‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت‌آبادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دولت‌آبادی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۵

سروش؛ بازگشت به تنظیمات کارخانه

این صفحه ۱۲، و بخشی از پیش‌گفتار یا مقدمه کتاب «نهاد ناآرام جهان» نوشته دکتر «عبدالکریم سروش» است که در خرداد ۱۳۵۷ مطابق با رجب ۱۳۹۸ منتشر شده‌است.
در آن سال، سروش
«حدادعادل» را محترمانه «آقا» یاد، و ابراز می‌کند که «آقای غلامعلی حداد عادل نیز مرا مدد بسیار رساند، و اگر هم‌کاری‌های مشفقانه او نبود، این دفتر چنان‌که اینک هست، نمی‌بود.»

سروش در مقدمه چاپ دوم
«قبض و بسط تئوریک شریعت» نیز نقد «صادق آملی لاریجانی» بر آن کتاب را نقد منصفانه دانش‌مند فاضل جوان یاد کرد. 

«حداد عادل» از سال‌های میانه دهه هفتاد به بعد دیگر «آقا» و «هم‌کار مشفق»، و آملی لاریجانی هم دیگر فاضل و منصف نبود.

حداد در دهه ۸۰ هم با برچسب «کیف‌کش رئیس‌دفتر فرح پهلوی» از سوی همین آقای سروش مورد تخفیف و تحقیر قرار گرفت، و بعد هم او را به دزدی اثر و محتوی متهم کرد و به‌جای «نقد» منصفانه به «حمله شخصی» به او متوسل شد.

این‌ خاک در چشم حقیقت‌پاشیدن زمانی اتفاق می‌افتاد که سروش از «مدارا و مدیریت»ِ «سید محمد خاتمی» عصبانی بود و او را با نامه سرگشاده «می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزند» نواخت که ضربه سنگینی بر پیکر نحیف نهال «اصلاحات» بود که داشت تازه جوانه می‌زد.

همین فیلسوف اخلاق در انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ از کروبی حمایت کرد و در جواب نقد ـ البته ناموجه ـ محمود دولت‌آبادی، پاسخی به‌غایت بی‌ادبانه نوشت که زمینه‌ساز عادی‌شدن فرهنگ تخریب و «بهتان» و پای‌مال شدن اخلاق شد. 

 بعد از انتخابات پر حرف و حدیث ریاست‌جمهوری ۸۸ در نامه‌ای سرگشاده، با ادبیات بسیار تندی به
«علی خامنه‌ای» رهبر انقلاب اسلامی تاخت.

وی از دهه ۷۰ تا نیمه نخست دهه ۹۰ تعدادی دیگر از هواداران پروپاقرص
«خمینی» را هم بی‌انصافانه نواخت. اما ناگهان در کمال ناباوری اسفند ۱۳۹۷ در سخنانی اعلام کرد که روح‌الله خمینی «باسوادترین و مردمی‌ترین رهبر تاریخ ایران» از دوران هخامنشیان تاکنون بوده، و در مقایسه میان محمدرضا شاه و خمینی، با انتقاد شدید از شاه، به صراحت گفت که صددرصد خمینی را انتخاب می‌کند.

حدود یک‌سال بعد پس از کشته‌شدن
قاسم سلیمانی در کشور عراق، برای او شعر سرود و در اینستاگرام‌اش منتشر کرد. اینستاگرام پست او را حذف کرد.

در انتخابات ریاست‌جمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانه‌رو، آن‌را در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشان‌دار خود، به طرز معناداری تحریم کرده‌بودند، سروش در بیانیه‌ای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» حمایت کرد. در آن انتخابات رأی همتی از آراء باطله هم کم‌تر شد.

اما سروش از رو نرفت و فروردین ۱۴۰۵ در تکمیل بازگشت به تنظیمات کارخانه، در حالی که سال‌هاست در ینگه دنیا زندگی می‌کند و از مواهب زندگی غربی لذت می‌برد، یاد وطن کرد و قصیده‌ای با مطلع: «خون می‌چکد ز پیکر مجروحت ای‌وطن!/ صدها درود برتن و بر روحت ای وطن!» را سرود و خبرگزاری ایرنا هم آن‌را منتشر کرد.

حالا سروش که آفتاب زندگی‌اش از ظهر گذشته و نزدیک به غروب است، در نقد غیرمنصفانه
«موسی غنی‌نژاد» بر مرحوم «علی شریعتی» دست به قلم شده و با استخدام کلمه و ترکیباتی به ناسزا و ناروا به دکتر غنی‌نژاد حمله، و آبروی قلم و ادب و شریعت و مولوی را برده‌است.
به‌قول حضرت حافظ:
در تنگنای حسرتم از نخوت رقیب/ یا رب مباد آن‌که گدا معتبر شود

شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۷

چوپانان دروغ گو

من شخصا سعی می‌کنم آدم بی‌ادبی نباشم و خود را از موقعیت بی‌ادبی دور نگاه دارم. گاهی که مجبور به تحمل انسان‌های بی‌ادب می‌شوم، به سختی تحمل می‌کنم. اکثرا به قصه گوش نمی‌کنم و سعی می‌کنم سیما یا سینمایی که مجبور به بی‌ادبی بوده ‌است را نبینم. یادم می‌آید زمان اکران «هامون» یا مرحوم «مددپور» بود یا «فراستی» که در نقدی تند به بی‌ادبی دیالوگ‌های فیلم، که اکثرا توسط مرحوم «خسروشکیبایی» گفته می‌شد حمله کرده بود. آنزمان علیرغم ناراحتی همه دوستان من از آن نقد، من مدافع (البته فقط همین قسمتش) بودم. بعد‌ها نقد و اعتراضی از همین دست به مجموعه قصه‌ای شده بود، که باز نمی‌دانم مرحوم «گلشیری» یا استاد «دولت‌آبادی» به دفاع برخاسته بود که من آن دفاع را هم برنتابیدم. اشکال در موارد قصه و ادبیات و سینما از من است. در موارد اخلاق شخصی چه ایراد دارد آدم باادب باشد و از بی‌ادبی دلخوش نباشد؟

اما اصل حرف بر سر اینست که اگر بی‌ادبی در یک کار هنری (مجسمه داوود، فیلم سینمایی هامون، شعرایرج ‌میرزا، فلان قصه یاطرح و...) ایراد دارد و به همین علت به دستور اقای «حسین مظفر» -ریس شورای نظارت بر صدا و سیما-پخش سریال «بزنگاه» متوقف شده و یا قرار است متوقف شود، چرا حضرت ایشان به دوست و رفیق گرمابه و گلستانش «مسعود‌دهنمکی» تهیه کننده و کارگردان فیلم مبتذل «اخراجی‌ها» که از قضا تمام مخاطبش را از‌‌ همان تکیه‌کلام‌های بی‌ادبی داشت، اعتراض کوتاهی نکرد؟ و به دیگر رفیق گرمابه و... آقای دکتر «حسین‌صفارهرندی» و دستگاه مجوز دهنده فیلم تذکری نداد؟ و یا اصلا چرا آقای «فراستی» بر سر این فیلم نقدنامه منتشر نکرد؟

سوال‌ها زیاد است اما جواب نمی‌دانم. ظاهرا چوپانان دروغگو به این نتیجه رسیده‌اند که دروغ بد است، مگر ما و دوستان ما بگویند. اما آیا همیشه خطر گرگ نخواهد بود؟