کاریزما و کلام
یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۴۰۵
اسرائیل یکی از بزرگترین صادرکنندگان تسلیحات
در میانهٔ جنگهای اسرائیل در منطقه ـ از جمله دو جنگ اخیر علیه ایران ـ این کشور در فروش و صادرات تسلیحات به یک رکورد بیسابقه رسیده و بسیاری از کشورهای جهان بهخصوص در اروپا را به فهرست مشتریان خود افزوده است.
بستن هرمز به سود آمریکا تمام شد
مدیرعامل شرکت نفتی «روسنفت» گفت: شرکتهای انرژی آمریکایی اصلیترین سودکنندگان از بستهشدن تنگه هرمز بودهاند و واشینگتن در تلاش است ساختارهای بنیادین بازار جهانی انرژی را به نفع منافع خود تغییر دهد.
بهگزارش یورونیوز، «ایگور سچین» که از متحدان قدیمی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه به شمار میرود، شنبه ۶ ژوئن در مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ گفت که ائتلاف اوپکپلاس با خروج امارات عربی متحده از این گروه، بخشی از توان و ظرفیت خود را از دست داده است.
او گفت: «بستهشدن تنگه هرمز تلاشی برای بازطراحی مقررات بازار جهانی انرژی، بهسود ایالات متحده است. اقداماتی که برای مسدود کردن این تنگه انجام شد، در اصل علیه ایران طراحی شده بود، اما در نهایت به کل جهان آسیب زد. ریسکهای راهبردی این وضعیت دستکم گرفته شده بودند.»
سچین افزود: «بدیهی است که اصلیترین برندگان این وضعیت شرکتهای آمریکایی بودند که مزیتهای غیر قابل رقابتی بهدست آوردند و توانستند عرضههای پرهزینه خود را با قیمتهای بالاتر به فروش برسانند.»
او هشدار داد که پس از بستهشدن تنگه هرمز، سایر مسیرهای مهم جهانی از جمله تنگه مالاکا، بابالمندب و جبلالطارق نیز ممکن است در معرض خطر اختلال قرار گیرند.
این سرمایهگذار حوزه انرژی و نفت روسی که به بدبینی نسبت به همکاری روسیه با اوپک شهرت دارد، گفت ائتلاف اوپکپلاس پس از خروج امارات و همچنین خروجهای قبلی کشورهایی مانند قطر، بخشی از ظرفیت و نفوذ خود را از دست داده است.
او اظهار داشت: «تولید این ائتلاف طی ۱۰ سال گذشته از ۵۸ میلیون بشکه در روز به ۳۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است.»
سچین همچنین گفت که بیشتر اعضای اصلی اوپکپلاس از زمان امضای توافق همکاری در سال ۲۰۱۶ تولید خود را افزایش دادهاند، در حالی که تولید نفت روسیه ۱.۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است.
او افزود: «این کاهش معادل ۱۵٪ است و برای جبران آن به سرمایهگذاریهایی به ارزش دستکم ۱۰ تریلیون روبل نیاز خواهد بود. ما انتظار داریم همکاریهای سرمایهگذاری میان کشورهای عضو این ائتلاف و کشور ما نیز گسترش یابد.»
آهستهروی و پیوستهروی
«پارادایم شیفت» شایسته است بهمرور و نرمی اتفاق بیفتد. یعنی فضای ذهنی جامعه و افراد برای پذیرش تغییر پارادایم بهمرور آماده، توجیهات مناسب برای آن ایجاد، و سپس مرحله به مرحله در یک بازه زمانی مناسب این تغییر از یک پارادایم به پارادایم دیگر صورت بپذیرد، که هم هزینههای آن تا جایی که ممکن است کاهش یافته، و هم میزان پذیرش و مقبولیت آن تا جایی که مقدور است بالا برود.
تغییر پارادایمِ دفعی و ناگهانی ـ بهقول جماعت راننده به بریدن «تسمه تیم» یا «سیندلبورد» (سنتربولت) جامعه و گیجی و منگی و بهت مخاطبان میانجامد.
در انتخابات ریاستجمهوری ۸۴ اصلاحطلبان با نظریه «کف خواسته رأینیاوردن هاشمی، سقف خواسته رأیآوردن معین» پا به عرصه انتخابات گذاشتند و با این پارادایم فکری، از ماهها پیش از برگزاری انتخابات، خود را برای این ماراتنی که «گمان» میکردند نفسگیر نخواهد بود آماده میکردند.
نزدیکیهای ثبتنام انتخابات، وقتی خبر ثبتنام «محمود احمدینژاد» دهانبهدهان گشت، بلااستثنا همه از همه طیفها آنرا به «تمسخر» برگزار کردند.
اصولگرایان سنتی (جامعتین) روی علی لاریجانی اجماع، و او را بهعنوان نامزد نهایی اصولگرایان با توقع اینکه نواصولگرایانی مثل قالیباف و بقیه هم بهنفع او کنار بروند معرفی، و «منوچهر متکی» ـ که بعدها وزیر خارجه دولت غیرقابل باور احمدینژاد شد ـ را هم بهعنوان «سخنگو» معرفی کردند.
مهدی کروبی با شعار عوامپسند «هر ایرانی ۵۰ هزار تومان» خود را برنده نهایی تصور میکرد.
اصلاحطلبان هم داشتند بر سر کابینه «مصطفی معین» چکوچانه میزدند. با قطعیت خود را برنده دور نخست میدانستند بدون نیاز به دور دوم. هاشمی رفسنجانی هم بیانیه داد که «چون فرد لایقی ثبتنام نکرد ثبتنام کردم» (نقل به مضمون) او معتقد بود که اساسا «لایق»تر از او وجود ندارد که ثبتنام کند و با این تبختر پای به عرصه گذاشته بود.
پاسخ این تبختر هاشمی را «مهدی کروبی» در نامه بسیار تندی داد. بقیه، ادعای او را لایق پاسخ هم ندانستند.
«محسن مهرعلیزاده» با مأموریت «خرابکردن بازی» آمده بود و گوش به فرمان بود که اول رد صلاحیت شود، و بعد از تایید صلاحیت با حکم حکومتی استقبال کند تا بازی اصلاحطلبان بههم بریزد. ضمنا گوش به فرمان هم بود که ابدا کنارهگیری نکند.
احمدینژاد و محسن رضایی را هم که اساسا کسی تحویل نمیگرفت. رضایی را هنوز هم هیچ کسی در هیچ جناح و طیف و جبههای تحویل نمیگیرد.
همه از موضع بالا وارد عرصه شدند. میخ نخست بر تابوت اصلاحطلبان «رد صلاحیت» مصطفی معین بود. اما اصلاحطلبان بهجای آنکه از این رد صلاحیت نهایت استفاده را برده و روی مهدی کروبی اجماع کنند، با غرور تمام از تایید صلاحیت با «حکم حکومتی» استقبال کردند.
پارادایم شیفتی ضربتی.
با کروبی مشکل داشتند، چون به حکم حکومتی لایحه اصلاحیه قانون مطبوعات را از دستور کار مجلس خارج کرده بود، اما همینها از حکم حکومتی برای تأیید صلاحیت معین استقبال و بعد از شوکی که وارد شده بود دوباره به میزهای کابینهچیدن بازگشنند.
سیبلشان هم بهجای اصولگرایان «هاشمی» بود. عرض کردم کف خواستهشان رأینیاوردن هاشمی بود.
اما ورق چنان برگشت که در باور هیچکس نمیگنجید. نه معین برگزیده اصلاحطلبان رأی چشمگیری آورد، نه علی لاریجانی برگزیده اصولگرایان. هاشمی و احمدینژاد به دور دوم راهیافتند. شرح جزئیات توجیهات رأیناوری بماند برای بعد به شرط حیات.اصلاحطلبانی که تا دو روز پیش کف خواستههایشان رأینیاوردن هاشمی بود، در یک تغییر پارادایم ضربتی سقف انتظارشان شد رأیآوردن هاشمی و رأی نیاوردن احمدینژاد.
روزنامه میانهروی شرق، تیتر یک خود را به جمع رأی معین، هاشمی، کروبی، مهرعلیزاده و جمع رأی علیلاریجانی، قالیباف و احمدینژاد که دومی کمتر از اولی بود، اختصاص داد و نتیجه گرفت که دور دوم سبد رأی این دو نامزد این خواهد بود و هاشمی رئیسجمهور آینده میشود. همان کُمبزه و خیار تابستان بهقول مرحوم بهار: «بزک نمیر بهار میاد/کُمبزه با خیار میاد».
حالا اصلاحطلبانی که طی یکماه گذشته در تمام محافل و مساجد، خطر، رویکار آمدن هاشمی را هشدار داده و مردم را به معین تشویق میکردند، الان سیبل خطر را از هاشمی برداشته و روی احمدینژاد زووم کرده بودند. معلوم است که مردم «تسمهتیم» یا «سیندلبورت» (سنتربولت) پارهمیکنند و آنها که ماراتن را نفسگیر نمیدانستند، به روغنسوزی میافتند.
نتیجه یکپا داشتن مرغ همه: «احمدینژاد» رئیسجمهور شد و شد آنچه شد. تنها «عباس عبدی» این خطر را آنزمان احساس و به هاشمی پیشنهاد کرد برای رأینیاوردن احمدینژاد تنها یک راه وجود دارد و آنهم انصراف هاشمی و رقابت کروبی و احمدینژاد که باز هم مرغ هاشمی یک پا داشت و اساسا هیچکسی را لایق هیچ چیزی نمیدانست، انصراف پیشکش!
در آن زمان چوب خشک هم با هاشمی رقابت میکرد، مردم به چوب خشک رأی میدادند. بهتعبیر زیبای مولی علی: عبرتها چه بسیارند و عبرتگیرندگان چه اندک!
چهارشنبه، خرداد ۱۳، ۱۴۰۵
حضورم در صداوسیما اشتباه پرهزینه بود
همایون اسعدیان مدیرعامل خانه سینما با انتشار یادداشتی از نحوه پخش گفتوگوی خود در برنامه محمدرضا شهیدیفر انتقاد، و حضور خود در سانه ملی را «اشتباه پرهزینه» خواند.
به گزارش خبرآنلاین، اسعدیان بعد از حضور در برنامه «من ایرانم» محمدرضا شهیدیفر، در نامهای خطاب به او از نحوه پخش گفتوگوی خود در صداوسیما انتقاد کرد و نوشته است اظهاراتش پس از تقطیع و حذف بخشهایی از آن، بهشکلی متفاوت از مقصود اصلیاش روی آنتن رفته است.
او حضور در این برنامه را «یکی از اشتباههای پرهزینه» خود توصیف کرده و از غلبه مصلحتسنجی بر حقیقت در رسانه ملی انتقاد کرده است. متن نامه مدیرعامل خانه سینما به این شرح است:
«آقای شهیدیفر عزیز
آدم گاهی بهجایی میرسد که خیال میکند آنقدر تجربه اندوخته که دیگر فریب ظاهرها را نمیخورد، و راه را از چاه تشخیص میدهد؛ اما ظاهراً هنوز هم میشود به بهای یک اعتماد نابهجا، فهمید که اشتباهکردن هیچوقت منتفی نیست.
حضور من در برنامه شما، یکی از همان اشتباههای پرهزینه بود.
من با خودم عهد کرده بودم تا وقتی در صداوسیما، حقیقت باید از صافی سلیقهها، مصلحتها و ممیزیهای همیشگی عبور کند، نه در برنامهای حاضر شوم، نه گفتوگویی کنم و نه در نمایشی که نامش را «رسانه» گذاشتهاند، نقشی بپذیرم.
تنها به احترام شما و اصرار چند دوست، از آن تصمیم کوتاه آمدم؛ تصمیمی که حالا بیش از همیشه افسوساش را میخورم.
آنچه از حرفهایام پخش شد، نه روایت من بود و نه حتی سایهای وفادار به مقصودم؛ حاصل کار، کلامی مثلهشده، تقطیعشده و بیروح بود که لابد توانسته رضایت متولیان همیشه نگرانِ حقیقت را جلب کند.
احترام شخصیام به شما همچنان محفوظ است، اما تجربه نشان داد در مجموعهای که وفاداری به حقیقت، سالهاست جای خود را به وفاداری به مصلحت داده، اعتماد کردن بیشتر به سادهدلی شبیه است تا حسننیت.
مراقب خودتان باشید؛ در جایی که قیچیها پیش از اندیشه به کار میافتند، احتیاط کمترین ضرورت است.»
اطلاعیه نخستین ستاد بزرگداشت خامنهای
برنامهریزیهای لازم برای برگزاری باشکوه مراسم وداع، تشییع و تدفین امام مجاهد شهیدمان توسط دستگاههای مسئول و گروههای مردمی، درحال پیگیری است.
لذا شایعات و برخی گمانهزنیهای رسانهای دربارۀ جزئیات این رویداد فاقد اعتبار است.
برنامهها، اقدامات رسانهای و جزئیات این رویداد عظیم، در اطلاعیههای بعدی ستاد بزرگداشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای قدّساللهنفسهالزکیه اعلام خواهدشد.
سهشنبه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۵
چرا بام دیکتاتوریها به شیب سقوط طراحی میشود
نقل میکنند بازرسی از اداره آموزش و پروش آمد به مدرسهای و یکراست رفت سر کلاسی. نام علی مصلحی را از روی دفتر کلاس خواند.
دانشآموزی پای تخته رفت. بازرس از او پرسید: پسرم چرا در اکثر شهرهای شمالی بام خانهها را شیبدار میسازند؟ دانشآموز منّومنی کرد و یکی و دو بار با خودش تکرار کرد: شیب؟ بام؟!
بازرس گفت: پسرم اینکه درس اولِ سال است، چهطور هنوز بلد نیستی؟ دانشآموز گفت: راستاش آقا! من علی مصلحی نیستم. کورش سلمانی هستم، ترک تحصیل کرده بودم. علی مصلحی رفته بازی استقلال پرسپولیس را تماشا کند. به من گفته: برو سرکلاس، سر جای من بنشین، وقتی معلم اسم منو صدا زد، فقط بگو حاضر و تمام. نمیدانستم که شما تشریف میآورید و باید پای تخته هم بیایم و درس جواب بدهم.
بازرس رو به معلم گرد و پرسید: آقای معلم! این بچه چی میگه؟ سه ماه از سال تحصیلی رفته هنوز شما هنوز چهره شاگردها را تشخیص نمیدهی که کسی میتواند خودش را جای یک دانشآموز جا بزند؟
معلم بیچاره هم «نجات» را «فیالصدق» دید و گفت: راسّیاتاش آقای بازپرس، من معلم نیستیم. جوشکاری دارم کنار مدرسه. معلم اصلی آقای عابدینی رفته بازی استقلال پرسپولیس تماشا کنه، به من گفته بیایم سر کلاس، از روی دفتر حاضرغایب کنم و تمام. نمیدانستم قراره شما هم تشریف بیاورید.
بازپرس با عصبانیت به دفتر مدرسه رفت و خطاب به مدیر مدرسه گفت: دستخوش آقای مدیر! دستخوش! سه ماه از سال تحصیلی گذشته، شما هنوز چهره معلمها رو تشخیص نمیدهی؟ جوشکار همسایه مدرسه خودش رو بهعنوان معلم جا میزنه؟ یعنی شما چهره این آقا رو ندیدی که شبیه آقای عابدینی نیست؟
مدیر هم نجات را در صداقت دید و گفت: راسّیاتش آقا بازپرس! من هم مدیر واقعی نیستم. مدیر اصلی رفته بازی استقلال پرسپولیس ببینه کلید مدرسه را داده به من، گفته فقط برو در مدرسه را باز کن، بچهها و معلمها بیان و کلاس که تموم شد، در رو ببند و برو خونه! نمیدونستم قراره شما تشریف بیاورید!
بازرس پوزخندی زد و گفت: شانس آوردید که من هم بازرس واقعی نیستم. بازرس اصلی رفته بازی استقلال پرسپولیس تماشا کنه به من گفته بیایم این مدرسه و بروم سر یکی از کلاسها و از روی دفتر کلاس رندوم یک نام را صدا بزنم و پای تخته از او بپرسم چرا در اکثر کشورهای دیکتاتوری شیب قدرت به سمت سقوط طراحی میشود؟
راستی چرا بام تمام دیکتاتوریهای دنیا به سمت سقوط ساخته میشوند؟
برچسبها:
استقلال,
بام,
پرسپولیس,
دربی,
دیکتاتوری,
شهرآورد,
شیب,
طنز,
علی مصلحی,
کشکول,
کوروش سلمانی,
مهدی عابدینی
دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۴۰۵
سرنیزه و سرکوب علاج پریشانی و پشیمانی نیست
احمد
قوامالسلطنه در آخر عمر نامهای به شاه نوشت و او را از خطر تأویل و تفسیر قانون
اساسی بر حذر داشت. این نامه در حکم عاقبتبهخیری و دفاع از حکومت عامه بود که به
روایتی اصل فرمان مشروطه بهخط همین احمد قوامالسطنه نوشته شده بود.
وقتی
بعد از تیرخوردن شاه قرار شد مجلس موسسان تشکیل، و ماده ۴۹ قانون اساسی تعویض، و
بهجای آن اختیار انحلال مجلسین به شاه داده شود، قوامالسلطنه که اروپا بود، نامهای
به شاه نوشت که از امهات اسناد تاریخ معاصر ایران است:
«باید اعلیحضرت قبول فرمایند که ماحصل قانون
اساسی که حاوی حقوق ملت ایران است، درین اصل ۴۹ مندرج شده... اعلیحضرت همایونی که
حفظ و صیانت قانون اساسی را برعهده گرفته و سوگند یاد فرمودهاند، چگونه امر میفرمایند
این وثیقه محکم را که در دستِ مردم ایران است از ریشه و بنیان برهم زنند؟
قوانین
مصوبه مجلس شورای ملی را که از دربند مجلس سنا هم با اشکالات متصوره بگذرد، قابل
تعویض یا توقیف گردانند؟ و توجه نفرمایند که وقوع چنین فکر در حکم تعطیل قوانین و
محو و الغای مشروطیت است؟ ... چه اگر شخص پادشاه مداخله در امور مملکت و حکومت
فرماید، طبعا مورد مسئولیت واقع میشود و طرفِ بُغض و عناد عامه واقع میگردد. و
چنین نتیجهای نقض منظر قانونگذار را مینماید.
و
سنجش اختیارات رئیسجمهور آمریکا یا سوئیس، با پادشاه ایران غیر وارد است. زیرا آنها
اگر از حدود خود تجاوز کنند، در آینده از انتخاب مجدد محروم و محاکمه میشوند. در
صورتیکه طبق قانون اساسی، سلطنت ایران مقامی ثابت و از تغییر و تبدیل مصون و
محفوظ است.
این
فکر در حکم بازگشت حکومت مطلقه در ایران است که در زمان محمدعلی میرزا نیز جرأت پیشنهاد
و تفوُّه به آنرا نداشتند... در صورتی که به عرایض صادقانه فدوی ترتیب اثر ندهند،
و باز مُجِدّ و مُصِر بر چنین اقدام باشند، دیری نخواهد گذشته که ملاحظه خواهند
فرمود این عمل موقتی و زودگذر، و نتایج آن بسیار وخیم و بیشبهه به خشم و غضب ملی
و مقاومت شدید عامه منتهی خواهد گردید.
و آن روز است که زور سرنیزه و حبس و زجر
مدافعین حقوق ملت علاج پریشانیها و پشیمانیهار را نخواهد نمود.»
©️ باستانیپاریزی. آسیای هفتسنگ. ص ۵۸۳ و
۵۸۴ به نقل از نامه اول احمد قوام به شاه در ۲۶ اسفند ۱۳۲۸.
این نامه همان روزها
دستوپا شکسته در روزنامه اطلاعات منتشر شد.
مرتبط:
از مردم بیشاه، تا شاه بیمردم
اشتراک در:
پستها (Atom)


