کاریزما و کلام
دوشنبه، بهمن ۲۰، ۱۴۰۴
دموکراسی تمرین فروتنی است
آلبر کامو/ برگردان: خشایار دیهیمی: بعضی وقتها، وقتی که کار بهتری ندارم بکنم، به دموکراسی فکر میکنم (البته در متروی پاریس!).
همدیگر را درک کنیم
سوگواریم همه. سوگواری عادی نیست. بنابراین «توقع»اتی که در شرایط نرمال از همدیگر داشتیم را تعدیل کنیم. اگر نزدیکترین کس از دوستان و بستگان، حتی فحش یا بدتر از آن را نثارمان کردند «پذیرا» باشیم و سعی کنیم واکنش منفی نشان ندهیم.
در سوی مقابل، تمام تلاش برای کنترل اعصاب و روان خود را داشته باشیم که خدای ناکرده «خشونت» نداشته باشیم حتی در «کلام». اگر داشتیم، خیلی احساس «عذاب» و «پشیمانی» نداشته باشیم.
در گفتوگو و نوشتارها از فعلهای «امر» استفاده نکنیم. بهجای آن «همدلانه» از فعلهایی که (اگر اشتباه نکنم) عربها به آن میگویند متکلم معالغیر استفاده کنیم. مثلا امر نکنیم: «استفاده کنید»! بگوییم: «استفاده کنیم.»
درک کنیم در حال حاضر «ایران بزرگترین زندان بدون سقف جهان» است. زندانی با زندانی رفتار طبیعی ندارد. وکیلبندها روزی چند مورد درگیری در حد مرگ را مدیریت میکنند. خودمان وکیلبند خودمان باشیم.
اگر به کسی وفاداری سوگیرانه داریم ـ مثلا شاهزاده رضا پهلوی ـ و کسی به او توهین کرد، این احتمال را بدهیم که شاید هواداران میرحسین موسوی او را دستگیر و مجبور کردهاند خلاف میل باطنی در توییترش به شاهزاده فحش بدهد.
از آن بدتر اینکه طرف را بازداشت و اختیار گوشی و اکانتهایش را بهدست گرفته و بهجای او در اینستاگرامش به شاهزاده فحش میدهند تا هواداران شاهزاده آزادانه واکنش منفی نشان دهند و قدرتِشان تحلیل برود.
پس اگر من و شمای هوادار (موقتا آزادِ) شاهزاده از دربندی فحشی شنیدیم، زود از کوره درنرویم و بهقول فرنگیها ایگنور کنیم.
مصداق: اگر پیامی (مثلا از بهاره هدایت) منتشرشد که در آن به بتِ ما «میرحسین» گفته بود «پیرمرد متوهم»، سریع پیشداوری نکنیم و برآشفته نشویم. بت ما اگر قرار بود به یک گفته متوهم باشد، صدامیزید کافر الان باید ۴۰ سال از مرگش گذشته باشد. چون پاکدامنها سالها دعا میکردند «صدام یزید کافر نابود باید گردد». یا خمینی باید زنده باشد. چون دامنپاکها روزی دستکم ۵ بار بعد از هر نماز دعا میکردند «تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» و دیدیم که به دعای گربه سیاه باران نیامد.
جدای از اینکه پیام بهاره هدایت از زندان آمده و در اصالت آن تردید جدی است، حق «ناسزاگویی» را برای او و امثال او بهرسمیت بشناسیم. ولی ما سعی کنیم به هیچکس ناسزا نگوییم.
یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۴۰۴
تغییر ریل از کشتی نظام به قطار انقلاب
آقای «خامنهای» ۶ اسفندماه ۸۸ در دیدار با اعضای خبرگان رهبری، با اشاره به «نوح» و داستان کشتی او تلویحا از زبان قرآن گفت: «بیائید با ما باشید، بیائید وارد این كشتی نجات شوید، و لا تكن مع الكافرین. هدف و مبنا این است. ما هیچ كس را از نظام بیرون نمیكنیم؛ اما كسانی هستند كه خودشان، خودشان را از نظام بیرون میكنند؛ خودشان را از نظام خارج میكنند.»
مهدی کروبی که آنزمان آزاد بود در پیام نوروزی خود ضمن انتقاد تلویحی به این سخن رهبری تاکید کرد: «اگر مقصود از نظام، سلیقه، فرد، دسته خاص یا جمع کوچکی است که مثلا ... باشند او مخالف این نوع نظام است.»
کروبی یادآور شدهبود: وقتی روحانیون و شخصیتهای نظام به جنتی، احمد خاتمی و محمود احمدینژاد منحصر شود، دیگر نمیتوان شعار داد کشتی نظام. باید گفت، قایق نظام!»
عبارتهای کشتی نظام از سوی مدافعان و قایق نظام از سوی مخالفان، از آن زمان به کلیدواژه جدالهای سیاسی تبدیل شدهبود،
عبارت «کشتی» و «قایق» در ذات خود مفهومی دیگر را هم داشت و آن اینکه «با هم همسرنوشتیم، کسی نمیتواند بگوید، قسمت خودم را میخواهم سوراخ کنم.»
همین مفهوم بود که زمانی هاشمی رفسنجانی در نقد آنهایی که برجام و دولت روحانی را تخریب میکردند، هشدار داد که شما دارید کشتی نظام را سوراخ میکنید. و درواقع نمیدانید که بر سر شاخه بن میبرید.
شاید همین همسرنوشتی که مانع اجرای دستور «آتش به اختیار»ها میشد، باعث شد از میانههای راه کمکم و زیرپوستی نظام از «آب» به «خشکی» و از کشتی و قایق، به «قطار» تغییر ریل دهد.
بهمن ۹۶ امام جمعه بجنورد در خطبههای نماز جمعه گفت: «در قطار انقلاب، مردم انقلابی حضور دارند و ما هرگز به کسانی که از این قطار پیاده شدهاند التماس نمیکنیم که دوباره سوار شوند. افرادی که اشتباه کردهاند باید استغفار و به خطاهای خود اقرار کنند. به هر قیمتی نمیتوان خارجشدگان از قطار انقلاب را سوار کرد.»
این درحالی بود که هیچکدام از پیادهشدگان از کشتی موصوف علاقهای به سوارشدن مجدد نداشتند. حتی کار بهجایی کشید که «ناطقنوری» داماد رئیس دفتر نظام، چهره باسابقه، پیشکسوت و با کارنامه که آنقدر معتمد نظام بود که به سمت مشاوری و ریاست بازرسی دفتر رهبری رسیده بود، سال ۹۶ از این سمتها و ۱۴۰۰ از عضویت در مجمع تشخیص کنارهگیری کرد.
حالا و پس از آنهمه ناکامی در بازگرداندن «پیادهشدگان»، امروز رئیس دستگاه قضا همان حرفها را از نگاه بالا تکرار و گفته: صادرکنندگان بیانیهها «از قطار انقلاب پیاده شدهاند.»
محسنی اژهای بدون نامبردن از افراد گفت: «کسانی که یک روز با انقلاب بودند امروز چه بیانیههایی صادر میکنند؛ اینها بیچاره و مفلوک هستند و خسارت میبینند.»
جمعه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۴
بلد نیستیم خوب حرف بزنیم، یاد بگیریم خوب «سکوت» کنیم
«بیژن عبدالکریمیِ» تازهِ «عابد و مسلمان»، با انتشار پستی در کانال تلگرامی خود ـ که معلوم نیست از خودش هست یا بازنشر کرده ـ مطالبی را بیان نموده که بسیار قابلتأمل است.
اینکه میگویم نمیشود فهمید از خودش هست یا بازنشر؛ چون مطلب از کانالاش پاکشده و اسکرینشاتی از آن بازنشر شدهاست.
در این پست، با تیتر «علیز؛ حامی دیروز منتقد امروز: جمهوری اسلامی را نفهمیدم» آمدهاست: («تحلیل ا علی علیزاده، یوتیوبر لندننشین در برنامه روز گذشته، توهینهای بسیاری زشتی به آیتالله خامنهای و عباس عراقچی کردهاست.
همین توهینها نشان میدهد احتمال توافق بالاست و برای همین او مجبور به انتحاری شدهاست. نکته قابل توجه دعوت کردن های مستمر در صداوسیمای جبلی و جلیلی از علی علیزاده در برنامههایی مانند ثریا بود. او با حمایت باند جلیلی، تبدیل به مرجع رسانهای قسمت مهمی از اصولگرایان شد و حالا اینگونه باطن خود را نشان میدهد. علیزاده که در لندن زندگی میکند و هیچ حسی نسبت به تحریم و دلار ۱۵۰ هزار تومانی ندارد.!») (پایان متن احتمالا عبدالکریمی)
۱. مطلب بالا را عینا از روی اسکرینشات نوشتم و عکس آنرا نیز گذاشتم و سعی کردم به متن و رسمالخط آن کاملا وفادار بمانم.
۲. اینکه یک مدعی تحلیلگری و دانشآموخته فلسفه، نمیداند که در ارزیابی و نشر نباید «شتاب» کرد، و شایسته است متن قبل از نشر عمومی، خوب بالا و پایین و ویرایش شده و بازخوردهای احتمالی منفی یا مثبت آن، یا سایر احتمالات دیگر را سنجید و بعد از آن متن را نشر عمومی کرد، نشان میدهد که ایشان از بدیهیات امر تحلیل و پژوهش که «دقت»، «وسواس»، «برآورد» و «پیامدسنجی» است، خیلی دور است و «شتاب» و «نخستین» و «زودترین»بودن بیشتر برایش محل توجه است، تا صبوری و اندیشه و «تأمل»!
۳. اگر پست را خودش داوطلبانه حذف نکرده و به دستوری از منبعی مجبور به اینکار شده، نشان میدهد شجاعت لازم برای اظهارنظر و دفاع از ادعاهای خود را ندارد، یا دستکم در «حقانیت» ادعاهای خود مردد است، که با ترس از اینکه در یک محاکمه یا مناظره نتواند شواهدی محکمهپسند برای ادعاهای خود ارائه کند، دستور را اجرا و پست را حذف کردهاست.
۴. محتوای پست چیز جدیدی نیست. علی علیزاده که خود را «علیز» معرفی و کانال یوتوبی «جدال» را اداره میکند، شخصیتی مذبذب و ناتوان از استدلال است، و بهترین استدلالش تعمیمهای ناروا، جعل، عصبیت و نهایتا هم ناسزاگویی و بلند و تندگویی است و این رفتار سخیف را در قبال اغلب افراد، از جمله رهبری نظام داشته و توهینهای او مسبوق به سابقه است.
۵. این «از دور دستی بر آتش داشتن» صرفا تعلق به علیز ندارد. «سیدمحمد مرندی» یکی از اعضای اصلی اندیشکده شرقشناسی و غربستیزی بر مبنای گفتمان «ادوارد سعید» و فرزند مشاور امین سلامت رهبری نظام، سیتیزن آمریکاست و از خارج از کشور تحلیل «زمستان سخت» برای اروپا، و دلارهای گرم برای ایران لود میکند و باقریکنی به پشتوانه همان تحلیل، توافق وین را در قطر نمیپذیرد و کیهان هم به پشتوانه آن تیتر «نفت ۳۸۰ دلاری در راه است» میزند و هیچکس هم نیست که وقتی گردوغبار خوابید، بپرسد پس چه شد زمستان سخت؟ پس کو دلار گرم و نفت بشکهای ۳۸۰ دلار؟
۶. «بیژن عبدالکریمی» نهایتا یک استاد در بنگاه مدرکفروشی «جاسبی و شرکا» بود. از آنجا اخراج شد. همان اخراج، برایش کمی «شهرت» دستوپا کرد و یکیدوبار به پشتوانه آن شهرت مهمان رسانه ملی شد و اول حرفهای درشت زد و خود را فروتنانه «یک معلم فلسفه» نامید، اما کمی که تحویل گرفتهشد، در یک چرخش مواضع ناگهانی، انسانهایی را دید که با «۴» دست میوه و مایحتاج زندگی خریداری میکردند، فروشندهها فرصت نمیکردند جنس و سفارش مشترها را جور کنند، و گذرش به هر پارکی هم میافتاد، جز بوی کباب، بوی دیگر حس نمیکرد، اما خوب دقت نکرد که بوی کباب هست، اما بعضی «داغی» به پیشانی مینهند تا رأی جمع کنند.
۷. در کشورهای استبدادی، به همان میزان که «آزادی بیان» نباشد، یا کم باشد، محدودیت و محذوریت هم هست، و نمیتوان از همه توقع داشت «سقراط» باشند و با «حقیقت» تا «شوکران» بیایند، اما میتوان توقع داشت اگر کسی تاب برخی محرومیت یا فشارها را ندارد، و نمیداند و نمیتواند بهموقع «درست حرف بزند»، یاد بگیرد دستکم «درست خاموش بماند».
۸. اینکه عبدالکریمی از بخشی از بدنه نظام با عنوان «جلیلی-جبلی» بهعنوان ناراضیان از «توافق» احتمالی یاد میکند، نشاندهنده شکاف بزرگی در هسته سخت قدرت است که این «شکاف» قدرت «یک تصمیم» که هیچ، قدرت «هر تصمیمی» را از مدیران نظام سلبکردهاست.
میدانند «توافق» کنند ناراضیانی وجود دارند که اهرم فشار هم برای اینروزهای خود ساختهاند که نمونه دمدستیاش اینکه «رسانه ملی» برای خودش رسانهای در لندن دستوپا کرده بهقول قدیمیها: «درخت گردکان با این بزرگی، درخت خربره اللهاکبر».
و «توافق» نکنند، ناراضیانی دیگر که آنها هم برای خود «اهرم»هایی دارند. نظام اکنون ظرف داغی در دست دارد که نگه دارد «دست»اش میسوزد و بیاندازد «دل»اش!
از آنجا مانده و از اینجا رانده، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» فقط خدا بهدامان برسد.
پنجشنبه، بهمن ۱۶، ۱۴۰۴
چون ورق برگردد
«محمدبن زید دمشقی» گفت: شبی «فضلبنیحیی برمکی» مرا خواست. در آن شب برای او فرزندی متولد شده بود. فضل گفت: شعرا در تهنیت فرزندم اشعاری گفتهاند، ولی آنها را نپسندیدهام. مایلم تو چند شعر در اینباره بسرایی. جواب دادم عظمت و شکوه مجلس آراستهی شما اجازهی فکرکردن و شعرساختن به من نمیدهد.
فضل اصرار نموده گفت: چارهای نیست. باید هرچه بهخاطرت میرسد بگویی. کمی فکر کردم و این دو شعر را در همانجا سرودم:
«و نفرح بالمولود من آل برمک/و لا سیما لو کان من ولد الفضل» [مردم شاد میشوند بهسبب تازهمولودی از برمکیان، مخصوصاً که او فرزند فضل باشد]
برای فضل خواندم. شعر مرا پسندید. ده هزار دینار به من جایزه داد.
این سرمایه باعث شد که بهوسیلهی آن کمکم وضعم بسیار خوب شد. این خاطره که حیات مالی مرا تامین نمود، هیچگاه از ذهنم محو نمیشد. گاهگاهی همان شعر را با خودم میخواندم.
بالاخره وضع برامکه آشفته گردید. اقتدار آنها از بین رفت و خانوادهی برمکیان بهدست هارون نابود شدند.
روزی به حمام رفتم. از حمامی، کارگر و دلاکی درخواست نمودم. جوان زیباصورتی برایم فرستاد. جوان شروع به کار خود کرد. در این موقع بهیاد خاطرات گذشته افتادم. باز آن دو شعر بهیادم آمد، با خود شروع به زمزمه کردم.
همین که شعرم را خواندم، دلاک جوان بر زمین افتاد و بیهوش شد. از حمامی گله داشتم که نباید شخص غشی را برای من بفرستد. او را خواسته اعتراض نمودم. گفت: هرگز این پسر سابقهی غش نداشته است. چندی است که در این حمام دلاکی میکند. این اولین مرتبه است که به این حال درآمده است.
بالاخره اورا به هوش آوردند. پرسیدم: چه شد که ناراحت شدی؟ گفت: همان دو بیت شعری را که خواندی تکرارکن. برای مرتبهی دوم خواندم. گفت: این شعر از کیست و برای چه کسی سروده است؟
گفتم: از من است و برای پسر «فضل بن یحیی برمکی» سرودم. پرسید آن پسر اکنون کجاست؟ با تعجب گفتم: از کجا بدانم؟ در این موقع آه جگرسوزی کشید و گفت: من پسر فضل بن یحیی برمکی هستم. این شعر را در تهنیت تولد من گفتهای.
©️: تتمةالمنتهی با اندکی تغییر
مرتبط:
امروز با توست، فردای قیامت با تو نخواهد بود
دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۴
رجانیوز! ژشت اخلاق به قیافه شما زشت است
«اخلاق و تخلق به مکارم آن خوب و بلکه فریضه است، ولی وقتی تبدیل شد به ژست و دکان و شغل فصلی، کاریکاتوری زشت و ناموزون میشود که کسی آنرا باور نمیکند.
در نظر این دسته از آدمها، تمسخر خوب است، فحش از آن هم بهتر است، و اگر با چاشنی تحقیر و توهین باشد، دیگر حرف ندارد!
اما فقط تا موقعی که برای دیگران باشد، تا موقعی که برای آنها باشد که دوستاش ندارند.
آنجا اخلاق مرده و انسانیت شوخی بیمزهای است که نباید به آن اهمیت داد.
اگر دشمن یک ملت، به قهرمان یک ملت کتلت گفت، نهتنها ناراحت نمیشوند، بلکه تکرارش میکنند، و با لودگی مهوع، به هزار آبوتاب تکرارش میکنند. آنجا متوفی و هموطن و جنازه هیچ حرمتی ندارد!
اگر جنازه در حال تشییع رئیسجمهور کشور روی دوش میلیونها هموطن مورد تمسخر و طعنه قرار بگیرد، و از خرس تشکر شود و متعاقب آن، لشگر اراذل و لودهها به میدان بیایند، هیچ مشکلی نیست، کسی حرمت ندارد، جنازه هموطن نیست و ... .
اگر سواد رئیسجمهور کشور با مدرک دکترای تخصصی توسط یک نادان به شش کلاس بیان شود، قند در دلِشان آب میشود و تا سالها بعد از شهادت او هم، دست از تکرار آن دروغ برنمیدارند.
در همه این مصادیق و صدها مثل آن، آنها حق دارند ننگینترین رفتارها را داشته باشند، تمسخر [کنند] توهین کنند، فحش بدهند و بخندند، چون همهچیز برای غیر خودشان خوب است.
شمایی که در مقابل توهین به حاج قاسم و شهید رئیسی و دیگران هیچ واکنشی نداشتید، و چرخه نفرت و کینه را با خوشحالی تعمیق کردید، امروز حق ندارید بهخاطر خطای برنامه شبکه افق (که جواب البته نامناسبی به همین نفرت پراکنیها و دروغها بود) گریبان چاک کنید و فریاد وااخلاقا سر بدهید. این قبا برای شما گشاد است
اخلاق فصلی ممنوع است.
اگر برای توهین به فلان همسر شهید، و فلان چهره موجه و فلان خدمتگزار گریبان چاک نکردید، امروز هم ادای اخلاق در نیاورید.
نمیشود با زیرشلواری راهراه که تا روی سینه بالا کشیدهاید، کت فاخر بپوشید. خندهدار میشوید.L
▪️
یادداشت بالا را کانال تلگرامی رجانیوز به قلم »محمد علایی» منتشر کردهاست و امیدوارام شهامت داشته باشند وقتی متوجه خطاهای بزرگشان در توجیه بداخلاقی شدند، آنرا پاک نکنند فقط از مخاطبین خود عذرخواهی کنند.
۱. «رجانیوز» در یک گاف بزرگ ناخواسته اقرار کرد بخش عظیمی از مردم ایران از هزینهشدن بودجه کشورشان در کشورهای دیگر با توجیهاتی نظیر «دفاع از حرم» و درمواقع «دفاع از بشار» و تقویت «محور مقاومت» ناراحت بودهاند و وقتی تحریمها کمر آنها را شکسته و جلو زن و بچه شرمندهشان کرده، از اینکه فرمانده سابق سپاه قدس انگشت در چشم آنها میگفته: «اگر تحریمهای آمریکا دهها برابر شود ما دست از حمایت فلسطین برنمیداریم» از او نیز دل خونی داشتهاند.
در میان این مردم خشمگین، هیچ هم بعید نبوده و نیست که لاتهایی هم بوده و باشند که متاثر از «الناس علی دین ملوکهم» وقتی رهبرشان رهبران منطقه را مشتی رذل و سگ هار و دهن نجس و ... خطاب میکرده، لاتبازیشان گل کرده و به رفتاری بهشدت محکوم متوسل و کشتهشدن همان فرمانده در خاک کشور بیگانه را با لفظ بیادبانه خطاب میکردهاند. اما از دهن خودشان بوده در گوش خودشان.
۲. آمریکا «دشمن یک ملت» نیست. آمریکا دشمن نظام رادیکال ایران است که عموما خلاف نظم جاری بینالملل بازی کرده و رسما بیش از ۴ دهه است که ضمن تهدید اسرائیل به نابودی و محو از کره زمین، همیشه کشورهای همسایه را هم به حمله موشکی به سرمایهگذاریهای مشترک با کشورهای غربی تهدید کرده است.
۳. شخصی که از سوی ترامپ در عراق به همراه یک افسر عراقی کشته شد، پیشتر شخصا از یک تریبون رسمیِ دولتی، خلاف اصول اخلاقی بینالملل رئیسجمهور آمریکا را «قمارباز» خطاب و به او گفته بود: «حریفت منم».
در این شرایط رجانیوز نمیتواند وکیل و وصی آن مرحوم که بانی کشتار هزاران کودک سوری و فلسطینی و لبنانی و یمنی و عراقی مستقیم، و هزاران شهروند ایرانی غیرمستقیم باشد که نان سفرهشان را هزینه پیشتازی «میدان» بر «دیپلماسی» میکرد، باشد. (در این زمینه فایل صوتی ظریف سعید لیلاز رازگشا است.)
۴. در تشییعجنازه همین کسی که خودش را حریف ترامپ نامیده و وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند «سرباز وطن» بهعلت بیتدبیری بیش از ۷۰ انسان نگونبخت کشتهشدند و رسانههای رسمی کشور بدون بیم تعقیب قضایی با شادمانی تیتر زدند که «کرمان به قربانت»!
۵. رئیسجمهور دولت سیزدهم خلاف پروتکلهای امنیتی که منابعی رسمی در کشور بدون هراس بدان تصریح کردهاند، و بدون فراهمبودن شرایط و امکانات فنی پرواز در روزی که جان خود و چند همراهش از بین رفت، اقدام به پرواز نموده است. این یک تخلف اداری است و حتما بهقول مرحوم سرمد «میخانه اگر ساقی صاحبنظری داشت/ میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت» باید که به این تخلف رسیدگی میشد نه اینکه از جیب مردم نگونبخت برای این آدم مخطی «فضلتراشی»، «مجسمهسازی» و «تقدسنمایی» سازند.
درثانی مطابق آیه کریمه «لایحبالله الجهر بالسوء منالقول الا من ظلم» بر کسانی که از بیتدبیری این رئیسجمهور به تنگ و ستوه آمده و آستانه تحملشان پایین آمده ملامتی نیست اگر مرگ محتوم و از روی غفلت او را به حیوانات ارتفاعات محل سقوط بالگرد او حواله دهند، اما اینکه رجانیوز بدون شرم آن ادبیات چندشآور را بیشرمانه انعکاس میهد، نشان میدهد داماد از مرگ پدرزن، آنچنان هم ناراحت نبوده و احتمالا از آن جوک و طنزها در محافل شخصی برادرش نقل میشدهاست.
۶. مرحوم رئیسی تنها مدرک رسمی تحصیلی قانونی که دارد، سیکل ۶ ابتدایی سابق است، و جدای از این مدرک درسی، در سینه او نیز سواد ابتدایی در حد جامعالمقدمات حوزه هم نبود که بتواند ۴ جمله درست، یا یک اذان را در گوش یک نوزاد درست ادا کند.
برفرض که این ادعای ابلغمنالتصریح درست نباشد، چرا مدعیالعموم همان زمان طرح ادعای ۶ کلاس سواد از سوی آقای مهرعلیزاده که صلاحیت او بارها برای وزارت، استانداری و نامزدی ریاستجمهوری تاییدشده و آن اتهام را به ایشان زد، تحت تعقیب قضایی قرار نداد؟
یا چرا مرحوم رئیسی اگر سواد بیشتری داشت، از آقای مهرعلیزاده در دستگاه قضا که اتفاقا خودش ریاست آنرا خلاف قانون برعهده داشت اقامه دعوا نکرد؟
۷. مدرک دکتری مرحوم رئیسی از دانشگاه عالی شهید مطهری را «سید مصطفی محقق داماد» امضا کردهاست که باید پاسخگو باشد چرا اینگونه مدرک تحصیلی را با بذل و بخشش به آدمهای بیسواد بیاعتبار کردهاست؟
دکتر «محسن کدیور» دانشجوی مقطع کارشناسیارشد مهندسی الکترونیک دانشگاه شیراز در میانه تحصیل، مهندسی را رها و وارد حوزه شد، همزمان تحصیلات دانشگاهی خود در الهیات و معارف اسلامی را کاملا رسمی و قانونی ترمبهترم و سالبهسال تا مقطع دکتری پیش برد و از رساله دکتری خود با رتبه ممتاز دفاع کرد و در حوزه نیز از اساتید برجسته حوزه بهعلت نبوغ ویژه در عنفوان میانسالی اجازه اجتهاد دریافت کرد.
استاد راهنمای دکتر محسن کدیور در الهیات و معارف اسلامی هم همان دکتر «مصطفی محقق داماد» است. برخلاف مرحوم رئیسی که محاکم قضایی و شلوغی کاروبار سیاسی فرصت مطالعه و نوشتن به او نمیداده، دکتر کدیور به تعداد قابلتوجه آثار تالیفی به چند زبان زنده دنیا دارد، و هماکنون به استناد آن تالیفات و آن سواد و نبوغ در دانشگاههای معتبر دنیا، صاحب کرسی استادی است و اتفاقا در مباحث معرفتی دستکم با بیش از ۵۰٪ آراء مرحوم رئسی اختلافنظر داشته و دارد. با این وصف امضای محقق داماد یا پای مدرک رئیسی غلط بوده یا پای مدرک محسن کدیور. خوشبختانه خودشان زنده هستند و بهقدر کافی هم شهامت و شجاعت دارند. شایسته است رجانیوز از ایشان سئوال نمایند.
۸. از همه اینها گذشته، کسانی که بهقول رجانیوز شهید سلیمانی یا شهید رئیسی را با عناوین کذا تمسخر کردند بد کردند. آیا بدکردن «اشخاص عادی» مجوز بدکردن «رسانه ملی» هم میشود؟ اصلا آیا این قیاس معالفارق برایتان شرمآور نیست؟ باز خدا پدر احمدینژاد را بیامرزد که وقتی میخواست به مغالطه «یوتو» متوسل شود، طرف مقابلش کشورهای بیگانه بودند، نه مردم ماتمزده و سوگوار در برابر رسانه ملی که اتفاقا از جیب همین مردم هم ارتزاق میکند.
۹. اگر همه این دفاعیات شما از رسانه ملی و مجری «خطیخطی» آن که اتفاقا لباس خطخطی نمیپوشد، درست است، چرا مجری برکنار و رفتار او محکوم شد؟ و رجانیوز در نقش وکیلمدافع شیطان از «بیشرمی» دفاع میکند؟
▪️
روایت معروفی است که میفرماید: خداوند دوبار میخندد: یکی وقتی همه مردم تلاش میکنند شریفی را ذلیل کنند و خدا او را عزیز میکند، و بار دوم وقتی همه مردم تلاش میکنند ذلیلی را عزیز کنند و خدا او را ذلیل میکند.
قاسم سلیمانی اگر لیاقت شهادت داشت، در دفاع مقدس که «سرباز وطن» بود شهید میشد، نه اینکه بعد از آنهمه داغ بر دل مردمگذاشتن و آوارگی و خرابی، در خاک یک کشور بیگانه جان بدهد.
و رئیسی هم اگر لیاقت شهادت داشت، دستکم دو سه ماهی در زمان دفاع مقدس جبهه میرفت تا نشان دادهباشند به «حبالوطن منالایمان» اعتقاد دارد و کشتهشدن در راه آنرا افتخار میداند. اما نداشت.
در بر پاشنه قبلی بچرخد، رجانیوزها از پول این ملت دوباره برای سلیمانی و رئیسی مجسمه خواهند ساخت، غافل از آنکه «عزت» را خدا میدهد، نه مجسمه و مراسم تشییع شلوغ.
یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴
عالمنمایی، فاضلمآبی و ماجرای «سوکال»
دکتر «الن سوکال» دانشآموخته هاروارد و پرینستون، استاد ریاضی در کالج دانشگاهی لندن و استاد فیزیک در دانشگاه نیویورک است.
او بیشتر بهخاطر انتقاداتاش از سوءاستفادههای علمی که از ماجرای سوکال شروع شد، مشهور است.
ماجرای سوکال، مربوط میشود به چاپ یک مقاله که توسط سوکال در سال ۱۹۹۶ منتشرشد. وی مقالهای بنام «شکستن مرزها: به سوی یک تحول تأویلشناسانه از فیزیک کوانتوم» در نشریه پستمدرن «متن اجتماعی» بهچاپ رساند. هدف وی آزمودن امکان سوءاستفاده از مفاهیم علمی در متون نوین بود.
سوکال، برای آزمودن جامعه متفکر، مقالهای آکنده از لفاظیهای فلسفی، آسمانریسمانهای نامربوط و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست از مفاهیم علوم طبیعی و نظری (از جمله تئوری آشوب، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، تنیدگی، برخال، هندسه نااقلیدسی و ریمانی، مکانیک سیالات و مانند آن) و پیونددادن آن به هرمنوتیک، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن؛ را به رشته تحریر درمیآورد و برای نشریه مشهور فوق ارسال میکند.
طنز ماجرا اینجا است که این مقاله بیاندازه مبهم و پیچیده ـ و به همان اندازه بیمعنا و بیربط است ـ ولی چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه این نشریه جرأت ایرادگرفتن به هیچ بخشی از آنرا پیدا نمیکنند و چشمبسته دست به انتشار این چرندِ تمامعیار میزنند.
بعد از چاپ مقاله توسط این نشریه، سوکال قضیه را آشکارکرده و سپس همراه با ژان بریکمون کتاب «چرندیات پستمدرن؛ سوءاستفاده روشنفکران نوین از علم» را گرد میآورد و به چاپ میرساند که در سال ۱۳۸۴ به ترجمه عرفان ثابتی منتشرشده است.
این دو دانشمند ریاضی و فیزیک، در این کتاب با صبر و حوصله نشان دادند که چهطور برخی مدعیان قرن اخیر با کژفهمی از مصادیق علمی [سهواً یا عمداً] با زدن رنگی شبهعلمی به گفتههای خود اعتبار بخشیدهاند.
در این کتاب مشخص میشود که چگونه از نظریه مجموعههای ریاضی، توان پیوستار، قضیه گودل، هندسه نااقلیسی، نظریه آشوب، نسبیت عام و خاص اینشتین، هندسه ریمانی و کوانتوم برای مفاهیم نامربوط استفاده شده؛ چهطور تبیین زنانگی مکانیک سیالات و مردانگی مکانیک جامدات انجام گردیده و ارتباط بین مفاهیم فیزیک و مکانیک با فمینیسم بهشکلی مضحک به مخاطبان خورانده شده و چهطور در قرن اخیر هرجا نیازی حس شده بهکمک بازی با کلمات دشوار بهظاهر علمی؛ از علم سوءاستفاده شده است.
مدعیان عوامفریب امروز که برای ارزشبخشیدن به مدعیات نامربوط متافیزیکی و ماورایی از کلمات و عبارات علمی برای توصیف و اثبات آن استفاده میکنند، روزبهروز بیشتر میشوند.
اشتراک در:
نظرات (Atom)


