با بدان ننشینیم
«ذاتگرا»ها معتقدند انسانها با یک «پلیدی ذاتی» زاده میشوند، و این پلیدی ذاتی، بهمرور اگر اجازه جولان پیدا کند، تبدیل به موجودی پلید و هولناک میشود.
«ساختارگرا»ها معتقدند انسانها با «ذات پاک» زاده میشوند، اما در ساختارهای پلید به پلیدی آلوده، و اگر اجازه جولان به این ویروس بدهند، بهمرور تبدیل به پلیدی هولناک میشوند.
معتقدین به «ماوراء» منشأ پلیدیها را در ماوراء میبینند. دیو، شیطان، جن، ابلیس، جادو، و نیروها یا موجودات متافیزیکی.
غیرباورمندان، منشأ پلیدی را رذایل انسانی (کبر، غرور، خودخواهی، نخوت، کینه، کمرحمی، خشونت، وسواس، تجسس، (فضولی) غیبت، بهتان، دروغ، نیرنگ، دُش، دژ، و ...) میدانند که فرد با میداندادن به آنها و به حاشیهراندن فضایل (ترحم، مهر، دوستی، ناداوری، برابریطلبی، آرامش، احتیاط، میانهروی و اعتدال، سکوت، کمگویی، صداقت، راستی، پندار و کردار و گفتار نیکو، بخشش، گذشت، کرم، سخا، جود، و ...) انسان را به پلیدی هولناک تبدیل میکند.
چه ذاتگرا باشیم، چه ساختارگرا، چه باورمند و ناباور، قادر هستیم خودمان را در برابر پلیدی هولناک «واکسینه» کنیم. ذاتگرا با به حاشیهراندن ویروسی که با زادهشده، ساختارگرا با بهحاشیهراندن ویروسی که از ساختار به ما منتقل شده و زدن واکسن فضیلت.
یعنی ضعیف نگهداشتن همان ویروس برای آمادگی فضیلتها برای عقبرانندن رذایل.
پلیدهای هولناک هم همیشه در تلاشاند که با تزریق ویروس رذایل به انسان، دوباره همان ویروس ضعیفشده را قوی و فضیلت را در انسان قوی کنند.
دوری از انسانهای پلید که آنها ذاتا پلید زاده شده و پلیدتر شدهاند، چه آنها در ساختار پلید شده و بهمرور پلیدتر شدهاند، یکی از قویترین واکسنهاست.
زیست با دیو، انسان را دیو میکند و بیرونکردن دیو و دوری جستن از دیو، فرشتگی را در انسان تقویت میکند.
آدمهایی که دائم نق میزنند، دائم مخالفاند، دائم مأیوساند، دائم به این فکر میکنند که کاغذ به قطع اسکناس میان بسته اسکناس بگذارند که کلاه سر کارمند بانک بگذارند. دائم احساس قربانیبودن دارند. دائم احساس میکنند در حق آنها اجحاف شده و ... اینها همیشه درون خودشان را با بیرون دیگران مقایسه میکنند.
آدمها بیرون «نمودی» یا «ظاهری» دارند که نمایشدهنده «بود» واقعیشان نیست. مثلا درون صد مار به بند دلشان میزند، اما در چهره لبخند به لب دارند. در باطن میلیاردها بدهی دارند، اما خودرو مازاراتی سوار می شوند و کتوشلوار مارک میپوشند و کراواتشان از بهترین بردندهای دنیاست.
برخی از اینها فضیلت «شهامت» ریسک را دارند و پاداش آن شهامت باعث میشود که در بازار سرمایه برای خود خلق ثروت کنند و مازاراتی سوار شوند.
مشخص است اینها با آنهایی که گرفتار رذیله «وسواس» و «ترس» هستند و ریسکپذیر نیستند، فرق میکنند و زیستشان یکی نیست.
آنکه «هزینه» ریسک میپردازد، رفاه بیشتری دارد. آسایش بیشتری دارد. شاید آرامش ـ که «بود» و درونی است ـ را نداشته باشد.
برخی نیز فضیلت «کار» و «تلاش» و «کوشش» و «جوشش» دارند و از رذایل «تنبلی»، سستی، کرختی و بیعاری بهدورند، و نتیجه زحماتشان میشود رفاه و آسایش.
مسلم است که اینها با افرادی که تنبل و بیعار و کرخت و انگلوار زندگی میکنند و ... تفاوت دارند.
اما ایراد بزرگ پلیدها این است که «درون محروم» خودشان را با «بیرون برخوردار» دیگران مقایسه و دچار رذایل حسادت، بدخواهی، کینه، انتقام کور، نارواگویی و «توقع» بیجا میشوند.
در اینها «دور باطل پلیدی» دائم فعال است و تساعدی رشد میکند و از آنها «هیولاهای پلید» میسازد.
نقطه مقابل آنها، به فضیلتهای پیشداوری نکردن، تجسس و فضولی در زندگی دیگران نداشتن، مقایسه نکردن، چشموهمچشمی نداشتن و ... مجهزاند. تمرکزشان روی تقویت «بود» و «نمود» خودشان است و «سیکل مثبت» فرشتهخویی در آنها فعال است و تساعدی رشد میکند و از آنها «فرشته» و «فرزانه» میسازد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر