دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۷

جامعه گناه‌آلود و طلب حلالیت از آیت‌الله خویی

امروز سال‌گشت سخن‌رانی مهم آیت‌الله خمینی در انتقاد شدید از آیت‌الله خویی اما درست در فردای واقعه تروریستی و خون‌بار ۷ تیر ۱۳۶۰ است.

به همین مناسبت یادداشت تازه خود در طلب حلالیت از آیت‌الله خویی را که در واپسین شماره مجله نسیم بیداری، ش۸۳ خرداد ۱۳۹۷ ص ۴۵ و ۴۶ چاپ شد بازنشر می‌کنم.

عمادالدین باقی
شیفتگی، آفت آزادگی، عقلانیت و اعتدال است، و احترام و ادب غیر از شیفتگی است.
اوایل انقلاب مانند هر انقلاب دیگری، خشونت فضای غالب زمانه و جامعه بود.

این روزها در فضای مجازی دیده ام که برخی افراد دوباره ماجرای قدیمی اهدای انگشتری توسط
آیت‌الله خویی به شاه را به‌میان کشیده و آن‌را دروغی ساخته و پرداخته من دانسته‌اند.

سال ۱۳۶۲نخستین‌بار سند اهدای انگشتری در کتاب «در شناخت حزب قاعدین زمان» منتشر شده‌بود. چند سال پیش نیز یکی از محققان مرکز اسناد انقلاب اسلامی تلفنی تماس گرفت و گفت دست‌اندرکار نگارش کتابی درباره آیت‌الله خویی است، و نظر مرا درباره این سند جویا شد.

او کتاب‌های دیگری را در مرکز نشر اسناد به ریاست
روح‌الله حسینیان منتشر کرده بود.

ایشان اظهارداشت: سند یادشده، جعلی است. من درباره اصالت و اعتبار سند توصیحاتی دادم. وی گفت: تحقیقاتش نشان می‌دهد سند صحت ندارد. دلیل مطالبه کردم. گفت با مواضع آیت‌الله خویی درباره امام و نهضت تناقض دارد.

در پاسخ گفتم: آن مواضع و بیانیه‌ها مربوط به سال ۴۲ است و بسیاری از علما مانند مرحوم میلانی و محلاتی و دیگران، پس از آن به دلایلی تغییر رویه داده و مؤید براندازی نبودند. در عین حال پیش از انتشار آن سند، نخستین مدعی اهدای انگشتری، آیت‌الله خمینی بود و اگر این سند دروغ باشد، طبعا آن سخن هم دروغ خواهد بود ولی از نظر من صحت موضوع قابل تردید نیست.

امسال همچنین در نمایش‌گاه کتاب، در غرفه «نشر ژرف» مشغول گفت‌وگو با آقای حسن خاتمی مدیر انتشارات و همسر گرامی‌ِشان بودم.

مردی که همسر و فرزندش وی را همراهی می‌کردند، به میان گفت‌وگوی ما آمد و اظهارداشت: وقتی شما را زندانی کردند، من سجده شکر به‌جا آوردم.

در پاسخ تعجب آقای خاتمی گفت: چون دروغ انگشتری را به آیت‌الله خویی نسبت داده بودید. پدرم که مردی روحانی و از علاقه‌مندان آیت‌الله خویی بود، می‌گفت او باقی را حلال نخواهد کرد چون ضربه بزرگی زده است.

این مرد کارت شناسایی‌اش را نشان داد و گفت روزنامه‌نگار است و حاضر است برای ثبت دیدگاه من، گفت‌وگویی انجام دهد. اظهارداشت من خودم شخصا به‌یاد دارم که در دوره جنگ، بعضی از فرماندهان سپاه در مواضع‌شان علیه آیت‌الله خویی، به کتاب شما استناد می‌کردند.


به او پاسخ دادم: من خدا را سپاس می‌گویم که هیچ مسئولیتی در دوره جمهوری اسلامی نداشته و از نوجوانی در کار قلمی بوده‌ام و معلوم نبود اگر با آن دیدگاه‌ها مسئولیتی داشتم، چه می‌کردم و چه بسا وزر‌ووبالم سنگین می‌شد. اما چنان‌که در سال ۶۹ هم در یک همایش اعلام کردم، اگر از جانب من به‌اندازه خردلی هم ستمی از من بر کسی رفته است، باید کفاره گناهش را بپردازم و با کمال میل حلالیت می‌طلبم.

از بیت آیت‌الله خویی هم اگر کسی را می‌شناختم مراجعه کرده و حلالیت می‌طلبیدم. اما این نکته را فراموش نکنید که در ابتدای انقلاب، فصای تند انقلابی حاکم بود. اگر کسانی در زمان شاه سکوت کرده بودند متهم می‌شدند.

من که جوانی خام و منفرد بودم، اما گروه‌ها و احزاب مخالف حکومت یا حاکمیت هم یک‌سره از «اعدام باید گردد» سخن می‌گفتند. حتی
مجاهدین خلق در ستایش امام خمینی و علیه ساکت‌ها به‌عنوان ارتجاع سخن می‌گفتند و برخی بزرگ‌واران کتاب لیبرال‌های خمینی‌نما منتشر می‌کردند.

این فضای غالب زمانه و جامعه بود که باید نقد شود نه فقط یک شخص حاشیه‌ای. افزون بر این فراموش نکنید نخستین کسی که آن جمله درباره انگشتری را گفت؛
آیت‌الله خمینی بود. زمان سخنان وی هم بسیار مهم بود. صبح ۸ تیر ۱۳۶۰ یعنی درست فردای روز ۷ تیر که با انفجار حزب جمهوری اسلامی، هفتادوچند تن از سران و مسئولان کشور از جمله دکتر بهشتی و محمد منتظری به‌شهادت رسیده و افکار عمومی به هیجان آمده بود و منتظر سخنانی شدیداللحن علیه سازمان مجاهدین خلق و عوامل این انفجار بود.

 ایشان علیه انجمن حجتیه و آیت‌الله خویی سخن‌رانی کرد. با پوزش از بیت این مرحوم، علاقه‌مندان وی و خوانندگان ارجمند به‌خاطر برخی تعبیرات نامناسب، اما از جهت رعایت امانت در نقل و سندیت سخن، ناگزیر عینا آن‌را می‌آورم.

آیت‌الله خمینی گفت: «در آن وقتی که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی‌ها دیوانه‌شده‌‏اند! قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگی، یکی از اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا، بعضی از این‌ها مردم کذا و کذا هستند و این‌ها بعضی‌شان هم شهید شده‌‏اند. آن آقای سرشناس گفته بود: این از خریّت‌ِشان بوده‌است! آدم که نمی‏‌رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد! و همان آقای سرشناس پرونده‌‏اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوان‌های ما در خیابان‌ها کشته می‏‌شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته این‌طورند که حضرت امیر ـ سلام‌اللّه‏ علیه ـ از این‌ها تعبیر می‌‏کند که این‌ها همّشان علفشان است،(
نهج البلاغه؛ نامه به عثمان بن‌حُنَیف) مثل حیواناتی که همّشان این است که شکم‌شان سیر بشود، شهوات‌ِشان را بر همه چیز مقدم می‌‏دارند؛ نماز هم می‌‏خوانند و روزه هم می‌‏گیرند و عبادات شرعی را هم به‌جا می‌‏آورند، لکن این‌طور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون‌‏آمیز بوده‌است!» 


در این سخن‌رانی با اشاره به «شخص سرشناس» مرجع‌بودن او (کاسب یا تاجری که برای دادن وجوهات رفته بود)، و این‌که «نماز هم می‏‌خوانند و روزه هم می‏‌گیرند و عبادات شرعی را هم به‌جا می‏‌آورند»، نشانی‌هایی داده‌اند.

وقتی اظهارات ایشان همراه با آن سند در همان زمان منتشر شد، نه تنها تکذیب نکردند، بلکه از سوی بیت ایشان دعوت کرده و تایید و تشویق هم به‌عمل آوردند.

من در آن زمان به‌سبب این‌که اسیر شیفتگی به ایشان بودم، این سخن را در کتاب خود عینا نقل کرده و در تحکیم‌اش، آن سند را آوردم.

درواقع آن عبارات تند و موهن از من نبود. من فقط راوی بودم. در پاسخ گفته می‌شود: ولی من با یک سند دروغ آن‌را تحکیم کرده‌ام و بعدها بسیاری به آن استناد کرده‌اند.

حتی روزنامه جبهه از
«مسعود دهنمکی» که به‌جرم اهانت به مراجع توقیف شد، در دفاعیات دادگاهش گفت: سندشان کتاب در شناخت حزب قاعدین زمان است.

اما در این‌جا ضمن تاکید بر این‌که به نسل جوان می‌گویم شیفتگی آفت آزادگی، عقلانیت و اعتدال است، و احترام و ادب غیر از شیفتگی است، دوباره یادآوری می‌کنم، اظهارات آیت‌الله خمینی و تقدم آن بر انتشار کتاب «حزب قاعدین» را و می‌افزایم که آن سند دروغ نبود، بلکه نگاه ما نادرست بود.


گرچه سال‌ها پیش نقد صریحی به کتاب «حزب قاعدین زمان» نوشته‌ام. ولی سند اهدای انگشتر آیت‌الله خویی به «فرح» نه‌تنها دروغ نبود بلکه افزون بر اظهارات آیت‌الله خمینی، خاطرات
دکتر حسین نصر که در جلسه حضور داشته نیز آن‌را تایید می‌کند.

دکتر
سید «حسین نصر» درباره دیدار فرح و خودش با آیت‌الله خویی در ۲۸ آبان ۱۳۵۷ در نجف، با بیان این‌که آیت‌الله خویی گفته بود برای شاه پیغامی دارم و چون شاه نمی‌توانست برود، فرح را به عراق فرستاد، افزوده است یک روز شهبانو به‌من گفتند که من برای دو روز دارم می‌روم عراق، شما هم حتما باید بیایید. در این جلسه (رفتن فرح به دیدار آیت‌الله خویی) همه چهارزانو پهلوی آیت‌الله خویی روی زمین نشسته بودیم. اتاق کوچک و محقری بود. بعد از سلام‌وعلیک ایشان اول یک انگشتر به شهبانو داد و گفت: این را بدهید برای حفاظت از پادشاه، بعد هم گفت پیام من این است، دست‌اش را زد به عمامه‌اش که روی سرش بود و گفت: «به شاه بگوید عمامه ما علما را بگیرید ببندید به لوله تفنگ‌های ارتش ایران».

نصر در پاسخ این‌که منظور ایشان چه‌بود؟ می‌گوید: یعنی اتحاد پیدا بشود بین علما و حکومت ایران و نگذارید که همه نظام به‌هم بخورد».

وقتی خبر این دیدار پخش می‌شود، انقلابیون ناراحت می‌شوند و دفتر آیت‌الله خویی در قم مورد سوال قرار می‌گیرد. به‌فاصله کوتاهی پاسخ می‌دهد که آقای خویی دعوت نکردند و در مقابل عمل انجام‌شده قرار گرفته‌اند.
(۱)(حکمت و سیاست، خلاصه شده ص۲۴۷ تا ۲۵۸)

مسئله اصلی این است که اول انقلاب، آن عمل آیت‌الله خویی را خیانت می‌دیدم، اما حالا درایت می‌بینم. واقعیتی که رخ‌داده تغییر نکرده، بلکه نگاه من تغییر کرده‌است.

اما نکته جالب این است که برخی افرادی که این موضع قدیمی را دست گرفته‌اند و می‌نویسند: «درسته که تغییر موضع داده‌اید، پس تکلیف اثراتی که اون موقع توی جامعه گذاشتید چی می‌شه؟» گویی قرار است یک نفر که ۳۵ سال پیش مطلبی نوشته و منبع اصلی‌اش دیگران بوده‌اند، و این شخص هیچ مسئولیتی در دوران جمهوری اسلامی نداشته، و سال‌ها پیش نیز خودش دست به کار نقد خویش شده و کوشیده است کفاره خطایش را بدهد، اما باید پاسخ‌گوی همه رخ‌دادهایی باشد که در این ۳۵ سال اتفاق افتاده و هزاران نفر، بلکه میلیون‌ها تن در آن دخیل بوده‌اند.

 از این بدتر کسانی هستند که خودشان از تمام خشونت‌های ۴۰ ساله و حتی همین امروز دفاع می‌کنند، و ناگهان ادای زاهدانه در می‌آورند.

یکی از همین اشخاص ضمن این‌که مرا «افراطی دیروز، تفریطی امروز» خوانده است می‌نویسد: «تهمت باقی علیه مرجع شیعه را گفته بودم بعد خودش نوشت منبع دروغش دکتر نصر (دفتر پهلوی) بوده‌است. جای چنین عنصری در موسسه نشر آثار امام خمینی است؟ آیت‌الله العظمی خویی طراحان این ادعا را به مادرشان حضرت فاطمه در روز قیامت حواله داده‌اند».

این شخص که از مدافعان سرسخت خشونت‌های حکومتی و افراطیون فکری و عملی تمام این سال‌ها و همین امروز است، و فردی را به‌خاطر یک نوشته در ۳۵ سال پیش، افراطی دیروز (و خوشبختانه تفریطی امروز) می‌نامد، در همین پاراگراف چه‌قدر بر خطا بوده است.

 اولا خاطرات دکتر نصر ۳۰ سال بعد از نوشته من منتشرشده، چگونه ادعا کرده‌ام منبع من بوده‌است؟ دوم این‌که بیش از ۲۰ سال است با مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ارتباطی ندارم.

سوم این‌که چه سند معتبری برای نفرین آیت‌الله خویی دارند؟

در پایان ضمن این‌که در مقام داوری و ارزیابی درباره تمامیت کارنامه آیت‌الله خویی نیستم، اما درخصوص آن‌چه به خودم مربوط می‌شود، با وجود این‌که با دیدگاه امروز خود، اهدای انگشتری را عمل ناپسندی نمی‌دانم و در چارچوب سلوک سنتی علما ارزیابی می‌کنم، اما اگر آن نوشته ۳۵ سال پیش من موجب تکدر خاطر ایشان و وابستگانش شده‌باشد، بار دیگر از روح مرحوم آیت‌الله خویی و بازماندگان‌اش حلالیت می‌جویم.

(۱) حکمت و سیاست (مجموعه تاریخ شفاعی و تصویری ایران معاصر) خاطرات دکتر سیدحسین نصر، به‌کوشش حسین دهباشی، تهران، سازمان اسناد و کتاب‌خانه ملی جمهوری اسلامی ایران ۱۳۹۲ 

©️
کانال گفتارهای باقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر