمی ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه به شمار می‌رود، شنبه ۶ ژوئن در مجمع اقتصادی بین‌المللی سن‌پترزبورگ گفت که ائتلاف اوپک‌پلاس با خروج امارات عربی متحده از این گروه، بخشی از توان و ظرفیت خود را از دست داده است.

او گفت: «بسته‌شدن تنگه هرمز تلاشی برای بازطراحی مقررات بازار جهانی انرژی، به‌سود ایالات متحده است. اقداماتی که برای مسدود کردن این تنگه انجام شد، در اصل علیه ایران طراحی شده بود، اما در نهایت به کل جهان آسیب زد. ریسک‌های را‌ه‌بردی این وضعیت دست‌کم گرفته شده بودند.»

سچین افزود: «بدیهی است که اصلی‌ترین برندگان این وضعیت شرکت‌های آمریکایی بودند که مزیت‌های غیر قابل رقابتی به‌دست آوردند و توانستند عرضه‌های پرهزینه خود را با قیمت‌های بالاتر به فروش برسانند.»


او هشدار داد که پس از بسته‌شدن تنگه هرمز، سایر مسیرهای مهم جهانی از جمله تنگه مالاکا، باب‌المندب و جبل‌الطارق نیز ممکن است در معرض خطر اختلال قرار گیرند.


این سرمایه‌گذار حوزه انرژی و نفت روسی که به بدبینی نسبت به هم‌کاری روسیه با اوپک شهرت دارد، گفت ائتلاف اوپک‌پلاس پس از خروج امارات و همچنین خروج‌های قبلی کشورهایی مانند قطر، بخشی از ظرفیت و نفوذ خود را از دست داده است.


او اظهار داشت: «تولید این ائتلاف طی ۱۰ سال گذشته از ۵۸ میلیون بشکه در روز به ۳۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است.»


سچین همچنین گفت که بیش‌تر اعضای اصلی اوپک‌پلاس از زمان امضای توافق هم‌کاری در سال ۲۰۱۶ تولید خود را افزایش داده‌اند، در حالی که تولید نفت روسیه ۱.۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است.


او افزود: «این کاهش معادل ۱۵٪ است و برای جبران آن به سرمایه‌گذاری‌هایی به ارزش دست‌کم ۱۰ تریلیون روبل نیاز خواهد بود. ما انتظار داریم هم‌کاری‌های سرمایه‌گذاری میان کشورهای عضو این ائتلاف و کشور ما نیز گسترش یابد.»

آهسته‌روی و پیوسته‌روی

«پارادایم شیفت» شایسته است به‌مرور و نرمی اتفاق بیفتد. یعنی فضای ذهنی جامعه و افراد برای پذیرش تغییر پارادایم به‌مرور آماده، توجیهات مناسب برای آن ایجاد، و سپس مرحله به مرحله در یک بازه زمانی مناسب این تغییر از یک پارادایم به پارادایم دیگر صورت بپذیرد، که هم هزینه‌های آن تا جایی که ممکن است کاهش یافته، و هم میزان پذیرش و مقبولیت آن تا جایی که مقدور است بالا برود.

تغییر پارادایمِ دفعی و ناگهانی ـ به‌قول جماعت راننده به بریدن «تسمه تیم» یا «سیندل‌بورد» (سنتربولت) جامعه و گیجی و منگی و بهت مخاطبان می‌انجامد.

در انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ اصلاح‌طلبان با نظریه «کف‌ خواسته رأی‌نیاوردن هاشمی، سقف خواسته رأی‌آوردن معین» پا به عرصه انتخابات گذاشتند و با این پارادایم فکری، از ماه‌ها پیش از برگزاری انتخابات، خود را برای این ماراتنی که «گمان» می‌کردند نفس‌گیر نخواهد بود آماده می‌کردند.

نزدیکی‌های ثبت‌نام انتخابات، وقتی خبر ثبت‌نام «محمود احمدی‌نژاد» دهان‌به‌دهان گشت، بلااستثنا همه از همه طیف‌ها آن‌را به «تمسخر» برگزار کردند.

اصول‌گرایان سنتی (جامعتین) روی علی لاریجانی اجماع، و او را به‌عنوان نامزد نهایی اصول‌گرایان با توقع این‌که نو‌اصول‌گرایانی مثل قالیباف و بقیه هم به‌نفع او کنار بروند معرفی، و «منوچهر متکی» ـ که بعدها وزیر خارجه دولت غیرقابل باور احمدی‌نژاد شد ـ را هم به‌عنوان «سخن‌گو» معرفی کردند.

مهدی کروبی با شعار عوام‌پسند «هر ایرانی ۵۰ هزار تومان» خود را برنده نهایی تصور می‌کرد.

اصلاح‌طلبان هم داشتند بر سر کابینه
«مصطفی معین» چک‌وچانه می‌زدند. با قطعیت خود را برنده دور نخست می‌دانستند بدون نیاز به دور دوم. هاشمی رفسنجانی هم بیانیه داد که «چون فرد لایقی ثبت‌نام نکرد ثبت‌نام کردم» (نقل به مضمون) او معتقد بود که اساسا «لایق»تر از او وجود ندارد که ثبت‌نام کند و با این تبختر پای به عرصه گذاشته بود.

پاسخ این تبختر هاشمی را «مهدی کروبی» در نامه بسیار تندی داد. بقیه، ادعای او را لایق پاسخ هم ندانستند.

«محسن مهرعلیزاده» با مأموریت «خراب‌کردن بازی» آمده بود و گوش به فرمان بود که اول رد صلاحیت شود، و بعد از تایید صلاحیت با حکم حکومتی استقبال کند تا بازی اصلاح‌طلبان به‌هم بریزد. ضمنا گوش به فرمان هم بود که ابدا کناره‌گیری نکند.

احمدی‌نژاد و محسن رضایی را هم که اساسا کسی تحویل نمی‌گرفت. رضایی را هنوز هم هیچ کسی در هیچ جناح و طیف و جبهه‌ای تحویل نمی‌گیرد.

همه از موضع بالا وارد عرصه شدند. میخ نخست بر تابوت اصلاح‌طلبان «رد صلاحیت» مصطفی معین بود. اما اصلاح‌طلبان به‌جای آن‌که از این رد صلاحیت نهایت استفاده را برده و روی مهدی کروبی اجماع کنند، با غرور تمام از تایید صلاحیت با «حکم حکومتی» استقبال کردند. 
پارادایم شیفتی ضربتی.
با کروبی مشکل داشتند، چون به حکم حکومتی لایحه اصلاحیه قانون مطبوعات را از دستور کار مجلس خارج کرده بود، اما همین‌ها از
حکم حکومتی برای تأیید صلاحیت معین استقبال و بعد از شوکی که وارد شده بود دوباره به میزهای کابینه‌چیدن بازگشنند.

سیبل‌شان هم به‌جای اصول‌گرایان «هاشمی» بود. عرض کردم کف خواسته‌شان رأی‌نیاوردن هاشمی بود.

اما ورق چنان برگشت که در باور هیچ‌کس نمی‌گنجید. نه معین برگزیده اصلاح‌طلبان رأی چشم‌گیری آورد، نه علی لاریجانی برگزیده اصول‌گرایان. هاشمی و احمدی‌نژاد به دور دوم راه‌یافتند. شرح جزئیات توجیهات رأی‌ناوری بماند برای بعد به شرط حیات.
اصلاح‌طلبانی که تا دو روز پیش کف خواسته‌های‌شان رأی‌نیاوردن هاشمی بود، در یک تغییر پارادایم ضربتی سقف انتظارشان شد رأی‌آوردن هاشمی و رأی نیاوردن احمدی‌نژاد.

روزنامه میانه‌روی شرق، تیتر یک خود را به جمع رأی معین، هاشمی، کروبی، مهرعلیزاده و جمع رأی علی‌لاریجانی، قالیباف و احمدی‌نژاد که دومی کم‌تر از اولی بود، اختصاص داد و نتیجه گرفت که دور دوم سبد رأی این دو نامزد این خواهد بود و هاشمی رئیس‌جمهور آینده می‌شود. همان کُمبزه و خیار تابستان به‌قول مرحوم بهار: «بزک نمیر بهار میاد/کُمبزه با خیار میاد».

حالا اصلاح‌طلبانی که طی یک‌ماه گذشته در تمام محافل و مساجد، خطر، روی‌کار آمدن هاشمی را هشدار داده و مردم را به معین تشویق می‌کردند، الان سیبل خطر را از هاشمی برداشته و روی احمدی‌نژاد زووم کرده بودند. معلوم است که مردم «تسمه‌تیم» یا «سیندل‌بورت» (سنتربولت) پاره‌می‌کنند و آن‌ها که ماراتن را نفس‌گیر نمی‌دانستند، به روغن‌سوزی می‌افتند.

نتیجه یک‌پا داشتن مرغ همه: «احمدی‌نژاد» رئیس‌جمهور شد و شد آن‌چه شد. تنها «عباس عبدی» این خطر را آن‌زمان احساس و به هاشمی پیشنهاد کرد برای رأی‌نیاوردن احمدی‌نژاد تنها یک راه وجود دارد و آن‌هم انصراف هاشمی و رقابت کروبی و احمدی‌نژاد که باز هم مرغ هاشمی یک پا داشت و اساسا هیچ‌کسی را لایق هیچ چیزی نمی‌دانست، انصراف پیش‌کش!

در آن زمان چوب خشک هم با هاشمی رقابت می‌کرد، مردم به چوب خشک رأی می‌دادند. به‌تعبیر زیبای مولی علی: عبرت‌ها چه بسیارند و عبرت‌گیرندگان چه اندک!

چهارشنبه، خرداد ۱۳، ۱۴۰۵

حضورم در صداوسیما اشتباه پرهزینه بود

همایون اسعدیان مدیرعامل خانه سینما با انتشار یادداشتی از نحوه پخش گفت‌وگوی خود در برنامه محمدرضا شهیدی‌فر انتقاد، و حضور خود در سانه ملی را «اشتباه پرهزینه» خواند.

به گزارش خبرآنلاین، اسعدیان بعد از حضور در برنامه «من ایرانم» محمدرضا شهیدی‌فر، در نامه‌ای خطاب به او از نحوه پخش گفت‌وگوی خود در صداوسیما انتقاد کرد و نوشته است اظهاراتش پس از تقطیع و حذف بخش‌هایی از آن، به‌شکلی متفاوت از مقصود اصلی‌اش روی آنتن رفته است.

او حضور در این برنامه را «یکی از اشتباه‌های پرهزینه» خود توصیف کرده و از غلبه مصلحت‌سنجی بر حقیقت در
رسانه ملی انتقاد کرده است. 
متن نامه مدیرعامل خانه سینما به این شرح است:
«آقای شهیدی‌فر عزیز
آدم گاهی به‌جایی می‌رسد که خیال می‌کند آن‌قدر تجربه اندوخته که دیگر فریب ظاهرها را نمی‌خورد، و راه را از چاه تشخیص می‌دهد؛ اما ظاهراً هنوز هم می‌شود به بهای یک اعتماد نابه‌جا، فهمید که اشتباه‌کردن هیچ‌وقت منتفی نیست. 

حضور من در برنامه شما، یکی از همان اشتباه‌های پرهزینه بود.

من با خودم عهد کرده بودم تا وقتی در صداوسیما، حقیقت باید از صافی سلیقه‌ها، مصلحت‌ها و ممیزی‌های همیشگی عبور کند، نه در برنامه‌ای حاضر شوم، نه گفت‌وگویی کنم و نه در نمایشی که نامش را «رسانه» گذاشته‌اند، نقشی بپذیرم. 

تنها به احترام شما و اصرار چند دوست، از آن تصمیم کوتاه آمدم؛ تصمیمی که حالا بیش از همیشه افسوس‌اش را می‌خورم.

آن‌چه از حرف‌های‌ام پخش شد، نه روایت من بود و نه حتی سایه‌ای وفادار به مقصودم؛ حاصل کار، کلامی مثله‌شده، تقطیع‌شده و بی‌روح بود که لابد توانسته رضایت متولیان همیشه نگرانِ حقیقت را جلب کند. 

احترام شخصی‌ام به شما هم‌چنان محفوظ است، اما تجربه نشان داد در مجموعه‌ای که وفاداری به حقیقت، سال‌هاست جای خود را به وفاداری به مصلحت داده، اعتماد کردن بیش‌تر به ساده‌دلی شبیه است تا حسن‌نیت. 

مراقب خودتان باشید؛ در جایی که قیچی‌ها پیش از اندیشه به کار می‌افتند، احتیاط کم‌ترین ضرورت است.»

اطلاعیه نخستین ستاد بزرگ‌داشت خامنه‌ای

برنامه‌ریزی‌های لازم برای برگزاری باشکوه مراسم وداع، تشییع و تدفین امام مجاهد شهیدمان توسط دست‌گاه‌های مسئول و گروه‌های مردمی، درحال پی‌گیری است.

 لذا شایعات و برخی گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای دربارۀ جزئیات این روی‌داد فاقد اعتبار است.

برنامه‌ها، اقدامات رسانه‌ای و جزئیات این روی‌داد عظیم، در اطلاعیه‌های بعدی ستاد بزرگ‌داشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای‌ قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه اعلام خواهدشد.

سه‌شنبه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۵

چرا بام دیکتاتوری‌ها به شیب سقوط طراحی می‌شود

نقل می‌کنند بازرسی از اداره آموزش و پروش آمد به مدرسه‌ای و یک‌راست رفت سر کلاسی. نام علی مصلحی را از روی دفتر کلاس خواند.

دانش‌آموزی پای تخته رفت. بازرس از او پرسید: پسرم چرا در اکثر شهرهای شمالی بام‌ خانه‌ها را شیب‌دار می‌سازند؟ دانش‌آموز من‌ّ‌ومنی کرد و یکی و دو بار با خودش تکرار کرد: شیب؟ بام؟!

 
بازرس گفت: پسرم این‌که درس اولِ سال است، چه‌طور هنوز بلد نیستی؟ دانش‌آموز گفت: راست‌اش آقا! من علی مصلحی نیستم.
کورش سلمانی هستم، ترک تحصیل کرده بودم. علی مصلحی رفته بازی استقلال پرسپولیس را تماشا کند. به من گفته: برو سرکلاس، سر جای من بنشین، وقتی معلم اسم منو صدا زد، فقط بگو حاضر و تمام. نمی‌دانستم که شما تشریف می‌آورید و باید پای تخته هم بیایم و درس جواب بدهم. 

بازرس رو به معلم گرد و پرسید: آقای معلم! این بچه چی می‌گه؟ سه ماه از سال تحصیلی رفته هنوز شما هنوز چهره شاگردها را تشخیص نمی‌دهی که کسی می‌تواند خودش را جای یک دانش‌آموز جا بزند؟ 


معلم بی‌چاره هم «نجات» را «فی‌الصدق» دید و گفت: راسّیات‌اش آقای بازپرس، من معلم نیستیم. جوش‌کاری دارم کنار مدرسه. معلم اصلی
آقای عابدینی رفته بازی استقلال پرسپولیس تماشا کنه، به من گفته بیایم سر کلاس، از روی دفتر حاضرغایب کنم و تمام. نمی‌دانستم قراره شما هم تشریف بیاورید.

بازپرس با عصبانیت به دفتر مدرسه رفت و خطاب به مدیر مدرسه گفت: دست‌خوش آقای مدیر! دست‌خوش! سه ماه از سال تحصیلی گذشته، شما هنوز چهره معلم‌ها رو تشخیص نمی‌دهی؟ جوش‌کار هم‌سایه مدرسه خودش رو به‌عنوان معلم جا می‌زنه؟ یعنی شما چهره این آقا رو ندیدی که شبیه آقای عابدینی نیست؟ 


مدیر هم نجات را در صداقت دید و گفت: راسّیاتش آقا بازپرس! من هم مدیر واقعی نیستم. مدیر اصلی رفته بازی استقلال پرسپولیس ببینه کلید مدرسه را داده به من، گفته فقط برو در مدرسه را باز کن، بچه‌ها و معلم‌ها بیان و کلاس که تموم شد، در رو ببند و برو خونه! نمی‌دونستم قراره شما تشریف بیاورید!


بازرس پوزخندی زد و گفت: شانس آوردید که من هم بازرس واقعی نیستم. بازرس اصلی رفته بازی استقلال پرسپولیس تماشا کنه به من گفته بیایم این مدرسه و بروم سر یکی از کلاس‌ها و از روی دفتر کلاس رندوم یک نام را صدا بزنم و پای تخته از او بپرسم چرا در اکثر کشورهای دیکتاتوری شیب قدرت به سمت سقوط طراحی می‌شود؟ 


راستی چرا بام تمام دیکتاتوری‌های دنیا به سمت سقوط ساخته می‌شوند؟

دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۴۰۵

سرنیزه و سرکوب علاج پریشانی و پشیمانی نیست

احمد قوام‌السلطنه در آخر عمر نامه‌ای به شاه نوشت و او را از خطر تأویل و تفسیر قانون اساسی بر حذر داشت. این نامه در حکم عاقبت‌به‌خیری و دفاع از حکومت عامه بود که به روایتی اصل فرمان مشروطه به‌خط همین احمد قوام‌السطنه نوشته شده بود.
 
وقتی بعد از تیرخوردن شاه قرار شد مجلس موسسان تشکیل، و ماده ۴۹ قانون اساسی تعویض، و به‌جای آن اختیار انحلال مجلسین به شاه داده شود، قوام‌السلطنه که اروپا بود، نامه‌ای به شاه نوشت که از امهات اسناد تاریخ معاصر ایران است:
 
«باید اعلی‌حضرت قبول فرمایند که ماحصل قانون اساسی که حاوی حقوق ملت ایران است، درین اصل ۴۹ مندرج شده... اعلی‌حضرت همایونی که حفظ و صیانت قانون اساسی را برعهده گرفته و سوگند یاد فرموده‌اند، چگونه امر می‌فرمایند این وثیقه محکم را که در دستِ مردم ایران است از ریشه و بنیان برهم زنند؟
 
قوانین مصوبه مجلس شورای ملی را که از دربند مجلس سنا هم با اشکالات متصوره بگذرد، قابل تعویض یا توقیف گردانند؟ و توجه نفرمایند که وقوع چنین فکر در حکم تعطیل قوانین و محو و الغای مشروطیت است؟ ... چه اگر شخص پادشاه مداخله در امور مملکت و حکومت فرماید، طبعا مورد مسئولیت واقع می‌شود و طرفِ بُغض و عناد عامه واقع می‌گردد. و چنین نتیجه‌ای نقض منظر قانون‌گذار را می‌نماید.
 
 و سنجش اختیارات رئیس‌جمهور آمریکا یا سوئیس، با پادشاه ایران غیر وارد است. زیرا آن‌ها اگر از حدود خود تجاوز کنند، در آینده از انتخاب مجدد محروم و محاکمه می‌شوند. در صورتی‌که طبق قانون اساسی، سلطنت ایران مقامی ثابت و از تغییر و تبدیل مصون و محفوظ است.
 
این فکر در حکم بازگشت حکومت مطلقه در ایران است که در زمان محمدعلی میرزا نیز جرأت پیشنهاد و تفوُّه به آن‌را نداشتند... در صورتی که به عرایض صادقانه فدوی ترتیب اثر ندهند، و باز مُجِدّ و مُصِر بر چنین اقدام باشند، دیری نخواهد گذشته که ملاحظه خواهند فرمود این عمل موقتی و زودگذر، و نتایج آن بسیار وخیم و بی‌شبهه به خشم و غضب ملی و مقاومت شدید عامه منتهی خواهد گردید.

و آن روز است که زور سرنیزه و حبس و زجر مدافعین حقوق ملت علاج پریشانی‌ها و پشیمانی‌هار را نخواهد نمود.»

 
©️ باستانی‌پاریزی. آسیای هفت‌سنگ. ص ۵۸۳ و ۵۸۴ به نقل از نامه اول احمد قوام به شاه در ۲۶ اسفند ۱۳۲۸.
این نامه همان روزها دست‌وپا شکسته در روزنامه اطلاعات منتشر شد.

مرتبط:
از مردم بی‌شاه، تا شاه بی‌مردم

جنگ هیچ برنده‌ای ندارد

برای «باورمندان» حفظ «خون» یا به تعبیر شیعه «دماء» هم‌کیشان‌، یکی از دست‌آویز‌ یا بهانه‌های ترک مخاصمه است. چه احساس شکست داشته باشند، چه توهم پیروزی. بالاخره جنگ هیچ پیامدی نداشته‌باشد، «خستگی» که دارد. و توان بنی‌آدم برای تحمل «خستگی» هم میزانی و سقفی دارد، و از آن آستانه که عبور کرد، دنبال بهانه می‌گردد که به ترک مخاصمه رضایت دهد و «آتش» را «بس» کند. 

بهانه «ناباوران» مقدس‌تر است. برای آن‌ها حفظ «دما» یا خونِ نه فقط کیش و عقیده خاصی، که خون بشر ارزش‌مند‌تر از مقصودی است که از راه جنگ و ستیزه دنبال آن هستند.

بنابراین چه به آن مقصود رسیده باشند، چه نرسیده، اما به سقف «تحمل»ِ خستگی رسیده‌باشند، حفظ خون را بهانه و دستاویز قرار داده، راه‌بردشان را به سمت «ترک مخاصمه»، «آشتی»، «مصالحه، و «آتش‌بس» ولو کوتاه‌مدت و موقت هدایت می‌کنند. 


به باور عموم باورمندان ـ از هر کیش و آیین و دینی ـ و به باور ناباوران علی‌الاغلب، چیزی در این دنیا ارزش‌مندتر از
«خون» و «جان» انسانی نیست. 
مرتبط:ملامحمد مجاهد، یا قائم‌مقام

عده‌ای قلیلی اعتقاد دارند که مثلا «حدود و ثغور، مرز و خاک و وطن» و در یک عبارت به‌عبارت «باربارا تاکمن»
«وبال وحشت‌ناک حیثیت و شرف» (۱) از خون و جان مقدس‌‌تر و ارزش‌مندتر است.

غالبا هم اگر مستقیم خودِ این‌ها را بر سر دوراهی انتخاب حیثیت و شرف مورد نظر، و
«جان خودشان» قرار دهی، قریب به «یقین» از نظر عام خود کوتاه آمده و حفظ «جان» را بر حفظ شرف و حیثیت ارجح اعلام می‌کنند.

شوخی نیست این‌جا پای «جان خودشان» در میان است. 
آن‌جاهایی که پای «وبال وحشت‌ناک حیثیت و شرف» در میان است و از «جان» مقدس و ارزش‌مندتر محسوب می‌شد، «جان دیگران» بود، نه جان خودشان. آن‌جا خارج از گود فرمان لود می‌دهند. 

«ماکس وبر» در جمله‌ای زیبا این تناقض را و بی‌ارزش‌تر از آب بینی یک بز‌بودن آن‌چه آن‌ها «حیثیت و شرف» و برساخته‌های شبیه این می‌نامیدند را این‌گونه بیان کرده‌است: «تمام تاریخ عبارت است از نبرد دو سرباز که هم‌دیگر را نمی‌شناسند، اما با هم می‌جنگند، به‌خاطر (یا به فرمان) دو نفر که هم‌دیگر را می‌شناسند، اما با هم نمی‌جنگند».


جنگ هیچ برنده و پیروزی ندارد. بازی جنگ، برای همه طرفین همه طرف «باخت» است. 

(۱) تاریخ بی‌خردی. باربارا تاکمن. ترجمه حسن کامشاد

یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۴۰۵

مرجعیت رسانه، اعتماد مردم

 کم‌تر از دو ساعت پس از انتشار یک خبر از سوی شبکه ایران اینترنشنال مبنی بر استعفای پزشکیان، ابتدا خبرگزاری نیمه‌رسمی و شبه‌امنیتی تسنیم این خبر را از قول یک منبع آگاه در دولت تکذیب کرد.

 پس از این تکذیب،
مهدی طباطبایی معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور، در ساعت ۲۱:۴ با انتشار توییتی در شبکه X این خبر را تکذیب کرد.
طباطبایی همان است که یکم آوریل در اعتراض به محدودیت‌های اظهارنظر پزشکیان گفته بود: «افراد درجه چندم می‌توانند از موضع نظام سیاسی افاضه کنند، اما دکتر پزشکیان حق اظهارنظر ندارد».
سپس
الیاس حضرتی رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت در ساعت ۲۱:۲۳ در توییت دیگری در شبکه X این خبر را تکذیب کرد.
در همان حال دست‌کم ۵ اتاق در
شبکه اجتماعی کلاب‌هاوس با تایتل استعفای پزشکیان تشکیل و بحث و گفت‌وگو پیرامون این خبر و صحت و سقم اصل خبر و تکذیبیه آن و گمانه‌زنی‌ها و احتمالات درباره آن داغ شد.
◾️
سال‌هاست بحث «مرجعیت رسانه‌ای» در ایران موضوع گفتار و نوشتار کارشناسان رسانه بوده و عموما به این نظر واحد رسیده‌اند که رسانه‌های ایران مرجعیت خبری خود را از دست داده‌اند. چه روزنامه کیهان، و چه روزنامه شرق، چه رجانیوز و مشرق و تسنیم، و چه خبرگزاری‌های متعدد و متکثر نیمه‌رسمی و غیر رسمی.

یک نشانه مشخص برای تأیید این گزاره، همین خبری است که در یک رسانه یا شبکه رسانه‌ای خارج از کشور ـ که رسانه و شبکه خوش‌نامی هم نیست ـ منتشر شده، و پیرامون آن کلی گمانه‌زنی و توییت و اتاق و تکذیبیه و تحلیل شکل گرفته است.

تقریبا تمرکز اغلب تحلیل و گمانه‌زنی‌ها هم درست‌بودن خبر آن رسانه خارجی، و احتمال کذب تکذیبیه‌ رسانه‌ها و افراد نزدیک یا دور به دولت و رسانه‌های داخلی است.

فارغ از ساختار معیوب رسانه‌ای که حاصل سال‌ها غلط‌کردن راه و اصول بوده و ترمیم آن هم به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نیست، همین‌که دو فرد در نهاد اطلاع‌رسانی دولت، به‌جای انتشار تکذیبیه در خبرگزاری رسمی، یا تکذیب از زبان سخن‌گو در رسانه‌های داخل کشور، به شبکه اجتماعی X متوسل شده‌اند، از عمق فاجعه و «آمدن از حمام گرم کوی دوست» خبر می‌دهد.

منبع آگاه تسنیم،‌منبع آگاه اینترنشنال را تکذیب کرد

خبرگزاری تسنیم لحظاتی پیش در خبری با تیتر «منبع آگاه در دولت: اینترنشنال کارخانه تولید اکاذیب درباره پزشکیان است»، خبر استعفای پزشکیان که شبکه ایران اینترنشنال منتشر کرده‌بود را تکذیب کرد.

 تسنیم نوشت: 
یک «منبع آگاه» در دولت به تسنیم گفت: اینترنشنال، کارخانه تولید اکاذیب درباره پزشکیان و دیگران است.

یک منبع آگاه در دولت در گفتگو با تسنیم با اشاره به شایعه‌سازی «اینترنشنال»، رسانه وابسته به موساد، درباره استعفای آقای پزشکیان، رئیس‌جمهور، تاکید کرد: این‌که این رسانه ضدایرانی کارخانه تولید اکاذیب درباره ایران است، دیگر بر کسی پوشیده نیست، لذا طبیعی است که کسی شایعات او را هم باور نکند.

وی خاطرنشان کرد: آقای رئیس‌جمهور استعفایی نداده، امروز مشغول کار بوده و برنامه‌های آتی او نیز طبق روال برگزار خواهد شد.

این منبع آگاه تصریح کرد: این قبیل شایعه‌سازی‌ها با دو هدف عمده صورت می‌گیرد؛ نخست: خبرسازی برای کسب اطلاعات امنیتی به نفع موساد و سیا و دوّم: اختلاف‌افکنی و شکستن انسجام مقدس اجتماعی در ایران.

وی تاکید کرد: منابع آگاه اینترنشنال، معمولاً محصول تخیلات و فانتزی‌های گردانندگان این شبکه هستند و وجود خارجی ندارند.
◾️
خبر استعفای یک مقام عالی ایرانی، خبر امنیتی نیست که یک «منبع آگاه» آن‌را تکذیب کند، یا شایعه و دروغ نباید باشد که رسانه از بیم جان یا امنیت قضایی او از فاش‌کردن نام‌اش خودداری کند. 

وقتی رسانه‌ای در خارج از کشور شایعه‌ای را به‌نقل از یک «منبع آگاه»، «منبع مطلع» یا «منبعی که خواست نام‌اش فاش نشود» منتشر می‌کند، راه تکذیب آن نباید از قول همین منابع گنگ باشد. 

ریاست جمهوری دفتر و دستک و روابط عمومی و شورای اطلاع‌رسانی و سخن‌گو و رسانه و خبرگزاری رسمی دارد و می‌توانند و باید آن‌ها «رسما» اقدام به تکذیب رسمی کنند و کار تکذیب را به رسانه‌های نیمه‌رسمی آن هم از قول منابع گنگ واگذار نکنند.

این تکذیب‌ها مثل اصل شایعه به‌دلیل مستند به منبع شفاف نبودن مسموع نیست و بیش از این‌که به شفاف‌سازی کمک کند، به دامن‌زدن شایعات بیش‌تر و کاهش اعتبار رسانه و اعتماد و سرمایه اجتماعی منجر می‌شود.   

اتحادیه اروپا بر سر دو راهی روسیه

 اتحادیه اروپا در حال بررسی توقفِ موقتِ سقف قیمت نفت روسیه است. بلومبرگ این خبر را یک‌شنبه ۳۱ می به‌نقل از افراد آگاه گزارش کرد و آن‌را با تداوم جنگ خاورمیانه و جهش قیمت نفت در بازارهای جهانی مرتبط دانست.

سازوکار فعلی اتحادیه اروپا هر ۶ ماه یک‌بار و به‌صورت خودکار سقف قیمت نفت خام روسیه را بازبینی می‌کند. سقف قیمت هم‌واره ۱۵٪ پایین‌تر از میانگین قیمت نفت اورال روسیه در دوره مرجع تعیین می‌شود.

سقف فعلی ۴۴ دلار و ۱۰ سنت برای هر بشکه است و بازبینی بعدی آن برای تابستان امسال برنامه‌ریزی شده‌است.


بلومبرگ نوشت با توجه به افزایش قیمت نفت پس از اختلال در مسیرهای انرژی، بازبینی تابستانی می‌تواند سقف را به دست‌کم ۶۵ دلار برساند.


مقام‌های اروپایی اکنون بر سر یک قرار دارند: افزایش سقف، افزایش درآمدهای روسیه را به‌دنبال دارد، افزایش نیابد، نگرانی از فشار بیش‌تر بر بازار انرژی اروپا بالا می‌رود.


در چارچوب این سازوکار، شرکت‌های اروپایی اجازه ندارند برای نفت روسیه‌ای که بالاتر از سقف مصوب فروخته می‌شود، خدمات بیمه و حمل‌ونقل دریایی ارائه کنند.


بر اساس گزارش بلومبرگ، سه گزینه روی میز است: حفظ سقف در همان سطح ۴۴ دلار و ۱۰ سنت، تعلیق افزایش‌های خودکار تا پایان سال به دلیل شرایط استثنایی خاورمیانه، یا محدود کردن هرگونه افزایش به حداکثر ۶۰ دلار برای هم‌راستایی با سطح پیشین گروه هفت.


هنوز تصمیم نهایی در این باره اعلام نشده است.

به‌نظر می‌رسد این خبر بیش‌تر یک شوک به بازار و تصمیم‌سازی‌ها در منطقه و آمریکا باشد تا یک تصمیم برای اقدام جدی. افزایش درآمد‌های روسیه بیش از هزینه‌های افزایش قیمت نفت می‌تواند برای اروپا خطرناک باشد و هزینه جدید تولید کند. 

از طرفی به‌نظر می‌رسد این تصمیم اگر جدی باشد ناشی از آن است که اروپا از پایان جنگ در منطقه و بازگشت بازار انرژی به وضعیت پیش از فوریه ۲۰۲۶ ناامید شده‌است. 

پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۴۰۵

هدف و نتیجه

بین هدف و نتیجه باید تفکیک قائل شویم. «هدف» جای‌گاه، منظور، مقصود یا دل‌خواهی است که از قبل برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و تلاش کرده‌ایم، و وقتی به آن می‌رسیم یا نائل می‌شویم، احساس خوش‌آیندی به ما دست می‌دهد و رضایت‌مند می‌شویم. 

اما «نتیجه» احساس خوش‌آیند یا رضایتی است که در اثر انجام کاری و رسیدن به دل‌خواهی به ما دست می‌دهد که از پیش قصدی برای آن نداشتیم، و برنامه‌ای برای رسیدن آن طراحی نکرده بودیم، اما به‌طور اتفاقی حاصل شد و به ما احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی دست داد. 

مثلا من هدف‌ام ازدواج با «سانتاکاریا» است. برای رسیدن به این هدف تلاش می‌کنم با روحیات «سانتارکاریا» آشنا بشم. شخصیت او را بشناسم. کم‌کم به محیط او نزدیک می‌شوم، خودم را برای او مطلوب نمایش می‌دهم. بعد کمی ارتباط ‌می‌گیریم و پدر و مادر و آدرس‌اش را پیدا می‌کنم. یک میانجی که هر دوی ما را بشناسد پیدا می‌کنم و پیشنهادم را به او منتقل می‌کنم. بعد با هم‌آهنگی به خواستگاری‌اش می‌روم و آن‌جا با خانواده‌اش بر سر مهریه و شیربها و شرایط و ... چک‌وچونه می‌زنیم و نهایتا با مشاهده رضایت اولیه و ظاهری، «کلید زبون» پرداخت می‌کنم و «بله» می‌گیرم. 

در این مثال به «هدف»ی که دل‌خواهم بود و از پیش برای‌م مشخص‌شده و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و هم‌آهنگی و تلاش کرده بودم، رسیدم و به احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی نائل شدم. 

اما گاهی ممکن است در جلسه‌ای شعری بخوانم و در حاشیه جلسه خانمی از من خواهش کند که آن شعر را برای‌اش بنویسم.

من هم شعر را بنویسم و تقدیم او کنم. او هم ناخودآگاه بگوید ماشاالله چه خط زشتی! من هم نگاه کنم به چشم‌ها و بگویم ماشاالله چه چشم‌های خوشگلی و می‌شه زن من بشی؟ او هم بگوید: کور از خدا چه می‌خواهد؟ یک «علی مصلحی»!

در این‌جا من بدون برنامه‌ریزی قبلی و هم‌آهنگی با یک میانجی و نمایش مطلوب از خودم به‌قصد دل‌ربایی و ... شعری خوانده‌ام و درخواستی طبیعی که شعر را بنویسم و نوشته‌ام و یک شوخی و ناگهان «سانتاکاریا» شده زن من.

و من بدون نقشه و طرح هدف قبلی به این «نتیجه» رسیده‌ام و احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی به من دست داده‌است. 
◾️
شتر از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند خواب پنبه‌دانه می‌دیده!

چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۵

ژنرال قحطی

 این غله‌سوزاندن و سنگ‌ آسیا‌ شکستن، یک سیاست اقتصادی حساب‌شده، و یک استراتژی منظم نظامی تجربه‌شده در تمام ادوار تاریخ بوده‌است.

و درواقع همان چیزی است که این روزها به محاصره اقتصادی از آن تعبیر می‌شود.

آن سپاهی که می‌آید و در اطراف شهر غله می‌سوزاند، و سنگ‌های آسیا را می‌شکند، خوب می‌داند که چند روز بعد، مردم شهر از فرط گرسنگی، به هر پیشنهادی که از طرف لشکر مهاجم بشود، تسلیم خواهند شد.

و این همان نیرویی است که در تاریخ از آن به
«ژنرال قحطی» تعبیر شده‌است. ژنرالی که با دشمن اتحاد ناگسستنی و‌ صمیمانه دارد.
©️باستانی‌پاریزی.آسیای هفت‌سنگ‌.ص ۳۸۴

با بدان ننشینیم

 «ذات‌گرا»ها معتقدند انسان‌ها با یک «پلیدی ذاتی» زاده می‌شوند، و این پلیدی ذاتی، به‌مرور اگر اجازه جولان پیدا کند، تبدیل به موجودی پلید و هولناک می‌شود. 

«ساختارگرا»ها معتقدند انسان‌ها با «ذات پاک» زاده می‌شوند، اما در ساختارهای پلید به پلیدی آلوده، و اگر اجازه جولان به این ویروس بدهند، به‌مرور تبدیل به پلیدی هولناک می‌شوند. 

معتقدین به «ماوراء» منشأ پلیدی‌ها را در ماوراء می‌بینند. دیو، شیطان، جن، ابلیس، جادو، و نیروها یا موجودات متافیزیکی. 

غیرباورمندان، منشأ پلیدی را رذایل انسانی (کبر، غرور، خودخواهی، نخوت، کینه، کم‌رحمی، خشونت، وسواس، تجسس، (فضولی) غیبت، بهتان، دروغ، نیرنگ، دُش، دژ، و ...) می‌دانند که فرد با میدان‌دادن به آن‌ها و به حاشیه‌راندن فضایل (ترحم، مهر، دوستی، ناداوری، برابری‌طلبی، آرامش، احتیاط، میانه‌روی و اعتدال، سکوت، کم‌گویی، صداقت، راستی، پندار و کردار و گفتار نیکو، بخشش، گذشت، کرم، سخا، جود، و ...) انسان را به پلیدی هولناک تبدیل می‌کند. 

چه ذات‌گرا باشیم، چه ساختارگرا، چه باورمند و ناباور، قادر هستیم خودمان را در برابر پلیدی هولناک «واکسینه» کنیم. ذات‌گرا با به حاشیه‌راندن ویروسی که با زاده‌شده، ساختارگرا با به‌حاشیه‌راندن ویروسی که از ساختار به ما منتقل شده و زدن واکسن فضیلت.

یعنی ضعیف نگه‌داشتن همان ویروس برای آمادگی فضیلت‌ها برای عقب‌رانندن رذایل.


پلید‌های هولناک هم همیشه در تلاش‌اند که با تزریق ویروس رذایل به انسان، دوباره همان ویروس ضعیف‌شده را قوی و
فضیلت را در انسان قوی کنند. 

دوری از انسان‌های پلید که آن‌ها ذاتا پلید زاده شده و پلیدتر شده‌اند، چه آن‌ها در ساختار پلید شده و به‌مرور پلید‌تر شده‌اند، یکی از قوی‌ترین واکسن‌هاست.

زیست با
دیو، انسان را دیو می‌کند و بیرون‌کردن دیو و دوری‌ جستن از دیو، فرشتگی را در انسان تقویت می‌کند. 

آدم‌هایی که دائم نق می‌زنند، دائم مخالف‌اند، دائم مأیوس‌اند، دائم به این فکر می‌کنند که کاغذ به قطع اسکناس میان بسته اسکناس بگذارند که کلاه سر کارمند بانک بگذارند. دائم احساس قربانی‌بودن دارند. دائم احساس می‌کنند در حق آن‌ها اجحاف شده و ... این‌ها همیشه
درون خودشان را با بیرون دیگران مقایسه می‌کنند. 

آدم‌ها بیرون
«نمودی» یا «ظاهری» دارند که نمایش‌دهنده «بود» واقعی‌شان نیست. مثلا درون صد مار به بند دل‌شان می‌زند، اما در چهره لبخند به لب دارند. در باطن میلیاردها بدهی دارند، اما خودرو مازاراتی سوار می شوند و کت‌وشلوار مارک می‌پوشند و کراوات‌شان از به‌ترین بردند‌های دنیاست. 

برخی از این‌ها فضیلت
«شهامت» ریسک را دارند و پاداش آن شهامت باعث می‌شود که در بازار سرمایه برای خود خلق ثروت کنند و مازاراتی سوار شوند.

مشخص است این‌ها با آن‌هایی که گرفتار رذیله
«وسواس» و «ترس» هستند و ریسک‌پذیر نیستند، فرق می‌کنند و زیست‌شان یکی نیست.

 آن‌که «هزینه» ریسک می‌پردازد، رفاه بیش‌تری دارد. آسایش بیش‌تری دارد. شاید آرامش ـ که «بود» و درونی است ـ را نداشته باشد. 

برخی نیز فضیلت «کار» و «تلاش» و «کوشش» و «جوشش» دارند و از رذایل «تنبلی»، سستی، کرختی و بی‌عاری به‌دورند، و نتیجه زحمات‌شان می‌شود رفاه و آسایش.

مسلم است که این‌ها با افرادی که تنبل و بی‌عار و کرخت و انگل‌وار زندگی می‌کنند و ... تفاوت دارند.


اما ایراد بزرگ پلید‌ها این است که «درون محروم» خودشان را با «بیرون برخوردار» دیگران مقایسه و دچار رذایل حسادت، بدخواهی، کینه، انتقام کور، نارواگویی و «توقع» بی‌جا می‌شوند. 


در این‌ها
«دور باطل پلیدی» دائم فعال است و تساعدی رشد می‌کند و از آن‌ها «هیولاهای پلید» می‌سازد.

نقطه مقابل آن‌ها، به فضیلت‌های پیش‌داوری نکردن، تجسس و فضولی در زندگی دیگران نداشتن، مقایسه نکردن، چشم‌وهم‌چشمی نداشتن و ... مجهز‌اند. تمرکزشان روی تقویت «بود» و «نمود» خودشان است و
«سیکل مثبت» فرشته‌خویی در آن‌ها فعال است و تساعدی  رشد می‌کند و از آن‌ها «فرشته» و «فرزانه» می‌سازد.