قیصریه یکی از پایتختهای سلجوقیان در آناتولی (ترکیه کنونی)، مرکز ایالت قرامان یا کاپادوکیه باستانی، در دامنه کوه ارجیس در ۳۲۰ کیلومتری جنوب خاوری آنکارا قرار گرفتهاست.
بازار پوشاک و پارچههای ابریشمی قیصریه در قدیم زبانزد همگان بود. در این بازار جوانی عاطفی که بهره هوشی چندانی نداشت، در دکانی بزرگ و معتبر مشغول کار شد.
یک روز عصر، نامزد پسر برای دیدناش به مغازه آمد و چشمش به دستمال زیبا و گرانبهای ابریشمی آویزان شده افتاد. از جوان خواست که آنرا به او دهد.
پسرک اول، با این استدلال که کالاهای مغازه امانت است و مالک آنها نیست، از دادن دستمال ابریشمی به دختر خودداری کرد. ولی کمکم تسلیم ناز و عشوه و قهر و آشتی دختر شده و آنرا به نامزد داد. ولی پس از رفتن نامزد، کمکم در فکر فرو رفت: اگر صاحب مغازه متوجه نبود دستمال شد چه کند؟!
ـ خب میگویم فروختهام. ولی چنان چه مغازهدار وجهاش را خواست چه؟پسرک دوباره به فکر فرو رفت. میگویم دستمال گم شدهاست. ولی ابریشمباف با این بهانه، کوتاه نیامده و پولش را از حقوقم کسر خواهد کرد.
با چنین محاسباتی، پسرک که اسیر افکار بسته خود شده و راهی برای توجیه و فرار نیافته و درمانده شده بود، کارش به مرز جنون کشید. سر آخر پس از کلی طرح و برنامهریزیهای دیگر، نقشهای کشید: بهتر است مغازه را آتش بزنم تا هیچ مدرک جرمی باقی نماند.
با همین طرح، به پستوی مغازه رفته و با زحمت زیاد آتشی برافروخت. مغازه را هم قفل و تعطیل کرد و روانه خانهاش شد.
شعلههای آتش کمکم به همه مغازه سرایت کرد. ولی این تازه آغاز تباهیها بود. آتش به مغازههای همسایه رسید و سپس همه بازار قیصریه را در بر گرفت. حتی شعلههای آتش بیخردی تمام قیصریه را در برگرفته و شهر رو به نابودی نهاد.
این داستان ضربالمثل «برای یک دستمال، قیصریه را به آتشکشیدن» است.



