پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۴۰۵

هدف و نتیجه

بین هدف و نتیجه باید تفکیک قائل شویم. «هدف» جای‌گاه، منظور، مقصود یا دل‌خواهی است که از قبل برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و تلاش کرده‌ایم، و وقتی به آن می‌رسیم یا نائل می‌شویم، احساس خوش‌آیندی به ما دست می‌دهد و رضایت‌مند می‌شویم. 

اما «نتیجه» احساس خوش‌آیند یا رضایتی است که در اثر انجام کاری و رسیدن به دل‌خواهی به ما دست می‌دهد که از پیش قصدی برای آن نداشتیم، و برنامه‌ای برای رسیدن آن طراحی نکرده بودیم، اما به‌طور اتفاقی حاصل شد و به ما احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی دست داد. 

مثلا من هدف‌ام ازدواج با «سانتاکاریا» است. برای رسیدن به این هدف تلاش می‌کنم با روحیات «سانتارکاریا» آشنا بشم. شخصیت او را بشناسم. کم‌کم به محیط او نزدیک می‌شوم، خودم را برای او مطلوب نمایش می‌دهم. بعد کمی ارتباط ‌می‌گیریم و پدر و مادر و آدرس‌اش را پیدا می‌کنم. یک میانجی که هر دوی ما را بشناسد پیدا می‌کنم و پیشنهادم را به او منتقل می‌کنم. بعد با هم‌آهنگی به خواستگاری‌اش می‌روم و آن‌جا با خانواده‌اش بر سر مهریه و شیربها و شرایط و ... چک‌وچونه می‌زنیم و نهایتا با مشاهده رضایت اولیه و ظاهری، «کلید زبون» پرداخت می‌کنم و «بله» می‌گیرم. 

در این مثال به «هدف»ی که دل‌خواهم بود و از پیش برای‌م مشخص‌شده و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و هم‌آهنگی و تلاش کرده بودم، رسیدم و به احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی نائل شدم. 

اما گاهی ممکن است در جلسه‌ای شعری بخوانم و در حاشیه جلسه خانمی از من خواهش کند که آن شعر را برای‌اش بنویسم.

من هم شعر را بنویسم و تقدیم او کنم. او هم ناخودآگاه بگوید ماشاالله چه خط زشتی! من هم نگاه کنم به چشم‌ها و بگویم ماشاالله چه چشم‌های خوشگلی و می‌شه زن من بشی؟ او هم بگوید: کور از خدا چه می‌خواهد؟ یک «علی مصلحی»!

در این‌جا من بدون برنامه‌ریزی قبلی و هم‌آهنگی با یک میانجی و نمایش مطلوب از خودم به‌قصد دل‌ربایی و ... شعری خوانده‌ام و درخواستی طبیعی که شعر را بنویسم و نوشته‌ام و یک شوخی و ناگهان «سانتاکاریا» شده زن من.

و من بدون نقشه و طرح هدف قبلی به این «نتیجه» رسیده‌ام و احساس خوش‌آیند و رضایت‌مندی به من دست داده‌است. 
◾️
شتر از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند خواب پنبه‌دانه می‌دیده!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر