نمایش پستها با برچسب طنز. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب طنز. نمایش همه پستها
سهشنبه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۵
چرا بام دیکتاتوریها به شیب سقوط طراحی میشود
نقل میکنند بازرسی از اداره آموزش و پروش آمد به مدرسهای و یکراست رفت سر کلاسی. نام علی مصلحی را از روی دفتر کلاس خواند.
برچسبها:
استقلال,
بام,
پرسپولیس,
دربی,
دیکتاتوری,
شهرآورد,
شیب,
طنز,
علی مصلحی,
کشکول,
کوروش سلمانی,
مهدی عابدینی
سهشنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴
بختیار از مرز بازرگان گریخت
با گذشت ۶ روز از پنهانشدن «شاپور بختیار» ـ آخرین نخستوزیر نظام پیشین ایران ـ و با وجود اینکه برخی روزنامهها چند بار شایعه دستگیری او را منتشر کردند، اما هنوز هیچ خبری از سرنوشت «بختیار» بهدست نیامده است.
(رسانهها ۴۷ سال پیش)
بیشترین شایعات دلالت بر این داشت که مهدی بازرگان نخستین نخستوزیر پس از انقلاب در فرار بختیار، آخرین نخستوزیر قبل از انقلاب نقش داشت.
هادی خرسندی در شعری که در هفتهنامه ایرانشهر و روزنامه اطلاعات منتشر شد، در تاریخ ٢٨ بهمن ۱۳۵۷ سرود:
گفت دانی؟ بختیار از دست مسئولان گریخت؟
رادیو ایران خبر میداد از زندان گریخت
گفتماش: اما خمینی مرزها را بسته بود
گفت: شاید بختیار از مرز بازرگان گریخت
پنجشنبه، بهمن ۲۳، ۱۴۰۴
رضاشاه: بالاتر!
نقل است روزی به رضاشاه خبر میدهند: کرایه درشکه خیلی گران شدهاست!
رضاشاه لباس مبدلی پوشیده، میرود میدان توپخانه. از یک درشکهچی میپرسد: «آهای! تا شمرون چهقد میگیری؟»
درشکهچی با تبختر خاصی میگوید: ما به نرخ دولتی کار نمیکنیم.
رضاشاه میپرسد: ۵ شاهی؟ درشکهچی: برو بالا! رضاشاه: ۱۰ شاهی؟ درشکهچی: برو بالا! رضاشاه: ۱۵ شاهی؟ درشکهچی: بالاتر! رضاشاه: ۳۰ شاهی؟ درشکهچی: بزن قَدِش!
رضاشاه سوار میشود. درشکهچی نگاهی به مسافر انداخته میپرسد: سربازی؟ رضاشاه: برو بالا! درشکهچی: گروهبانی؟ رضاشاه: برو بالا! درشکهچی: افسری؟ رضاشاه: برو بالا! درشکهچی: فرماندهی؟ رضاشاه: بالاتر! درشکهچی: نکنه رضاشاهی؟ رضاشاه: بزن قَدِش!
رنگ از رخ درشکهچی میپرد. رضاشاه نگاهی به رنگپریده انداخته و میپرسد: ترسیدی؟ درشکهچی: برو بالا! رضاشاه: لرزیدی؟ درشکهچی: برو بالا! رضاشاه: شا...یدی؟ درشکهچی: بالاتر! رضاشاه: .. دی؟ درشکهچی: بِزَن قَدِش!
بعد درشکهچی از رضاشاه میپرسد: منو میبرید زندان؟ رضاشاه: برو بالا! درشکهچی: تبعید میکنید؟ رضاشاه: بالاتر! درشکهچی: اعدام میکنید؟ رضاشاه: بِزِن قَدِش!
حمید رسایی توییت زده: بعد از ۴۷ سال تحریم اقتصادی، تحمیل جنگ نظامی، تبلیغات رسانهای منفی، فتنههای متعدد، کشتار مردم و ...، حضور در قیام ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، بیش از ۳۴ میلیون نفر تخمین زدهشد.
ساعت ۱۲:۳۸دقیقه یعنی حدود سر ظهر و اوج زمان راهپیمایی و پیش از توییت رسایی، روحانی ارزشی دیگری توییتی زدهبود که «رنگ رخساره»اش خبر از حال درون راهپیمایی میداد.
احسان عبادی ضمن نقد به همه باحجابها و مسلمانهای بهقول او حجتیهای نوشته بود: «خانم بیحجاب و کمحجابی که امروز پای کار نظام بودی و اومدی، درد و بلات بخوره تو سر اون چادری با تفکر انجمن حجتیهای خشکمغز متحجر. درد و بلات بخوره تو سر اون محجبه خودعمارپنداری که به فرماندهان عزیز شهید ما میگفت تعللکار و ترسو».
همه ادبیات این توییت یک گزارش میدانی بود که امسال برخلاف همه سالهای دیگر، خیلی از محبجهها نیامدهبودند، خیلی عماریون نیامدهبودند. درواقع به نوشته این توییت خیلی از آنها که تا سال قبل «پاکار» نظام بودند، امسال نیامده بودند.
عبادی ساعت ۱۲:۱۱ دقیقه بامداد در توییت دیگری نوشت: «انتخابات نیامد، اما راهپیمایی ۲۲ بهمن آمد، چون تمامیت ارضی کشور برایش خط قرمز است».
یعنی حضور در راهپیمایی امروز بهگزارش این شاهد میدانی، از انتخابات هم کمتر بودهاست. مشخص است که منظور نویسنده انتخابات دوم خردا ۸۶ یا انتخاباتی که به انتخابشدن «حسن روحانی» انجامید، نبوده و دو انتخابات اخیر منظور نظر بوده که پایینترین میزان مشارکت بعد از انقلاب در آن ثبت شدهاست.
با این وصف، راهپیماییای که در سالهای قبل که همه ـ حتی اصلاحطلبها ـ هم در آن شرکت میکردند و به ۳۴ میلیون نفر نمیرسید، چهطور امسال با این همه «نیامدن» از همه سالها «بالاتر» بودهاست؟
▪️
پس از توییت حمید رسایی و البته بسیاری از کاربران ارزشی ـ انقلابی که بنر ثابتی با عدد ۳۴ با فونت لاتین را بهطور یکسان بازنشر کردهبودند، کانال تلگرامی رجانیوز نیز کلاه مشارکت را پس معرکه دید و ترجیح داد میران حضور مردم در راهپیمایی را ۴ میلیون کمتر و «تقریبی» ۳۰ میلیون نفر اعلام کند. هر چند دستکم ۱۰۰ برابر میزان واقعی حضور مردم بود.
به نظر میرسد بنر مشترک از روز قبل برای تمرکز بر این عدد طراحی، و برای انتشار از ساعت ۱۴ به بعد در اختیار رسانههای همسو قرارگرفته، اما ساعاتی پس از انتشار متوجه شدند که ظاهرا در برخی شعب صندوق اخذ جمعیت تعرفه کم آمده و راهپیمایی تمام شده، بنابراین ترجیح دادند در برخی رسانهها میزان مشارکت را «تقریب» به ۳۰ میلیون اعلام کنند.
آمار تفکیکی متعاقبا به اطلاع ملت شریف ایران خواهد رسید. برو بالاتر!
برچسبها:
آمار,
تنبیه,
حکایت,
حمید رسایی,
رضاشاه,
شوخی,
طنز,
کرایه درشکه,
گرانی,
گشت نامحسوس,
لباس مبدل,
مجازات
شنبه، آذر ۲۹، ۱۴۰۴
استاد عباس فرات
استاد «عباس فرات» در یزد بهدنیا آمد. پدرش آقا محمدكاظم یزدی، عمویش، حسین عطار، و داییاش مضطر، و كسانِ دیگر او، از اهل علم و ادب بهشمار میآمدند.
حدود دو سالگی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را مادر و داییهایش به عهده گرفتند. از همان اوان كودكی، به همراه دایی خود در انجمن ادبی یزد، كه در منزل فرخی یزدی شاعر آزادیخواه تشكیل میشد، حضور مییافت.
فرات علوم ابتدایی را در یزد بهپایان رسانید و برای فراگرفتن فقه و اصول راهی اصفهان و خراسان شد. چندی بعد به تهران آمد و دوره دبیرستان را در دارالفنون بهپایان برد، سپس به تدریس و نظامت در مدارس اشتغال ورزید.
در ۱۲۹۸ كه انجمن ادبی ایران تأسیس یافت، منشی انجمن شد و بعد به عضویت انجمن ادبی حكیم نظامی و انجمن ادبی فرهنگستان درآمد. ۱۳۰۵ به استخدام اداره كل ژاندارمری درآمد و در قسمت قضایی و فرهنگی آن ادارهكل بهكار پرداخت تا آنكه با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد. او تا پایان عمر ازدواج نكرد.
فرات در انواع شعر، بیشتر به غزل تمایل داشت. او از پركارترین شاعران روزنامه توفیق طی ۴۸ سال انتشار آن بود. در ۱۳۳۷ روزنامه توفیق طی ۱۰ شماره متوالی از او تجلیل كرد و به او لقب «برنارد شاو ایران» داد.
فرات بهتدریج به نشر قسمتهایی از اشعار خود، كه كلیه آنها را حدود ۴۰ هزار بیت ذكر كرده است مبادرت كرد.
مرحوم عباس فرات در سال ۱۳۴۷ خرقه تهی كرد و رخ در نقاب خاک كشید.
بیشترین نقلقولها و خاطرات و نكتهپرانیها در محافل فكاهی، مربوط به مرحوم فرات است. عمران صلاحی نوشته است: «پس از درگذشت استاد فرات، روزنامه توفیق مراسم بزرگداشت او را در سالن مدرسه دارالفنون برگزار كرد. در این مراسم از نگارنده این سطور خواستند پشت تریبون بیاید و چند كلمهای درباره آن شادروان سخنرانی كند. نگارنده پشت تریبون رفت و گفت: «استاد از بزرگترین مشوقان من در شعر بودند.»
حسین توفیق كه در ردیف جلو نشسته بود، با صدای بلند گفت: «برای همین است كه هیچی نشدهای!»
در اینجا چند نمونه از مطایبات و لطیفههای مرحوم فرات و قطعاتی از شعر او را میآوریم:
عباس فرات میگفت: «روزنامهای پول آگهی را به تعداد حروف كلمه میگرفت. مثلاً هر حرفی ده تومن. حسن نامی كه میخواست اسمش را در این روزنامه درج كند، به مسئول آگهیها گفت: شما بنویسید «خَس» بعداً نقطه «خ» را بگذارید روی «س» یک حرف هم غنیمت است!
انجمنی تعطیلشده بود و استاد فرات به اتفاق جمعی از شاعران از آنجا بیرون میآمد. در پیادهرو، یكی از شاعران با شتاب و نگرانی گفت: استاد میبخشید، من دفتر شعرم را در انجمن جا گذاشتهام، یک دقیقه صبر كنید تا بروم آنرا بردارم و بیاورم.
استاد فرات گفت: نترس، كسی به آن مزخرفات دست نمیزند، هفته دیگر میآیی آنرا برمیداری!
یک نفر از فرات پرسید: استاد، شغل شما چیست؟ فرات گفت: بیشغل هم نیستم!
در یكی از انجمنهای ادبی از شاعری دعوت كردند كه شعری بخواند. شاعر، پشت تریبون قرار گرفت و شروع كرد به ورقزدن دفتر شعرش. این كار، چند دقیقه بهطول انجامید، دبیر انجمن كه حوصلهاش سر رفته بود، گفت: «آقا لفتش ندهید، زودتر شعرتان را بخوانید...»
شاعر، بادی به غبغب انداخت و گفت: «میخواهم چیزی بخوانم كه تا حالا نخواندهام.» استاد فرات بلافاصله گفت: «نماز بخوان!»
روزی در انجمن ادبی صائب، یكی به استاد فرات گفت: «استاد! موهایتان حسابی ریخته.» فرات گفت: «سرم برای موهایم گشاد شده.»
استاد «فرات» هزاران بیت شعر ساخت و ۸ دیوان منتشر كرد. از میان آنهمه شعر، این بیت در یادها مانده است:
«فرقی میان زاهد و ما، نی، جز اندكی
كاو ساخته به نان جو و ما به آبجو!»
و این مصرع:
«رسیده كار بهجایی كه من چه عرض كنم.»
سرودن شعر برای استاد فرات نوعی كار بود. یک روز میگفت: «نمازم را خواندم، صبحانهام را خوردم، شعرم را هم گفتم، آمدم اداره.»
شبی در یک انجمن، شاعری پشت تریبون هی دفترش را ورق میزد. استاد فرات گفت: «چرا نمیخوانی؟»
شاعر گفت: «میخواهم چیزی بخوانم كه تا حالا نخواندهام.»
فرات گفت: «پس شعر بخوان!»
شاعری در انجمنی شعری میخواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محكم ببندید.» آن شاعر گفت: «خیر، در باز باشد كه باز هم مردم بیایند.» فرات گفت: «نخیر آقا، باید در را محكم بست، تا اینها هم كه هستند فرار نكنند!»
در انجمنی شاعری شعرش را با صدای خوبی میخواند. شاعر دیگری گفت: «من هم باید اشعارم را بدهم ایشان بخوانند تا جلوه دیگری داشته باشد.»
فرات گفت: «شما برای اینكه شعرتان جلوه داشتهباشد، باید به یكی از استادان بدهید بسازد.»
فرات دوستی داشت به نام «اتفاق». روزی در جلسه توفیق شعر میخواند. اتفاقا این آقای «اتفاق» هم حضور داشت و برای اینكه «فرات» را كنفت كند، پرسید: «آقای فرات، این كثافتكاری را خودتان كردهاید؟» «فرات» بلافاصله جواب داد: «بله، بر سبیل اتفاق!»
استاد فرات ۶ تا دیوان چند هزار بیتی چاپ كرده بود. خودش درباره آنها سروده بود: «طبع شد از پی هم شش دیوان/ گشت جان و خرد از حیرت مات/ تا فراموش نگردد هرگز/ نام آنهاست بهترتیب فرات:/ ثمرات و رشحات و نغمات/ قطرات و لمعات و نفحات»
«تضمین» نوعی صناعت ادبی است كه شاعر در آن سه مصراع از خود میآورد و یک بیت از شاعر دیگر.
شاعری، غزلی از حافظ را تضمین كردهبود و داشت آنرا در یكی از انجمنهای ادبی میخواند. بعد از پایان شعرخوانی، استاد فرات بلند شد و شاعر را تشویق كرد و گفت: «از تو این شعر، یک غزل عالی درمیآید!»
این لطیفه را هم «فرات» تعریف كردهاست: كدخدای دهی در مجلسی عطسه كرد. یكی گفت: «عافیت باشد.» كدخدا چون این اصطلاح را نمیدانست، كمی فكر كرد و گفت: «باشد، مانعی ندارد!»
سورچرانی اول شب وارد منزل «فرات» شد و برای آنكه به او بفهماند من شب را خواهم ماند، گفت: «آقای فرات، آیا صبح كه میخواهیم برویم اداره، در این حدود تاكسی پیدا میشود؟»
«فرات» رفت بیرون و پس از سه دقیقه برگشت و گفت: «همین الان تاكسی دم در حاضر است.»
©️ کتابخانه تخصصی ادبیات. فصلی درباره احوال و اشعار دو شاعر پیشکسوت عباس فرات و سیدغلامرضا روحانی. سید مسعود رضوی
جمعه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۳
وصيتنامه زنده ياد ابوالقاسم حالت
بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال روید
نه پی سنگ لحد، پول به حجار دهید
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشمچران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوند زبانبازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کلهام را که همه عمر پر از گچ بودهاست
راست تحویل علیاصغر گچکار دهید
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه
به فلان سنگتراش ته بازار دهید
کلیهام را به فلان رند عرقخوار که شد
از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید
ریهام را به جوانی که ز دود و دم بنز
در جوانی ریه او شده بیمار دهید
جگرم را به فلان بیجگر بیغیرت
کمرم را به فلان مردک زنباز دهید
چانهام را به فلان زن که پی وراجی است
معدهام را به فلان مرد شکمخوار دهید
گر سر سفره خورد فاطمه بیدندان غم
به که دندان مرا نیز به آن یار دهید
تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش
لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید!
ابوالقاسم حالت
شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۱
مرغ همسایه غاز نیست، پشه است
خبرگزاری «فارس» گزارش داده است که: امارات با بدهی خارجی ۱۴۷. ۶ میلیارد دلاری به عنوان بدهکارترین کشور خاورمیانهای در سال ۲۰۱۱ شناخته شده است. (+)
خبرگزاری مهر هم گزارش داده است که: گروهی از نمایندگان پارلمان فیلیپین در اعتراض به رسوایی جنسی سفیر امارات در این کشور بر ضرورت اخراج وی تاکید کردند. (+)
یک خبرگزاری غربی هم گزارش داده است که شیخ دوبی یا همون امارات اعلام کرده: از مهرماه سال جدید به هر دانشآموز در دوبی یک تبلت داده خواهد شد. (+)
و بالاخره یک روزنامه ایران هم گزارش داده که: ایران نتوانست طرح تغذیه دانشآموزان با روزانه یک لیوان شیر را درست و حسابی اجرا کند. (+)
نتیجه غیر اخلاقی اینکه ایران اگر در دادن یک لیوان شیر به دانشآموزانش موفق نیست، نباشد! تا چشم امارات که میخواهد به دانشآموزش یک تبلت بدهد، کور شود.
نتیجه غیر اخلاقی دیگر اینکه؛ اگر یک وابسطه سفارت ایران به استخر مختلط رفت که رفت، تا چشم امارات کور شود.
نتیجه اخلاقی اینکه: بدهکارترین کشور دنیا به بانکها و صندوقهای جهانی نیستیم که نیستیم، عوضش تا دلتون بخواد به مردم کشورمون بدهکاریم وعرضه نداریم یک لیوان شیر فرزندانشون رو درست و حسابی بدیم.
به قول دَدی: آره قربونش
خبرگزاری مهر هم گزارش داده است که: گروهی از نمایندگان پارلمان فیلیپین در اعتراض به رسوایی جنسی سفیر امارات در این کشور بر ضرورت اخراج وی تاکید کردند. (+)
یک خبرگزاری غربی هم گزارش داده است که شیخ دوبی یا همون امارات اعلام کرده: از مهرماه سال جدید به هر دانشآموز در دوبی یک تبلت داده خواهد شد. (+)
و بالاخره یک روزنامه ایران هم گزارش داده که: ایران نتوانست طرح تغذیه دانشآموزان با روزانه یک لیوان شیر را درست و حسابی اجرا کند. (+)
نتیجه غیر اخلاقی اینکه ایران اگر در دادن یک لیوان شیر به دانشآموزانش موفق نیست، نباشد! تا چشم امارات که میخواهد به دانشآموزش یک تبلت بدهد، کور شود.
نتیجه غیر اخلاقی دیگر اینکه؛ اگر یک وابسطه سفارت ایران به استخر مختلط رفت که رفت، تا چشم امارات کور شود.
نتیجه اخلاقی اینکه: بدهکارترین کشور دنیا به بانکها و صندوقهای جهانی نیستیم که نیستیم، عوضش تا دلتون بخواد به مردم کشورمون بدهکاریم وعرضه نداریم یک لیوان شیر فرزندانشون رو درست و حسابی بدیم.
به قول دَدی: آره قربونش
پنجشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۰
سفرهای خانوادگی خاتمی به سازمان ملل و سکوت رسانهها
یادم هست همون سال اولی که «خاتمی» رفته بود سازمان ملل و طرح موسوم به «گفتگوی تمدنها» رو هم اعلام کرد و توجه خاصی هم به آن نشد، نوه پسری خودش را با خودش برده بود سازمان ملل. اون موقع همه رسانههایی که اینروزها به دکتر «احمدینژاد» ریسجمهور سادهزیست و عدالت طلب گیر بیخودی دادهاند، خفه قون گرفته بودند.
سال دوم که رفت، پسر دوم و نوزاد کوچکش رو هم با خودش برده بود. یادمه روزنامه «شلمچه» که بعدها لغو امتیاز شد و به جاش مجوز هفتهنامه «جبهه» رو گرفت، اون روزها اصلا کاری به این کارا نداشت و همه حواسش به این بود که چرا هنگام سخنرانی «خاتمی» هیئتهای نمایندگی اکثر کشورهای دنیا سالن سازمان ملل را خالی کردهاند و او فقط برای صندلیهای خالی سخن گفته و... یادم هست روزنامه «رسالت» اون روزها تیتر زده بود:
سال دوم که رفت، پسر دوم و نوزاد کوچکش رو هم با خودش برده بود. یادمه روزنامه «شلمچه» که بعدها لغو امتیاز شد و به جاش مجوز هفتهنامه «جبهه» رو گرفت، اون روزها اصلا کاری به این کارا نداشت و همه حواسش به این بود که چرا هنگام سخنرانی «خاتمی» هیئتهای نمایندگی اکثر کشورهای دنیا سالن سازمان ملل را خالی کردهاند و او فقط برای صندلیهای خالی سخن گفته و... یادم هست روزنامه «رسالت» اون روزها تیتر زده بود:
«سخنرانی برای صندلیهای خالی»
خلاصه به همه چیز سفرهای «خاتمی» کار داشتند، الا اینکه تو هر سفر یه عالمه زن و بچه و نوه و عروس و داماد با خودش به آمریکا میبرد و تازه هیئت همراهش هم گاهی به ۴۰۰ نفر میرسید که هیچکدام هم نه تنها از سیاست خارجی ذرهای سر درنمیآوردند، بلکه صحبت کردن به زبان مادریشان هم ناقص بود، زبان انگلیسی که زبان بینالمللی هست و دیگر زبانها پیش کش.
خلاصه به همه چیز سفرهای «خاتمی» کار داشتند، الا اینکه تو هر سفر یه عالمه زن و بچه و نوه و عروس و داماد با خودش به آمریکا میبرد و تازه هیئت همراهش هم گاهی به ۴۰۰ نفر میرسید که هیچکدام هم نه تنها از سیاست خارجی ذرهای سر درنمیآوردند، بلکه صحبت کردن به زبان مادریشان هم ناقص بود، زبان انگلیسی که زبان بینالمللی هست و دیگر زبانها پیش کش.
حالا همه آنها که هشت سال که «خاتمی» سالی چندبار به اجلاس سازمان ملل میرفت، خواب بودند، یکبار که آقای «احمدینژاد» ریسجمهور عدالتخواه، ساده زیست و مردمی، یکی دوتا از اعضای خانوادهاش که متخصص امور سیاسی و دیپلماتیک هستند، و فرزند خردسالش را هم ناچارا همراه خود برای اجرای اهداف ویژه به آمریکا برده، چرتشان پاره شده و سر و صدا راه انداختهاند که ای داد! ای بیداد! چه نشستهاید که آقای «احمدینژاد» با پول مردم به ماه عسل خانوادگی رفته و چه کرده و چه نکرده و.... انگار که آقای «احمدینژاد» هم مثل «خاتمی» است که پول مردم را بخورد و آب هم روش.
نه خیر جانم مردم ما خودشان مردمداری آقای «احمدینژاد» و احترام به سرمایههایشان را سر هر ماه با دریافت یارانه نقدی، و آرامش را با سکونت در مسکن مهر، و تامین آینده نوزادش را با طرح تامین آتیه نوزدان، و صدها و هزارها طرح ارزشمند دیگر از نزدیک لمس و درک میکنند و فریب بوقهای تبلیغاتی بیبیسی و صدای امریکا را نخواهند خورد. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مرگ بر ضد ولایت فقیه
درود بر رزمندگان اسلام
نه خیر جانم مردم ما خودشان مردمداری آقای «احمدینژاد» و احترام به سرمایههایشان را سر هر ماه با دریافت یارانه نقدی، و آرامش را با سکونت در مسکن مهر، و تامین آینده نوزادش را با طرح تامین آتیه نوزدان، و صدها و هزارها طرح ارزشمند دیگر از نزدیک لمس و درک میکنند و فریب بوقهای تبلیغاتی بیبیسی و صدای امریکا را نخواهند خورد. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مرگ بر ضد ولایت فقیه
درود بر رزمندگان اسلام
سلام بر شهیدان
سهشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹
مملکته داریم؟
جلسه ستاد مناسبتهاي شهرستان كاشان ويژه برگزاري بزرگداشت سپيده كاشاني اخيرا برگزار شده و مصوب شده نام يك خيابان به نام اين بانو نام گذاري بشه جالب اينكه در كاشان بلواري به نام اين خانم وجود دارد
پنجشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۹
ساندیس سایبری
واژه «ساندیس» پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم و اعتراضات گسترده به نتایج آن وارد ادبیات سیاسی طنز ایران شد و به دلیل اینکه شرکت کنندگان در تظاهرات تبلیغی و نمایشی برای تبلیغ سلامت انتخابات و کلا مدافعان نظام، با این نوشیدنی پذیرایی میشدند، این نوشیدنی خاص، بار منفی «کودنی» «ابلهی» «حزببادی» و معانی معادل آن را به خود گرفت وبه شکل گسترده توسط طنز پردازان جنبش سبز مورد استفاده قرار گرفت.
در نوشتهها وطنزهای اعتراضی «ساندیسخور» معادل کسانی بود که در نهایت جهالت و صرفا جهت نوشیدن یک نوشیدنی بیارزش به کمترین بها حاضر بودند در مقابل خیانتهای آشکار مسئولین نظام در حق تودهها، سکوت نموده و نه تنها سکوت نموده که در مانورهای تبلیغی آنها نیز شرکت گسترده داشته باشند، و بدتر از آن در عملیات سرکوب مردم نیز شرکت نمایند.
با این توضیح این کلمه در حکم ناسزایی تلقی میشد که معترضان به نتایج انتخابات به مدافعان به سلامت انتخابات و طرفداران حاکمیت و البته توده جاهل آن نثار میکردند.
حالا اگر شما با وبلاگی با نام «ساندیسنیوز» برخورد کنید بلافاصله گمان می کنید این وبلاگ متعلق به اهالی جنبش سبز است. اما اینطور نیست این وبلاگ که از دو روز پیش روی فضای مجازی فعال شده، با توجه به شکل و ظاهر آن، همچنین لینکهای معرفی شده در سمت چپ وبلاگ، حکایت وروایت از تعلق آن به دوستان حزباللهی و بسیجی مدافع نظام و ولایت و طبقهبندی شده در 63؟؟؟؟؟ درصدی میکند که به «سران فتنه» رای ندادهاند، و ضمنا حالا در قالب سربازان کوچک ارتش سایبری نظام شناخته میشوند.
از طرف دیگر تعداد قابل توجه برچسبها و کلمات کلیدی متعلق به «حسینقدیانی» و وبلاگ قطعه 26 نشانهای دیگریست از اینکه مدیر یا مدیران این وبلاگ از دوستان نزدیک این نویسنده جوان همسو و همصدا با روزنامه «کیهان» میباشند.
طنز مضحکی در نامگذاری وبلاگ نهفته است. این نام، پیش از آنکه نقد «جنشسبز» باشد، تمسخر کاروانیان 9 دی 88 است و این تمسخر نه به دست رسانههای بیگانه یا خودیهای بیگانه نشین، که توسط همان ارتش سایبری و البته از روی جهلی که از شرب «ساندیس» دست میدهد، صورت میپذیرد. و این جای تعجب نیست. چه اینکه اگر غیر از این میبود جای تردید و تعجب داشت.
اما از اینها که بگذریم، واقعیت جالبی در این اتفاق مجازی و مضحک و اصطلاحا حضور سایبری نهفته است. 63 درصدیان طی دو سال گذشته تبلیغات فراوانی برای ایمیل ملی و اینترنت ملی و حمایتهای جدی و آشکار از میزبانان وبلاگ وطنی نمودند و در همان حال سیل وبلاگنویسان و فعالان عرصه خبر ورسانه و روزنامهنگاری آنلاین بودند که بیتوجه به این تبلیغات در حال کوچ به سرویسهای اینترنتی بیگانه بودند هم به دلیل عقبماندگی فنی هم مسائل امنیتی و البته نوعی اعلام اعتراض به حاکمیت. حالا جالب است که همراهان سایبری و شاخه اینترنتی این جماعت وبلاگ خود را روی دامنه COM ثبت نموده و از ثبت وبلاگ خود رو دامنه ملی و وطنی IR امتناع نمودهاند.
اینهم البته یکی از فوائد بسیار نوشیدن «ساندیس» است که فبلا در باره آن توضیح داده شد.
در نوشتهها وطنزهای اعتراضی «ساندیسخور» معادل کسانی بود که در نهایت جهالت و صرفا جهت نوشیدن یک نوشیدنی بیارزش به کمترین بها حاضر بودند در مقابل خیانتهای آشکار مسئولین نظام در حق تودهها، سکوت نموده و نه تنها سکوت نموده که در مانورهای تبلیغی آنها نیز شرکت گسترده داشته باشند، و بدتر از آن در عملیات سرکوب مردم نیز شرکت نمایند.
با این توضیح این کلمه در حکم ناسزایی تلقی میشد که معترضان به نتایج انتخابات به مدافعان به سلامت انتخابات و طرفداران حاکمیت و البته توده جاهل آن نثار میکردند.
حالا اگر شما با وبلاگی با نام «ساندیسنیوز» برخورد کنید بلافاصله گمان می کنید این وبلاگ متعلق به اهالی جنبش سبز است. اما اینطور نیست این وبلاگ که از دو روز پیش روی فضای مجازی فعال شده، با توجه به شکل و ظاهر آن، همچنین لینکهای معرفی شده در سمت چپ وبلاگ، حکایت وروایت از تعلق آن به دوستان حزباللهی و بسیجی مدافع نظام و ولایت و طبقهبندی شده در 63؟؟؟؟؟ درصدی میکند که به «سران فتنه» رای ندادهاند، و ضمنا حالا در قالب سربازان کوچک ارتش سایبری نظام شناخته میشوند.
از طرف دیگر تعداد قابل توجه برچسبها و کلمات کلیدی متعلق به «حسینقدیانی» و وبلاگ قطعه 26 نشانهای دیگریست از اینکه مدیر یا مدیران این وبلاگ از دوستان نزدیک این نویسنده جوان همسو و همصدا با روزنامه «کیهان» میباشند.
طنز مضحکی در نامگذاری وبلاگ نهفته است. این نام، پیش از آنکه نقد «جنشسبز» باشد، تمسخر کاروانیان 9 دی 88 است و این تمسخر نه به دست رسانههای بیگانه یا خودیهای بیگانه نشین، که توسط همان ارتش سایبری و البته از روی جهلی که از شرب «ساندیس» دست میدهد، صورت میپذیرد. و این جای تعجب نیست. چه اینکه اگر غیر از این میبود جای تردید و تعجب داشت.
اما از اینها که بگذریم، واقعیت جالبی در این اتفاق مجازی و مضحک و اصطلاحا حضور سایبری نهفته است. 63 درصدیان طی دو سال گذشته تبلیغات فراوانی برای ایمیل ملی و اینترنت ملی و حمایتهای جدی و آشکار از میزبانان وبلاگ وطنی نمودند و در همان حال سیل وبلاگنویسان و فعالان عرصه خبر ورسانه و روزنامهنگاری آنلاین بودند که بیتوجه به این تبلیغات در حال کوچ به سرویسهای اینترنتی بیگانه بودند هم به دلیل عقبماندگی فنی هم مسائل امنیتی و البته نوعی اعلام اعتراض به حاکمیت. حالا جالب است که همراهان سایبری و شاخه اینترنتی این جماعت وبلاگ خود را روی دامنه COM ثبت نموده و از ثبت وبلاگ خود رو دامنه ملی و وطنی IR امتناع نمودهاند.
اینهم البته یکی از فوائد بسیار نوشیدن «ساندیس» است که فبلا در باره آن توضیح داده شد.
سهشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹
هویجوری
هنوز اعلام نشده که قراره چیزی به حساب کسی ریخته بشه و اگه ریخته بشه، قرار نیست برداشتی صورت بگیره، میروم در مغازه یکی از همکاران یک کارتون چسب برا کارم سفارش میدم.
می گه: 35000 تومان
میگم: باشه یک هفته دیگه میام ببرم.
یک هفته دیگه که حالا اعلام شده قراره ماهی 40000 هزار تومن بریزن به حساب سرپرست خانوار بابت یارانه، می رم کارتون چسبی که سفارش دادم بگیرم .
میگه: 45000 هزارتومان
××××
یک هفته قبل از این یک هفته می رم در مغازه ریس صنف.
یکی از همکاران اومده برا تمدید جواز کسب.
می گه بعد از اینکه همه کاغذ بازیا رو انجام دادم، مثل روزی که میخواستم ازدواج کنم؛ گفتن باید بری کلاس
پرسیدم: کلاس چی بود؟
گفت : درباره احکام معاملات و ... و اینکه به زن بیحجاب خدمات ندید! سعی کنید مشتریها تون اهل ولایت باشن و... و در ادامه گفت که مربی کلاس خیلی شفاف گفت: تا اونجا که امکان دارد با هیچ بانکی معامله نکنید. نه پولی به آنها بسپارید، نه پولی از آنها بگیرید.
این همکار ما از این کلاس خیلی خوشحال بود و خیلی دعا به جون آقای «احمدینژاد» و بانیان این کلاسها می کرد.
نکته جالبش این بود که یکی دوماه قبل برا اینکه بتونه از یک بانک دسته چک داشته باشه به عالم و آدم رو زده بود.
هر روز که میرم سرکار، این پیرمرد مهربون رو میبینم که بدون توجه به «تامین اجتماعی، نیاز امروز پشتوانه فردا» اینجا نشسته و مشغول کار خودش هست. تفاوت او با من اینست که او به آقای «احمدینژاد» رای داده و من به ایشان رای ندادهام. اما سهم هر دوی ما از نفت بر سفره شاید یکسان باشد.
هر روز که میرم سرکار، این پیرمرد مهربون رو میبینم که بدون توجه به «تامین اجتماعی، نیاز امروز پشتوانه فردا» اینجا نشسته و مشغول کار خودش هست. تفاوت او با من اینست که او به آقای «احمدینژاد» رای داده و من به ایشان رای ندادهام. اما سهم هر دوی ما از نفت بر سفره شاید یکسان باشد.بنده خدا هر روز مرا به خرید میوه دعوت می کند. بی خبر از اینکه سهم من از نفت بر سر سفره دوده چراغ است و مزاج آدمی که با دوده چراغ سیر میشود، با میوه سازگاری ندارد.
یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۹
حاکمیت بی «حیا» شهروندان بی«حجاب»
در راستای اینکه دولت فخیمه نهم به ریاست «محمود احمدی نژاد» موفقیت های بسیار زیادی در طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی آقازادگان و خانم زادگان طی سی سال گذشته، و خلاصه فرزندان فاسد اعم از آقازاده و خانم زاده آقای «هاشمی رفسنجانی» به دست آورد و ریشه این مفاسد را در کره خاکی به کلی خشکاند تا آنجا که اثر این خشکی وخشکسالی به دریاچه «ارومیه» رسید و ومثل بختک دارد دریاچه «بختکان» را هم بخت کور کرد، لذا مجموعه دست اندرکاران و پااندرکاران این دولت فخیمه خصوصا پا اندرکاران و دست اندرکاران این طرح برجسته و موفق از جمله آقایان «محمود احمدی نژاد» «محمدرضا رحیمی» و «صادق محصولی» بعنوان اندر کاران سواره نظام و آقایان «الیاس نادران» و «الیاس نادران» و «الیاس نادران» و « علی مطهری» و « محمود توکلی» به عنوان پیاده نظام ، و سایت «جهان نیوز» و «الف» و ب پ و ت و ... به عنوان بخشی از «ارتش سایبری» این طرح مبروره، مسروره، مندوده، مخدومه، مختومه، شایسته تقدیر و تشکر شناخته شده و مقرر گردید از آقای «بیل گیتس» صاحب «مایکرو سافت» دعوت شود تا طی مراسم خاصی این موفقیت بعنوان سریع ترین موفقیت در «مایکروسافت» ثبت و ضبط شود .
خبر نگار «BB40» در همین رابطه از بر گزار کنندگان این دعوت سئوال کرد که چرا برای ثبت این رکورد از اندرکاران کتاب ثبت رکورد «گینس» دعوت نشده؟ و جواب شنید که کتاب ثبت رکوردهای «گینس» در ایران فیلتر می باشد فلذا برای ثبت این رکورد تاریخی به جای «گینس» از «گیتس» دعوت شده است همچنانکه در قضیه مبادله اورانیوم در خاک ترکیه نیز به جای «چین» و «روسیه» بعنوان دو کشور دارای کرسی دائم و حق «وتو» بعلت فیلتر نظام از کشور«برزیل» دعوت و استفاده شد و همه دیدند که این کشور به خوبی از پس کار برامد و رای منفی خود را به قطع نامه داد و کمر آمریکا و انگلیس و روسیه و چین و فرانسه وایتالیا و دانمارک و اسراییل و خلاصه استکبار جهانی را شکست.
بگذریم، حالا و د رشرایطی که هنوز چند صباحی از موفقیت برق آسای این دولت در طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی نگذشته و هنوز خستگی ناشی از بار سهمگین و سنگین این طرح روی دوش دولتمردان و زنان دولتی احساس می شود و هنوز عرقشان خشک نشده و در راستای اینکه اینروزها در دولت چیزی به نام استراحت عملا فاقد معنی علمی و پزشکی و ... می باشد، بلافاصله طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی و بدحجابی و کم حجابی و شل حجابی و مواردی از این دست ، در دستور کار دولت دهم قرار گرفته با این تفاوت اساسی که در قضیه مبارزه با مفاسد اقتصادی آقا زاده ها و خانم زاده ها و خلاصه فرزندان آقای « هاشمی» که البته گاهی برای خالی نبودن عریضه فرندان آقای «ناطق» هم به آن اضافه می شندند، دولت سواره نظام بود و مجلسیان پیاده نظام اما در این طرح البته مبروره مخدومه منصوره مفتوحه، بر عکس، دولت پیاده نظام است و مجلس و آقای «جنتی» و آقای «علم الهدی» سواره نظام و ... فی المقدمه هم در راستای همین طرح مبارزه با مفاسد اقتصاد... ببخشید اجتماعی و بد حجابی اگه اشتباه نکنم تو فرودگاه اصفهان ریختن دخل چند زن بی حجاب را اساسی آوردن و مزاحمین نوامیس مردم هم به چنگال عدالت گرفتار آمده و قرار است که هر خانم بد حجابی که از چنگال عدالت پا به فرار گذاشت شماره اش را برادران پلیس لباس شخصی بردارند تا سر موقع به خدمت آنها برسند . البته این قضیه بی سابقه نبوده و قبلن هم آقای «عبد الرضا هلالی» با برداشتن شماره خانمهای بی حجاب به خدمت آنها می رسیده است که حتما تصاویر آنها را دیده اید و اگر ندیده اید می توانید اینجا ببینید و اینجا در مورد ان بخوانید.
به پیوست تصویر مخصوص برداشتن شماره خانمها جهت به خدمت رسیدن سر موقع تقدیم می شود.
پایان خبر خبرنگار شبکه خبری « bb40 » اعزامی به ایران نعیمه گمنام
خبر نگار «BB40» در همین رابطه از بر گزار کنندگان این دعوت سئوال کرد که چرا برای ثبت این رکورد از اندرکاران کتاب ثبت رکورد «گینس» دعوت نشده؟ و جواب شنید که کتاب ثبت رکوردهای «گینس» در ایران فیلتر می باشد فلذا برای ثبت این رکورد تاریخی به جای «گینس» از «گیتس» دعوت شده است همچنانکه در قضیه مبادله اورانیوم در خاک ترکیه نیز به جای «چین» و «روسیه» بعنوان دو کشور دارای کرسی دائم و حق «وتو» بعلت فیلتر نظام از کشور«برزیل» دعوت و استفاده شد و همه دیدند که این کشور به خوبی از پس کار برامد و رای منفی خود را به قطع نامه داد و کمر آمریکا و انگلیس و روسیه و چین و فرانسه وایتالیا و دانمارک و اسراییل و خلاصه استکبار جهانی را شکست.
بگذریم، حالا و د رشرایطی که هنوز چند صباحی از موفقیت برق آسای این دولت در طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی نگذشته و هنوز خستگی ناشی از بار سهمگین و سنگین این طرح روی دوش دولتمردان و زنان دولتی احساس می شود و هنوز عرقشان خشک نشده و در راستای اینکه اینروزها در دولت چیزی به نام استراحت عملا فاقد معنی علمی و پزشکی و ... می باشد، بلافاصله طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی و بدحجابی و کم حجابی و شل حجابی و مواردی از این دست ، در دستور کار دولت دهم قرار گرفته با این تفاوت اساسی که در قضیه مبارزه با مفاسد اقتصادی آقا زاده ها و خانم زاده ها و خلاصه فرزندان آقای « هاشمی» که البته گاهی برای خالی نبودن عریضه فرندان آقای «ناطق» هم به آن اضافه می شندند، دولت سواره نظام بود و مجلسیان پیاده نظام اما در این طرح البته مبروره مخدومه منصوره مفتوحه، بر عکس، دولت پیاده نظام است و مجلس و آقای «جنتی» و آقای «علم الهدی» سواره نظام و ... فی المقدمه هم در راستای همین طرح مبارزه با مفاسد اقتصاد... ببخشید اجتماعی و بد حجابی اگه اشتباه نکنم تو فرودگاه اصفهان ریختن دخل چند زن بی حجاب را اساسی آوردن و مزاحمین نوامیس مردم هم به چنگال عدالت گرفتار آمده و قرار است که هر خانم بد حجابی که از چنگال عدالت پا به فرار گذاشت شماره اش را برادران پلیس لباس شخصی بردارند تا سر موقع به خدمت آنها برسند . البته این قضیه بی سابقه نبوده و قبلن هم آقای «عبد الرضا هلالی» با برداشتن شماره خانمهای بی حجاب به خدمت آنها می رسیده است که حتما تصاویر آنها را دیده اید و اگر ندیده اید می توانید اینجا ببینید و اینجا در مورد ان بخوانید.
به پیوست تصویر مخصوص برداشتن شماره خانمها جهت به خدمت رسیدن سر موقع تقدیم می شود.
پایان خبر خبرنگار شبکه خبری « bb40 » اعزامی به ایران نعیمه گمنامیکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹
نتایج جدیدترین نظر سنجی در مورد محبوبیت شدید آقای خامنه ای
جدیدترین نتایج نظر سنجی موسسه «ساندیس تلگراف»، وابسته به «سازمان تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم» که در دو جامعه آماری کاملا متفاوت اما با شیوه های آماری یکسان بدست آمده، نشان می دهد مردم دنیا علایق کاملا مشابهی بهم دیگر دارند.
یه گزارش سرویس سیاسی «فارس» از قم، این نظر سنجی که با روش میدانی و در دو جامعه آماری کاملا متفاوت، اما با شیوه یکسان تهیه شده نتایج بدست آمده، بسیار جالب توجه است.
در جامعه آماری A و در پاسخ به این پرسش که «شما مقام معظم رهبری را بیشتر دوست دارید یا آقای خامنه ای را؟» 75 درصد شرکت کنندگان در نظر سنجی، پاسخ داده اند که؛ «اصلا هیچکس را دوست ندارند» 75 درصد پاسخ داده اند که؛ «اصلا هیچ چیز را دوست ندارند»75 درصد سئوال کرده اند « مگر چیزی برای دوست داشتن وجود دارد؟» و باقی مانده شرکت کنندگان در نظر سنجی پاسخ داده اند که فقط « ساندیس» دوست دارند. در این جامعه آماری نوشیدن «ساتدیس» شامل محدودیت ها و ممنوعیت های شدید مذهبی و حکومتی است .
اما در جامعه آماری B و در پاسخ به همان سئوال جامعه آماری A یعنی «شما مقام معظم رهبری را بیشتر دوست دارید یا آقای خامنه ای را ؟ » 75 درصد شرکت کنندکان در این نظر سنجی اعلام نموده اند؛ «همه کس را دوست دارند» 75 درصد پاسخ داده اند «همه چیز را دوست دارند» 75 در صد سئوال نموده اند؛ «مگر مقام معظم رهبری وجود دارد» 75 درصد سئوال نموده اند «مگر آقای خامنه ای وجود دارد؟» و بقیه شرکت کنندگان در مراسم هم پاسخ داده اند فقط « ساندیس» دوست دارند. در این جامعه آماری نوشیدن «ساندیس» نه تنها شامل هیچگونه محدودیتی نمی شود، بلکه نوشیدن آن با تشویقهای مذهبی و حتی حکومتی نیز همراه است.
به گفته« اکبر هاشمی رفسنجانی» پژوهشگر برجسته موسسه «ساندیس تلگراف» و مدیرتیم نظرسنجی اخیر، نتایج بدست آمده از این نظر سنجی که در حال حاضر در مجهز ترین لابراتوارهای علمی موسسه در حال پشت سر گذاشتن آخرین تست ها و آزمایشهای علمی است به زودی از طریق مونیتورینگ موسسه قابل مشاهده برای عموم خواهد بود. وی اعلام کرد چنانچه نتایج یافته شده در این نظر سنجی با پیش بینی های قبلی مطابقت داشته باشد باید منتظر وقوع انقلابی عظیم در صنعت « علم » بود. این انقلاب بدون شک در آینده ای نزدیک بوقوع خواهد پیوست. آگاهان هرگونه ربط بین موفقیت های این موسسه با یافته های اخیر موسسه « چاه جمکران » را قویا رد می نمایند.
خبر نگار خبرگزرای فارس اعزامی به قم «احمد باطبی» کد خبر 22خرداد89
یه گزارش سرویس سیاسی «فارس» از قم، این نظر سنجی که با روش میدانی و در دو جامعه آماری کاملا متفاوت، اما با شیوه یکسان تهیه شده نتایج بدست آمده، بسیار جالب توجه است.
در جامعه آماری A و در پاسخ به این پرسش که «شما مقام معظم رهبری را بیشتر دوست دارید یا آقای خامنه ای را؟» 75 درصد شرکت کنندگان در نظر سنجی، پاسخ داده اند که؛ «اصلا هیچکس را دوست ندارند» 75 درصد پاسخ داده اند که؛ «اصلا هیچ چیز را دوست ندارند»75 درصد سئوال کرده اند « مگر چیزی برای دوست داشتن وجود دارد؟» و باقی مانده شرکت کنندگان در نظر سنجی پاسخ داده اند که فقط « ساندیس» دوست دارند. در این جامعه آماری نوشیدن «ساتدیس» شامل محدودیت ها و ممنوعیت های شدید مذهبی و حکومتی است .
اما در جامعه آماری B و در پاسخ به همان سئوال جامعه آماری A یعنی «شما مقام معظم رهبری را بیشتر دوست دارید یا آقای خامنه ای را ؟ » 75 درصد شرکت کنندکان در این نظر سنجی اعلام نموده اند؛ «همه کس را دوست دارند» 75 درصد پاسخ داده اند «همه چیز را دوست دارند» 75 در صد سئوال نموده اند؛ «مگر مقام معظم رهبری وجود دارد» 75 درصد سئوال نموده اند «مگر آقای خامنه ای وجود دارد؟» و بقیه شرکت کنندگان در مراسم هم پاسخ داده اند فقط « ساندیس» دوست دارند. در این جامعه آماری نوشیدن «ساندیس» نه تنها شامل هیچگونه محدودیتی نمی شود، بلکه نوشیدن آن با تشویقهای مذهبی و حتی حکومتی نیز همراه است.
به گفته« اکبر هاشمی رفسنجانی» پژوهشگر برجسته موسسه «ساندیس تلگراف» و مدیرتیم نظرسنجی اخیر، نتایج بدست آمده از این نظر سنجی که در حال حاضر در مجهز ترین لابراتوارهای علمی موسسه در حال پشت سر گذاشتن آخرین تست ها و آزمایشهای علمی است به زودی از طریق مونیتورینگ موسسه قابل مشاهده برای عموم خواهد بود. وی اعلام کرد چنانچه نتایج یافته شده در این نظر سنجی با پیش بینی های قبلی مطابقت داشته باشد باید منتظر وقوع انقلابی عظیم در صنعت « علم » بود. این انقلاب بدون شک در آینده ای نزدیک بوقوع خواهد پیوست. آگاهان هرگونه ربط بین موفقیت های این موسسه با یافته های اخیر موسسه « چاه جمکران » را قویا رد می نمایند.خبر نگار خبرگزرای فارس اعزامی به قم «احمد باطبی» کد خبر 22خرداد89
شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۹
جمعه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۹
نمی دونم چطو شد که ایطو شد!
سلطان صاحبقران «محمودخاناحمدی نژاد» یا همان «سبورچیان» خودمان «انارالله برهانه»، که نه تنها در تمام بلاد «فارس» بلکه در تمام ارض و سما هیچ جنبندهای بیاذن و اجازت او بنجنبد؛ قریب به دو یا سه هفته پیش، وزیر مربوط به دول بیگانه یعنی «منوچهرخان متکی» را امر و اشارت فرمودند که فیالفور سردمداران دو کشور را به پای تخت ایشان احضار نماید.
«منوچهرخان» چنین کرد و به دنبال آن سردمداران دول اجنبی از آنسوترین نقطه دنیا یعنی «برزیل» و از اینسوترین نقطه دنیا یعنی «ترکیه» «همت مضاعف» نمودند و آمدند در یایتخت سلطانی سلطان صاحبقران «محمودخاناحمدی نژاد» یعنی همان «سبورچیان» خودمان «انارالله برهانه». هم به جهت ادای فریضه دست و پابوسی ملوکانه، هم به جهت اینکه بعد از سلام و چاقسلامتی بنشینند به اشاره مبارک حضرت اجل، صورت مجلسی بنویسانند که مقدار ناقابلی «اورانیوم جات» غنی نشده از پای تخت سلطانی یعنی ایران به ارض اقدس یعنی همان بلده صغیره «ترکیه» به همان ترتیب که در سال ماضی 18 میلیارد دلارترانزیت شده، ترانزیت کنند، و در مقابل مقداری ناچیز اما غنی شده از همان جنس به ایران واترانزیتند بلکه و شاید این مخدره موزیه بانو «کلینتون» که تنها موجودی است در بین ارضیان و سمائیان که بلا امر (روم به دیوار روم به دیوار) سلطان صاحب قران جناب اجل «محمودخاناحمدینژاد» همان.... «انارالله برهانه» هر از گاهی میجنبد، هم خودش و هم لبش و البته که این جنبش در آنسوی ینگه دنیا به خودی خود تاثیر و تاثری به حال ما ندارد اما وقتی جنبش آن سر دنیایی آن مخدره «بانوکلینتون» در این سر دنیا یعنی بلده راقیه مترقیه طهران «جنبشی سبز» بر پا میکند اسباب دردسر سلطان صاحب قران حضرت اجل «محمودخاناحمدینژاد» همان «سبورچیان» سابق و لاحق، میشود.مصیبت عظمی در این پروسه مکروهه آنکه، این دردسر و تاثیر و تاثر به بیت معظمی وصل است و این جنبش در آن بیت لرزشی به درجات بالا در مقیاس «ریشتر» ایجاد مینماید. این شد که امر فرمودند ارجوزه توافق طهران نوشته شود و بعد هم جارچیان بزرگ ولایت ازجمله «فارس نیوز» را امر کردند که در کوی و برزن دهکده جهانی پس از جار زدن مفاد توافق و دعا و ثنا، از قول «منوچهرمتکی» اعلام نمایند که : که آمریکا و شورای امنیت و غرب و شرق و چرق و زرق و برق و آب و گاز و تلفن و خلاصه هیچ چیز و هیچ کس دیگری هیچ شانسی برای صدور قطعنامه ندارند .به عبارت خودمانیت؛ نمیتوانند بر علیه ایران یعنی همان پای تخت سلطانی سلطان صاحبقران «محم....... » از خودشان قطعنامه ( به غلظت «ع») دربکنند و لی به قول اون کاکوی شیرازی: «نمی دونم چتو شد که ایطو شد» و همه به اتفاق اجماع کردند و از خودشان چهارمین را در بکردند. آره قربونش! اومدن دیدن جای خربزه قطعنامه است
در این باره بازهم باهم دیالوگ خواهیم نمود . تا آنروز خدا یارتان دست حق به همراهتان. پایان نوشتمان. ذیلا تصویر اعلامیه فارس نیوز جهت استبصار درج میشود:

.
جمعه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۸
ریگ در کلاس انشا
پول بهتر است يا ثروت
فلاسفه قديم را عقيدت بر اينست كه:
هركه مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛تاج خارش بر سر .
هركه مر اورا ثروت با شد و پول نباشد؛يارش در بر .
وهر كه مر او را هم اين باشد و هم آن؛خاكش بر سر.
وهركه مر او را نه اين باشد و نه آن؛تاج دكتراي افتخاري آكسفوردش بر سر.
و هركه مراو را اصلاح طلبي در سرباشد و دولت نباشد؛دو چشم انتظارش بر در.
ميرزا«عماالدين افروغ»«اشارات» مبسوطي ذيل اين بحث در نمط«هفتم» «مجلس» دارد به اين مضمون كه:
پيش از بحث بر سر بهتري پول يا ثروت في نفسه،بايد در به بودن يا نبودن راههاي گردآوري آن مباحثه نمود.وي در اين باره گويند:آن «محصولي»از ثروت كه به واسطه باد نا«صادق»فراچنگ آمده باشد؛بهتر است از آن پول كه از راه ثروت به دست آمده باشد.وان ثروت كه به وسيله شرع فرا چنگ آمده باشد بدتراست است از ثروتي كه از راه پول به دست آمده باشد.ودر باره «شرع»توضيح فرموده اند كه:وآن وسيله اي است پيچ گوشتي را ماننده،از براي آنكه در آن به صوت آرام مي خوانند و از سويي ديگر به سبكي بلند صوتي حزين از براي گريستن خلق به گوش مي رسد كه گفته اند از بهترين كارها در شرع بهر جمع آوري ثواب پولي گرياندن خلق است.گويند:ارمكي ها خلقي بوده اند در اين كار به غايت وارد.تمت كلام افروغ.
اما در اين ميان نمايندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چيز ديگري است. آنها گويند كه نه علم بهتر است نه دانش بلكه پول وثروت از همه اينها بهتر خواه به دندان گردآوري شده باشد يا به دندان گردي خواه به مدد باد و نا صادقي و .....الخ.وگويند كه آنها (يعني نمايندگان مجلس هشتم) برسياق همين عقيده تند خود نماد علم و دانش دولت بهيه نهم آلدكتور«علي كردان»كه از شدت تفضل و فزوني دانش در دارالعلم آزاد كرج به پراكندگي علم و سواد صداقت مشتغل بوده است را ازكابينت داخله كشور بركنار وبه جاي آن «محصولي» نامي كه پيشترها تحصيل علم را رها وبه مدد بادهاي ثروت آور به تحصيل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمايه در كابينت دولت بهيه نهم كار گذاشتند و اصلن هم به فرمايشات اين و آن كه نان خشك و كتلت نماد فقر دولت نهم ربطي به سرمايه داري «محصولي»ندارد؛توجهي ننمودند.تمت فرمايشات مجلسي ها.
و اما در سمت چپ اين ميان اصلاح طلبان را عقيدت اينست كه نه آن نه آنها بلكه بايد در نظرات اين و آنها و آن اصلاحاتي بعمل آيد.و آن اصلاح اينكه ثروتي كه از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشي كه از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است.ايضن توسعه فرهنگي يعني آسفالت راههايي كه به دانشگاه و فرهنسرا ختم مي شود بهتر است از توسعه اقتصادي يعني آسفالت راههايي كه به مسجد جمكران و هيئات سينه زني ختم مي شود.تمت فرمايشات اصلاح طلبان.
از همه اينها كه رد شويم؛اصل بر اصولگرايي است مگر خلاف آن ثابت شود.و اصولگرايان را عقيدت اينست كه توسعه اقتصادي افضل است بر توسعه سياسي و فرهنگي خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست وديگران بايد از ما گدايي كنند :اقتصاد كميته امددادي.تمت كلام اصولگرايان.
تمت چرنديات ريگ. ببخشيد اين بود اشاي من.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:29 توسط علی مصلحی
فلاسفه قديم را عقيدت بر اينست كه:
هركه مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛تاج خارش بر سر .
هركه مر اورا ثروت با شد و پول نباشد؛يارش در بر .
وهر كه مر او را هم اين باشد و هم آن؛خاكش بر سر.
وهركه مر او را نه اين باشد و نه آن؛تاج دكتراي افتخاري آكسفوردش بر سر.
و هركه مراو را اصلاح طلبي در سرباشد و دولت نباشد؛دو چشم انتظارش بر در.
ميرزا«عماالدين افروغ»«اشارات» مبسوطي ذيل اين بحث در نمط«هفتم» «مجلس» دارد به اين مضمون كه:
پيش از بحث بر سر بهتري پول يا ثروت في نفسه،بايد در به بودن يا نبودن راههاي گردآوري آن مباحثه نمود.وي در اين باره گويند:آن «محصولي»از ثروت كه به واسطه باد نا«صادق»فراچنگ آمده باشد؛بهتر است از آن پول كه از راه ثروت به دست آمده باشد.وان ثروت كه به وسيله شرع فرا چنگ آمده باشد بدتراست است از ثروتي كه از راه پول به دست آمده باشد.ودر باره «شرع»توضيح فرموده اند كه:وآن وسيله اي است پيچ گوشتي را ماننده،از براي آنكه در آن به صوت آرام مي خوانند و از سويي ديگر به سبكي بلند صوتي حزين از براي گريستن خلق به گوش مي رسد كه گفته اند از بهترين كارها در شرع بهر جمع آوري ثواب پولي گرياندن خلق است.گويند:ارمكي ها خلقي بوده اند در اين كار به غايت وارد.تمت كلام افروغ.
اما در اين ميان نمايندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چيز ديگري است. آنها گويند كه نه علم بهتر است نه دانش بلكه پول وثروت از همه اينها بهتر خواه به دندان گردآوري شده باشد يا به دندان گردي خواه به مدد باد و نا صادقي و .....الخ.وگويند كه آنها (يعني نمايندگان مجلس هشتم) برسياق همين عقيده تند خود نماد علم و دانش دولت بهيه نهم آلدكتور«علي كردان»كه از شدت تفضل و فزوني دانش در دارالعلم آزاد كرج به پراكندگي علم و سواد صداقت مشتغل بوده است را ازكابينت داخله كشور بركنار وبه جاي آن «محصولي» نامي كه پيشترها تحصيل علم را رها وبه مدد بادهاي ثروت آور به تحصيل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمايه در كابينت دولت بهيه نهم كار گذاشتند و اصلن هم به فرمايشات اين و آن كه نان خشك و كتلت نماد فقر دولت نهم ربطي به سرمايه داري «محصولي»ندارد؛توجهي ننمودند.تمت فرمايشات مجلسي ها.
و اما در سمت چپ اين ميان اصلاح طلبان را عقيدت اينست كه نه آن نه آنها بلكه بايد در نظرات اين و آنها و آن اصلاحاتي بعمل آيد.و آن اصلاح اينكه ثروتي كه از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشي كه از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است.ايضن توسعه فرهنگي يعني آسفالت راههايي كه به دانشگاه و فرهنسرا ختم مي شود بهتر است از توسعه اقتصادي يعني آسفالت راههايي كه به مسجد جمكران و هيئات سينه زني ختم مي شود.تمت فرمايشات اصلاح طلبان.
از همه اينها كه رد شويم؛اصل بر اصولگرايي است مگر خلاف آن ثابت شود.و اصولگرايان را عقيدت اينست كه توسعه اقتصادي افضل است بر توسعه سياسي و فرهنگي خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست وديگران بايد از ما گدايي كنند :اقتصاد كميته امددادي.تمت كلام اصولگرايان.
تمت چرنديات ريگ. ببخشيد اين بود اشاي من.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:29 توسط علی مصلحی
یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۷
ریگ در کلاس انشا
پول بهتر است یا ثروت؟
فلاسفه قدیم را عقیدت بر اینست که:
هر که مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛ تاج خارش بر سر.
هرکه مر او را ثروت با شد و پول نباشد؛ یارش در بر.
وهر که مر او را هم این باشد و هم آن؛ خاکش بر سر.
وهرکه مر او را نه این باشد و نه آن؛ تاج دکترای افتخاری آکسفوردش بر سر.
و هر که مر او را اصلاحطلبی در سر باشد و دولت نباشد؛ دو چشم انتظارش بر در.
میرزا «عماالدینافروغ» «اشارات» مبسوطی ذیل این بحث در نمط «هفتم» «مجلس» دارد به این مضمون که:
پیش از بحث بر سر بهتری پول یا ثروت فینفسه، باید در به بودن یا نبودن راههای گردآوری آن مباحثه نمود. وی در اینباره گویند: آن «محصولی» از ثروت که به واسطه باد نا«صادق» فراچنگ آمده باشد؛ بهتر است از آن پول که از راه ثروت به دست آمده باشد. و آن ثروت که به وسیله شرع فراچنگ آمده باشد بدتر است از ثروتی که از راه پول به دست آمده باشد. و درباره «شرع» توضیح فرمودهاند که: و آن وسیلهای است پیچ گوشتی را ماننده، از برای آنکه در آن به صوت آرام میخوانند و از سویی دیگر به سبکی بلند صوتی حزین از برای گریستن خلق به گوش میرسد که گفتهاند از بهترین کارها در شرع بهر جمعآوری ثواب پولی گریاندن خلق است. گویند: ارمکیها خلقی بودهاند در اینکار به غایت وارد. تمت کلام افروغ.
اما در این میان نمایندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چیز دیگری است. آنها گویند که نه علم بهتر است نه دانش بلکه پول و ثروت از همه اینها بهتر خواه به دندان گردآوری شده باشد یا به دندان گردی خواه به مدد باد و ناصادقی و..... الخ. وگویند که آنها (یعنی نمایندگان مجلس هشتم) برسیاق همین عقیده تند خود نماد علم و دانش دولت بهیه نهم الدکتور «علی کردان» که از شدت تفضل و فزونی دانش در دارالعلم آزاد کرج به پراکندگی علم و سواد صداقت مشتغل بودهاست را ازکابینت داخله کشور برکنار و به جای آن «محصولی» نامی که پیشترها تحصیل علم را رها و به مدد بادهای ثروتآور به تحصیل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمایه در کابینت دولت بهیه نهم کار گذاشتند و اصلن هم به فرمایشات این و آنکه نان خشک و کتلت نماد فقر دولت نهم ربطی به سرمایه داری «محصولی» ندارد؛ توجهی ننمودند. تمت فرمایشات مجلسیها.
و اما در سمت چپ این میان اصلاح طلبان را عقیدت اینست که نه آن نه آنها بلکه باید در نظرات این و آنها و آن اصلاحاتی بعمل آید. و آن اصلاح اینکه ثروتی که از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشی که از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است. ایضن توسعه فرهنگی یعنی آسفالت راههایی که به دانشگاه و فرهنسرا ختم میشود بهتر است از توسعه اقتصادی یعنی آسفالت راههایی که به مسجد جمکران و هیئات سینه زنی ختم میشود. تمت فرمایشات اصلاح طلبان.
از همه اینها که رد شویم؛ اصل بر اصولگرایی است مگر خلاف آن ثابت شود. و اصولگرایان را عقیدت اینست که توسعه اقتصادی افضل است بر توسعه سیاسی و فرهنگی خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست ودیگران باید از ما گدایی کنند: اقتصاد کمیته امددادی. تمت کلام اصولگرایان.
تمت چرندیات ریگ. ببخشید این بود اشای من.
فلاسفه قدیم را عقیدت بر اینست که:
هر که مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛ تاج خارش بر سر.
هرکه مر او را ثروت با شد و پول نباشد؛ یارش در بر.
وهر که مر او را هم این باشد و هم آن؛ خاکش بر سر.
وهرکه مر او را نه این باشد و نه آن؛ تاج دکترای افتخاری آکسفوردش بر سر.
و هر که مر او را اصلاحطلبی در سر باشد و دولت نباشد؛ دو چشم انتظارش بر در.
میرزا «عماالدینافروغ» «اشارات» مبسوطی ذیل این بحث در نمط «هفتم» «مجلس» دارد به این مضمون که:
پیش از بحث بر سر بهتری پول یا ثروت فینفسه، باید در به بودن یا نبودن راههای گردآوری آن مباحثه نمود. وی در اینباره گویند: آن «محصولی» از ثروت که به واسطه باد نا«صادق» فراچنگ آمده باشد؛ بهتر است از آن پول که از راه ثروت به دست آمده باشد. و آن ثروت که به وسیله شرع فراچنگ آمده باشد بدتر است از ثروتی که از راه پول به دست آمده باشد. و درباره «شرع» توضیح فرمودهاند که: و آن وسیلهای است پیچ گوشتی را ماننده، از برای آنکه در آن به صوت آرام میخوانند و از سویی دیگر به سبکی بلند صوتی حزین از برای گریستن خلق به گوش میرسد که گفتهاند از بهترین کارها در شرع بهر جمعآوری ثواب پولی گریاندن خلق است. گویند: ارمکیها خلقی بودهاند در اینکار به غایت وارد. تمت کلام افروغ.
اما در این میان نمایندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چیز دیگری است. آنها گویند که نه علم بهتر است نه دانش بلکه پول و ثروت از همه اینها بهتر خواه به دندان گردآوری شده باشد یا به دندان گردی خواه به مدد باد و ناصادقی و..... الخ. وگویند که آنها (یعنی نمایندگان مجلس هشتم) برسیاق همین عقیده تند خود نماد علم و دانش دولت بهیه نهم الدکتور «علی کردان» که از شدت تفضل و فزونی دانش در دارالعلم آزاد کرج به پراکندگی علم و سواد صداقت مشتغل بودهاست را ازکابینت داخله کشور برکنار و به جای آن «محصولی» نامی که پیشترها تحصیل علم را رها و به مدد بادهای ثروتآور به تحصیل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمایه در کابینت دولت بهیه نهم کار گذاشتند و اصلن هم به فرمایشات این و آنکه نان خشک و کتلت نماد فقر دولت نهم ربطی به سرمایه داری «محصولی» ندارد؛ توجهی ننمودند. تمت فرمایشات مجلسیها.
و اما در سمت چپ این میان اصلاح طلبان را عقیدت اینست که نه آن نه آنها بلکه باید در نظرات این و آنها و آن اصلاحاتی بعمل آید. و آن اصلاح اینکه ثروتی که از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشی که از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است. ایضن توسعه فرهنگی یعنی آسفالت راههایی که به دانشگاه و فرهنسرا ختم میشود بهتر است از توسعه اقتصادی یعنی آسفالت راههایی که به مسجد جمکران و هیئات سینه زنی ختم میشود. تمت فرمایشات اصلاح طلبان.
از همه اینها که رد شویم؛ اصل بر اصولگرایی است مگر خلاف آن ثابت شود. و اصولگرایان را عقیدت اینست که توسعه اقتصادی افضل است بر توسعه سیاسی و فرهنگی خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست ودیگران باید از ما گدایی کنند: اقتصاد کمیته امددادی. تمت کلام اصولگرایان.
تمت چرندیات ریگ. ببخشید این بود اشای من.
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷
پای ریگ در کفش فرهنگستان
فارسی را پاس میداریم و
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۷
نامه سرگشاده ریگ به مهدی کروبی
اصلا آدم باید متفاوت باشد. تنوعطلب. بعضی میگویند بهترین شناگر، شناگری است که زودتر از دیگران خود را به خط پایان برساند. من میگویم نه! بهترین شناگر شناگری است که خلاف جهت آب یا رود یا سود یا بازار و یا خلاف خیلی چیزهای دیگر شنا کند.
من با خود اندیشیدم چه گونه میتوانم بهترین شناگر باشم رفتم لب رودخونه دیدم خروس میخو... (ببخشید حواسم پرت شد) رفتم کنار رودخانه ببینم جهت آب کجاست دیدم آقای «مهدی کروبی» دارد ابوعطا میخواند، آقای «جنتی» دشتی، آقای «محتشمی» که خارج از دستگاه بود. بگذریم. خلاصه اینکه دیدم همه میخوانند، الا یک سید نورانی بزرگوار که یک عبای نقرهای هم پوشیده و هیچ نمیگوید. اما همه هی نامه سرگشاده مینویسند که چرا تو نمیخوانی؟ و او جواب میدهد که:
«اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیهوده به جایی نرسد»
و در این میان «مهدی خان کروبی» ماندهاست بینامه سرگشاده. مانند ارشمیدس که از خوشحالی کشف علمیاش فریاد یافتم یافتم سر میداد، دلم قنج میرفت که خلاف مسیر آب یا رود یا سود یا بازار یا... را یافتم: حالا که همه در مسیر رود اصلاحات، به «خاتمی» نامه سرگشاده مینویسند، من خلاف این مسیر به آقای «کروبی» نامه سرگشاده مینویسم.
زود دست به کار شدم. حالا این شما و این هم نامه سرگشاده ریگ به آقای «مهدی کروبی»:
جناب آقای مهدی کروبی دبیر محترم کل حزب محترم «اعتماد ملی» سلام.
امیدوارم حال شما و آقای «منتجب نیا» و آقای «گرامی مقدم» و آقای «افخمی» و همه مردمی که دلشان برای ماهی ۵۰۰۰۰ صدقه سری جنابعالی تنگ شدهاست خوب باشد. چون میدانم که برای شما صندلی قرمز ریاست مجلس نهم از احوالات ما مهمتر است، ضمنا شما کارهای مهم زیادی دارید، حواس مبارک صامعه و باصره و... جنابعالی را به گفتن احوالات خودم نرنجانم و یکراست بروم سر اصل مطلب:
آقای «کروبی» من و خیلی زیاد از مردم از اینکه فهمیدیم شما میخواهید رییسجمهور ما شوید و رسما کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاستجمهوری آتی اعلام نمودهاید خیلی خوشحال شدیم. میدانی چرا؟ به خیلی دلایل.
اولا همه میدانند شما از پیشروترین نیروهای این نظام هستید و هیچ مقامی حتی «دادگاه ویژه روحانیت» هم نمیتواند کوچکترین گیری به شما بدهد. کما اینکه تا کنون نتوانسته. اما یک سری نیروی بیسواد مثل «اسداله بیات زنجانی»، و بیعرضه مثل «عبداله نوری»، و با سابقه مبارزاتی بسیار کم مثل «موسوی خویینیها» که عمرا سواد و عرضه و سابقه جنابعالی را ندارند، را به را ماشین قراضهاشان جلو ساختمان «دادگاه ویژه روحانیت» پارک است. تازه اگر هم بخواهند رییسجمهور شوند، عرضه رد شدن از صافی معروفه را ندارند. نکته جالب اینکه چون خودشان چنین عرضهای ندارند آمدهاند به یک بیعرضهتر از خود «محمد خاتمی» گفتهاند کاندیدا شود. زهی خیال باطل. از آن صافی معروف فقط یک نفر اصطلاحا اصلاحطلب (بین خودمان باشد من که میدانم شما نیستی اما پزش را میدهی) رد میشود و آنهم کسی نیست جز «مهدی خان کروبی».
دوما: هیچ کاندیدایی مثل شما شانس نداشته که کهنهکارترین روزنامه دولتی ایران «کیهان» و روزنامه دوست و برادر «رسالت» اینهمه از کاندیداتوریاش خوشحال شوند. باور نمیکنی مطالب همین دو ماه اخیر این دو روزنامه را بخوانی باور میکنی.
سوما اینکه: اگر چه همه پیشبینیها و نظرسنجیها در سطح بیت و حوزه مشاوران میگویند که: مردم میخواهند آقای دکتر «احمدینژاد» یک دوره دیگر باشد، اما ما همه میدانیم که مرد بزرگی مثل شما نه تنها نظرسنجی و پیشبینی و رمالی و..... را قبول ندارد، بلکه اصلا نظر را قبول ندارد. شاهد زنده میخواهی: مجلس ششم حضرتعالی خیلی راحت نظر اکثریت مجلس در مورد لایحه «اصلاحیه قانون مطبوعات» را به راحتی آب خوردن رد کردی. آنروز بعضیها فکر میکردند شما با اصلاحیهاش مشکلی داری اما کور خوانده بودند که شما با اصل آن یعنی «قانون» مشکل داری.
چهارما اینکه: بعضیها فکر میکنند شما که به این زودی فعالیتهای انتخاباتی را شروع کردهای برای ریاستجمهوری آینده به میدان رقابت آمدهای. اما بین خودمان باشد فقط من میدانم شما برای صندلی نمیدانم چه رنگی ریاستجمهوری ارزشی قایل نیستی و این کورس زودهنگام برای فتح سنگر «ریاست مجلس نهم» و صنلی قرمز رنگ آن است.
زیاده عرضی نیست. اینکه بعضی از بندهای نامه که میبایست بین خودمان باشد، چرا در این نامه سرگشاده عنوان شد خودتان بعد از ریاست برای خلایق میتوضیحید.
الاحقر: ریگ بیابان
من با خود اندیشیدم چه گونه میتوانم بهترین شناگر باشم رفتم لب رودخونه دیدم خروس میخو... (ببخشید حواسم پرت شد) رفتم کنار رودخانه ببینم جهت آب کجاست دیدم آقای «مهدی کروبی» دارد ابوعطا میخواند، آقای «جنتی» دشتی، آقای «محتشمی» که خارج از دستگاه بود. بگذریم. خلاصه اینکه دیدم همه میخوانند، الا یک سید نورانی بزرگوار که یک عبای نقرهای هم پوشیده و هیچ نمیگوید. اما همه هی نامه سرگشاده مینویسند که چرا تو نمیخوانی؟ و او جواب میدهد که:
«اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیهوده به جایی نرسد»
و در این میان «مهدی خان کروبی» ماندهاست بینامه سرگشاده. مانند ارشمیدس که از خوشحالی کشف علمیاش فریاد یافتم یافتم سر میداد، دلم قنج میرفت که خلاف مسیر آب یا رود یا سود یا بازار یا... را یافتم: حالا که همه در مسیر رود اصلاحات، به «خاتمی» نامه سرگشاده مینویسند، من خلاف این مسیر به آقای «کروبی» نامه سرگشاده مینویسم.
زود دست به کار شدم. حالا این شما و این هم نامه سرگشاده ریگ به آقای «مهدی کروبی»:
جناب آقای مهدی کروبی دبیر محترم کل حزب محترم «اعتماد ملی» سلام.
امیدوارم حال شما و آقای «منتجب نیا» و آقای «گرامی مقدم» و آقای «افخمی» و همه مردمی که دلشان برای ماهی ۵۰۰۰۰ صدقه سری جنابعالی تنگ شدهاست خوب باشد. چون میدانم که برای شما صندلی قرمز ریاست مجلس نهم از احوالات ما مهمتر است، ضمنا شما کارهای مهم زیادی دارید، حواس مبارک صامعه و باصره و... جنابعالی را به گفتن احوالات خودم نرنجانم و یکراست بروم سر اصل مطلب:
آقای «کروبی» من و خیلی زیاد از مردم از اینکه فهمیدیم شما میخواهید رییسجمهور ما شوید و رسما کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاستجمهوری آتی اعلام نمودهاید خیلی خوشحال شدیم. میدانی چرا؟ به خیلی دلایل.
اولا همه میدانند شما از پیشروترین نیروهای این نظام هستید و هیچ مقامی حتی «دادگاه ویژه روحانیت» هم نمیتواند کوچکترین گیری به شما بدهد. کما اینکه تا کنون نتوانسته. اما یک سری نیروی بیسواد مثل «اسداله بیات زنجانی»، و بیعرضه مثل «عبداله نوری»، و با سابقه مبارزاتی بسیار کم مثل «موسوی خویینیها» که عمرا سواد و عرضه و سابقه جنابعالی را ندارند، را به را ماشین قراضهاشان جلو ساختمان «دادگاه ویژه روحانیت» پارک است. تازه اگر هم بخواهند رییسجمهور شوند، عرضه رد شدن از صافی معروفه را ندارند. نکته جالب اینکه چون خودشان چنین عرضهای ندارند آمدهاند به یک بیعرضهتر از خود «محمد خاتمی» گفتهاند کاندیدا شود. زهی خیال باطل. از آن صافی معروف فقط یک نفر اصطلاحا اصلاحطلب (بین خودمان باشد من که میدانم شما نیستی اما پزش را میدهی) رد میشود و آنهم کسی نیست جز «مهدی خان کروبی».
دوما: هیچ کاندیدایی مثل شما شانس نداشته که کهنهکارترین روزنامه دولتی ایران «کیهان» و روزنامه دوست و برادر «رسالت» اینهمه از کاندیداتوریاش خوشحال شوند. باور نمیکنی مطالب همین دو ماه اخیر این دو روزنامه را بخوانی باور میکنی.
سوما اینکه: اگر چه همه پیشبینیها و نظرسنجیها در سطح بیت و حوزه مشاوران میگویند که: مردم میخواهند آقای دکتر «احمدینژاد» یک دوره دیگر باشد، اما ما همه میدانیم که مرد بزرگی مثل شما نه تنها نظرسنجی و پیشبینی و رمالی و..... را قبول ندارد، بلکه اصلا نظر را قبول ندارد. شاهد زنده میخواهی: مجلس ششم حضرتعالی خیلی راحت نظر اکثریت مجلس در مورد لایحه «اصلاحیه قانون مطبوعات» را به راحتی آب خوردن رد کردی. آنروز بعضیها فکر میکردند شما با اصلاحیهاش مشکلی داری اما کور خوانده بودند که شما با اصل آن یعنی «قانون» مشکل داری.
چهارما اینکه: بعضیها فکر میکنند شما که به این زودی فعالیتهای انتخاباتی را شروع کردهای برای ریاستجمهوری آینده به میدان رقابت آمدهای. اما بین خودمان باشد فقط من میدانم شما برای صندلی نمیدانم چه رنگی ریاستجمهوری ارزشی قایل نیستی و این کورس زودهنگام برای فتح سنگر «ریاست مجلس نهم» و صنلی قرمز رنگ آن است.
زیاده عرضی نیست. اینکه بعضی از بندهای نامه که میبایست بین خودمان باشد، چرا در این نامه سرگشاده عنوان شد خودتان بعد از ریاست برای خلایق میتوضیحید.
الاحقر: ریگ بیابان
شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۷
پای ریگ در کفش داما دی
قبل التحریر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علیفلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
میگویم: درست که من هنوز خیلی کودک و کوچک هستم. به سن تکلیف، ازدواج و قانون نرسیدهام. به قول بعضی حالا اول چلچلی و به قول بعضی دیگر اول اللی تللیمان است. درست! اما از قدیم و ندیم گفتهاند و چه خوب گفتهاند که: ترس برادر مرگ است. و من میترسم اگر زود برای ازدواج اقدام نکنم، بلابهدور! بلابهدور! بلایی بر سرم بیاید و تا بروم بجنبم، سرم را روی خشت خام بجنبانند که: یا فلان ابن فلان اسمع افهم.. الخ.
اصلا میترسم نصف دینم کامل نشده بمیرم. یا «کام از دل بر نیامده جان از تن براید»
خواجه رندان، «حافظ شیراز» میگوید:
«رقص بر شعرتر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند»
و چرا من از توفیق نگار و رقص و دست و....... محروم باشم؟
بگذریم. این ترسها و ترسهای زیاد دیگری که درج آنها از حوصله این مقال خارج است، بنده را بر آن داشت: «بسته پیشنهادی» خود را به محضرتان تقدیم نموده، دست گداییام دراز و منتظر مساعدت. خصوصا از جمعیت بزرگوار نسوان. و اما:
محتویات «بسته پیشنهادی»
بدینوسیله اینجانب: ریگ۳۶ ساله دارای مدرک تحصیلی دیپلم، بیکار، اهل کشور ایران که: اخیرا (یعنی ظرف همین سه سال اخیر) به بمب (ببخشید) انرژی هستهای دست پیدا کرده (که کپی مدارک مصدق آن نیز نزد «موسویان» موجود است) آمادگی کامل خود را برای امر مهم ازدواج اعلام مینمایم. من خیلی سختگیر نیستم اما از باب رعایت سنتهای مرسوم چند شرط مختصر. و اما شروط و شرایط:
۱-خیلی مهم نیست که تا به حال تجربه ازدواج دارد یا نه؟ یا اینکه از همسر قبلیاش طلاق گرفته یا همسر قبلیاش او را طلاق داده. مهم اینست که: فرق سهم فعلی کشور ایران از «دریای خزر» و ثروتها و منابع آن، با سهم کشور ایران قبل از «دعای فرج» و ثروتها و منابع آن قبل از دعای مذکور را بداند. اینکه مثلا عروسها و پریهای دریایی دریای خزر طلاق گرفتند یا طلاقشان دادیم؟
۲-خیلی مهم نیست که بچه دارد یا نه؟ یا اصلا چند بچه دارد؟ مهم اینست که: نسل اسلام در چنین شرایط حساسی احتیاج مبرم به افزایش نسل دارد. آیا توانایی بارداریهای متعدد برای افزایش سربازان اسلام، به جهت حملات احتمالی دشمن را خواهد داشت. (تربیت آنها خیلی مهم نیست)
۳-خیلی مهم نیست که بساز است یا نه؟ مهم اینست که فرق بین «مسجد مقدس جمکران» و صحن عمومی سازمان ملل را بداند.
۴-خیلی مهم نیست که سر چند شوهر قبل از من را خورده و راهی گورشان کرده؟ مهم اینست که مرا به سمت گور سرازیر نکند. (توضیح اضافی) رای به «خاتمی» مرا به گور میفرستد. رای به «مخملباف» کشور مرا.
۵-خیلی مهم نیست خوشگی یا زشتی؟ (من خیلی به این چیزها گیر نمیدهم) اما مهم است که فرق بین سفره ایضا دوشیزههای خوشگل «لبنان» و «فلسطین» را با سفرهها و دوشیزههای ترشیده ایران را بداند. ضمنا بداند، نفت آنقدرها نیست که سر سفره ما برسد. ما میتوانیم به جای نان و نفت: نان و پنیر یا نان و مرغ و مسما و...... الخ بخوریم و جوش به دل مردم لبنان کنیم که نان و نفت میخورند. (توضیح اضافی) من نمیدانم چرا اینها نفت میخورند و اینقدر خوشگلند ومردم ما مسما و اینهمه.....
۶-خیلی مهم نیست از هر انگشتش صد هنر ببارد و در فنون متعدده مثل: کوزهگری، رفوگری، رفوزهگری، نگارگری، انگشت نگاری از اتباع بیگانه و....... الخ دیپلم داشته باشد. اما خداییش خیلی مهم است «دکترای افتخاری» داشته باشد فقط از «آکسفورد». جای دیگر باشد قبول نمیکنم.
۷-خیلی مهم نیست که دقیقه به ساعت به درآمد ناچیز من گیر بدهد. اما مهم است فرق نفت ۷دلار با نفت ۱۴۷دلار را بداند.
۸-خیلی مهم نیست اهل سینما و سینما رفتن باشد یا نباشد. اما این دیگه خداییش نامردیه که: خبر نداشته باشه: «دهنمکی» و «کیمیایی» هر دو «مسعودند» اما این کجا؟ و آن کجا؟
۹-خیلی مهم نیست که: اهل شعر و ادبیات و فرهنگ و اینجور چیزها باشد. اما بد نیست فرق بین «فرهنسرا» و «کشتارگاه» را بداند.
۱۰-و اما خیلی هم مهم نیست که خیلی مهم باشد. برای عروسی همگی تشریف بیاورید. پذیرایی با: کتک. چوب. چماغ. کیـــــــــــــــــــــــک زرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشتها:
در مورد: «درستکاری سیاسی» آقای «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
اصلا میترسم نصف دینم کامل نشده بمیرم. یا «کام از دل بر نیامده جان از تن براید»
خواجه رندان، «حافظ شیراز» میگوید:
«رقص بر شعرتر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند»
و چرا من از توفیق نگار و رقص و دست و....... محروم باشم؟
بگذریم. این ترسها و ترسهای زیاد دیگری که درج آنها از حوصله این مقال خارج است، بنده را بر آن داشت: «بسته پیشنهادی» خود را به محضرتان تقدیم نموده، دست گداییام دراز و منتظر مساعدت. خصوصا از جمعیت بزرگوار نسوان. و اما:
محتویات «بسته پیشنهادی»
بدینوسیله اینجانب: ریگ۳۶ ساله دارای مدرک تحصیلی دیپلم، بیکار، اهل کشور ایران که: اخیرا (یعنی ظرف همین سه سال اخیر) به بمب (ببخشید) انرژی هستهای دست پیدا کرده (که کپی مدارک مصدق آن نیز نزد «موسویان» موجود است) آمادگی کامل خود را برای امر مهم ازدواج اعلام مینمایم. من خیلی سختگیر نیستم اما از باب رعایت سنتهای مرسوم چند شرط مختصر. و اما شروط و شرایط:
۱-خیلی مهم نیست که تا به حال تجربه ازدواج دارد یا نه؟ یا اینکه از همسر قبلیاش طلاق گرفته یا همسر قبلیاش او را طلاق داده. مهم اینست که: فرق سهم فعلی کشور ایران از «دریای خزر» و ثروتها و منابع آن، با سهم کشور ایران قبل از «دعای فرج» و ثروتها و منابع آن قبل از دعای مذکور را بداند. اینکه مثلا عروسها و پریهای دریایی دریای خزر طلاق گرفتند یا طلاقشان دادیم؟
۲-خیلی مهم نیست که بچه دارد یا نه؟ یا اصلا چند بچه دارد؟ مهم اینست که: نسل اسلام در چنین شرایط حساسی احتیاج مبرم به افزایش نسل دارد. آیا توانایی بارداریهای متعدد برای افزایش سربازان اسلام، به جهت حملات احتمالی دشمن را خواهد داشت. (تربیت آنها خیلی مهم نیست)
۳-خیلی مهم نیست که بساز است یا نه؟ مهم اینست که فرق بین «مسجد مقدس جمکران» و صحن عمومی سازمان ملل را بداند.
۴-خیلی مهم نیست که سر چند شوهر قبل از من را خورده و راهی گورشان کرده؟ مهم اینست که مرا به سمت گور سرازیر نکند. (توضیح اضافی) رای به «خاتمی» مرا به گور میفرستد. رای به «مخملباف» کشور مرا.
۵-خیلی مهم نیست خوشگی یا زشتی؟ (من خیلی به این چیزها گیر نمیدهم) اما مهم است که فرق بین سفره ایضا دوشیزههای خوشگل «لبنان» و «فلسطین» را با سفرهها و دوشیزههای ترشیده ایران را بداند. ضمنا بداند، نفت آنقدرها نیست که سر سفره ما برسد. ما میتوانیم به جای نان و نفت: نان و پنیر یا نان و مرغ و مسما و...... الخ بخوریم و جوش به دل مردم لبنان کنیم که نان و نفت میخورند. (توضیح اضافی) من نمیدانم چرا اینها نفت میخورند و اینقدر خوشگلند ومردم ما مسما و اینهمه.....
۶-خیلی مهم نیست از هر انگشتش صد هنر ببارد و در فنون متعدده مثل: کوزهگری، رفوگری، رفوزهگری، نگارگری، انگشت نگاری از اتباع بیگانه و....... الخ دیپلم داشته باشد. اما خداییش خیلی مهم است «دکترای افتخاری» داشته باشد فقط از «آکسفورد». جای دیگر باشد قبول نمیکنم.
۷-خیلی مهم نیست که دقیقه به ساعت به درآمد ناچیز من گیر بدهد. اما مهم است فرق نفت ۷دلار با نفت ۱۴۷دلار را بداند.
۸-خیلی مهم نیست اهل سینما و سینما رفتن باشد یا نباشد. اما این دیگه خداییش نامردیه که: خبر نداشته باشه: «دهنمکی» و «کیمیایی» هر دو «مسعودند» اما این کجا؟ و آن کجا؟
۹-خیلی مهم نیست که: اهل شعر و ادبیات و فرهنگ و اینجور چیزها باشد. اما بد نیست فرق بین «فرهنسرا» و «کشتارگاه» را بداند.
۱۰-و اما خیلی هم مهم نیست که خیلی مهم باشد. برای عروسی همگی تشریف بیاورید. پذیرایی با: کتک. چوب. چماغ. کیـــــــــــــــــــــــک زرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشتها:
در مورد: «درستکاری سیاسی» آقای «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
پنجشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۷
ریگ در کابینه هفتاد میلیونی
در راستای اینکه ریاست اسبق بانک مرکزی آقای «ماشاالله محمدی» بسته پیشنهادی آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران را باز نکرده پس فرستاد، و بر نرخ ارز به ارزش ۱۴۷دلار در هر بشکه اصرار نمود، و پس از آنکه ریاست سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران آقای «رمضانعلی خاموشی» - تاکید میکنم؛ خاموشی؛ و اصرار میکنم که وی هیچ خط و ربطی به جریان مداوم خاموشیهای اخیر، ایضا آقای «علینقیسیدخاموشی» ندارد - نیز از پذیرش پیشنهاد «خاویر لاریجانا» و جناح مطبوعش یعنی مطبوعات نامستقل و مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایر.... مبنی بر تغییر نرخ رسمی ساعت مملکت فخیمه جمهوری اسلامیای....... امتناع کرد، و ایضا در راستای اینکه «خدابخشاسماعیلی» و «علیاصغرعبدلزاده» روسای سابق بر اسبق بانک مرکزی جمهوری اسلامی محترم........ در راستای چرخ لای چوب دولت محترم نهم جمهوری اسلام....... از پذیرش پیشنهاد جناب آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست جمهوری اسل...... برای جلوس پشت میز بانک مرکزی جمهوری............... امتناع نمودند و اصلا و اساسا در راستای تحقق شعار <<<کابینه هفتاد میلیونی>>> آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست محترم جمهو.................... طی حکمی «علیشیشهبر» معروف به «ریگ» را عنوان ریاست کلی بانک مرکزی جم.................. منصوب کرد.
متن حکم به شرح ذیل است:
علی شیشهبر «ریگ» نظر به سوابق درخشان مالی؛ اعتقادی؛ اجتماعی؛ سیاسی؛ فرهنگی؛ نویسندگی کتاب مستطاب «احتراق موتورهای خانمانسوز» و.......... و همچنین سوابق درخشان مبارزاتی قبل از انقلاب «زامبولیسم» که منجر به اخراج شما از بانک «ایران ژاپن» (۵) گردید، شما را به مدت ۱۰ثانیه از تاریخ ساعت ۱بامداد پانزدهم شهریور ماه ۱۳۸۷الی ساعت ۱۰/۱ثانیه پانزدهم شهریورماه۱۳۸۷به ریاست کلی بانک مرکزی........................ منصوب مینمایم.
محمود احمدینژاد.
آقای دکتر «محمود احمدینژاد» همچنین در مصاحبه جداگانهای در مورد مدرک تحصیلی «ریگ» فرمودند: ما افتخارمیکنیم که وی دکترا ندارد و با این کلام مدرک دکترای افتخاری ریگ در گوشبری و شیشهبری را تاکید و تایید کردند.
ضمنا پاچهخواریهای «حسینحاجیزاده» ریس کل اسبق بر سابق اسبق بانک مرکزی........... قبلا بینتیجه مانده بود.
نتیجه: تا کور شود چشم آنها که میگفتند دولت نهم در تحقق شعار «کابینه ۷۰میلیونی» ناکام خواهد بود.
پانوشتها:
۳-نگاه کنید به مقالهای از رمضانزاده نمیدانم کجا.
۵- نام قدیم بانک تجارت.
تذکر آیینی: تاکیدها برای آنست که ریسجمهور با داماد «علیباقرزاده» اشتباه گرفته نشود. به هر حال خدا لعنت کند مسببین.......
بعدالتحیر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
متن حکم به شرح ذیل است:
علی شیشهبر «ریگ» نظر به سوابق درخشان مالی؛ اعتقادی؛ اجتماعی؛ سیاسی؛ فرهنگی؛ نویسندگی کتاب مستطاب «احتراق موتورهای خانمانسوز» و.......... و همچنین سوابق درخشان مبارزاتی قبل از انقلاب «زامبولیسم» که منجر به اخراج شما از بانک «ایران ژاپن» (۵) گردید، شما را به مدت ۱۰ثانیه از تاریخ ساعت ۱بامداد پانزدهم شهریور ماه ۱۳۸۷الی ساعت ۱۰/۱ثانیه پانزدهم شهریورماه۱۳۸۷به ریاست کلی بانک مرکزی........................ منصوب مینمایم.
محمود احمدینژاد.
آقای دکتر «محمود احمدینژاد» همچنین در مصاحبه جداگانهای در مورد مدرک تحصیلی «ریگ» فرمودند: ما افتخارمیکنیم که وی دکترا ندارد و با این کلام مدرک دکترای افتخاری ریگ در گوشبری و شیشهبری را تاکید و تایید کردند.
ضمنا پاچهخواریهای «حسینحاجیزاده» ریس کل اسبق بر سابق اسبق بانک مرکزی........... قبلا بینتیجه مانده بود.
نتیجه: تا کور شود چشم آنها که میگفتند دولت نهم در تحقق شعار «کابینه ۷۰میلیونی» ناکام خواهد بود.
پانوشتها:
۳-نگاه کنید به مقالهای از رمضانزاده نمیدانم کجا.
۵- نام قدیم بانک تجارت.
تذکر آیینی: تاکیدها برای آنست که ریسجمهور با داماد «علیباقرزاده» اشتباه گرفته نشود. به هر حال خدا لعنت کند مسببین.......
بعدالتحیر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
اشتراک در:
پستها (Atom)



