نمایش پستها با برچسب مصباح. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب مصباح. نمایش همه پستها
یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۵
وفاق در مذاکره، انشقاق در پایداری
بر خلاف اکثر اعضای جبهه پایداری که مخالفِ مطلق مذاکره و مذاکراتِ ـ نه به بار و نه به دار ـ اخیر بوده و هستند، مهدی میرباقری که جانشین «مصباح یزدی» رهبر معنوی پیشین این جبهه تلقی میشود، راه خود را از نبویان و ثابتی و رسایی و رجانیوز و جبهه متعلق به ابراهیم رئیسی جدا کرد و در رشته توییتی تمامقد از مذاکرات اخیر دفاع کرد. سید مهدی میرباقری در این رشتهتوییت نوشته: «مطمئن باشید مذاکرات جاری، ضعیف پیش نخواهد رفت. من چندان نگران این نیستم که اتفاق فاجعهآمیزی بیفتد.
چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۴۰۴
کیهان ۴شنبه ۱۰ دیماه ۱۴۰۴
مرور تیترهای روزنامه کیهان چهارشنبه ۱۰ دیماه ۱۴۰۴:
تیتر یک: زوزه اسرائیل برای ایجاد آشوب و انتقام از انسجام مردم ایران. گوشواره چپ: اسرائیل و امارات چه خوابی برای عربستان دیدهاند؟ گوشواره راست: میلیاردها دلار ارز صادراتی هفته آینده روانه بازار میشود.
ستون راست: خانم سخنگو! آن صدا شنیدنی بود، نه این صدا! شیخ نعیم قاسم: علامه مصباح یزدی صاحب «اندیشه اصیل» بود. چند ساعت پس از فتوای آیتالله سیستانی، حاج قاسم را در قلب نبرد یافتیم. مهندسی معکوس گرانی و تورم، شاه حتی بیمارستان را هم به خاک و خون کشید. تحریمهای جدید آمریکا علیه نفت ایران.
ستون سمت چپ: اتخاذ ۴ تصمیم مهم دولت و مجلس برای حمایت از بازار و فعالان اقتصادی. شبکه سازمانیافته آشوب را با مردم و بازاریان اشتباه نگیرید. لبنان، آغازی بر پایان برههای ۱۳ ماهه.
کیهان تیتر یک اصلی امروز خود را به «اعتراضات» بازاریان، مردم و دانشجویان، که از دو روز پیش از بخشی از بازار تهران آغاز، و بهمرور به سطوحی از کشور و دانشگاهها کشیده شد، اختصاص دادهاست، که این تقریبا یک «خرق عادت» به حساب میآید.
نخست: عموما کیهان طی دستکم ۲۵ سال گذشته، هیچ «اعتراضی» از «سمت مردم به حکومت» را بهرسمیت نمیشناخت و همه آنها را در چهارچوب «اغتشاش» صورتبندی و تحلیل میکرد.
اعتراض «مردم علیه مردم» در کیهان الاماشاالله بوده، هست و خواهد بود. مثل پوشش وسیع اعتراض اقلیتی علیه پوشش اختیاری، اعتراض اقلیتی علیه اعتراض اکثریتی به نتایج انتخابات و قسعلیهذا.
دوم: کیهان برخلاف همیشه، که از واژه «اسرائیل» استفاده نمیکرد، و به این کلمه حساسیت ویژه داشت، و همیشه بهجای آن عبارت «رژیم صهیونیستی» را بهکار میبرد، اینبار نام اسرائیل را در تیتر یک اصلی خود آوردهاست.
[یک یادآوری حرفهای و اخلاقی که در روزنامهنگاری برای رقیب یا دشمن هم روزنامهنگار حق ندارد از الفاظ دون شأن روزنامهنگار استفاده کند. استفاده از کلمه توهینآمیز «زوزه» اعتبار روزنامهنگاری را به چالش میکشد]
در همین شماره، در تیتر گوشواره سمت چپ هم با ناپرهیزی، از نام «اسرائیل» بهجای آن عبارت مجعول استفاده کردهاست.
سومین نکته قابل توجه ایناست که کیهان تیتر یک اصلی خود را در حالی به «اعتراضات» اختصاص داده، که تیتر یک دوم را به آنچه «حماسه ۹دی» میدانند و برایشان از «دهه فجر» هم حیثیتیتر شدهبود و همه رسانهها در سالگرد این روز متفق و موظف بودند که در تیتر یک اصلی به این حادثه بپردازند و تصاویر و سخنرانیهای پیرامون آنرا پوشش دهند، اختصاص دادهبود.
این اماره قوییاست که نشان میدهد، ناخودآگاه متوجه شدهاند که به قول «سعید لیلاز»: «۹ دی چیزی بیش از یک میدان سوراخ در تهران نیست.»
کیهان با وجود اینکه تیتر یک اصلی خود را به اعتراضات اختصاص داده، در یادداشت روز امروز هم به اعتراضات پرداخته که نشان میدهد باز «ناخودآگاه» کیهان دست به خودزنی کرده و ناخواسته اعترافکرده که «اعتراضات» بیش از رگ گردن نزدیک است، اگرچه «رگهای گردن» در تخفیف آن قوی شده شدهباشد.
اختصاص تیتری فرعی در صفحه اصلی کیهان به آیتالله «سیستانی» هم بهنوعی یک ناپرهیزی تلقی میشود. کیهان پیشترها دستکم در دو مورد، زعیم حوزههای علمیه شیعه ساکن نجف را نواخته و با واکنش شدید محافل حوزوی و فقهی مواجه و در یک مورد مجبور به عذرخواهی دستوپاشکسته شده بود.
تیتر گنگ «لبنان آغازی بر پایان یک برهه ۱۳ ماهه» هم جالب بود و از گنگی آن میتوان نکتهها خواند.
پنجشنبه، آبان ۱۵، ۱۴۰۴
نوری به طناب و زنجیر نیاز ندارد
یکی از شاگردان «شیخ انصاری» شیطان را خواب دید که طنابهای متعدد در دست دارد. از او پرسید: این بندها برای چیست؟
شیطان گقت: اینها را بهگردن مردم میاندازم و بهسوی خویش میکشم.
شاگرد میگوید گفتم: طناب مرا نشان بده. لبخندی زد و گفت: امثال تو نیازی به طناب ندارد و خودشان بهدنبال من میدوند!
نوری همدانی در ابتدائیات «فقه» پیاده است. «اصول» که دیگر جای خود دارد. نه مثل اغلب فقها که «فقه» را از سیاست جدا میدانند و قائل به تحریم تشکیل حکومت در زمان غیبت معصوم هستند، از سیاست کنارهگیری کرده، نه آنطور که باید سیاست به او میدان داده است.
در این سردرگمی از نبوغ کافی هم برای تفقه برخوردار نبوده که برای خودش مکتبی و مَدرسی و پایگاه اجتماعی ویژهای ولو توخالی مثل «محمدتقی بهجت» جور کند، و نه سری میان فلاسفه غرب برده تا چند نام چون کانت و هگل و مارکس و نیچه بداند و مثل «محمدتقی مصباح» حوزه کلاسیک دائر کند و بودجههای کلان بگیرد، و نه بلد بوده به هنرنمایی «کاظم صدیقی» خوب گریه کند تا زمینی و حوزهای چندین هکتاری در شمال تهران اشتباهی بهنام او بزنند، رئیس نهاد امر به معروف و نهی از منکرش کنند، امام جمعه تهرانش کنند و ….
خلاصه از اینجا مانده و از آنجا رانده، تلاش کرده همهچی باشد و هیچ نشدهاست. اکنون در کهنسالی که باید قوای نفسانی و هواهای دنیایی، اندکی از او فاصله گرفته باشند، و پای خود را بر لب گور حس و از خطاهایش برائت بجوید و تالیف قلوب کند تا بهخدا نزدیک شود، اتفاقا به تعبیر حضرت صائب «آدمی پیر که شد حرص جوان میگردد» خواب او نیز در وقت سحر سخت گران شده و به راهی میرود که نه به ترکستان میرسد و نه به دهی میبرد. دستگیر او خود شیطان است.
سالها پیش زمانی که هنوز قوای دماغیاش برقرارتر از امروز بود، مدح حکومت ظلم گفت و «عبدالکریم سروش» در پاسخ به مناظرهطلبی او اشتباهی کرد و به تحقیر و تخفیف او گفت «خبط دماغ» دارد. اما درست میگفت اگرچه توهینآمیز بود و نباید میگفت، اما درست میگفت و عین حقیقت بود.
نوری همدانی از روایت و صدق و کذب آنها و اصول بدیهی تشخیص روایت یا حدیث جعلی از حدیث صحیح، یا نزدیک به صحت، چیزی نمیداند. پیرو و مقلد صرف و اخباری است. هرچه در بحار نقل شدهباشد از نظر او حدیث است و ارزشمند و قدسی. مگر یک استثنا و آن اینکه حدیث و روایت، شخصیت شخص «علی خامنهای» را نقض کند.
اما در اینجا نیز کاسه چهکنم چهکنم در دست دارد. «خامنهای» استاندارد نیست. یک روز ولایت فقیه را صاحب اختیارات محدود میداند، وقتی خودش ولیفقیه شد، این اختیارات را نامحدود میخواهد.
روزی کسی برایش هاشمی نمیشود، روزی دیگر به تلمیح او را «شیطان اکبر» میداند و به این اشاره اکبر که همه عمر اتوبوس نویسندگان به دره هدایت میکرد، استخرگیر میشود و اتفاقا اجازه نمیدهد کس دیگری نماز بر پیکر او بگذارد و عمدا سطری از اذکار نماز که «لانعلم الا خیرا» را برای او نمیخواند. این در حالی است که انگشتر عقیق «قاسم سلیمانی» فرمانده محبوب علی خامنهای به تحبیب و تبرک در کفن هاشمی قرار دارد.
روزی نظرش به نظر احمدینژاد نزدیک است، روز دیگر نزدیکترین حلقه یاران او راهی زندان و «جریان انحرافی» خوانده میشوند.
روزی سعودیهای را پست و نالایق و در آستانه اضمحلال میداند، روز دیگر بازگشایی سفارت آنها را ابتکار میخواند.
بر این سیاهه از تناقضها و شخصیت مذبذب و غیراستاندارد «علی خامنهای» مثنوی ۷۰ من کاغذ میتوان نوشت.
حالا نوری همدانی کدام حدیث را صحیح بداند و کدام را فیک و جعلی؟ این است که شیطان او را راه میبرد و الحق خبط دماغ میانسالی در کهنسالی هم سختتر گریبانگیر و خسرالدنیا و الآخرتش کردهاست.
با این مقدمه دیگر نیازی نیست که به شواهدی از تاریخ اسلام که در مورد میزان بالای تحمل و رأفت و بخشش رسول خدا گواهی میدهد اشاره کنیم که بلافاصله با مهر «ابطال» و جعلیبودن روبهرو میشود، چون با کینهخویی، خشم غیرقابل مهار خونخواری سفاکانه علی خامنهای جور در نمیآید. قبای رأفت به تن علی خامنهای گشاد نیست، زشت است. آنقدر که زشت که او را لخت مینماید.
و اگر به کتب اربعه شیعه و روایاتی در باب مدرا و مدیریت ائمه استناد کنیم، بازهم «نوری همدانیها» استانداردپذیر نیستند که بپذیرند.
باور کنید نهجالبلاغه که ۴۰۰ سال بعد از زمان حضرت علی جمعآوری شده و ابنابیالحدید شافعی بر آن شرح نوشته و جرججرداق مسیحی هم آنرا آنقدر ارزشمند شناخته که بیش از ۲۰۰ بار خوانده و تحسین کرده هم اگر گزارشی داشته باشد که با شخصیت «علی خامنهای» همخوان نباشد، از نظر «نوری همدانیها» فاقد وجاهت است.
به همین علت است که وقتی در ۷ تیر ۱۴۰۴ جامعه وعاظ انقلابی کشور در استفتایی از او حکم توهین به علی خامنهای را تجاهلالعارفانه میپرسند و پاسخ مطلوب خود را میان سطور استفتا میگنجانند، بهجای اینکه بهیاد توصیه مولی در خطبه ۵۷ نهج البلاغه بیفتد که میفرماید:«آگاه باشید بهزودى معاویه شما را به بیزارى و بدگویى من وادار مىکند، بدگویى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مىدهم که مایه بلندى درجات من و نجات شماست،» بیفتد، و یاد گفته دیگری از خود علی خامنهای که من خاک پای قنبر غلام علی هم نمیشوم بیفتد، تبخترها و انابکمالااعلی گفتنهای خامنهای در خاطرش میافتد و حکم به محاربه توهینکننده میدهد و به دست خود جایگاهی رفیع در جهنم میخرد، بدون اینکه مابهازایی در این دنیا مثل صدیقی و مصباح و مکارم و دیگر ثناگویان خامنهای نصیبش شود.
این خاسر دنیا و آخرت را فقط خود شیطان میتواند اینگونه بدون آنکه به زنجیری نیاز باشد دنبال خود بکشد.
پنجشنبه، مرداد ۲۳، ۱۴۰۴
کریمیزند و تابستان یا مطهرنیا و پاییز!
احتمالا دوستی که اطلاعات تغییر نامخانوادگی و تغییر دین آقای «مطهرنیا» را برای ایشان فرستاده، آقای «ع.د» باشد که در این زمینه کارشناسترین عالِم جهان اسلام است.
چرا که قبلا از تغییر نام خانوادگی «گیوهچی» به «مصباح یزدی» و تغییر دین از یهودیت به اسلام از سوی «نادر طالبزاده» و ... خبر داده بود.
البته «یهود یا جهودستیزی» از «جمود فکری» ناشی میشود و صرفا از سوی برخی «مرتجعین»، «متعصبین» و «فاشیستها» پیگیری و تشویق و ترغیب میشود.
والا انسانهای توسعهیافته و مدرن، به «انسان» فارغ از «باور» و «اعتقاد» او احترام میگذارند و تمرکز و توجه روی باور انسانها را دخالت در «حریم خصوصی» افراد و خلاف «اخلاق» میدانند.
شایسته است این بنده خدا بداند که اگر باورمند است، که اسلام گفته «در دین اجبار و اکراه نیست»، اگر باورمند هم نیست که بهطریق اولی برای ایشان معتقدان به ادیان فرقی با هم ندارند، مناسک متفاوتی دارند.
نفس «تغییر» هم بسیار پسندیده و توصیهشده، و نشانه یک برتری شخصیتی هم تلقی میشود. مولی علی (ع) امام نخستین شیعیان جهان گفته: «وای بر کسی که دیروز و امروزش یکسان باشد».
تغییر دین البته ـ بر اساس باور اغلب ادیان ـ کفر و الحاد و ارتداد تلقیشده و مجازات در پی دارد.
اما «اعلامیه جهانی حقوق بشر» «حق انتخاب عقیده» را برای هر انسانی بهرسمیت شناخته است.
اگر این بنده خدا باورمندِ مصلح است که وجهی برای نقد دیگری ندارد، مگر بر اساس «باورهای» سنتی.
باورمندان سنتی نمیتوانند بشارتدهنده «توسعه» و خیر باشند. ایستادن مقابل مفاد «اعلامیه جهانی حقوق بشر» یعنی پسرفت. و بعید میدانم اهالی پسرفت، یا سلفیها، بشارتی برای دیگران بتوانند به ارمغان بیاورند.
اما جدای از این نقد، ایشان ابتدا آقای «مطهرنیا» که اندیشمندی است که بر اساس شواهد «تحلیل» و نه «پیشگویی» یا «پیشبینی» میکند را به تمسخر میگیرد که: «انگار او یک گوی بلورین جلوش دارد و ...».
اما در ادامه خودش یک تحلیل آقای «مطهرنیا» را با استناد به «پیشبینی» شخص دیگری رد و اعلام میکند که «تغییر» ـ چنانچه آقای مطهرنیا تحلیل کرده ـ قرار نیست در پاییز اتفاق بیفتد و چشم اسفندیار «تابستان» است. یعنی قرار است تابستان اتفاق بیفتد.
امروز ۲۲ امرداد است. با پیشگویی ایشان، تغییر باید ظرف ۴۰ روز دیگر اتفاق بیفتد. اگر افتاد که من هم نه به تحلیلگری آقای «کریمیزند» که حتی به پیامبری او ایمان خواهم آورد.
اما اگر اتفاق نیفتاد، آنکه «تخریب» میکند، بیشتر به امنیتیها میخورد تا آنکه «تحلیل» میکند.
برچسبها:
باور,
جمود,
جهود,
حریم خصوصی,
عقیده,
کریمیزند,
گیوهچی,
مصباح,
مطهرنیا,
نادر طالبزاده,
یهود
سهشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۰
جوانترین کلاهبردار جهادی ایران
خبرگزاری مهر روز سهشنبه ۱۲ بهمن (۱ فوریه) از گفته رئیس حوزه قضایی بخش موسیان و دشتعباس در ایلام نوشت که مهرشاد سهیلی با همکاری ماموران وزارت اطلاعات، بازداشت و روانه زندان شده است.
عینالله نیازی گفت که این بازداشت بهنیابت قضائی از استان قم بوده و در نتیجه، از محتوای پرونده، مطلع نیست.
در سالهای اخیر، شماری از رسانههای حکومتی در ایران از مهرشاد سهیلی بهعنوان «جوانترین فرمانده کشور» و '«جوانترین فرمانده فرهنگی کشور» یاد کردند.
در این گزارشها، اغلب تصاویری از دیدار او با برخی از مقامهای نظامی، روحانیون شناختهشده و مراجع تقلید منتشر شده، که از جمله آنها میتوان به دیدار با مصباح یزدی، نوری همدانی و محسن قرائتی اشاره کرد.
بسیاری از دیدارها و روابط او بهبهانه تأمین مالی «تعزیهخوانی»، «هیئت» و «مناطق محروم» بوده است.
توزیع گسترده و رایگان نان، غذا و بستههای معیشتی، تامین جهیزیه برای زوجهای جوان و همچنین تعمیر ۵۰ هزار خانه برای محرومان شماری از ادعاهای رسانههای حکومتی درباره فعالیتهای سهیلی طی سالهای گذشته است.
او پیشتر، مدتی فرمانده «قرارگاه جهادی حضرت مهدی» وابسته به سپاه پاسداران بود.
در سالهای اخیر، شمار زیادی از این نوع گروهها توسط سپاه پاسداران با هدفهای گوناگون در استانهای مختلف راهاندازی شده است.
سهیلی پیشتر ادعا کرده بود که «قرارگاه حضرت مهدی» از سال ۱۳۹۸ با رویکرد کمک به محرومان در ۳۱ استان فعالیت میکند و یک هزار و ۵۰۰ نیرو در این قرارگاه مشغول بهکار هستند.
سهیلی در برخی گزارشها به فساد مالی، انتشار اخبار نادرست، رانتخواری و بزرگنمایی درباره فعالیتهایاش متهم شده است.
بهتازگی، روزنامه فرهیختگان در شماره روز ۲۲ دی خود در گزارشی مفصل به شرح فعالیتهای سهیلی پرداخته و با او مصاحبه کرده بود.
سهیلی در گفتوگو با فرهیختگان با اشاره به دیدارش با مدیرعامل «همراه اول» میگوید که در هر سری پیامک برای اعیاد و مناسبتهای مختلف، حدود ۲۰۰ میلیون تومان، و در مجموع طی ۲ سال ۳ میلیارد تومان از همراه اول دریافت کرده است.
او درباره نفوذ خود ادعا میکند که بعد از درخواست گفتوگو با مدیران «دیجی کالا»، مدیرعامل این شرکت «۵ دقیقه بعد» به او زنگ زد.
او گفته که برای انجام کارهای این قرارگاه و بهخاطر «ترددهای زیادی» که به خانهاش میشده، یک خانه در دهلران به مبلغ ۵۳۰ یا ۵۸۰ میلیون تومان خریداری کرد.
مهرشاد سهیلی گفت که در اسفند سال ۱۳۹۹ حساب قرارگاه تحت مدیریت او با ۳۰۰ میلیون تومان موجودی توسط سازمان بسیج مسدود شد. او درباره دلیل این اقدام میگوید: «ما آنجا [بسیج] کسی را نداشتیم که به ما کمک کند. کلاش را حسادت میدیدم. چون نتوانستند توجیه کنند. صاحب حساب بسیج سازندگی است و هر لحظه اراده کند، میتواند حساب را مسدود کند».
او سپس «موسسه امام صادق» را زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی راهاندازی کرد. سهیلی درباره موجودی حسابهای خود و این موسسه میگوید: «در حساب امام صادق یک میلیارد و خردهای و در حساب شخصی من هم یک میلیارد و خردهای بوده است».
سهیلی در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر از «ابراهیم رئیسی» حمایت کرده است: «در انتخابات برای آقای رئیسی کار کردم. چون اصلح ایشان است. من تا الان آقای رئیسی را ندیدم. شاید او، من را بشناسد ولی من او را نمیشناسم».
گفتنی است سپاه پاسداران تاکنون گزارشی درباره دامنه فعالیت و گردش مالی این گروههای جهادی ارائه نکرده است.
دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۹
از مردهشویی تا پولشویی
«احمد توکلی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و «حسین رجایی» معاون «سازمان دیدهبان شفافیت و عدالت» در یادداشت مشترکی اعلام کردهاند: کسی که جنازه مصباح یزدی را پیش از کفنودفن شستوشو داده «یک ابربدهکار بانکی است.»
خطاب توکلی و رجایی به صحبتهای کاظم صدیقی امامجمعه موقت تهران در یک برنامه تلویزیونی بود که میگفت: آیتالله مصباح یزدی هنگام غسل چشمان خود را باز کرد و نگاه مهربانانهای به حاضران انداخت و دوباره چشمانش را بست.»
مدتی بعد صدیقی مجبور شد از سخنانش کوتاه بیاید. اما قبلاش توضیح دادهبود که این حرفها را بهنقل از غسال مصباح گفتهاست.
هر چند خانواده مصباح بخشی از ماجرا را تکذیب کردند، اما در حقیقت بخش اصلی ماجرا که فردی وجود دارد که به بخشی از جریان روحانیت ایران بسیار نزدیک است و البته بدهیهای سنگینی به سیستم بانکی کشور دارد، تکذیب نشد.
آنچنانکه توکلی توضیح داده: «حتی اگر خبر نقلشده درست هم نبوده باشد، در تغسیل مرحوم آیتالله حقشناس در منزل فرد موضوع بحث و با مشارکت وی شکی نیست. بههمین دلیل در هشدار ما و لزوم توجه بزرگان، زمامداران و علما هیچ خللی وارد نمیشود. این خیرخواهی را بپذیرید و فریب کسانی را نخورید که میخواهند در سایه بزرگکردن یک موضوع فرعی (که مسبب آن نیز ما نبودیم) اصل موضوع را در سایه قرار دهند.»
توکلی و رجایی با اشاره به صحبتهای کاظم صدیقی در یادداشت خود نوشتهاند: «غسّال آیتالله مصباح، همان غسال مرحوم آیتالله حقشناس است.»
همین اشاره کافی است که ذهنها بهسمت «رضا مطلبیکاشانی» برود؛ همان ابرسرمایهداری که چندی پیش شراکت او و حجتالاسلام پناهیان حاشیه فراوان آفرید.
ماجرا این بود که خبری منتشرشد مبنی بر رابطه مالی حجتالاسلام پناهیان با مطلبی که ظاهرا در یک ساختمان شریک بودند.
پناهیان در واکنش به این خبر گفته بود ساختمانی را بهصورت شراکتی با فرد دیگری ساختهاند، و او سهم آن فرد [رضا مطلبی کاشانی] را خریده، چون مطلبی کاشانی به آن پول نیاز داشته و چون نام آن شخص در گواهی پایان کار ذکر شده، همهجا گفتهاند پناهیان با فلان کارخانهدار شریک است.
توکلی پیشتر درباره او نوشته بود: «نفوذ رضا مطلبی کاشانی خطرناک است، چون با لباس تاجرِ خیرِ متدین به علما و مسئولان تقرب میجست. البته آرزو و چشمداشت طعمهها، وسوسههایش را کارساز میکرد.»
بهگفته توکلی در این وضعیت اقتصادی مطلبی کاشانی فقط ۴۰ میلیارد تومان خمس پرداخت کردهاست.
رضا مطلبی کاشانی تنها چهره غیرسیاسی حاضر در تولیت آستان قدس، مالک تک ماکارون است. او در ماجرای دریافت ارز وارداتی، حدود ۶ میلیون یورو ارز دولتی دریافت کرده که این رقم میتواند میزان نفوذ او را نشان دهد.
سال ۹۱ مطلبی نفر اول فهرست ۶ نفره موسسان موسسه پژوهشی آموزشی اندیشههای امام خمینی بود. اگر نام ۵ نفر دیگر را مرور کنیم، به اسامی آشنایی میرسیم. مشهورترین آنها کاظم صدیقی است که با مطلبی در یک موسسه فعالیت دارد.
نام دیگری سیدمهدی خاموشی است که زمانی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بود. سردار محمد حجازی جانشین فرمانده قدس سپاه و غلامرضا فیاضی نماینده خراسان شمالی در خبرگان از دیگر موسسان هستند.
مجمع خیرین امید کشور شرکت دیگری است که مطلبی در هیئت مدیره آن حضور دارد. حبیبالله بوربور (پدر سارا بوربور همسر مجتبی رضاخواه نماینده مجلس یازدهم) و مجتبی رحماندوست در هیئت مدیره این شرکت حضور دارند.
موسسه علمی فرهنگی علامه عسگری، دیگر جایی است که نام مطلبی در میان مدیران آن دیده میشود. وی از ۹۲ در این شرکت به سمت رئیس هیئتمدیره و خزانهدار و اسدالله امیراصلانی به سمت عضو هیئت مدیره و مدیرعامل انتخاب شدند.
امیراصلانی متهم ردیف اول پرونده مشهور به المکاسب بود که در نهایت تبرئه شد. با روی کار آمدن «احمدینژاد» او مدیر موسسه مالی اعتباری توسعه، و چندی پیش از او بهعنوان چهره برگزیده صنعت بانکداری تقدیر شد.
بنیاد خیریه غدیر بنیاد دیگری است که مطلبی در آن با مرتضی نبوی، سید مصطفی میرلوحی و ابراهیم انصاریان (نزدیکان مهدوی کنی) همکاری دارد. فرد دیگری که نام او در بنیاد خیریه غدیر دیده میشود، داوود مددی از همراهان احمدینژاد در دوره شهرداری تهران بود.
موسسه غیردولتی کمکهای مردمی به بیماران سرطانی که بعدا به نام شناخت و مهار سرطان (شمس) تغییر نام داد، نام یکی دیگر از موسسات غیرانتقاعی است که امیراصلانی در آن حضور دارد.
مهمترین شریک او در این شرکت، علیرضا زاکانی رئیس فعلی مرکز پژوهشهای مجلس است. جالبترین قسمت این موسسه اینجاست که وقتی نام این موسسه به شناخت و مهار سرطان تغییر کرده، زاکانی و مطلبی همزمان از این موسسه خارج میشوند.
شرکت دیگر مطلبی کاشانی، خیریه و نیکوکاری ریحانه است. این خیریه ۳ عضو هیئتمدیره دارد. ۲ نفر اول رضا مطلبی کاشانی و مهرداد نوری هستند. فردی که در سایر شرکتهای مطلبی نیز حضور دارد و بهنوعی مهمترین شریک او محسوب میشود. از «تک ماکارون» و «آرد داران» تا «زایشگاه الوند» و البته همین خیریه ریحانه.
عباس عبدی در واکنش به صحبتهای توکلی نوشت: «خانهای که در آن یک غسالخانه ویژه و طبعا لاکچری وجود داشتهباشد، دیدن دارد. از الان باید آنجا را ثبت فرهنگی و بعدا تبدیل به موزه کرد.»
رجانیوز در همین رابطه نوشت: توکلی در آخرین اظهارات خود بهدروغ مدعیشده که غسال آیتالله مصباح یزدی، یک ابَربدهکار بانکی است! این اتهام دروغ توسط فرزند مرحوم علامه مصباح تکذیب و به ایشان اطلاع دادهشده که البته تاکنون عذرخواهی نکرده است.
امیدی به اصلاح شخصیت مذبذب احمد توکلی نیست، اما انصاف حکم میکند که وی بابت این اتهامزنی دروغ از مقام معظم رهبری و خانواده آیتالله مصباح و جریان انقلابی عذرخواهی کند.»
یکشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۲
نظامی که مشروعیت مردمی ندارد
روزنامه کیهان بهعنوان نماینده و مشتی نمونه خروار از هواداران و طرفداران آیتالله «خامنهای» است که طی ۲۴ سال گذشته عنداللزوم منکر تمام حقایق روشنتر از آفتاب شده و اگر لازم آمده، برای اثبات امروز، دیروز خود را هم زیر سؤال اساسی برده است.
نمونههای این رفتار مزوارنه و وقیحانه آنقدر زیاد است که از فرط روشنی نیازی به نمونهآوری ندارد. جهت خالی نبودن عریضه اشاره میشود که شریعتمداری پیش از مشخصشدن نتایج انتخابات دوازدهمین دوره ریاستجمهوری، با عصبانیت بر سر ۵ نامزد معطوف به جریان اصولگرایی فریاد میزد که چرا احساس خطر نکرده و هرکدام «بخشی از امانت مردم» را با خود میبرید و بیم موفقیت نامزد معطوف به طیف دیگری میرود، و همین آقا بعد از رای حیرتانگیز دکتر «روحانی» بهیکباره رنگ عوض کرده و رأی روحانی را رای به اصولگرایی و نظام تعبیر کرد.
درباره این قسم از هواداران دوآتشه آقای «خامنهای» که گاهی هم در لباس انصار حزبالله ظهور میکنند و سینما آتش میزنند، و روز دیگر با همان بازیگران فیلم میسازند و سینما را به ابتذال میکشند، و هزاررنگیِ بدون دغدغه بودنشان بیشتر از این نمیتوان حرفی زد.
اما اینکه اینها چه تعداد از مردم را نمایندگی میکنند؟ بهنظر میرسد توضیح واضحات است و نیاز به تبیین بیشتری ندارد که تعدادشان بهسختی به یکمیلیون نفر میرسد، اما بهتعبیری اگر عِده ندارند، اما خوب از عهده «عُده» برآمدهاند و سهمی چندین برابر سایر شهروندان از امکانات و امنیت و تاییدات و تبلیغات و ... دارند و به لطف همین پشتیبانی عمیق بودهاست که بهرغم ریزشهای سنگین، هرساله پوستانداخته و از نو در لباس و لعاب دیگری ظاهر گشتهاند.
قسم دیگری از سهامداران اصلی حاکمیت در جمهوری اسلامی طیفی هستند که ذیل عنوان مقدس «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» شناخته میشوند.
توضیح بیشتری از این، گمان نمیکنم لازم باشد. این جامعه طابقالنعلبالنعل در عده و عقیده همان «جامعه روحانیت مبارز تهران» هستند که یکی بیاجازه دیگری آب در سیاست نمیخورد و دیگری بدون اجازه این.
اینها چه تعداد از مردم را نمایندگی میکنند؟ یا به عبارت دقیقتر چه تعداد از مردم هوادار و طرفدار آنها هستند؟
بهشهادت اسناد دقیق و غیرقابل خدشه، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، سهم این جامعتین غیر از ناکامی در جمعآوری هوادار نبوده است، الا یک مورد که جامعه روحانیت از بنیصدر حمایت کرد که نتیجه آن حمایت و رای به بنیصدر را مخاطبین این نوشته بهتر میدانند.
در کوران دورانی که تازه رقابت سیاسی داشت معنا پیدا میکرد، این جامعه بههمراه شاخه سیاسی خود یعنی همان روحانیت مبارز تهران، با تمام توان و لجستیک و سختافزار و نرمافزار، و با استفاده از تمام توان کاریزماتیک روحانیون خوشسابقه (نمونه جوادی آملی) و داری پایگاه طویل سنتی و اجتماعی (مثل قرائتی) و با بسیجنمودن تمام ظرفیتهای موجود در فقه و سنت و ... نتوانست بیش از ۷ میلیون رأی برای «ناطق نوری» دستوپا کند.
این در حالی بود که رقیب وی، که بهشدت مورد نقد مذهبی و فرهنگی و اجتماعی این جامعه بود، بدون کمترین استفاده از اینگونه امکانات که یک سرش به غیب وصل بود، بهتنهایی موفق به کسب بیش از ۲۰ میلیون رأی شدهبود.
خرداد ۸۴ مجددا فرصت عرضاندام برای این جامعه پیش آمد. اصولگرایان که حالا دیگر نانوشته از حمایت «جامعه مدرسین» برخوردار بودند، با تمام امکانات پشت سر «علی لاریجانی» ایستادند و تمام امکانات سختافزاری خرداد ۷۶ که در خدمت «ناطق نوری» بود، به ارودگاه «لاریجانی» آورده شد. نتیجه پیروزی «احمدینژاد» و رای حدود ۲ میلیونی نامزد مورد حمایت و پشتیبانی «جامعه مدرسین».
اما این شکست باعثنشد آنها بهتعبیری خود را از تگوتا انداخته و منزوی شوند، بلکه بهرسم معهود، نماینده رسانهای آیتالله «خامنهای» ـ یعنی کیهان ـ سیاست نعل وارونه را در پیش گرفته و حالا خوابها بود که در تایید «احمدینژاد» از خوابگاههای حوزه علمیه روایت میشد، و امام زمان و دیگر معصومین مکرر به خواب سران این جامعه میآمدند تا پیام تایید خود را برای آن انتخاب احسن با سران حوزه در میان بگذارند.
خرادد ۸۸ این جامعه در تلاشی ناکام فتوایی در رد صلاحیت فقهی آیتالله «صانعی» صادر کرد. همین تلاش کافی بود تا رساله این مرجع مردمی در کتابفروشیهای سراسر کشور نایاب شود.
اندکی بعد فقیه عالیمقام آیتالله «منتظری» از دنیا رفت. استقبال عظیم مردم سراسر کشور، از تشییع پیکر این فقیه محصور نشان داد که تمام بافتههای جامعه در منزویکردن آن مرحوم و بد معرفی نمودن چهره روحانی او، در کمتر از ۱۰ سال پنبه شده است.
خرداد ۹۲ این جامعه از «علیاکبر ولایتی» حمایت کرد. نامزدی که در بیت رهبری مشاور عالی بینالملل بود. بهسختی تعداد آراء ایشان به ۴ میلیون نفر میرسید.
همه اینها در شرایطی است که هواداران حوزه علمیه قم و طرفداران جامعه مدرسین، با مفهومی در فقه بهنام «تکلیف شرعی» و فتوی سروکار دارند و مفهوم پیروی از روی عقل خیلی نزد آنها محلی از اعراب ندارد.
یعنی این هوداران نمیپرسند به چه دلیل از ناطق نوری، یا لاریجانی، یا ولایتی یا بنیصدر یا ... حمایت شده؟ حوزه حوزه «پرسش» نیست حوزه تکلیف است.
در حالیکه در طرف مقابل، اینگونه تبعیتهای تعبدی خیلی جایگاه ندارد.
با این توضیح میتوان نتیجه گرفت که نهایتا «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» بیش از ۳۰ سال است که در کشور نهایتا ۵ میلیون نفر از شهروندان را نمایندگی میکنند.
طیف دیگری در این نظام وجود دارند که پایگاه معتبری برای خود دستوپا نمودهاند و کمکم حوزه علمیه قم هم به شعبهای از آن پایگاه تبدیل شده و سایهای از آن خواهد بود: مدرسه امام خمینی پایگاه آیتالله «مصباح یزدی» و هواداران ایشان.
آنگونه که مشخص است، این پایگاه تا قبل از درگذشت آیتالله «خمینی» اصلا امکان اعلام وجود نداشته است. چه آنکه نهتنها آیتالله «مصباح» کمترین سابقه انقلابی ندارد، بلکه در ایامی که بین همه طیفهای موجود نظام، بهعنوان «دفاع مقدس» هم شناخته میشود، هیچگونه حضوری نداشته و فاقد کمترین پشتوانه از این منظر است.
اما بعد از درگذشت آیتالله «خمینی» همهچیز برای این طیف حاضر و آماده شد و «مصباح» ره صد ساله را یکشبه پیمود. اما برای پایگاه اجتماعی نیاز به زمان و سابقه بیشتری بود.
کمکم تمام سخنرانیها پیش از خطبه تهران، به لیدر این جریان سپرده شد. شکل جدیدی از ایدئولوژی اسلامی هم توسط وی پی افکندهشد و انصارحزبالله به نیروی پیادهنظامِ پیادهکردن این تئوری تبدیل شدند.
میوه این معامله زمانی چیدهشد که جامعتین سرگرم پوشاندن قبای ریاستجمهوری بر قامت داماد آیتالله «مطهری» و فرزند «میرزا هاشم آملی» بودند.
اما به ناگاه دیدند قبا بر تن «محمود احمدینژاد»ی پوشاندهشد که پالسهای حمایتی از مدرسه امام خمینی و مکتب «مصباح» دریافت نموده بود.
اما این اقبال عمومی، کمتر از ۴ سال رو به افول نهاد. نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ اصلا نمیتواند محل استناد باشد. اما اندکی بعد از آن تشکل «جبهه پایداری» که با پروپاگاندای وسیع رسما اعلام وجود نموده و لیدر اصلی خود را رسما آیتالله «مصباح» معرفی میکرد، در انتخابات مجلس دور نهم، پذیرای شکستی سنگین شد و با شکست سنگین «سعید جلیلی» در ماراتن ۹۲ که پس از کشوقوسهایی جانشین «لنکرانی» شده و چشم امیدی به او بود، و شایعاتی نیز رآی نظام و رهبری را هم منتسب به وی میدانست، ظرفیت جایگاه و اعتبار خود را شناخت. اعتباری که باد آورده بود را، باد هم برد.
وقتی صحبت از صندوق رای و نظر مردم میشود، توجه نه چپ است نه به راست. نه به اصلاحطلب نه اصولگرا. همه این طیفها هنگام معرفی خود، بهعنوان یک خصلت برجسته و مطلوب خود را «مردمی» معرفی میکنند و نماینده مردم.
سیاستگذاران جمهوری اسلامی هم طی سی سال گذشته هرگاه خواستهاند به کشوری یا گروهی ـ چه داخلی چه خارجی ـ هشدار بدهند، از زبان مردم هشدار دادهاند.
آیتالله «جنتی» بارهاوبارها در خطبههای نمازجمعه هشدار داده است که مثلا اگر فلان گروه به رفتار فلان خود ادامه بدهد «مردم» پاسخ آنها را خواهند داد! و یا به دیگر کشورها هم هشدار دادهاند که «مردم» با آنها برخورد خواهند کرد.
اما واقعیتها و آمار موجود نشان داده است که در بدترین شرایط گوینده این سخن، نماینده اقلیتی از مردم ایران است و نماینده اقلیت مردم در بهترین حالت حق ندارد حرف و درخواست خود را که عموما هم حاکی از خشونت و عاری از عقلانیت است، به عموم مردمی که نمایندهاشان نیست تعمیم دهد.
شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۸
قایق نظام یا کشتی خامنهای
مهدی کروبی در پاسخ به ادعای آقای خامنهای که گفته بود: بعضی حواسشان باشد از کشتی نظام پیاده نشوند تصریح کرد: دیگر نمیتوان گفت کشتی نظام. باید گفت، قایق نظام.
مهدی کروبی، در پیامی، نوروز را تبریک گفت و از حاکمان فعلی جمهوری اسلامی انتقاد کرد.
در بخشی از این پیام که ۲۹ اسفندماه ۸۸ در سایت سحام نیوز، منتشرشده، تاکید کرده که خواستار حفظ نظام است، اما افزوده که اگر مقصود از نظام، سلیقه، فرد، دسته خاص یا جمع کوچکی است که مثلا روحانیونش آقایان جنتی، یزدی، مصباح، شجونی ، طائب و امثال آنها و یا مسئولانش، قاضی مرتضوی، محمود احمدینژاد، غلامحسین الهام، سردار نقدی و از این قبیل افراد باشد، او مخالف این نوع نظام است.
کروبی در این پیام، بهطور تلویحی از آیتالله خامنهای انتقاد کرده که مدتی پیش گفته بود: همه باید در کشتی نجات نظام باشند. آقای کروبی گفته است: وقتی روحانیون و شخصیتهای نظام به جنتی، احمد خاتمی و محمود احمدینژاد منحصر شود، دیگر نمیتوان شعار داد: کشتی نظام. باید گفت: قایق نظام!
دوشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۴
زامبولها به بهشت نمیروند
به گزارش «وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی» نوع حادی ازویروس بیماری زا به نام «زامبول» که از طریق چاینخود آلوده وارد بدن شده و تولید بیماری میکند در تیرماه گذشته به شکل غیر منتظرهای توسط عدهای از مهاجرین غیرقانونی که از مرزهای شمالی و از کشور «برره» وارد کشور شده بودند به کشور منتقل و سراسر کشور را فرا گرفته بوده است. بنا بر آمار رسمی وزارتخانه که در تاریخ سوم تیر ماه گذشته تهیه و تنظیم شده بیش از ۱۷میلیون از هموطنانمان به این بیماری مبتلا بودهاند. سایر هموطنان به علت مطالعه روزنامه و کتاب و مجاورت با سرب در مقابل این بیماری واکسینه بودهاند. ظاهرا واکسن این بیماری سرب و آبسرب البته از نوع سرد آن میباشد. از مهمترین عوارض این بیماری آنست که به محض ورود به بدن مغز و در نتیجه عقل را از کار میاندازد. این گزارش حاکیست: ۱۷میلیون فوقالذکر اکنون دو دستی بر سر خودشان میکوبند که: خودم کردم که لعنت بر خودم باد. اکثر هموطنان مبتلا چاینخود خود را در کافه گلاسه «مصباح» سرو کرده بودند. تا کنون شکایتی از کافه گلاسه فوق به قوه قضاییه ارسال نشده است. پایان گزارش
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۴ساعت ۳: ۱۹ توسط علی مصلحی | ۲ نظر
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۴ساعت ۳: ۱۹ توسط علی مصلحی | ۲ نظر
اشتراک در:
پستها (Atom)





