سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۴۰۵

کدام دستمال قیصریه را به آتش کشید

قیصریه یکی از پایتخت‌های سلجوقیان در آناتولی (ترکیه کنونی)، مرکز ایالت قرامان یا کاپادوکیه باستانی، در دامنه کوه ارجیس در ۳۲۰ کیلومتری جنوب خاوری آنکارا قرار گرفته‌است.‌

بازار پوشاک و پارچه‌های ابریشمی قیصریه در قدیم زبان‌زد همگان بود.‌ در این بازار جوانی عاطفی که بهره هوشی چندانی نداشت، در دکانی بزرگ و معتبر مشغول کار شد.

یک روز عصر، نامزد پسر برای دیدن‌اش به مغازه آمد و چشمش به دستمال زیبا و گران‌بهای ابریشمی آویزان شده افتاد. از جوان خواست که آن‌را به او دهد.‌

پسرک اول، با این استدلال که کالاهای مغازه امانت است و مالک آن‌ها نیست، از دادن دستمال ابریشمی به دختر خودداری کرد. ولی کم‌کم تسلیم ناز و عشوه و قهر و آشتی دختر شده و آن‌را به نامزد داد. ولی پس از رفتن نامزد، کم‌کم در فکر فرو رفت: اگر صاحب مغازه متوجه نبود دستمال شد چه کند؟!

ـ خب می‌گویم فروخته‌ام. ولی چنان چه مغازه‌دار وجه‌اش را خواست چه؟

پسرک دوباره به فکر فرو رفت. می‌گویم دستمال گم شده‌است. ولی ابریشم‌باف با این بهانه، کوتاه نیامده و پولش را از حقوقم کسر خواهد کرد.

با چنین محاسباتی، پسرک که اسیر افکار بسته خود شده و راهی برای توجیه و فرار نیافته و درمانده شده بود،‌ کارش به مرز جنون کشید. سر آخر پس از کلی طرح و برنامه‌ریزی‌های دیگر، نقشه‌ای کشید: بهتر است مغازه را آتش بزنم تا هیچ مدرک جرمی باقی نماند.

با همین طرح، به پستوی مغازه رفته و با زحمت زیاد آتشی برافروخت. مغازه را هم قفل و تعطیل کرد و روانه خانه‌اش شد.

شعله‌های آتش کم‌کم به همه مغازه سرایت کرد. ولی این تازه آغاز تباهی‌ها بود. آتش به مغازه‌های همسایه رسید و سپس همه بازار قیصریه را در بر گرفت. حتی شعله‌های آتش بی‌خردی تمام قیصریه را در برگرفته و شهر رو به نابودی نهاد.

 این داستان ضرب‌المثل «برای یک دستمال، قیصریه را به آتش‌کشیدن» است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر