عدالت و علی
گویند: امیرالمومنین علی (ع) در ایام خلافت، زره خود را گم کردهبود. روزی زره را در دست یهودی دید و از او بگرفت. یهودی گفت: «زره من است»، مولی علی هم گفت: «زره من است.»
گفتند به قاضی رویم. به خانه شریح قاضی آمدند. قاضی در مجلس حکم بنشست. مولی گفت: «این زره از آنِ من است و به ناحق در دست این جهود است.»
قاضی پرسید: «شاهدی داری؟» مولی علی، امام حسن (ع) و مقداد را بهعنوان شاهد معرفی کرد. قاضی گفت: شهادت مقداد بشنوم، اما حسن پسر توست و گواهی پسر برای پدر مسموع نیست.
▪️
امام از مجلس حکم برخاست. جهود چون آن راستی از قاضی و کسی که او را در منصب قضاوت نصب کردهبود دید که به هیچ میلی آلوده نشدند، در حال ایمان آورده و زره را به مولی علی تسلیم کرد.
©جوامعالحکایات محمد عوفی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر