پنجشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۴۰۵
رجانیوز و رازهای که نمیتواند نگوید
رجانیوز پس از یک نبرد تنبهتن با تسنیمنیوز و در حالی که هنوز از آسیبهای آن رهایی کامل پیدا نکرده، در مطلبی با عنوان «چرا دروغ و اهاننت علیه مصوبان مستقیم رهبری هیچ هزینهندارد» به نبرد یکتنه با یخش دیگری از آنچه رجا آنها را ـ نواصولگرایان ـ و درواقع هرچه رجانیوز را خوش نمیآمد پا گذاشت.
چهارشنبه، مرداد ۱۵، ۱۴۰۴
لاریجانی بدتر است یا جلیلی؟!
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید، «یخ سلطانیه سردتر است یا یخ ابهر؟!» در پاسخ گفت: «سوال تو از هر دو سردتر است.»
این حکایت کوتاه از طناز بزرگ تاریخ ایران عبید زاکانی بهترین پاسخ به پرسش بالاست.
طبق معمول یک تغییر کاملاً بیاهمیتی در ساختار جمهوری اسلامی رخ داد و عدهای سعی دارند آنرا بزرگ جلوه دهند. عجیب است که در یک روز اخیر، باشندگان جریان موسوم به «اصلاحات»! کذا! بهویژه آنهایی که بیشتر از همه بوی جوراب و جماران میدهند و بسیاری از پنجاهوهفتیهای مبتلا به عقده پهلوی، برای آمدن لاریجانی و رفتن جلیلی خوشحال شدهبودند، غافل از اینکه، لاریجانی جایگزین احمدیان شده است، نه جلیلی! یعنی به اندازه جلبک هم از مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی اطلاع ندارند.
شعام یک نهاد بالادستی امنیتی در ساختار جمهوری اسلامی است، که در سال ۱۳۶۸ تأسیس شد. قبل از آن، براساس قانون اساسی ج.ا مصوب ۱۳۵۸، «شورای عالی دفاع» تأسیس شده بود، ترکیب شورای عالی دفاع بر اساس اصل ۱۱۰ به این صورت بود: «رییسجمهور، نخستوزیر، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک ارتش، فرمانده کل سپاه و دو نماینده اختصاصی از طرف رهبر».
ابتدای تشکیل شورای دفاع، زمانی که بنیصدر رئیسجمهور بود، علی خامنهای و مصطفی چمران بهعنوان نمایندگان خمینی در این شورا انتخاب شدند. بعد از کشتهشدن چمران، اکبر هاشمی رفسنجانی جای او را در شورای مذکور گرفت، و بعد از انتخاب خامنهای به ریاستجمهوری، محسن رفیقدوست از طرف خمینی بهعنوان نماینده رهبری در شورای عالی دفاع تعیین شد.
سال ۱۳۶۳رفیقدوست برکنار، و تیمسار قاسمعلی ظهیرنژاد جای او را در شورای عالی دفاع گرفت.
شورای عالی دفاع در قانون اساسی ج.ا مصوب ۱۳۵۸ در یک اصل مستقل تعریف نشده، و در اصل ۱۱۰ و ذیل اختیارات رهبری تعریف شده بود.
اما بعد از بازنگری در قانون اساسی ج.ا سال ۱۳۶۸ شورای عالی دفاع منحل، و نهاد جدیدی تحت عنوان «شورای عالی امنیت ملی» با ریاست رئیسجمهور تأسیس و یک اصل مستقل (اصل ۱۷۶) برای آن تدوین شد.
ترکیب این شورا هم به این صورت است: رئیسجمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه، وزرای کشور، اطلاعات و امور خارجه، رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، دو نماینده به انتخاب رهبری، و حسب مورد فرماندهان کل ارتش و سپاه، و وزرای مربوطه.
از سال ۱۳۶۸ تاکنون، یک رویه خاصی در انتخاب دو نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی شکل گرفته است، به این صورت که، یکی از دو نماینده رهبری با مشورت رئیسجمهور وقت انتخاب میشود و معمولاً همان شخص دبیر شعام میشود.
سال ۱۳۶۸ و در بدو تأسیس شعام، احمد خمینی و حسن روحانی بهعنوان دو نماینده رهبری در آن انتخاب شدند. احمد خمینی سال ۱۳۷۳ و احتمالأ بهخاطر اووردوز و افراط در مصرف مواد مخدر از دنیا رفت، علی لاریجانی جای او را در شعام گرفت.
از ۱۳۶۸ تا آخر دولت خاتمی در سال ۱۳۸۴، حسن روحانی دبیر شعام بود. احمدینژاد که رئیسجمهور شد، نماینده دیگر رهبری در شعام یعنی لاریجانی، دبیر شد، حسن روحانی تا پایان دولت احمدینژاد هم در شعام باقی ماند.
تیرماه ۱۳۸۷احمدینژاد، علی لاریجانی را از دبیری شعام برکنار و سعید جلیلی را جایگزین او کرد. بهدنبال این اتفاق علی لاریجانی از شعام خارج شد.
سال ۱۳۹۲، حسن روحانی رئیسجمهور شد، و علی خامنهای، علی شمخانی را به عنوان جایگزین روحانی در شعام و نماینده خود در آن نهاد منصوب کرد، شمخانی تا ۱۴۰۲ دبیر شعام بود، تا اینکه در این سال رئیسجمهور وقت، ابراهیم رئیسی، طی حکمی علیاکبر احمدیان را بهعنوان دبیر انتخاب کرد.
بهدنبال این انتصاب شمخانی از شعام رفت. مسعود پزشکیان حدود یک سال از تغییر دبیر منتخب رئیسی یعنی احمدیان امتناع کرد، تا اینکه دیروز، علی لاریجانی را به این سمت انتخاب کرد و امروز هم برای علیاکبر احمدیان یک پست جدید تراشید: «نماینده ویژه رئیسجمهور و رئیس قرارگاه پیشرفت طرحهای ملی و راهبردی کشور»! یعنی لاریجانی جایگزین احمدیان شد نه جلیلی!
با این حساب، از جهت بیشترین سابقه عضویت در شعام، حسن روحانی ۳۲ سال (۲۴ سال به عنوان نماینده رهبر و ۸ سال رئیسجمهور)، علی لاریجانی ۲۴ سال (۱۳ سال به عنوان نماینده رهبر و ۱۳ سال به عنوان رئیس مجلس)، و سعید جلیلی هم ۱۸ سال عضو بودهاند!
یک سنت جالب دیگر هم که خامنهای در انتخاب نمایندگان خود به ویژه از زمان داغشدن بحث هستهای در شعام دارد این است که، معمولا یک نماینده تندرو و مخالف مذاکره واقعی، و موافق ساخت سریع سلاح هستهای، و یک نماینده هم موافق مذاکره و مخالف عجله در ساخت سلاح هستهای انتخاب میکند تا هم دو جناح نظرات همدیگر را متعادل کنند، و هم سیاست پادرهوا نگهداشتن همه مسایل مهم و کلان کشور حفظ شود.
ظاهراً این مهمترین راهبرد خامنهای در حفظ حکومت خود است.
نتیجه عملکرد هر دو جناح به فاجعه ختم شده و خواهد شد. تفاوت در نوع فاجعه است.
برگردیم به بحث بد و بدتر!
لاریجانی و جلیلی در اسلامگرایی و توهم شیعی تفاوت معناداری باهم ندارند. تفاوت فقط در نوع نگاه به برنامه هستهای ج.ا بوده و است. لاریجانی تاحدودی مانند امثال ظریف و روحانی فکر میکند که میتوانند دنیا را فریب دهند و در سایه فریب آنها برنامه هستهای پیش برود تا در یک فرصت مناسب سلاح اتمی برای بازدارندگی ساخته شود.
اما جلیلی از دو دهه پیش معتقد بوده و است که این بازی موش و گربه، و کشدادن مذاکره، آخر کار دست نظام خواهد داد، بنابراین باید یکبار برای همیشه غنیسازی را به ۹۰٪ رساند و بلافاصله سلاح اتمی را آزمایش و تولید کرد تا یک بازدارندگی قوی برای نظام ایجاد شود.
سیر وقایع نشان دادد که اتفاقاً تحلیل سعید جلیلی درست بود (از دید جمهوری اسلامی). اما خامنهای جسارت تصمیمگیری را نداشت. نه برنامه هستهای را تعطیل کرد، و نه به سرانجام اصلی رساند.
از اول هم مثل روز روشن بود که این برنامه برای ساخت سلاح هستهای شروع شده بود. خامنهای آنقدر این دست و آن دست کرد که بالاخره کار به وضعیت فلاکتبار کنونی کشید.
روزی که ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوریاش از برجام خارج شد، جمهوری اسلامی کارتهای زیادی برای بازی و اهرمهای زیادی برای فشار علیه آمریکا و اسرائیل داشت.
جلیلی در آن روزها نامهای مفصل به خامنهای نوشت و پیشنهاد غنیسازی ۹۰٪ و خروج از NPT را داد. اگر در آن روزها خامنهای دستور آزمایش اتمی را میداد، چه بسا امروز به این فلاکت نمیافتاد. و اگر اسرائیل حرکتی میکرد، جمهوری اسلامی از طریق سوریه و لبنان که آنها را دربست در اختیار داشت، با شلیک دهها هزار راکت و موشک کوتاهبرد و ارزانقیمت و با اشباعکردن پدافند، برای اسرائیل جهنمی بزرگ برپا میکرد.
نه مثل جنگ ۱۱ روزه اخیر که مجبور شد از خاک ایران، موشکهای دوربرد و گرانقیمت شلیک کند! موشکهایی که بعضاً برای سرجنگیهای غیرمتعارف صرفه اقتصادی دارند، نه سرجنگی متعارف!
خوشبختانه علی خامنهای جسارت ساخت سلاح را نداشته و ندارد و در عین حال لجاجت عجیبی هم بر ادامه راههای پراشتباه گذشته دارد.
اتفاقاً این قبیل از خصلتهای معطمله، مهمترین کاتالیزورهای سقوط نظام خواهند بود.
خیلی عجیب است! ملیگرایان قلابی ۱۲ روزه بعضاً حسرت میخورند که چرا جمهوری اسلامی سلاح اتمی نساخت تا اسرائیل جرأت حمله را پیدا نکند، و در عین حال همچنان تمام تقصیرهای وضعیت کنونی را به گردن امثال جلیلی میاندازند!
اولاً حسرت امروز شما، تحلیل و پیشنهاد ۲۰ سال پیش جلیلی بود، ثانیاً چه کسی گفته جلیلی بیشتر از امثال لاریجانی و روحانی در شکلگیری وضعیت کنونی نقش دارد؟!
حتی در پرونده هستهای هم، نقش مخرب جلیلی بیشتر از دیگران نیست.
برای درک این موضوع کافیاست نگاهی به قطعنامههای شورای امنیت بیندازیم. مهمترین این قطعنامهها عبارتند از: ۱۶۹۶، ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳، ۱۹۲۹و ۲۲۳۱.
قطعنامه۲۲۳۱ بهطور خاص توافق هستهای برجام را تایید میکند و قطعنامههای پیشین را لغو میکند، اما محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای موشکی ایران اعمال میکند.
نگاهی به تاریخ تصویب قطعنامههای شورای امنیت در مورد برنامه هستهای جمهوری اسلامی خیلی چیزها را روشن میکند: ۱۶۹۶ در ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۶ صادر شد و از جمهوری اسلامی خواست غنیسازی اورانیوم را متوقف کند، در غیر اینصورت با تحریمهای احتمالی مواجه خواهد شد.
در این دوران علی لاریجانی دبیر شعام و مسئول پرونده هستهای جمهوری اسلامی بود. ۱۷۳۷ در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۶ صادر شد، و تحریمهایی را علیه جمهوری اسلامی بهدلیل عدم توقف فعالیتهای هستهایاش اعمال کرد. در این زمان هم لاریجانی مسئول بود.
قطعنامه ۱۷۴۷ در ۲۴ مارس ۲۰۰۷ صادر شد، و پرونده هستهای ذیل فصل هفت منشور ملل متحد رفت. و تحریمهای بیشتری را علیه جمهوری اسلامی بهدلیل عدم همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعمال کرد. در این زمان هم لاریجانی مسئول پرونده بود.
قطعنامه ۱۸۰۳ در ۳ مارس ۲۰۰۸ صادر شد و تحریمهای بیشتری را بهدلیل عدم توقف فعالیتهای هستهایاش اعمال کرد. این قطعنامه هم در زمانی صادر شد که لاریجانی مسئول پرونده هستهای بود.
قطعنامه ۱۸۳۵در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۸ صادر شد و بر لزوم اجرای قطعنامههای قبلی شورای امنیت توسط جمهوری اسلامی تاکید کرد. در زمان صدور این قطعنامه، سعید جلیلی تازه پرونده هستهای را تحویل گرفته بود.
قطعنامه ۱۹۲۹ در ۹ ژوئن ۲۰۱۰ صادر شد و تحریمهای بیشتری را به همان دلایل قبلی، و محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای هستهای و موشکی ج.ا اعمال کرد. در این زمان سعید جلیلی مسئول پرونده هستهای بود.
قطعنامه ۲۲۳۱ در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۵ صادر شد و توافق هستهای برجام را تأیید کرد و به موجب آن قطعنامههای قبلی شورای امنیت لغو شد.
این قطعنامه همچنین محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای موشکی ج.ا اعمال میکند.
میبینیم، در دورانی که لاریجانی مسئول پرونده هستهای بود، بیشترین قطعنامهها و تحریمها تصویب شد، اما جناح بوگندوی جماران، همیشه جناح بوگندوی مقابل و سعید جلیلی را در رأس مقصرین قرار میدهند.
از همه اینها گذشته، کل ساختار برنامه هستهای و أغلب تأسیسات آن در دوران ریاستجمهوری رفسنجانی و خاتمی ساخته شدند و همانها بودند که این برنامه مخفی را پیش بردند.
یادم هست که در اواخر مجلس ششم در سال ۱۳۸۳ که اعتراض غربیها و نهادهای بینالمللی علیه برنامه هستهای شدت گرفته بود، احمد شیرزاد نماینده اصفهان در آن مجلس که فیزیکدان هم بود در نطقی گفت: «چرا ما کاری کردیم که الان دنیا یکصدا به ما میگوید شما بیش از ۱۵ سال است که دروغ میگویید و پنهانکاری میکنید؟!» در حین ایراد این نطق، کروبی رئیس وقت مجلس، سخنان شیرزاد را قطع کرد و به او گفت: «چرا حرفهای رادیو اسرائیل را در تریبون مجلس تکرار میکنی؟!»
اما جناح بوگندوی اصلاحات و جماران این واقعیت که کل پرونده هستهای جمهوری اسلامی نتیجه مخفیکاری دولتهای رفسنجانی و خاتمی است و اکثر قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل هم در زمان تصدی لاریجانی تصویب شدهاند را به سکوت برگزار میکنند، و همچنان سعی دارند لاریجانی را میانهرو و جلیلی را تندرو معرفی کنند. جلیلی تندرو و کلهخراب است اما لاریجانی هم دستکمی از آن ندارد. کافیاست به این توییت او که ذیل این فرسته درج شدهاست نگاه کنید.
همین حرف را جلیلی میزد، جیغ و داد اصلاحاتچیها بلند میشد. در فکر و عمل لاریجانی و جلیلی تفاوت است، اما در نتیجه تفاوتی وجود ندارد.
و نکته آخر اینکه؛ سعید جلیلی حتی عنصر اصلی جناح موسوم به پایداری هم نیست. سران اصلی جبهه پایداری و قرارگاه عمار، عمدتاً به قالیباف و جریان اصلی سپاه نزدیک هستند. اما در همین جبهه پایداری عناصر میانی و دونپایه هستند که هنوز هم دل در گرو احمدینژاد دهه هشتاد دارند. و هنوز تغییر او را باور نکردهاند. اگر دقت کرده باشید، جلیلی برخلاف بسیاری از اصولگرایان (اعم از تندرو و میانهرو)، علیه احمدینژاد و جریان موسوم به انحراف حرفی نزده و نمیزند.
بسیاری از بسیجیان و عوام طرفدار جمهوری اسلامی در چهره و شخصیت جلیلی، احمدینژادی را میبینند که علیه خامنهای لنگ و لگد نمیزند، ظاهر متین و زبان پاکیزهای دارد. و بههمین خاطر او را دوست دارند.
فراموش نکنیم که در انتخابات ۱۴۰۳ محبوبترین سرداران سپاه نزد بسیجیان از جمله امیرعلی حاجیزاده از قالیباف حمایت کردند، حتی دبیرکل جبهه پایداری یعنی صادق محصولی هم در دور اول از جلیلی حمایت نکرد، اما دیدیم که جمعیت عوام طرفدار خامنهای به این چیزها وقعی ننهاد و دنبال احمدینژاد گمشده یعنی جلیلی راه افتاد.
©️محمد محبی
جمعه، دی ۲۱، ۱۴۰۳
جلیلی را محاکمه کنید
درخواست قائم مقام سابق دادستان منصوب ویژه روحانیت:
جلیلی را محاکمه کنید
شیخ «مصطفی سناییفر» قاضی و قائممقام سابق دادستان منصوب ویژه روحانیت با ارائه شواهدی از رئیس قوه قضاییه درخواست کرد دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات مکرر مطرحشده و جرائم احتمالی «سعید جلیلی» با حضور جمعی از مقامات مدعی برگزار شود.
به گزارش عبدی مدیا متن نامه شیخ مصطفی سناییفر به این شرح است:
برادر بزرگوار حضرت حجتالاسلاموالمسلمین حاج آقای محسنی اژهای دامعزه با سلام و آرزوی توفیق
احتراماً با توجه به اینکه آقای سعید جلیلی از طرف وزیر نفت سابق کشور آقای «بیژن زنگنه» متهم به سنگاندازی و ممانعت از اجرای قرارداد «کرسنت» و نتیجتاً ورود دهها بلکه صدها میلیارد دلار خسارت به کشور گردیده، و از طرف دیگر حضرت حجتالاسلاموالمسلمین حاج آقای «پورمحمدی» در مناظرات انتخاباتی وی را متهم به ممانعت از اجرای قرارداد برجام نموده و بنده نیز با توجه به اطلاعات متقن معتقدم نامبرده در حوادث فاجعهآمیز سال ۸۸ نقش بارز و کلیدی داشته، مصرانه تقاضا میکنم با تشکیل پروندهای در دادسرای صالح و سپس تشکیل دادگاهی صالح متشکل از قضاتی صالح و بیطرف و امین و با دعوت از آقایان جلیلی و پورمحمدی و زنگنه و این حقیر در آن دادگاه و یا احضار و در خصوص ادعاهاي مطرح شده علیه آقای جلیلی ـ که در صورت صحت خیانت نامبرده به کشور و مردم و نظام جمهوری اسلامی محرز خواهد شد ـ رسیدگی، و در صورت عدم اثبات نسبت به مجازات حقیر و دیگر افراد دخیل در ورود اتهامات یادشده به آقای جلیلی اقدام نمایند تا ملت خادمان صادق خود و خائنان خادمنما را بهتر بشناسد.
با سپاس
برادر کوچک شما وکیل دادگستری و طلبه و قاضی بازنشانده
مصطفی سناییفر
دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۴۰۳
آیا پشت «ساداتینژاد» به سرمای «روسیه» گرم است؟
«سید جواد ساداتینژاد» حدود ۵۰ سال دارد. یعنی سنی که نه میتواند سابقهای در انقلاب داشته باشد، نه در دوران دفاع مقدس. در بیش از نیمی از این سن هم مشغول تحصیل در ایران تا پایان مقطع کارشناسیارشد، و سپس دکتری در روسیه بوده و بلافاصله پس از پایان تحصیل، بهرغم فقدان تجربه لازم، پستهای حساس اجرایی از ریاست دانشگاه کاشان که در گرید خود دانشگاه معتبر و بزرگی است، تا معاونت وزیر و سپس نمایندگی مجلس و ریاست کمیسیون و پس از آن هم وزرات داشته است.
این وزیر که اکنون در یک پرونده به سه سال حبس محکوم شده، هنوز هم عضو هیئت امنای دانشگاه تهران (معتبرترین دانشگاه ایران) است.
اما نکته جالب این است که این نماینده نظرکرده سابق، از سوی یک نماینده دیگر مجلس که هم سوابق تحصیلی عالی دارد، هم سوابق انقلابی و دفاع مقدس، و هم افتخار «فرزند شهید» و چشم و چراغ ملت به تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی را دارد (محمود صادقی) متهم به سوءاستفاده مالی در زمان معاونت وزیری و هزینهکردن بخشی از بودجه دانشگاه کاشان در ستاد تبلیغاتی «سعید جلیلی» برای انتخابات ریاست جمهوری را داشتهاست.در پرونده شکایت ایشان علیه ادعای محمود صادقی، محمود صادقی تبرئه شده اما قوه قضائیه با گشادهدستی برای نخستینبار از یک تخلف ایشان گذر کرده و یا دستکم به افکار عمومی پاسخ نداده که اگر اتهام «محمود صادقی» درست نبود، چرا تبرئه شد؟ و اگر درست بود، چرا شاکی او یعنی همین نماینده نظرکرده محکوم نشد؟
ساداتینژاد پیش از شکایت هم در یک اظهارنظر توهینآمیز درباره انتخابات دور دوم ریاستجمهوری حسن روحانی پیشبینی کرده بوده که «ما روحانی را بدرقه خواهیم کرد و به دولتی پایان خواهیم داد که بیاخلاقیهای زیادی را در کشور حاکم کرد.» پیشبینیای که محقق نشد، اما «حسن روحانی» با فروتنی و گذشت از این اتهام گذر کرد و علیه او طرح شکایت نکرد.
شهروندان حوزه انتخابیه ایشان مکرر تایید میکنند که در جریان هر دو دوره انتخاب ایشان بداخلاقیهای فراوان از سوی ستادهای تبلیغاتی وی در تخریب رقبا صورت گرفته که در هر دو دوره با اغماض مقامات قضایی مواجه بودهاست.
لازم به یادآوری است که چند سال پیش یک دانشجوی مقطع دکتری شیمی دانشگاه کاشان در خوابگاه این دانشگاه خودکشی کرد و شایعاتی پیرامون ربط این خودکشی به نارضایتیهایی این دانشجو از دوران ریاست ساداتینژاد بر دانشگاه کاشان و سپس رئیس بعدی دانشگاه که از دوستان نزدیک ساداتینژاد بود در سطح افکار عمومی مطرح شد.
با اینحال ساداتینژاد که با هزینههای میلیاردی نماینده حوزه انتخابیه کاشان در مجلس دهم شدهبود، ناگهان به عنوان گزینه «وزارت جهاد کشاورزی» از سوی دولت رئیسی مطرح شد.
محمود صادقی نماینده مدعی فساد ساداتینژاد میگوید که در همان زمان اسناد تخلف طرحشده علیه ساداتی که تاییدیه سازمانی قضایی را هم داشته در اختیار رئیسی قرار داده و نسبت به انتخاب ایشان به وزارت کشاورزی هشدارهای لازم را داده است، اما این هشدارها از سمت آقای رئیسی با کممحلی و بیتوجهی مطلق روبهرو شده و نهتنها به این هشدارها توجه نشده که حتی تیم آقای رئیسی در همان اوان کار ادعا کرده بود که «ساداتینژاد موفقترین وزیر کابینه خواهد بود.»
ساداتینژاد بلافاصله پس از نشستن روی صندلی وزارت جهاد کشاورزی متهم به فامیلسالاری در این وزارتخانه شد و حتی این اتهام دستمایه نماهنگهای طنز در شبکههای اجتماعی هم شد، اما کماکان وزیر نورچشمی دولت رئیسی با «مصئونیت آهنین» ماند.
اما ناگهان در میان بهت و حیرت افکار سیاسی هنوز یکسال از دوره دولت سپری نشده، ناگهانی ساداتینژاد از اسب وزارت پیادهشد. پیادهشدنی که با تفسیر و گمانهزنیهای فراوان از عزل و استعفا و فساد و … همراه شد، اما مرغ دولت رئیسی یک پا داشت که «ساداتی کماکان در کنار دولت حضور دارد و دولت از مشاوره و راهنماییهای ایشان بهرهمند خواهد بود.»
تشت رسوایی «ساداتینژاد» اما بالاخره از بام دولت سید محرومان افتاد و پس از گمانهزنیهای قرین واقعیت که ساداتی را مجرم میشناخت و دولت سعی بر نعلوارونهزدن بر این گمانهزنیها داشت، به تازگی رئیس قوهقضاییه رسما فساد وزیر و مجرم بودن ایشان را اعلام و خط بطلانی بر تمام انکار و ادعاهای تیم دولت سید محرومان کشید.
با وجود همه اینها ساداتینژاد هنوز از همان مصئونیت آهنین و پشتگرمی به صوریبودن این حکم و عدماجرای آن برخوردار و بهشدت به آن پشت و دلگرم است. از طرفی حکم صادره هیچ مطابقتی با جرمهای متعدد واقعشده ندارد اگر چه قوه قضائیه اعلام کرده این حکم فقط در مورد یکی از اتهامات ایشان است و سیر قضایی در مورد پرونده یا پروندههای دیگر ایشان ادامه دارد، اما همه میدانند که سه سال حبس در مقابل تخلف صورتگرفته در تخصیص ارز به نورچشمیها در واردات نهادههای دامی و مشکلاتی که از این رهگذر گریبان امنیت غذایی کشور را گرفت، بسیار ناچیز است.
به نظر میرسد همین وضعیت مشمول اتهام دیگر ایشان که معاونت در بزرگترین اختلاس تاریخ سیاسی ایران دارد هم ساری و جاری خواهد بود. طلیعههای این گمانهزنی از هماکنون آشکار است که سخنگوی بیتجربه و جوان دولت بهرغم اعلام رسمی ریاست قوه قضائیه بر مجرمبودن ساداتینژاد و صدور حکم سه سال زندانی برای ایشان، آنرا تعبیر به اختلاف نظر میکند و ارزشی برای این حکم قائل نیست.
اینکه چرا دستکم دو دهه آقای رئیسی که از مقامات عالیه قضایی کشور بوده و صددرصد در جریان اتهام نخست ایشان در دانشگاه کاشان، بوده و با اینحال با بیتوجهی وی را به سمت وزرات منصوب و پیشبینی بهترین وزیر برای وی داشته و پس از برکناری سعی در سرپوشگذاشتن به کل پرونده اتهام و جرم ایشان داشته و پس از علنیشدن پرونده به دروغ ادعای کشف جرم و معرفی آن به قوهقضاییه کرده (ادعایی که از سمت رئیس دستگاه قضا مطلقا تکذیب شد) پرسش بسیار بسیار مهمی برای افکار عمومی است که البته خیلی مکتوم نخواهد ماند و مثل همه روند قبلی بالاخره پرده از آن برداشته خواهد شد. اما آنروز کمی برای آنها که همراه با او تلاش برای اثبات بیگناهی این تحصیلکرده روسیه میکنند روزگار تلخی خواهد بود.
منتشرشده در زیتون
مرتبط:
۴ سال دیگر ساداتینژاد آرامش منصوری را خواهد داشت؟
سهشنبه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۰
سروش در حمایت از همتی
در انتخابات ریاستجمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانهرو، آنرا در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشاندار خود، به طرز معناداری تحریم کردهبودند، عبدالکریم سروش در بیانیهای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» به این شرح حمایت کرد:
«این چند سطر بهاقتضای زمان و بهتقاضای دوستان نوشته شد: بر میرحسینِ روشنرای، درود میفرستیم. و با الهام از کروبیان، صندوقهای رای را تنها و تهی نمیگذاریم.
به رضایی رضایت نمیدهیم، و دلیلی در انتخاب جلیلی نمیبینیم. قاضی را به بازی نمیگیریم، و مهرِِ علیزاده را در دل نمینشانیم و زاغانی چون زاکانی را از در میرانیم.
همتی را نصرت میکنیم، تا ردای رئیسی بپوشد، و چشم خلایق به جمال عبدالناصر روشن شود.
و درود بر آیندهسازان باد.
▪️
در آن انتخابات، ابراهیم رئیسی، محسن رضایی، سعید جلیلی، علیرضا زاکانی، حسین قاضیزاده هاشمی، محسن مهرعلیزاده و عبدالناصر همتی نامزد تایید صلاحیت شده انتخابات بودند، که اکثرا به نفع رئیسی کنارهگیری کردند و تنها محسن رضایی و همتی و رئیسی تا آخر انتخابات ماندند و نهایتا رئیسی رئیسجمهور شد و همتی پس از رضایی و آراء باطله چهارم شد.
پنجشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۲
بد نگوییم به مهتاب
ناسزا گفتن و توهین کردن به هر انسانی، با هر عقیدهای و نژادی و قومیتی و رنگی دور از ادب و شخصیت اجتماعی است
همیشه لازم نیست برای «بد گفتن به مهتاب»، تب داشته باشیم. گاهی حواسمان نیست. گاهی در جایی و جایگاهی قرار میگیریم که نباید قرار بگیریم. گاهی همنشینی داریم که نباید داشته باشیم و شاید خیلی دلایلی دیگر باشد که نادانسته و ناخواسته کاری بکنیم که نباید بکنیم یا حرفی بزنیم که نباید بزنیم.
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم. ناسزا گفتن و توهین کردن به هر انسانی، با هر عقیدهای و مرامی و مسلکی و سنی و جنسی و نژادی و قومیتی و ملیتی و رنگی و نشانی و... کار بد و دور از ادب و شخصیت اجتماعی است. آلوده کردن زبان به توهین و ناسزا فقط کار آدمهای ضعیفالنفس، بیاراده و فاقد شخصیت مطلوب اجتماعی است. آدمهایی بدون پرنسیب و محروم از تربیت و کلاس خانواده و اجتماع.
این اصل هم مورد تایید ادیان بزرگ آسمانی است، و هم آیینها و مکاتب بشری مترقی و متمدن که بر شالودههای منطقی و عقلی استوار و بنا شدهاند، به همراهان خود توصیه نمودهاند که از ناسزا گفتن و توهین کردن به دیگر انسانها پرهیز کنند.
آدمی گاهی ممکن است بر اثر فشار مصائب و ناراحتیهایی که از طرف دیگران بر او وارد شده و اصطلاحا طاقتش را طاق نموده، سطح تحمل بالای خود را از دست داده و در شرایط نامطلوب روحی و روانی، دچار لغزش اخلاقی شده و به شخص یا اشخاصی که باعث و بانی مصیبت و ناراحتی او بودهاند ناسزا بگوید یا آنها را مورد توهین و بیحرمتی قرار دهد. اما اندکی که از شرایط اظطرار فاصله گرفت و کمی ناخوشایندیاش کاهش پیدا کرد و سطح تحملاش بهبود یافت، بلافاصله از کرده خود پشیمان شده و سعی میکند جبران مافات کند. تنها در سایه این رفتار درست و منطقی است که میتوان امیدوار بود بستر تعامل و آرامش برای جامعه و نفس کشیدن آرام و همراه با احترام انسانها در کنار هم فراهم خواهد شد. در غیر اینصورت هر انسانی خود را مجاز به خشونت زبانی برعلیه انسان دیگر دانسته و در سایه آن آستانه تحمل و شکیبایی جامعه پایین خواهد آمده. خشونتهای کور رفتاری، ابتداییترین دستاورد و نتیجه اینگونه گسترش خشونت گفتاری خواهد بود.
پس از انتخابات جنجالبرانگیز ۲۲ خرداد ۸۸ و توسل «محموداحمدینژاد» در تریبونهای عمومی به ادبیاتی همراه با توهین و تحقیر درباره معترضین به نتایج انتخابات و استفاه از الفاظ سخیف درباره آنها و «خس و خاشاک» نامیدن آنها، بهعلاوه استفاده وسیع ایشان از ادبیاتی دونشان یکه مقام دیپلماتیک در تریبونها عمومی بینالمللی، طی ۴ سال اول ریاست جمهوری ــ که در دور دوم نیز ادامه پیدا کرد ــ و نتایج خشونتبار آن در فضای عمومی، گاها مخالفین در فضاهای مجازی و حقیقی عمومی را به واکنش واداشت و متاسفانه بعضی به رفتاری دونشان یک انسان از یکطرف، و دونشان انسانی که مدعی مدنیت و ترقی است از طرف دیگر متوسل شده و با الفاظ توهین و تحقیرآمیز با شخصیت وی برخورد کردند. نتیجه این تخریبها که واکنش و اعتراض بهموقع اساتید اخلاق و کنشگران اجتماعی را به دنبال نداشت، گسترش وسیع این ادبیات از فضای حقیقی و شعارهای خیابانی به فضاهای مجازی، و بازتولید و تکثیر آن در شکل آثاری در قالبهای کارتون و کاریکاتور و کاریکلماتور و هزل و هجو و... بود. کمترین تردید وجود ندارد که قسمتعمدهای از بار روانی این ناهنجاری از این طرف به طرف دیگر منتقل، و تاوان این اشتباه و افراط را آنانی به سختی پس دادند که در سلولهای انفرادی به علت ابراز عقیده شفاف خود در مخالفت با سیاستهای غلط آقای «احمدینژاد» گرفتار شده، و حالا سربازجویی طرفدار «احمدینژاد» بهترین فرصت را به دست آورده بود تا غرور خورد شده خود از توهینهای خیابانی و فضای مجازی به «احمدینژاد» را بر سر کنشگر گرفتار شده بدبختی خالی کند که خودش هم به آن شعارها و توهینها معترض بودهاست.
آن دوران ۸ ساله پر التهاب و آمیخته با درد و دردسر، دارد تمام میشود و کمتر دو ماه دیگر «محمود احمدینژاد» بنیانگذار خشونت کلامی و توهین و ناسزا و درشتگویی که خود بزرگترین قربانی و سیبل این چرخه باطل بود، با ریاستجمهوری خداحافظی میکند. اما اعتبار تخریب شده جایگاه ریاستجمهوری و جایگاههای معتبر اجتماعی نیازمند ترمیم اساسی است و تلاش و توجه شایسته اساتید اخلاق و کنشگران اجتماعی و سیاسی را طلب میکند.
پس از اعلام نتایج حیرتانگیز انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم و رای قاطع شهروندان به دکتر «حسن روحانی» مشاهده شد که در بعضی از اجتماعات، مردمی که برای ابراز خشنودی از این اتتخاب به جشن و سرور مشغول بودهاند متاسفانه شعارهایی بر علیه بعضی از نامزدهای ناکام انتخابات سر دادهاند که حاوی توهین و تحقیر آنها بوده است.
خوشبختانه اینبار برخلاف نوبت قبل خیلی سریع در شبکههای اجتماعی فعالین سیاسی از هر جناحی نسبت به این بداخلاقیها واکنش نشان داده و همگان را به پرهیز از این گونه رفتار ترغیب نمودند. اما آنچه در تمام این تذکرات و واکنشها غایب بود آنکه اغلب به شخصیت جانباز «سعید جلیلی» و شخصیت بسیجی «قالیبافب» توجه نموده و هشدار دادند که نباید به اینها که زمانی از جانشان برای حفظ وطن مایه گذاشتهاند توهین شود. این گزینه درست اما ناقص است. درستتر و کاملتر آنست که بگوییم نهتنها نباید به سربازان فداکار و شهیدان شاهد جنگ توهین نموده و باید احترام آنها را به صورت ویژه داشته باشیم، بلکه به هیچ انسانی با هر عقیده و مرام و مسلک و نژاد و رنگ و جنسی، فارغ از اینکه زمانی رمنده و سرباز فداکر و جانباز بوده یا نبوده نباید توهین کرد.
تنها با چنین دیدگاه و بستر چنین نگاهی است که خواهیم توانست شادمانی امروز مردمان ایران زمین برای همه به یکسان برای همیشه نگاهبانی کنیم.
این نوشته در جرس اینجا

