کاریزما و کلام
یکشنبه، مهر ۰۵، ۱۴۰۵
نامه سرگشاده «احمد توکلی» به مسئولان
نامه سرگشاده دکتر احمد توکلی به مسئولان نظام:
نامه را در اختیار عموم قرار میدهم تا با ارائه نگاه اصلاحطلبـاصولگرایانه به انجام انتخاباتی پرشور و سالمتر مدد رسانیم. اما بعد:
سهشنبه، شهریور ۳۱، ۱۴۰۵
کدام دستمال قیصریه را به آتش کشید
قیصریه یکی از پایتختهای سلجوقیان در آناتولی (ترکیه کنونی)، مرکز ایالت قرامان یا کاپادوکیه باستانی، در دامنه کوه ارجیس در ۳۲۰ کیلومتری جنوب خاوری آنکارا قرار گرفتهاست.
بازار پوشاک و پارچههای ابریشمی قیصریه در قدیم زبانزد همگان بود. در این بازار جوانی عاطفی که بهره هوشی چندانی نداشت، در دکانی بزرگ و معتبر مشغول کار شد.
یک روز عصر، نامزد پسر برای دیدناش به مغازه آمد و چشمش به دستمال زیبا و گرانبهای ابریشمی آویزان شده افتاد. از جوان خواست که آنرا به او دهد.
پسرک اول، با این استدلال که کالاهای مغازه امانت است و مالک آنها نیست، از دادن دستمال ابریشمی به دختر خودداری کرد. ولی کمکم تسلیم ناز و عشوه و قهر و آشتی دختر شده و آنرا به نامزد داد. ولی پس از رفتن نامزد، کمکم در فکر فرو رفت: اگر صاحب مغازه متوجه نبود دستمال شد چه کند؟!
ـ خب میگویم فروختهام. ولی چنان چه مغازهدار وجهاش را خواست چه؟پسرک دوباره به فکر فرو رفت. میگویم دستمال گم شدهاست. ولی ابریشمباف با این بهانه، کوتاه نیامده و پولش را از حقوقم کسر خواهد کرد.
با چنین محاسباتی، پسرک که اسیر افکار بسته خود شده و راهی برای توجیه و فرار نیافته و درمانده شده بود، کارش به مرز جنون کشید. سر آخر پس از کلی طرح و برنامهریزیهای دیگر، نقشهای کشید: بهتر است مغازه را آتش بزنم تا هیچ مدرک جرمی باقی نماند.
با همین طرح، به پستوی مغازه رفته و با زحمت زیاد آتشی برافروخت. مغازه را هم قفل و تعطیل کرد و روانه خانهاش شد.
شعلههای آتش کمکم به همه مغازه سرایت کرد. ولی این تازه آغاز تباهیها بود. آتش به مغازههای همسایه رسید و سپس همه بازار قیصریه را در بر گرفت. حتی شعلههای آتش بیخردی تمام قیصریه را در برگرفته و شهر رو به نابودی نهاد.
این داستان ضربالمثل «برای یک دستمال، قیصریه را به آتشکشیدن» است.
پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۴۰۵
مشمراد در پژوهش دانشگاهی
یکی از دانشیاران دانشگاه آزاد همدان، با هدف ترغیب دانشجویان به فعالیتهای علمی و پژوهشی، به دانشجویان توصیه میکند مقالهای را برای یک کنفرانس تهیه و ارسال کنند.
البته این استاد در نظر داشت شیوهٔ تنظیم مقاله و همچنین تهیه چکیده مقاله را در فرصتی مناسب به دانشجویان آموزش دهد، اما با خبر میشود دانشجویان چکیده مقاله را تهیه، و به دبیرخانه همایش ارسال کردهاند و مقالهشان هم پذیرفته شده است.
استاد از پذیرش خلاصه مقالهها متعجب میشود و از خود میپرسد: آیا کسی این چکیدهها را میخواند و آنها را ارزیابی میکند یا خیر؟
به همین دلیل تصمیم میگیرد با نامی مستعار چکیده مقالهای را به این کنفرانس بنویسد. او در بخشی از چکیده مقالهاش نوشت: «ابزارهای پژوهش شامل مقایسه همنوایی منوچهر و محمود و همچنین پرسشنامه چندوجهی سنجش تصمیمگیری مشمراد و همسرش هستند. نتایح تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد قهر بودن مشمراد با برادر بزرگترش میتواند بهصورت معناداری کاهش محصول ذرت را بهدنبال داشته باشد. بر اساس یافتههای این پژوهش میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد چنانچه این مقاله پذیرش بگیرد، نشاندهنده این است که شما هدفی جز کلاهگذاشتن بر سر دانشجویان بختبرگشته را ندارید. همچنین نشاندهنده به ثمر نشستن زحمات چند ساله اخیر وزارت علوم است! باید گریست به حال این وضعیت که چنگیز و تیمور هم به این عمق، زخمی بر پیکره این مرزوبوم نزدند».
همانگونه که استاد حدس میزد، این مقاله هم پذیرش گرفت چون هیچکسی واقعا این چکیده مقالهها را نمیخواند.
©️روزنامه شرق، پنجشنبه ۱۶مهر ۱۳۹۴
پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۴۰۵
رجانیوز و آنچه نمیتواند نگوید
رئیس قوه قضاییه پنجشنبه ۱۰ شهریور در نشستی در پاسخ به پرسش یکی از هواداران ابراهیم رئیسی که از او پرسید: «چرا در دولت قبل به ترک فعل وزرا رسیدگی میکردید، اما در این دولت رسیدگی نمیکنید؟» تاکید کرد: رسیدگی به پرونده دو وزیر دولت قبل بهخاطر ترک فعل نبود، بهخاطر جرم بود. آقای ساداتینژاد در دو پرونده مجرم شناخته شد.رجانیوز از این پاسخ محسنیاژهای برآشفت و در حسابکاربریاش در شبکه اجتماعی توییتر نوشت: «صبح امروز رئیس قوه قضائیه در اقدامی خلاف انسجام اجتماعی و وحدتشکن، روایتی عجیب و متناقض با گفتههای پیشین مقامات قضایی درباره پرونده چای دبش ارائه داد. این روایت نیز البته همچون سایر اطلاعرسانیهای پیشین قوه قضائیه بهجای معرفی عناصر اصلی و ردیف بالا، بر احکام دو وزیر دولت سیزدهم تمرکز داشت که متهمان ردیف ۱۸ و ۲۲ این پرونده بودند.
اژهای در سخنان امروز خود اظهارکرد که وزرای دولت سیزدهم ترک فعل نکرده، بلکه مرتکب جرم شده بودند. اما این سخنان در حالی مطرح میشود که یک بررسی ساده نشان میدهد این گفته او با نص احکام صادرشده پرونده چای دبش و حتی اظهارات جهانگیر، سخنگوی وقت قوه قضاییه تناقض دارد!
بر اساس حکم صادره برای پرونده فساد «ارزی» چای دبش، علیرغم صدور احکام سنگین برای متهمان ردیفهای اول اما سیدجواد ساداتینژاد و سیدرضا فاطمیامین وزرای وقت جهاد کشاورزی و صنعت، معدن و تجارت به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده، ولی دادگاه بهدلیل «مداخله ضعيف متهمان در وقوع جرم» محکومیت سیدجواد ساداتینژاد را به دو سال و محکومیت سیدرضا فاطمیامین را به یک سال تخفیف و کاهش داده است.
همچنین اصغر جهانگیر، سخنگوی وقت قوه قضاییه در ۱۵ اسفندماه ۱۴۰۳ نیز با رد اتهام جرم فساد اقتصادی برای وزرای دولت سیزدهم اعلام کرده بود که «اتهام این دو نفر مربوط به ترک فعل است» و اتهام این دو وزیر را «عدم جلوگیری یا سکوت در تایید ثبت سفارشِ بیش از نیاز چای» اعلام کرد.
مشخص نیست در شرایطی که رهبر انقلاب مسئولان کشور را به حفظ وحدت جامعه و مراقبت از انسجام اجتماعی امر کردهاند، باز کردن پروندهای که در زمان اعلام آن نیز با شائبهها و انتقادات زیادی از سوی جریان انقلابی روبهرو شده، با چه هدفی از سوی اژهای صورت میگیرد؟»
▪️
ساداتینژاد جدای از این دو پروندهای که رئیس قوه قضاییه از آن سخن میگوید که منتهی به قرار مجرمیت شده و در دیوان عالی هم تأیید شده، موارد ترک فعل و مجرمیت دیگری هم دارد که از سوی «محمد صادقی» نماینده مردم تهران در مجلس دهم بارها بازگو شده و به گفته ایشان سوابق آن خطاها در سازمان بازرسی موجود است.
چرا سخنگوی قوه قضائیه به ادعای رجانیوز مجرمیت محرز را صرفا ترک فعل عنوان کرده پرسشی است که برعهده قوه قضاییه است پاسخ بگوید.
اما اصرار رجانیوز که تلاش میکند هر چیزی که به نوعی به ابراهیم رئیسی منتسب میشود را نوعی تنزه و تقدس و پاکیزگی ببخشد جای تعجب و البته تأمل دارد.
چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۵
سروش؛ بازگشت به تنظیمات کارخانه
این صفحه ۱۲، و بخشی از پیشگفتار یا مقدمه کتاب «نهاد ناآرام جهان» نوشته دکتر «عبدالکریم سروش» است که در خرداد ۱۳۵۷ مطابق با رجب ۱۳۹۸ منتشر شدهاست.
در آن سال، سروش «حدادعادل» را محترمانه «آقا» یاد، و ابراز میکند که «آقای غلامعلی حداد عادل نیز مرا مدد بسیار رساند، و اگر همکاریهای مشفقانه او نبود، این دفتر چنانکه اینک هست، نمیبود.»
سروش در مقدمه چاپ دوم «قبض و بسط تئوریک شریعت» نیز نقد «صادق آملی لاریجانی» بر آن کتاب را نقد منصفانه دانشمند فاضل جوان یاد کرد.
«حداد عادل» از سالهای میانه دهه هفتاد به بعد دیگر «آقا» و «همکار مشفق»، و آملی لاریجانی هم دیگر فاضل و منصف نبود.
حداد در دهه ۸۰ هم با برچسب «کیفکش رئیسدفتر فرح پهلوی» از سوی همین آقای سروش مورد تخفیف و تحقیر قرار گرفت، و بعد هم او را به دزدی اثر و محتوی متهم کرد و بهجای «نقد» منصفانه به «حمله شخصی» به او متوسل شد.
این خاک در چشم حقیقتپاشیدن زمانی اتفاق میافتاد که سروش از «مدارا و مدیریت»ِ «سید محمد خاتمی» عصبانی بود و او را با نامه سرگشاده «میروی و مژگانت خون خلق میریزند» نواخت که ضربه سنگینی بر پیکر نحیف نهال «اصلاحات» بود که داشت تازه جوانه میزد.
همین فیلسوف اخلاق در انتخابات ریاستجمهوری ۸۸ از کروبی حمایت کرد و در جواب نقد ـ البته ناموجه ـ محمود دولتآبادی، پاسخی بهغایت بیادبانه نوشت که زمینهساز عادیشدن فرهنگ تخریب و «بهتان» و پایمال شدن اخلاق شد.
بعد از انتخابات پر حرف و حدیث ریاستجمهوری ۸۸ در نامهای سرگشاده، با ادبیات بسیار تندی به «علی خامنهای» رهبر انقلاب اسلامی تاخت.
وی از دهه ۷۰ تا نیمه نخست دهه ۹۰ تعدادی دیگر از هواداران پروپاقرص «خمینی» را هم بیانصافانه نواخت. اما ناگهان در کمال ناباوری اسفند ۱۳۹۷ در سخنانی اعلام کرد که روحالله خمینی «باسوادترین و مردمیترین رهبر تاریخ ایران» از دوران هخامنشیان تاکنون بوده، و در مقایسه میان محمدرضا شاه و خمینی، با انتقاد شدید از شاه، به صراحت گفت که صددرصد خمینی را انتخاب میکند.
حدود یکسال بعد پس از کشتهشدن قاسم سلیمانی در کشور عراق، برای او شعر سرود و در اینستاگراماش منتشر کرد. اینستاگرام پست او را حذف کرد.
در انتخابات ریاستجمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانهرو، آنرا در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشاندار خود، به طرز معناداری تحریم کردهبودند، سروش در بیانیهای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» حمایت کرد. در آن انتخابات رأی همتی از آراء باطله هم کمتر شد.
اما سروش از رو نرفت و فروردین ۱۴۰۵ در تکمیل بازگشت به تنظیمات کارخانه، در حالی که سالهاست در ینگه دنیا زندگی میکند و از مواهب زندگی غربی لذت میبرد، یاد وطن کرد و قصیدهای با مطلع: «خون میچکد ز پیکر مجروحت ایوطن!/ صدها درود برتن و بر روحت ای وطن!» را سرود و خبرگزاری ایرنا هم آنرا منتشر کرد.
حالا سروش که آفتاب زندگیاش از ظهر گذشته و نزدیک به غروب است، در نقد غیرمنصفانه «موسی غنینژاد» بر مرحوم «علی شریعتی» دست به قلم شده و با استخدام کلمه و ترکیباتی به ناسزا و ناروا به دکتر غنینژاد حمله، و آبروی قلم و ادب و شریعت و مولوی را بردهاست.
بهقول حضرت حافظ:
در تنگنای حسرتم از نخوت رقیب/ یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود
چهارشنبه، تیر ۳۱، ۱۴۰۵
خانه عباسیان را واگذار کنید
مدتی است واگذاری یک خانه تاریخی در اختیار شهرداری کاشان بازخوردهایی را میان فعالین میراث فرهنگی و کنشگران منطقه دامن زدهاست.
آنچه از مجموع بازخوردهای مخالفان میشود فهمید، خلاصه این است که آثار تاریخی نباید واگذار شود. اینکه چه بلایی باید سرشان بیاید، یا چه خدمتی باید به آنها کرد، خیلی محلی از اعراب نداشته و ندارد.
خانههای تاریخی خصوصا در شهرستانهای مثل کاشان با سابقه زیست بیش از ۷ هزار ساله، نمادی از تجربه، معماری، شهرسازی، جامعهشناسی و در نهایت یک سرمایه فرهنگی ـ اقتصادی برای شهر و جامعه انسانی است، و وظیفه آنها که این خانهها را به ارث بردهاند «مراقبت» و محافط، و بازسازی و بهسازی آنها، برای ماندگاری و انتقال تجربه و سرمایه به نسلهای بعدی است.
این اصل است، اینکه این وظیفه کدامیک از میراثبران است؛ یا کدامیک بهتر و شایستهتر میتوانند این وظیفه را انجام دهند، فرع بر این اصل است و شایسته است منتقدین با دلایل مشخص مبتنی بر شواهد، تجارب و سوابق، «نقد»های خود را به «راهکار» و سازوکار بهینه نگهداری و نگهبانی و مراقبت و محافظت و بازسازی و بهسازی تبدیل کنند.
در میان این نقد و انتقادها، «حسن خوشچشم آرانی» عضو هیئت علمی دانشگاه و روزنامهنگار نیز در کانال تلگرامی جوان کویر در اینباره نوشتهاست: «اقدام شایسته و تحسینبرانگیز شورای شهر کاشان در واگذاری خانه تاریخی آلیاسین به سازمان نظام مهندسی، بهترین روش بهرهوری و نگهداری اموال عمومی است.
منابع مالی محدود شهرداری و نیازهای نامحدود مردم، ادارهکردن شهر را به چالش کشیده است. نظام جامع بهرهوری دارایی و سرمایههای شهر باید در دستور کار شهرداریهای منطقه فرهنگی کاشان بزرگ باشد.
ریاست محترم شورای شهر کاشان! جناب آقای دکتر مفرح و همکاران ایشان توانستند شیوه مدرن و درست بهرهوری منابع محدود شهرداری را بهکار بندند.
نگرانی افراد معترض را بلاوجه میدانم زیرا:
۱. نگهداری اموال، بدون بهرهوری لازم، گناه نابخشودنی شهرداران است.
۲. شورای شهر بهعنوان پارلمان شهری و هیئتمنصفه شهر، باید از ظرفیت نظارتی خود استفاده بهنحو احسن کند، و شهردار را در هزینهکرد درست منابع مالی یاری کند.
۳. نگهداری خانههای تاریخی از بازسازی آن سختتر و هزینهبرتر است.
۴. نظارت، ارزشیابی و قانونگزاری شورای شهر باید در خدمت مسئولان اداری و اجرایی قرار گیرد.
واگذاری خانه تاریخی عباسیان به فرد یا سازمانی که اهلیت داشته باشد، ضروری است و میتوان هزینههای نگهداری و مرمت آنرا برای مصارف دیگر بهکار برد.
اقدام شورای شهر کاشان الگوی مناسب شهرداریهای منطقه فرهنگی کاشان بزرگ است.
فرمانداران ارجمند و نمایندگان محترم مردم شریف کاشان بزرگ در مجلس شورای اسلامی با حضور در شورای شهر کاشان، این اقدام ستودنی را حمایت کنند.»
پینوشت:
مشخص نیست نظر آقای خوشچشم در مورد واگذاری خانه آلیاسین چیست و ربط خانه عباسیان که ظاهرا واگذاری آن تمام شده، به خانه آلیاسین که در شرف واگذاری چیست.
اما توصیه و راهکارهای ایشان قابل اعتنا است. اما درباره این سرمایههای کلان فرهنگی و میراثی نمیشود موارد جزئی و موردی را، در زمان خاصی تأیید کرد و از کنار بقیه این سرمایهها گذشت.
باید کارشناسان امر معماری، میراث فرهنگی و گردشگری، محیطزیست، درآمدسازی و شهرسازی و شهرداری کمیتههایی در سطح ملی و با نظارت وزارت میراث فرهنگی، وزارت اقتصاد، وزارت کشور و ... تشکیل و با رایزنی قواعدی تنظیم کنند که بهعنوان سند بالادستی دستور کار شهرداری و ادارههای میراٍث فرهنگی و گردشگری کشور کنند.
چهارشنبه، تیر ۲۴، ۱۴۰۵
بیاصولان اصلاحنما
«محمدعلی ابطحی» ـ شیخ مدعی اصلاحات ـ که سابقه خوشی نزد افکار عمومی ندارد، و برای ترمیم این سابقهٔ بد، از ۸۸ به اینطرف بارها به هر «دری» زده که «دیوار» باشد، در جدیدترین اظهارات خودش، استثنائا سخن حقی گفته که به سمع افکار عمومی خوش نشسته است.
ابطحی در گفتوگو با «دلاوری» ـ خبرنگار بازنشسته رسانه ملی ـ گفته که هرگاه اصولگرایان کمی آرام میشدند و قصد همگرایی با اصلاحطلبان میکردند، علی لاریجانی به تحرک درمیآمد و مانع میشد.
این ادعا البته از قول «علی شمخانی» مطرح شدهاست. هر دو مرحوم در این دنیا نیستند که «مدعا» مورد راستآزمایی و صحتسنجی قرار بگیرد.
اما مطابق قاعده «اصل بر برائت است»، و قاعده «معمای گنگ»، آدم دچار تناقض میشود که اصل بر برائت کیست؟ اگر بر برائت «ابطحی» باشد، شمخانی و لاریجانی متهماند، اصل بر برائت شمخانی و لاریجانی باشد، «ابطحی» متهم میشود و چون فعلا دادگاهی نیست که ابطحی را به اخیه کشد، مجبوریم در شک و تردید بمانیم و گمانهزنی کنیم.
هر سه شخصیت لاریجانی، شمخانی و ابطحی از یک نظر شبیهاند. موضع شفافی نداشتند و ابطحی که هنور به تیر غیب گرفتار نشده، کماکان ندارد.
لاریجانی زمانی اِند اصولگرایی بود. در ارشاد از آن ور بام مدرنیته میافتاد، کارنامه صداوسیمایش هم به «هویت» و «چراغ» تاریک ماند. در این ترکتازی تا آنجا پیش رفت که شیخ اصلاحات که به مسالمت و ملایمت معروف و مشهور است، حضور او در نشست هیئت دولت را ممنوع کرد تا «هاشمی» و یکی دو نفر دیگر پادرمیانی کردند و او پوزشکی خواست و به هیئت دولت راهیافت.
اما اینکه تلاش شد هویتسازان بلندمرتبهای چون استاد «عبدالحسین زرینکوب» هویتسوزی شوند ـ که نشدند ـ روسیاهیاش به «علی لاریجانی» ماند.
«علی شمخانی» هم میانهای با اصلاحطلبی نداشت. اما بخت بد اصلاحطلبان این بود که وزیر دفاع کشور باید به تأیید رهبر نظام میرسید و خاتمی از بدشانسی مجبور شد سکه وزارت دفاع کابینه اصلاحات را بهنام او بزند. مثل «محمد شریعتمداری» که خاتمی مجبور شد او را که با هیچ سریشمی به ریش اصلاحات نمیچسبید، وزارت دهد. سهم «جمعیت دفاع از ارزشها»یی که عضو دیگرش «روحالله حسینیان»ی بود که در غائله «قتلهای زنجیرهای» به مراسم سوگواری قاتل رفت و تا آخر عمر او را شهید مینامید.
شمخانی با اصولگرایان هم فالوده نمیخورد. خط وسطی را انتخاب کرده بود که بتواند به کمک آن کشتی بخرد، کشتیهایاش به استقبال تحریم بروند و برج بالا بیاورد، و با وجود این ثروت و اشرافیت عیان، این امکان را هم داشته باشد که نماینده رهبری در شعام باشد که شب عروسی پسرش نان خشک خورده و از پلوعدس سهمی نبرده بود، اما عروسی دختر نمایندهاش در شعام در هتل مجلل «اسپیناس» برگزار میشد.
ابطحی هم که آبروی درست و درمونی ندارد، سالهاست تلاش میکند سابقه چند صباح زندانی را از پرونده خود پاک کند که مصطفی تاجزاده بیش از یک دهه است برای سالهای آن جشن میگیرد.
یعنی در همان حال که از آخور اصلاحطلبی به لطف خویشاوندی با شهید «هاشمینژاد» بیبهره نبوده، تمام تلاشش را میکند از توبره نظام هم بینصیب نباشد و برای نصیب از توبره نظام باید که گواهی عدم سوءپیشینه به امضای قاضی مرتضوی داشت.
در این میان خالق هشتگ «ما اصولگراها» که رسما به اصولگرایی خود اعتراف میکند، و سالها مشاور علی لاریجانی بوده و از قبل آن هم بیخبر و آفلاین نبوده، از این خاطرهگویی ابطحی پریشان شده و آن را با قاطعیت «کذب» خوانده است. چون علی لاریجانی نیست که تأیید کند. انگار اگر بود حتما تأیید میکرد که با برادرش جواد هم میانه خوبی ندارد. محمد مهاجری یک هفته پیش از این از کورهدررفتن از دست ابطحی، در توییتی به «جواد اردشیر لاریجانی» تاخته و مدعیشده بود «علی لاریجانی» از او دلخوشی نداشتهاست. انگار علیلاریجانی شاقول «حق» بودهاست که اگر کسی دلخوشی از او نداشت، «ناحق» باشد و اگر دلخوشی داشت «حق»!
از اینها گذشته، یک مورخِ معروفِ مدعی بیطرفی و وفاداری به روایت، یکی دو سال پیش در تقدستراشی برای فرمانده سابق سپاه قدس مدعی شدهبود منظور «جواد ظریف» از «میدان» در آن گفتوگوی افشاشده، «علی شمخانی» بوده و نه فرماندهی که سالها در سوریه و لبنان و یمن و عراق و غزه و فلسطین به کمک نیابتیها میداندار میدان و دیپلماسی بود.
مجید تفرشی اما ادعایاش را زمانی مطرح کرد که «علی شمخانی» زنده بود و «جواد ظریف» هم اکنون زنده است و میشود مدعا را راستآزمایی کرد.
اگر چنین شود ـ یعنی ظریف تأیید کند که شمخانی مانع دیپلماسی بوده ـ خیلی از نقدهایی که در حوزه دیپلماسی به فرمانده سابق سپاه قدس وارد است، از او متوجه علی شمخانی میشود، و مشخص میشود که شمخانی اساسا میانهای با اصلاحطلبان نداشته که بتواند لاریجانی را مانع همگرایی اصول و اصلاح بداند.
اما در این کشور رسم بر این نیست که «شفافسازی» در کار باشد. همه علاقه دارند پشت ژست و پرسنوهای مختلف پنهان شوند تا قضاوت مثبتی از «افکار عمومی» جذب کنند. قضاوت خدا محلی از اعراب ندارد. چون اساسا در زندگی اینان «خدا» محلی از اعراب ندارد که قضاوتش داشته باشد.

از اینها گذشته، یک مورخِ معروفِ مدعی بیطرفی و وفاداری به روایت، یکی دو سال پیش در تقدستراشی برای فرمانده سابق سپاه قدس مدعی شدهبود منظور «جواد ظریف» از «میدان» در آن گفتوگوی افشاشده، «علی شمخانی» بوده و نه فرماندهی که سالها در سوریه و لبنان و یمن و عراق و غزه و فلسطین به کمک نیابتیها میداندار میدان و دیپلماسی بود.
اشتراک در:
پستها (Atom)

