یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

عدول بنیان‌گذار

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران: «ما این‌طور نیست که هر جا یک کلمه‌اى گفتیم و دیدیم ... اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم؛ ما هر روزى فهمیدیم که این کلمه‌اى که امروز گفتیم اشتباه بوده ... اعلام مى‌کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم ... ما دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیش‌رفت حرف خودمان.
(صحیفه نور.ج۱۶.ص۲۱۱)

این‌ک چند مورد از عدول‌ و دست‌کشیدن‌های وی از آرا، سیاست‌ها و اعتقادات قبلی‌اش:

۱.
ایشان دوره‌ای گفت: «با تمام قدرت ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده‌ایم». (
صحیفه نور.ج ۱۳ص ۱۴۸)

اما با حادشدن شرایط اقتصادی و امنیتی و نظامی، آشکارا از شعار تداوم جنگ تا پیروزی و سرنگونی
صدام حسین دست کشید و به آتش‌بس و صلح و قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تن داد.

۲. در مصاحبه‌هائى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاریس و چه در حرف‌هائى که خودم زدم، این کلمه را گفته‌ام که ... چنان‌چه اسلام پیروز بشود، روحانیون مى‌روند سراغ شغل‌هاى خودشان، لیکن وقتى که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوئیم که بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروى مى‌رود ... و لهذا ... ما تن دادیم به این‌که رئیس‌جمهورمان از علما باشد.»
(
صحیفه‌نور.ج.۱۶ص۲۱۱)
۳. ایشان، هم در آرای فقهی و هم در آغاز حکم‌رانی‌اش، قائل به حرمت مطلق و کاملِ هرگونه موسیقی بود و از جمله چنین می‌گفت: «موسیقی خراب می‌‏کند دِماغ بچه‌های ما را... شاید تا حالا ده مرتبه بیش‌تر من به آقای قطب‌زاده [رئیس وقتِ رادیو تلویزیون] گفته‌ام که آقا این را بردارید از آن، می‌‏گوید نمی‌‏شود. من نمی‌‏دانم این «نمی‌‏شود» یعنی چه؟:
(صحيفه امام.ج۹صفحه۱۵۷)
رادیو و تلویزیون را تبدیل‌اش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید! نترسید از این‌که به شما بگویند که کهنه‌پرست شدید ... موسیقى خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوان‌هاى ما، این موسیقى را حذفش کنید به‌کلى، عوض آن یک چیزى بگذارید آموزنده باشد.
  (
صحیفه نور.ج۸ص۲۰۰)
پافشاری ایشان نتیجه داد و چندی هرگونه موزیک از رادیو حذف شد، و سپس با پیغام خودِ وی دوباره از سر گرفته شد و نهایتاً سر از تأسیس رادیوی شبانه‌روزی آوا درآورد که تماماً موسیقی و ترانه پخش می‌کند.

۴.ایشان ابتدا چنان از لایتغیّر و فرازمانی و فرامکانی بودن احکام شرعی سخن می‌گفت که حتی تشکیل حکومت اسلامی را هم از ملزومات همان نظریه می‌دانست: «احکام اسلامی اعم از اقتصادی، سیاسی و حقوقی، هیچ‌یک نسخ‌نشده و بلکه تا روز قیامت باقی و لازم‌الاجرا است. نفس بقا و جاودانگی این احکام، ضرورت تشکیل حکومت و ولایتی که ضامن حفظ آن قوانین و احکام، و عهده‌دار اجرای‌اش باشد را موجب می‌شود چه اجرای احکام الهی جز از ره‌گذر برپایی حکومت امکان‌پذیر نیست.
(
كتاب البيع.ج۲ص۴۶۱)
 اما در اواخر حکومت‌اش با عبور از خطوط قرمز حوزه‌ها قائل به مدخلیت دو عنصر زمان و مکان در استخراج و تعیین حکم شرعی شد.
(
صحیفه نور.ج۲۱ص ۹۸)
۵- ایشان اعطای حق رأی به اقلیت‌های دینی و زنان مسلمان که در انتخابات‌ها بتوانند رأی بدهند را عمیقاً مخالف اسلام می‌دانست و اعطای آن‌را موجب نگرانی علمای اسلام شمرد و در اولین نامه‌اش به شاه چنین نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. حضور مبارک اعلی‌حضرت همایونی! پس از اهدای تحیت و دعا، به‌طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی، "اسلام" را در رأی‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است& از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی». (صحیفه امام خمینی.ج۱ص۷۸)
اما سپس که خود به حکومت رسید، نه‌تنها حق رأی زنان و اقلیت‌های دینی را پذیرفت، بلکه حق کاندیداشدن را نیز برای‌شان قائل شد.

۶- او که همچو دیگر فقهای قدیم، قائل به حرام‌بودن شطرنج بود اما در دوران حکمرانی، آن حرام هزارساله را حلال کرد و حتی برایش فدراسیون راه‌اندازی شد و ردیف بودجه قائل شدند.

اگر او امروز زنده‌بود، و یا ما که زنده‌ایم چرا منع خوانندگی زنان، سیاست مرگ بر آمریکا، منع نمایش آلات موسیقی، رسالت نابودسازی اسرائیل، ولی‌امر مسلمین جهان دانستنِ خود
و ... را کنار نگذاریم؟ چرا!؟ آیا دیدن آلات موسیقی از دیدن صفحه شطرنج غیرفقهی‌تر است؟ آیا و آیا و آیا؟

©️ کانال تلگرام امیر ترکاشوند

نقاشی

کافی است قلم را برداری و بنویسی گنجشک
خودش بال درمی‌آورد و پرواز می‌کند
و همین که بنویسی درخت
جوانه می‌زند و می‌شود جنگل

گنجشک روی درخت می‌نشیند،
آواز می‌خواند و تکثیر می‌شود
حالا یک جنگل داری و یک آسمان گنجشک
از جیک‌جیک‌ِشان که خسته شدی
بنویس تفنگ
شکارچی خودش پیدا می‌شود

تکلیف جنگل هم که معلوم است
همین که بنویسی تبر
تبردار پیدا می‌شود

حالا پشت پنجره چیزی نیست
جز کویری گسترده تا افق
با آسمانی کبود و مه‌آلود
همان‌طور که اولش نقاشی کرده‌بودند
ضیاءالدین ترابی

زود فراموش نکنیم

نکته اساسی در سخنان استاد «محمدجواد کاشی» جامعه‌شناس شاخص معاصر در این برنامه «پاناروما» که باید با جدیت بیش‌تری روی آن تأمل، و بدان وفادار بود این نکته است: «این قربانیان نباید فراموش شوند. چنان‌که قربانیان قبلی نباید فراموش می‌شدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت "پس" ندارد. وقتی "پس از ماجرا" را "فورا" کلید می‌زنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرت‌انگیزتر و فاجعه‌بارتر کلید می‌زنیم.»
▪️
اگر پس از قتل‌عام ۶۱ که خلاف بدیهی‌ترین اصول آیین دادرسی و متأثر از تألمات جامعه ناشی از ترورهای گروهک‌ها اتفاق افتاد، «علما» در قبال آن «سکوت» مصلحت‌آمیز پیشه نمی‌کردند، هم دستگاه قضا دقت و وسواس بیش‌تری در محاکمات پیش می‌گرفت، و هم به‌تبع آن خشونت‌های خیابانی امکان توجیه و تکرار پیدا نمی‌کرد و سرعت «چرخه خشونت» بسیار کاهش پیدا می‌کرد و در اندک زمانی شاید متوقف هم می‌شد. 

اما آن سکوت‌های مصلحت‌انگیز، انگیزه خشونت‌های بعدی را تقویت کرد. اگر آن‌روزها سکوت نمی‌کردیم، ماجرای خشونت‌های قزوین و بعد قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق نمی‌افتاد.

اگر در قبال ترور
سعید حجاریان و تشویق ضارب او سکوت نمی‌کردیم، کوی دانشگاه و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۰ اتفاق نمی‌افتاد. 
▪️
به فرمایشات استاد کاشی دقت کنیم: «هر کس باید از خودش بپرسد چه حقیقتی در این عالم هست که ارزشی بیش‌تر از جان این‌ها دارد؟ چه غایتی در حوزه سیاست هست که این پدیده را می‌تواند موجه کند؟ هیچ غایتی، هیچ حقیقتی، هیچ امر مقدسی وجود ندارد که بتواند قتل این دختران و پسرانِ جوان کشتهِ‌شده را موجه کند. 

این قربانیان نباید فراموش شوند. چنان‌که قربانیان قبلی نباید فراموش می‌شدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت «پس» ندارد و وقتی «پس از ماجرا» را «فورا» کلید می‌زنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرت‌انگیزتر و فاجعه‌بارتر کلید می‌زنیم. 

فراموش‌نکردن به این معنا است که ما مرتبا این‌ها را به‌یاد داشته باشیم و در هر چه که می‌کنیم و در هر چه تصمیمی که می‌گیریم و در هر چه که می‌سازیم باید تن خونین این جوانان را به‌خاطر بسپاریم. 


ما در یک وضعیت «شکست بدون پیروز» به‌سر می‌بریم. صحنه از جنس رقابت سیاسی نیست. یک «شکست عمومی» است. اصل شکست را باید متوجه نظام سیاسی بکنیم که دیگر گویا زبان دیگری برای مواجهه با مخالفین‌اش ندارد. هروقت یک هویت سیاسی، زبان گفت‌وگوی‌اش را از دست می‌دهد، امکان بازی‌گری‌اش را از دست می‌دهد. حتی توان فریب ندارد. حتی 
اتوریته ایجاد یک ترس هم نمی‌تواند بکند.

این جامعه‌شناس پیش‌کسوت تصریح می‌کند «به آینده خوشبینم. اما از این دوران گذار خیلی می‌ترسم». شرط تحقق آینده‌ای روشن این است که «پس از ماجرا را کلید نزنیم» و بر سر تعیین تکلیف قربانیان و قاصران و مقصران و مباشران و مشاوران وضعیت پیش‌آمده پافشاری کنیم تا مانع تکرار دیگرباره فاجعه شویم. والا با گذشتن ساده از امروز، باید منتظر دوره‌هایی از «سوگ عمومی» تا ابد باشیم.

شنبه، بهمن ۲۵، ۱۴۰۴

ایران، آمریکا؛ مذاکره و بن‌بستی دیگر

«علی قلهکی» خبرنگار نزدیک به نهادهای اطلاعاتی که عموما اخبار ویژه را پیش از رسانه‌ایِ رسمی‌شدن، توییت می‌کند و توییتر او از این نظر یک منبع مورد استناد و ارجاع است، در آخرین توییت خود نوشته: «آمریکایی‌ها پیشنهاد دادند که ایران غنی‌سازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند، و پس از آن تنها غنی‌سازی ۱.۵٪ داشته باشد.
همچنین ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی‌شده را هم می‌خواستند که با هر دوی این پشنهادات از طرف ایران مخالفت شد.»


تقریبا یک‌روز پیش از این توییت، لاریجانی دبیر فعلی و شمخانی دبیر پیشین شعام در اظهاراتی مشابه اعلام کرده بودند که «صنعت موشکی» خط‌قرمز جمهوری اسلامی در مذاکرات است.

این یعنی اجازه داده‌شده که رقیب از دو خط قرمز: ۱. مذاکره و ۲. انرژی هسته‌ای رد شود و به خط قرمز سوم که موشکی است نزدیک شود.


آمریکا بارها رسما و با افتخار اعلام کرده بود که کل تأسیسات هسته‌ای ایران را در جریان نبرد ۱۲ روزه از بین بردیم و ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۶۰٪ غنی‌شده‌ای هم دیگر به‌کار نیست.

اما آژانس اصرار به‌حق داشت که باید تکلیف این مقدار اورانیوم، دست‌کم برای آژانس و سلامتی و امنیت شهروندان ایرانی مشخص شود. 


حالا هم آمریکا از موضع مصرانه پیشین خود ـ که هسته‌ای ایران را کاملا نابود کردیم ـ عقب نشسته، و هم جمهوری اسلامی از دو خط قرمز خود. 


ولی این توییت آقای «قلهکی» می‌خواهد آدرس بدهد که درست است که ما از دو خط قرمز خود صرف‌نظر کردیم و خط سوم را کاملا مراقب کردیم، اما پیشنهادهای طرف مقابل را هم نپذیرفتیم. 


اما حقیقت این است که وقتی خط‌قرمز بنیادینی وجود داشت که «مذاکره را نه عاقلانه، نه هوش‌مندانه و نه شرافت‌مندانه»  می‌دانست، ولی الان دیگر نیست، و مذاکره هم عاقلانه شد، هم هوش‌مندانه و هم شرافت‌مندانه، هیچ استبعادی ندارد که در این دور با دو پیشنهاد حریف مخالفت شده، دور بعد موافقت شود، اما با اقل شرایط.

به‌‌تعبیر دکتر
فلاحت‌پیشه به «مرگ می‌گیرد، که به تب راضی کند». مثلا به‌جای ۵ سال با ۳ سال، و به‌جای ۱.۵٪ با ۳٪. و به قولی وقتی نتیجه را واگذار کردیم، ۳۵ گل خورده به‌تر است از ۷۰ گل‌خورده است. یا به عبارت به‌تر «آب که از سر گذشت، چه خط قرمز اول چه خط قرمز آخر» از سر گذشته است. 

اما برنده این مذاکره نخست‌وزیر راست افراطی اسرائیل است که اصرار داشت نبرد ۱۲ روزه توان هسته‌ای ایران را چنان‌که ترامپ ادعا می‌کند فرسوده نکرده، و الان بدون چک و چونه عروس به‌خانه‌اش آمده و هم ترامپ با درخواست تحویل ۴۰۰ کیلو از موضع خود عقب نشسته و هم ایران با نپذیرفتن درخواست، ناغافل ادعای بنیامین را تایید و بهانه لازم را به ترامپ برای همراهی با او داده‌است. 


در تئوری بازی‌ها می‌گویند وقتی تو طراح بازی نباشی، برنده شوی یا ببازی، برنده طراح بازی است.

توقف رشد و توسعه با حکم رشدی

 خمینی ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ (۱۴ فوریه ۱۹۸۹) حکم کشتن سلمان رشدی که آن‌زمان حدود ۴۰ ساله (متولد ۱۹۴۷) بود را صادر کرد.

این در حالی بود که بسیاری از کشورهای اسلامی، دست‌کم یک‌ماه زودتر از صدور این حکم علیه کتاب «آیات شیطانی» و سلمان رشدی نویسنده آمریکایی‌-‌برینانیایی هندی‌تبار آن تظاهرات کرده و واکنش نشان داده بودند که برخی از آن‌ها نیز به خشونت کشیده شده‌بود.

پس از صدور این حکم، بنیاد ۱۵خرداد که زیرنظر رهبر انقلاب و با هدف کمک به فقرا تأسیس شده بود ـ و از زمان تأسیس تا پایان حیات مرحوم «حسن صانعی» مدیریت آن بنیاد با آن مرحوم بود، برای کسی که این حکم را اجرا کند جایزه تعیین کرد و هرازگاهی هم میزان جایزه را افزایش می‌داد.

همین اتفاق باعث شد
«محمدجواد اردشیر لاریجانی» مشاور ناطق‌نوری در انتخابات ریاست‌جمهوری ۷۶ در ملاقات مخفیانه‌ای ـ که بعدا لو رفت ـ به «نیک براون» انگلیسی با این کد که بنیادی که این جایزه را تعیین کرده از سوی بنیادگرایان جمهوری اسلامی اداره می‌شود هشدار بدهد که نامزد مورد نظر این‌ها برای انتخابات پیش‌رو «محمد خاتمی» است، و او اگر او رأی بیاورد خطر افزایش بنیادگرایی بیخ گوش اروپا است.

آن‌زمان حق با او بود. بنیادگرایی در جمهوری اسلامی در تفکرات جناحی ریشه داشت که بعدا پشیمان‌ و
«اصلاح‌طلب» شدند.

اما، اولا این گرایش مربوط به سال‌های آغازین نظام جمهوری اسلامی بود و دوم اساسا «حسن صانعی» غیر از یک عضویت نمادین در «مجمع روحانیون مبارز تهران» هیچ علقه‌ای به گروه اصلاح‌طلب آن زمان خصوصا بخش تکنوکرات آن نداشت که اگر ذره‌ای داشت، بلافاصله از ریاست آن بنیاد برکنار می‌شد یا استعفا می‌داد چنان‌که
کروبی مجبور به استعفا از ریاست «بنیاد شهید» شده‌بود.

جدای از این حاشیه‌ها، از منظر حقوق عرفی و هم حقوق از منظر شرع و فقه، صدور چنین حکمی خالی از اشکال نبود. به عقیدهٔ
«برنارد لوئیس»، اکثریت فقها معتقدند که شخصی که به ارتداد متهم می‌شود، باید به محکمهٔ آورده، اتهام او بیان و سپس فرصت دفاع به او داده شود.

پس از طی همه این مراحل، قاضی حکم را در مورد او صادر می‌کند. وجود این مراحل لازم است، زیرا به گفتهٔ لوئیس هدف
فقه اسلامی اجرای عدالت و قانون است و نه اعلام حکم بدون محاکمه و ایجاد ترس.

صدور آن حکم بعدا و در زمان‌های مختلف عواقب و هزینه‌هایی داشت. مصطفی مازح
از حزب‌الله لبنان، برای کشتن رشدی اقدام کرد و در هنگام بمب‌گذاری در یک هتل در پدینگتون لندن، به‌خاطر نابه‌هنگام عمل‌کردن بمب، کشته شد.

در ۱۹۹۱ میلادی، هیتوشی ایگاراشی، مترجم کتاب آیات شیطانی به ژاپنی، در تسوکوبا، ایباراکی و در دانشگاهی که تدریس می‌کرد، به‌دست اسلام‌گرایان کشته شد.

همچنین مترجم ایتالیایی کتاب در میلان، مورد ضرب‌وشتم و ضربات چاقو قرار گرفت.

در ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد ناشر نروژی کتاب، به ضرب گلوله کشته شد، و 
۳۷ نفر از کسانی که برای سخن‌رانی مترجم بخش‌هایی از کتاب به ترکی یعنی «عزیز نسین» طنزپرداز شناخته‌شده، گرد آمده بودند، در هتل محل تجمع در سیواس ترکیه به آتش کشیده شده و جان باختند.

تا همین اواخر هم بنیادگرایان اسلامی چه شیعه و چه سنی سعی می‌کنند رشدی را ترور کنند. آخرین آن حمله به رشدی در یک مراسم رسمی بود که به ناقص‌شدن بینایی او انجامید و حمله‌کننده دستگیر و راهی زندان شد. 

آیت‌الله خمینی حدود یک‌سال پس از صدور آن حکم به‌رغم بالاترین میزان امواج روحانی دعا برای سلامتی و جاودانگی او تا «انقلاب مهدی» از دنیا رفت.

سلمان رشدی اما هنوز زنده است و می‌نویسد و واکنش‌های افراطی به یک اثر ادبی که شاید زبان گزنده‌ای نسبت به برخی شئون شخصیتی پیامبر اسلام داشت، نه تنها به افزایش محبوبیت اسلام نینجامید، که در کنار هزینه‌های سنگین، چهره رحمانی دین و معنویت در نگاه کلان را هم تند و خشن معرفی و در نهایت به «ریزش» هم بیش‌تر منجر شد تا اقبال.  

جمعه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۴

برای بدیهیات نیاز به مدرک نیست

 آقا صبح من داشتم به یک اتاقی در «کلاب‌هاوس» گوش می‌کردم که به این آقای «علیرضا نامورحقیقی» تعلق داشت. نکته بامزه ای که رخ داد این بود که Hقای نامور خب تاکید کرد که هر نوع تهاجم خارجی ای فارغ از نتیجه اش فاجعه به بار می آورد، کمااین‌که در عراق دیدیم چنین شد.

 یکی از حاضران که مخاطب آقای نامور بود هم برگشت گفت: من شنیدم شما زیاد این‌را می‌گویید، لطفا نگویید! من خودم سال‌ها در عراق زندگی کرده‌ام. همسرم و خانواده‌اش همه عراقی هستند.

 جامعه عراق را در طول دهه‌های گذشته از نزدیک می‌شناسم. «ابدا» این‌طور نیست. عراقی‌هایی که عصر
صدام حسین را تجربه کرده‌اند، به‌شدت از آن تهاجم آمریکا و نتیجه نهایی‌اش راضی و شاد بوده و هستند، و اگر آن حمله رخ نمی‌داد بسا تا به امروز شاهد ادامه حکومت خاندان صدام می‌بودیم و ...». 

چیزی که می‌خواهم به آن برسم، این‌جای بحث رخ می‌دهد: تقریبا نیم ساعت بعد آقای نامور داشت با این آقا که خودش از نزدیک شاهد وضعیت عراق بود بحث می‌کرد. سر چی؟ سر این‌که «همه» راضی نبوده‌اند.

 آخر آقایی که مخاطب بود پاسخ خوبی داد گفت: بله
«همه» راضی نبوده‌اند. مثلا اعضای حزب بعث قطعا ناراضی بوده و هستند. همین‌طور سنّی‌مذهب‌ها شاید ترجیح می‌دادند صدام در قدرت بماند. ولی «وضعیت از همه جهت به‌تر شده است».

این مورد را من بارها در کلاب‌هاوس دیده‌ام و به‌شدت مورد "...." و همین‌طور کلیشه دست‌مالی شده‌ای است. همیشه وقتی کسی گزاره‌ای در مورد مشاهده‌اش از اراده عمومی می‌گوید، طرف مقابل به دم‌دست‌ترین و شکل مغالطه متمسک می‌شود. این‌که: از طرف ملت حرف نزن. مگه تو می‌دانی که "همه" این‌طور هستند؟ خب معلوم است که "همه" مثل هم فکر نمی‌کنند. نه در یک جامعه صد میلیون نفره، بلکه حتی در یک اجتماع ۱۰ نفره هم احتمالا همه مثل هم فکر نمی‌کنند.

 این چه حرف احمقانه‌ای است دیگر؟ ما وقتی از
«مردم» می‌گوییم، نه ادعای‌ِمان این است که تک‌تک شهروندان را رصد کرده‌ایم نه حتی ادعای‌مان این است که اکثریت مطلق را مورد نظرسنجی قرار داده‌ایم.

ولی «مشاهده» می‌تواند به‌شکلی معقول ما را به نتیجه برساند. برای مثال امروز در وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران، نیازی نیست دست به پیمایش بزنیم تا بفهمیم «به احتمال قریب به یقین» اکثریت مردم از وضعیت ناراضی هستند.

آیا معنای‌اش این‌است که
«همه» ناراضی هستند؟ نه! آیا معنای‌اش این است که از همه نظر پرسیده و بعد اکثریت ناراضی را شمرده‌ایم؟ باز هم نه! 

این آن‌جایی است که افراد وقتی در تنگ کلاغ‌پر بحث گیر می‌کنند، شروع می‌کنند به زیر سوال بردن تلویحی
«عقل سلیم» و سازوکارهای مشاهداتی متعارفی که همه انسان‌ها کم یا بیش از آن در قضاوت‌های خود استفاده می‌کنند.

کمی بیش‌تر به بحث ادامه بدهید، ممکن است عزیزان مثلا مقولات فاهمه را هم زیر سوال ببرند. مثلا بگویند: فلاسفه‌ای هستند که علیت را زیر سؤال برده‌اند! تو از کجا مطمئنی علت خیسی زمین این است که باران باریده؟ نمی‌توانی مطمئن باشی. تو همه کوچه‌های خیس شهر را که ندیده‌ای! 


خلاصه پناه بر خدا از بعضی اعضای ملت ما!


پ.ن: اینم بگم که من از آقای نامور خیلی خوشم می‌آید. این متن اساسا حمله‌ای به ایشان نبود. آدمِ عموما «منطقی»‌ای است، ولی خب همه ما وقتی اراده کنیم به اثبات موضع خود، معمولا به دم‌دستی‌ترین ابزارهای مجادله اتکا می‌کنیم.
©️ فیس‌بوک 
Soroosh Agoraphilic

پنجشنبه، بهمن ۲۳، ۱۴۰۴

رضاشاه: بالاتر!

نقل است روزی به رضاشاه خبر می‌دهند: کرایه درشکه خیلی گران شده‌است! 

رضاشاه لباس مبدلی پوشیده، می‌رود میدان توپخانه. از یک درشکه‌چی می‌پرسد: «آهای! تا شمرون چه‌قد می‌گیری؟»


درشکه‌چی با تبختر خاصی می‌گوید: ما به نرخ دولتی کار نمی‌کنیم.

رضاشاه می‌پرسد: ۵ شاهی؟ درشکه‌چی: برو بالا! رضاشاه: ۱۰ شاهی؟ درشکه‌چی: برو بالا! رضاشاه: ۱۵ شاهی؟ درشکه‌چی: بالاتر! رضاشاه: ۳۰ شاهی؟ درشکه‌چی: بزن قَدِش!

رضاشاه سوار می‌شود. درشکه‌چی نگاهی به مسافر انداخته می‌پرسد: سربازی؟ رضاشاه: برو بالا! درشکه‌چی: گروه‌بانی؟ رضاشاه: برو بالا! درشکه‌چی: افسری؟ رضاشاه: برو بالا! درشکه‌چی: فرمان‌دهی؟ رضاشاه: بالاتر! درشکه‌چی: نکنه رضاشاهی؟ رضاشاه: بزن قَدِش!

رنگ از رخ درشکه‌چی می‌پرد. رضاشاه نگاهی به رنگ‌پریده انداخته و می‌پرسد: ترسیدی؟ درشکه‌چی: برو بالا! رضاشاه: لرزیدی؟ درشکه‌چی: برو بالا! رضاشاه: شا...یدی؟ درشکه‌چی: بالاتر! رضاشاه: .. دی؟ درشکه‌چی: بِزَن قَدِش!


بعد درشکه‌چی از رضاشاه می‌پرسد: منو می‌برید زندان؟ رضاشاه: برو بالا! درشکه‌چی: تبعید می‌کنید؟ رضاشاه: بالاتر! درشکه‌چی: اعدام می‌کنید؟ رضاشاه: بِزِن قَدِش!


حمید رسایی توییت زده: بعد از ۴۷ سال تحریم اقتصادی، تحمیل جنگ نظامی، تبلیغات رسانه‌ای منفی، فتنه‌های متعدد، کشتار مردم و ...، حضور در قیام ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، بیش از ۳۴ میلیون نفر تخمین زده‌شد.

ساعت ۱۲:۳۸دقیقه یعنی حدود سر ظهر و اوج زمان راهپیمایی و پیش از توییت رسایی، روحانی ارزشی دیگری توییتی زده‌بود که «رنگ رخساره»‌اش خبر از حال درون راهپیمایی می‌داد.

احسان عبادی ضمن نقد به همه باحجاب‌ها و مسلمان‌های به‌قول او حجتیه‌ای نوشته بود: «
خانم بی‌حجاب و کم‌حجابی که امروز پای کار نظام بودی و ا‌ومدی، درد و بلات بخوره تو سر اون چادری با تفکر انجمن حجتیه‌ای خشک‌مغز متحجر. درد و بلات بخوره تو سر اون محجبه خودعمارپنداری که به فرماندهان عزیز شهید ما می‌گفت تعلل‌کار و ترسو».

همه ادبیات این توییت یک گزارش میدانی بود که امسال برخلاف همه سال‌های دیگر، خیلی از محبجه‌ها نیامده‌بودند، خیلی عماریون نیامده‌بودند. درواقع به نوشته این توییت خیلی از آن‌ها که تا سال قبل «پاکار» نظام بودند، امسال نیامده بودند.

عبادی ساعت ۱۲:۱۱ دقیقه بامداد در توییت دیگری نوشت: «انتخابات نیامد، اما راهپیمایی ۲۲ بهمن آمد، چون تمامیت ارضی کشور برایش خط قرمز است».


یعنی حضور در راهپیمایی امروز به‌گزارش این شاهد میدانی، از انتخابات هم کم‌تر بوده‌است. مشخص است که منظور نویسنده انتخابات دوم خردا ۸۶ یا انتخاباتی که به انتخاب‌شدن
«حسن روحانی» انجامید، نبوده و دو انتخابات اخیر منظور نظر بوده که پایین‌ترین میزان مشارکت بعد از انقلاب در آن ثبت شده‌است. 

با این وصف، راهپیمایی‌ای که در سال‌های قبل که همه ـ حتی اصلاح‌طلب‌ها ـ هم در آن شرکت می‌کردند و به ۳۴ میلیون نفر نمی‌رسید، چه‌طور امسال با این همه «نیامدن» از همه سال‌ها «بالاتر» بوده‌است؟
▪️
پس از توییت حمید رسایی و البته بسیاری از کاربران ارزشی ـ انقلابی که بنر ثابتی با عدد ۳۴ با فونت لاتین را به‌طور یک‌سان بازنشر کرده‌بودند، کانال تلگرامی رجانیوز نیز کلاه مشارکت را پس معرکه دید و ترجیح داد میران حضور مردم در راهپیمایی را ۴ میلیون کم‌تر و «تقریبی» ۳۰ میلیون نفر اعلام کند. هر چند دست‌کم ۱۰۰ برابر میزان واقعی حضور مردم بود. 

به نظر می‌رسد بنر مشترک از روز قبل برای تمرکز بر این عدد طراحی، و برای انتشار از ساعت ۱۴ به بعد در اختیار رسانه‌های هم‌سو قرارگرفته، اما ساعاتی پس از انتشار متوجه شدند که ظاهرا در برخی شعب صندوق اخذ جمعیت تعرفه کم آمده و راهپیمایی تمام شده، بنابراین ترجیح دادند در برخی رسانه‌ها میزان مشارکت را «تقریب» به ۳۰ میلیون اعلام کنند.

آمار تفکیکی متعاقبا به اطلاع ملت شریف ایران خواهد رسید. برو بالاتر!