‏نمایش پست‌ها با برچسب یونسکو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یونسکو. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۶

روزی به عنوان «روز جهانی وب ثبت» نشده است

چند سایت ایرانی از جمله نصر سال گذشته و فیست‌نیوز، امسال سه‌شنبه ۱۰ مردادماه همزمان با نخستین روز از ماه اگوست میلادی را بدون ارجاع به منبع یا سند خاصی، به‌عنوان «روز جهانی وب» معرفی کرده‌اند. این در حالی است که نه در جست‌وجوی گوگل و نه در دانشنامه آزاد «ویکی پدیا» که معمولا روزه‌های جهانی را با سوایق خاص آن ثبت می‌کند، خبری از این روز نیست.

با مراجعه به سایت یونسکو و در بخش روزهای جهانی، برای ماه اگوست فقط سه روز ۹ اگوست روز جهانی بومیان جهان، ۱۲ اگوست روز بین‌المللی جوانان، و روز ۲۳ اگوست به‌عنوان روز بین‌المللی برای به‌یادآوردن و لغو برده‌داری ثبت شده‌است، و روز دیگری در این ماه به‌عنوان «روز جهانی وب» ثبت نشده است.

با این حساب دیروز «روز جهانی وب» نبود، و هنوز سازمان فرهنگی ملل متحد روزی به این نام ثبت و نام‌گذاری نکرده است.

رسانه‌ای که خبری منتشر می‌کند، باید خبرش کامل باشد. یعنی هم منبع داشته باشد، هم منبع حادثه را دقیق توضیح داده باشد. نمی‌شود همین‌طور روی هوا داستانی را بدون منبع تعریف و در انتهای آن نوشت که امروز روز جهانی مثلا وب است.

برای این‌ خبر، باید حتما رسانه، یا مستقیما از مرکز ثبت روزهای جهانی یعنی یونسکو خبر بدهد که مثلا در فلان روز، تعداد فلان عضو از اعضای سازمان فرهنگی سازمان ملل متحد در ساعت فلان تشکیل جلسه‌ای دادند که موضوع آن پیشنهاد فلان نماینده به‌عنوان تعین روزی به نام «روز جهانی وب» بود، که نمایندگان حاضر پس از شنیدن مستندات طراح، با این تعداد رای موافقت کردند و روز اول اگوست از سال فلان به عنوان «روز جهانی وب» نام‌گذاری شد.

یا رسانه باید این خبر را غیرمستقیم به نقل از رسانه‌هایی که در آن نشست بوده‌اند روایت و گزارش کند.

موسسه فرهنگی سازمان ملل متحد «یونسکو» مسؤولیت نام‌گذاری روزهای جهانی را بر اساس الگوریتم خاص خود دارد. انتخاب یک نام برای یک روز در جهان، مشمول پرسه‌ای مشخص و زمان‌بر است و پس از این‌که روزی به نامی خاص نام‌گذاری شد، بلافاصله از طریق رسانه‌های معتبر اطلاع‌رسانی می‌شود و اطلاع‌رسانی رسانه‌ها، مرجع ثبت اطلاعات دانشنامه‌های‌آنلاین از جمله «وی‌کی‌ پدیا» و یافت‌شدن در سابقه جست‌وجوی موتور گوگل می‌شود.

چهارشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۰

نقش هیئت ایرانی در شکل‌گیری یونسکو

وقتی جنگ جهانی پایان یافت، از تمام دنیا هیئت‌هایی به امریکا – سانفرانسیسکو رفتند تا تعبیه بریزند که بعد از جنگ چه کنند که جنگ سومی روی ندهد.
 یک هیئت نیز از ایران رفت که دکتر«سیاسی» نیز جزء آن‌ها بود. (از جمله «انتظام» و «غنی» و «قاسم‌زاده» و «صورتگر» و «کاظمی» و «الهیارصالح» و «منصورالسلطنه عدل» و تیمسار «جهانبانی» و چند تن دیگر. این‌ها چند ماه در سانفرانسیسکو بودند).
مرحوم دکتر «شفق» یک روز گفت: در «سانفرانسیسکو» هیئت ایرانی گل کرد، زیرا در جلسات، سایرین هر کدام پیشنهادی می‌کردند. مثلا تمام دنیا را باید خلع سلاح کرد تا دیگر جنگ نشود، یکی گفت همه مردم را باید سیر کرد تا جنگ پیش نیاید، یکی پیشنهاد داشت که کل ثروت‌ها را باید تقسیم کرد تا دنیا متعادل شود، و جمعی می‌گفتند مرز‌ها را باید برداشت تا جنگ پیش نیاید. معلوم بود که هیچکدام از پیشنهاد‌ها عملی نبود و از جلسات خصوصی تجاوز نمی‌کرد و به جلسه عمومی نمی‌رسید.
 تا اینکه یک روز دکتر «سیاسی» که به زبان انگلسی و فرانسه هر دو تسلط داشت، رفت پشت تریبون و گفت: آقا، جنگ نه مربوط به شکم است و نه ثروت و نه مرز. جنگ، نتیجهٔ جهل است. مردم با فرهنگ‌های یکدیگر آشنایی ندارند و چون فرهنگ همدیگر را نمی‌شناسند، به همدیگر احترام نمی‌گذارند، و این توهین‌ها نتیجه‌ای جز جنگ ندارد. باید کاری کرد که سطح دانش مردم و شناخت آن‌ها ار فرهنگ همسایگان و بیگانگان بالا برود، دراین صورت احتمال دارد از میزان جنگ‌ها کاسته شود.
همه تائید کردند. قرار شد که کمیسیونی تشکیل شود که اساس آن بر شناخت فرهنگ‌ها و بالا بردن تعلیم و تربیت عمومی باشد. و این‌‌ همان چیزی است که عنوان «یونسکو» به خود گرفت و بعد‌ها یکی از سازمان‌های بزرگ وابسته به سازمان ملل متحد به شمار رفت و مرکز آن پاریس شد، و دکتر «سیاسی» به همین دلیل همیشه از اعضاء برجستهٔ این سازمان بود و در کلیهٔ مجامع اصلی آن شرکت داشت، و در ایران نیز سال‌ها ریاست آن را داشت، یا با مرحوم «حکمت» مشترکا آن را اداره می‌کرد.

«حضورستان» باستانی پاریزی

جمعه، آذر ۰۵، ۱۳۸۹

زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند

به دنبال تکذیب حضور بعضی از اساتید برجسته در همایش فلسفه تهران این نوشته کمی جرح و تعدیل شد«محمد مجتهد شبستری» همان شخصی است که چند ماه پیش در اعتراض به محدودیت علوم انسانی در دانشگاههای ایران مقاله ارزشمند «فرمان علیه فهم» را نوشته و متشر نمود و البته ناگفته پیداست که وبلاگ «معناگرا» متعلق به ایشان هم از دایره شمول لطف و مرحمت فیلترینگ دولت و حاکمیت محروم نبوده‌است. ضمنا همزمان با داغ شدن بحثهای نظری درباره سنگسار در حاشیه اخبار مرتبط با سنگسار بانو «سکینه‌محمدی‌آشتیانی» که حاکمیت به شدت از آن دفاع می‌نمود نوشته‌ای از ایشان در رد «سنگسار» و عدم کفایت ادله برای اثبات شان فقهی آن در شرایط حاضر نوشته و منتشر شد.

«سروش‌دباغ» فرزند دکتر «عبد‌الکریم‌سروش» است که نیازی به معرفی ندارد. طی یکسال گذشته دو نامه سرگشاده تند توسط پدر ایشان به رهبری نظام نوشته شده که مفهومی غیر از اعتراض به شرایط موجود در بر نداشته است. البته ممکن است راه پدر و پسر از هم جدا باشد. اما اشتراک نظر درآثار هر دو نشان می‌دهد که چنین نیست. مگر آنکه رنگ رخساره قلم بازتاب سر ضمیر نباشد.

«مقصودفراستخواه» همان کسی است که در جریان استیضاح «مهاجرانی» وزیر ارشاد دولت اصلاحات، از او به عنوان یک چهره منحرف که «وحی و عصمت انبیا و فرامکانی وفرازمانی بودن قرآن را انکار کرده» یاد، و وزیر باید پاسخگوی مصاحبه ایشان با روزنامه «ایران» می‌بود.
بر این سیاهه می‌توان نام‌های بسیاری اضافه کرد که منش و روش حاکمیت را نه تنها طی 5 سال گذشته که حتی طی سی سال گذشته مورد نقد جدی قرار داده و همواره به دلیل همین نوع نگاه و نقد، بازخواست شده و نتوانسته‌اند در جایگاه واقعی خود باشند.
اما دکتر «محقق‌داماد» اگر چه ممکن است در این طبقه معترض طبقه بندی نشود، اما نامه سرگشاده و انتقادی آتشین سال گذشته ایشان خطاب به ریاست قوه قضاییه و اعتراض شدید به رویه قضایی ناظر به حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و اعتراض به جابجایی حاکم و محکوم، در رفتار قضایی مورد اشاره، ایشان را در زمره معترضین اصلی دستکم ریاست جمهوری آقای «احمدی‌نژاد» طبقه بندی نمود.
اما به یکباره و ناگهان پس از انصراف «یونسکو» از برگزاری همایش فلسفه در ایران و اقدام عجولانه، خام و حاکی از رنجش تهران در برگزاری این همایش بدون حضور یونسکو، همه این مغضوبین و معترضین به یکباره محبوب و عزیز! شده، هر آنچه طی این سالها درباره آنها نوشته و گفته شده بود به یکباره به دست فراموشی سپرده و همه آنها میهمانان عزیز!؟ همایش حاکمیتی شدند که خودشان بزرگترین معترضان آن به شهادت آثاری بودند که سالهاست منتشر شده و در همه جای دنیا قابل دسترسی است.
بدون شک استقلال‌رای یکی از مولفه‌های اصلی و برجسته در حوزه دانش و دانشگاه و از مشخصات بارز یک استاد دانشگاه است. دفاع از نظرات علمی و پاسخگویی به سئوالات جامعه علمی در چهارچوب همین استقلال معنا پیدا می‌کند، اما جامعه‌شناسی، فلسفه، علم، شعر، صاحب‌نظر بودن و ... منهای جامعه و مردم جامعه به تعبیر زیبای مرحوم استاد «زرین کوب» به «هزیانهای‌بی‌خودانه در بیابان» می‌ماند.
استاد فلسفه‌ای که نزدیک به دوسال است متوجه غیبت «نداآقاسلطان» در کلاس درس نشده و چهره خونین «محسن‌روح‌الامینی» را از نزدیک ندیده یا صدای مادران داغدار جامعه را نشنیده و... یا بهتر از هر کس دیگری شنیده وخود را داوطلبانه به نشنیدن زده، به راحتی می‌تواند در همایش فلسفه‌ای شرکت و سخنرانی نماید که سخنران مراسم افتتاحش «محمود‌احمدی‌نژاد» باشد. اما نامهایی که بدانها اشاره شد، همه این واقعیتها را از نزدیک دیده و شنیده‌ و در کنار دانشجویان و جامعه بارها و بارها همدردی خود را هم اعلام نموده بودند، با این‌حال مرتکب این خطای بزرگ علمی و رفتار فرهنگی شدند.
بدون تردید جامعه اینگونه رفتار را از هیچ کس خصوصا جامعه علمی به سادگی قبول نکرده و از کنار آن نخواهد گذشت.
این رفتار ثبت امتیاز منفی بزرگی در کارنامه علمی و رفتار فرهنگی این اساتید توسط مردم را به دنبال خواهد داشت.
پانویس:
تیتر عنوان مجموعه شعری از «اکبر‌اکسیر»
این نوشته در کابل‌پرس
در همین رابطه: نقدی بر عدم واکنش روشنفکران ایرانی در برابر درج نامشان به عنوان شرکت کنندگان همایش «روز جهانی فلسفه»
همایش فلسفه و روشنفکران ما