‏نمایش پست‌ها با برچسب کیهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کیهان. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۱

نقاشی کیهان و کوزه کروبی

کیهان، کروبی، کاشان

نقل است؛ سالیان پیش یک آکادمی نقاشی، برای امتحان داوطلبان خود، داخل آموشگاه، حوض آبی را با ظرافت‌های خاص و دقیق نقاشی نموده و به هر داوطلب در بدو ورود کوزه‌ای می‌داده‌اند تا برود و از حوض موصوف آب پر کند و بیاورد و قاعدتا داوطلبین با تصور آب، کوزه را داخل نقاشی زده و می‌شکسته‌اند.
 دست بر قضا، زمانی دواطلب چیره‌دستی به آموزشگاه مراجعه می‌کند و کوزه به دست به سمت حوض می‌رود، و با تاخیری غیرمنتظره با کوزه سالم بر می‌گردد. وقتی با تعجب از او درباره کوزه خالی می‌پرسند، توضیح می‌دهد که یک سگ مرده در حوض بود، آب پر نکردم. وقتی اساتید آکامی همراه او به حوض مراجعه می‌کنند، با تعجب جنازه یک سگ مرده را در حوض مشاهده می‌کنند که با ظرافت و چیره‌دستی خاصی توسط داوطلب جدید نقاشی شده. حالا کوزه آکامی شکسته شده‌است و نقشه‌ آموزشگاه، نقش بر آب.
روزنامه «کیهان» و «رجانیوز» و«مشرق» و «شفاف» و دیگر رسانه‌های اقتدارگرای مشابه، هرچه نشستند و صبر کردند تا رسانه‌ها و فعالین جنبش سبز در دام نهفته آن‌ها در مورد سفر غیر‌منتظره شیخ شجاع به یک شهرستان و دیدار تحت‌الحظ چند ساعته ایشان، از چند اثر تاریخی و گردشگری شهرستان کاشان که احتمالا روز سه شنبه هفته گذشته ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ اتفاق افتاده، گرفتار شوند و خبر را در شبکه‌های مجازی منتشر کنند، و بعد آن‌ها از راه برسند و به استناد این انتشار، بر موج ایجاد شده سوار شوند و مانور بدهند که: حصر و محدودیت‌های اعلام شده درباره رهبران جنبش‌سبز دروغ و کذب است و کار بیگانگان، و دلیل آن‌هم خبر سفر تفریحی؟ «مهدی کروبی» به کاشان که توسط فعالین جنبش سبز و رسانه‌های منسوب به آن‌ها منتشر شده است، خبری نشد.
  ظاهرا نزد فعالین جنبش‌سبز و خصوصا بخش رسانه‌ای آن، آن اندازه از بصیرت وجود دارد که در چنین دام‌ها نیفتند و نقاشی را طوری عوض کنند که کوزه «کیهان» بشکند و نقشه رسانه‌های اقتدار را نقش بر آب کند.‌
خودشان دست بکار شدند:
در حالی که از حدود یک ماه پیش خبر تصادف و بستری شدن «علی‌دایی» در شهر کاشان از لحظات اولیه خبر حتی تا همین حالا، ذهن تمام رسانه‌های خبری رسمی و غیر رسمی را به خود مشغول داشت، و هریک به نوعی آنرا منعکس نموده و پوشش دادند و حتی روزنامه «کیهان» به بازتاب وسیع آن خبر و حساسیت رسانه‌ها و مردم درباره آن معترض شد و واکنش منفی نشان داد، اما ظاهرا هیچ رسانه‌ای علاقه به انتشار خبر حضور غیر منتظره شیخ «مهدی کروبی» در این شهر، که از منظر رسانه‌ای واجد بیشترین ارزش خبری می‌توانست باشد، نشان نداد.
حالا این خبر، بعد از گذشت ۵ روز از زمان اتفاق احتمالی آن، از دیروز به یکباره مورد توجه رسانه‌های کشور قرار گرفته و توسط اکثر آن‌ها پوشش داده شده‌است.
 نکته جالب آنست که منبع این خبر در همه رسانه‌ها روزنامه «کیهان» است که سابقه خبری‌اش نشان می‌دهد، با منابعی در ارتباط بوده، که گاهی به طور حیرت‌انگیزی دست به پیش‌بینی می‌زده و از قضا پیش‌بینی‌ها، با آنچه اعلام می‌شد اصلا مو نمی‌زد، اما چگونه است که این‌بار برخلاف همیشه نه تنها نتوانست زود‌تر پیش‌بینی کند که شیخ به کاشان خوهد رفت، بلکه تا نزدیک به یک هفته هم از آن بی‌خبر ماند؟
 ازدوحال خارج نیست؛ یا این خبر از اصل دروغ و بافته و تصور یک ذهن علیل و بیمار است که با تاخیر غیرموجه ۵ روزه منتشر شده، یا حقیقت دارد.
 در هردو صورت بلافاصله اولین سؤالی که برای مخاطب مطرح می‌شود اینست که چرا این خبر که هم می‌تواند برای رسانه‌های عمومی و رسمی خبری و هم رسانه‌های منسوب به اصلاح‌طلبان، واجد ارزش‌های ویژه خبر باشد، و به همین دلیل باید با «سرعت» منتشر شود، با یک تاخیر غیرمعمول ۵ روزه و در حالی که ارزش‌های خبری خود را از دست داده و به اصطلاح بیات شده، منتشر می‌شود؟
آیا رسانه‌های منتشر کننده این خبر که سابقه فعالیت‌ رسانه‌ایشان نشان می‌دهد در همه نقاط ایران خبرنگار محسوس و غیر‌محسوس داشته و ریز‌ترین اخبار را در کمترین زمان ممکن به رسانه متبوع خود گزارش می‌نموده‌اند، درمورد این خبر با کمبود خبرنگار در منطقه مواجه بوده‌اند؟
آیا همه خبرنگاران چنین رسانه‌هایی در یک زمان مشخص در مرخصی و استراحت بسر می‌برده‌اند که چنین خبر مهمی از چشم تیزبین همه آن‌ها مخفی مانده است؟
از طرفی، وب‌سایت ملی‌مذهبی که روزنامه «کیهان» گزارش خود را به خبر آن سایت مستند نموده و دیگر رسانه‌های زنجیره‌ای خبر خود را به نقل از «کیهان» طابق‌النعل بالنعل منتشر نموده‌اند، تا کنون از طرف «کیهان» به عنوان یک رسانه معتبر شناخته نمی‌شده‌است، اما چه اتفاقی افتاده است که اکنون یک خبراز بخش «شنیده‌ها»ی آن‌ سایت، به عنوان منبع معتبر از طرف کیهان مورد توجه قرار گرفته و خبرِ با اشاره احتمالی «شنیده شده است»، از طرف «کیهان» با رویکرد «قطعیت» پوشش داده و منتشر شده است؟ و آیا می توان یک سفر در معیت  دستِ‌کم ۳۰ مامور نیروی انتظامی و تحت‌الحفظ را، به «سفر تفریحی» تاویل و تعبیر کرد؟
حقیقت هرچه باشد اما این نوع انتشار خبر، آدمی را به یاد داستان زبان بسته‌ای می‌اندازد، که با تاخیر یک‌هفته‌ای به جوک‌های تعریف شده دیگر حیوانات جنگل می‌خندید و همیشه با تاخیر طنز نهفته در لطیف‌ها را می‌فهمید، اما طنز نهفته در این خبر آنقدر هست که مرغ پخته را به خنده می‌اندازد.
 نقاشی شیخ شجاع آنقدر ظرافت دارد که کوزه کیهان بشکند.
 این نوشته در سحام‌نیوز اینجا
.......................در جرس اینجا

پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۱

مختصات یک کارگردان خصوصی

«محمدحسین‌ فرح‌بخش» کارگردان فیلم «خصوصی» که فیلم او به اشاره آیت‌الله «احمد‌خاتمی» در خطبه‌های نمازجمعه تهران و اعتراض و تظاهرات خیابانی جمعی از افراد و نیروهای خودسر که خود را «انصار‌حزب‌الله» می‌خوانند، از روی پرده‌های سینما جمع‌آوری و ممنوع‌الپخش شد، در نامه‌ای به آیت‌الله «خاتمی» از فیلم و شخصیت خود دفاع نموده و اعتراض‌ و شانتاژ ایشان در خطبه‌ها را ناشی از عدم اطلاع  از وی و فیلمش معرفی نموده است.
نکته جالب توجه در این نامه ادبیات مخصوص «حسین‌شریعتمداری» و «کیهان» است که ایشان به آن متوسل شده و تلاش نموده‌است بواسطه آن خود را از اتهامات وارده تبرئه نماید.
آقای «فرح‌بخش» در قسمتی از نامه خود نوشته‌است:
 «فیلم زندگی خصوصی در نقد کسانی است که در ابتدای انقلاب متعصبانه، خود را فرا‌تر از قانون دانسته و به بهانه نهی از منکر، پونز در پیشانی زنان بدحجاب می‌کردند و امروز کارشان به ضدیت با نظام و اسلام رسیده و حتی منکر وجود امام زمان «عج» شده‌اند.»
 اگرچه ایشان از شخص خاصی نام نبرده‌اند، اما ناگفته مشخص است که منظور آقای «فرح‌بخش» از این شخص آقای «اکبرگنجی» است.
  اینکه «اکبرگنجی» در دوران انقلاب به پیشانی کسی پونز می‌زده است یا نه، من اطلاعی‌ ندارم. این ادعایی است که روزنامه «کیهان» مطرح نموده و آقای «گنجی» هم ظاهرا به آن پاسخی نداده است. این پاسخ ندادن و سکوت تا اندازه‌ای معنای تایید آن را می‌دهد.
 در اینکه انقلاب، با خود بی‌قانونی و شلختگی و بلوا و بلبشو، به‌همراه می‌آورد کمترین شک و تردیدی نیست. اما شایسته است آقای «فرح بخش» آدرس بدهند که ابتدای انقلاب ایران و در بحبوحه حوادث اول انقلاب چه کسی یا چه گروهی خود را فرا‌تر از قانون نمی‌دانست؟ آیا خود ایشان می‌توانند به صراحت اعلام کنند که آن‌زمان با ماشین بی‌قانونی و تخریب و بهم‌ریختگی همراه نبوده‌است؟
اگر جوابِِ‌شان مثبت است لطفا به این سؤال پاسخ بدهند که پس چرا انقلاب کردند؟ و انقلاب برای یک چنین آدمی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟
اشاره می‌کنم ابتدای انقلاب تنها و تنها یک نفر و یک گروه و حزب مشخص دم از قانون و انظباط می‌زد و خود و حزب متبوع‌اش را فرا‌تر از قانون نمی‌دانست: مرحوم آقای مهندس «بازرگان» که به‌رغم تحمل سال‌ها زندان و شکنجه در زمان رژیم سابق باز با انقلاب مخالف بود و در‌‌ همان زمان هم دم از اصلاح رژیم می‌زد.
 اما ادعای دیگر ایشان آنست که فیلم وی بر علیه کسی است که منکر وجود امام زمان شده‌است.
البته آقای «گنجی» منکر وجود امام دوازدهم شیعیان شده‌اند و برای خود هم دلایلی دارند، اما آقای «گنجی» اولین نفری نیستند که چنین ادعایی مطرح نموده و مطمئنا آخرین آن نیز نخواهند بود. اما مطمئن و مسلم پاسخ ادعای آقای «گنجی» و امثال او فیلم «خصوصی» و ادعاهای حاکمیت‌پسند کارگردان آن نیست. پاسخ چنان ادعایی سند و مدرک قوی و محکم و معتبر‌تر از اسناد و مدارکی است که مدعی در اثبات ادعای خود مطرح نموده. آنچنان‌که مثلا، ادعای ساحران زمان حضرت «موسی» را عصای او نقش بر آب کرد.
  آقای «فرح‌بخش» در ادامه نوشته است:
«سال۸۸ هم کسانی در مقابل نتایج قانونی انتخابات اعتراض‌شان را به صورت تجمع به عرصه عمومی و سطح خیابان‌ها آوردند و می‌خواستند از این طریق به خواسته‌های‌شان برسند، امروز هم گروه اندکی در اعتراض به فیلمی که پروانه نمایش قانونی دارد نفر به خیابان آورده و به شکلی غیرقانونی در سطح شهر تجمع کرده و حاضر به تمکین در مقابل نظام و تصمیماتش نیستند، میان این دو گروه چه تفاوتی هست؟
از نظر من هیچ... هر دو گروه برای مقابله با قانون به خیابان‌ها ریخته‌اند».
چنانچه نامه تصریح می‌کند، امروز گروه «اندکی» در اعتراض به فیلمی به خیابان آمده‌اند، اما آنچه نامه بدان اشاره نمی‌کند و نمی‌تواند اشاره کند آنست که، در اعتراض به نتایج انتخابات نزدیک به جهار میلیون انسان معترض در کمترین زمان ممکن به خیابان آمدند که وجود خودشان را که توسط وزارت کشور نادیده گرفته شده بود اثبات کنند، نه حدود ۴۰۰نفر که خود را صاحب هرگونه حق و حقوقی می‌دانند و ۷۰ میلیون جمعیت کشور در مقابل آن‌ها هیچ حق و حقوقی ندارند.
اما به فرض که حق با ایشان باشد و حضور خیابانی ایستادن در مقابل قانون باشد. آیا ایشان حاضرند مسؤلیت ایستادن خودشان در مقابل قانون و به خیابان آمدن در زمان رژیم گذشته، که در همین نامه بدان اشاره و تصریح نموده‌اند را قبول کنند؟
 اگر از نظر ایشان تفاوتی بین آن دو گروه نیست، از نظر بنده هم تفاوتی بین این سه گروه نیست.
نامه به شکل روشنی حکایت از دخیل بستن آقای کارگردان به ضریح «کیهان» دارد تا شفای فیلم خود را آن بگیرد. اما آقای «فرح‌بخش» کمی دیر به فکر روشن کردن اجاق خود از آتش «کیهان» و «شریعتمداری» افتاده‌اند. این البته از‌‌‌ همان بصیرت زیادی است که ایشان دارند و متوجه نیسنتند که این‌روز‌ها آن آتش و آن اجاق کم‌کم در حال افول و خاموش ‌شدن می‌باشند.
این نوشته در خودنویس اینجا

دوشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۹

وقتي دم‌خروس تقلب از سرمقاله «كيهان» بيرون مي‌زند

در شرايطي كه انتخاب ريس دفتر ريس جمهور و ساير مناصب دولتي ‌اقاي «مشايي» به هيچ عنوان نياز به راي و انتخاب مستقيم مردم ندارد و حتي بدون راي اعتماد و دخالت نمايندگان مجلس و با نظر مستقيم ريس جمهور صورت مي گيرد؛ روزنامه «كيهان» در سرمقاله امروز خود به قلم «حسين‌شريعتمداري»(+) ريس دفتر ريس‌جمهور را به عنوان كسي كه «بدون رأي ملت، اين روزها صاحب رأي ملت شده است» معرفي و به انتقاد شديد و بي سابقه از «محمود‌احمدي نژاد» پرداخته‌ است.
سرمقاله نويس «كيهان» كه مصاحبه جمعه‌ شب ريس جمهور با شبكه خبر(+) و اظهارات افنخار‌آميز ايشان درباره «منشوركورش» را دستمايه اعتراض خود قرار بود، بدون توجه به واكنش شادمانه و پيشنهاد كودكانه؛ عودت ندادن منشور به موزه و كشور فرستنده، توسط همين روزنامه هنگام ورود منشور به كشور(+)، ريس‌جمهور را مورد سئوال قرار داد كه : «جناب آقاي احمدي نژاد با كدام منطق علمي و اسلامي آنهم از جايگاه رئيس جمهور ايران اسلامي مي فرمايند اگر دنيا از ما درباره مديريت ايراني سؤال كند در پاسخ آنها «منشور كوروش» را ارائه مي كنيم؟!»
نويسنده در ادامه پس از ارائه تصويري سياه از وضعيت كشور ايران در زمان رژيم پهلوي تقصير همه آنها را به گردن «منشور كورش» انداخته و سئوال مي كنند: «جناب احمدي نژاد از منشور كوروش انتظار چه معجزه اي دارند كه آن را به جاي اسلام عزيز مي‌گذارند و عرق شرم بر پيشاني ملت پاكباخته و ايران دوست مي نشانند؟!»
وي همچنين پس از اعلام اينكه كشور ايران هم اكنون مقتدرترين؟؟ كشور منطقه مي‌باشد و علت اصلي اين اقتدار حضور اسلام ناب محمدي(ص) بر كرسي اداره كشور است، سئوال مي كند: «چرا بايد جاي آن با منشور كوروش عوض شود؟!...آيا اظهارات برادر عزيزمان آقاي احمدي نژاد، نگاهي معكوس به واقعيات ملموس و مصداق شكستن نردبان بعد از صعود به بام نيست؟!»
اما قسمت مهم، برجسته و در عين حال جالب توجه نوشته امروز «شريعتمداري»(+) قسمتي بود كه ايشان به قول منبريها گوشه را به كربلا زد تا به برخلاف ادعاي اصلي نوشته كه سعي مي كرد بهانه نوشتن را اظهارات ريس جمهور در مصاحبه با شبكه خبر نشان دهد، پاسخ حمله شديد آقاي «احمدي‌‌نژاد» به «كيهان» در مصاحبه با روزنامه ايران(+) را بدهد، و به آقاي «احمدي‌نژاد» متذكر شود كه اسناد موثقي از «صاحب راي نبودن او» در دست دارد كه در صورت لزوم افشا خواهد شد. ايشان متذكر مي‌شود:‌ «جناب احمدي نژاد- و رئيس دفتر ايشان كه بدون رأي ملت، اين روزها صاحب رأي ملت شده است» اما چه كسي و كدام ناظر آگاه است كه نداند ريس دفتر ريس جمهور به راي مردم نياز ندارد و آنكسي كه به راي مردم نياز دارد و بدون آن راي بر كرسي غصبي رياست جمهوري تكيه زده شخص آقاي «احمدي‌نژاد» است. نكته‌اي كه آقاي «شريعتمداري» بهتر از هركس ديگري بدان اشراف و از آن اطلاع دارد. و اسناد آن را براي روز مبادا نزد خود حفظ كرده‌ است.
روز مبادا آيا نزديك مي شود؟ بايد منتظر ماند.
اين نوشته در خبرنگاران سبز

یکشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۹

حمله شديد «احمدي‌نژاد» به «كيهان»

تنها سه روز پس از حمايت آشكار و تمام قد رهبري نظام از «محموداحمدي‌نژاد»(+) و دولت متبوعش، كه تيتر يك روزنامه «كيهان» را به خود اختصاص داد، رییس جمهور در مصاحبه با روزنامه «ایران» از روزنامه «کیهان» به شدت انتقاد کرد(+) و صریحا خواستار محاکمه رسانه هایی شد که با تهمت زدن و بی آبرو کردن افراد اخلاق اسلامی را زیر پا می گذارند.
رییس جمهوری با اشاره به مواضع برخی رسانه ها که خود را طرفدار دولت می دانند؛ گفت: «برخي اتفاقات در رسانه‌هاي ما مي‌افتد كه من از اساس به آنها اعتقاد ندارم، آنهايي كه راجع به خود من است، من شخصاً گذشت مي‌كنم، اما آيا مثلاً يك رسانه مي‌تواند به زن يك رئيس‌جمهور اروپايي نسبتي بدهد؟ اين با كدام اسلام مي‌خواند؟ ممكن است مخالف ما باشد ولي آيا من مي‌توانم نسبتي به او بدهم. حتي اگر فردي انحراف اخلاقي دارد، يك رسانه نمي‌تواند اين را بنويسد. چرا كه خلاف شرع است»
روزنامه «كيهان» كه به نظر قاطع آگاهان سياسي يكي از نردبانهاي اصلي صعود «احمدي‌نژاد» به جايگاه رياست جمهوري بوده است، و همواره مشي همراهي و همفكري همراه با حمايت از دولت را در دستور خود داشته طي چند ماه گذشته و به دنبال گسترش اعتراضات عمومي بر عليه اقدامات و اظهارات عجيب و غريب ريس‌دفتر ريس جمهور عملا به تريبون اصلي و پايگاه اجتماعي سامان دهنده اين حملات تبديل، و اين اعتراضات را در جريان همايش «ايرانيان خارج از كشور» كه با مديريت ريس دفتر ريس جمهور برگزار مي شد به اوج خود رساند.
«شريعتمداري» در اين مرحله در چند شماره پياپي حجم زيادي از مطالب «كيهان»(+) را به مطالبي در اين خصوص اختصاص داد و كار را به تهديد هم كشاند(+) و به جوابيه‌ها و فركانسهاي نارضايتي ارسال شده از طرف ريس جمهور و هوادارانش از موضعي بالا برخورد نموده و هيچ توجهي نكرد. « كيهان» اگرچه تلاش مي كرد در تمام مطالب دامن آقاي «احمدي‌نژاد» را از اتهامات مطرح شده پاك نگاه دارد، و فاصله بين ايشان و ريس دفترش را بيشتر نمايد اما حواسش به نوع رابطه آنها و جايگاه والاي آقاي «مشايي» در نظر ريس جمهور نبود.صبر ريس دفتر زيرك ريس جمهور هم بسيار بيشتر از اينها بود و هست.
بايد صبر كرد و منتظر واكنش «كيهان» ماند كه با توجه به ظرافتها و حساسيتهاي خاص موجود در روابط آنها بعيد به نظر مي‌رسد به اين سرعت اتفاق بيفتد؛ اما «شريعتمداري» آدمي نيست كه چنين حمله‌اي را بدون پاسخ بگذارد.
از طرفي طي ساليان گذشته كمتر سابقه داشته است كه «شريعتمداري» به روابط و بازيهاي پشت پرده تن داده و از جواب دادن به چنين خفت آشكاري منصرف شود.
بدون شك اگر طي روزها يا هفته‌هاي آينده سايتهاي منتسب به جنبش سبز به شكل واحد اقدام به انتشار يك سند جديد از «شوراي عالي امنيت ملي(+)» يا نوار سخنراني محرمانه يك «سردارمشفق» ديگر نمودند؛ مطمئن باشيد كه اين اطلاعات توسط شخص آقاي «شريعتمداري» و با ظرافت خاصي در اختيار اين سايتها قرار گرفته است.
اين نوشته در خبرنگاران سبز

پنجشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۹

دفاع از رسوایی

واکنشهای خام و شتابزده به نامه دادخواهی 7 تن از سران اصلاحات:
قانون اساسی به صراحت اشاره دارد که همه شهروندان در مقابل قانون یکسان هستند و از حقوق یکسان برخوردار. این یک اصل بدیهی حقوقی و از اصول اولیه پایبندی به قانون است.
بر اساس این اصل تمام حقوقی که به یک شهروند آزاد در راس حرم مدیرتی کشور متعلق است، بدون کمترین تفاوتی به یک زندانی در آستانه اعدام هم تعلق می گیرد و هر دو اگرچه از نظر پایگاه اجتماعی در دو جایگاه کاملا متفاوت و شاید متناقض قرار داشته باشند، اما در مقابل قانون یکسان تلقی می شوند و حقوق یکسانی دارند.
اواخر اردیبهشت ماه گذشته 175تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به دادگاه روزنامه «کیهان» و در نامه ای به ریس قوه قضاییه اعلام نمودند که خبر محاکمه «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» موجب شگفتی آنها شده است. به عبارت ساده تر یعنی اینکه آقای «شریعتمداری» انسانی است فراتر از سایر انسانها و علیرغم تصریح روشن و بدیهی قانون اساسی در اصل 34 که دادخواهی را جزء حقوق مسلم و اولیه هر شهروند می داند، نمایندگان مجلس که علی الاصول باید پاسدار این حق و سایر حقوق موکلینشان عموما باشند، شاکیان متعدد روزنامه «کیهان» را فاقد این حق می دانستند و از این بابت از احضار، محاکمه، و رسیدگی حتی صوری قوه قضاییه به شکایتهای فراوان بر علیه ایشان شگفت زده شده بودند.
امضاکنندگان نامه فوق نمی دانستند که با امضا و انتشار رسمی این نامه پرده از جهالت عمیق خود نسبت به مهمترین و اصلی ترین وظیفه خود در برابر حقوق شهروندان و وظایف حاکمیت نسبت به آن حقوق برداشته، این رفتار فروکاستن مجموعه شهروندان جامعه به آقای «شریعتمداری» و به دنبال آن فروکاستن شان و جایگاه نمایندگی مجلس را به دنبال خواهد داشت.
متن نامه اشاره شده به هیچ عنوان بر اساس وظیفه نمایندگی به روند دادرسی و مثلا اشکالات قانونی در روند برگزاری دادگاه تا رسیدن به نتیجه اعتراضی ندارد. به اصل محاکمه ایراد دارد و مدعی است شاکیان دادگاه مورد اشاره «حق شکایت» ندارند. دقت می فرمایید! حق شکایت ندارند.
نمایندگان فوق به راحتی می دانند که اراده ای در کل نظام قضایی جمهوری اسلامی برای صدور حداقل تنبیه برای امثال آقای «شریعتمداری» و محکوم نمودن او وجود ندارد و نتیجه دادگاه که به تبرئه ایشان منجر می شود را، از قبل پیش بینی نموده بودند و اصولا با توجه به منش مسئولین این قوه قابل پیش بینی بود، اما با این وجود دست به این خبط سنگین و تخلف آشکار زدند.
البته که از نمایندگانی که متخب واقعی مردم نباشند و به کمک و همراهی کیهانیان به آن جایگاه دست یافته باشند توقعی غیر از این نمی توان داشت.
اما نکته جالب توجه آنست که شاکیان آقای «شریعتمداری» هم خوب می دانستند که این شکایت و آن دادگاه رهی به دهی آنچنانکه باید در زمان خود نمی برد، اما برای آنکه در مقابل تاریخ روسفید بمانند و برای پاسخ به آیندگان و از طرفی برای انجام وظیفه ای که بر دوش داشتند، دست به این اقدام ظاهرا بی نتیجه زده بودند.
این شکایت، عصبانیت نمایندگان مجلس که نمایندگان واقعی مردم نبودند را بر انگیخت و به دنبال آن نامه مورد اشاره نوشته شد که سندی آشکار بر جهالت و بی سوادی آنان از یک طرف و اثبات اینکه آنان نمایندگان واقعی مردم نیستند از طرف دیگر شد. از طرفی این نامه و آن شکایت به عنوان یک سند تاریخی در بین اسناد رسمی کشور بعنوان برگ برنده و سند افتخار شاکیان و سند روسیاهی نمایندگان مربوط در تاریخ خواهد ماند.
اما اخیرا تعدادی از چهره های اصلاح طلب بازداشت شده پس از انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست جمهوری به تازگی با ارسال نامه ای به عنوان ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به یک فایل صوتی از سخنان اقای «مشفق» از کادرهای عالیربته سپاه و نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و خواستار پیگرد قضایی آن سخنان شده اند. اگرچه طبق معمول، همان بی اراده گی پیش گفته کماکان در قوه قضاییه موجود است و این دادخواست هم سرانجام بهتری از دادخواست بر علیه روزنامه «کیهان» و آقای «شریعتمداری» در دستگاه قضایی پیدا نخواهد کرد، اما امروز قضاوت مردم و فردا دستگاه قضاوت تاریخ به آن واکنش درخور نشان خواهد داد.
این نامه و شکایت نه که خشم تنها نمایندکان مجلس که خشم عریان اکثر لایه های دور و نزدیک حاکمیت را به دنبال داشته و اکثرا از تریبونهای در اختیار، بی توجه به عواقب سخنانشان نسبت به اقدام اصلاح طلبان و این حق مسلم انسانی واکنش نشان داده اند. اغلب واکنشهای خام هم از ناشنیدن اصل سخنان آقای «مشفق» توسط کنشگران حکایت دارد.
روزنامه «کیهان» دیروز در مطلبی با عنوان «فتنه گران برای فرار از مجازات دست به عملیات روانی زده اند»، از قول تعدادی از نمایندگان مجلس، چند تن از اعضای تشکلهای دانشجویی بسیجی، و یک نفر که «کیهان» از او به عنوان کارشناس حقوقی نام می برد، و با خبر گزاری فارس مصاحبه نموده بود، رفتار قوه قضاییه را در دادن «مرخصی های بی حد و مرز» به هفت تن از به قول «کیهان» عوامل فتنه، «سئوال بر انگیز» خوانده و اعلام نموده بود که در «در سایه رفتار و سکوت مبهم قوه قضاییه» کارشناسان مسائل حقوقی و سیاسی به سخن آمده و عمل «گستاخانه» و مجرمانه فوق را تحلیل نمودند. نکته جالب تمام تحلیلها همانطور که در تیتر کیهان هم مشهود است «فرار از مجازات» افرادی بود که در حال سپری کردن ایام مجازات جرم ناکرده بودند.
امروز و درادامه همان عصبیت و عصبانیت، تعدادی از نمایندگان مجلس مجددا در اظهاراتی خلاف قانون از قوه قضاییه خواسته اند که به جای «اولویت دادن به شکایت فتنه گران» به خواسته ملت مبنی بر محاکمه سران فتنه توجه کند.
«فاطمه آلیا» نماینده مجلس در اظهاراتی اعلام نموده «وقتی عوامل فتنه به خود اجازه می دهند بیشرمانه از فرزندان انقلاب شکایت کنند و برخی محاکم قضایی هم به جای رسیدگی به جرم فتنه گران به شکایت آنها علیه ملت رسیدگی می کنند، فتنه گران جسور شده و به خود اجازه می دهند بعد از آن شکایت ها حالا از سربازان امام زمان شکایت کنند و این بسی بی شرمی است».
«ولی اسماعیلی» عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هم، ضمن اعلام این نکته که «تا کنون انتظارات موجود از قوه قضاییه بر آورده نشده است» خواستار برخورد «قاطعانه» قوه قضاییه در این زمینه شد.
اما از این اظهارات جالب تر اظهارات آقای «چوپانی» است که «فارس» ایشان را کارشناس مسائل حقوقی معرفی می نماید. بنا بر گزارش «کیهان» از گفت و گوی آقای «چوپانی» با خبر گزاری «فارس» ایشان «تکرار جرم توهین و افترا نسبت به نهادهای قانونی از سوی متهم درحین سپری کردن دوران مرخصی را غیر قابل پذیرش خواند»
اگرچه بر اساس قاعده «اثبات شی نفی ماعدا نمی کند» نمی توان نتیجه گرفت که پس توهین و افترا از طرف کسی که دوران مرخصی را سپری نمی کند و یا اصلا مجرم نیست قابل پذیرش است؛ اما نوع گفتان آقای کارشناس حقوقی، حقیقتی را در خود مکتوم دارد، و آن اینکه نه تنها متهمین حوادث پس از انتخابات بلکه تمام اصلاح طلبان و اصلا هر آنکه با ما نیست از اغلب حقوق اساسی و از جمله «حق دادخواهی» محروم است. ترجمه آزاد همان نامه سرگشاده 175 نمایده مجلس به ریس قوه قضاییه و اظهارات خانم «الیا» و آقای «اسماعیلی» در مورد اخیر.
این اظهارات در شرایطی صورت می گیرد که بیشترین واکنش قوه قضاییه به شکایت مطرح شده توسط هفت تن از سران اصلاح طلب انتقال مجدد «محسن صفایی فراهانی» از امضا کنندگان نامه فوق به زندان اوین بوده است.
این نوشته در خبرنگاران سبز

یکشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۹

اینجا چه خبر است؟

روزنامه «کیهان» در پاسخ به اظهارات آقای «مشایی» و تکذیبه ارسالی با امضای «"حسن بوشهریان"سرپرست ادره کل روابط عمومی» همایش ایرانیان خارج از کشور، توضیحاتی در شماره امروز خود منتشر نموده که جالب توجه و در عین حال حائز اهمیت بسیار است.
در پی برگزاری «همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور» با مدیریت ریس دفتر ریس جمهور، و دعوت از «هوشنگ امیر احمدی» ایرانی مقیم آمریکا در این همایش، روزنامه «کیهان» در یادداشت روز دوشنبه یازدهم مردادماه خود در مقاله ای با عنوان «آنجا چه خبر است» به قلم «حسین شریعتمداری» نماینده ولی فقیه در این روزنامه، به «... مقدمه چینی ها،زمینه سازیها،هزینه های چند ده میلیارد تومانی و بی حساب وکتاب، رایزنی های داخلی و خارجی، تهدیدها و تشویق ها، هویت برخی از ایرانیان دعوت شده،سوابق سوء و شناخته شده چند تن از دست اندرکاران اصلی همایش، صدور دستورالعمل ها و امریه ها خطاب به این دستگاه دولتی و آن مرکز امنیتی که مبادا...و خبر های مشابه دیگر...» به شدت اعتراض نموده و ضمن آنکه تلاش می کرد تمام اتفاقات واقع شده و در شرف وقوع این همایش را به دور از اطلاع و رضایت ریس جمهور و مجموعه حاکمیت نشان دهد اظهار امیدواری کرد که «...برادر ارجمندمان جناب اقای دکتر احمدی نژاد ریس جمهور مردمی و متعهد کشورمان از سوءاستفاده کسانی که با بینش و منش ایشان هیچ نسبتی ندارند، و برای بهره گیری از همایش یاد شده کیسه دوخته اند جلو گیری کنند»
اما ظاهرا نه ریس جمهور مردمی و متعهد کشور!! از این اتفاقات و اتفاقات در شرف وقوع، آنچنانکه «کیهان» سعی در القا آن داشت بی اطلاع بود، نه مجموعه حاکمیت. هیچکدام هم هیچگونه مخالفتی نداشتند با آنچه آن روزنامه «...نه فقط تاسف آور، بلکه سئوال برانگیز و نگران کننده... و از احتمال بروز رخدادی ناخوشایند حکایت می کرد...» می خواند.
به همین دلیل بدون کمترین حساسیتی از طرف ریس جمهور و و مجموعه تحت امر او و مجموعه عوامل اطلاعاتی، همایش به خیر و خوشی وبه سلامتی آقای «مشایی»و به کوری چشم همه دشمنان ایشان برگزار و به سرانجام رسید.
در این میان اما عکس العمل مهمان خوانده ای که در ساعتهای اولیه حضور در تهران به ناگاه «ناخوانده» معرفی شد و علیرغم تلاش برگزار کنندگان مراسم از موضوع اطلاع پیدا کرد بسیار جالب تر از سرگذشت دوستانی است که به این زودی بر سر تقسیم غنایم کودتای بیست و دوم خرداد 88 اینگونه به سمت یکدیگر اتهام افکنی می کنند و به زودی به سوی همدیگر اسلحه خواهند کشید.
«هوشنگ امیر احمدی» ایرانی مقیم آمریکا که بر اساس اسناد منتشره «کیهان» از طرف برگزار کنندگان به این همایش دعوت شده و همه درگیری و ناراحتی های «کیهان» و همراهانش به اعتراض به دعوت او فرو کاسته شد و مسئولین همایش در واکنش به اعتراضات آن روزنامه و همراهانش اعلام کرده بودند که وی به این همایش دعوت نشده، در روز دوم برپایی همایش تهدید کرد چنانکه مسئولین بر پایی همایش مسئولیت دعوت او را بر عهده نگیرند؛ فردا دعوت نامه وکارت مخصوص حضور در همایش خود را علنی خواهد نمود، اما پیش از آنکه چیزی راافشا نموده یا دعوتنامه ای را علنی نماید، کشور را به مقصد محل اقامت دائم خود «آمریکا»ترک کرد و حتی چند روز بعد که مهمان شبکه ماهواره ای «bbc» بود هم در مقابل سئوال مجری تلوزیون مذکور در مورد دعوت شدن یا نشدن خود، به ایران، از پاسخگویی طفره رفته و پاسخ سئوال تلوزیون مذکور را به دولت ایران حواله داد.
این مهمان جنجالی و بلوف زن در شرایطی که متهم به خیانت به ملت ونظام می باشد و طی اظهاراتی مسئولین جمهوری اسلامی را «عقب افتاده و خونخوار وقاتل وجانی» معرفی نموده، به راحتی به کشور تردد می نماید، در زمان حضورش در کشور مسئولین برگزاری یک همایش را علنا تهدید به افشاگری می نماید وبه راحتی هم از کشور خارج می شود تا مسئولین همایش با خیال راحت به روزنامه «کیهان» متذکر شوند که افشاگری آنها «مستند به یک تصویر جعلی است» و بلافاصله و با تحکم درخواست نمایند که متن جوابیه آنها."به مطلب مندرج در آن روزنامه به تاریخ 89/5/14با عنوان«مشایی: امیر احمدی را دعوت نکرده ایم،متن دعوت نامه درکیهان امروز»" را جهت تنویر افکار عمومی و و حسب قانون مطبوعات در روزنامه چاپ نماید.
«کیهان» این جوابیه را چاپ نموده و توضیحات خود را نیز که بسیار جالب توجه و ارزشمند است به آن پیوست نموده است.
جوابیه مذکور چنانچه قید شد به امضای «سرپرست اداره کل روابط عمومی» همایش تنظیم شده اما جوابیه روزنامه خطاب به آقای «مشایی» است و مجددا همچون تلاش نافرجام نوشته پیشین تلاش نموده است دامان ریس جمهوری از اتهامات ذکر شده را پاک نشان داده، همه تقصیرها را به گردن ریس دفتر و نماینده تام الاختیار ایشان در همایش بیاندازد.
«جوابیه» ادعا می کند متن دعوت نامه منتشر شده در روزنامه «کیهان» جعلی است و روزنامه «کیهان» از مسئولین همایش دعوت می کند که برای اثبات ادعای خود مبنی بر جعلی بودن سند «کیهان» «متن چند ایمیل دیگر که برای سایر دعوت شدگان ارسال کرده است را منتشر کند تا مردم با مقایسه آن ایمیل ها و ایمیل منتشر شده در کیهان دروغگو را بشناسند» وبسیار جالب توجه در ابتدای این دعوت؟؟؟ تهدید می فرمایند که «اگر جرات دارند» چنین دعوتی را اجابت کنند. در ادامه به خوانندگان خود با اشاره به داستان چاپ اسکناس 32 تومانی ضمن متهم کردن جریان مشایی به «جعل سند» اطمینان می دهند که خاطرتان جمع باشد کسی نمی تواند کلاه از سر کلاه بردار! بردارد.
کیهان در ادامه یک گام بلند برداشته و با چاپ پاسخ «هوشنگ امیر احمدی» به ایمیل دعوت مسئولین همایش از آقای «مشایی» توضیح می خواهد غافل از آنکه مخاطبان نامحرم و البته آگاه آن روزنامه بلافاصله خواهند پرسید: چگونه روزنامه «کیهان» و مسئولین آن به آرشیو ایمیل یک نهاد دولتی که قاعدتا باید گذرواژه و رمز عبور آن در اختیار شخص خاصی باشد، دسترسی داشته اند؟ البته پر واضح است که مخاطبان نامحرم «کیهان» جواب این سئوال خود را به خوبی می دانند اما آنکه پس از رویت این متن در بهت و حیرت فرو رفته؛ مسئولین برگزاری همایش هستند که در نتیجه غفلت و فساد عمیق متوجه اتفاقات اطراف خود نیستند.
این متن ایمیل آقای «امیر احمدی» در پاسخ به ایمیل مسئولین برگزاری همایش است:
«ضمن سلام و تشکر از پذیرش درخواست بنده برای شرکت در همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور، اطلاعات داده شده در فرم ثبت نام صحیح می باشد. اینجانب بلیط خود را خریداری نموده ام و اطلاعات آن را هم به پیوست این ایمیل دوباره می فرستم.برابر مقررات شما هزینه بلیط را در ایران دریافت خواهم کرد.
ارادتمند
هوشنگ امیر احمدی»
این ایمیل نشان می دهد که حق تا حدودی با ریس دفتر ریس جمهور و مسئول برگزاری همایش است و آقای «امیر احمدی» قبل از آنکه از سمت طرف ایرانی به همایش مذبور دعوت شود خود اقدام به درخواست حضور نموده و پس از پذیرش طرف ایرانی با ارسال این ایمیل مراتب تشکر خود را اعلام نموده است و پس از آنکه حضور او در ایران با عکس العمل اعتراضی گروهی و در مقابل سکوت وتکذیب دعوت کنندگان همراه شده، ترجیح داده در یک بازی برد برد و یک معامله پنهانی به «کیهان» نزدیک شده و متن ایمیل دریافتی و پاسخ ارسالی خود به آن را در قبال امتیازاتی در اختیار «کیهان» قرار دهد. و حالا کیهان احساس می کند بزرگترین برگ برنده برای فشار بر «احمدی نژاد» برای برکناری «مشایی» را در اختیار دارد.به همین دلیل است که در نوشته خود به راحتی ریس دفتر ریس جمهور یعنی شخص دوم مملکت را متهم به «جعل» و «دروغگویی» نموده و از او دعوت می نماید که آگر جرات دارد!!! با «کیهان» در افتد.
اما دقت کنید که هم «کیهان» هم آقای «امیر احمدی» و هم همایشی ها آنقدر از گافها و سوء استفاده ها بر علیه همدیگر ذوق زده بوده اند که فراموش کردند آثار چرم را پاک نمایند.
درمتن جوابیه «سرپرست ادره کل روابط عمومی» هیچ نامی از «هوشنگ امیر احمدی» برده نمی شود و به استثنا قسمت ابتدای جوابیه که به متن یادداشت «کیهان» اشاره می کند در تمام موارد از آقای «امیر احمدی» به عنوان «نامبرده»«شخص مورد نظر»«فرد موصوف»«فرد مورد نظر» یاد می شود، این در حالی است که در متن توضیحات «کیهان» قضیه کاملا برعکس می باشد و در تمام موارد به نام ایشان اشاره می شود.
حالا نوبت آقای «امیر احمدی» است که در یک برنامه تلوزیونی زنده در تلوزیون «بی بی سی فارسی» ظاهر شده و مجری برنامه که تمام تلاش خود را برای یافتن این پاسخ که آیا ایشان به همایش دعوت شده بود یا خیر را؟ ناکام بگذارد.
اما برگردیم بر سر دلیل دیگری؛ «کیهان» در متن توضیحات خود به «IP» ایمیلها اشاره می کند و اینکه همه از یک کامپیوتر واحد ارسال شده است.اینکه در بین مهمانان همایش کسانی با آقای «شریعتمداری» دوست صمیمی بوده اند و «IP» ایمیل خود را در اختیار ایشان قرار داده اند، نه تنها بعید نیست بلکه کاملا محتمل است. اما «کیهان» و آقای «شریعتمداری» به «IP» ایمیل آقای «امیر احمدی» چگونه دسترسی پیدا نموده اند؟
این سئوالی است که «شریعتمداری» گمان می کند فقط او جواب آن را در اختیار دارد. و از این بابت این روزها در پوست خود نمی گنجد.
و اما آقای «شریعتمداری» پس از آنکه اسناد خود را برای فشار بر « احمدی نژاد» برای برکناری «مشایی » ارائه نمود و در جواب، خند تمسخر «احمدی نژاد» را دریافت نمود تازه متوجه خواهد شد برگ برنده ای که «امیر احمدی» در اختیار او گذاشته، سالها پیش تر از اینها رو شده و آس آخر دردستان «مشایی» است.
می توانید قیافیه «شریعتمداری» را تصور نمایید؟
این نوشته در خبرنگاران سبز
این نوشته در جرس
لینک نوشته در بالاترین

پنجشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۹

اعتراض کیهان به وزارت ارشاد

در شرایطی که حدود یکماه پیش «مریم زندی» در یک اقدام ستایش برانگیز و در اعتراض به محدودیتهای ایجاد شده توسط دولت نهم و دهم برای هنرمندان عکاس خصوصا، و اهالی هنر عموما، از دریافت نشان درجه یک هنری در دولت کودتا خودداری و با ارسال نامه ای سرگشاده به عنوان وزیر «فرهنگ و ارشاد اسلامی» دولت دهم شجاعانه دلایل خود برای این عدم اشتیاق را اعلام نمود، اما «بهروزغریب پور» مدیر عامل سابق «خانه هنرمندان ایران» این نشان را قبول کرد و در مراسمی طی هفته جاری این نشان را از دستان آقای «محمد علی رامین» معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر ارشاد دریافت نمود.
دریافت این نشان که با سکوت جامعه هنری کشور روبه رو شده بود اما اعتراض شدید محفل «کیهان» را به دنبال داشت.
روزنامه «کیهان» دیروز در ستون خبر ویژه صفحه دوم خود در گزارشی ازاین مراسم با عنوان؛ «نشان درجه یک هنری! به 2 عامل کودتای مخملی» از «بهروز غریب پور» به عنوان "عامل ناتوی فرهنگی" و " کودتای مخملی" و "از شرکاء سیاسی «رامین جهانبگلو» و «کیان تاجبخش»" یاد کرده و اعطای نشان درجه یک هنری به وی را مورد اعتراض شدید قرار داده بود.
به دنبال این اعتراض و افشاگری و تذکر «کیهان» که خواستار پس گرفتن نشان فوق از آقای «غریب پور» شده بود، امروز همان روزنامه در گزارش مفصل دیگری پیوست گزارش روز گذشته خود، همان در خواست و همان اعتراض را از طرف تعداد دیگری از همراهان همصدا با خود از جمله جمعی از نمایندگان مجلس و از همه مهم تر کسی که خود در مراسم رسمی اعطای نشان حضور داشته و نشان مذکور به دست او به آقای «غریب پور» اهدا شده یعنی آقای « محمد علی رامین» با زگو کرد.
پس گرفتن یا نگرفتن این نشان دیگر محلی از اعراب ندارد و گزارش «کیهان» و فرمایشات مخالفان جدی اعطای این نشان به آقای «غریب پور» به اندازه کافی حلاوت این نشان را به کام ایشان تلخ نموده است. اما حالا ارزش رفتار شجاعانه و تحسین بر انگیز «مریم زندی» که پیش از این اظهارات سخیف اعتراض خود را به بی هنری و بلوفهای هنری حاکمیت نشان داد، برجسته تر از پیش خود را نمایان می سازد.
اگرچه توهین به شخصیت یک هنرمند جای تاسف و تاثر دارد و از طرفی اگرچه هر کس حق دارد راه و رفتار خود را بر اساس هنجارهای پذیرفته خود انتخاب نماید و از این منظر نکوهشی متوجه آقای «غریب پور» نیست، اما در شرایطی که جمعیت غالب اهالی هنر معاصر و اساتید برجسته هنری در اقدامی هنرمندانه خط و راه خود را از دولت کودتا جدا نموده و حاضر به حضور در محفل انس کودتاییان نشده اند این اقدام آقای «غریب پور» جای سوال داشت اما «کیهان» اجازه نداد این سئوال بی پاسخ بماند و در سریع ترین زمان ممکن پاسخ آنرا اعلام نمود.
این نوشته در خبرنگاران سبز

چهارشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۹

دستخوش «ابطحی» به «کیهان»

نقلی است که روزی روزگاری زن و مردی در مسیری اسیر راهزنانی شدند. راه‌زنان دستان مرد را بسته و برای آزار او، همسرش را مجبور نمودند که در حضور او برای‌ِشان برقصد. زن به دستور راه‌زنان عمل کرد. پس از رهاشدن از شر راه‌زنان، مرد همسرش را تحویل نمی‌گرفت. زن ناراحت‌شده و از همسرش می‌پرسد: چرا باید از من ناراحت باشی؟ در حالی که من مجبور به رقص بودم و چاره‌ای نداشتم؟ و مرد در پاسخ می‌گوید: از رقصیدن چاره‌ای نداشتی اما خوش‌رقصیت برای چه بود؟

«محمد علی ابطحی» اولین لحظات پس از انتخابات دستگیر شد، و پس از حدود سه ماه تحمل انفرادی و شکنجه و بازجویی، در دادگاه علنی و در مقابل دوربین‌های تلوزیونی به خطاها و اشتباهات خود در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری اقرار و اعتراف کرد.

تا این‌جای کار هیچ‌گونه ملامتی متوجه او نیست. اما در قسمتی از اعترافات توسط او، اتهاماتی متوجه اشخاصی دیگر شد که علیرغم اشکال، ولی با توجه به حساسیت شرایط از او نادیده گرفته‌شده یا به دیده اغماض نگریسته شد.

«ابطحی» چند ماه بعد پاداش این خوش‌خدمتی خود را دریافت کرد، و علی‌رغم اقرار به گناهان سنگین آزاد شد، اما هیچ‌کس نه دادگاه علنی از دیگر زندانیان همراه «ابطحی» دید، و نه اقراری از آن‌ها شنید و نه متوجه آزادی‌ِشان شد.

گویا آزادی به شرط اقرار در مقابل دوربین بوده‌است، و شامل حال آنانی که حاضر به پذیرش چنین شرطی نشده‌اند نمی‌شده.

پس از آزادی هیچ‌کس بر «ابطحی» و همراه دیگر او «عطریانفر» نه‌تنها ایرادی نگرفت، که با آغوش باز از آن‌ها استقبال‌شده، جمعیت انبوه جنبش سبز سعی نمود مرحم زخم‌های دوران بازداشت آن‌ها باشد.

اما «ابطحی» از این محبت‌ها دچار توهم‌شده و اینک برای برکشیدن خود به جایگاه سابق و همراه شدن با سرنشینان «کشتی نظام» به رقص اجباری در زندان و شرط آزادی، خوش‌رقصی خارج از زندان را اضافه نموده و پس از نوشتن پستی سراسر غلط در وبلاگش و پس از واکنش منفی توامان اهالی جنبش سبز و روزنامه «کیهان» و در راستای تکمیل همان خوش‌رقصی و پست‌نوشته غلط، یاداشتی را برای روزنامه «کیهان» ارسال نموده و از واکنش منفی آن روزنامه گله نموده است.

البته ایشان اختیار خود را دارند که حتی در خط و فرمان «حسین شریعتمداری» و هم‌صدا با «کیهان» هم بنویسند و از گذشته سی ساله خود تبری بجویند. کاری که «پیام فضلی‌نژاد» به عنوان مثال انجام داد.

اما شایسته است بداند و در جریان باشد که «جنبش سبز» قسمت عمده‌ای از مقاومت و پیروزی‌های بزرگ خود را از مقاومت زندانیان سرافرازی وام می‌گیرد که حسرت یک آه را علی‌رغم تحمل شدیدترین و طولانی‌ترین شکنجه‌ها بر دل حاکمیت نهاده‌اند.

«جنبش سبز» پیام و راهبرد اصلی حرکت خودشان را از ورای سکوت سبز شرف آل قلم «احمد زیدآبادی»، شرف جنبش دانشجویی «مجید توکلی» و حر بزرگ زمان «محمد نوری‌زاد» و امثالهم می‌گیرند و منتظر تأمل و تعامل «سید محمد خاتمی» و «میرحسین موسوی» و «شیخ شجاع» با سران کودتا نمی‌مانند.

آقای « ابطحی» می‌توانند و حق دارند که از رونامه معلوم الحال «کیهان» گله کنند که چرا در صفحه ۲ بار دیگر پرونده ای برای ایشان باز شده است. اما شایسته است توجه داشته باشند که؛ جنبش عظیم مردمی و سبز ایران، بزرگ‌ترین افتخارشان داشتن پرونده‌های متعدد و متکثر نزد روزنامه «کیهان» است، و روز و روزگاری که قرار باشد روزنامه «کیهان» و «حسین شریعتمداری» از آن‌ها دفاع نمایند را روز مرگ و انتحار سیاسی خود می‌دانند.

و در خاتمه آقای «ابطحی» می‌توانند هر کسی که می‌خواهند باشند. اما اگر بنا بر اعترافات خود در دادگاه و در نوشته‌های بعد از آن قبول دارند که پیش از تولد جنبش سبز قصد بر اندازی نظام را داشته‌اند و اکنون پشیمان شده‌اند، شایسته است بدانند که جنبش سبز پیش از ۲۲ خرداد قصد داشت «میرحسین موسوی» یا شیخ «مهدی کروبی» شجاع را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند. پس از کودتای انتخاباتی برای پس‌گرفتن رای خود قیام کرد، و پس از مشاهد خشونتی که غیر قابل باور می‌نمود، اینک به کم‌تر از مجازات قاتلین خواهران و برادران شهید خود، و بازپس‌گیری تمامی مناسب غصبی از حاکمیت نامشروع جاری راضی نخواهد شد و در این پروسه رهبران جنبش تا زمانی تحمل خوهند شد که در کنار جنبش و وفادار به شعارهای عمده و اصلی جنبش «نفی و پرهیز از تمامی اشکال خشونت» «صداقت کامل و شفافیت تمام در مواضع» و «احترام به آزادی‌های برابر برای همه انسان‌ها باهر نوع تفکر» باشند، و کوچک‌ترین تعامل با حاکمیتِ خشونت، به جدایی کامل‌ِشان از جنبش منجر خواهد شد.

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۹

کیهان شریعتمداری، «شریعت» بر مدار «کیهان»

طی بیست سال گذشته «روزنامه کیهان» یکه تاز عرصه خبررسانی رسمی و دولتی بوده، و در تمام ادارات دولتی بزرگ و کوچک در صورتی که کارمندی دون پایه یا عالی رتبه، قصد کسب اطلاعات و اخبار و تحلیلهایی پیرامون آن اخباردر روزنامه ای را داشت، علی القاعده تنها روزنامه موجود «کیهان» بوده، تا آنجا که کیهان به بولتن اختصاصی و ویژه نظام تبدیل شده است.
روزنامه های «اطلاعات» «ایران» «همشهری» در بعضی مواقع البته به شکل بسیار کم رنگ تری در این عرصه حضور داشتند.
در این پروسه «حسین شریعتمداری» تبدیل به چهره اصلی و مغز متفکر تحلیل و تفسیر و ریشه شناسی و دشمن شناسی و فتنه شناسی و... در تمام عرصه ها تبدیل شده و بیش ار هشتاد درصد مقامات رده بالا در تمامی حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و برجسته ترین آنها مذهبی، تحت تاثیر شدید القائات و تحلیلهای او قرار گرفتند و فرایند تحلیل در اصولگرایان از سرچشمه «حسین شریعتمداری» و کیهان شروع می شد و در تمامی تحلیلهای به اصطلاح مستقل اما وابسته به اصولگرایان چای پا و ریشه ذهن و تفکر «شریعتمداری» تا همین دو سال پیش قابل مشاهده بود. کار و بار بالا گرفته، پروژه «بولتن نویسی محرمانه» هم به آن اضافه شد و با هدایت و مدیریت ایشان زمینه برای پیاده کردن بعض «خواص بی بصیرت» در آینده از کشتی نظام کلید خورد. اقداماتی که «نتایج سحرش» اکنون به خوبی قابل رویت است.این اتفاق به علاوه فعالیتهای مخرب جانبی ،مثل بازجویی از بازداشت شدگان سیاسی و در ادامه آن پروژه تواب سازی آرام آرام «شریعتمداری» را به توهم «ربانیت» انداخت. اجازه بدهید داستانی از تاریخ برای توجه بیشتر مطلب برایتان نقل کنم.به گمانم «دالگورکی» نماینده روسیه تزاری در ایران نقل می کند که در کلاسهای درس «سیدکاظم رشتی»، مدرس حوزه علمیه ای که «سیدعلی محمدباب» (پیشوای بابیان) در آن درس می خوانده شرکت داشته و دردرسهای مربوط به بحث «رکن رابع» و امام زمان با ترفندهای مخصوص، «به محمد علی باب» چنین القا می کند که تو «رکن رابع»ی و به رغم قبول او، اصرار نموده و ترفندها را شدیدتر می کند. کم کم توهمی بر «باب» مستولی می شود. حالا نوبت تلقین شخصیت کاذب بعدی است. با ترفندی در قلیان وی چرس می ریزند و تغییر حالات روانی ناشی از تخدیر چرس را برای او کرامات مخصوص تعبیر می کنند و تلقین «امام زمان» به او را در دستور کار قرار می هند. ادعای نبوت و ربانیت بعد از آن خود به خود به سراغ «باب» می آید و بقیه داستان که می دانید وبرای اطلاعات بیشتر شایسته است به «کشف الحیل» نوشته «عبد الحسین آیتی» مراجعه کنید.
«حسین شریعتمداری» با زمینه ای تقریبا مشابه اما با شکل متفاوت با این داستان دچار توهم «ربانیت» و «الوهیت» شده و بر این سیاق، اگر همین فردا «سید علی خامنه ای» به اشتباهاتش اقرار و اعتراف نماید و پرده از تمام تقلبها و خیانتها بیفتد بلافاصله «شریعتمداری» او را از کشتی نظام که ساخته خود همین «خامنه ای» است، پیاده می کند چرا که «خامنه ای» با همه کرامات مخصوص یک انسان جایز الخطاست و او یعنی «شریعتمداری» یک مافوق انسان و «خدا»یی که ذاتش از هرگونه خطاهای انسانی و ... مبری است.
همین توهم باعث شده که «شریعتمداری» هیچکس را غیر از خودش قبول نداشته باشد و در تحلیلها و تفسیرها به سمتی توجه داشته باشد که با نظر او همراه و هم رای و هم نظر است و چون ذاتا نظر همه مردم به هم شبیه نیست و علایق و عقاید و نظرها متاثر از گذشت زمان و تاثیر و تاثرات تاریخی و جغرافیایی و ... تغییر می کنند، بنابراین افراد مورد علاقه آقای «شریعتمداری» هر از چند گاهی تغییر می کنند. امرزوه این زمان برای تغییر از چند سال به چند روز تغییر کرده و هر روز شخص جدیدی کشتی مخصوص نظام آقای «شریعتمداری» را به قصد سکونت در قرارگاه «سران فتنه» یا «خواص بی بصیرت» ترک می کند.
اگر سالهایی نه چندان دور آقای «هاشمی» به عنوان یکی از استوانه های اصلی نظام سوژه اصلی نوشته های «کیهان» بود و تیم مدیریتی «کیهان» و بولتن نویسان، شعار «مخالف هاشمی، مخالف رهبر است ،مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است» را برای جماعت ساندیس خور حاضر در حاشیه نماز جمعه طراحی و هدایت می نمودند، امروزه «هاشمی» به عنوان یکی از سران فتنه و درکنار رهبران اصلی آنها سوژه اصلی «کیهان» است و شریعتمداری تلاش می کند چهارچوبهای لازم را در شخصیت وی برای انطباق با تعریف صفت «خواص بی بصیرت» پیدا کند.
کمی جلوتر از اینها اغلب خانواده شهدای هشت شهریور و هفتم تیر و از جمله خانواده محترم شهید مظلوم«بهشتی» و بسیاری از خانوداه های شهدای دفاع مقدس و از جمله خانواده شهیدان «باکری» و «همت» و... موردتوجه ویژه و اختصاصی روزنامه « کیهان» و مدیر یت آن بودند اما امروزه در همان دسته معروف «فتنه» طبقه بندی می شوند.
حملات جسته و گریخته «شریعتمداری«» به برادران «لاریجانی» فرزندان شهید «مطهری»و بعض دیگر از اصولگرایان منتقد دولت کودتا، نوید فردایی را می دهد که روزنامه «کیهان» تبدیل به فحش نامه ای بسیار شدید بر علیه «محمود احمدی نژاد» « اسفندیاررحیم مشایی» و «محمدرضا رحیمی» و در کنار آنها «سید علی خامنه ای» و «عزیز خوشوقت» و «مجتبی خامنه ای»و دیگر همراهان امروز و دشمنان فردایی چون «حمید رسایی» و «کوچک زاده» و... بشود.
در این پروسه که به زودی اتفاق می افتد البته «روح الله حسینیان» آخرین کسی است که از کشتی نظام «حسین شریعتمداری» پیاده شده و به اتفاق راهی زندان اوین خواهند شد. اما «جنبش سبز» با تمامی این فتنه گران بر اساس «منشور جهانی حقوق بشر» و در کمال رافت انسانی رفتار خواهد کرد و از هر گونه خشونتی که امروزه آنها بر علیه جنبش به کار گرفته اند خود داری خواهد نمود. اگر باور ندارید سرمقاله امروز کیهان و یاداشت روز آقای شریعتمداری را بخوانید و برای چند ماه آینده هم که این روزنامه با این مدیریت روزهای آخر خود را رقم می زنند لطف خواندن آن را از دست ندهید. ادامه دارد. یا حق.

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

کیهان شق القمر کرد

تقریبا کل روزنامه امروز «کیهان» را گشتم اما خبری از عذرخواهی یا اصلاح اشتباه دیروز نبود که نبود .تردیدی نیست که اشتباه فاحش و گاف سنگین رسانه ای دیروز کیهان نه یک اشتباه سهوی که یک بی اخلاقی تعمدی بوده، و ناگفته پیداست؛ زیان این رفتار خلاف عفت، پیش از آنکه متوجه «جنبش سبز» و آزاده سر فراز آن «محمد نوری زاد» باشد مایه افتخار جنبش و تکریم و احترام بیشتر «نوری زاد» و شرمساری و آبروریزی «کیهان» و «شریعتمدارانی» است که پاسبان شریعت تقلب و دروغ و خیانت اند.
روزنامه «کیهان» دیروز سه شنبه 89/3/11 در ستون«نگاه» در مطلبی با عنوان«آقای نوری زاد! شب هفت شهید لاجوردی را به خاطر دارید؟!» قسمتهایی از یک سخنرانی «محمد نوری زاد» نویسنده سابق کیهان و آزاده دربند امروز را به چاپ رساند که با توجه به محتوای مطالب منتشره و اطلاعاتی که توسط نوشته ارائه می شود، به نظر می رسد مربوط به تاریخی حداقل دو سال بعد از ترور «سید اسدالله لاجوردی» ریس اسبق سازمان زندانهای ایران و متهم اصلی و اولیه پروژه «تواب سازی» در ایران بعد از انقلاب باشد.
«کیهان » همچنانکه در تیتر و جملات ابتدایی نوشته اش مشخص است مدعی است که این سخنرانی در شب هفت آقای «لاجوردی» ایراد شده، و تاریخ ایراد سخنرانی را 1377/6/1 اعلام می نماید . این در حالی است که آقای لاجوردی دقیقا در همین تاریخ ذکر شده یعنی 1377/6/1ترور شده و مطابق مرسوم کشور ایران مراسم هفتم دستکم یک هفته بعد از درگذشت برگزار می شود نه در لحظه درگذشت متوفی.
از طرف دیگرترور«سعیدحجاریان» که در متن مورد ادعای «کیهان» در سخنرانی آقای «نوری زاد» در شب هفتم ترور آقای «لاجوردی» به آن اشاره شده، یک سال و نیم بعد از حادثه ترور «لاجوردی» در 1378/12/22 اتفاق افتاده و ظاهرا ایشان نمی توانسته است به تروری که هنوز اتفاق نیفتاده اشاره کند . همچنین حادثه وحشیانه «کوی دانشگاه» نیز که در سخنرانی بدان اشاره می شود، در تاریخ 1388/4/18 یعنی 10 ماه پس از قتل آقای «لاجوردی» اتفاق افتاده است و بنابر همان قاعده ایشان نمی توانسته است به حادثه ای که اتفاق نیفتاده اشاره دقیق داشته باشد.
با فرض صحت مطالب منتشر شده توسط «کیهان» و صحت انتساب آنها به آقای «محمد نوری زاد» تعمد کیهان در انتخاب کلمه «شب هفت» در تیتر «آقای نوری زاد!شب هفت شهید لاجوردی را به خاطر دارید؟!» و جابه جایی تاریخ یک سخنرانی آنهم حدود دو سال با تاکید و در حالی که انتساب این سخنرانی به تاریخ صحیح هم تفاوتی در نتیجه گیری مورد نظر کیهان ایجاد نمی کند چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ الله اعلم
کیهان نشینان با این گل آلود کردن آب و به زعم خودشان افشاگری، قصد تخریب شخصیت «حر» سرافراز زمان «محمد نوری زاد» و صید ماهی مقصود داشته اند.
از کلام معصوم است که «غریق به هر حشیشی برای نجات خود چنگ می زند» تردیدی نیست که رفتاری از این دست نه تنها آبرویی از شخص «محمد نوری زاد» و جنبش سبز مردم ایران نمی کاهد ، بلکه مایه کسب اعتبار و آبرو برای نامبرده و افتخار برای جنبش سبز است و پیش از آنکه زیانی برای جنبش در بر داشته باشد، فریاد غرق شدن کودتاچیان را با صدای بلند اعلام مینماید.
کودتاچیان تمام تلاش خود را با خشونت هرچه تمام تر برای به زانو در آوردن «نوری زاد» و اخذ توبه نامه وطلب عفو از رهبری به کار گرفتند، اما «نوری زاد» محکم تر از پیش بر مواضع انتقادی خود نسبت به کودتاچیان و در راس آنها رهبری نظام ایستاد تا تلاشهای خفت بار دادستانی تهران برای بازیابی مشروعیت واعتبار و آبروی از دست رفته؛ نا کام بماند.
«کیهان» همچنین در لید نوشته خود آورده است«متاسفانه رادیو فردا با سوءاستفاده از عواطف خانواده نوری زاد، بعدها هم با آنها تماس گرفت و به مصاحبه با آنها پرداخت»
جای تعجب نیست که «کیهان نشینان» سعی نکرده اند با سوءاستفاده از عواطف خانواده همکار دیروز - به زعم کیهان - با خانواده او تماس گرفته و سراغ و احوالی بگیرند یا مصاحبه ای انجام دهند. اما جای تاسف هست که ارگان رسمی سازمان سیا(روزنامه فردا) به تعبیر کیهان- چنین کاری را انجام می دهد؟ ظاهرا چنانچه آقای «نوری زاد» در نامه خود به رهبر اشاره کرده بود «چشم انتظاری خانواده ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده ی شما به جایی نرسید. لابد؛ در این گردونه، آدمها، تاریخ مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته شوند»
از همه اینها که بگذریم آقای «نوری زاد» امروز پس از لمس واقعیتهای موجود زندان و شرایطی که میراث بر جای مانده از دادستانی و ریاست سازمان زندانهای مرحوم «سید اسد الله لاجوردی» است با صراحت و شجاعت اعلام می نماید «عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند».
آیا اگر در زمان ایراد سخنرانی فوق هم ایشان موفق به لمس واقعیتهای تلخ موجود می شد و رفتار مرحوم «لاجوردی » را آنگونه که آقای «شریعتمداری» مستقیما از نزدیک مشاهده می نمود از نزدیک مشاهده نموده بود؛اینگونه از ایشان دفاع می کرد؟

شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۹

خیمه شب بازی

روزنامه «کیهان»در تاریخ 78/2/1 در مطلبی تحت عنوان «درخواست استفاده از عامل سیا» در ستون خبر ویژه نوشت که آقای «هوشنگ امیر احمدی» با مساعدت آقای «رحیم مشایی» در ایران است.
نزدیک به دو سال بعد از پخش این خبر توسط روزنامه «کیهان» و در بهمن ماه گذشته آقای «مشایی» مشاور و ریس دفتر رییس جمهور، در جلسه هفتگی «جامعه اسلامی وعاظ » و در پاسخ به سئوالی در مورد «هوشنگ امیراحمدی» گفت:« خدا شاهد است كه اين دروغ است من به همين جهت عليه روزنامه كيهان شكايت كرده‌ام و حتما اين روزنامه محكوم خواهد شد.اگر اين روزنامه محكوم نشود من مسلمان نيستم. چون دروغ بسيار بزرگي را نوشته است».
کمتر از دو هفته پیش دادگاه مطبوعاتی روزنامه «کیهان» در پی شکایتهای متعدد و از جمله شکایت آقای «مشایی» برگزار وبا صدور حکم برائت از تمامی موارد اتهامی به کار خود پایان داد.حالا باید «جامعه اسلامی وعاظ» تشکیل جلسه داده و آقای «احمدی نژاد» را به علت انتساب یک غیر مسلمان به سمت ریاست دفترخود مواخذه نمایند.اما اخیر یک مقام مشابه آقای «مشایی» در پاسخ به اتهاماتی متفاوت با اتهامات آقای « مشایی» و در پاسخ به نگرانیهای همان «جامعه اسلامی وعاظ تهران»ادعای جالبی نموده است. ادعایی در راستای ادعای آقای «مشایی»
واما پس از آنکه آقای «عبدالله رمضانزاده» استاندار اسبق کردستان در دوره اصلاحات، اتهاماتی را متوجه آقای «محمد رضا رحیمی» استاندار اسبق همان استان در دوره سازندگی و معاون اول ریس جمهورتقلبی امروز کرد و پاسخی جز زندان دریافت نکرد، اخیرا آقای «الیاس نادران» نماینده حامی ریس جمهورتقلبی در مجلس اتهاماتی مشابه و البته سنگین تررا متوجه نامبرده نمود و پس از آن چند تن از نمایندگان دیگر اصولگرا از جمله آقایان «توکلی» و «زاکانی» نماینگان اصولگرا و طرفدار آقای «احمدی نژاد» و «مطهری» نیز با ایشان در طرح و توجه اتهام همراه شدند. اما طرح آن اتهامات بزرگ، کوچکترین واکنش و توضیحی را به دنبال نداشت یا دستکم تاکنون به دنبال نداشته است.
اما پس از آنکه با همان عملیات مخصوص پشت پرده آبها از آسیاب افتاد، آقای «رحیمی» اخیرا به حرف آمده و در واکنش به اتهامات آقایان نماینده ، ادعا نموده است که :«اگر یکی از این اتهامات ثابت شود حاضرم دستم را قطع کنم».
البته که همانطور که در مورد کیهان و آقای «مشایی» اتفاق افتاد و تمام حساسیت «جامعه اسلامی وعاظ» تمام شد و آب از آب هم تکان نخورد، در مورد اخیر هم همین اتفاق خواهد افتاد . اما دیری نمانده است تا پرده از روی این عروسکهای «خیمه شب بازی» فرو افتاد وحقیقت چهره های دروغین شان بر ملا شود. اما آنروز مردم چونان امروزتنها تماشاگران ساده «خیمه شب بازی » نخواهند بود.
مطالب مرتبط:
نامه آقای نادران به آقای رحیمی
همه چیز در مورد آقای رحیمی

یکشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۹

اینجا چه خبر است؟

سال گذشته روزنامه«کیهان» در ستون « یادداشت روز» 22 فروردین 88 خود مقاله ای را با عنوان « آنجا چه خبر است » به امضای آقای « حسین شریعتمداری» به چاپ رساند که به عقیده اغلب اهالی رسانه و سیاست، چاپ این نوشته در روزنامه «کیهان »در آنزمان غیر قابل انتظار بود.
اگرچه نوشته از نگاه و منظر روزنامه نگاری و رسالت مطبوعاتی، نوشته ای بسیار ارزشمند و درخور توجه بود، اما وقتی نماینده ولی فقیه در یک ارگان، اتهامات سنگینی را متوجه دستگاه عریض و طویلی که ریاست عالیه آن توسط مقام رهبری انتصاب می شود، و طبعا هر گونه اتهام و افشاگری، به نوعی متوجه عالی ترین مقام آن دستگاه و غیر مستقیم مقام منصوب کندده آن مقام می شود، از روزنامه « کیهان » که بر اساس نظریه « اگر آقا بگوید ماست سیاه است به حضرت عباس ماست را سیاه می دانیم» رفتار می نمود، چنین افشاگریی بسیار بعید می نمود.
روزنامه « کیهان » در نوشته خود خبر داده بود که اطلاعاتی بدست آورده حاکی از فساد گسترده در قوه قضاییه و مدلول این گفته نیز صدور حکم آزادی آقای «شهرام جزایری» که قضیه سوءاستفاده مالی و اختلاس سنگین او از سیستم بانکی، پیش از این بزرگترین امکان برای مانور رسانه ای اصولگرایان را فراهم نموده و علاوه بر آن یکبار نیز تلاش موفقیت آمیز اما نافرجام فرار از زندان را تجربه نموده بود .
در این یاداشت آقای «شریعتمداری» با اشاره های صریح، بعضی از عالی مقامان در « قوه قضاییه»را به زد و بند برای آزادی « شهرام جزایری » متهم نموده و از آنها به عنوان « انگلهای خطرناک» یاد کرده و پرسیده بود:
« پرونده ای نظیر پرونده فساد اقتصادی شهرام جزایری، در دستگاه قضایی، گردش کار گسترده ای دارد و مافیای مورد اشاره برای تدارک آزادی وی - آنهم با ظاهر قانونی و تهیه حکم رسمی آزادی او! - ناچار به زد و بند، رشوه دهی و ساخت و پاخت با عوامل متعدد بوده است؛ آیا غیر از این است؟!. اگر چنین است - که به یقین چنین است - این عده چه کسانی هستند؟! و در دستگاه قضایی که باید حامی مظلومان باشد چه می کنند؟!.»
« کیهان» پس از این بلافاصله چون همیشه رد پای بیگانگان را در این ماجرا جستجونموده و البته که خیلی زود هم رد پا را پیدا کرده بود:
« آیا بدنام کردن نظام، آنهم در شرایطی که موفقیت های حیرت انگیز آن، خشم دشمنان بیرونی را برانگیخته است، یکی از اهداف باند مورد اشاره نبوده است؟ و آیا در پی گیری ماجرا نباید رد پای بیگانگان نیز مورد توجّه قرار گیرد؟!»
در بخش پایانی این نوشته جایی که بعضی از مسئولان محترم؟؟ دستگاه قضایی به هوسبازی و خوشگذرانی و « لم دادن» به جای انجام کار مردم متهم می شوند، کدهای گنگی شفافیت افشاگری را تکمیل می کرد:
«کاش برخی از مسئولان محترم دستگاه قضایی به جای آن که گذران اوقات فراغت خود - که متاسفانه خیلی هم زیاد هست! - به نقاط خوش آب و هوای کشور رفته و در خانه های اشرافی کلان سرمایه داران جا خوش کنند، بخشی از وقت خود - بخوانید وقت متعلق به ملّت- را نیز صرف رسیدگی به امور قضایی برزمین مانده مردم و بررسی هویت برخی از مدیران این دستگاه می کردند ـ البته به عنوان وظیفه خویش نه منّت به مردم. مثلاً؛ چرا تعطیلات نوروزی را در باغ رویایی! و چند ده هکتاری آقای «الف - الف» در منطقه خوش آب و هوای شمال سپری کرده و در ویلاهای آنچنانی و اشرافی این کلان سرمایه دار لم داده اند؟ که خدای نخواسته مجبور باشند بهای این «لم دادن» ها را از کیسه ملت هزینه کنند؟!».
درست یکسال از این نوشته البته شفاف و سراسر اتهام روزنامه محترم « کیهان » و آقای « حسین شریعتمداری » بر علیه بعضی از عالی مقامان در دستگاه قضایی می گذرد ، و همه به خوبی آگاهند که طی یکسال گذشته کوچکترین اتفاقی در دستگاه قضایی کشور به وقوع نپیوسته که کمترین سندی دال بر اثبات ادعای سال گذشته « کیهان » باشد الا اینکه ریس وقت قوه قضا از «قوه قضاییه» به «شورای نگهبان» رفته است و آقای « شهرام جزایری » کماکان در زندان به سر می برند.
اما با فرض صحت تمام ادعاهای «کیهان » و آقای « شریعتمداری» نکته جالب توجه و در عین شرم آور آنست که، بحث وجود فساد در اغلب سازمانهای کشوری و از جمله سازمان قضای ایران ، با توجه به وجود سیستم فاقد نظارتی که «کیهان» نشینان بزرگترین مدافعان چنان سیستمی می باشند، امری است که بارها و بارها مورد اعتراف و اعتراض اغلب کارشناسان و متخصصان امر سیاست و اجرا و قضا قرار گرفته و طرح چنین اعتراضات و واقعیتهایی، از طرف کیهانیان و اصولگرایان اتهام ارتداد و تقاضای اشد مجازات را به دنبال داشته است.«کیهان» یان به خوبی به یاد دارند که آقای «شاهرودی» در اولین روزهای جلوس بر صندلی ریاست، دستگاه قضایی ایران را به « مخروبه ای » تشبیه کرد. این گفته آقای « شاهرودی » که امیدواری بسیاری را در دل کارشناسان امر ایجاد نموده و یکصدا بر آن بودند که « جانا سخن از زبان ما می گویی»؛ آنزمان با سکوت معنی دار « کیهان » برگزار شد.
و ما البته باید به سادگی عبور کنیم از اینکه یکسال پس از نوشتن آن یادداشت «قوه قضاییه» هم هیچ تمایلی به اعتراض ،شکایت،یا پاسخگویی به آن یادداشت از خود بروز نداد
به را ستی باید از شریعتمداری و کیهان پرسید : اینجا چه خبر است؟

دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۸

اینجا یک خبر کیهان را ببینید و قضاوت کنید

درپی درج یادداشتی تحت عنوان «یاران را چه شد؟، سخنی با محمدرضا شجریان» در تاریخ دهم تیرماه در صفحه ادب و هنر کیهان، تعدادی از اساتید برجسته موسیقی ایران در تماس تلفنی با کیهان از پشت پرده پروژه تخریبی دشمن در حوزه موسیقی خبر دادند.
یکی از خوانندگان برجسته موسیقی سنتی که نخواست نامش عنوان شود در این باره به کیهان گفت: پس از اعلام نتایج انتخابات تماس های مکرر تلفنی از سوی مجریان شبکه های ماهواره ای خارجی و برخی افراد در داخل داشتم و از من خواستند به نتایج اعلام شده انتخابات اعتراض کنم.
این استاد آواز ایرانی تصریح کرد: افرادی که به تحریک ما می پرداختند برای این که ما را بیشتر وادار به عکس العمل کنند به محمدرضا شجریان اشاره می کردند و می گفتند آقای شجریان را ببینید که چگونه با صراحت به نتایج انتخابات اعتراض نمود و به رئیس صدا و سیما نامه نوشت!! این خواننده معروف در پاسخ به خبرنگاری که از انگلیس با وی تماس گرفته بود گفت: ما ایرانی مسلمان هستیم و مانند کسانی که با شما همکاری می کنند وطن فروش نیستیم.
یک خواننده دیگر نیز که در زمره برجستگان آواز ایرانی محسوب می شود به کیهان گفت: وقتی که تلویزیون یکی از آهنگ های مرا بر روی تصاویر حضور گسترده مردم در نماز جمعه هفته گذشته تهران پخش می کرد تماس های پی درپی از داخل و خارج داشتم و از من می پرسیدند که چرا به صدا و سیما اعتراض نمی کنید؟ مگر شما از استاد شجریان کمتر هستید؟!
یکی دیگر از اساتید موسیقی هم می گفت که تماس های تلفنی به شماره منزل و موبایلم برای اعتراض به نتایج انتخابات آنقدر زیاد بود که تا چند روز گوشی تلفن همراهم را خاموش کردم.
یک آهنگساز پیشکسوت موسیقی ایرانی نیز در تماس با کیهان ضمن اشاره به این تماس ها، افراد تماس گیرنده با هنرمندان موسیقی را برخی شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب، تعدادی از خبرنگاران و سردبیران روزنامه های زنجیره ای مدعی اصلاح طلبی و برخی چهره های با نفوذ در جبهه اصلاحات عنوان می کند. با این حال باید اذعان داشت که پای بندی و تعهد بسیاری از اساتید موسیقی ایران به میهن اسلامی با توجه به نقدهای جدی که به متولیان موسیقی کشور وارد است، و چاپ به موقع یادداشت کیهان خطاب به محمدرضا شجریان در همسو شدن وی با جریان های برانداز و ضد انقلاب آن سوی مرزها سبب خنثی شدن ترفند دشمن در حوزه موسیقی و ناکام ماندن آنان از سوءاستفاده از هنرمندان پاک و بی غل و غش این حوزه گردیده است.
گفتنی است که محمدرضا شجریان در جریان آشوب های اخیر علیرغم نامه به رئیس صدا و سیما برای عدم پخش آثارش از رسانه ملی، با بی بی سی فارسی هم به گفت وگو پرداخت و مردم را از نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در بهت و حیرت خواند. مصاحبه کوتاه شجریان با بی بی سی در همان ایام و به مدت چند روز و هر نیم ساعت یک بار از رسانه استعمار پیر پخش می شد و هم اینک نیز این گفت وگو در سایت فارسی بی بی سی قرار دارد. شجریان در این مدت به مهره مناسب اجنبی و استعمارگر پیر مبدل گردید که ماموریت اهداف پشت پرده دولت انگلیس را در جامعه موسیقایی ایران به انجام رساند. این در حالی است که بسیاری از اساتید برجسته موسیقی حاضر به وطن فروشی نشدند.
×××
این نوع خبر نویسی از زمان مدیریت آقای «شریعتمداری» در کیهان تاکنون مختص او بود. اما در چند ماه اخیر ظاهرا اینکه ادعا کنی «اسنادش موجود است» یا «نخواست نامش فاش شود» و...به یک اپیدمی فراگیر در بین کیهانیان و دولتمردان فعلی کشور تبدیل شده است. نوع اخیر این ادعاها اغلب از بی‌صداقتی است چه اینکه پس از روشدن سند متوجه می شوی که؛‌ آقای «تونی بلر» نخست وزیر انگلیس به یک مقام ناشناس در وزارت امور خارجه تنزل پیدا می‌کند و متن عذرخواهی هم تبدیل به یک متن مرسوم دیپلماتیک می‌شود و...و مثلا در مورد اخیر اساتید بزرگ موسیقی آدمهای «بزن زیرش» روحوضی‌خوان چاله میدونی از آب در می آیند و ..الخ. ودر مورد دیگر این ادعا به فرض راست بودن از دو چیز حکایت می‌کند: یا خبر صحیح است ودر صورتی که قرار است مردم هم اصل و فرع خبر را بدانند به سکرات عدم صحت مبتلا می‌شود. مثلا فرض بگیرید استاد بزرگ موسیقی در خبر فوق آقای «افتخاری» باشد که قبول کرده است تشویقی بشود و پشتوانه خبر باشد به شرط آنکه «نامش فاش نشود» یا کما فی السابق؛ مردم هنوز و همیشه نامحرمند.
+ علی مصلحی ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥
اگر به خانه من آمدي،براي من اي مهربان چراغ بياور(3چراغ)

سه‌شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۸

خواب خوش

اوایل کار دولت نهم عکسی از تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام در اشغال سفارت آمریکابدست یک خبرنگار خارجی رو شد که شباهت فوق العاده دکتر "محمد اصغری"،نماینده سابق مجلس به دکتر "محمود احمدی نژاد"باعث یک جنجال سیاسی بر علیه کشور ایران شدکه:ای داد و بی داد ریس جمهور ایران کسی شده است که در اشغال سفارت ما دست داشته است.

"ابراهیم نبوی "آنروزها به طنز نوشت :آنچیزی که جنجال آفرین را به اشتباه انداخته چهره لباس و آرایش امروز آقای "احمدی نژاد"است چه اینکه در آنروز همه این نوع ریش و لباس وآرایش را داشتند ولی همه عوض شدند الا ریس جمهور دولت نهم ایران که نه تنها در چهره ولباس(کاپشنی که باید کم کم موزه ملی مردم شناسی ایران جایی برای آن مهیا کند)بلکه همچنانکه در رفتار مدیریتی وی در چهار سال گذشته شاهد بودیم حتی در تفکرات هم همان آدم ۳۰سال پیش است.

وزیر بازرگانی دولت نهم دیروز در یک اجتماع سخنان خنده داری گفت و روزنامه "ایران"که از اموال عمومی استفاده می کند وحق جانبداری از کاندیدای خاصی را ندارد طبق معمول وبه صراحت تبدیل به بلند گوی تبلیغاتی دکتر "احمدی نژاد "شده ، و سخنان وزیر بازرگانی را در صفحه اصلی منتشر کرد.آقای وزیر در بخش قابل توجهی از سخنان خود به تلویح مهندس "میر حسین موسوی" و حامیان او را با این جمله زیر سوال بردکه:می خواهند کشور رابه مدل ۲۰سال پیش برگردانند.

"محسن مخملباف"در نامه زیبایی که در حمایت از "میر حسین موسوی " نوشت ،اشاره کرد که :همه می گویند میر حسین ۲۰سال پیش چنین بوده چنان بوده،آقا! بیست سال پیش من و شما هم این که امروز هستیم نبودیم «میر حسین»هم امروز آنی که بیست سال پیش بود نیست.

اقای وزیر! هم به قول آقای "مخملباف "هم به قول آقای "نبوی"هم به شهادت رفتارهای آقای احمدی نژاد همه مردم تغییر کرده اند و تغییر می کنند الا آقای احمدی نژاد و روزنامه" کیهان "و "ایرا ن "که فکر می کنند هنوز زمان جنگ است .اما شرمنده! ملت ایران تفکرات دقیانوس را به نانی هم نمی خرند .میخواهند تغییر کنند پولتان ارزش ندارد.

توضیح ضروری :همه نقل قولها نقل به مضمون است.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 4:6 توسط علی مصلحی

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷

چوپانان دروغ‌گو۳

جدید‌ترین گاف ریس‌جمهور

هنوز جوهر گاف اخیر ریس‌جمهور از ذهن مردم پاک نشده، هنوز جوهر دستور کتبی آقای «احمدی‌نژاد» مبنی بر لزوم بازپس‌گیری شکایت دستگاه‌های دولتی از دست‌اندرکاران مطبوعات پاک نشده، آقای ریس‌جمهور به آمریکا رفت و باز طبق معمول بدون توجه به اینکه چه گفته‌است و چه دستور داده‌است، اظهار داشت «من خبر ندارم که کسی تا کنون به خاطر انتقاد از رییس‌جمهور تحت تعقیب قرار گرفته باشد».(+)
اینکه ریس‌جمهور حواسش نیست که همین چند روز پیش (ظاهرا به مناسبت روز خبرنگار) دستور بازپس‌گیری شکایت صادر کرده و چند روز بعد در یک اظهارنظر کاملا متفاوت از نبود شکایات اینچنین سخن می‌گوید نشانه چیست؟ بهتراست جواب این سئوال را مشاور مطبوعاتی و رسانه‌ای ریس‌جمهور بدهند. از گاف و این حرف‌ها که بگذریم اظهارنظر اخیر آقای «احمدی‌نژاد» از چند منظر دیگر قابل تامل است:
۱- ظاهرا حق با آقای ریس‌جمهور است و تا کنون کسی در ایران به خاطر انتقاد از ریس‌جمهور مورد تعقیب قرار نگرفته: شاهد زنده آقای «حسین‌شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» که سر و مر و گنده می‌آید، می‌رود، می‌نویسد.... هیچ تعقیب و پیگردی هم در کار نیست. لطفا ملانقطه‌ای ایراد نگیرید که «کیهان» منتقد دولت نیست. هست! همین امسال آقای «احمدی‌نزاد» بعنوان بهترین منتقد دولت به روزنامه «کیهان» جایزه داد. باز ایراد نکنید که: وزیر ارشاد در این انتخاب پارتی‌بازی نموده. خیر! آقای «صفارهرندی» وزیر فعلی ارشاد قرار است پس از اتمام کار وزارت برود روزنامه «اعتماد» یا «آفتاب‌یزد» سرمقاله بنویسد و اصلا قصد رجوع به روزنامه‌ای که «بهترین منتقد دولت مطبوعش» بوده‌است را ندارد.
۲- از یک زاویه دیگر هم حق با ریس‌جمهور است. در زمان دولت هشتم (دولت آقای خاتمی) هم فقط روزنامه «کیهان» و روزنامه دوست و برادر «رسالت» بهترین و بیشترین منتقد بودند و البته آنزمان هم سر و مر و گنده می‌آمدند و می‌رفتند و می‌نوشتند و هیچ تعقیب و.... البته باز ایراد نگیرید که کسی در قوه قضاییه گوش به حرف دولت آن‌زمان نمی‌داد، خیر! شعار دولت آن‌ زما ن با افتخار: «زنده بادمخالف من» بود.
۳-شکی نیست که همه انسان‌ها اشتباه می‌کنند و آقای «احمدی‌نژاد» هم. اما‌ای کاش امثال آقای «احمدی‌نژاد» نصیحت پیر فرزانه «استادملاماشااله‌محمدی» را گوش گیرند که:

 «از برای مصلحت در روزگار / جای خالی بهر خاله واگذار»