دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۴

با دروغ همراه نشویم

وب‌سایتی با عنوان «خبرگزاری ایرانشهر» روز گذشته (۷ آذر ۹۴) در خبری همراه با انتشار چند عکس نیمه‌عریان از یک زوج جوان در کشوری غیر از ایران، مدعی شد که این عکس‌ها متعلق به دختر یکی از فرماندهان عالی‌رتبه سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران است.

 بلافاصله دو سایت؛ که یکی عمر و اعتبارکی در بین رسانه‌ها دارد، و دیگری نورسیده است و هنوز زبانش برای سنجش اعتبار باز نشده، با ذوق‌زدگی عکس و خبر را بازنشر نمودند.

 در یک نگاه ساده می‌شد با احتمال بسیار بالا حدس زد که این عکس‌ها با آن اندازه از عریانی نزد دختر، نمی‌تواند متعلق به فرزند یک فرمانده عالی‌رتبه و مشهور سپاه باشد.

نه این‌که چنین چیزی ممکن نباشد ــ  که هست ــ اما بسیار بعید و دور از ذهن.

با این توصیف پیش از توجه به توصیه‌ و مرام‌نامه‌های رسانه‌ای، عقلانی‌ترین رفتار آن‌ست که آدم نسبت به صحت این خبر و عکس، اندکی تردید به خرج داده و در بازنشر آن کمی تأمل کند و دنبال اعتبار منبعی باشد که خبر را منتشرکرده و اگر اعتبار منبع تایید شد، احتمال خطا در منابع معتبر را هم لحاظ کند و باز هم اندکی بیش‌تر در بازنشر تامل و تردید کند.

همه این تاملات را موخر بر اصلی اساسی و ارزش‌مند که معتقد است باید به حریم خصوصی شهروندان احترام گذاشت عرض می‌کنم و با این پیش‌فرض بحث می‌کنم که بازنشرکنندگان اصلا نمی‌خواهند به این اصل اخلاقی توجهی داشته باشند، والا با قبول و توجه به این اصل بحث من به قول فلاسفه «از حیز انتفاع ساقط است.»
 
با این همه اما منتشر‌کننده اولیه عکس و خبر، بدون کم‌ترین توجه به اصول حرفه‌ای رسانه و خبر، خبر و عکسی را که یا در صحت آن تردید داشت، یا با شیطنت و با نیت سوء و به‌قصد تخریب شخص، سازمان یا نظام سیاسی منتشر کرده بود.

بازنشرکنندگان ثانویه هم نه عنایت مختصری به عقلانیت نشان داده بودند، نه به اصول
مرام‌نامه رسانه‌‌‌ای و خبر را بازنشر کرده‌اند.

 به فاصله کم‌تر از یک روز سایت خبرگزاری ایرانشهر، بدون کم‌ترین توضیح، اصلاحیه یا عذرخواهی از مخاطبین یا سوژه مورد بحث، عکس و خبر را از خروجی خود حذف کرده‌استَ. اما عکس در یک رسانه و عکس و خبر به نقل از ایرانشهر در رسانه دیگر موجود است و حالا از منابع ثانویه کپی، بازنشر و دست‌به‌دست می‌شود.


حالا رسانه‌های جاعل منتشرکننده این دروغ پیش از همه در چاهی گرفتار می‌شوند که خود برای دیگران کنده بودند. اما در این فقره آن‌ها که به عمق چاه سقوط می‌کنند، تنها رسانه‌های جاعل و دروغ‌ساز و بازنشکنندگان نیستند، در چنین شرایطی همه آن‌ها که در مخالفت با شخص، سازمان یا نظام سیاسی با جاعلان هم‌داستان هستند، اما به قواعد اخلاقی وفادارند نیز در خطر سقوط به چاه قرار دارند.
 
برای جلوگیری از خطر این‌گونه رسانه‌ها، گروه‌ها و افراد، باید با مشاهده چنین جعلیاتی، بلافاصله آن‌را تکذیب و توصیه عمومی کرد که از بازنشر آن خودداری شود.


جدای از زیان سیاسی چنین اشتباهاتی برای یک جریان سیاسی خاص، کم‌ترین زیانی که از این دروغ‌سازی‌ و شایعه‌پراکنی‌ها متوجه جامعه می‌شود، لطمه‌خوردن
اعتماد عمومی جامعه در نگاه کلان و افزایش ریسک اعتماد نزد همه شهروندان در تعامل با یک‌دیگر، و در نتیجه کندی کنش مثبت اجتماعی است.

 رخوت و افسرگی عمومی و اجتماعی همه جامعه را فرا می‌گیرد و ترمیم چنین وضعی زمان و هزینه بسیار می‌برد.

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۴

از حول «خبر» در دام «شایعه» نیفتیم

تلاش رسانه‌ها برای این‌که «اولین» باشند و خبر دست اول را زود‌تر از سایر رسانه به‌دست بیاورند و منتشرکنند، به ذات رسانه برمی‌گردد، و رسانه‌ای که به این نکته ذاتی بی‌توجه یا کم‌توجه باشد، به‌سادگی در گردونه رقابت با سایر رسانه‌ها کم‌آورده و پرونده‌اش بسته می‌شود.

این خصلت ذاتی، هیچ عیبی هم فی‌نفسه ندارد مگر آن‌که ملاحظات دیگری در کار باشد.

 
 رسانه‌های معتبر و بزرگ، همیشه تلاش می‌کنند این سرعت در انتشار خبر و اولین رسانه و منبع سایر رسانه‌ها بودن‌ِشان، حتما با فاکتور «دقت» و «صحت» هم توام و همراه باشد.

بنابراین اگر خبری را دریافت کردند که نیاز به تایید بیشتری داشت، کمی در انتشار آن تأمل می‌کنند و در فاصله این تأمل، به‌سرعت با یکی دو منبع تماس می‌گیرند تا صحت خبر دریافتی برای‌ِشان محرز شود، پس آن‌گاه اقدام به انتشار خبر می‌کنند.


از آن‌جا که عالم رسانه با مدیریت انسانی سروکار دارد، طبعا از خطاهای انسانی هم به‌دور نیست، و با لحاظ کردن وسواس و دقت‌ فراوان، بازهم هرازگاهی، «گاف»، «گپ» یا «خطا» گریزناپذیر است و البته راه اصلاح آن‌هم تعبیه شده که باید بلافاصله خبر اشتباه یا شایعه منتشر‌شده را اصلاح کرد و برای مخاطب توضیح داد و او را از اشتباه بیرون آورد.


 با همه این‌ها اما بعضی وقت‌ها خطاهایی اتفاق می‌افتد که نه ناشی از خطاهای متعارف انسانی در نقل و دریافت خبر، که از «از حول حلیم در دیگ افتادن» خبر می‌دهد، و این مدل خطا یا گاف، بیش از یک خطای متعارف می‌تواند با آبروی رسانه بازی کند.


تابناک ساعت ۵۰: ۱۹ عصر پنج‌شنبه ۲۸ آبان‌ماه در خبری با عنوان «قتل قهرمان پرورش اندام کشور تایید شد»، به‌نقل از بخش ورزشی خود خبری را تایید کرد که به گفته‌‌ همان گزارش «مورد تردید قرار گرفته‌بود» و حالا این رسانه ادعا می‌کرد، تردید‌ها برطرف شده و خبر تایید می‌شود.

 
گذشته از تایید خبر یک قتل، تابناک در چکیده‌ای که در پیشانی خبر خود برای این اتفاق نوشته بود مدعی شد: «بابک محمدی اهل سنندج که غیر از ورزش حرفه‌ای، خوانندگی هم می‌کرد، دیروز به قتل رسید.»

این یعنی این رسانه در فاصله آن تردید تا این تایید، اندکی هم در مورد پیشینه شخصیت مقتول کسب اطلاع و آن‌را تایید و این اطلاع نمی‌تواند از منبعی موهوم کسب شده باشد.


بلافاصله تعداد قابل‌توجهی از رسانه‌ها با توجه به ارزش هیجانی و خبری این خبر و تایید، خبر را به نقل از تابناک پوشش دادند.


 تنها ۶ ساعت پس از انتشار این خبر، ایسنا در ۲۳: ۲ دقیقه بامداد جمعه در تکذیبه‌ای بر این خبر، گزارش داد که نه‌تنها
«بابک محمدی» به‌قتل نرسیده، بلکه اصلا در میان قهرمانان پرورش اندام کشور، قهرمانی به این نام وجود ندارد، و عکس قهر‌مان پرورش اندامی که با نام جعلی «بابک محمدی» منتشرشده، عکس «علی اکبری» یکی از ورزش‌کاران پرورش اندام است که در سلامت کامل به‌سر می‌برد.

 این‌که تابناک ورزشی از چه منبعی تاییده خبر قتل یک قهرمان پرورش اندام را می‌گیرد، و چه منبعی برای تابناک توضیح می‌دهد که این قهرمان علاوه بر ورزش حرفه‌ای خوانندگی هم می‌کرده و با توجه به این‌که پیرامون یک قهرمان ورزشی آن‌همه منبع موثق برای تایید یک خبر مردد یا شایعه آن‌هم خبری که به حیات و ممات یک انسان ربط دارد وجود دارد، و همه آن منابع در دسترس رسانه‌‌ی معتبری چون تابناک هست، و این رسانه به‌جای مراجعه به آن‌ها به منبعی که نه‌تنها موثق نیست که تخیل و توهمات شبیه به چاخان هم دارد مراجعه می‌کند، پرسش‌هایی است که باید تابناک به آن پاسخ بدهد.

 
انتشار چنین اخباری، بدون توجه به مراتب دقت و صحت آن، جدای از لطمه‌زدن به آرامش جامعه، اعتماد مخاطبین نسبت به اعتبار رسانه را به‌شدت کاهش داده و دچار لطمه‌ای می‌کند که ترمیم آن اگر ممکن باشد با فرصت و هزینه بسیار همراه است.


می‌توان رسانه اول بود. می‌توان مبنع برای بسیاری از رسانه‌ها بود و سریع‌تر از اغلب رسانه‌ها به اخبار دست یافت و منتشر کرد. اما اندکی دقت و تأمل در تایید اخبار، سرمایه عظیمی برای اعتبار رسانه و اعتماد مخاطب فراهم می‌کند.

چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۴

یک نفر غضنفر خانواده هاشمی را بگیرد

همه مردم دنیا عوض می‌شوند. زمان سپری می‌شود. آدم پخته و باتجربه‌تر می‌شود. پختگی و تجربه کمک می‌کند آدم متوجه خطاهای دوران خامی و گذشته خود شود و اگر تلاش برای جبران آن نمی‌کند، دست‌کم تلاش می‌کند آن‌ها را تکرار نکند.

 این یک قاعده عام است و در مورد آدم‌های موفق و پیروز صدق می‌کند، و شوربختانه باید گفت: بیش از قاعده هم استثنا دارد و ظاهرا جمعیت زیادی علاقه‌ای ندارند از اشتباهات گذشته خود درس بگیرند، و آن‌ها را تبدیل به راز و رمز موفقیت در آینده کنند.

 
«محسن هاشمی بهرمانی» فرزند ارشد پسر خانواده هاشمی رفسنجانی از این نمونه است. آقا محسن اخیرا در گفت‌وگویی با هفته‌نامه «چلچراغ» که سحام‌نیوز آن‌را با عنوان: «حاج آقا دست به سرچشان قوی است» بازنشر کرده، گفته‌است: «حرف‌ها علیه خانواده هاشمی در اصل از زمان اصلاحات شروع شد.»


تردیدی نیست که بین هاشمی امروز، با هاشمی ۸۴، یا هاشمی رئیس مجلس، با هاشمی رئیس‌جمهور، و هاشمی نشسته بر صندلی قدرت، و هاشمی فاقد این صندلی، خیلی تفاوت و تغییر هست. 
فارغ از آن‌که از آن دوران تا کنون و در زمان‌های مختلف زمان سپری شده و مرحله به مرحله هاشمی، پخته‌تر و باتجربه‌تر شده، فرق و فاصله بین شهروند و دولت‌مند بسیار زیاد است، و هیچ‌کدام از حال هم‌دیگر خبر ندارند، مگر آن‌که در جای‌گاه هم‌دیگر قرار بگیرند و شرح و حال هم بدانند.

هاشمی رفسنجانی
پس از پایان ریاست جمهوری «محمد خاتمی» از دولت‌مندی افتاد و اندکی بعد به‌رغم داشتن ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، اما نه دیگر دولت‌مند بود، و نه می‌شد او را شهروند خطاب کرد.

اما حالا در شرایطی قرار داشت که وضع شهروندان را خوب درک، و از نزدیک‌تر شرایط این‌ طرف میز را لمس می‌کرد.


در چنین شرایطی رفتار آدمی هم تغییر می‌کند. و به تناسب تغییر رفتار، رفقا و رقبا نیز تغییر می‌کنند. و باز به تناسب این تغییر، منهای اصول، اولویت‌ها و سیاست‌ها و نگرش‌ها هم تغییر می‌کنند.

این تغییر را می‌شود به‌عینه در شخصیت و رفتار هاشمی رفسنجانی دید. به‌عنوان یک شاخص و الگو و مصداق این تغییر، می‌توان آخرین خطبه آقای هاشمی که بار‌ها پس از آن نیز پای‌بندی و وفاداری خود به مواضع تصریح و اشاره‌شده در آن خطبه را تجدید و تکرار کرده، به عنوان شخصیت امروز ایشان و به عنوان مثالی دیگر یکی از خطبه‌های ایشان در دهه هفتاد را به عنوان شخصیت ایشان در دوره زمانی تغییرنکرده عنوان و معرفی کرد.

 
در این میان هم‌رنگ و هم‌راه با هاشمی اکثر اعضای خانواده و نزدیکان ایشان نیز جهت رفتار سیاسی و شخصیتی خود را تغییر داده و با این تغییر هماهنگ شدند.

ناگفته پیداست که این هماهنگی تلویحا تبری و فاصله از بعضی کج‌رفتاری‌ها و خطاهای گذشته را معنا می‌کند و عموما افراد ترجیح می‌دهند آن دوران به فراموشی سپرده‌شده و از آن سخنی به میان نیاید.


در این میان شخصیت
«محسن هاشمی بهرمانی» جالب و قابل تامل است.

محسن هاشمی هنوز در حال و هوای دهه شصت و هفتاد که هاشمی با اقتدار خطبه می‌خواند و پیش از خطبه‌ها مستمعین و اقتداکنندگان به او، شعار «مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است» را سر می‌دادند، سیر می‌کند و متوهمانه گمان می‌کند آن‌ها که آن‌روز مخالفت با هاشمی را دشمنی با پیغمبر می‌دانستد، آدم‌های دیگر بودند و آن‌ها که اندکی بعد شعار مرگ بر غارت‌گر بیت‌المال برای اطرافیان هاشمی را جای‌گزین شعار قبلی کردند، آدم‌های دیگر.

و باز آن‌ها که شعار «م.رگ بر هاشمی» را جای‌گزین شعار«درود بر رهبری، سلام بر هاشمی کردند» آدم‌های دیگر.


بنده خدا خبر ندارد که همه این آدم‌ها یکی هستند. منتهی به‌مرور زمان عوض می‌شوند، اما نه بر مدار پختگی و عقل، بلکه بر مدار و محور و اشاره «شعبان بی‌مخ‌ها» و به تعبیر مرحوم «مطهری» آدم‌های مکانیکی هستند و برای‌شان محتوای شعار مهم نیست، مهم، دادن شعار است و نوشیدن ساندیس در سپاس از آن.


از اصل خارج نشویم. «هاشمی رفسنجانی» به استناد شخصیت اقتدارگرایش از اول انقلاب به این سمت، و بروز و ظهور نوعی اشرافیت در منش و رفتار، از طرف مردم و نه اصلاح‌طلبان به
«اکبرشاه» شهرت یافت.

جهت استحضار و اشراف حضرت آقای «محسن هاشمی بهرمانی» چند مورد مستند را اشاره می‌کنم تا حضرت ایشان کمی تامل و شاید از گل‌زدن به خودی و خودشان اندیشه و اجتناب کنند:


یک: اندکی پس از درگذشت آیت‌الله خمینی
«عبدالمجید شرع‌پسند» برادر دو شهید، فرزند جانباز و نماینده مردم کرج، با گریه از مجلس شورای اسلامی تحت ریاست آقای رفسنجانی اخراج شد. مسبب گریه مظلومانه و اخراج این برادر شهید و نماینده شجاع، اظهارات توهین‌آمیز آقای شیخ مهدی کروبی، تحت ریاست و سکوت رضایت‌مندانه آقای «هاشمی رفسنجانی» در مقام ریاست مجلس شورای اسلامی بود.

ماشاالله آقا محسن «دست ‌به سرچشان قوی است»، اگر علاقه دارند جرم این بنده مظلوم خدا را بدانند، در مشروح مذاکرات مکتوب مجلس که موجود است. به قول خودشان سرچ کنند و بلکه سردربیاورند هاشمی پدر که بوده و اکنون که هست.


دو: در آستانه انتخابات مجلس چهارم، بعضی از جریانات در اقدامی، عکس‌های خانوادگی مهندس
«بهزاد نبوی» را در تیراژ وسیع منتشر و به در و دیوار زدند. شرح درد‌نامه آقای مهندس نبوی در نامه سرگشاده ایشان و نامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به آقای هاشمی رفسنجانی موجود است و ایضا دست به سرچ آقا محسن هم باید کماکان برای یافتن نامه‌های اشاره‌شده قوی باشد.

می‌توانند بیابند و بخوانند و اگر هاشمیِ پدر پاسخ دندان‌گیری به نامه مذکور داده، آن‌را جهت تنویر افکار عمومی منتشر بفرمایند بد نیست.

ضمنا از آن مشارکتی‌ها که به قول آقا محسن بر علیه هاشمی شایعه می‌کردند، قطنا اسمی به نام بهزاد نبوی وجود ندارد.


سه: بد نیست اگر آقا محسن دست به سرچشان قوی نیست، از حاج‌آقا ـ که دست به سرچشان قوی است ـ کمک بگیرند و متن خطبه آقای هاشمی همزمان با
کنگره برلین را یافته و مطالعه و مرور کنند.

از جهت روشن‌شدن بعض نکات مبهم در ذهن و نقاط تاریک در اندشیه آقا محسن بدک نیست.

 
ضمنا گمان نمی‌کنم
استاندار اردبیل که در زمان ریاست‌جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی مدال مدیر نمونه و لیاقت گرفت، مثلا دکتر هاشم آقاجری، یا دکتر سعید حجاریان یا دکتر مصطفی تاج‌زاده یا دکتر محسن آرمین باشد.
****
بر این سیاهه می‌توان خیلی افزود. اما به‌عنوان ختم کلام به اظهارات تحقیرآمیز حضرت آیت‌الله در آستانه‌‌ همان اتنخاباتی که آقا محسن از آن به‌عنوان نقطه شروع شایعات بر علیه پدر صحبت می‌کنند اشاره می‌کنم که با خودشیفتگی خاصی گفته بود: اگر کسی بود که بتواند کشور را اداه کند، نامزد ریاست‌جمهوری نمی‌شدم.

این یعنی معین و کروبی و مهرعلیزاده نمی‌توانند کشور را اداره کنند و فقط من می‌توانم. از احمدی‌نژاد حرفی نزنیم بهتر است.

 
آقای «محسن هاشمی» نه تنها غضنفر خانواده هاشمی رفسنجانی است، بلکه در توهم شدید هم زندگی می‌کند. و ظاهرا گمان می‌کند که زندان فقط برای «مهدی» و «فائزه هاشمی» بوده و اگر هر اتفاق بیفتد و هرکس سرکار بیاید، کسی به امپراطوری او کاری نخواهد داشت و او تامین لازم را گرفته است.


آقا محسن خبر ندارد که همه آن‌ها که اکنون پشت سر هاشمی ایستاده و قوی از او و اقداماتش حمایت می‌کنند، فقط به‌خاطر شخصیت امروزی و تغییریافته او و پایمردی قوی او بر حقوق مردم است که مردم را به دور آیت‌الله جمع کرده، و البته که آقا محسن نمی‌داند که این اظهارات ایشان نه‌تنها کمکی به محبوبیت آیت‌الله نمی‌کند، که لطمه‌ شدیدی به اعتبار در حال ترمیم او زده و فقط هزینه‌های این ترمیم را افزایش می‌دهد.
 
شایسته است یکی انصارحزب‌الله و جبهه پایداری را‌‌ رها کرده و غضنفر خانواده هاشمی را بگیرد.
 
نتیجه بازی غیر از مهار این مدافع نابلد، شکست مفتضحانه‌ای خواهد بود.