کاریزما و کلام
سهشنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴
بختیار از مرز بازرگان گریخت
با گذشت ۶ روز از پنهانشدن «شاپور بختیار» ـ آخرین نخستوزیر نظام پیشین ایران ـ و با وجود اینکه برخی روزنامهها چند بار شایعه دستگیری او را منتشر کردند، اما هنوز هیچ خبری از سرنوشت «بختیار» بهدست نیامده است.
بیشترین شایعات دلالت بر این داشت که مهدی بازرگان نخستین نخستوزیر پس از انقلاب در فرار بختیار، آخرین نخستوزیر قبل از انقلاب نقش داشت.
اسدی لاری: آقای پزشکیان! بله میشود!
دکتر پزشکیان رئیسجمهور اسلامی ایران در واکنش به فایل صوتی دکتر علی شکوریراد که در آن ادعا کرده بود نیروهای خودی مسجد را آتش زدند گفته: «مگر ممکن است ما خودمان بازار و مسجد و آمبولانس را به آتش بکشیم؟»
محسن اسدیلاری که پیشتر در نظام مستقر جمهوری اسلامی سمت داشت و دو فرزندش در شلیک به هواپیمای اوکراینی کشتهشدند، به این سخنان پزشکیان واکنش نشان دادهاست.
به گزارش کانال تلگرامی کلمه، اسدیلاری نوشته: گرچه اصلاً تمایلی به سخنگفتن با ایشان نداشتم و ندارم، اما این جمله او را در کنار بسیاری از واکنشها و گفتههایش نتوانستم بدون پاسخ بگذارم.
بهرغم تعجب عمیق شما که مگر میشود حاکمیت مردم را به قتل برساند؟ و یا جنایات دیگری انجام دهد؟ تأکید میکنم: بله! مگر یادتان رفت که عامدانه پرواز مسافری عزیزانِمان را با دو موشک سرنگون کردند؟ و علیرغم پافشاری ما خانوادههای داغدار و ثبت شکایات مکرر علیه تعدادی از آمران و عاملان و مباشران این جنایت، هنوز هم آنهایی که ماندهاند را به دادگاه نیاوردند؟
مگر یادتان رفت که عاشورای ۸۸ بر اساس اعترافات خودشان و سپس رئیس دولت وقت، تمام جنایات توسط عناصر امنیتی انجام گرفت؟
مگر یادتان رفت که در حمله وحشیانه به کوی دانشگاه در تیرماه ۷۸ کدام اراذل و اوباش با تدبیر قاتلانه و جبارانه رئیس وقت نیروی انتظامی و دیگر فرماندهان آن جنایت را آفریدند؟
مگر یادتان رفت که قتل دهها روشنفکر و نویسنده مخالف توسط محافل امنیتی در دهه ۷۰ صورت گرفت؟ و اگر مقاومت رئیسجمهور وقت نبود، آنرا هم به پای آمریکا و رژیم صهیونیستی میگذاشتند؟
و بسیاری از جنایات دیگر مثل اسیدپاشیها، مسمومسازی دختران معصوم نوجوان در مدارس در ۱۴۰۱، سرکوب خونین اعتراضات مردمی در ۹۶، ۹۸ و جنبش ۱۴۰۱.
بله! آقای دکتر پزشکیان، همکار قدیمی که البته هیچگاه همدردی شما را در فاجعه سرنگونی پرواز عزیزانم ندیدم، اما اکنون به تبع پست ریاست شعام جنایات را توجیه میکنید.
اما بدانید که همزمان که خواب شما در این یک ماه به هم خورده، دهها هزار خانواده داغدار دیگر به جمع ما داغداران اضافه شدهاند.
داغی که هرگز سرد نمیشود، دلهای افسردهای که هرگز بهبود نمییابد، و خانوادههایی که ستون خیمه مهر و محبتشان را از دست دادند.
پدر همیشه داغدار دکتر محمدحسین و زینب؛ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۴۰۴
ثروت دیگر زیر و روی زمین نیست
ثروتهای روی زمین و زیرزمین، دیگر «طلا» نیستند، غیر از طلای سبز «محیط زیست» و «طلای بیرنگ» آب.
طلای زرد و سیاه و کثیف و طلا به هر رنگی، دیگر ارزش «طلا»یی خود را از دست دادهاند، و شیب ارزشِشان هم به سمت سقوط و کاهش در افزایش و تندشدن است.
ثروتهای واقعی امروزه دیگر در آسمانهاست. کمتریناش مثلا داشتن «لاین»، «ایرلاین» یا «جاده»های آسمانی است، که البته از یک فرودگاه و صعودگاه (تیکآف) مدرن روی زمین آغاز میشود.
بدون پرانتز عرض کنم اگر طرح فرودگاه بینالمللی تهران که در سال ۵۵ نخسین عملیات اجرایی آن آغاز، و با انقلاب ۵۷ متوقف شد، متوقف نمیشد، الان ثروتی که از قِبَل آن نصیب ایران میشد، با تمام درآمدهای بودجه فعلی بهتنهایی برابری میکرد.
ثروت دیگر «موج» است بر بستر «سایبر». داشتن شبکههای ارتباطی برخط یا آنلاین قوی. همین الان ثروت «اپل» با ثروت چندین کشور با انواع ذخایر غنی رنگین طلا از سیاه و زرد بگیر تا کثیف و تمییز بهتنهایی برابری میکند.
خیلی از شهروندان «ویتنام» در خانه یا کارخانههای کوچک نشسته و رباتهای تولید نرمافزار را هدایت میکنند. تولیدات این کارخانه و باتها، هنوز بستهبندی نشده، در بازار نرمافزار آمریکا مشتری دارد که برایاش دلار نه! جان! میدهند.
ویتنام کشوری که همه «ثروت»های زمینیاش را ناپالم و دیگر بمبهای فرانسوی و آمریکایی از بین برده بود، الان تبدیل به یک قطب «خلق ثروت» مدرن شدهاست.
اسرائیل بخش عمدهای از تولید ناخالص ملیاش را از محل فروش نرمافزار تأمین میکند و این تازه اول بازار است. نرمافزار به فروش که رسید، تا سالها فروشِِ «خدمات پس از فروش» دارد.
همه اینها که عرض کردم، تازه در قبال «هوش مصنوعی» «ثروت بیات» حساب میشود. این روزها نبض بازارِ «ثروت» دست انسان نیست، دست بات، ربات یا هوش مصنوعی است.
هوشهای مصنوعی در بهروزرسانی و رقابت در عرضه ورژن یا نسخه جدید خواب و قرار ندارند.
.
میشود بدون فکرکردن به این «آشفته بازار» تا چند صباحی دیگر مثل «گاندی» با «بز»ی در گوشهای دنج، فارغ از از شهرآشوبی دهکده جهانی، زندگی آرامی داشت، البته معلوم نیست این «چند صباح» کمتر از یک ثانیه، یا کمتر از چند دهه دیگر باشد.
اما اگر بهتنهایی با یک «بز» روزگارمان نمیگذرد و میخواهیم «شهروند مدرن» باشیم، بدانیم با استحضار به پشتیبانی نفت و گاز، طلا، نقره، مس و لیتیوم و ... کلاهمان پس معرکه است، و از همین الان دستانمان را برای گدایی یا خودمان را برای مردن آماده کنیم.
پنجاهوهفتی که در کمین است
من هیچ راهی بهنظرم نمیرسد که بتوان جلوی تکرار ۵۷ و بلکه بدترش را گرفت. شاید امروز خیلیها به هر دلیل نمیخواهند وقایع ۵۷ و پس از آنرا بهیاد بیاورند.
من اما بهیاد میآورم. و آن وحشت در برابر چشمانام جان میگیرد. از آنچه به انقلاب ختم شد، در میگذرم و به وقایع بعدش میپردازم.
از فردای ۲۲ بهمن ساواکی بگیری شروع شد. نه فقط ساواکی، هر پاسبان بدبختی را که گیر میآوردند شخصا محاکمه و شکنجه و اعدام میکردند. (صدها نمونه فجیعاش را به چشم دیدم).
دولت موقتی بر سرکار آمده بود که خشن نبود، ولی هیچ قدرتی هم نداشت. کمیتههای انقلاب حزباللهی به کنار، حتی مجاهدین، فداییها، و حتی گروههای کوچک مضحکی مثل فرقان، آرمان مستضعفین، اتحادیه کمونیستها و ... قدرت نظامیشان بیش از دولت بود.
ترورها، دستگیریهای خودسرانه، قتلهای خیابانی شروع شد.
پادگانها غارتشدهبودند و با اندک مبلغی میشد ژ۳ خرید. به شرط چاقو. یک خشاب برایت خالی میکردند در هوا، تا مطمئن شوی توسرخ است!
هنوز یک ماه نگذشته «خلق ترکمن» با سرودی حاضر و آماده پیدا شد.
در دانشگاه دولت هیچکاره بود. دهها گروه بهجان هم افتاده بودند.
فقط بحث نمیکردند، چوب و چماق هم در میان بود. تازه هر گروه از دانشجویان از بیرون هم یار کمکی میآوردند.
بعد نوبت به کردستان رسید که دیگر به پایان نرسید هرگز.
بعد تا نوبت به خط امام برسد، سفارت آمریکا چندبار اشغال و تخلیه شد. قصه طولانی است. حالا این سرنوشت انقلابی از جنس «همه با هم» بود که ارتش هم تسلیم شدهبود.
فکر میکنید پس از این حکومت اسلامی، کدامیک از اینها اتفاق نخواهد افتاد؟
با هر اکثریتی که گروهی مدیریت گذار را در دست بگیرد، هیچ گروه دیگری به انتظامات آن تن نخواهد داد.
حتی بر فرض محال، الان بنشینند و با هم ائتلاف و اتحاد کنند و «همه با هم» شوند.
نفر به نفر اینهایی که میگویند «از دموکراسی بگو» پیش چشمم هستند که چه خشونتها نخواهند کرد، چه برسد به اولتراها و هولیگانهای پادشاهیخواه که همین الانش هم حرف رهبرشان را هم به گوش نمیگیرند.
مشکل ما پادشاهی و جمهوری و دموکراسی نیست. مشکل ما یک ۵۷ حل ناشدنی است!
و یادتان باشد که اینها را اگر هم ترامپ نداند مشاوراناش میدانند.
©️ فیسبوک خشایار دیهیمی
با جاویدشاه مونیح میشود رفت ولی قلهک نه
ایرانیان مهاجر، مردمانِ خستهِ مغروری که در غربت همواره ناچارند تا وطن را در خیال ترسیم کنند، و به خارجیها بگویند ما هم کسی بودیم و جمهوری اسلامی از ما نیست و ما آبرویی داریم که رفته است و شکوهی که بردهاند، حالا غروری یافتند.
سوار بر اتوبوس از همهجای قاره سبز به مونیخ رفتند. در این رؤیای شیرین که انگار این جادهها تا تهران و دربند و توچال برفی میرود.
مسافران مهاجر در این سفر امید، همه تاریخ را پشت سر گذاشتهاند. این ۴۷ سال را کندهاند و دور ریختهاند.
ای کاش این اتوبوسها، ماشینهای زمان بود و پر میکشید و میرفت و میرفت و جایی در دهه پنجاه فرود میآمد.
ای کاش «جاویدشاه» آن ورد جادویی بود که میتوانست همهچیز را به عقب برگرداند.
کسی شعار میدهد: «سلسله پهلوی احیا باید گردد.. کوروش، داریوش، رضاشاه، بلند بگو جاویدشاه».
ای کاش میشد برگشت به تاجگذاری رضاشاه در آن اردیبهشت ۱۳۰۴.
ای کاش میشد برگشت به نبودمان به هزار سال، دو هزار سال پیش، هر زمانی جز این وقت تباه الان.. اما نمیشود!
همانطور که نمیتوان به ۲۰ سالگی برگشت. همانطور که نمیشود همه سالهای پشتسر را دور ریخت، با همه تجربههای بد و خوباش.
همانطور که نمیشود همه آدمهایی که دوست نداریم و مثل ما نیستند، را کنار گذاشت و همانطور که نمیشود تنها با یک شعار جاویدشاه دیگرانی که کمشمارتر از شما نیستند، را به مونیخ آورد.
نمیشود به یک جمهوریخواه گفت: «فقط بگو جاویدشاه.» آهای دختر خانمی که پلاکاردی بالا بردی و نوشتهای: «مشروطیت آخرین ترفند اصلاحطلبان است و ما پادشاه میخواهیم». باور کن در سال ۱۲۸۵ هنوز خاتمی و دارودستهاش زاده نشدهبودند.
باور کن مرحوم «محمدرضا پهلوی» به قرآن قسم خورده بود که حافظ مشروطه باشد. مهاجر خسته پادشاهیخواه ِ هموطن غمگین و امیدوار.
با «جاویدشاه» تا مونیخ میشود رفت، اما تا تهران همه باید با هم برویم.
©️ فیسبوک محمد رهبر
یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴
عدول بنیانگذار
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران: «ما اینطور نیست که هر جا یک کلمهاى گفتیم و دیدیم ... اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم؛ ما هر روزى فهمیدیم که این کلمهاى که امروز گفتیم اشتباه بوده ... اعلام مىکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم ... ما دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیشرفت حرف خودمان.
(صحیفه نور.ج۱۶.ص۲۱۱)
اینک چند مورد از عدول و دستکشیدنهای وی از آرا، سیاستها و اعتقادات قبلیاش:
۱. ایشان دورهای گفت: «با تمام قدرت ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستادهایم». (صحیفه نور.ج ۱۳ص ۱۴۸)
اما با حادشدن شرایط اقتصادی و امنیتی و نظامی، آشکارا از شعار تداوم جنگ تا پیروزی و سرنگونی صدام حسین دست کشید و به آتشبس و صلح و قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تن داد.
۲. در مصاحبههائى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاریس و چه در حرفهائى که خودم زدم، این کلمه را گفتهام که ... چنانچه اسلام پیروز بشود، روحانیون مىروند سراغ شغلهاى خودشان، لیکن وقتى که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوئیم که بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروى مىرود ... و لهذا ... ما تن دادیم به اینکه رئیسجمهورمان از علما باشد.»
(صحیفهنور.ج.۱۶ص۲۱۱)
۳. ایشان، هم در آرای فقهی و هم در آغاز حکمرانیاش، قائل به حرمت مطلق و کاملِ هرگونه موسیقی بود و از جمله چنین میگفت: «موسیقی خراب میکند دِماغ بچههای ما را... شاید تا حالا ده مرتبه بیشتر من به آقای قطبزاده [رئیس وقتِ رادیو تلویزیون] گفتهام که آقا این را بردارید از آن، میگوید نمیشود. من نمیدانم این «نمیشود» یعنی چه؟:
(صحيفه امام.ج۹صفحه۱۵۷)
رادیو و تلویزیون را تبدیلاش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید! نترسید از اینکه به شما بگویند که کهنهپرست شدید ... موسیقى خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوانهاى ما، این موسیقى را حذفش کنید بهکلى، عوض آن یک چیزى بگذارید آموزنده باشد.
(صحیفه نور.ج۸ص۲۰۰)
پافشاری ایشان نتیجه داد و چندی هرگونه موزیک از رادیو حذف شد، و سپس با پیغام خودِ وی دوباره از سر گرفته شد و نهایتاً سر از تأسیس رادیوی شبانهروزی آوا درآورد که تماماً موسیقی و ترانه پخش میکند.
۴.ایشان ابتدا چنان از لایتغیّر و فرازمانی و فرامکانی بودن احکام شرعی سخن میگفت که حتی تشکیل حکومت اسلامی را هم از ملزومات همان نظریه میدانست: «احکام اسلامی اعم از اقتصادی، سیاسی و حقوقی، هیچیک نسخنشده و بلکه تا روز قیامت باقی و لازمالاجرا است. نفس بقا و جاودانگی این احکام، ضرورت تشکیل حکومت و ولایتی که ضامن حفظ آن قوانین و احکام، و عهدهدار اجرایاش باشد را موجب میشود چه اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت امکانپذیر نیست.
(كتاب البيع.ج۲ص۴۶۱)
اما در اواخر حکومتاش با عبور از خطوط قرمز حوزهها قائل به مدخلیت دو عنصر زمان و مکان در استخراج و تعیین حکم شرعی شد.
(صحیفه نور.ج۲۱ص ۹۸)
۵- ایشان اعطای حق رأی به اقلیتهای دینی و زنان مسلمان که در انتخاباتها بتوانند رأی بدهند را عمیقاً مخالف اسلام میدانست و اعطای آنرا موجب نگرانی علمای اسلام شمرد و در اولین نامهاش به شاه چنین نوشت: «بسمالله الرحمن الرحیم. حضور مبارک اعلیحضرت همایونی! پس از اهدای تحیت و دعا، بهطوری که در روزنامهها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، "اسلام" را در رأیدهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است& از برنامههای دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی». (صحیفه امام خمینی.ج۱ص۷۸)
اما سپس که خود به حکومت رسید، نهتنها حق رأی زنان و اقلیتهای دینی را پذیرفت، بلکه حق کاندیداشدن را نیز برایشان قائل شد.
۶- او که همچو دیگر فقهای قدیم، قائل به حرامبودن شطرنج بود اما در دوران حکمرانی، آن حرام هزارساله را حلال کرد و حتی برایش فدراسیون راهاندازی شد و ردیف بودجه قائل شدند.
اگر او امروز زندهبود، و یا ما که زندهایم چرا منع خوانندگی زنان، سیاست مرگ بر آمریکا، منع نمایش آلات موسیقی، رسالت نابودسازی اسرائیل، ولیامر مسلمین جهان دانستنِ خود
و ... را کنار نگذاریم؟ چرا!؟ آیا دیدن آلات موسیقی از دیدن صفحه شطرنج غیرفقهیتر است؟ آیا و آیا و آیا؟
©️ کانال تلگرام امیر ترکاشوند
نقاشی
کافی است قلم را برداری و بنویسی گنجشک
خودش بال درمیآورد و پرواز میکند
و همین که بنویسی درخت
جوانه میزند و میشود جنگل
گنجشک روی درخت مینشیند،
آواز میخواند و تکثیر میشود
حالا یک جنگل داری و یک آسمان گنجشک
از جیکجیکِشان که خسته شدی
بنویس تفنگ
شکارچی خودش پیدا میشود
تکلیف جنگل هم که معلوم است
همین که بنویسی تبر
تبردار پیدا میشود
حالا پشت پنجره چیزی نیست
جز کویری گسترده تا افق
با آسمانی کبود و مهآلود
همانطور که اولش نقاشی کردهبودند
ضیاءالدین ترابی
اشتراک در:
نظرات (Atom)
