سه‌شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۴

آقای هاشمی! نعل وارونه خودتان را گمراه می‌کند

آقای «هاشمی» به‌تاز‌گی در اظهاراتی در واکنش به ردصلاحیت «حسن خمینی» برای انتخابات خبرگان رهبری، ترکمانه نعل را وارونه زده‌است تا به‌‌زعم خود رقبا را گمراه کند؛ غافل از آن‌که این‌گونه وارونه‌گویی پیش از آن‌که به گمراهی رقیب منجر شود، در گمراهی افکندن خود و شرکا است.

سوگ‌وارانه دوستان و نزدیکان هاشمی و از آن بد‌تر دوستان «حسن خمینی» هم به‌جای آن‌که این خطا را متذکر شده و از آن دوری گزینند، در سرنا دمیدن از سر گشاد، با هاشمی همراه و هم‌نوا شده‌اند.

هاشمی تلاش کرده‌است با یادآوری صدور احکام مدیریتی فقهای شورای نگهبان که تلویحا معنی تایید اجتهاد آن‌ها از طرف
آیت‌الله خمینی را می‌دهد، رد صلاحیت نوه آیت‌الله خمینی را نوعی نمک‌نشناسی و قدرنادانستن توسط آن‌ها تلقی و تعبیر کند، و از این زوایه به رد صلاحیت معترض باشد.

در این اعتراض البته تلویحا به‌ آقازادگی و حق ویژه آقازادگی حسن خمین هم اشاره و رعایت نشدن این حق هم مورد اعتراض واقع شده است.


در این‌که حسن خمینی آدم فاضل، اهل علم و اهل تقوایی است، شاید به سختی بتوان تردید کرد. حسن خمینی در بستر یک خانواده اهل فضل و علم و تقوی از دو سو رشد کرده و در تمام سا‌ل‌های گذشته در عالی‌ترین سطوح حوزوی مشغول تحصیل و تدریس بوده است.

جدای از نبوغ خاصی که سید حسن به آن مسلح است، و تلاش شخصی و مراجعات ایشان به صاحب‌نظران و اساتید برای فراگیری علوم، رسیدن به درجه اجتهاد برای آدمی در سن حسن خمینی و با استعداد در حد معمولی هم خیلی دور از دسترس و انتظار نیست.

با این وصف
رد صلاحیت حسن خمینی به صرف این‌که در امتحان شرکت نکرده و به‌رغم تایید مراتب فقهی و اجتهاد او توسط مراجع تراز اول شیعه، در حالی که صلاحیت تعدادی دیگر بدون امتحان ورودی تایید شده، قابل نقد و اعتراض منطقی و صحیح است.

در این حال تشبث به دلیل یا دلایلی که مبنای منطقی و عقلی ندارد و مبتنی بر قواعد کهن و نوعی الیگارشی قبیله‌ای است، خطایی آشکار و فتح‌باب خطایی بزرگ در مسیر عقلانیت است.


 قدر‌شناسی و دانستن قدر استاد و مراد و رهبر و کسی که اجازه اجتهاد داده است و کسی که مسؤلیت داده است هم، کاری شایسته و بایسته و مورد سفارش دین مبین اسلام هم بوده و هست.

این‌که مولی علی در نکوداشت مقام معلم می‌فرمایند کسی که کلمه‌ای به من بیاموزد مرا عمری بنده خود کرده، نمونه ساده‌ای از ضرورت و وجوب احترام و قدردانی در حق بزرگان و اساتید است.

اما اعتراض آقای هاشمی و تمسک به آن دلایل مانند آن‌است‌که توقع داشته باشیم معلمی در مدرسه، فرزند معلمِ سابق خودش را قبول کند صرفا به دلیل این‌که آقای معلمِ امروز سال‌ها قبل شاگرد پدر دانش‌آموزِ امروز بوده است.
▪️
 آقای هاشمی رفسنجانی در طول سه دهه که از انقلاب می‌گذرد، در جایگاه‌های کلیدی نظام حضور داشته است.
 ایشان به‌تر از خیلی تازه به دوران رسیده‌ها می‌دانست و خبر داشت که آیت‌الله خمینی با تایید آیت‌الله‌العظمی «شریعتمداری»، از مراجع تقلید برجسته زمان سلطنت پهلوی، به عنوان مجتهد معرفی شد تا بر اساس قانون اساسی قبل از انقلاب و مشروطیت که اعدام مجتهدین غیرممکن بود، از خطر اعدام رهایی یابد.

آقای هاشمی به‌تر از خیلی از تازه به‌ دوران رسیده‌ها خبر داشت و دارد که
آیت‌الله منتظری برای تایید و تثیت اجتهاد آیت‌الله خمینی و رهانیدن ایشان از چنگ ساواک و اعدام بیش‌ترین و موثر‌ترین تلاش‌ها را داشت.

ای کاش آن زمان که آیت‌الله خمینی در عین نمک‌نشناسی، حریم مرجعیت را شکست و آیت‌الله شریعتمداری را محصور کرد و آزار دارد و پس از مرگ نیز تلاش کرد تا او را تحقیر کند، قدر‌شناسی را به ایت‌الله خمینی یادآوری می‌کرد و به او متذکر می‌شد که نه‌تنها اجتهاد و رهبری که حیاتش را مدیون آیت‌الله شریعتمداری بوده‌است.

ای کاش وقتی آیت‌الله خمینی تصمیم به حذف و عزل تحقیرآمیز آیت‌الله منتظری گرفت و داستان نامه‌نگاری‌های کذایی پیش آمد، آقای هاشمی نمک‌شناسی و قدردانی و مراتب خدمات مرحوم منتظری را به آیت‌الله خمینی یادآوری می‌کرد و مانع از آن اقدامات می‌شد تا بعد‌ها سکوت و تایید هاشمی اسباب حصر و آزار فقیه مجاهد نشود.


 اگر آقای هاشمی در زمان خودش و به‌موقع مانع قدرنشناسی و ظلم می‌شد، این‌روز‌ها مجبور نبود برای احقاق و جلوگیری از پایمال شدن حقی که ناشی از خطا و ظلم آشکار است، به خطای دیگری متوسل شود و میخ را بر سندان آهنی ۳۷ ساله نمی‌کوفت.
مرتبط:
شتر ردصلاحیت جلو خانه شما هم زانو خواهد زد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر