پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۴

نسل‌کشی در چچن

نسل‌کشی مسلمانان توسط ارتش «روسیه» در «چچن» بی‌داد می‌کند. با سقوط «گودرمس» دومین شهر بزرگ چچن، اکنون نظامیان ارتش روسیه برای تحریک کامل «گروزنی» در تلاش‌اند.

ژنرال‌های سرخورده ارتش روسیه، که سال‌ها آثار و تبعات ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی را تحمل کرده‌اند، از هر تلاشی برای کسب پیروزی‌های نظامی در خارج از مرزهای جغرافیائی روسیه بازمانده‌اند.

 ولی با قدرت‌نمائی علیه اقلیت‌های دینی و نژادی سعی دارند که از یک‌طرف، به بازسازی روحیه در میان رسته‌های پائینی ارتش روسیه بپردازند، و از طرف دیگر توان‌مندی‌های بالقوه برای اجرای تصمیمات
کرملین را به رهبران سیاسی نشان دهند. 

تجربه نشان داده است که ژنرال‌های روسیه، همواره برای انجام ماموریت‌های محوله، بدون درنظرگرفتن آثار و تبعات آن، و حتی بدون توجه به تلفات انسانی، حملات خود آمادگی داشته‌اند. لیکن مسئله این‌است که امروزه کرملین از همین ویژگی‌ها و از سرخوردگی ژنرال‌ها در سال‌های پس از پایان جنگ سرد برای قدرت‌نمائی علیه مسلمانان مظلوم چچن سواستفاده می‌کند.

پیش از این کرملین حتی از نظامیان برای اعمال قدرت علیه مخالفین خود نیز بهره‌گیری کرده‌بود. و یلتسین با حمله نظامی به «دوما» نشان داد که در صحنه رویاروئی با مخالفان‌اش، هر جا لازم
باشد از توسل به زور هم ابائی ندارد، و حاضر است دومای روسیه را با گلوله‌های تانک هدف قرار دهد.

با این‌همه سرکوب تمام‌عیار مسلمانان چچن، و تبدیل چچن به یک «سرزمین سوخته»، تحت هیچ شرایطی با سایر عملیات نظامی ارتش روسیه قابل مقایسه نیست.

این یک اعلام جنگ تمام دولت مرکزی علیه مردمی است که تنها جرم آن‌ها «مسلمان‌بودن» است. پیش از این مسکو در توجیه عملیات نظامی چنین وانمود می‌کرد که گویا در تعقیب چریک‌هائی است که از حلقه محاصره نظامیان روسیه گریخته‌اند.

لیکن ویران‌ساختن شهر‌ها و روستا‌ها و به‌کارگرفتن ستون پایان‌ناپذیری از تانک‌ها و نیروهای زرهی هرگز برای یافتن چند چریک قابل توجیه نیست.

به‌ویژه آن‌که ژنرال‌ها قبل از ورود به هر شهر و روستای چچن، با استفاده از توپ‌خانه دورزن و شلیک گلوله‌های تانک، آن‌را به ویرانه‌ای تبدیل می‌کنند و سپس به «اشغال ویرانه‌ها‌» می‌پردازند.

کاملا روشن است که هدف اصلی ارتش روسیه، فرونشاندن حس انتقام‌جوئی ژنرال‌ها و رهبران کرملین است. لیکن سئوال جدی این‌است که مسلمانان چچن چه جرمی را مرتکب شده‌اند که سزاوار مرگ، آوارگی و نابودی خانه و کاشانه خود، آن‌هم در آستانه این سرمای زودرس هستند؟

ژنرال «‌والری مانیلف» معاون اول فرماندهی نیروهای روسیه با احساس افتخار از جنایات ارتش این کشور علیه مسلمانان چچن وعده داده است که «‌گروزنی‌» را هم با استفاده از تاکتیک به‌کار رفته در روزهای اخیر تصرف خواهد کرد.

همین امر نشان‌گر آن‌است که مسکو، چچن را در میدان عمل بخشی از قلمرو حاکمیت خود نمی‌داند چرا که در غیر این‌صورت استفاده از عملیات تخریب و کشتار و حملات نظامی برای تصرف بخشی از سرزمین روسیه چه معنی و مفهومی برای زمام‌داران کرملین دارد؟

انگیزه کرملین و ژنرال‌ها هر چه باشد، این شیوه مناسبی برای بازسازی روحیه درهم‌شکسته نظامیان روسیه نیست و دقیقا نتایج معکوسی درون پیکره ارتش نزد افکار عمومی مردم روسیه و افکار عمومی جهان منجر شده و می‌شود.

مسکو در گذشته نیز یک‌بار شانس خود را در چچن امتحان کرد ولی نتوانست از جنایاتی که علیه مسلمانان چچن مرتکب شده‌بود، یک پیروزی سیاسی نظامی را به‌تصویر بکشد.

یلتسین در آن زمان حتی رهبران چچن را برای مصالحه به کرملین فراخواند و در زمان حضور آن‌ها در کرملین بازدیدی از چچن را ترتیب داد، ولی حتی این اقدام زیرکانه هم نتوانست چیزی را در صحنه سیاسی تبلیعاتی به‌نفع وی تغییر دهد و فقط رهبران چچن احساس کردند که توسط کرملین بازی خورده‌اند.

اکنون کرملین یک‌بار دیگر در چچن به جنایت و کشتار و تخریب و آواره ساختن مسلمانان متوسل شده و این‌بار سعی دارد که جز سرزمینی سوخته چیزی برجای نگذارد.

ژنرال‌ها گفته‌اند «گروزنی» را کاملا ویران خواهند کرد. این دیگر یک مسئله داخلی روسیه محسوب نمی‌شود که مسکو برای قتل‌عام مسلمانان چچن و حذف کامل آنان از صحنه زندگی وارد عمل شود و هیچ فریاد اعتراض و مخالفتی علیه این‌همه جنایت کرملین در میان نباشد.

دنیا علیه نسل‌کشی مسلمانان در چچن فریاد برآورده است. حتی آنان که هیچ قرابت دینی با مسلمانان مظلوم چچن ندارند، با اتخاذ مواضع صریحی علیه این جنایات شرم‌آور کرملین به واکنش پرداخته‌اند.

در چنین شرایطی انتظار منطقی از جمهوری اسلامی ایران این‌است که در قبال مظلومیت و رنج مسلمانان چچن به بی‌تفاوتی خود خاتمه دهد و فریاد بلند خود را به گوش زمام‌داران کرملین برساند.

دولت جمهوری اسلامی ایران از دو نظر در قبال این پدیده‌های شرم‌آور مسئولیت دارد. نخست آن‌که دولت منبعث از یک انقلاب اسلامی است و منطقا بایستی نسبت به سرنوشت مسلمانان در سراسر جهان حساسیت داشته باشد.

نکته دوم آن‌که به‌عنوان «‌رئیس سازمان کنفرانس اسلامی‌» بایستی از موضع نمایندگی ۱/۵ میلیارد مسلمان جهان، رهبران کرملین را از جنایت و کشتار و تخریب علیه مسلمانان مظلوم چچن برحذر بدارد.

چرا که در غیر این‌صورت سکوت در برابر این‌همه جنایت به‌منزله هم‌راهی باجنایت‌کاران است و قابل بخشش نیست.

این نکته که وزیر امورخارجه [منوچهر متکی] فجایع تکان‌دهنده چچن و نسل‌کشی مسلمانان را یک «مسئله داخلی روسیه‌» تلقی کند هرگز پذیرفتنی نیست.

ما در قبال مسلمانان جهان در شرایط کنونی «مسئولیت مضاعف» داریم. بیان انتظارات منطقی برای پایان‌دادن به قتل‌عام مسلمانانی که هیچ جرم دیگری جز «مسلمان‌بودن» ندارند حداقل کاری است که در این شرایط می‌توان انجام داد.

مسکو نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن آثار و تبعات جنایات‌اش در چچن به «‌نسل‌کشی مسلمانان‌» ادامه دهد. تبیین این نکته و پی‌گیری آن جزو مسئولیت‌های تعطیل‌ناپذیر جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک کشور انقلابی و رئیس سازمان کنفرانس اسلامی است.

©️: روزنامه جمهوری اسلامی

سه‌شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۴

چرا محصولی به وزارت نفت نرفت

یک روز آقای «احمدی‌نژاد» نشسته بود و با خودش به زمان‌های خیلی‌خیلی دور فکر می‌کرد که تلفن زنگ زد:
ـ بله
ـسلام‌علیکم برادر!
ـ علیکم‌السلام شما؟
ـ «محصولی» هستم حاج آقا!
ـ به‌به سردار! چطوری؟ کجایی؟ چه خبر؟
ـ محصولی: سلامتی حاج آقا. غرض از مزاحمت...
ـ احمدی‌نژاد: اختیار دارین شما مراحمین.
ـ محصولی: خواهش می‌کنم، عرض کنم که همان‌طور که اطلاع دارید آقای «ولایتی» برای انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کردن. ایشون صددرصد نفر اول هستن. اما برای این‌که رأی ایشون از «خاتمی» بیش‌تر باشه، باید همه دست به دست هم بدیم و از همه امکانات موجود ‌‌نهایت استفاده رو ببریم.

درباره فضاهای تبلیغاتی شهرداری خواستم بگم ما همه رو به قیمت مناسب پیش‌خرید می‌کنیم. به کسی دیگه ندید.

ـ احمدی‌نژاد: دست شما درد نکنه سردار! پیشنهاد سوءاستفاده از اموال دولتی! اونم به من؟ شرمنده‌ام خدا روزی‌ِتان را جای دیگری حواله کند. خداحافظ. و گوشی را گذاشت.
▪️
این ماجرا گذشت تا این‌که مجلس به «سعیدلو» به‌عنوان وزیر پیشنهادی نفت رأی نداد و دست رئیس‌جمهور در پوست گردو ماند.

دو ماه بعد آقای «احمدی‌نژاد» برای پست خالی‌مانده نفت، بی‌آن‌که ماجرای تلفن آن‌روز خاطرش باشد، یاد آقای «محصولی» افتاد و او را به‌عنوان وزیر جدید نفت، همراه سه وزیر کابینه به مجلس معرفی کرد.

هرچه مجلسیان درباره آقای «محصولی» اعتراض کرده، تقاضای معرفی شخص دیگری به‌جای او نمودند، مرغ رئیس یک پا داشت و اعتراضات کارگر واقع نشد، تا روز معارفه آقای «احمدی‌نژاد» همراه چهار وزیر جدید تا پشت در مجلس هم آمد.

اما پشت در مجلس قضیه، تلفن آن‌روز ناگهان یاد آقای رئیس‌جمهور آمد. چشم‌ِتان روز بد نبیند، چنان لرزی آقای «احمدی‌نژاد» را گرفت که نگو ونپرس. با رأی‌آوردن «محصولی»، دیگر «ولایتی» بر وزارت نفت باقی نمی‌ماند.

آقای «احمدی‌نژاد» که می‌خواست «تسلطی» نزدیک بر وزارت نفت داشته باشد، تا به‌موقع آن‌را «سر سفره مردم» بیاورد، از پشت در مجلس به خانه رفته سریع یک استعفانامه به‌نام «محصولی» می‌نویسد و به مجلس بر می‌گرد. البته با دو سه ساعت تاخیر (جانم به قربانش ولی حالا چرا).

آقای رئیس پس از این واقعه، قبراق و سرحال به خراسان جنوبی رفت، و ظرف ۳ ساعت ۱۰۰ طرح را از تصویب گذراند. اصل قضیه این است و باقی قضایا کشک.
آره قربونش!

سه‌شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۴

مشی شیعه

آورده‌اند که: امام چهارم «حضرت امام سجاد» (ع) مورد دشنام و تهمت یکی از بستگانش قرار گرفت.

نزدیکان امام می‌خواستند به او تعرض کرده و جواب‌اش را بدهند که با ممانعت امام روبه‌رو شدند.

بعد امام در حضور یاران‌اش به او این‌چنین پاسخ گفت: «اگر آن حرف‌ها که در مورد من گفتی، در مورد من صحت داشته باشد که خدا مرا بیامرزد ولی اگر صحت نداشته باشد که خدا تو را بیامرزد»
.
 بی‌آن‌که بخواهم «اکبر گنجی» را با شخص روبه‌روی امام سجاد(ع) مقایسه کنم می‌گویم: 
من اگر جای آقای «خامنه‌ای» بودم، می‌دادم یک آب‌گوشت بزباش ردیف تهیه کنند همراه با نان سنگک خاشخاشی ناخن‌کشی‌شده، بعد می‌گفتم «اکبرخان گنجی» را از زندان بیاورند.

می‌نشستیم با هم یک ناهار مفصل می‌خوردیم. بعد می‌گفتم: اکبر آقا، آن حرف‌ها که شما درباره ما گفته‌ای، اگر درباره ما صحت داشته باشد، که خدا مرا بیامرزد. و اگر صحت نداشته باشد که خدا تو را بیامرزد.

حالا برو با زن و بچه‌های‌ات به‌خوبی و خوشی زندگی کن. شما چطور؟

دوشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۴

زامبولها به بهشت نمی‌روند

به گزارش «وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی» نوع حادی ازویروس بیماری زا به نام «زامبول» که از طریق چای‌نخود آلوده وارد بدن شده و تولید بیماری می‌کند در تیرماه گذشته به شکل غیر منتظره‌ای توسط عده‌ای از مهاجرین غیرقانونی که از مرزهای شمالی و از کشور «برره» وارد کشور شده بودند به کشور منتقل و سراسر کشور را فرا گرفته بوده است. بنا بر آمار رسمی وزارت‌خانه که در تاریخ سوم تیر ماه گذشته تهیه و تنظیم شده بیش از ۱۷میلیون از هموطنان‌مان به این بیماری مبتلا بوده‌اند. سایر هموطنان به علت مطالعه روزنامه و کتاب و مجاورت با سرب در مقابل این بیماری واکسینه بوده‌اند. ظاهرا واکسن این بیماری سرب و آب‌سرب البته از نوع سرد آن می‌باشد. از مهم‌ترین عوارض این بیماری آنست که به محض ورود به بدن مغز و در نتیجه عقل را از کار می‌اندازد. این گزارش حاکیست: ۱۷میلیون فوق‌الذکر اکنون دو دستی بر سر خودشان می‌کوبند که: خودم کردم که لعنت بر خودم باد. اکثر هموطنان مبتلا چای‌نخود خود را در کافه گلاسه «مصباح» سرو کرده بودند. تا کنون شکایتی از کافه گلاسه فوق به قوه قضاییه ارسال نشده است. پایان گزارش
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۴ساعت ۳: ۱۹ توسط علی مصلحی | ۲ نظر

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

همان که هشت قرن پيش بر سراچه، خواجه «شمس الدين محمد حافظ شيرازي» بيتوته کرد، تا مرغ جانش را از زندان تن به ملکوت آسمان فراری داد، پنجاه روز پيش بر در خانه بانوی شعر معاصر، بانوی معاصر غزل؛ بانو «نجمه زارع» خفت تا نامش از ميان ما زمينيان قلم بخورد وآسمانی شود. «نجمه زارع» پنجاه روز پيش، سی ام شهريور رفت تا ما پرواز را به خاطر بسپاريم. پنجاه روز پيش شعر به چله عزا نشست و ما مرگ را گم کرده ايم و؛ دستمان در پی چيزی می‌گردد و مرگ در حنجره سرخ گلو می‌خواند:

خبر به دورترين نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته بي‌گمان برسد

شكنجه بيشتر از اين؟ كه پيش چشم خودت
كسي كه سهم تو باشد، به ديگران برسد

چه مي‌كني؟ اگر او را كه خواستي يك عمر،
به راحتي كسي از راه ناگهان برسد...

رها كني، برود، از دلت جدا باشد
به آن كه دوست‌ترش داشته‌، به آن برسد

رها كني بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطة جهان برسد

گلايه‌اي نكني، بغض خويش را بخوری
كه «هق هق» تو مبادا به گوششان برسد

خدا كند كه... نه،‌ نفرين نمي‌كنم... نكند
به او ـ كه عاشق او بوده‌ام ـ زيان برسد

خدا كند فقط اين عشق از سرم برود
خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد.
(زنده ياد نجمه زارع)

+ علی مصلحی ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٢
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(14چراغ)

سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۴

خط خطا

پیرما گفت؛ خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر قلم پاک خطا پوشش باد
وآفرین بر خطا پوشی جناب «منصور ظابطیان»
××××
«فریدون عمو زاده خلیلی» رابا دکتر «قیصر امین پور» وآفتابی که عصرهای اصلاحات می‌دمید، شناختم.
پس از توقیف فله‌ای مطبوعات، دیگر نه من نشریه‌ای خریدم و خواندم و نه از «عموزاده خلیلی» سراغی گرفتم. تا «چلچراغ» روشن شد. اما دیگر دل ودماغی برای نشربه خواندن نبود و فضای مجازی اطلاعات ذهن و دلمان را مشغول کرده بود تا زمانیکه شماره مربوط به «نوستالوژی» چلچراغ منتشر. شد تیترها قلقلک داد، خریدن و خواندن همان و اعتیاد دوباره همان. بعد شماره مربوط به «مولوی» را خریدم و برخوردم به صفحه «چنین کنند بزرگان» ومطلب «سر سلسله عشق وجنون».
در اولین فرصت با دفتر مجله تماس گرفتم و خطایی را که به ذهن بنده خطور کرده بود اعلام کردم. بدون اینکه اعلام کنند خطا از طرف بنده است، قول مساعد دادند در شماره بعد اصلاح کنند که «چنین نکردند بزرگان». اینچنین بود که اعتراض به آن شکل در رنجنامه من منعکس شد. پس از آن طی تماسی که با «بیابانکی» عزیز داشتم ایشان احتمال دادند که مطلب طنز باشد اما مرغ من یک پا داشت وعدم آشنایی بنده با نشریه، شکل صفحه و نوع نوشته این احتمال را رد می‌کرد.
مجددا با دفتر نشریه تماس گفتم آقای «عموزاده» آلمان تشریف داشتند واز اعضای تحریریه نیز کسی نبود. به آقای «ظابطیان» میل زدم. ایشان لطف کرده روی صفحه پیامها پیام نگذاشه وبه میل من جواب دادند که؛ عدم آشنایی بنده با «چلچراغ» باعث سوءتفاهم شده و مطلب «سر سلسله عشق وجنون» در صفحه «چنین‌کنندبزرگان» طنز است.
ضمن تشکر فراوان از آقای «ظابطیان» و عذر خواهی از محضر مخاطبین و بزرگواران «چلچراغ» مطلب کوتاهی را متذکر می‌شوم:
در ادبیات و خصوصا ادبیات سترگ پارسی «طنز» جایگاهی فاخر و کارکردی خاص دارد. شکل و قالب آن اگرچه تعریف دقیق و جامع و مانعی ندارد، اما این دلیل نمی‌شود که تحت عنوان طنز شعر و ادبیات و شاعران و ادیبان بزرگ «مولوی،سعدی،حافظ،خیام» و متفکر بزرگ؛ «دکتر سروش» در مطلبی بدون اینکه کارکردی خاص را توجیه کند به شوخی گرفته شوند.
«امین پور» سروده است:
.....................
......وقتی یک تفاوت ساده در حرف
کفتر را به کفتار
تبدیل می‌کند
باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها
و واژه‌های بی‌طرفی چون "نان" دل بست
"نان" را از هر طرف که بخوانی
"نان" است
یا حق
+ علی مصلحی ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٩
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(6چراغ)

سه‌شنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۴

فزت ورب الکعبه

دیروز تمام تباهی در جلد فرزند ناخلف «ملجم مرادی» حلول کرد تا آیینه حق ترک بردارد و پولاد سرد فرق ماه را دو نیم کند. شب فرشتگان آسمان به زمین متوسل شدند تا از حرکت بازایستد و شب سحر نشود و سیاه‌ترین یلدای سال رقم نخورد. سنگ و خار و خاشاک و جانور و گیاه، به پاهای «مولی علی» التماس می‌کنند تا حرکت نکنند. «مولای حق» اما به کرشمه‌ای آسمانی از خود بیخود است و اشارات زمینی را درنمی‌یابد و زمین گرم‌تر از همیشه مشتاق است تا زیر پاهای مولا بچرخد تا گامهای مولا سریع‌ترشوند و «مسجد کوفه» جغرافیای پرواز را برای رستگاری ترسیم کند تا زمین خالی از حق شود تا بشریت یتیم شود.
****
امروز مولا به فرزندانش توصیه کرد برای «ابن‌ملجم» شیر ببرند تا قاتلش تشنه نماند.
****
فردا زمین در زمان مچاله می‌شود. فردا تمام فتوت رخ در نقاب خاک می‌کشد و ذوالفقار آرام می‌گیرد. فردا زمین تمام تنفرش را به دامن جهالت تف می‌کند تا روسیاهی و زشتی فرزندان امیه برای همیشه تاریخ بماند. فردا کودکان یتیم تا همیشه تاریخ گرسنه نان و خرما و محبت می‌مانند. فردا کاسه‌های شیر روی دست فرزندان کوفه می‌ماند. فردا نجف آغوش می‌گشاید تا تمام راستی را در آغوش کشد.
ضمن عرض تسلیت شهادت «مولای متقیان» باهم غزلی از خداوندگارشعر آیینی معاصر «سعید بیابانکی» را مرور می‌کنیم :
ای سجود با شکوه وای نماز بی نظیر
ای رکوع سربلند،ای قیام سر به زیر
در هجوم بغض ها ای صبور استوار
در میان تیرهاای شکست نا پذیر
شرع را تو رهنما،عقل را تو رهگشا
عشق را تو سر پناه،مرگ را تو دستگیر
فرش آستانه ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهیت،دستبافی از حصیر
***
کیست این یگانه مرد،این غریب شب نورد
این که آشنای اوست هم صغیر وهم کبیر
کاش قدر سال بود ،آن شب سیاه وسرد
آسمان تو غافلی ،زان طلوع ناگزیر
بعد از او نه من نه عشق ،از تو خواهم ای فلک
یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر
دست بی وضو مزن ،برستیغ آفتاب
آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر
لختی ای پدر درنگ،پشت در نشسته اند
رشته های سرد اشک،کاسه های گرم شیر
یاعلی
+ علی مصلحی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢

پنجشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۴

سرسلسله عشق وجنون

درشماره ۱۶۸هفته‌نامه «چلچراغ» صفحه۱۳مقاله‌ای چاپ شده است با عنوان «سرسلسه عشق وجنون» در ليد مقاله نويسنده، آقای «پيربابايی» به عنوان يکی از مولوی شناسان معروف معرفی شده است. با هم قسمتی از مقاله را مرور مي‌کنيم :
....به گمان نگارنده -.....-دختر خانمی که اخيرا اشعار معروفی می‌گويد وظاهرا هم نابيناست به شدت تحت تاثير اشعارمولاناست چه به لحاظ تماتيک وچه به لحاظ وزن. به عنوان مثال اودر شعری سروده است:
توروچی جوری بکشم
توروچی جوری بکشم
نيست مداد مخملی
که طبق قوالب شعرفارسی دربحر؛ فعلاتن،فعلاتن،فعولن،مفعول(؟؟؟؟)سروده شده است. حالا همين قالب را در چهار پاره‌ای از مولوی بررسی می‌کنيم:
هنگام سپيده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
يعنی که نمودنددر آيينه صبح
يک شام دگر زعمروتو بی خبری ........)
اولا: صحيح بيت آخرچنين است: از عمر شبی گذشت وتو بی خبری.
ثانيا: وزن نه بحر ترانه خانم «حيدرزاده»‌ فعلاتن ...الخ نيست.
ثالثا: وزن معرفی شده اشتباه است.
رابعا: وزن رباعی: لا حول ولا قوت الا بالله است.
خامسا وازهمه مهم‌تر: اصلا رباعی فوق ـنه چهار پاره ـاز «مولوی» نيست واز رباعيات معروف «خيام» است.
از «عمو زاده خليلی» چنين سهل‌انگاری بعيد است.
تابعد
+ علی مصلحی ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢٧
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(7چراغ)

چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۴

دین افیونی

«افيون» در جيب راست من لانه کرده‌است
فرهنگ‌های جيبی لغت
«افيون» را بد معنی کرده‌اند
«دين» درجيب چپ من آشيانه دارد
فرهنگ‌ها «دين» را بد
ترجمه کرده‌اند
«دين» «افيون» توده‌هاست

+ علی مصلحی ; ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٢