دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۴

از برنده نوبل صلح تا شاعر الواح صلح

 نامه «محمد‌سعید میرزایی» به «مهدی موسوی» مطابق حقیقت است. بسیار زیبا و محکم تحریرشده. نثر نامه نشان می‌دهد «میزرایی» هم‌چنان‌که در نظم و غزل، کلمات را چون موم در اختیار دارد، و به فراخور نازکی طبع و تخیل روان، عنداللزوم آن‌ها با را دقت به‌کار می‌گیرد و با ظرافت چینش می‌کند، به همان سیاق در نثر نیز طبعی چیره و مسلط دارد و به‌قولی رُسّ کلمات را خوب می‌کشد.

«محمدسعید میرزایی» در غزل‌ِ نو سرآمد و اولین است. این‌را هم می‌توان از شاه‌کارهای نخستین کتاب‌اش «درها برای بسته‌شدن آفریده شد» که مربوط به آغازین سال‌های سرودن اوست دید، و هم در کارهای پخته و سخته‌تر
«الواح صلح»  و در میانه این‌ دو «مرد بی‌مورد».

 نامه «محمد سعید میرزایی» به «مهدی موسوی» در عین حال که حاوی یک تحکم و نگاه از بالا است، و تعمدا به قصد تخفیف طرف مقابل تنظیم‌شده، اما خالی از هرگونه توهین و تحقیر یا بهانه‌جویی‌های کودکانه است.

احساس می‌کنم در بعضی از قسمت‌های نامه برای نویسنده چاره‌ای جز تفاخر به خودش، با استناد و اشاره به بعض نگاه‌های آکادمیک به سروده‌ها و زبان ویژه او در غزل معاصر نبوده‌است.

این‌را من ابدا به حساب غرور و از منظر ضعف نمی‌گذارم. و البته منکر هم نمی‌شوم که آدمی
غرور دارد و با توجه به شناختی که با نویسنده دارم، نمونه‌هایی از غرور مخرب وی را هم سراغ دارم. اما این‌جا ابدا خبری از آن غرور نیست.
بگذریم.
همه این‌ها را نوشتم که اشاره کنم «میرزایی» در نوشتن این نامه به ظرافت و از روی عمد چند نام را بزرگ و برجسته عنوان کرده و از یک نام هم به عمد درگذشته است و تلاش کرده‌است تا آن نام و اشتراک شخصیت‌اش با صاحب آن نام را، به‌نوعی به فراموشی بسپارد. و این البته خطایی است نابخشودنی.

و البته اشاره به آن هم جسارتی ویژه می‌خواهد که نزد هر کسی نیست. اما ای کاش «میرزایی» در بند ابتدای نامه تلاش نافرجام نمی‌کرد تا خود را از تهمت «درباری‌بودن» مبری نماید که در آن‌صورت این خطا این‌گونه برجسته دیده نمی‌شد و به فراموشی هم آسان سپرده می‌شد.

در هیچ‌یک از آثار منتشرشده «محمدسعید میرزایی» نامی از برنده جایزه
صلح نوبل نیست. یعنی اغلب آن‌ها که از طریق خواندن آثار شاعر اورا می‌شناسند و با آو ارتباط دارند، نمی‌دانند که «دره برای بسته‌شدن آفریده شد» به سفارش و حمایت یک برنده جایزه صلح نوبل چاپ و منتشر شده‌است.

در این نامه اما، نام آن برنده جایزه «به عمد» و با ظرافت برجسته آورده و عنوان شده‌است.

از طرف دیگر، اغلب مخاطبین و علاقه‌مندان غزل مدرن «میرزایی» به خوبی یادشان هست که در دهه هفتاد که تازه داشت نام میرزایی بر سر زبان‌ها می‌افتاد، همیشه قبل از آن‌که شعر او خوانده شود، اشاره می‌شد که بانوی معاصر غزل درباره میرزایی گفته است: صدای پای جدیدی در غزل معاصر به‌گو ش می‌رسد.‌(نقل به مضمون و تقریبا مطابق همان عبارات) نام آن بانوی شاعر در ابتدای به گمانم «الواح صلح» با احترام آمده و بعد تمام.

یعنی «محمدسعید میرزایی» ظاهرا دیگر علاقه‌ای نداشته که با اشاره آن بانو شناخته شود.

اما طی سالیان اخیر، مجموعه قصیده‌ای از «محمدسعید میرزایی» چاپ شد، که همراه آن مجموعه یک صفحه صوتی هم بود.
 
مخاطبین شعر امروز میرزایی، بیش‌تر از آن‌که شاعر را با نام برنده جایزه صلح نوبل، و دختر «عباس خلیلی» روزنامه‌نگار بشناسند، با نام صاحب آن صفحه صوتی می‌شناسند.

و مخفی‌کردن این یکی، کار سختی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر