لاریجانی بدتر است یا جلیلی؟!
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید، «یخ سلطانیه سردتر است یا یخ ابهر؟!» در پاسخ گفت: «سوال تو از هر دو سردتر است.»
این حکایت کوتاه از طناز بزرگ تاریخ ایران عبید زاکانی بهترین پاسخ به پرسش بالاست.
طبق معمول یک تغییر کاملاً بیاهمیتی در ساختار جمهوری اسلامی رخ داد و عدهای سعی دارند آنرا بزرگ جلوه دهند. عجیب است که در یک روز اخیر، باشندگان جریان موسوم به «اصلاحات»! کذا! بهویژه آنهایی که بیشتر از همه بوی جوراب و جماران میدهند و بسیاری از پنجاهوهفتیهای مبتلا به عقده پهلوی، برای آمدن لاریجانی و رفتن جلیلی خوشحال شدهبودند، غافل از اینکه، لاریجانی جایگزین احمدیان شده است، نه جلیلی! یعنی به اندازه جلبک هم از مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی اطلاع ندارند.
شعام یک نهاد بالادستی امنیتی در ساختار جمهوری اسلامی است، که در سال ۱۳۶۸ تأسیس شد. قبل از آن، براساس قانون اساسی ج.ا مصوب ۱۳۵۸، «شورای عالی دفاع» تأسیس شده بود، ترکیب شورای عالی دفاع بر اساس اصل ۱۱۰ به این صورت بود: «رییسجمهور، نخستوزیر، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک ارتش، فرمانده کل سپاه و دو نماینده اختصاصی از طرف رهبر».
ابتدای تشکیل شورای دفاع، زمانی که بنیصدر رئیسجمهور بود، علی خامنهای و مصطفی چمران بهعنوان نمایندگان خمینی در این شورا انتخاب شدند. بعد از کشتهشدن چمران، اکبر هاشمی رفسنجانی جای او را در شورای مذکور گرفت، و بعد از انتخاب خامنهای به ریاستجمهوری، محسن رفیقدوست از طرف خمینی بهعنوان نماینده رهبری در شورای عالی دفاع تعیین شد.
سال ۱۳۶۳رفیقدوست برکنار، و تیمسار قاسمعلی ظهیرنژاد جای او را در شورای عالی دفاع گرفت.
شورای عالی دفاع در قانون اساسی ج.ا مصوب ۱۳۵۸ در یک اصل مستقل تعریف نشده، و در اصل ۱۱۰ و ذیل اختیارات رهبری تعریف شده بود.
اما بعد از بازنگری در قانون اساسی ج.ا سال ۱۳۶۸ شورای عالی دفاع منحل، و نهاد جدیدی تحت عنوان «شورای عالی امنیت ملی» با ریاست رئیسجمهور تأسیس و یک اصل مستقل (اصل ۱۷۶) برای آن تدوین شد.
ترکیب این شورا هم به این صورت است: رئیسجمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه، وزرای کشور، اطلاعات و امور خارجه، رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، دو نماینده به انتخاب رهبری، و حسب مورد فرماندهان کل ارتش و سپاه، و وزرای مربوطه.
از سال ۱۳۶۸ تاکنون، یک رویه خاصی در انتخاب دو نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی شکل گرفته است، به این صورت که، یکی از دو نماینده رهبری با مشورت رئیسجمهور وقت انتخاب میشود و معمولاً همان شخص دبیر شعام میشود.
سال ۱۳۶۸ و در بدو تأسیس شعام، احمد خمینی و حسن روحانی بهعنوان دو نماینده رهبری در آن انتخاب شدند. احمد خمینی سال ۱۳۷۳ و احتمالأ بهخاطر اووردوز و افراط در مصرف مواد مخدر از دنیا رفت، علی لاریجانی جای او را در شعام گرفت.
از ۱۳۶۸ تا آخر دولت خاتمی در سال ۱۳۸۴، حسن روحانی دبیر شعام بود. احمدینژاد که رئیسجمهور شد، نماینده دیگر رهبری در شعام یعنی لاریجانی، دبیر شد، حسن روحانی تا پایان دولت احمدینژاد هم در شعام باقی ماند.
تیرماه ۱۳۸۷احمدینژاد، علی لاریجانی را از دبیری شعام برکنار و سعید جلیلی را جایگزین او کرد. بهدنبال این اتفاق علی لاریجانی از شعام خارج شد.
سال ۱۳۹۲، حسن روحانی رئیسجمهور شد، و علی خامنهای، علی شمخانی را به عنوان جایگزین روحانی در شعام و نماینده خود در آن نهاد منصوب کرد، شمخانی تا ۱۴۰۲ دبیر شعام بود، تا اینکه در این سال رئیسجمهور وقت، ابراهیم رئیسی، طی حکمی علیاکبر احمدیان را بهعنوان دبیر انتخاب کرد.
بهدنبال این انتصاب شمخانی از شعام رفت. مسعود پزشکیان حدود یک سال از تغییر دبیر منتخب رئیسی یعنی احمدیان امتناع کرد، تا اینکه دیروز، علی لاریجانی را به این سمت انتخاب کرد و امروز هم برای علیاکبر احمدیان یک پست جدید تراشید: «نماینده ویژه رئیسجمهور و رئیس قرارگاه پیشرفت طرحهای ملی و راهبردی کشور»! یعنی لاریجانی جایگزین احمدیان شد نه جلیلی!
با این حساب، از جهت بیشترین سابقه عضویت در شعام، حسن روحانی ۳۲ سال (۲۴ سال به عنوان نماینده رهبر و ۸ سال رئیسجمهور)، علی لاریجانی ۲۴ سال (۱۳ سال به عنوان نماینده رهبر و ۱۳ سال به عنوان رئیس مجلس)، و سعید جلیلی هم ۱۸ سال عضو بودهاند!
یک سنت جالب دیگر هم که خامنهای در انتخاب نمایندگان خود به ویژه از زمان داغشدن بحث هستهای در شعام دارد این است که، معمولا یک نماینده تندرو و مخالف مذاکره واقعی، و موافق ساخت سریع سلاح هستهای، و یک نماینده هم موافق مذاکره و مخالف عجله در ساخت سلاح هستهای انتخاب میکند تا هم دو جناح نظرات همدیگر را متعادل کنند، و هم سیاست پادرهوا نگهداشتن همه مسایل مهم و کلان کشور حفظ شود.
ظاهراً این مهمترین راهبرد خامنهای در حفظ حکومت خود است.
نتیجه عملکرد هر دو جناح به فاجعه ختم شده و خواهد شد. تفاوت در نوع فاجعه است.
برگردیم به بحث بد و بدتر!
لاریجانی و جلیلی در اسلامگرایی و توهم شیعی تفاوت معناداری باهم ندارند. تفاوت فقط در نوع نگاه به برنامه هستهای ج.ا بوده و است. لاریجانی تاحدودی مانند امثال ظریف و روحانی فکر میکند که میتوانند دنیا را فریب دهند و در سایه فریب آنها برنامه هستهای پیش برود تا در یک فرصت مناسب سلاح اتمی برای بازدارندگی ساخته شود.
اما جلیلی از دو دهه پیش معتقد بوده و است که این بازی موش و گربه، و کشدادن مذاکره، آخر کار دست نظام خواهد داد، بنابراین باید یکبار برای همیشه غنیسازی را به ۹۰٪ رساند و بلافاصله سلاح اتمی را آزمایش و تولید کرد تا یک بازدارندگی قوی برای نظام ایجاد شود.
سیر وقایع نشان دادد که اتفاقاً تحلیل سعید جلیلی درست بود (از دید جمهوری اسلامی). اما خامنهای جسارت تصمیمگیری را نداشت. نه برنامه هستهای را تعطیل کرد، و نه به سرانجام اصلی رساند.
از اول هم مثل روز روشن بود که این برنامه برای ساخت سلاح هستهای شروع شده بود. خامنهای آنقدر این دست و آن دست کرد که بالاخره کار به وضعیت فلاکتبار کنونی کشید.
روزی که ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوریاش از برجام خارج شد، جمهوری اسلامی کارتهای زیادی برای بازی و اهرمهای زیادی برای فشار علیه آمریکا و اسرائیل داشت.
جلیلی در آن روزها نامهای مفصل به خامنهای نوشت و پیشنهاد غنیسازی ۹۰٪ و خروج از NPT را داد. اگر در آن روزها خامنهای دستور آزمایش اتمی را میداد، چه بسا امروز به این فلاکت نمیافتاد. و اگر اسرائیل حرکتی میکرد، جمهوری اسلامی از طریق سوریه و لبنان که آنها را دربست در اختیار داشت، با شلیک دهها هزار راکت و موشک کوتاهبرد و ارزانقیمت و با اشباعکردن پدافند، برای اسرائیل جهنمی بزرگ برپا میکرد.
نه مثل جنگ ۱۱ روزه اخیر که مجبور شد از خاک ایران، موشکهای دوربرد و گرانقیمت شلیک کند! موشکهایی که بعضاً برای سرجنگیهای غیرمتعارف صرفه اقتصادی دارند، نه سرجنگی متعارف!
خوشبختانه علی خامنهای جسارت ساخت سلاح را نداشته و ندارد و در عین حال لجاجت عجیبی هم بر ادامه راههای پراشتباه گذشته دارد.
اتفاقاً این قبیل از خصلتهای معطمله، مهمترین کاتالیزورهای سقوط نظام خواهند بود.
خیلی عجیب است! ملیگرایان قلابی ۱۲ روزه بعضاً حسرت میخورند که چرا جمهوری اسلامی سلاح اتمی نساخت تا اسرائیل جرأت حمله را پیدا نکند، و در عین حال همچنان تمام تقصیرهای وضعیت کنونی را به گردن امثال جلیلی میاندازند!
اولاً حسرت امروز شما، تحلیل و پیشنهاد ۲۰ سال پیش جلیلی بود، ثانیاً چه کسی گفته جلیلی بیشتر از امثال لاریجانی و روحانی در شکلگیری وضعیت کنونی نقش دارد؟!
حتی در پرونده هستهای هم، نقش مخرب جلیلی بیشتر از دیگران نیست.
برای درک این موضوع کافیاست نگاهی به قطعنامههای شورای امنیت بیندازیم. مهمترین این قطعنامهها عبارتند از: ۱۶۹۶، ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳، ۱۹۲۹و ۲۲۳۱.
قطعنامه۲۲۳۱ بهطور خاص توافق هستهای برجام را تایید میکند و قطعنامههای پیشین را لغو میکند، اما محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای موشکی ایران اعمال میکند.
نگاهی به تاریخ تصویب قطعنامههای شورای امنیت در مورد برنامه هستهای جمهوری اسلامی خیلی چیزها را روشن میکند: ۱۶۹۶ در ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۶ صادر شد و از جمهوری اسلامی خواست غنیسازی اورانیوم را متوقف کند، در غیر اینصورت با تحریمهای احتمالی مواجه خواهد شد.
در این دوران علی لاریجانی دبیر شعام و مسئول پرونده هستهای جمهوری اسلامی بود. ۱۷۳۷ در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۶ صادر شد، و تحریمهایی را علیه جمهوری اسلامی بهدلیل عدم توقف فعالیتهای هستهایاش اعمال کرد. در این زمان هم لاریجانی مسئول بود.
قطعنامه ۱۷۴۷ در ۲۴ مارس ۲۰۰۷ صادر شد، و پرونده هستهای ذیل فصل هفت منشور ملل متحد رفت. و تحریمهای بیشتری را علیه جمهوری اسلامی بهدلیل عدم همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعمال کرد. در این زمان هم لاریجانی مسئول پرونده بود.
قطعنامه ۱۸۰۳ در ۳ مارس ۲۰۰۸ صادر شد و تحریمهای بیشتری را بهدلیل عدم توقف فعالیتهای هستهایاش اعمال کرد. این قطعنامه هم در زمانی صادر شد که لاریجانی مسئول پرونده هستهای بود.
قطعنامه ۱۸۳۵در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۸ صادر شد و بر لزوم اجرای قطعنامههای قبلی شورای امنیت توسط جمهوری اسلامی تاکید کرد. در زمان صدور این قطعنامه، سعید جلیلی تازه پرونده هستهای را تحویل گرفته بود.
قطعنامه ۱۹۲۹ در ۹ ژوئن ۲۰۱۰ صادر شد و تحریمهای بیشتری را به همان دلایل قبلی، و محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای هستهای و موشکی ج.ا اعمال کرد. در این زمان سعید جلیلی مسئول پرونده هستهای بود.
قطعنامه ۲۲۳۱ در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۵ صادر شد و توافق هستهای برجام را تأیید کرد و به موجب آن قطعنامههای قبلی شورای امنیت لغو شد.
این قطعنامه همچنین محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای موشکی ج.ا اعمال میکند.
میبینیم، در دورانی که لاریجانی مسئول پرونده هستهای بود، بیشترین قطعنامهها و تحریمها تصویب شد، اما جناح بوگندوی جماران، همیشه جناح بوگندوی مقابل و سعید جلیلی را در رأس مقصرین قرار میدهند.
از همه اینها گذشته، کل ساختار برنامه هستهای و أغلب تأسیسات آن در دوران ریاستجمهوری رفسنجانی و خاتمی ساخته شدند و همانها بودند که این برنامه مخفی را پیش بردند.
یادم هست که در اواخر مجلس ششم در سال ۱۳۸۳ که اعتراض غربیها و نهادهای بینالمللی علیه برنامه هستهای شدت گرفته بود، احمد شیرزاد نماینده اصفهان در آن مجلس که فیزیکدان هم بود در نطقی گفت: «چرا ما کاری کردیم که الان دنیا یکصدا به ما میگوید شما بیش از ۱۵ سال است که دروغ میگویید و پنهانکاری میکنید؟!» در حین ایراد این نطق، کروبی رئیس وقت مجلس، سخنان شیرزاد را قطع کرد و به او گفت: «چرا حرفهای رادیو اسرائیل را در تریبون مجلس تکرار میکنی؟!»
اما جناح بوگندوی اصلاحات و جماران این واقعیت که کل پرونده هستهای جمهوری اسلامی نتیجه مخفیکاری دولتهای رفسنجانی و خاتمی است و اکثر قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل هم در زمان تصدی لاریجانی تصویب شدهاند را به سکوت برگزار میکنند، و همچنان سعی دارند لاریجانی را میانهرو و جلیلی را تندرو معرفی کنند. جلیلی تندرو و کلهخراب است اما لاریجانی هم دستکمی از آن ندارد. کافیاست به این توییت او که ذیل این فرسته درج شدهاست نگاه کنید.
همین حرف را جلیلی میزد، جیغ و داد اصلاحاتچیها بلند میشد. در فکر و عمل لاریجانی و جلیلی تفاوت است، اما در نتیجه تفاوتی وجود ندارد.
و نکته آخر اینکه؛ سعید جلیلی حتی عنصر اصلی جناح موسوم به پایداری هم نیست. سران اصلی جبهه پایداری و قرارگاه عمار، عمدتاً به قالیباف و جریان اصلی سپاه نزدیک هستند. اما در همین جبهه پایداری عناصر میانی و دونپایه هستند که هنوز هم دل در گرو احمدینژاد دهه هشتاد دارند. و هنوز تغییر او را باور نکردهاند. اگر دقت کرده باشید، جلیلی برخلاف بسیاری از اصولگرایان (اعم از تندرو و میانهرو)، علیه احمدینژاد و جریان موسوم به انحراف حرفی نزده و نمیزند.
بسیاری از بسیجیان و عوام طرفدار جمهوری اسلامی در چهره و شخصیت جلیلی، احمدینژادی را میبینند که علیه خامنهای لنگ و لگد نمیزند، ظاهر متین و زبان پاکیزهای دارد. و بههمین خاطر او را دوست دارند.
فراموش نکنیم که در انتخابات ۱۴۰۳ محبوبترین سرداران سپاه نزد بسیجیان از جمله امیرعلی حاجیزاده از قالیباف حمایت کردند، حتی دبیرکل جبهه پایداری یعنی صادق محصولی هم در دور اول از جلیلی حمایت نکرد، اما دیدیم که جمعیت عوام طرفدار خامنهای به این چیزها وقعی ننهاد و دنبال احمدینژاد گمشده یعنی جلیلی راه افتاد.
©️محمد محبی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر