دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۶۸

سلمان هراتی در مدح آقای خمینی

 پیش از تو آب، معنی دریاشدن نداشت
شب مانده بود، جرأت فرداشدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ، زَهره‌ی دریاشدن نداشت

در آن کویر سوخته، آن خاک بی‌بهار
حتی علف، اجازه‌ی زیبا‌شدن نداشت

گُم بود در عمیق زمین شانه‌ی بهار
بی‌تو ولی زمینه‌ی پیدا‌شدن نداشت

دل‌ها اگرچه صاف، ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا‌شدن نداشت

چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر واشدن نداشت
سلمان هراتی. همسفر با خورسید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر