‏نمایش پست‌ها با برچسب جهانبگلو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهانبگلو. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۴۰۴

فروپاشی روشن‌فکری ایرانی پیش از ایران

 چنان در شوک هستم که انگار «آشوری» خودکشی کرده باشد.



۱. حیف از آشوری. حیف. هزار حیف. صدهزار حیف. ما به تو تکیه می‌کردیم مرد! مُردی و مُردار شدی! آن‌که طرف جنگ و تجاوز به وطن بایستد، مرداری بیش نیست.

کاش مرده بودی و به این روز نمی‌رسیدی. کاش مرده‌بودم و تو را کنار این مترسک آویزان به خبیث‌ترین موجودات عالم نمی‌دیدم.


۲. تنها آشوری نیست. او قله کوه یخی است که شکل‌گرفته. از این‌جا و آن‌جا می‌شنوم و می‌بینم که چه کسانی دل به عشوه شازده و شرکا داده‌اند.

از
جهانبگلو و عبادی و مخملباف تا دیگرانی که هنوز مترصد فرصت‌اند. بعد آدم می‌فهمد چه‌طور می‌شود که کسی مثل «هایدگر» می‌رود کنار نازی‌ها می‌ایستد.

۳. نظام قدیم روشن‌فکری ما زودتر از رژیم در حال فروپاشی است. گفتم که ما از نخبگان خود شکست می‌خوریم. مگر دلاورانی قدم پیش بگذارند که نماینده تحولات جدید در فکر و فرهنگ ما باشند. از همین نسلی که انقلاب را ندیده‌اند.
©️ فیس‌بوک مهدی جامی
مهدی جامی ایران زندگی نمی‌کند و از دور دستی بر آتش «وطن» دارد که هم گرم‌اش می‌کند، و هم نمی‌سوزاندش. لازم هم نیست هزینهِ هیزمِ روشن‌ماندن این آتش را بپردازد. هزینه را ما می‌پردازیم که هم جسم‌مان می‌سوزد، هم حقوق‌مان و هم انسانیت‌مان لگدمال شده. هزینه چه؟ اسرائیل‌ستیزی. 

۲. مهدی جامی نگران تفکر تمامیت‌خواه پهلوی نیست. از این بابت به او نقدی ندارد. از این‌که مهم‌ترین مشاوران او بی‌مایه‌هایی مثل علی کریمی، شاهین نجفی و قاسمی‌نژاد هستند، منتقد او نیست. از این‌که «زن» در فرهنگ سیاسی او جایی ندارد، نقدی ندارد، نقد اصلی او به این است که چرا به اسرائیل سفر، و با نتانیاهو دیدار کرده‌است. 

از نگاه امثال جامی، اگر «اسرائیل» کودک «فلسطینی» بکشد، «نسل‌کش» و محکوم است، اما جمهوری اسلامی حق دارد کودکان نوآموزِ خود را به‌جرم بی‌گناهی، یا به‌جرم زندگی در جغرافیایی به‌نام ایران بکشد و محکوم نیست. 

۳. رامین جهانبگلو و پدر همسرش اساسا روشن‌فکر نیستند. «نورالدین کیانوری» و پدرش «مهدی نوری» روشن‌فکرتر از این‌ها بودند. آن‌ها در زمان حیات، از «شیخ‌ فضل‌الله نوری» که حکم طلاق دختر مظفرالدین شاه را خلاف شرع و اخلاق تنفیذ کرد، یا از روسیه کمونیست وجه گرفت و مجوز تاسیس بانک استقراضی ایران و روس در گورستان مسلمانان را داد، و اسلحه خواست تا با مردمی که از جور شاه به تنگ آمده و «عدالت‌خوانه» می‌خواستند بجنگد و ده‌ها بی‌‌آبرویی دیگر، برائت جستند.

 اما «
سید حسین نصر» همین الان از شیخ فضل‌الله دفاع و رفتار خلاف شأن فقاهت و شأن انسان و اخلاق او را توجیه می‌کند. 

۴. محسن مخملباف به شاهزاده نپیوسته و بعید می‌دانم بپیوندد. البته هیچ بعید نیست، شاید فردا پیوست. اما شایسته است آقای جامی دقت داشته باشند که مخملباف ـ خلاف نظر متوهمانه شاهزاده که به ترامپ نوشت ایران ونزوئلا نیست و به دخالت شما نیازی ندارد ـ به ترامپ نامه نوشتند و از او برای رهایی زندانیان بزرگ‌ترین زندان بدون سقف جهان کمک طلب کردند. اگر این‌کار خلاف اصول روشن‌فکری است، شایسته است آقای جامی توضیح دهد چه چیز در زندگی ارزش‌مندتر از «جان» انسان است که اگر کسی برای «حفظ» آن از دیگری درخواست کمک کند، خیانت‌کار است؟

پیشنهاد می‌کنم فیلم آخرین دفاع صدام را ببیند. صدام سر قاضی دادگاه فریاد می‌زند که اگر «آمریکا» نبود تو جرأت نمی‌کردی مرا محاکمه کنی و بعد فریاد مرگ بر مجوس سر می‌دهد. عین واقعیت است. اگر آمریکا نبود، بزرگ‌ترین آرزوی شیعیان ایران برگزاری راهپیمایی شکوه‌مند اربعین نبود، یک زیارت ساده یک دقیقه‌ای برای‌شان کفایت می‌کرد، اما صدام همان را هم اجازه نمی‌داد. 

اگر آمریکا نبود، یلتسین و پوتین هنوز در چچن مسلمان می‌کشتند، کما این‌که اکنون برادر چین در ترکستان «ایغور» می‌کشد.

اگر آمریکا نبود، اکنون نوه
هیتلر پادشاه آلمان و نوه هیروهیتو امپراطور ژاپن بود. البته هر دو کشور از کره‌شمالی عقب‌مانده‌تر بودند. 

و از همه این‌ها مهم‌تر اگر جمهوری اسلامی و خمینی نبود، یاسر عرفات و ابومازن راه به‌کارشان می‌بردند و این‌همه آدم در لبنان و کرانه باختری و غزه و یمن و سوریه و افغانستان و عراق کشته نمی‌شدند و نتانیاهو هم در به‌ترین حالت یک عضو ساده حزب راست افراطی اسرائیل بود. 

۵. مرگ روشن‌فکری ایران اکنون اتفاق نیفتاده. مرگ روشن‌فکری ایران دو سال پیش که در سایه سکوت شاگردان، استاد محمدعلی موحد، تمام اعتبار خود را هزینه رأی‌آوردن آدم میان‌مایه‌ای مثل مسعود پزشکیان کرد و از هیچ‌کس صدایی درنیامد و نقدی منتشر نشد، رقم خورد.  

۶. ژان پل سارتر یک از پارامترهای اساسی روشن‌فکری را زیستن در تاریخ و جغرافیا یا زمان و مکان «بحران» می‌داند. از این نگاه «چه‌گورا» روشن‌فکر است، اما چون اسلحه به‌دست گرفت و انسان کشت، از روشن‌فکری ساقط است. مهدی جامی «وداع با اسلحه» کرده، اما حدود سه دهه است از بیرون بحران پیشنهاد لود می‌دهد و حاضر نیست به مکان «بحران» نزدیک شود، پس روشن‌فکر نیست. نویسنده و متفکر و حکیمی شایسته شاید باشد. اما کسی که غمِ مردمِ غزه، با غمِ مردمِ ایران برای‌اش برابر نیست، و هر دو را به یک چشم نمی‌بیند، یعنی اختلالی در بینایی و بعد روشن‌فکری او وجود دارد.

پنجشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۹

اعتراض کیهان به وزارت ارشاد

در شرایطی که حدود یکماه پیش «مریم زندی» در یک اقدام ستایش برانگیز و در اعتراض به محدودیتهای ایجاد شده توسط دولت نهم و دهم برای هنرمندان عکاس خصوصا، و اهالی هنر عموما، از دریافت نشان درجه یک هنری در دولت کودتا خودداری و با ارسال نامه ای سرگشاده به عنوان وزیر «فرهنگ و ارشاد اسلامی» دولت دهم شجاعانه دلایل خود برای این عدم اشتیاق را اعلام نمود، اما «بهروزغریب پور» مدیر عامل سابق «خانه هنرمندان ایران» این نشان را قبول کرد و در مراسمی طی هفته جاری این نشان را از دستان آقای «محمد علی رامین» معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر ارشاد دریافت نمود.
دریافت این نشان که با سکوت جامعه هنری کشور روبه رو شده بود اما اعتراض شدید محفل «کیهان» را به دنبال داشت.
روزنامه «کیهان» دیروز در ستون خبر ویژه صفحه دوم خود در گزارشی ازاین مراسم با عنوان؛ «نشان درجه یک هنری! به 2 عامل کودتای مخملی» از «بهروز غریب پور» به عنوان "عامل ناتوی فرهنگی" و " کودتای مخملی" و "از شرکاء سیاسی «رامین جهانبگلو» و «کیان تاجبخش»" یاد کرده و اعطای نشان درجه یک هنری به وی را مورد اعتراض شدید قرار داده بود.
به دنبال این اعتراض و افشاگری و تذکر «کیهان» که خواستار پس گرفتن نشان فوق از آقای «غریب پور» شده بود، امروز همان روزنامه در گزارش مفصل دیگری پیوست گزارش روز گذشته خود، همان در خواست و همان اعتراض را از طرف تعداد دیگری از همراهان همصدا با خود از جمله جمعی از نمایندگان مجلس و از همه مهم تر کسی که خود در مراسم رسمی اعطای نشان حضور داشته و نشان مذکور به دست او به آقای «غریب پور» اهدا شده یعنی آقای « محمد علی رامین» با زگو کرد.
پس گرفتن یا نگرفتن این نشان دیگر محلی از اعراب ندارد و گزارش «کیهان» و فرمایشات مخالفان جدی اعطای این نشان به آقای «غریب پور» به اندازه کافی حلاوت این نشان را به کام ایشان تلخ نموده است. اما حالا ارزش رفتار شجاعانه و تحسین بر انگیز «مریم زندی» که پیش از این اظهارات سخیف اعتراض خود را به بی هنری و بلوفهای هنری حاکمیت نشان داد، برجسته تر از پیش خود را نمایان می سازد.
اگرچه توهین به شخصیت یک هنرمند جای تاسف و تاثر دارد و از طرفی اگرچه هر کس حق دارد راه و رفتار خود را بر اساس هنجارهای پذیرفته خود انتخاب نماید و از این منظر نکوهشی متوجه آقای «غریب پور» نیست، اما در شرایطی که جمعیت غالب اهالی هنر معاصر و اساتید برجسته هنری در اقدامی هنرمندانه خط و راه خود را از دولت کودتا جدا نموده و حاضر به حضور در محفل انس کودتاییان نشده اند این اقدام آقای «غریب پور» جای سوال داشت اما «کیهان» اجازه نداد این سئوال بی پاسخ بماند و در سریع ترین زمان ممکن پاسخ آنرا اعلام نمود.
این نوشته در خبرنگاران سبز