نمایش پستها با برچسب عبدالمجید شرعپسند. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب عبدالمجید شرعپسند. نمایش همه پستها
چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۴۰۳
صبر داشته باش! شبت درازه
۱ . سال ۶۷، پس از فوت آیتالله خمینی، با سخنرانی شدیداللحن مهدی کروبی، عبدالمجید شرعپسند، از مجلس شورای اسلامی اخراج، و متعاقب آن عدهای در کرج قصد داشتند او را که برادر دو شهید، برادر همسر یک شهید و فرزند جانباز بود بکشند.
سهشنبه، اسفند ۲۳، ۱۴۰۱
سخنی در حلالیتطلبی سیاستمداران
«این یکدم عمر را غنیمت شمریم»
در هنگامه درگذشت مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی»، یادداشتی از دکتر «انصاری»، در فضای مجازی منتشرشد، که ایشان در آن با بیانی شیوا و جذاب و البته با نیش و کنایه، اندکی مرحوم «یزدی» را نواخته بود.
ظاهرا مرحوم «ابراهیم یزدی» اوایل انقلاب در یک برنامه تلویزیونی به آیتالله «روحانی» (پدر همسر آقای انصاری) تهمتهایی زده و چند سال بعد که ناغافل با ایشان در جایی رودررو میشود، پس از آنکه متوجه میشود ایشان داماد آیتالله «روحانی» است، از ایشان تقاضای وقت ملاقات خصوصی میکند، و چنان هم که از فحوای گفته مرحوم «یزدی» برمیآمده، قصد ایشان از این ملاقات خصوصی، طلب حلالیت بهمناسبت همان برنامه و همان تهمتها و اظهار پشیمانی بوده، که آقای «انصاری» متاسفانه باافتخار در این نوشته تصریح کرده بود که چنین وقت ملاقاتی را به آن مرحوم ندادم.
در اینکه مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی» بهخاطر زدن آن تهمتها، خطا و لابد گناه کرده بوده، شکی نیست. اما چه کسی میتواند ادعا کند که از قضاوت اشتباه کردن و گاهی لغزیدن در چاه تهمت معصوم است؟ و از آن مهمتر چه کسی میتواند آنقدر به خود و فردای خودش اطمینان داشته باشد، که از اینکه به شخصی فرصت طلب حلالیت و اظهار پشیمانی، بعد از توجه به خطا و گناه نداده، با فخر و اندکی غرور حرف بزند؟
بهنظر میرسد در عالم معنویت، پروسه حلالیت، یک زنجیره متصل بههم است و ما همانطور که میتوانیم به دیگران فرصت طلب حلالیت بدهیم، با این خیر، بهانه و اسباب طلب حلالیتکردن برای خودمان از دیگران را هم فراهم میکنیم.
در سطحی بالاتر، گمان میکنم اصلا نفس پذیرش حلالیت دیگران، خودش طلب حلالیت از دیگرانی میتواند باشد که ما خبر نداریم در مورد آنها خطا کردهایم و نمیشناسیمِشان و شاید فرصتی در دنیا برایمان مهیا نشود که حلالیت بطلبیم.
من به این پروسه معنوی بهسختی معتقدم و گمان میکنم اگر کسی عذر خطای دیگری را نپذیرد، ناخواسته درِ رحمت و بخشش خداوندی را، نه فقط بر روی فرد خطاکار، که بر روی خودش هم بسته است.
البته در این اعتقاد، به بزرگی و کوچکی و نوع ظلم و خطا و نوع بخشش و طلب حلالیتها، حواسم هست و میدانم که عدالت خداوندی، دقیقتر از ما به نیت انسانها و بزرگی و کوچکی خطا و طلب بخشِشان توجه دارد، و هر انسانی تا میزانی میتواند از بار سنگین پروندهای که با خود به گور و یومالحساب میبرد، کم کند.
اما این داستان را مقدمه کردم تا به چند مورد دیگر خطاهایی از این دست و اتفاقات و داستانهای حاشیه آنها و درس عبرتی که میتوان از آنها گرفت اشاره کنم.
یکم: آیتاللهالعظمی «موسوی اردبیلی»، در ماههای آخر عمر خود در گامی بلند، مومنانه، فروتنانه و بزرگ، بدون اشاره به خطایی خاص، بهخاطر همه کارهایی که باید میکرد (حسب وظایفی که داشت) و نکرده بود، و بابت همه کارهایی که نباید انجام میداد و انجام داده بود، از مردم حلالیت طلبید.
کاری بزرگ و بسیار ارزشمند، با نتایج اجتماعی عالی که باید بزرگ و بسیار دیده، و تبدیل به مدل و الگویی برای فراهمساختن بستری از بخشش و حلالیت و آرامش میشد که شوربختانه نشد.
آیتالله ضرر نکرد، و این ما بودیم و آنها که بهترین فضا و فرصت نصیبِشان شده بود که از آن استفاده نکرده و بخت این سعادت را متاسفانه از دست دادند.
به عنوان مثال و البته نه به قصد تخفیف شخصیت، بلکه به قصد درس و عبرت عرض کنم که چند ماه بعد از رحلت آیتالله «موسوی اردبیلی» مرحوم آیتالله «هاشمی رفسنجانی» از دنیا رفت. اینکه از بین مرحومین آیتالله موسوی اردبیلی و آیتالله هاشمی رفسنجانی، سهم کدامیک از کارهایی که باید انجام میدانند و ندادند و کارهایی که نباید انجام میدانند و انجام دادند، بیشتر بود، البته خدا میداند و بس، و فقط در روز بازپسین مشخص میشود.
اما تردیدی نیست که آقای هاشمی بارهاوبارها رفتار اشتباهی داشت که بعدها بدون آنکه بدان اعتراف کند، رسما به پیآمدهای آن رفتار اعتراض کرد و ابدا هم حاضر نشد برای یکبار به روی خودش بیاورد که در زندگی سیاسی او خطایی صورت گرفتهاست، در حالیکه «رنگ رخسار» تناقضها از «حال درون» او خبر میداد، اما از اعتراف خبری نبود.
باز برای آنکه مثالی دمدستی و آشنا ارائه کرده باشم: عرض کنم که آقای «احمدینژاد» که آقای «هاشمی» بعد از شب ۱۳ خرداد ۸۸، در واکنش به رفتار بسیار بد او در برنامه مناظره، آن نامه معروف «بدونسلام» را به مقام معظم رهبری نوشت، در دولت آقای هاشمی کشف شد، در دولت آقای هاشمی بدون سابقه مفید اجرایی فرماندار و بعد استاندار شد و در دولت و توسط همین آقای هاشمی هم مفتخر به دریافت عنوان استاندار نمونه شد.
در حالی که بدیهیترین شاخصهای مدیریتی و اجرایی اعلام میکرد و میکند که همه این کارها خطا و تاکید بر خطا و اصرار برخطا بوده است.
فارغ از استانداردهای مدیریتی و اجرایی، بعدها پرده برافتاد که دوره مدیریتی این استاندار نمونه در اردبیلِِ تازه استانشده، بدون حرف و حدیثهای قضایی هم نبوده و ظاهرا در مورد سواپ نفت در این استان پروندهای مربوط به دوره این استاندار نمونه در دستگاه قضایی گشوده و ظاهرا گشوده هم مانده است، که مهر تایید جدیدی بر خطاهای قبلی زد.
اما مرحوم آقای هاشمی بدون توجه به نقش خود در برکشیدن احمدینژاد، و البته در یک خطای آشکار دیگر، همه مشکلات کشور را متوجه دو دوره دولت نهم و دهم و شخص آقای احمدینژاد میکرد و برای دیگر خطاها و دیگر دوره و دیگر خطاکاران نقش و سهمی قایل نمیشد.
مرحوم آقای هاشمی هم اندکی بعد از آیتالله موسوی اردبیلی دارفانی را وداع گفت، اما از فرصتی که مرحوم آیتالله اردبیلی برای همه و برای نظام و برای آرامش فراهم کرده بود، و از همه مهمتر برای خودش بهره نجست و بدون طلب حلالیت از خیلیها دستاش از دنیا کوتاه شد.
این را نمونه گفتم تا عبرتی باشد دستکم برای خودم که بدانم هر نفسی که فرو میرود، تضمینی برای برای آمدن آن نیست.
دوم: حولوهوش همین زمانها، آیتالله شیخ «یوسف صانعی»، از فقهای نخستین دوره شورای نگهبان، دادستان کل کشور اسبق و امام جمعه معتبر اسبق قم، در درددلی که اظهار پشیمانی و طلبحلالیت تلویحی در آن آشکار بود، و از فرط عیانبودن، نیازی به بیان نداشت، به کجدهنی، کجخلقی و توهینهای عده زیادی از طلاب امروز قم نسبت به خودش اشاره کرده و از روی پریشانی و پشیمانی اعلام کرد که با این رفتارها، یاد کجخلقی و بدرفتاریهای خودش با مرحوم آیتاللهالعظمی «شریعتمداری» در نخستین سالهای انقلاب میافتد، و با این یادآوری تلویحا خود را مسحق این رفتار میدانست.
شاید شادمان هم هست که این رفتارها و این اعتراف، اندکی بارش را برای سرای دیگر سبک میکند.
سوم: بگوییم و نگوییم هم، تاریخ رفتار تند شیخ محصور را با فقیه عالیمقام و به تبع آن با «عبدالمجید شرعپسند» نماینده مردم کرج در مجلس سوم که برادر دو شهید و فرزند جانباز بود را فراموش نمیکند و بعید میدانم کروبی امکان سخنگفتن داشته باشد و از این رفتار پشیمان نباشد.
دستِکم در مورد آیتالله منتظری، حضور با شتاب ایشان بر سر جنازه به محض اطلاع از رحلت آن فقیه فقید را نمیتوان به چیزی غیر از تغییر قضاوت شیخ محصور در مورد فقیه محصور و مرحوم تعبیر کرد.
چهارم: در کوران حوادث تلخِ مربوط به انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری ۸۸ هم، وقتی دختر «باقریاننژاد» نماینده دوره سوم و ششم مجلس شورای اسلامی کشتهشد، وی در مصاحبه با «مسح علینژاد» رسما پذیرفت که در سالهای اول انقلاب متاثر از فضای مطلقانگاری در مورد آیتالله خمینی، حتی با نزدیکترین بستکان خود بهخاطر اینکه در مورد بنیانگذار جمهوری اسلامی از پسوند «امام» استفاده نکرده، چند سال قهر بوده و اکنون متوجه شده که همه آن رفتارها اشتباه بوده است.
▪️
بر این سیاهه بسیار میتوان افزود. آخرین مورد آن که شایسته تأمل و دقتنظر ـ دستِکم برای شیوخ اصلاحات است که همچون مرحوم هاشمی پایی لب گور دارند و ممکن است دیگر فرصت فقیه فروتن مرحوم آیتالله «موسوی اردبیلی» برایشان فراهم نشود ـ یادداشت کوتاه و مومنانه و فروتنانه «عبدالله نوری» است، که همچون سخنان مرحوم آیتالله «موسوی اردبیلی» یکبار دیگر راه و فضا و بستر را برای پذیرش خطا و حلالیتطلبیدن و از همه مهمتر گشودن مسیری برای توقف چرخه باطل خطاها فراهم کرده است.
دو راه پیش پای شیوخ اصلاحات و از جمله «علیاکبر محتشمیپور» و «محمد موسوی خویینیها» بیشتر نیست. یا همچون مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی بدون استفاده از فرصت حیات و طلب حلالیت و عفو و بخشش، ناگهان اجلِشان برسد و با بار سنگینی از حقالناس راهی دیار دگر شوند، یا با استفاده از فرصت مغتنم حیات و قبول معصومنبودن خود و استاد و مرادشان، بپذیرند که کارهایی باید میکردند، که نکردند و کارهایی نباید میکردند که کردند و از این بابت از مردم حلالیت بطلبند و ضمن آنکه بار خودشان را در این سالهای آخر عمر سبکتر میکنند، راهی باز میکنند تا دور باطل خطا و خشونت متوقف و تبدیل به چرخه اعتماد و صلح و حلالیت و عفو و گذشت شود.
اینکه کدام راه را انتخاب میکنند، و چه سرنوشتی برای خود و کشور خود رقم میزنند اللهاعلم!
حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
مرتبط:
جامعه گناهآلود و طلب حلالیت از آیتالله خویی
چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۴
یک نفر غضنفر خانواده هاشمی را بگیرد
همه مردم دنیا عوض میشوند. زمان سپری میشود. آدم پخته و باتجربهتر میشود. پختگی و تجربه کمک میکند آدم متوجه خطاهای دوران خامی و گذشته خود شود و اگر تلاش برای جبران آن نمیکند، دستکم تلاش میکند آنها را تکرار نکند.
این یک قاعده عام است و در مورد آدمهای موفق و پیروز صدق میکند، و شوربختانه باید گفت: بیش از قاعده هم استثنا دارد و ظاهرا جمعیت زیادی علاقهای ندارند از اشتباهات گذشته خود درس بگیرند، و آنها را تبدیل به راز و رمز موفقیت در آینده کنند.
«محسن هاشمی بهرمانی» فرزند ارشد پسر خانواده هاشمی رفسنجانی از این نمونه است. آقا محسن اخیرا در گفتوگویی با هفتهنامه «چلچراغ» که سحامنیوز آنرا با عنوان: «حاج آقا دست به سرچشان قوی است» بازنشر کرده، گفتهاست: «حرفها علیه خانواده هاشمی در اصل از زمان اصلاحات شروع شد.»
تردیدی نیست که بین هاشمی امروز، با هاشمی ۸۴، یا هاشمی رئیس مجلس، با هاشمی رئیسجمهور، و هاشمی نشسته بر صندلی قدرت، و هاشمی فاقد این صندلی، خیلی تفاوت و تغییر هست. فارغ از آنکه از آن دوران تا کنون و در زمانهای مختلف زمان سپری شده و مرحله به مرحله هاشمی، پختهتر و باتجربهتر شده، فرق و فاصله بین شهروند و دولتمند بسیار زیاد است، و هیچکدام از حال همدیگر خبر ندارند، مگر آنکه در جایگاه همدیگر قرار بگیرند و شرح و حال هم بدانند.
هاشمی رفسنجانی پس از پایان ریاست جمهوری «محمد خاتمی» از دولتمندی افتاد و اندکی بعد بهرغم داشتن ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، اما نه دیگر دولتمند بود، و نه میشد او را شهروند خطاب کرد.
اما حالا در شرایطی قرار داشت که وضع شهروندان را خوب درک، و از نزدیکتر شرایط این طرف میز را لمس میکرد.
در چنین شرایطی رفتار آدمی هم تغییر میکند. و به تناسب تغییر رفتار، رفقا و رقبا نیز تغییر میکنند. و باز به تناسب این تغییر، منهای اصول، اولویتها و سیاستها و نگرشها هم تغییر میکنند.
این تغییر را میشود بهعینه در شخصیت و رفتار هاشمی رفسنجانی دید. بهعنوان یک شاخص و الگو و مصداق این تغییر، میتوان آخرین خطبه آقای هاشمی که بارها پس از آن نیز پایبندی و وفاداری خود به مواضع تصریح و اشارهشده در آن خطبه را تجدید و تکرار کرده، به عنوان شخصیت امروز ایشان و به عنوان مثالی دیگر یکی از خطبههای ایشان در دهه هفتاد را به عنوان شخصیت ایشان در دوره زمانی تغییرنکرده عنوان و معرفی کرد.
در این میان همرنگ و همراه با هاشمی اکثر اعضای خانواده و نزدیکان ایشان نیز جهت رفتار سیاسی و شخصیتی خود را تغییر داده و با این تغییر هماهنگ شدند.
ناگفته پیداست که این هماهنگی تلویحا تبری و فاصله از بعضی کجرفتاریها و خطاهای گذشته را معنا میکند و عموما افراد ترجیح میدهند آن دوران به فراموشی سپردهشده و از آن سخنی به میان نیاید.
در این میان شخصیت «محسن هاشمی بهرمانی» جالب و قابل تامل است.
محسن هاشمی هنوز در حال و هوای دهه شصت و هفتاد که هاشمی با اقتدار خطبه میخواند و پیش از خطبهها مستمعین و اقتداکنندگان به او، شعار «مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است» را سر میدادند، سیر میکند و متوهمانه گمان میکند آنها که آنروز مخالفت با هاشمی را دشمنی با پیغمبر میدانستد، آدمهای دیگر بودند و آنها که اندکی بعد شعار مرگ بر غارتگر بیتالمال برای اطرافیان هاشمی را جایگزین شعار قبلی کردند، آدمهای دیگر.
و باز آنها که شعار «م.رگ بر هاشمی» را جایگزین شعار«درود بر رهبری، سلام بر هاشمی کردند» آدمهای دیگر.
بنده خدا خبر ندارد که همه این آدمها یکی هستند. منتهی بهمرور زمان عوض میشوند، اما نه بر مدار پختگی و عقل، بلکه بر مدار و محور و اشاره «شعبان بیمخها» و به تعبیر مرحوم «مطهری» آدمهای مکانیکی هستند و برایشان محتوای شعار مهم نیست، مهم، دادن شعار است و نوشیدن ساندیس در سپاس از آن.
از اصل خارج نشویم. «هاشمی رفسنجانی» به استناد شخصیت اقتدارگرایش از اول انقلاب به این سمت، و بروز و ظهور نوعی اشرافیت در منش و رفتار، از طرف مردم و نه اصلاحطلبان به «اکبرشاه» شهرت یافت.
جهت استحضار و اشراف حضرت آقای «محسن هاشمی بهرمانی» چند مورد مستند را اشاره میکنم تا حضرت ایشان کمی تامل و شاید از گلزدن به خودی و خودشان اندیشه و اجتناب کنند:
یک: اندکی پس از درگذشت آیتالله خمینی «عبدالمجید شرعپسند» برادر دو شهید، فرزند جانباز و نماینده مردم کرج، با گریه از مجلس شورای اسلامی تحت ریاست آقای رفسنجانی اخراج شد. مسبب گریه مظلومانه و اخراج این برادر شهید و نماینده شجاع، اظهارات توهینآمیز آقای شیخ مهدی کروبی، تحت ریاست و سکوت رضایتمندانه آقای «هاشمی رفسنجانی» در مقام ریاست مجلس شورای اسلامی بود.
ماشاالله آقا محسن «دست به سرچشان قوی است»، اگر علاقه دارند جرم این بنده مظلوم خدا را بدانند، در مشروح مذاکرات مکتوب مجلس که موجود است. به قول خودشان سرچ کنند و بلکه سردربیاورند هاشمی پدر که بوده و اکنون که هست.
دو: در آستانه انتخابات مجلس چهارم، بعضی از جریانات در اقدامی، عکسهای خانوادگی مهندس «بهزاد نبوی» را در تیراژ وسیع منتشر و به در و دیوار زدند. شرح دردنامه آقای مهندس نبوی در نامه سرگشاده ایشان و نامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به آقای هاشمی رفسنجانی موجود است و ایضا دست به سرچ آقا محسن هم باید کماکان برای یافتن نامههای اشارهشده قوی باشد.
میتوانند بیابند و بخوانند و اگر هاشمیِ پدر پاسخ دندانگیری به نامه مذکور داده، آنرا جهت تنویر افکار عمومی منتشر بفرمایند بد نیست.
ضمنا از آن مشارکتیها که به قول آقا محسن بر علیه هاشمی شایعه میکردند، قطنا اسمی به نام بهزاد نبوی وجود ندارد.
سه: بد نیست اگر آقا محسن دست به سرچشان قوی نیست، از حاجآقا ـ که دست به سرچشان قوی است ـ کمک بگیرند و متن خطبه آقای هاشمی همزمان با کنگره برلین را یافته و مطالعه و مرور کنند.
از جهت روشنشدن بعض نکات مبهم در ذهن و نقاط تاریک در اندشیه آقا محسن بدک نیست.
ضمنا گمان نمیکنم استاندار اردبیل که در زمان ریاستجمهوری آقای هاشمی رفسنجانی مدال مدیر نمونه و لیاقت گرفت، مثلا دکتر هاشم آقاجری، یا دکتر سعید حجاریان یا دکتر مصطفی تاجزاده یا دکتر محسن آرمین باشد.
****
بر این سیاهه میتوان خیلی افزود. اما بهعنوان ختم کلام به اظهارات تحقیرآمیز حضرت آیتالله در آستانه همان اتنخاباتی که آقا محسن از آن بهعنوان نقطه شروع شایعات بر علیه پدر صحبت میکنند اشاره میکنم که با خودشیفتگی خاصی گفته بود: اگر کسی بود که بتواند کشور را اداه کند، نامزد ریاستجمهوری نمیشدم.
این یعنی معین و کروبی و مهرعلیزاده نمیتوانند کشور را اداره کنند و فقط من میتوانم. از احمدینژاد حرفی نزنیم بهتر است.
آقای «محسن هاشمی» نه تنها غضنفر خانواده هاشمی رفسنجانی است، بلکه در توهم شدید هم زندگی میکند. و ظاهرا گمان میکند که زندان فقط برای «مهدی» و «فائزه هاشمی» بوده و اگر هر اتفاق بیفتد و هرکس سرکار بیاید، کسی به امپراطوری او کاری نخواهد داشت و او تامین لازم را گرفته است.
آقا محسن خبر ندارد که همه آنها که اکنون پشت سر هاشمی ایستاده و قوی از او و اقداماتش حمایت میکنند، فقط بهخاطر شخصیت امروزی و تغییریافته او و پایمردی قوی او بر حقوق مردم است که مردم را به دور آیتالله جمع کرده، و البته که آقا محسن نمیداند که این اظهارات ایشان نهتنها کمکی به محبوبیت آیتالله نمیکند، که لطمه شدیدی به اعتبار در حال ترمیم او زده و فقط هزینههای این ترمیم را افزایش میدهد.
شایسته است یکی انصارحزبالله و جبهه پایداری را رها کرده و غضنفر خانواده هاشمی را بگیرد.
نتیجه بازی غیر از مهار این مدافع نابلد، شکست مفتضحانهای خواهد بود.
اشتراک در:
پستها (Atom)