کاریزما و کلام
دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۴۰۴
ثروت دیگر زیر و روی زمین نیست
ثروتهای روی زمین و زیرزمین، دیگر «طلا» نیستند، غیر از طلای سبز «محیط زیست» و «طلای بیرنگ» آب.
پنجاهوهفتی که در کمین است
من هیچ راهی بهنظرم نمیرسد که بتوان جلوی تکرار ۵۷ و بلکه بدترش را گرفت. شاید امروز خیلیها به هر دلیل نمیخواهند وقایع ۵۷ و پس از آنرا بهیاد بیاورند.
من اما بهیاد میآورم. و آن وحشت در برابر چشمانام جان میگیرد. از آنچه به انقلاب ختم شد، در میگذرم و به وقایع بعدش میپردازم.
از فردای ۲۲ بهمن ساواکی بگیری شروع شد. نه فقط ساواکی، هر پاسبان بدبختی را که گیر میآوردند شخصا محاکمه و شکنجه و اعدام میکردند. (صدها نمونه فجیعاش را به چشم دیدم).
دولت موقتی بر سرکار آمده بود که خشن نبود، ولی هیچ قدرتی هم نداشت. کمیتههای انقلاب حزباللهی به کنار، حتی مجاهدین، فداییها، و حتی گروههای کوچک مضحکی مثل فرقان، آرمان مستضعفین، اتحادیه کمونیستها و ... قدرت نظامیشان بیش از دولت بود.
ترورها، دستگیریهای خودسرانه، قتلهای خیابانی شروع شد.
پادگانها غارتشدهبودند و با اندک مبلغی میشد ژ۳ خرید. به شرط چاقو. یک خشاب برایت خالی میکردند در هوا، تا مطمئن شوی توسرخ است!
هنوز یک ماه نگذشته «خلق ترکمن» با سرودی حاضر و آماده پیدا شد.
در دانشگاه دولت هیچکاره بود. دهها گروه بهجان هم افتاده بودند.
فقط بحث نمیکردند، چوب و چماق هم در میان بود. تازه هر گروه از دانشجویان از بیرون هم یار کمکی میآوردند.
بعد نوبت به کردستان رسید که دیگر به پایان نرسید هرگز.
بعد تا نوبت به خط امام برسد، سفارت آمریکا چندبار اشغال و تخلیه شد. قصه طولانی است. حالا این سرنوشت انقلابی از جنس «همه با هم» بود که ارتش هم تسلیم شدهبود.
فکر میکنید پس از این حکومت اسلامی، کدامیک از اینها اتفاق نخواهد افتاد؟
با هر اکثریتی که گروهی مدیریت گذار را در دست بگیرد، هیچ گروه دیگری به انتظامات آن تن نخواهد داد.
حتی بر فرض محال، الان بنشینند و با هم ائتلاف و اتحاد کنند و «همه با هم» شوند.
نفر به نفر اینهایی که میگویند «از دموکراسی بگو» پیش چشمم هستند که چه خشونتها نخواهند کرد، چه برسد به اولتراها و هولیگانهای پادشاهیخواه که همین الانش هم حرف رهبرشان را هم به گوش نمیگیرند.
مشکل ما پادشاهی و جمهوری و دموکراسی نیست. مشکل ما یک ۵۷ حل ناشدنی است!
و یادتان باشد که اینها را اگر هم ترامپ نداند مشاوراناش میدانند.
©️ فیسبوک خشایار دیهیمی
با جاویدشاه مونیح میشود رفت ولی قلهک نه
ایرانیان مهاجر، مردمانِ خستهِ مغروری که در غربت همواره ناچارند تا وطن را در خیال ترسیم کنند، و به خارجیها بگویند ما هم کسی بودیم و جمهوری اسلامی از ما نیست و ما آبرویی داریم که رفته است و شکوهی که بردهاند، حالا غروری یافتند.
سوار بر اتوبوس از همهجای قاره سبز به مونیخ رفتند. در این رؤیای شیرین که انگار این جادهها تا تهران و دربند و توچال برفی میرود.
مسافران مهاجر در این سفر امید، همه تاریخ را پشت سر گذاشتهاند. این ۴۷ سال را کندهاند و دور ریختهاند.
ای کاش این اتوبوسها، ماشینهای زمان بود و پر میکشید و میرفت و میرفت و جایی در دهه پنجاه فرود میآمد.
ای کاش «جاویدشاه» آن ورد جادویی بود که میتوانست همهچیز را به عقب برگرداند.
کسی شعار میدهد: «سلسله پهلوی احیا باید گردد.. کوروش، داریوش، رضاشاه، بلند بگو جاویدشاه».
ای کاش میشد برگشت به تاجگذاری رضاشاه در آن اردیبهشت ۱۳۰۴.
ای کاش میشد برگشت به نبودمان به هزار سال، دو هزار سال پیش، هر زمانی جز این وقت تباه الان.. اما نمیشود!
همانطور که نمیتوان به ۲۰ سالگی برگشت. همانطور که نمیشود همه سالهای پشتسر را دور ریخت، با همه تجربههای بد و خوباش.
همانطور که نمیشود همه آدمهایی که دوست نداریم و مثل ما نیستند، را کنار گذاشت و همانطور که نمیشود تنها با یک شعار جاویدشاه دیگرانی که کمشمارتر از شما نیستند، را به مونیخ آورد.
نمیشود به یک جمهوریخواه گفت: «فقط بگو جاویدشاه.» آهای دختر خانمی که پلاکاردی بالا بردی و نوشتهای: «مشروطیت آخرین ترفند اصلاحطلبان است و ما پادشاه میخواهیم». باور کن در سال ۱۲۸۵ هنوز خاتمی و دارودستهاش زاده نشدهبودند.
باور کن مرحوم «محمدرضا پهلوی» به قرآن قسم خورده بود که حافظ مشروطه باشد. مهاجر خسته پادشاهیخواه ِ هموطن غمگین و امیدوار.
با «جاویدشاه» تا مونیخ میشود رفت، اما تا تهران همه باید با هم برویم.
©️ فیسبوک محمد رهبر
یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴
عدول بنیانگذار
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران: «ما اینطور نیست که هر جا یک کلمهاى گفتیم و دیدیم ... اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم؛ ما هر روزى فهمیدیم که این کلمهاى که امروز گفتیم اشتباه بوده ... اعلام مىکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم ... ما دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیشرفت حرف خودمان.
(صحیفه نور.ج۱۶.ص۲۱۱)
اینک چند مورد از عدول و دستکشیدنهای وی از آرا، سیاستها و اعتقادات قبلیاش:
۱. ایشان دورهای گفت: «با تمام قدرت ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستادهایم». (صحیفه نور.ج ۱۳ص ۱۴۸)
اما با حادشدن شرایط اقتصادی و امنیتی و نظامی، آشکارا از شعار تداوم جنگ تا پیروزی و سرنگونی صدام حسین دست کشید و به آتشبس و صلح و قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تن داد.
۲. در مصاحبههائى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاریس و چه در حرفهائى که خودم زدم، این کلمه را گفتهام که ... چنانچه اسلام پیروز بشود، روحانیون مىروند سراغ شغلهاى خودشان، لیکن وقتى که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوئیم که بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروى مىرود ... و لهذا ... ما تن دادیم به اینکه رئیسجمهورمان از علما باشد.»
(صحیفهنور.ج.۱۶ص۲۱۱)
۳. ایشان، هم در آرای فقهی و هم در آغاز حکمرانیاش، قائل به حرمت مطلق و کاملِ هرگونه موسیقی بود و از جمله چنین میگفت: «موسیقی خراب میکند دِماغ بچههای ما را... شاید تا حالا ده مرتبه بیشتر من به آقای قطبزاده [رئیس وقتِ رادیو تلویزیون] گفتهام که آقا این را بردارید از آن، میگوید نمیشود. من نمیدانم این «نمیشود» یعنی چه؟:
(صحيفه امام.ج۹صفحه۱۵۷)
رادیو و تلویزیون را تبدیلاش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید! نترسید از اینکه به شما بگویند که کهنهپرست شدید ... موسیقى خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوانهاى ما، این موسیقى را حذفش کنید بهکلى، عوض آن یک چیزى بگذارید آموزنده باشد.
(صحیفه نور.ج۸ص۲۰۰)
پافشاری ایشان نتیجه داد و چندی هرگونه موزیک از رادیو حذف شد، و سپس با پیغام خودِ وی دوباره از سر گرفته شد و نهایتاً سر از تأسیس رادیوی شبانهروزی آوا درآورد که تماماً موسیقی و ترانه پخش میکند.
۴.ایشان ابتدا چنان از لایتغیّر و فرازمانی و فرامکانی بودن احکام شرعی سخن میگفت که حتی تشکیل حکومت اسلامی را هم از ملزومات همان نظریه میدانست: «احکام اسلامی اعم از اقتصادی، سیاسی و حقوقی، هیچیک نسخنشده و بلکه تا روز قیامت باقی و لازمالاجرا است. نفس بقا و جاودانگی این احکام، ضرورت تشکیل حکومت و ولایتی که ضامن حفظ آن قوانین و احکام، و عهدهدار اجرایاش باشد را موجب میشود چه اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت امکانپذیر نیست.
(كتاب البيع.ج۲ص۴۶۱)
اما در اواخر حکومتاش با عبور از خطوط قرمز حوزهها قائل به مدخلیت دو عنصر زمان و مکان در استخراج و تعیین حکم شرعی شد.
(صحیفه نور.ج۲۱ص ۹۸)
۵- ایشان اعطای حق رأی به اقلیتهای دینی و زنان مسلمان که در انتخاباتها بتوانند رأی بدهند را عمیقاً مخالف اسلام میدانست و اعطای آنرا موجب نگرانی علمای اسلام شمرد و در اولین نامهاش به شاه چنین نوشت: «بسمالله الرحمن الرحیم. حضور مبارک اعلیحضرت همایونی! پس از اهدای تحیت و دعا، بهطوری که در روزنامهها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، "اسلام" را در رأیدهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است& از برنامههای دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی». (صحیفه امام خمینی.ج۱ص۷۸)
اما سپس که خود به حکومت رسید، نهتنها حق رأی زنان و اقلیتهای دینی را پذیرفت، بلکه حق کاندیداشدن را نیز برایشان قائل شد.
۶- او که همچو دیگر فقهای قدیم، قائل به حرامبودن شطرنج بود اما در دوران حکمرانی، آن حرام هزارساله را حلال کرد و حتی برایش فدراسیون راهاندازی شد و ردیف بودجه قائل شدند.
اگر او امروز زندهبود، و یا ما که زندهایم چرا منع خوانندگی زنان، سیاست مرگ بر آمریکا، منع نمایش آلات موسیقی، رسالت نابودسازی اسرائیل، ولیامر مسلمین جهان دانستنِ خود
و ... را کنار نگذاریم؟ چرا!؟ آیا دیدن آلات موسیقی از دیدن صفحه شطرنج غیرفقهیتر است؟ آیا و آیا و آیا؟
©️ کانال تلگرام امیر ترکاشوند
نقاشی
کافی است قلم را برداری و بنویسی گنجشک
خودش بال درمیآورد و پرواز میکند
و همین که بنویسی درخت
جوانه میزند و میشود جنگل
گنجشک روی درخت مینشیند،
آواز میخواند و تکثیر میشود
حالا یک جنگل داری و یک آسمان گنجشک
از جیکجیکِشان که خسته شدی
بنویس تفنگ
شکارچی خودش پیدا میشود
تکلیف جنگل هم که معلوم است
همین که بنویسی تبر
تبردار پیدا میشود
حالا پشت پنجره چیزی نیست
جز کویری گسترده تا افق
با آسمانی کبود و مهآلود
همانطور که اولش نقاشی کردهبودند
ضیاءالدین ترابی
زود فراموش نکنیم
نکته اساسی در سخنان استاد «محمدجواد کاشی» جامعهشناس شاخص معاصر در این برنامه «پاناروما» که باید با جدیت بیشتری روی آن تأمل، و بدان وفادار بود این نکته است: «این قربانیان نباید فراموش شوند. چنانکه قربانیان قبلی نباید فراموش میشدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت "پس" ندارد. وقتی "پس از ماجرا" را "فورا" کلید میزنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرتانگیزتر و فاجعهبارتر کلید میزنیم.»
▪️
اگر پس از قتلعام ۶۱ که خلاف بدیهیترین اصول آیین دادرسی و متأثر از تألمات جامعه ناشی از ترورهای گروهکها اتفاق افتاد، «علما» در قبال آن «سکوت» مصلحتآمیز پیشه نمیکردند، هم دستگاه قضا دقت و وسواس بیشتری در محاکمات پیش میگرفت، و هم بهتبع آن خشونتهای خیابانی امکان توجیه و تکرار پیدا نمیکرد و سرعت «چرخه خشونت» بسیار کاهش پیدا میکرد و در اندک زمانی شاید متوقف هم میشد.
اما آن سکوتهای مصلحتانگیز، انگیزه خشونتهای بعدی را تقویت کرد. اگر آنروزها سکوت نمیکردیم، ماجرای خشونتهای قزوین و بعد قتلهای زنجیرهای اتفاق نمیافتاد.
اگر در قبال ترور سعید حجاریان و تشویق ضارب او سکوت نمیکردیم، کوی دانشگاه و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۰ اتفاق نمیافتاد.
▪️
به فرمایشات استاد کاشی دقت کنیم: «هر کس باید از خودش بپرسد چه حقیقتی در این عالم هست که ارزشی بیشتر از جان اینها دارد؟ چه غایتی در حوزه سیاست هست که این پدیده را میتواند موجه کند؟ هیچ غایتی، هیچ حقیقتی، هیچ امر مقدسی وجود ندارد که بتواند قتل این دختران و پسرانِ جوان کشتهِشده را موجه کند.
این قربانیان نباید فراموش شوند. چنانکه قربانیان قبلی نباید فراموش میشدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت «پس» ندارد و وقتی «پس از ماجرا» را «فورا» کلید میزنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرتانگیزتر و فاجعهبارتر کلید میزنیم.
فراموشنکردن به این معنا است که ما مرتبا اینها را بهیاد داشته باشیم و در هر چه که میکنیم و در هر چه تصمیمی که میگیریم و در هر چه که میسازیم باید تن خونین این جوانان را بهخاطر بسپاریم.
ما در یک وضعیت «شکست بدون پیروز» بهسر میبریم. صحنه از جنس رقابت سیاسی نیست. یک «شکست عمومی» است. اصل شکست را باید متوجه نظام سیاسی بکنیم که دیگر گویا زبان دیگری برای مواجهه با مخالفیناش ندارد. هروقت یک هویت سیاسی، زبان گفتوگویاش را از دست میدهد، امکان بازیگریاش را از دست میدهد. حتی توان فریب ندارد. حتی اتوریته ایجاد یک ترس هم نمیتواند بکند.
این جامعهشناس پیشکسوت تصریح میکند «به آینده خوشبینم. اما از این دوران گذار خیلی میترسم». شرط تحقق آیندهای روشن این است که «پس از ماجرا را کلید نزنیم» و بر سر تعیین تکلیف قربانیان و قاصران و مقصران و مباشران و مشاوران وضعیت پیشآمده پافشاری کنیم تا مانع تکرار دیگرباره فاجعه شویم. والا با گذشتن ساده از امروز، باید منتظر دورههایی از «سوگ عمومی» تا ابد باشیم.
شنبه، بهمن ۲۵، ۱۴۰۴
ایران، آمریکا؛ مذاکره و بنبستی دیگر
«علی قلهکی» خبرنگار نزدیک به نهادهای اطلاعاتی که عموما اخبار ویژه را پیش از رسانهایِ رسمیشدن، توییت میکند و توییتر او از این نظر یک منبع مورد استناد و ارجاع است، در آخرین توییت خود نوشته: «آمریکاییها پیشنهاد دادند که ایران غنیسازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند، و پس از آن تنها غنیسازی ۱.۵٪ داشته باشد.
همچنین ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنیشده را هم میخواستند که با هر دوی این پشنهادات از طرف ایران مخالفت شد.»
تقریبا یکروز پیش از این توییت، لاریجانی دبیر فعلی و شمخانی دبیر پیشین شعام در اظهاراتی مشابه اعلام کرده بودند که «صنعت موشکی» خطقرمز جمهوری اسلامی در مذاکرات است.
این یعنی اجازه دادهشده که رقیب از دو خط قرمز: ۱. مذاکره و ۲. انرژی هستهای رد شود و به خط قرمز سوم که موشکی است نزدیک شود.
آمریکا بارها رسما و با افتخار اعلام کرده بود که کل تأسیسات هستهای ایران را در جریان نبرد ۱۲ روزه از بین بردیم و ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۶۰٪ غنیشدهای هم دیگر بهکار نیست.
اما آژانس اصرار بهحق داشت که باید تکلیف این مقدار اورانیوم، دستکم برای آژانس و سلامتی و امنیت شهروندان ایرانی مشخص شود.
حالا هم آمریکا از موضع مصرانه پیشین خود ـ که هستهای ایران را کاملا نابود کردیم ـ عقب نشسته، و هم جمهوری اسلامی از دو خط قرمز خود.
ولی این توییت آقای «قلهکی» میخواهد آدرس بدهد که درست است که ما از دو خط قرمز خود صرفنظر کردیم و خط سوم را کاملا مراقب کردیم، اما پیشنهادهای طرف مقابل را هم نپذیرفتیم.
اما حقیقت این است که وقتی خطقرمز بنیادینی وجود داشت که «مذاکره را نه عاقلانه، نه هوشمندانه و نه شرافتمندانه» میدانست، ولی الان دیگر نیست، و مذاکره هم عاقلانه شد، هم هوشمندانه و هم شرافتمندانه، هیچ استبعادی ندارد که در این دور با دو پیشنهاد حریف مخالفت شده، دور بعد موافقت شود، اما با اقل شرایط.
بهتعبیر دکتر فلاحتپیشه به «مرگ میگیرد، که به تب راضی کند». مثلا بهجای ۵ سال با ۳ سال، و بهجای ۱.۵٪ با ۳٪. و به قولی وقتی نتیجه را واگذار کردیم، ۳۵ گل خورده بهتر است از ۷۰ گلخورده است. یا به عبارت بهتر «آب که از سر گذشت، چه خط قرمز اول چه خط قرمز آخر» از سر گذشته است.
اما برنده این مذاکره نخستوزیر راست افراطی اسرائیل است که اصرار داشت نبرد ۱۲ روزه توان هستهای ایران را چنانکه ترامپ ادعا میکند فرسوده نکرده، و الان بدون چک و چونه عروس بهخانهاش آمده و هم ترامپ با درخواست تحویل ۴۰۰ کیلو از موضع خود عقب نشسته و هم ایران با نپذیرفتن درخواست، ناغافل ادعای بنیامین را تایید و بهانه لازم را به ترامپ برای همراهی با او دادهاست.
در تئوری بازیها میگویند وقتی تو طراح بازی نباشی، برنده شوی یا ببازی، برنده طراح بازی است.
اشتراک در:
نظرات (Atom)


