نظامی که مشروعیت مردمی ندارد
روزنامه کیهان بهعنوان نماینده و مشتی نمونه خروار از هواداران و طرفداران آیتالله «خامنهای» است که طی ۲۴ سال گذشته عنداللزوم منکر تمام حقایق روشنتر از آفتاب شده و اگر لازم آمده، برای اثبات امروز، دیروز خود را هم زیر سؤال اساسی برده است.
نمونههای این رفتار مزوارنه و وقیحانه آنقدر زیاد است که از فرط روشنی نیازی به نمونهآوری ندارد. جهت خالی نبودن عریضه اشاره میشود که شریعتمداری پیش از مشخصشدن نتایج انتخابات دوازدهمین دوره ریاستجمهوری، با عصبانیت بر سر ۵ نامزد معطوف به جریان اصولگرایی فریاد میزد که چرا احساس خطر نکرده و هرکدام «بخشی از امانت مردم» را با خود میبرید و بیم موفقیت نامزد معطوف به طیف دیگری میرود، و همین آقا بعد از رای حیرتانگیز دکتر «روحانی» بهیکباره رنگ عوض کرده و رأی روحانی را رای به اصولگرایی و نظام تعبیر کرد.
درباره این قسم از هواداران دوآتشه آقای «خامنهای» که گاهی هم در لباس انصار حزبالله ظهور میکنند و سینما آتش میزنند، و روز دیگر با همان بازیگران فیلم میسازند و سینما را به ابتذال میکشند، و هزاررنگیِ بدون دغدغه بودنشان بیشتر از این نمیتوان حرفی زد.
اما اینکه اینها چه تعداد از مردم را نمایندگی میکنند؟ بهنظر میرسد توضیح واضحات است و نیاز به تبیین بیشتری ندارد که تعدادشان بهسختی به یکمیلیون نفر میرسد، اما بهتعبیری اگر عِده ندارند، اما خوب از عهده «عُده» برآمدهاند و سهمی چندین برابر سایر شهروندان از امکانات و امنیت و تاییدات و تبلیغات و ... دارند و به لطف همین پشتیبانی عمیق بودهاست که بهرغم ریزشهای سنگین، هرساله پوستانداخته و از نو در لباس و لعاب دیگری ظاهر گشتهاند.
قسم دیگری از سهامداران اصلی حاکمیت در جمهوری اسلامی طیفی هستند که ذیل عنوان مقدس «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» شناخته میشوند.
توضیح بیشتری از این، گمان نمیکنم لازم باشد. این جامعه طابقالنعلبالنعل در عده و عقیده همان «جامعه روحانیت مبارز تهران» هستند که یکی بیاجازه دیگری آب در سیاست نمیخورد و دیگری بدون اجازه این.
اینها چه تعداد از مردم را نمایندگی میکنند؟ یا به عبارت دقیقتر چه تعداد از مردم هوادار و طرفدار آنها هستند؟
بهشهادت اسناد دقیق و غیرقابل خدشه، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، سهم این جامعتین غیر از ناکامی در جمعآوری هوادار نبوده است، الا یک مورد که جامعه روحانیت از بنیصدر حمایت کرد که نتیجه آن حمایت و رای به بنیصدر را مخاطبین این نوشته بهتر میدانند.
در کوران دورانی که تازه رقابت سیاسی داشت معنا پیدا میکرد، این جامعه بههمراه شاخه سیاسی خود یعنی همان روحانیت مبارز تهران، با تمام توان و لجستیک و سختافزار و نرمافزار، و با استفاده از تمام توان کاریزماتیک روحانیون خوشسابقه (نمونه جوادی آملی) و داری پایگاه طویل سنتی و اجتماعی (مثل قرائتی) و با بسیجنمودن تمام ظرفیتهای موجود در فقه و سنت و ... نتوانست بیش از ۷ میلیون رأی برای «ناطق نوری» دستوپا کند.
این در حالی بود که رقیب وی، که بهشدت مورد نقد مذهبی و فرهنگی و اجتماعی این جامعه بود، بدون کمترین استفاده از اینگونه امکانات که یک سرش به غیب وصل بود، بهتنهایی موفق به کسب بیش از ۲۰ میلیون رأی شدهبود.
خرداد ۸۴ مجددا فرصت عرضاندام برای این جامعه پیش آمد. اصولگرایان که حالا دیگر نانوشته از حمایت «جامعه مدرسین» برخوردار بودند، با تمام امکانات پشت سر «علی لاریجانی» ایستادند و تمام امکانات سختافزاری خرداد ۷۶ که در خدمت «ناطق نوری» بود، به ارودگاه «لاریجانی» آورده شد. نتیجه پیروزی «احمدینژاد» و رای حدود ۲ میلیونی نامزد مورد حمایت و پشتیبانی «جامعه مدرسین».
اما این شکست باعثنشد آنها بهتعبیری خود را از تگوتا انداخته و منزوی شوند، بلکه بهرسم معهود، نماینده رسانهای آیتالله «خامنهای» ـ یعنی کیهان ـ سیاست نعل وارونه را در پیش گرفته و حالا خوابها بود که در تایید «احمدینژاد» از خوابگاههای حوزه علمیه روایت میشد، و امام زمان و دیگر معصومین مکرر به خواب سران این جامعه میآمدند تا پیام تایید خود را برای آن انتخاب احسن با سران حوزه در میان بگذارند.
خرادد ۸۸ این جامعه در تلاشی ناکام فتوایی در رد صلاحیت فقهی آیتالله «صانعی» صادر کرد. همین تلاش کافی بود تا رساله این مرجع مردمی در کتابفروشیهای سراسر کشور نایاب شود.
اندکی بعد فقیه عالیمقام آیتالله «منتظری» از دنیا رفت. استقبال عظیم مردم سراسر کشور، از تشییع پیکر این فقیه محصور نشان داد که تمام بافتههای جامعه در منزویکردن آن مرحوم و بد معرفی نمودن چهره روحانی او، در کمتر از ۱۰ سال پنبه شده است.
خرداد ۹۲ این جامعه از «علیاکبر ولایتی» حمایت کرد. نامزدی که در بیت رهبری مشاور عالی بینالملل بود. بهسختی تعداد آراء ایشان به ۴ میلیون نفر میرسید.
همه اینها در شرایطی است که هواداران حوزه علمیه قم و طرفداران جامعه مدرسین، با مفهومی در فقه بهنام «تکلیف شرعی» و فتوی سروکار دارند و مفهوم پیروی از روی عقل خیلی نزد آنها محلی از اعراب ندارد.
یعنی این هوداران نمیپرسند به چه دلیل از ناطق نوری، یا لاریجانی، یا ولایتی یا بنیصدر یا ... حمایت شده؟ حوزه حوزه «پرسش» نیست حوزه تکلیف است.
در حالیکه در طرف مقابل، اینگونه تبعیتهای تعبدی خیلی جایگاه ندارد.
با این توضیح میتوان نتیجه گرفت که نهایتا «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» بیش از ۳۰ سال است که در کشور نهایتا ۵ میلیون نفر از شهروندان را نمایندگی میکنند.
طیف دیگری در این نظام وجود دارند که پایگاه معتبری برای خود دستوپا نمودهاند و کمکم حوزه علمیه قم هم به شعبهای از آن پایگاه تبدیل شده و سایهای از آن خواهد بود: مدرسه امام خمینی پایگاه آیتالله «مصباح یزدی» و هواداران ایشان.
آنگونه که مشخص است، این پایگاه تا قبل از درگذشت آیتالله «خمینی» اصلا امکان اعلام وجود نداشته است. چه آنکه نهتنها آیتالله «مصباح» کمترین سابقه انقلابی ندارد، بلکه در ایامی که بین همه طیفهای موجود نظام، بهعنوان «دفاع مقدس» هم شناخته میشود، هیچگونه حضوری نداشته و فاقد کمترین پشتوانه از این منظر است.
اما بعد از درگذشت آیتالله «خمینی» همهچیز برای این طیف حاضر و آماده شد و «مصباح» ره صد ساله را یکشبه پیمود. اما برای پایگاه اجتماعی نیاز به زمان و سابقه بیشتری بود.
کمکم تمام سخنرانیها پیش از خطبه تهران، به لیدر این جریان سپرده شد. شکل جدیدی از ایدئولوژی اسلامی هم توسط وی پی افکندهشد و انصارحزبالله به نیروی پیادهنظامِ پیادهکردن این تئوری تبدیل شدند.
میوه این معامله زمانی چیدهشد که جامعتین سرگرم پوشاندن قبای ریاستجمهوری بر قامت داماد آیتالله «مطهری» و فرزند «میرزا هاشم آملی» بودند.
اما به ناگاه دیدند قبا بر تن «محمود احمدینژاد»ی پوشاندهشد که پالسهای حمایتی از مدرسه امام خمینی و مکتب «مصباح» دریافت نموده بود.
اما این اقبال عمومی، کمتر از ۴ سال رو به افول نهاد. نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ اصلا نمیتواند محل استناد باشد. اما اندکی بعد از آن تشکل «جبهه پایداری» که با پروپاگاندای وسیع رسما اعلام وجود نموده و لیدر اصلی خود را رسما آیتالله «مصباح» معرفی میکرد، در انتخابات مجلس دور نهم، پذیرای شکستی سنگین شد و با شکست سنگین «سعید جلیلی» در ماراتن ۹۲ که پس از کشوقوسهایی جانشین «لنکرانی» شده و چشم امیدی به او بود، و شایعاتی نیز رآی نظام و رهبری را هم منتسب به وی میدانست، ظرفیت جایگاه و اعتبار خود را شناخت. اعتباری که باد آورده بود را، باد هم برد.
وقتی صحبت از صندوق رای و نظر مردم میشود، توجه نه چپ است نه به راست. نه به اصلاحطلب نه اصولگرا. همه این طیفها هنگام معرفی خود، بهعنوان یک خصلت برجسته و مطلوب خود را «مردمی» معرفی میکنند و نماینده مردم.
سیاستگذاران جمهوری اسلامی هم طی سی سال گذشته هرگاه خواستهاند به کشوری یا گروهی ـ چه داخلی چه خارجی ـ هشدار بدهند، از زبان مردم هشدار دادهاند.
آیتالله «جنتی» بارهاوبارها در خطبههای نمازجمعه هشدار داده است که مثلا اگر فلان گروه به رفتار فلان خود ادامه بدهد «مردم» پاسخ آنها را خواهند داد! و یا به دیگر کشورها هم هشدار دادهاند که «مردم» با آنها برخورد خواهند کرد.
اما واقعیتها و آمار موجود نشان داده است که در بدترین شرایط گوینده این سخن، نماینده اقلیتی از مردم ایران است و نماینده اقلیت مردم در بهترین حالت حق ندارد حرف و درخواست خود را که عموما هم حاکی از خشونت و عاری از عقلانیت است، به عموم مردمی که نمایندهاشان نیست تعمیم دهد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر