در معاملات آخرین روز مارس ۲۰۲۶ قیمت نفت در بازار جهانی، کمامان در نوسانِ متمایل به افزایش ماند.
نفت خام «برنت» برای ماه مه ۱۱۲ دلار و ۹۶ سنت در هر بشکه رسید. قرارداد ماه مه امروز منقضی میشود و قرارداد فعالتر برای ژوئن ۱۰۷ دلار و ۱۰ سنت بود. نفت «وستتگزاس اینترمدیت» آمریکا برای ماه مه به ۱۰۲ دلار و ۶۳ سنت در هر بشکه رسید. به ادعای تحلیلگران هرگونه تغییر معنادار در قیمتها تا زمانی که جریان نفت از تنگه هرمز بهطور کامل برقرار نشود، محقق نخواهد شد. سیگنالهای دیپلماتیک همچنان متناقض هستند، و واقعیتهای میدانی نشان میدهد که این عدم قطعیت ادامه خواهد داشت. بهنظر میرسد سیگنالهای متناقض دیپلماتیک ـ که تنها از سوی ترامپ انتشار مییابد و از طرف دستیاران او برای منافع خاص تأویل میشود ـ هدف مهمتری غیر از مدیریت انرژیهای فسیلی و مدیریت انرژی در نگاه کلان بهقصد کاهش سریعتر وابستگی صنایع غربی به انرژیهای فسیلی را دنبال میکند.
و این بالا نگهداشتن قیمت، نه دست بازار عرضه، که مهندسی بازار تقاضا باشد. بازار تقاضا نشان داده در شرایطی بهمراتب بحرانیتر از این شرایط هم تابآوری بالایی داشته، و با تجربه همان تابآوریها، قادر به مهار و کنترل بحران ضعیفترِ امروز برای کوتاهمدت و حتی میانمدت برای دستیابی به اهدافی پایدار در بلندمدت خواهد بود.
ایسنا خبر این نوسانات با دلخوشی و از منظری ظفرمندانه منعکس کردهاست. اما بهنظر میرسید عرضهکنندگان نفت بیشتر از دلخوشی باید «دلواپس» باشند که احیانا «نیمکاسهای زیر کاسه» این بالا نگهداشتن قیمت نفت است.
اینکه خبرگزاری نیمهرسمی کشوری که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به جلب نظر مثبت جهانی به سود خویش دارد، رئیسجمهور رسمی یک کشور که همه همسایگان، همه دنیا، دولتمردان پیشین آنکشور، نهاد رسمی بینالمللی، و از همه مهمتر، بیشتر شهروندان این کشور او را پذیرفتهاند را تحقیر میکند و در تیتر بهجای نام رسمی، عنوان جهادی او را ذکر، و در پاراگرافهای بعدی به تکرار از ترکیب تخفیفدهنده «رئیسجمهور خودخوانده» استفاده میکند، تغییر مثبتی در سیاست این کشور به سود جمهوری اسلامی نمیدهد.
بهعبارتی با «محمدالجولانی»خواندن «احمد الشرع»، و رئیسجمهور خودخوانده نامیدن رئیسجمهور این کشور، نه «بشار اسد» برمیگردد، و نه فضا برای تسهیل روابط بهتر سوریه با جمهوری اسلامی فراهم میشود.
از سویی در شرایطی که اینروزها جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را بهکار میگیرد تا به تکرار، رفتارهای امروز خود را منطبق بر مفاد متعدد منشور سازمان ملل معرفی، و خود را کشوری پایبند به قواعد بینالمللی نشان دهد، این کجدهنی آشکار تمام آن تلاشها را نه کمرنگ که بیرنگ هم میکند.
مطابق قواعد همزیستی مسالمتآمیز در چهارچوب احترام به قواعد رسمی، میشود با انتخابی مخالف بود و مخالفت خود را هم آشکار کرد، و حتی برای محققنشدن آن انتخاب تلاش هم کرد. اما وقتی با وجود همه اینها، انتخابی خلاف سلیقه و نظر صورت گرفت، پس از «رسمیت» باید به آن انتخاب ولو مخالف احترام گذاشت.
ناسازگاری با انتخابی که اجماع کل جهان را همراه دارد، آن اجماع را برهم نمیزند، آن اجماع را علیه دولت ناسازگار هم میکند و ناخواسته پالسهایی به افکار عمومی مخابره میشود که این کشور علاقهای به «سازگاری» و آرامش نه در جغرافیای خود دارد و نه دیگر نقاط جهان.
این ناسازگاریها با اتفاقی که خلاف میل نظام مستقر ایران در سوریه افتاده، وضع را که بهتر نمیکند، هزینههای سوختشده پیشین را که برنمیگرداند، وضع را بدتر و هزینه جدید هم روی دست نظامی میگذارد که اکنون غوزی بالای غوز قبلیاش بالا آمدهاست.
فردا ۱۲ فروردین است که از ۱۳۵۸ تا کنون «روز جمهوری اسلامی» در گاهشمار ثبت شدهاست. شاید امسال آخرین گرامیداشت این روز باشد.
۲۶ دیماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از ایران رفت. ۱۶ روز بعد در ۱۲ بهمن «روحالله خمینی» وارد ایران شد و مستقیم به بهشت زهرا رفت و آن سخنرانی معروفی که با ادبیات چالهمیدانی همراه بود را ایراد کرد.
۲۶ روز بعد از رفتن شاه، در ۲۲ بهمن ۵۷ سلطنت پهلوی به نظامی که هنوز عنوان خاصی نداشت تغییر و رسمیت یافت. از ۲۲ بهمن ۵۷ تا فروردین ۵۸ کارگزاران نظام جدید، مقدمات برگزاری یک همهپرسی یا «رفراندوم» عمومی را فراهم کرده و مطابق دستورالعملی که به اجماع عقلا [درواقع نادانان] نوشته شدهبود، در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین رأیگیری برای این همهپرسی در سراسر ایران انجام، و ۱۲ فروردین اعلام شد که از جمعیت ۳۶ میلیونی ایران که برابر آمار مرکز آمار ایران ۱۸ میلیون جمعیت بالای ۱۶ سال (اگر اشتباه نکنم) واجد شرایط حضور در این رفراندوم داشت، ۲۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردهاند. (۴ میلیون نفر بیشتر از تعداد واجدان شرایط) و از میان این ۲۲ میلیون نفر ۹۸٪ آراء «آری» به جمهوری اسلامی بودهاست. رأی در آن زمان نوشتنی نبود. فرمها یا «بیجک»هایی به دو رنگ سبز و زرد تهیهشده و روی بیجک سبز نوشته شده بود آری، و روی بیجک زرد نوشته شده بود «نه». کسی که رأیاش آری بود، بیجک سبزرنگ آری، و کسی که رأیاش منفی بود بیجک زرد نه، به صندوق میانداخت. حسین لاجوردی کارشناسِ وقت مرکز آمار آنزمان که یکی از دستاندرکاران این رفراندوم بوده، و به آمارِ تقریبا دقیق و احصاشده جمعیت ایران در آنزمان، جمعیت واجدان شرایط، و نوع رأیگیری اشراف بسیار بالایی داشته، نقل میکند که همین آمار دستوپا شکسته هم اولا با واقعیت فاصله بسیار فاحشی دارد، دوم اینکه تماما با شوری انقلابی، توام با احساسات، بدون احراز شرایط و با تقلب بسیار فاحش اخذ شدهاست.
مرحوم محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز که از عوامل برگزاری آن رفراندوم بوده، در زمان حیاتاش به تقلب آشکار در اغلب حوزههای رأیگیری اشاره و مشخصا مشاهدات خود از یک حوزه که مسئولیت آنرا داشته نقل و نتیجهگیری میکند که آمار ارائهشده با واقعیت فاصله بسیار فاحشی داشتهاست. جدای از این موارد مستند، بدیهی است که در بهترین حالت هم، تغییر یک رژیم با ۹۸٪ نظر موافق شهروندان اتفاق نمیافتد. دستکم هر نظام ۵٪ هوادار منصوب در ساختار دارد که به این ۵٪ درصد، دستکم ۵٪ دیگر هم وصل هستند. یعنی در بهترین حالت و با فرض بالاترین میزان نارضایتی و ادبار نظام گذشته، و به همان میزان، بالاترین میزان اقبال مردم به نظام جایگزین، میشود گفت: ۹۰٪ مردم به نظام جدید رأی مثبت میدهند. از سویی با توجه به نیاز به دو سوم آرا، با رأی مثبت ۷۵٪ هم «جمهوری اسلامی» رأی میآورد و نیاز نبود که اینهمه در میزان اقبال و استقبال اغراق و آمارسازی غلط شود که حدود نیمقرن بعد آن سنگ به چاه انداخته را میلیونها عاقل هم نتوانند بیرون بیاورند. خشت نخست نظام جمهوری اسلامی از روز نخست «کج» بنا گذاشته شد. تقلب در انتخابات، فقط مربوط به مجلس سوم ـ که علنی و به رویارویی نیروهای درون نظام و اختلاف وزارت کشور و شورای نگهبان و ورود و تحکم بنیانگذار کشید ـ نبود. اگرچه شکاف در بدنه نظام از همان زمان آغاز و از دل «جامعه روحانیت مبارز تهران»، «مجمع روحانیون مبارز تهران» متولد شد، اما این تقلب از همان انتخابات نخست آغاز و در تمام روندهای انتخاباتی تا کنون با نسبتهای مختلف بودهاست. بعد از مجلس سوم، انتخابات مجلس ششم هم اختلاف در آن علنی و به رویارویی وزارت کشور و شورای نگهبان و شکایت بیسرانجام مصطفی تاجزاده از احمد جنتی منجر شد.
اما این مهندسی و پریشانی در ۸۸ چنان عمیق شد که غیرقابل رفع و رجوع بود و از همان زمان استارت اتفاقات تلخ امروز زده شد. اگرچه برای نظام از ۸۸ تا ۱۴۰۰ بارها فرصتهایی برای «آشتی ملی» و درمان آن زخم کهنه و برداشتن استخوان از لای آن ایجاد شد، اما تصمیم نظام بر این قرار گرفت که برخلاف «حسنی مبارک» و «بشار اسد» که بدون خونریزی حکومت را واگذار کردند، مثل صدام و قذافی با خونریزی بروند یا روی خون سیاست شوند و سیاست کنند.
انتخاب این تصویرِ «بندانگشتی» برای این خبر امروز ایرنا یک ایراد فنی رسانهای است. البته برای خبرگزاری رسمی کشوری که دین رسمی آن اسلامِ مبتنی بر قرائت شیعه است که تا ۴۰ روز عزای عمومی برای یک فقدان نگه میدارند.
من وقتی عکس را دیدم، پیش از آنکه اسکرول کنم و عکس نشست اصلی امروز هیئت دولت که در بدنه خبر کار شده بود را ببینم، بلافاصله پیشداوری کردم که رئیسجمهور با این پیراهن، عزا شکسته و اعتراض خود را به ۴۰ روز سوگواری برای یک فقید اعلام کردهاست.
اما دنبال اصل خبری که تیتر مدعی آن بود تا پایان خبر را خواندم و در میانه خبر عکس نشست را که دیدم، متوجه شدم این عکس رئیسجمهور آرشیوی است و پزشکیان در نشست امروز پیراهن مشکی به تن داشتهاست.
قاعده در رسانه این است که اگر عکس مربوط به خبر نباشد، زیر آن یادآوری میکنند که عکس آرشیوی است که مخاطب برداشت نادرستی از عکس نداشته باشد.
جدای از این ایراد رسانهای که در خبرگزاری رسمی کشور _ که از بودجه عمومی اداره و چندین سردبیر و دبیر سرویس کهنهکار قاعدتا باید داشته باشد و یا دارد و دل بهکار نمیدهند و یا ندارد و پولی برای استخدام آنها ندارد _ این آیین عزا نگهداشتن آنهم تا ۴۰ روز برای یک فقید در هر جایگاهی باشد، یک بدعت در دین اسلام است.
در سیره و سنت پیامبر چه در منابع اهل تسنن (که خیلی اهل سوگواری مثل شیعه نیستند) و چه منابع شیعه، برای پیامبر اسلام هم اینهمه سوگواری نمیکردهاند.
در سیره مولی علی و بقیه ائمه هم این همه طولانی سوگوار ماندن بر هیچ عزیزی مرسوم و مقبول نبوده است.
آیتالله خمینی تا پیش از درگذشت وجیهالملّه بود. اما افراط در آیینهای متناوبی که پس از فقدان او صورت گرفت از آیین وداع با پیکر او برای چند روز و بعد دشواریهای مراسم خاکسپاری که به پارهشدن کفن و نمایانشدن بدن آن مرحوم انجامید و ... تا ۴۰ روز عزای عمومی و بعد هزینههای نجومی برای برساختن حرمی برای او باعث شد مردم در باورهایشان نسبت به شخصی که در حسینهای حقیر زندگی میکرد و «پیرجماران» خوانده میشد دچار تردید شوند.
این تردید بهمرور به سایر شئون و شخصیت او هم تسری پیدا کرد و حتی نقد برخی از حوزویان برجسته را بهدنبال داشت.
همه اینها در کنار آن بود که ولادت آن مرحوم را مطابق با گاهشمار قمری و مصادف با ولادت حضرت صدیقه طاهره گرامی میداشتنند که مطابق روایات شیعه نه تشییعجنازه عمومی داشته و نه اساسا قبری از ایشان مشهود است.
ضمن اینکه در خاطرات مرحوم هاشمی آمده که تولد آن مرحوم منطبق با ولادت حضرت زهرا هم نبوده و چند روزی اختلاف داشته اما رویه مقدسسازیهایی که بعد از انقلاب متداول شد باعث شد این بدعت هم به بدایع پیشین اضافه شود.
مومنان با دیدن این هزینههای گزاف برای فونداسیون ابتدایی حرم شگفتزده بودند و از خودشان میپرسیدند این همه هزینه چه نسبتی با شخصیتی دارد که تولدش همزمان با تولد صدیقه طاهره گرامی داشته میشده و اساسا نامجایی ندارد؟ اما با دیدن تزئینات بعدی دیگر نقد و پرسششان به نوعی تأثر و دلزدگی هم انجامید.
اما ظاهرا قرار نیست آنهمه نقد که به بودجه حرم و موسسه نشر آثار و ... در رسانههای رسمی ایران از جمله روزنامه جمهوری اسلامی که دست بر قضا صاحبامتیاز اولیه آن کسی بوده که اکنون برایاش سوگ ۴۰ روزه برپا داشتهاند، عبرتی بشود که بزرگترین سرمایه یک انسان، یک مدیر، یک حکومت و یک حاکمیت «مردم»اند و وقتی مردم راضی نباشند عموما رضایت خدای مردم هم کمی سخت میشود.
خبرگزاری کتاب ایران «ایبنا» به بهانه حال و هوای امروز وطن و همزمان یادی از جاودانیاد استاد دادبه که چند روز پیش بدرود حیات گفت، یادداشت کوتاهی از کانال تلگرامی آن فقید مربوط به اردیبهشت ۹۲ را بازنشر کرده و در انتها غزلی از «حسن قریبی» شاعر خوشقریحه کاشانی را آوردهاست: «چند سال پیش (اردیبهشت سال ۱۳۹۲) به همراه دوست فاضل و شاعر خوشسخن حسن قریبی، نیز با تنی چند از فرهنگیان هرمزگان، که آفت نسیان نامهای عزیزشان را از خاطرم بردهاست، به جزیره ابوموسی رفتیم، برای یک سخنرانی به مناسبت افتتاح کتابخانه شعبه دانشگاه پیام نور در آن جزیره.
نخستین چیزی که نظرم را جلب کرد نام جزیره بود؛ ابوموسی! پهنهٔ گستردهٔ ایران بزرگ را بهیاد آوردم و این نام را غریب یافتم. به جستوجو برخاستم. بدین نتیجه رسیدم که: نام جزیره طبق اسناد و نقشههای تاریخی «بوموو BoumOuw» یعنی «جای آب» بوده. همچنین با نام «بومسوز» یا «بوموسو(BoumSou)»، یعنی «بوم سبز» یا «سرزمین سرسبز» (جزء اول «بوم» است و جزء آخر «سو» صورتی است از «سوز» به معنی «سبز»).
با گذشت زمان و با حضور عربها در میان ایرانیان آن منطقه، بخش اول «بوم» یعنی «بو»، به «ابو»، و بخش دوم یعنی «موسو» به «موسی» تبدیل شدهاست. دومین روز اقامتِمان، دهمین روز اردیبهشت بود؛ روز ملی خلیج فارس. مراسمی برپا شد. بخشی از آن مراسم چشمگیر و تکاندهنده بود: جوانان دانشجو و دانشآموز، به همراه دیگر حاضران، در فضایی اطراف دریای پارس، دست در دست هم حلقه زده بودند و سینهها سپر ساخته تا به زبان حال فریاد برآورند که گرداگرد ایران حلقه میزنیم، در برابر دشمن سینه سپر میکنیم و با همه وجود به دفاع از آب و خاک و ارزشهای خود، برمیخیزیم… ما هم به این جمع پیوستیم و این حرکت نمادین در من، که شاعر هم نیستم، اما با شعر زندگی میکنم، بداهه تاثیری ژرف برجاینهاد.
احساس کردم که شوری در من پدیدآمدهاست؛ شوری که فرمان میدهد: بگو، بسرای! به یاد دارم که این بیت در ذهنام شکلگرفت: به حکم حب وطن هر کجای این بر و بوم چو پیکریست که با جانِمان گره خوردهست خوشبختانه چنانکه گفتم شاعری خوشسخن و توانا [حسن قریبی] در کنارم بود، مدد کرد و این است حاصل آن روز فراموشناشدنی: خلیج فارس به ایرانِمان گره خوردهست به سرزمین نیاکانمان گره خوردهست به حکم «حُبّ وطن» هر کجای این بر و بوم چو پیکریست که با جانمان گره خوردهست به گونهای که نهاد و نژاد «فردوسی» به خاکِ پاکِ خراسانمان گره خوردهست خلیج فارس، خلیج حماسه و غیرت که با غرور جوانانمان گره خوردهست بگو به تخمهٔ ضحاک شانه خالیکن درفش کاوه به ایمانمان گره خوردهست «هزار دشمنش ار میکنند قصد هلاک» هزار دست به دستانمان گره خوردهست» ◾️ پینوشت: در بوموسی یا ابوموسی هم بومی ایرانی زندگی میکند، هم بومی اماراتی. یعنی تبعه دو کشور. امارات متحده عربی برای سکنه اماراتی این جزیزه، همه امکانات حتی روزی سه وعده غذای رایگان را هم بهموقع و منظم فراهم میکند.
در مقابل جمهوری اسلامی بهجای کمک به ساکنان ـ عموما محروم ـ ایرانی جزیره، برایِشان دانشگاه پیام نور بردهاست. دانشگاهی که در مقابل آموزش ندادن پول میگیرد. یعنی بنگاه مدرکفروشی.
این ادعا را بیدلیل عرض نمیکنم. سال ۹۱ بعد از ۲۰ سال دوری از تحصیل در رشته فقه و مبانی حقوق واحد کاشان این دانشگاه پذیرفته و به سختی ثبتنام کردم. کتابها را که گرفتم دیدم محتوا در حد کودکان ابتدایی و دبستان، و البته بخش فقهاش بیشتر فقه اخباری و اشعری است تا اصولی و اعتزالی.
بهشدت از هزینهای که برای ثبتنام و خرید کتابها کرده بودم پشیمان شدم که خوشبختانه بازداشت شدم و تمام کتابها و اسناد ثبتنام و اسناد سجلیام همه با هم توقیف شد تا همین اکنون هم ندادهاند و ظاهرا هم معدوم کردهاند.
خدا رحمت کند روانشاد داوود هرمیداسباوند در گفتوگویی حدود ۱۵ سال پیش با روزنامه مردم سالاری تلویحا گفته بود نحوه رفتار حاکمیت مرکز ایران با ساکنان بوموسی طوری است که اگر اختیار تعلق جزایر را به مردم بومی آنجا واگذار کنند، قطعا تعلق به امارات را انتخاب خواهند کرد و توصیه کرده بود که علاج این واقعه را پیش از وقوع باید کرد.
این کمترین در یادداشتهای مکرر به خطر لبه مرز جدایی بودن جزایر طی ۵ سال گذشته پرداختهام. اکنون با این انتحاری که صورت گرفت احتمال اینکه سر جزایری استراتژیکتر از آن سه جزیره هم بهخطر باشد میرود.
این مراسمی هم که مرحوم استاد دادبه از آن یاد میکند، و جوانان و دانشجویان را سر ذوق آورده، شاید چند سالی یکبار در آن حوالی برگزار بشود.
سالهای میانی دهه ۷۰ «حسن قریبی» دانشجوی استاد دادبه بود و در کاشان انجمن ادبی مولانا را اداره میکرد. بعد مسئول روابط عمومی و سردبیر ماهنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی در زمان مرحوم حسن حبیبی شد، و بعد رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان.
۱۴ کشور، خواستار محدودیت حق وتو در قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد شدند.
به گزارش ایسنا، اسپانیا و مکزیک همراه ۱۲ کشور دیگر در نامهای به شورای امنیت سازمان ملل، خواستار محدودیت حق وتو در قطعنامههای مربوط به درگیریهایی مانند تجاوز روسیه علیه اوکراین و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران شدند. این نامه به اعضای دائم شورای امنیت، آنتونیو گوترش دبیرکل، و رئیس مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شده و خواستار «بررسی عدم اجرای ماده ۲۷» منشور سازمان ملل است.
این ماده، حق وتوی هر یک از ۵ عضو دائم شورای امنیت را شامل میشود و همچنین بندی دارد که بر اساس آن طرف درگیر در مناقشه باید از رأیدادن خودداری نماید. به این معنا که وقتی درباره درگیریای تصمیمگیری میشود که یکی از قدرتهای موسس در آن درگیر است، آن کشور باید در رأیگیری ممتنع بماند و نمیتواند با استفاده از حق وتو، قطعنامه را مسدود کند.
به گزارش ABC مشکل این است که این بند بهندرت اجرا میشود، همانطور که در آخرین رایگیریها درباره جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران یا حمله روسیه به اوکراین مشهود بوده است.
این نامه از سوی نمایندگان اتریش، بلغارستان، کیپورد، استونی، کویت، لیختناشتاین، لوکزامبورگ، مکزیک، نروژ، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، سوئیس و تیمور شرقی امضا شده است. اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل (آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه) از حق وتو برخوردارند و میتوانند هر قطعنامهای را حتی با مخالفت یک عضو لغو کنند.
این حق از زمان تأسیس سازمان ملل در ۱۹۴۵ محل بحث و انتقاد بوده است.
«حسین عبدلیانپور» رئیس مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضاییه، در یادداشتی حقوقی برای ایرنا درباره رژیم دریایی تنگه هرمز، با استناد به مفادی از چند کنوانسیون بینالمللیِ دریایی، و بسط مقدماتی، نتیجه گرفتهاست که ایران میتواند و ـ از نظر ایشان باید ـ برای عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز «حق عبور» بگیرد. در پایان هم یادآورد شده نامهای به رهبری نوشته و در آن به نمایندگی از یک تیم وکلا که از نظر ایشان در حوزه روابط بینالملل و حقوق دریاها کارکشته و با کارنامه هستند، اعلام آمادگی کرده که حاضر است پروپوزال این درخواست قانونی ایران را تنظیم و تقدیم مراجع ذیصلاح بینالمللی کند، و برای تصویب آن دفاع لازم را به همراه همکاراناش انجام دهد. این نامه آقای عبدلیانپور، حکم تسلط کامل یک نمازگذار به تمام اصول نماز از نیت تا سلام، تسلط کامل به اداکردن حروف عربی اذکار نماز از سوره و حمد و ذکر رکوع و سجود و تسبیحات و قنوت و سلام از مخارج دقیق حروف، بهعلاوه حضور قلب و ترتیب و موالات و ... است، اما نمازگذار وضو نگرفته باشد. ناگفته پیداست آنهمه تسلط و رعایت آداب و ترتیب و توالی و حضور قلب و ... هیچ ارزشی ندارد، و بهقول همین حقوقیون «از حیز انتفاع ساقط» است. آقای عبدلیانپور بسیار بهتر از این کمترین میداند که مرجع اصلی کمیسیون و کنوانسیون و پروتکل و مقاولهنامههای بینالمللی «اجماع» جهانی است. یعنی اگر کشوری تمام اصول روابط بینالملل را رعایت کند و بهقول خودمان «آسه بیاد آسه بره که گربه شاخاش نزنه» اما اجماع بینالمللی را بهنفع خودش نکند، نهتنها گربه، که موش و سوسکها هم شاخاش میزنند. باز همین جناب حقوقدان بسیار بسیار بهتر از بنده میداند که مهمترین رکن سازمان ملل متحد «شورای امنیت» است که حکم «شعام» در ایران را دارد.
به همان میزان که شعام در ایران فوق قانون اختیارات دارد، و میتواند مصوبات را «وتو» کند، شورای امنیت سازمان ملل نیز میتواند پروپوزال یک کشور آرام و سربهزیر و گوش بهحرفده دنیا مثلا نظیر فنلاند یا دانمارک یا هر کشور دیگری را با رأی حداکثر اعضا به یک شکل، یا با «وتو» تنها یک عضو به یک شکل دیگر ـ که البته کاملا غیرمنصفانه و قلدرمأبانه است ـ رد کند. حالا شما بیا برای کشوری که داخل همین کشور عدهای آتشبهاختیار راهپیمایی راه میاندازند و در این راهپیمایی کسی بدون پوشیه و نقاب و ماسک و کاملا شفاف تابلو بالای سر میبرد که روی آن نوشته: «ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت» پروپوزال بنویسی و پز بدهی که ما تیمی کارکشته داریم برای گرفتن حق عبور و مرور. آقای عبدلیانپور گرامی! نمیدانم چند سالِتان است و کجا درس خواندهاید. جهت مزید اطلاع به استحضارتان میرسانم که تیرماه ۱۳۶۷ یعنی حدود ۴ دهه پیش، همین سازمان ملل عراق را کشوری متجاوز به ایران شناخت و از آن زمان تا کنون هیچ اقدامی برای گرفتن غرامت جنگ ۸ ساله از این کشور صورت نگرفتهاست. همین عراق پس از پایان جنگ ایران، به کویت حمله کرد. با دخالت نظامی آمریکا از کویت اخراج شد. کویت به همان نهادهای داوری ـ که شما الان قصد کردهاید لایحه بنویسید و منتظر حکم و اجازه هستید و داده نمیشود ـ شکایت کرد، حکم محکومیت گرفت و تا دینار آخر غرامت خود را از کشور همزبان خودش عراق گرفت. آب این جوی به قول محمدکاظم کاظمی «همان از ده بالا گل بود»، شما شادمان نمازی هستید که وضوی آن باطل بود.
رئیسجمهور مصر با اشاره به تشدید تنش نظامی در منطقه، با هشدار نسبت به پیامدهای آن بر بازار انرژی، از همتای آمریکایاش خواست برای پایاندادن به جنگ در منطقه مداخله کند. به گزارش الحدث، عبدالفتاح السیسی، در سخنانی در آیین گشایش کنفرانس و نمایشگاه بینالمللی انرژی مصر «ایجبس ۲۰۲۶» از دونالد ترامپ، خواست برای توقف جنگ در منطقه وارد عمل شود و تأکید کرد که تنها او توانایی پایاندادن به این درگیریها را دارد. السیسی تصریح کرد: «میخواهم به رئیسجمهور ترامپ بگویم که هیچکس جز شما نمیتواند این جنگ در منطقه ما، بهویژه در خلیج فارس، را متوقف کند.» رئیسجمهور مصر تأکید کرد: از طرف خودم و همه دوستداران صلح از شما میخواهم به ما برای پایاندادن به این جنگ کمک کنید؛ شما قادر به انجام این کار هستید. ▪️ کنفرانس «ایجبس ۲۰۲۶» بهعنوان یکی از مهمترین گردهمآییهای حوزه انرژی در شمال آفریقا و منطقه مدیترانه شناخته میشود که نهمین دوره این رویداد با حضور مقامات و مدیران ارشد بینالمللی در مصر برگزار شده است. درگیری و تنش نظامی در منطقه خاورمیانه و خلیجفارس از بامداد ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده و تا کنون که دقیقا یک ماه از آن میگذرد ادامه دارد.
فعالیتهای یک سایت انرژی هستهای در ایران که بدون هماهنگی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی در دهه ۷۰ آغاز شدهبود، اوایل دهه ۸۰ افشا شد و بهدنبال آن آژانس از ایران خواست برای ترمیم اعتماد، برای مدتی کلیه فعالیتهای هستهای خود را موقتا متوقف کند.
مرداد ۸۴ محمد خاتمی یک روز پیش از پایان دوره ریاستجمهوریاش خلاف معاهده سعدآباد، مهروموم مجتمع اصفهان را بدون اجاره و اطلاع آژانس برداشت و فرایند اعتمادسازی از همان زمان دچار اختلال و ایران از سوی سازمان ملل و آمریکا مشمول تحریمهای کمرشکن شد.
اوایل دهه ۹۰ دوباره فرایند اعتمادسازی با پادرمیانی برخی کشورها و با نشستهای زمانبر پر چکوچانه و البته به مدد گفتوگوی نزدیک سطوحی از کشور آمریکا با ایران به معاهده برجام انجامید، اعتماد بازسازی و همزیستی مسالمتآمیز ایران و دنیا آغازی دیگر یافت، اما مجددا جمهوری اسلامی خلاف بندهای معاهده اجازه ورود شرکتهای آمریکایی برای سرمایهگذاری در ایران را نداد تا آن معاهده هم با غرور ترامپ به محاق برود.
اکنون آمریکا بازگشت آرامش به منطقه را در یک فرمان ۱۵ مادهای مشروط به لغو تمام فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی کرده و جمهوری اسلامی با هیچیک از آن شرایط موافقت نکرده و تنشها ادامهدار و گستردهتر هم میشود.
در همین چهارچوب روز گذشته وزرای خارجه مصر، عربستان و ترکیه به میزبانی پاکستان نشستی برای یافتن راهی جهت خروج از بنبست مذاکراتی برگزار کردند که با توجه به بیخبری مطلق از آن بهنظر میرسید به نتیجهی ملموسی منجر نشدهاست.
به این خبر میگویند خبری که بهقاعده «وارونه هرم» تحریر شدهاست. یعنی چون فونتها درشت بوده و خبرهای مهمتر جاهای اصلی را گرفتهاند، این خبر را یک گوشه جا دادهاند. و چون جا کمآورندهاند اول «پیشینه خبر» یعنی بخشی که به معرفی سوژه و سوابق و لواحق خبر میپردازد ـ که مثلا این فرد کی و کجا بهدنیا آمد، کی و کجا، و تا چه مقطعی درس خواند، بعد از پایان تحصیل کجا و مشغول چه کاری شد، یا مثلا کی ازدواج کرد و حاصل آن ازدواج چند فرزند بود، و ... و خلاصه کی و چه وقتی از شبانهروز، و کجا و به چه شکلی از دنیا رفت ـ را حذف کردهاند.
بعد هم آنقدر جا کمآمده که حروفچینِ تحریریه با تدبیر ویژه، در خط آخر عبارت «صدور پیامهای جداگانه» را نه فقط با یک «با» که با دو «با» حروفچینی و ثبت کردهاست.
سیستم خبرنویسی رسانههای ایران خودش چندین تاریخ، درس و واحد و ترم و دانشکده و دانشگاه و ورکشاپ آموزشی در بر دارد. دنیا باید از جمهوری اسلامی یاد بگیرد و آن همه شایعات بدون فکت و اویدنس و ریفرنس به خورد مخاطب نگونبخت دنیا ندهد.
در این خبر بهویژه به فاکتور «دقت» در تنظیم خبر بسیار بسیار بسیار بیشتر از «سرعت» توجه داشتهاند، مبادا که «دقت» فدای «سرعت» در انتشار خبر نشود.
عوضاش در جمهوری اسلامی هرچهقدر جا برای حروفچینی یک خبر در زمان مناسب، کم است، تا دلتان بخواهد جا برای قبر سربازان آمریکایی زیاد است.
حکایت ما مردم نگونبختِ ایرانِ امروز، حکایت دختر ملا است که شوهرش به همسری قبولاش نداشت، مگر برای کتکخوردن، و ملا هم به فرزندی قبولاش نداشت، مگر برای کتکخوردن. از خانه پدر رانده و در خانه شوهر مانده. نقل است که داماد ملا همسرش را به باد کتک گرفت و بهقولی «سیرکتکاش» کرد. دختر نالان و گریان بهسراغ ملا آمد برای شکایت از دست شوهر که: چه نشستهای بابا؟ ببین دامادت چه بر سرم آورده؟ ملا کلی دلاش به حال دختر سوخت و ناگهان فکری بهخاطرش رسید و گفت: الان پدرش را در میآورم. رفت از باغچه، ترکه انار آبداری چید و بهجان دختر افتاد. حالا نزدن و کی بزن! خوب که دختر را «سیرکتک» کرد، گفت: حالا برو به شوهرت بگو: پایت را از گلیم خودت درازتر و جرأت کردهای دست روی دختر من دراز میکنی؟ من هم در عوض زن تو را تا میخورد زدم. بهقولی این به آن در. ◾️ اینترنت بیش از یکماه است روی مردمِ نگونبختِ ایران که نه علاقهای به رسانههای بیگانه دارند، نه کاری به آنها، بسته است. این نگونبختها بیش از ۹۵٪ شهروندان این کشورند. با وجود بستهبودن اینترنت به دلیل آنچه مسئولین جمهوری اسلامی «ملاحظات امنیتی» اعلام میکنند، شبکههای ماهوارهای خارج از ایران لحظهبهلحظه خبر، عکس و ویدیوهایی از حملات نیروهای متخاصم به خاک کشور عزیزمان را منتشر میکنند. این یعنی کسانی که امکان و مصؤنیت لازم برای تهیه خبر، عکس و ویدیو برای رسانهها و شبکههای ماهوارهای خارج از ایران یا بهقول جمهوری اسلامی «رسانههای معاند» دارند، آدمهای ناآشنایی نیستند. اتفاقا اقلیتِ، نورچشمیِِ «آشنا»یی هستند که دسترسی آسان و باکیفیت به اینترنت جهانی دارند و بهراحتی قابل احصا و ردیابی هم هستند. اما مانع؛ همان «مصؤنیت آهنین» است. این نشان میدهد وقتی با وجود بستهبودن اینترنت روی مردمِ نگونبخت، باز هم ملاحظات امنیتی تأمین نمیشود و آنچه مثلا میخواهند «درز» نکند، از سمت این اقلیت شاهراهی برای انتقال شدهاست، اساسا بستن اینترنت به این دلیل بهقول منطقیون «سالبه به انتفاع موضوع» است. «نفوذ از بیرون» و «درز از درون» را میان مردمِِ نگونبخت نباید جستوجو کرد و جای دیگری باید دنبال آن گشت. از سویی دیگر با وجود ملاحظات امنیتی، همین تبادل خبر و تصاویر و ویدیو از داخل به خارج، نشان میدهد این بستهبودن اینترنت بیش از اینکه به سود منافع ملی و تأمین ملاحظات امنیتی باشد، تأمینکننده منافع فیلترشکنفروشهاست که با امکاناتی که سامانه سایفون بهتازگی بهرایگان از سوی کاربران خارج از کشور در اختیار کاربران داخل کشور گذاشته بود، کسبِشان از رونق افتاده و چاره رونق کسب را زدن نعل وارونه «مخاطره امنیت ملی با بازبودن اینترنت» عنوان کرده و با محدودکردن کاربری سایفون، دوباره رونقی به روغن کسب و کارشان دادهاند. احتمالا نانی که ساقی متوهمانی که تصور میکنند امنیت ملی با بستن اینترنت تأمین میشود حلال است، اما نانی که این فروشندگان ویپیان به سفره میبرند قطعنا چرک و خون خواهد شد. گنه کرد در هسته سخت قدرت فیلترشکن فروشی/ در میان مردن نگونبخت دنبال سر برای طناب دار میگردند.
«شهبار شریف» نخستوزیر پاکستان اعلام کرده که در چهارچوب فراهمکردن مقدمات این نشست با «مسعود پزشکیان» رئیسجمهور ایران یک گفتوگوی تلفنی بیش از یک ساعت داشته است. پاکستان و عربستان چند ماه پیش پیمان همکاری امنیتی امضا کردند. این پیمان اندکی پس از آن امضا شد که آتشبهاختیارها با مرزبانان پاکستانی درگیری مختصری پیدا کرده، و پاکستان در پاسخ مواضعی از خاک ایران را کوبید و خوشبختانه عقلایی به رفعورجوع این خودسری پرداختند. اگرچه آن تنش پایان یافت، اما پاکستان با اکثریت اهل سنت و جماعت «جمهوری اسلامی» است، همانطور که ایران با اکثریت شیعه «جمهوری اسلامی»!
یعنی هر دو کشور در دو سمت از طیف عقیدتی اسلامی قرار دارند که یک طیف آن تمام هموغماش گسترش «هلال شیعی» و فراهمکردن مقدمات ظهور امام زمانی است که طیف دیگر اساسا اعتقادی به وجود آن ندارد. این جدالهای عقیدتی میان طیفهای افراطی از هر دو گروه در دو کشور، به شکاف و کینهای کهنه و قدیمی میان این دو کشور دامن زده است. پادشاهی عربستان نیز که خادمالحرمین شریفین است، خاطره خوبی از شیعیانِ سنیستیز که عموما مورد حمایت ایران بودهاند ندارد، و همین مسئله به شکاف دامنهداری میان این دو کشور طی نیم اخیر منجر شده، و این شکاف بهمرور عمیقتر هم شده تا اکنون که ترمیم آن بسیار سخت شدهاست. مصر هم کشوری است که بیشترین انتقادها از پیمان کمپدیوید به آن کشور را، پیشتر و بیشتر که عربها به آن داشته باشند، ایران داشت و هنوز خیابانی در پایتخت ایران بهنام ستوانی است که «انور سادات» را ترور کرد. و از زمان این نامگذاری روابط دو کشور تیره است. ترکیه جدای از همه اختلافات که عموما شباهت به بقیه دارد، و وارث امپراتوری عثمانی دشمن دیرینه صفویان ایران است، از اینکه ایران میز میانجیگری را از آنکارا به عمان انتقال داد، کینه شدیدی از ایران به دل گرفته و اگرچه اردوغان تلاش برای مخفیکردن آن دارد، اما حزب متبوعش (عدالت و توسعه ترکیه) به صراحت بر زبان میآورد. از طرفی با توجه به رفتارهای افراطیون ایران که همین روزها بحث کهنه خروج از معاهده NPT را دوباره در رسانهها داغ کردهاند، و فارغ از اینکه این طرح مصوب و تایید بشود یا نشود، همین الان اثر روانی خودش بر سختتر کردن شرایط را گذاشته، نتانیاهو نیز شدیدتر از افراطیون ایران تهدیدها و اولتیماتوم و حملات را گستردهتر ادامه میدهد، بهنظر میرسد دستیابی به توافق بهشدت دور از دسترس باشد. مفروض بر اینکه توافق قابل حصول باشد، وقتی میانجیگران هیچکدام میانه خوبی با ایران ندارند، انتظار چه نتیجهای میشود داشت؟ راست میگفت جواد ظریف که اینها بلد نیستند دو خط توافق بنویسند. اما آقای پزشکیان که با تلاش همین جواد ظریف رئیسجمهور شد، چرا در برابر اینها که کشور را به پرتگاه پرت میکنند سکوت اختیار کردهاست؟
آینده نام پزشکیان را در کنار آنها خواهد برد که میگفتند: «ما کارهای نبودیم»!
یکی از راههایی که برای عبور کمهزینه از وضعیت بحرانی فعلی و رسیدن به یک وضعیت متعادل و نه الزاما موعود و آرمانی، به ذهنام میرسد، این است که کنشگران اجتماعی و سیاسی در هر منطقه، چهرههای مرضیالطرفین و وجیهالملّهای که در زمان مدیریتشان، گوشهچشمی به مردم هم داشتند و همه توجهشان به مقامات بالادستی نبود، و اتفاقا تاوان همان مختصر سمت مردم ایستادن دادند را برای تصدی سمتهای تقنینی، اجرای و قضایی پیشنهاد دهیم. بهنظر من این تکگامها اگر از سوی هر شخص، بعد هر منطقه، بعد استان و بهمرور به سمت بالا شکل بگیرد، میشود تصویری ـ هر چند مات ـ از یک هِرم مدیریتی جدید متشکل از چهرههایی که ـ کامل مخالف نظام موجود نبودند، کامل مدافع وضعیت موجود هم نبودند ـ را به عنوان آلترناتیو که مرضیالطرفین هم باشند را بهدست داد. یک مصداق معرفی کنم: «حمید دهقانی» دادستان پیشین کاشان چهرهای مردمی بود و بهرغم همه فشارها، تلاش کرد به سوگند و استقلال قضایی خویش وفادار بماند و بههمین خاطر هم تحمل نشد.
پیشنهاد میکنم ایشان را موقتا دادستان کاشان کنند. [هر چند معتقدم ایشان با درایت و شجاعتی که دارند شایسته جایگاه بالاتری هستند] این پیشنهاد را هم به رئیس فعلی قوه قضایی برای کاهش فشارها بر سیستم قضایی ـ دستکم از سمت کاشان ـ میکنم، هم به رئیس قوهای که در هر شرایطی جایگزین ایشان میشود. به همین سیاق مردم دیگر مناطق هم قطعنا قضاتِ باکدست، شریف و مردمی میشناسند که با وجود کار در این سیستم معیوب، اما اجازه ندادند به شرافتشان لطمه بخورد را میتوانند معرفی کنند. تا «اصلاج» جامعه از ترمیم منطقهای و از قاعده به سمت رأس آغاز شود. به عنوان مثال هم میتوان قاضی باشرفی را معرفی کرد که عکساش در فضای مجازی به دلیلی اینکه حاضر نشده بود حکمی خلااف آیین دادرسی برای بیحجاب صادر کند منتشر از کار برکنار شده و همیشه مورد احترام و قدرشناسی مردم بود. از این نمونهها بسیاران داریم که با همین معرفیهای مختصر میشود دعوتشان کرد بیایند برای امداد و مهار آتش خشمی که در مردم گُر گرفته و فارغ از نتیجه جنگ خارجی باید از همین الان علاج این واقعه را آغاز و «بلاندیده دعا را شروع باید کرد.
نشست شورای بین دولتی «اوراسیا» در شهر «شیمکنت» با حضور اکثر اعضا در سطح نماینده عالی، از کشورهای ناظر نیز در سطح معاون نخستوزیر و وزیر، و تنها ایران در سطح سفیر برگزار میشود.
به گزارش ایسنا، در این نشست، نخستوزیران جمهوری بلاروس، جمهوری قزاقستان، جمهوری قرقیزستان، فدراسیون روسیه، جمهوری ارمنستان و رئیس هیئت اجرایی کمیسیون اقتصادی اوراسیا حضور خواهند داشت. از کشورهای ناظر نیز نخستوزیر جمهوری ازبکستان، معاون نخستوزیر و وزیر تجارت خارجی و سرمایهگذاری خارجی جمهوری کوبا و از ایران سفیر کشورمان علیاکبر جوکار شرکت میکنند. اعضای این شورا برخی از مسائل مهم مربوط به همگرایی اقتصادی اوراسیا را بررسی خواهند کرد.
مهمترین دغدغه ارباب رسانههای امروز جهان، این است که اگر جمهوری اسلامی همینطور زخمخورده رها شود، «بهسرعت» خود را بازسازی و احیا میکند، اما ترمیم خسارتها و زیانهای ناشی از بستن تنگه هرمز برای بازار انرژی جهان «تا سالها» زمان خواهد برد.
یک هایپرمارکت مواد مصرفی روزانه در ۳۰۰ قدمی جایی که من زندگی میکنم را حدود ساعت ۲ بامداد امروز هدف قرار دادند. صدای انفجار و لرزش شدید سه بار پشت سر هم. و بلافاصله پسر برادرم زنگ زد که عمو برو فیلم بگیر. گفتم بزار بخوابم حوصله داری! قطع کردم. خواهرش زنگ زد و گفت: شدت انفجار برای ساکنان سمت شمالی فروشگاه بسیار بیشتر از این سمت بوده، و او هم از من خواست بروم فیلم بگیرم.
گفتم سردم است و خوابم میآید. گفت دستکم برو از روی پشتبام ببین. رفتم روی پشتبام دیدم ستون دود در تاریکی از سمت محل فروشگاه بالا میرود. آمدم بهسختی خودم را دوباره خواب کردم و ساعت ۵ صبح با صدای ۳ انفجار مهیب دیگر از خواب بیدار شدم. هنوز خبر نیامده که انفجار ۵ صبح مربوط به کجا بوده. فکر میکنم نیمی از مردم شهر از این سر و آن سر شهر برای دیدن بقایای حمله دیشب، از صبح که هوا روشن شده، سری به محل انفجار دیشب زدهاند. ولی برای من اصلا دیدن این صحنهها هیجان و جذابیتی ندارد. نه که راضی یا ناراضی باشم. کلا برایام همهچیز، حتی مرگ هم عادی شدهاست.
همزمان با سفر رئیسجمهور اوکراین به عربستان و دیدار و گفتوگوی وی با رهبر و ولیعهد عربستان در جده، درباره روابط دوجانبه، و اوضاع اوکراین، رسانهها از تمدید تحریمهای «روسیه» از سوی آمریکا برای یکسال دیگر خبر دادند. در جریان دیدار زلنسکی با بنسلمانکه با حضور مقامات سیاسی و امنیتی از دو کشور برگزار شد، روابط دو جانبه عربستان و اوکراین بررسی، و همچنین دو طرف درباره تحولات منطقهای و بینالمللی، از جمله تشدید درگیریها در منطقه خاورمیانه و تازهترین تحولات بحران اوکراین گفتوگو کردند. از سویی دیگر ترامپ که بهدلیل بحران انرژی تحریم نفتی روسیه را موقتا برداشته بود، بخشی از تحریمهای دیگر علیه این کشور را بر اساس اطلاعیه فدرال رجیستر ـ روزنامه رسمی دولت ایالات متحده ـ بهمدت یکسال تمدید کرد. خبرگزاری تاس وابسته به روسیه گفته که این تمدید بهویژه به محدودیتهایی اشاره دارد که تحتپوشش ادعای دخالت روسیه در فرآیندهای انتخاباتی در ایالات متحده، که با دستور اجرایی امضا شده در ۱۵ آوریل ۲۰۲۱ معرفی و بعدا تشدید شد، اعمال شده است. این ادعای خبرگزاری تاس، یعنی آنقدرها که تصور میشود هم این تمدید تحریمها برای کرملین درد نداشت. اما بهنظر میرسد تلاش پوتین برای بازی یکی به نعل و یکی به میخ میان اروپا، آمریکا، و کشورهای منطقه از یکطرف، و جمهوری اسلامی با وجود رأی ممتنعی که به قطعنامه پیشنهادی بحرین داد از طرف دیگر، رهی به دهی نخواهد برد. از سویی دیگر روز گذشته رسانههای آمریکایی در خبری مدعی شدند که روسیه بستههای کمکی بهعلاوه پهبادهای تجهیزشده برای ارسال به ایران آماده کردهاست.
واکنش ابتدایی تحلیلگران به این خبر «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» تعبیر شد، اما مدتی بعد کرملین این خبر را بهطور کامل تکذیب کرد. باز بهنظر میرسد همه تناقضهای موجود در این بستههای خبری «صحیح»، اما غیرواقعی و فیک باشد. یعنی روسیه هیچ بسته کمکی بشردوستانه یا جنگافزاری برای ایران آماده نکرده، اما خودشان در یک بازی روانی این شایعه را برای یک رسانه آمریکایی کارسازی کردهاند، تا مثل همیشه منتی بر سر جمهوری اسلامی بگذارند، و از طرف دیگر بعد از تکذیب آن، به طرفهای درگیر با ایران اطمینان بدهند که از سوی کرملین هیچ مانعی برای حملههای آنها وجود ندارد. حنای این رفتارهای متناقض ساکنان کرملین، دیگر برای افکار عمومی جهان رنگی ندارد و کفه حمایت از جبهه «اوکراین» در بحران دیگر منطقه، با توجه به اجماع منطقهای علیه جمهوری اسلامی ـ که یکی از حامیان کرملین در حمله به اوکراین بود ـ دارد سنگینتر میشود و عموما احتمال زیاد میدهند این روزنه اندکی که برای صادرات نفت روسیه گشوده شده هم بهزودی با بازگشت آرامش به بازار جهانی انرژی بسته خواهد شد.
بهقول «آنتونی گیدنز» (جامعهشناس شاخص انگلیسی) تا پیش از انقلاب انفورماتیک، نظام شوروی میتوانست بهخوبی در برابر فشارهای غرب مقاومت کند. اما پس از آن، نه اقتصاد شوروی توانست همپای آن تحولات حرکت کند ـ زیرا بنیادهای لازم را فراهم نیاورده بود ـ و نه نظام سیاسی آن دیگر توانست به تبلیغات دروغین درباره بهشت زمینی خود ادامه دهد، و انبوه فسادها، نابهسامانی، ظلمها و جنایتها از پرده برون افتاد، و در دید ملل جهان قرار گرفت. ملت روسیه نیز از عقبماندگی و نابهسامانی خود نسبت به دنیای غرب آگاه شد.
درواقع انقلاب انفورماتیک، هم چشمان ملت روسیه ـ و سایر ملل گرفتار نظامهای کمونیستی ـ را باز کرد، و هم پشتوانه روانی مقامات شوروی را در هم شکست. سرانجام آنچه در سالهای دهه ۸۰ میلادی در شوروی برجای مانده بود، اقتصادی بهنفسافتاده، حکومتی زمینگیر و فاسد، مقاماتی وحشتزده از ناکامی، ملتی درهمشکسته و تحقیرشده و اخلاقی ویرانشده بود که دستبهدست هم داد و فروپاشی شوروی را رقم زد. گرچه در ۷۰ سال تجربه حکومت شوروی، میلیونها نفر به کام مرگ رفتند، و میلیونها نفر نیز در خویش فروشکستند، اما بشریت سرانجام شاهد فروپاشی یکی از الگوهای حکومت آرمانی بشری بود، تا مبادا برای نسلهای آینده این توهم تداوم یابد که: «بر خاک انسانی میتوان درخت حکومت آرمانی را نشاند». امید که آخرین تجربه بشریت باشد.
«بختیار» یعنی کسی که «بخت» با او «یار» است یا «یار» میشود. خوششانس، خوشبخت، بختیار و ... .
در کنار اینها، ایران قوم «بختیاری» دارد که انصافا افتخار ایران هستند. «قالی» هم نوعی فرش دستباف است که در زبان فارسی متداول شده به نوعِ بافت سنتی آن بهجای «دستبافت» ـ یعنی بافته با دست ـ میگویند «دستباف». البته بن فعل «باف» است اما در اکثر ترکیبات بافتنی، از «بافت» بیشتر استفاده میشود. به قالیهایی هم با دستگاههای مدرن قالیبافی بافته میشود، میگویند «قالی ماشینی» که خودش انواع و اقسام ماده اولیه و شانه و رج و رنگ و کامپیوتری و دستگاههای کمی قدیمیتر دارد. فامیلی آخرین نخستوزیر هم ایران «بختیار» بود که به قول «هادی خرسندی» پس از انقلاب از «مرز بازرگان» گریخت.
جمهوری اسلامی ـ خصوصا در این ۱۰ سال اخیر ـ نماد و نمونه واضح استیصال و بلاهت است. درآمدهایاش را در غیر موضع موجه هزینه میکند، در موضع موجه کم میآورد.
مثلا برای جبران کسری بودجه، نرخ بنزین را افزایش میدهد. مردم ناراضیِ به این افزایش قیمت، به خیابان میریزند و در همان شب نخست اعتراض، بخشی از وجهی که مورد نظر دولت از افزایش بنزین بوده را با آتشزدن پمپبنزینها و خسارت به اماکن دولتی و کشتن شهروند و پلیس و ... میسوزانند.
این تنها بخش بسیار کوچکی از هزینههای آنی این تصمیمات محیرالعقول است. والا نتایجی که بر این خسارتها و هزینهها بهمرور بار میشود، از کل بودجه چند سال کشور هم عبور میکند. اما بلاهت آناست که این رفتارِ تست و آزموده و خطاشده، درس عبرت نمیشود.
دوباره بخشی از درآمدهای کشور صرف نکوداشت و گرامیداشت یاد مثلا دلاورمردان، و هزینه تشویق به کشتن مثلا قاتلان «عجمیان»ها و هدیه پژوپارس به خالقان ۹ دیها میشود.
جای همین هزینهها در بودجه سال بعد خالی میشود. چه میکنند؟ دوباره گرانکردن بنزین، هزینه بستههای تلفن همراه، گرانکردن دلار، چاپ اسکناس. خلاصه کاری که درمان نیست، مسکن موقت است، و بیش از تسکین کوتاهمدت، عوارض میانمدت و بلندمدت دارد. بی عوارض کوتاهمدت هم البته نیست. یعنی باز ناراضیانی میریزند به خیابان و باز خسارتهایی به اماکن دولتی میزنند و نیروهای عزیز پلیس و شهروندان نگونبخت کارگر و طبقه پایین، زیر دست و پای این خشونت غیرقابل کنترل، پایمال میشوند و کلی هم هزینه خبرسازی رسانهای میشود که کار نفوذیها بود و اینها ایرانی نبودند و از بیرون مرز پشتیبانی میشدند و ... .
و این لوپ یا سیکل یا دور باطل، هزینه برای خبرسازی اقتدار سربازان گمنام از یکطرف و هزینه برای خبرسازی ناکامی این سربازان گمنام امام زمان در محال این نفوذ و اقدامات این نفوذیها تا پیش از اقدام از طرف دیگر، هی تکرار میشود. یکی از مواردی که جمهوری اسلامی درآمدیهای این مردم نگونبخت را بهقول عطار «به ناوجه» هزینه کرد، سوریه بود.
۳۰میلیارد دلاری که بهگفته «فلاحتپیشه» رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس میگوید که تأیید منابعی در سوریه زمان «بشار اسد» بر این مبلغ را گرفته، جزئی ناچیز از هزینههای مستقیم آن خطاست. این مبلغ به گرد پای هزینههای رسانهای توجیه تولد داعش پیش از حضور ایران در سوریه، توجیه دفاع از حرم، و توجیه اعتراض دولت وقت و رسانههای کابل برای اینکه ایران تیپ فاطمیون غیرداوطلب مهاجر افغانستانی به سوریه فرستاده و ... هم نمیشود.
از هزینههای بینالمللی تخریب وجهه جهانی کشور و فرهنگ صلحطلب و مداراگر ایران و ایرانی، و تغییر نگاه افکار عمومی جهان نسبت به ایران از یک کشور صلحطلب اهل بالاترین میزان حسن همجواری و مدارا با همسایگان، به یک کشور نسلکشِ ویرانگر و مخرب و ماجراجو در کشورهای دیگر، و دیگر هزینههایی که اکنون کاشته و بعدا به مرور سبز خواهند شد عجالتا میگذریم. مرتبط: شهامت امضای یک نامه را داشته باشید اما جدای از هزینههای مادی که برای برساختن توجیه این خطا میشود، یک خطای راهبردی دیگر نظام که حکم «گره برباد زدن» دارد، تقدسسازی از «قاسم سلیمانی» است، که هرچه «آیشمن» در «آلمان» فراموش کرده بود را، او در سوریه از قلم نینداخت. همین آدم بیش از دو دهه میداندار عرصه دیپلماسی کشور بود. وزارت خارجه کلی برنامه برای عادیسازی روابط و تطهیر چهره کشور انجام میداد، از آنطرف او میرفت با هزینه از جیب شهروندان نگونبخت این کشور خنثی میکرد. اما نکته دردناکاش اینجاست. تریبون رسمی این کشور را در اختیار میگرفت. خلاف بدیهیترین عرف رفتاری یک انسان معمولی ـ نه یک انسانِ مسلمانِِ نماینده یک کشور مسلمانِ ۸۰ میلیون نفری ـ خطاب به رئیسجمهور یک کشور ضعیف و کمونیست و منزوی و عقبمانده مثل کره شمالی نه، خطاب به رئیسجمهور کشور مسیحی باورمندِ صاحب بزرگترین اقتصاد و ارز جهانی و تأمینکننده بخش قابلتوجهی از بودجه نهادهای بینالمللی و ... در کمال بیادبی رجز میخواند: «ترامپ قمارباز حریفت منم». ترامپ قمارباز نیست. ترامپ با افتخار میگوید لب به مشروب و سیگار و هیچ مخدری نزده و نمیزند. و ترامپ مومن به دیانت مسیح است. مسیحی و مسیحیزاده است. ترامپ تاجر و بیزینسمن است. قمارباز نیست. قمارباز هم بود اشکالی نداشت. قمار در آمریکا غیرقانونی نیست.
اما این یک بهتان غیرشرعی علنی و در قالب یک رجز است که خوانده میشود. پاسخ این رجزها را ترامپ با کیاست فوقالعادهاش بهسادگی میدهد.
در حضورش به یکی گفته شد به ترامپ توهین کردی، رفت توجیه کند، ترامپ خندید و گفت: «راحت باش من از توهین بدم نمیآید، توجیه نیازی نیست.»
اما جواب رجز سلیمانی را در خاک عراق داد کمتر از یکسال! چرا باید خون او که خودش رسما، علنا، از تریبون رسمی اعلام کردهبود «حریفت منم» را باید یک ملت بدهد؟ یک کشور بدهد که ژنرالی در خاک کشوری دیگر داشته بهنام «دفاع از حرم، مبارزه با داعش، در سوریه میجنگیم که تهران نجنگیم» اما هم حرم بدون آنها سرجایش ماند و کسی کاری بهکار حرم نداشت. هم داعش به تأیید و تأکید سرداری دیگر از همین سپاه دو سال بعد از ورود آنها به سوریه پیدا شد، هم سردار دیگری رسما افشا کرد که آقا به قاسم سلیمانی گفت: «برو سوریه بشار سقوط نکند»، هم بشار سقوط کرد. علاوه بر اینها در تهران هم جنگیدیم.
هزینه اینهمه بلاهت و حماقت و سفاهت را چرا باید مردم ایران بدهند؟ از اینها گذشته، کدام انسان فهیم و با اخلاق آلمانی، مجسمه هیتلر یا آیشمن را میسازد؟ کدامیک از خیابانهای آلمان بهنام آیشمن است؟ کدام دانشگاه بهنام هیتلر؟ کدام بهنام گوبلز؟ چرا باید «دهندریدگی و رجزخوانی متوهمانه و خلاف شرع»، «سفاکی و کودککشی»، «ماجراجوییهای افسارگیسخته» و قتلعام میلیونها شهروند نگونبخت سوری را تقدس بخشید؟ چرا مجسمه کسی را میسازیم که مردم آتش میزنند؟
در همه دنیا رسم است که به بازماندگان جنگها و ایثارگران و کهنهسربازان، در قید حیاتشان بدون اجبار، و با کمال میل احترام میگذارند و تربتشان را بدون سهمیه و هزینه متبرک میکنند.
وقتی مجمسهها را آتش میزنند، سادهترین نشانه است که اگر فرض بگیریم صاحب آن تندیس آدم خوبی بوده، قطعنا سازندگان این تندیسها و تقدسبخشندگان نامقدساند که مردم اینگونه واکنش نشان میدهند. پاسخ یک پرسش پیشبینی شده را هم بدهم که اگر محبوبالقلوب نیست، چرا تشییعجنازهاش اینقدر شلوغ بود؟
اولا تشییعجنازه خمینی ثبت گینس شده، ولی هنوز بهقول نوهاش کفن خمینی خشکنشده در حرماش نوهاش را در سالگرد فوتاش «هو» کردند.
بگذارید آبها از آسیاب بیفتد و اسناد فساد در سوریه شفاف شود، آنوقت مجبور خواهید شد نگهبان سر قبرش بگذارید که اینبار بهجای تندیش جنازهاش را آتش نزنند. دوم: اگر خبر ندارید، خیلی از آنها که اینهمه به «هاشمی» توهین میکنند و او را باعث و بانی این اوضاع میدانند، و در خط مقدم آن تشییعجنازه حضور داشتند، نمیدانستد که همین قاسم سلیمانی انگشترش را تبرکا فرستاد در کفن هاشمی بگذارند.
بگذارید آبها از آسیاب بیفتد و سند فساد نبویان که قسم خورد «ظریف» به آمریکا قول داده قاسم سلیمانی را کَتبسته در قبال تصویب FATF تحویل آمریکا دهد بیرون بیاید& بعد اگر حالتان از این محبوبالقلوب، محولالحال نشد، حق با شماست.
وزیر خارجه فنلاند اعلام کرد که این کشور در هیچ عملیات نظامی در خلیج فارش مشارکت نخواهد کرد. به گزارش ایرنا به نقل از خبرگزاری فنلاندی اوله، «الینا والتونن» شنبه با بیان اینکه فنلاند خودش به قابلیتهای نظامی قابلتوجهی نیاز دارد، و متعهد است که برنامههای ناتو برای ثبات در منطقه دریای بالتیک را اجرا کند یادآور شد: از این رو احتمال همکاری کشورهای عضو ناتو در جنگ تجاوزکارانه علیه ایران رد میشود. والتونن با بیان اینکه تاثیرات افزایش بهای نفت در پی جنگ علیه ایران در فنلاند نیز احساس شده است افزود: این مسئله برای فنلاندیها و تمام دنیا بد است. وزیر خارجه فنلاند خاطرنشان کرد: امیدوارم که این عملیات نظامی به زودی بهپایان برسد و طرفها به میز مذاکره بازگردند.
فنلاند براساس نظرسنجی معتبر جهانی حدود یک دهه است که در جایگاه نخست «شادترین» کشور جهان قرار دارد و با این شاخص توقع دیگری هم از این کشور نمیرفت و نمیرود.
بدون تردید حضور در هرگونه درگیری سلبی یا ایجابی، یعنی چه بهنیت کمک به پایان مخاصمه چه به نیت کمک به یکی از طرفهای درگیر برای چیرگی به طرف دیگر، از میزان «رضایتمندی» و «شادی» شهروندان کشور میکاهد و مردمی که همیشه درگیر بلا و مصیبت هستند در چرخه خشونت ـ نارضایتی ـ ناراحتی قرار دارند و فنلاند با بالاترین میزان پرهیز از نزدیکی به طرفهای درگیر در هر جنگی موفق شده بهجای سیکل معیوب خشونت - نارضایتی و ناراحتی، در چرخه سالم آرامش ـ رضایت و شادمانی قرار بگیرد. «تام فلچر» معاون دبیرکل سازمان ملل در امور بشردوستانه با هشدار درباره تشدید بحران در منطقه و خارجشدن کنترل از سوی آغازگران این درگیری در هفتمین روز از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران اعلام کرد: «طبق گزارشها روزانه ۱ میلیارد دلار، برای تأمین مالی ین جنگ هزینه میشود که فقط تخریب میکند.»
البته عمارتی که در حال ویرانشدن است، کسی هزینه نقش ایواناش نمیکند. این درست. اما اگر نقش ایوانِ چشم و دلنوازی که در حال خرابشدن است را بهخاطر بسپاریم، تا در بازسازی عمارت، برای بازآفرینی در دسترستر باشد کار عبثی نیست، سودمند هم هست. یکی از نقشهای چشمنوازی که در سال ۱۴۰۴ در کنار همه ویرانی و خرابیها نقش خورد، برداشتن یک گام بلند و خطیر برای تکنرخیکردن ارز بود. مسلما ناگهانی برداشتن تمام نرخها و تکنرخی کردن در یک زمان، حکم جراحی بدون بیهوشکردن بیمار است که ممکن است درد جراحی، به مرگ بیمار منجر شود. پس پیش از جراحی، بیمار را آماده میکنند، اتاق عمل استرلیزه میشود. وسایل جراحی استرلیزه میشود و متخصص بیهوشی بیمار را برای زمان جراحی بیهوش میکند و سپس جراحی صورت میگیرد و همین مراحل برعکس پس از جراحی بهدست تیم متخصص برای ریکاوری و بازگشت بیمار به شرایط پس از عمل و دوران نقاهت تا سلامتی کامل گامبهگام انجام میشود. اقتصادِ گرفتارِ آفتِ چندنرخی ارزِ ایران هم برای آفتزدایی، باید عین یک بیمار آمادگیهای لازم برایاش انجام میشد تا گامبهگام به سمت اقتصاد آزاد، بدون رانت، رقابتی، شفاف و سالم پیش برود.
این آمادگی لازم را با یک گام بزرگ در سال ۱۴۰۴ بانک مرکزی و وزارت اقتصاد ـ البته از روی ناچاری ـ برداشتند. همیناش هم خودش غنیمتی بزرگ است. بانک مرکزی سال ۱۴۰۴ با اجرای سیاست حذف ارز چندنرخی، گام بلندی در جهت شفافسازی بازار ارز برداشت، و اکنون در سال ۱۴۰۵ نظام ارزی کشور بر پایه تکنرخیشدن و حذف ارز ترجیحی (به جز گندم و دارو) استوار است. بر اساس این طرح، نرخهای متعدد ارز که سالها بر بازارها سایه انداخته بود، کنار گذاشته شد و تنها دو کالای اساسی «گندم» و «دارو» از شمول این قانون مستثنیشده و همچنان از ارز ترجیحی با نرخ ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی بهرهمند ماندند. با حذف ارز ترجیحی، انگیزههای وارداتی که صرفاً بر پایه اختلاف نرخ ارز بود از بین رفت و این امیدواری شکل گرفت که با تکنرخی شدن التهابات روانی بازار ارز کاهش یابد که البته آغاز طرح همزمان با اعتراضات دیماه و بعد از آن جنگ شد و فرصت نشد تا میوه نورس این کشت دیده و چشیده شود. با این حال در سال ۱۴۰۴، یکی از بزرگترین جراحیهای اقتصادی با هدف شفافسازی، جلوگیری از رانت و تثبیت اقتصادی انجام شد و امید میرود که این نقش زیبا از آن عمارت ویران، در ذهنها بماند و بعدا در نوسازی و بازسازی عمارت بازآفرینی شود. مرتبط: مردم قیامت یقه وکلیلالولایهها را میگیرند
روزنامه
آمریکایی «یواسایتودی» در گزارشی با اشاره اینکه جنگ دونالد ترامپ علیه ایران
به اندازه کافی بد است یادآور شده: «اما او اکنون با تعلیق تحریمها به تهران کمک
میکند تا از این وضعیت سود ببرد. رئیسجمهور آمریکا در مخمصهای گرفتار شده که
خودش آنرا ساخته است.» به
احتمال بسیار زیاد این روزنامه آمریکایی برای گزارش خودش از تصویر زیر استفاده
کرده که همپوشانی با محتوای گزارش دارد. هم رویکردی نقادانه به تصمیمات ترامپ
دارد. و هم باید گفت خوشا به کشوری که در آن هم آزادی بیان تا حدی است که میشود
با تصویر عالیترین مقام آن تصویری باژگونه و تمسخرآمیز منتشر کرد، و هم آزادی پس
از بیان هست که یارانه و آگهیها و امکاناتی که متعلق به رسانههاست پس از این نقد
و تمسخرها دچار کوچکترین اخلالی نمیشود.
در
گزارش این روزنامه آمده: از نظر داخلی، حزب جمهوریخواه امیدوار بود که از بهبود
وضعیت اقتصاد برای جلب نظر رأیدهندگان آمریکایی استفاده کند تا نامزدهای این حزب
بار دیگر کنترل کنگره ایالات متحده را در انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر حفظ
کنند، اما جنگی که ترامپ به راه انداخته نه تنها قیمت نفت، بلکه بهای بنزین و هر چیزی
را که با وسایل نقلیه بنزینی حمل میشود را گرانتر کرده است. به
نوشته این روزنامه: از سوی دیگر در خارج از آمریکا، متحد اصلی ترامپ در جنگ او با
ایران، اسرائیل است که به بمباران زیرساختهای صنعت نفت ایران ادامه میدهد و با این
کار، ایران را به حمله به صنایع و تاسیسات نفتی در کشورهای حوزه خلیج فارس ترغیب میکند
و این امر نیز باعث افزایش بهای نفت شده و بازارهای سهام آمریکا را متزلزل خواهد
کرد. والاستریتژورنال
هم پیشتر در گزارشی با اشاره به اینکه بحران بیسابقه در جریان نفت خاورمیانه،
بازار انرژی جهان را به لرزه انداخته و شکاف شدید قیمتی میان انواع نفت خام را رقم
زده است، نوشته بود: همزمان با تنشهای منطقهای، اثرات این بحران از خلیج فارس فراتر
رفته و به آسیا، اروپا و حتی ایالات متحده سرایت کرده است. جنگ
یکماه گذشته در منطقه، عبور حدود یک پنجم نفت و گاز طبیعی مایعشده (الانجی)
جهان از تنگه هرمز را متوقف کردهاست.
آژانس بینالمللی انرژی این بحران را بزرگترین
اختلال در عرضه نفت تاکنون نامیده است. ادعای
آژانس با واقعیات عینی همخوان نیست. این بحران از ۱۹۷۳ تا کنون چهارمین بحران
انرژی در جهان است که به انرژیهای فسیلی خاورمیانه مربوط میشود.
پس از بحران نفتی
۱۹۷۳ که بیش از نیم قرن از آن میگذرد، بحران نفتی ۱۹۷۹ گریبان بازار جهانی انرژی
را گرفت و پس از آن نیز در نیمه دوم دهه اول قرن ۲۱ (دوره نخست دولت احمدینژاد) قیمت نفت در جهان بالاترین
رکورد تاریخی خود را که ۱۴۸ $ در هر بشکه بود ثبت کرد. در
هر سه بحران گذشته، هنوز دنیا یک درصد هم سراغ انرژیهای جایگزین مثل پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، سوخت هیدروژنی و نسل نو نیروگاههای هستهای که کارایی و بازدهی بسیار بالا و هزینه، ضایعات، زباله
و آلودگیهای بسیار پایین داشت نرفته بود. اما
اکنون در اغلب خیابانهای جهان، خودروهای برقی با سرنشین و بدون سرنشین در
تردداند. طی ۵ سال گذشته شیفت از انرژیهای فسیلی به سمت انرژیهای نو، رشد چندین ده برابری
بهخاطر بحران تحریم گازی روسیه و داستان فضاحتبار «زمستان سخت» داشته، و از طرفی،
قیمت نفت تا رکورد قیمتی دوره نخست دولت احمدینژاد در ایران هنوز خیلی فاصله
دارد. بهنظر
میرسد آژانس بینالمللی انرژی از کاه بحران انرژی کوهی ساخته و البته که در این
برساختگی با ساکنان کاخ سفید هم هماهنگ است.
ایالات متحده یکبار دیگر به گرانشدن
کوتاهمدت قیمت انرژیهای فسیلی نیاز داشت تا تهمانده صنایعی که هنوز تکانی به
خودشان برای شیفت از انرژیهای فسیلی نداده و به سمت انرژیهای پاک نرفتهبودند هم
در این افزایش کوتاهمدت جارو شوند و دیگر میداندار انرژی فسیلی و غیرفسیلی ایالات
متحده آمریکا باشد. قیمت نفت چه تنش ادامه داشته باشد، چه تغییر محسوسی در روند
آن ایجاد شود، همین الان هم کنترل شده و بهزودی روندی کاهشی خواهد داشت.
اما قیمت
روی دامنه ۶۰ دلار پیش از بحران نمانده و بالاترین سقف آن ۵۰ $ خواهد بود.
«جنگ سرد» در قرن ۲۰ را غرب به رهبری آمریکا علیه شوروی اجرا کرد.
غرب به رهبری آمریکا هرچه در راه مسابقه تسلیحاتی، نظامی و فضایی هزینه میکرد، موجب رشد علمی و فناوری و پویایی هرچه بیشتر اقتصاد کشورهای غربی میشد.
بزرگترین ابداعات فناوری نیمه دوم قرن ۲۰ حاصل تحقیقات وزارت دفاع آمریکا بود. در مقابل شوروی با یک اقتصاد بسته، روبهعقب و درمانده تلاش میکرد از این قول یا غول فناوری عقب نماند. در حالیکه این تلاش دستوپازدن در مردابی بود که سرانجام به فروپاشی آن اتحادیه و تجزیه جماهیر انجامید. طبق براوردها؛ مخارج نظامی شوروی در دهه ۸۰ میلادی ۱۷٪ درآمد ملی این کشور را بهخود اختصاص میداده. در حالی که در همان زمان، آمریکا تنها حدود ۶٪ درآمد ملیاش را به مخارج نظامی اختصاص میدادهاست. در ۱۹۸۹ شوروی با جمعیت۲۹۱ میلیون نفر، تولید ناخالص داخلیاش حدود ۲ هزار و ۶۶۰ میلیارد $ بوده، در حالیکه آمریکا در همان زمان، با جمعیت ۲۵۰ میلیون نفر (۸۶٪ جمعیت شوروی) و با تولید ناخالص ۵ هزار و ۲۳۳ میلیارد $ (نزدیک ۲ برابر شوروی) مخارج نظامیاش تنها ۳۱۴ میلیارد $ بودهاست. ◾️ ایرانِ امروز در خوشبینانهترین وضعیت، تمام شهرکهای موشکی، صنایع پهبادی، نیروگاههای هستهای و سایر صنایع نظامیاش یک هزارم اتحاد جماهیر شوروی دهه ۸۰ میلادی نیست.
آیا آمریکا که امروز دستکم ۱۰۰ برابر دهه ۸۰ هم از نظر اقتصادی و هم از نظر جنگافزارهای نو و مدرن قویتر شده این را نمیداند؟
بهتر از هرکس میداند. اما دلاش میخواهد ایران شیعهِ مسلمان و همسایگان اهل سنت مسلمان با هم بجنگند، تا خودشان بدون هزینه آمریکا، خودشان را مستهلک کنند و وقتی از پا افتادند، دوباره بروند سراغ آمریکا برای تجهیز دوباره صنایع نظامی مستهلکشده. البته برای ایران دیگر پولی نمیماند که برود سراغ روسیه و چین جنگافزار بخرد. داشته باشد هم، این دو کشور به ایران نمیدهند. چنانکه تاکنون ندادهاند تا ایران به این افلاس بیفتد. چون به آمریکا و اسرائیل تعهد دادهاند ندهند. بخشی از این پازل استهلاک درونی را، آنها که عاشق «مصاف»اند یا بهقولی مصافیها تکمیل میکنند. البته از محل مالیاتی که من و شما پرداخت میکنیم. بهقول «صائب»: مرد مصاف در همه جا یافت میشود در هیچ عرصه مردم تحمل ندیدهام و من در هیچ عرصه در ایران امروز مرد تأمل ندیدهام.
ایرنا در خبری ویژه با عنوان «در هیچ عملیات نظامی علیه ایران شرکت نخواهیم کرد» بهنقل از الجزیره از قول دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس نوشت: «آسیب ناشی از توقف کشتیرانی در تنگه هرمز تنها به کشورهای حوزه خلیج فارس محدود نمیشود، بلکه بسیاری از کشورهای جهان از این مسئله آسیب میبینند.» ایرنا با این توضیح که: «جاسم البدیوی بدون اشاره به اینکه پاسخ نظامی ایران به حملات آمریکا از پایگاههای مستقر در منطقه، بر اساس منشور سازمان ملل مبنی بر دفاع از خود است» سخن البدیوی را آورده که: «کشورهای عضو شورای همکاری بیشترین سطح خویشتنداری را بهکار گرفتند و به حملات ایران پاسخ ندادند تا دایره جنگ گسترده نشود.» ◾️ همچنانکه مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، مرجع تفسیر قانون اساسی ایران، و مرجع نهایی تطبیق مصوبات مجلس با این قانون، شورای نگهبان است و همه باید به آن تمکین کنند، مرجع تفسیر منشور سازمان ملل و تطبیق رفتار دولتها و کشورها با آن منشور هم همان سازمان ملل و کمیته یا کمیسیونهای تابعه یا هیئتهای داوری آن سازمان هستند که بلااستثنا، هم حملات اسرائیل و آمریکا به ایران را نقض منشور سازمان دانسته و محکوم کردهاند، و هم حملات ایران به کشورهای همسایه را. اگر قرار باشد هر کشور یا دولتی «منشور سازمان ملل» را مطابق سلیقه خود تفسیر، و رفتار متبوع خود را مطابق با آن سلیقه بر منشور تطبیق دهد، و به آراء هیئات داوری سازمان که بر اساس اجماع عقلا و آراء جهانی شکل گرفتهاند، وقعی ننهند، اساسا دیگر نیازی به «سازمان ملل» و هیئت داوری و شورای نگهبان و نظارت استصوابی و ... نبود و نیست. همان قانون جنگ و جنگل کفایت میکرد. این تفسیر ایرنا مثل این است که برای مجرمی قرار مجرمیت صادر شود، مطابق آن مجازات شود، اما با تحمل مجازات، افتخارش این باشد که رفتارش مطابق قانون بوده، مجرمانه نبوده و جرم خود را قبول ندارد. بهقول منطقیون و اهل حقوق، این قبولنداشتن جرم مسموع نیست، و هیچ تأثیری در نظر داور نداشته و مجازات در نظرگرفته اعمال میشود، اما شما دلت به این خوش است که این تنبیه را قبول نداری.
دستکم «تسلیم به رأی» میتواند تخفیفی در مجازات را هم به همراه داشته باشد که این قبول نداشتن این حق را هم زایل میکند. در اینکه قوانین نوشته بشر، از جمله منشور سازمان ملل یا تفسیرها از آن وحی منزل نیست و ممکن است عین خطا هم باشد، تردیدی نیست. اساسا در دوره روشنگری گزارههایِ علمیِ تجربی که نسبت به گزارههای علوم انسانی، احتمال صدقشان با حقیقت میلیاردها برابر بیشتر هست را هم گزارههایی «اثباتنشده» و با احتمال «ابطال» تعریف میکنند، علوم انسانی که دیگر جای خود دارد. «صلح»، «آرامش» و «همزیستی مسالمتآمیز» در سایه «تمکین» به اجماع عقلا، و «حسن همجواری» تأمین میشود. و تلاش برای دخالت در امور دیگر دولتها و کشورها، تجهیز نیروهایی در خاک دیگر کشورها، تهدید امنیت دیگر کشورها یا دولتها ضمن محکومبودن ذاتی و قانونی، برای کشور و دلت متخاصم هم نهایتا آرامشی باقی نمیگذارد. والا «روسیه» باید الان در کمال آرامش و رضایت از تجاوز به کشور همجوارش اوکراین میبود و اینهمه دربهدر میانجی و ملتمس صلح و آشتی نمیبود. اما از قول منطقیون و اهل حقوق و قانون که خارج شویم، بهقول عبید زاکانی «عمل» با شورای همکاری است، «ادعا» با جمهوری اسلامی! و از منظر کاربران اینترنت هم، عمل و حق با کشورهایی است که برای شهروندانشان دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و اینترنت با کیفیت و بدون سانسور فراهم میکنند، و از گردش آزاد اطلاعات هیچ هراسی ندارند، و ادعا با کشوری است که اینترنت را قطع، و تلاش شهروندان برای دسترسی به آزادی اطلاعات را جرمانگاری میکند.
«مهدوی مهدویآزاد» روزنامهنگاری نخواندهاست. تا آنجا که میدانم دانشجوی دانشگاه
کاشان بوده، و تا آنجا که من با این دانشگاه آشنا هستم و ارتباط داشتهام، در
زمان تحصیل ایشان در این دانشگاه رشته روزنامهنگاری آموزش داده نمیشدهاست. البته نه تنها
استبعادی ندارد بلکه چین هست که بیشترین روزنامهنگاران ایرانی روزنامهنگاری
نخوانده، و بیشترین روزنامهنگاری خواندههای ایران& کار و شغل و حِرَف و کسبی غیر
از روزنامهنگاری دارند. بنده هم که پیراهنام
با روزنامهنگاران در یک آفتاب خشک میشود، اساسا تحصیلات آکادمیک ندارم. اما
روزنامهنگاری را حرفهای خواندهام. یعنی اساتیدی داشتهام که برای همیشه خودم را
مدیون مرحمت و نکته و پندآموزیهای دقیق آنها میدانم. از جمله حسین نوشآذر، آسیه
امینی، مهرانگیز کار، مسعود بهنود، و مختاری مستقیم اگر به یک ساعت هم بوده در
کلاس درسشان تلمذ کردهام و بسیارانی که از قلم و قدمشان آموختهام. با اینوصف میدانم
«فقهاللغه» در روزنامهنگاری بسیار مورد تأکید و دقت و سفارش است. در فاکتور «دقت» بسیار برای وسواس در استخدام کلمات برای آنکه بار عاطفی منفی یا بار عاطفی جانبدارانه
منتقل نکنند، توصیه و تأکید شده که چون از اصول ابتدایی و امهات مشهور و شایع اصول
روزنامهنگاری است از توضیح بیشتر آن در میگذرم. مهدویآزاد چند
مورد در گزارشهای غیرحرفهای رسانهایاش در شبکه ایران اینترنشنال دیدهام که
از حدود اخلاق حرفهای روزنامهنگاری عدول کردهاست.
البته اساسا اینترنشنال رسانهای
مستقل و بیطرف و حرفهای تلقی نمیشود. اما مهدویآزاد شأن دوستی ارزشمندی برای
من دارد که امیدوارم این نقد من موجب رنجش ایشان نشود و بیشتر از باب مراةالمومن
به من نامومن بنگرد. در ادبیات فارسی
کلمه «خر» دو معنای کاملا متفاوت و متضاد دارد. یکی نام جانواران و اشیا و اعضا و
... بزرگ است. مثل خرگوش، خرمهره، خرپا، خرچنگ، و... و دیگری نام جانوری که نماد
بلاهت و انکرالاصواتی و توهین است. مثل: «آن خر که کتاب بار دارد دگر است، یاران
خر ماه کتاب هم بارش نیست.»
یا مثلی هست که زارعی رفت زمینی بفروشد و حیوانی بخرد.
کسی که سواد این معامله را مینوشت، به طنز سجل کرده بود که زمین مال خر شد. یکی
از شاگران پرسیده بود استاد ضمیر به که برمیگردد؟ استاد جواب داده بود درست نوشتم
کسی که زمینی که به او جو میدهد را میفروشد و حیوانی میخرد که از او جو بخواهد
عقلاش بیشتراز خر نیست. شواهد در استفاده
از این کلمه دوحرفی که به درازگوش بهعنوان نماد بلاهت و حماقت و انکری اشاره
دارد در زبان فارسی به نظم و نثر فراوان است، اما من همین چندبار که مجبور شدماز روی ناچاری به صراحت بدانها اشاره کنم، برایام
حکم جانکندن داشت. من بهشدت مبادی آداب و به کلمات با بار منفی حساسیت دارم. مهدوی آزاد در یکی
از برنامههایاش مخاطبینی را به این حیوان تشبیه و ابتدا عذرخواهی کرد اما بعد
عذرخواهی خود را پس گرفت و در توضیح به همان بخش صدر این نوشته اشاره کرد که معنی آن
کلمه دو حرفی «بزرگ» است. اما همه میدانند
که این سخن مهدوی آزاد بهقولی حرف «حق» یا درستی است که از آن اراده باطل شدهاست.
و روزنامهنگار باید بیش از هر چیز شأن صنفی و جایگاه رفیع حرفه خود را پاس داشته
و اجازه ندهد جار و جنجالهای سیاسی به ابتذال این حرفه منجر شود.