نمایش پستها با برچسب حسن خمینی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب حسن خمینی. نمایش همه پستها
جمعه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۲
در محاسن و معایب آیتالله خمینی
ناصر دانشفر/ در آئین رونمایی از نسخهٔ سوم مجموعه آثار امام، آقای «سید حسن خمینی» فرمودهاند: «باید از بسیاری از نهادهای فرهنگی کشور گله کرد که نسبت به امام یا بیتوجه هستند یا کمتوجه؛ نمیخواهم نام بیاورم، اما این نهادها یا تحلیل غلط دارند و یا توجه ندارند. بحث بر سر فرد یا شخص نیست، بلکه امام هویت تمام جمهوری اسلامی است.»
سهشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۴
آقای هاشمی! نعل وارونه خودتان را گمراه میکند
آقای «هاشمی» بهتازگی در اظهاراتی در واکنش به ردصلاحیت «حسن خمینی» برای انتخابات خبرگان رهبری، ترکمانه نعل را وارونه زدهاست تا بهزعم خود رقبا را گمراه کند؛ غافل از آنکه اینگونه وارونهگویی پیش از آنکه به گمراهی رقیب منجر شود، در گمراهی افکندن خود و شرکا است.
سوگوارانه دوستان و نزدیکان هاشمی و از آن بدتر دوستان «حسن خمینی» هم بهجای آنکه این خطا را متذکر شده و از آن دوری گزینند، در سرنا دمیدن از سر گشاد، با هاشمی همراه و همنوا شدهاند.
هاشمی تلاش کردهاست با یادآوری صدور احکام مدیریتی فقهای شورای نگهبان که تلویحا معنی تایید اجتهاد آنها از طرف آیتالله خمینی را میدهد، رد صلاحیت نوه آیتالله خمینی را نوعی نمکنشناسی و قدرنادانستن توسط آنها تلقی و تعبیر کند، و از این زوایه به رد صلاحیت معترض باشد.
در این اعتراض البته تلویحا به آقازادگی و حق ویژه آقازادگی حسن خمین هم اشاره و رعایت نشدن این حق هم مورد اعتراض واقع شده است.
در اینکه حسن خمینی آدم فاضل، اهل علم و اهل تقوایی است، شاید به سختی بتوان تردید کرد. حسن خمینی در بستر یک خانواده اهل فضل و علم و تقوی از دو سو رشد کرده و در تمام سالهای گذشته در عالیترین سطوح حوزوی مشغول تحصیل و تدریس بوده است.
جدای از نبوغ خاصی که سید حسن به آن مسلح است، و تلاش شخصی و مراجعات ایشان به صاحبنظران و اساتید برای فراگیری علوم، رسیدن به درجه اجتهاد برای آدمی در سن حسن خمینی و با استعداد در حد معمولی هم خیلی دور از دسترس و انتظار نیست.
با این وصف رد صلاحیت حسن خمینی به صرف اینکه در امتحان شرکت نکرده و بهرغم تایید مراتب فقهی و اجتهاد او توسط مراجع تراز اول شیعه، در حالی که صلاحیت تعدادی دیگر بدون امتحان ورودی تایید شده، قابل نقد و اعتراض منطقی و صحیح است.
در این حال تشبث به دلیل یا دلایلی که مبنای منطقی و عقلی ندارد و مبتنی بر قواعد کهن و نوعی الیگارشی قبیلهای است، خطایی آشکار و فتحباب خطایی بزرگ در مسیر عقلانیت است.
قدرشناسی و دانستن قدر استاد و مراد و رهبر و کسی که اجازه اجتهاد داده است و کسی که مسؤلیت داده است هم، کاری شایسته و بایسته و مورد سفارش دین مبین اسلام هم بوده و هست.
اینکه مولی علی در نکوداشت مقام معلم میفرمایند کسی که کلمهای به من بیاموزد مرا عمری بنده خود کرده، نمونه سادهای از ضرورت و وجوب احترام و قدردانی در حق بزرگان و اساتید است.
اما اعتراض آقای هاشمی و تمسک به آن دلایل مانند آناستکه توقع داشته باشیم معلمی در مدرسه، فرزند معلمِ سابق خودش را قبول کند صرفا به دلیل اینکه آقای معلمِ امروز سالها قبل شاگرد پدر دانشآموزِ امروز بوده است.
▪️
آقای هاشمی رفسنجانی در طول سه دهه که از انقلاب میگذرد، در جایگاههای کلیدی نظام حضور داشته است.
ایشان بهتر از خیلی تازه به دوران رسیدهها میدانست و خبر داشت که آیتالله خمینی با تایید آیتاللهالعظمی «شریعتمداری»، از مراجع تقلید برجسته زمان سلطنت پهلوی، به عنوان مجتهد معرفی شد تا بر اساس قانون اساسی قبل از انقلاب و مشروطیت که اعدام مجتهدین غیرممکن بود، از خطر اعدام رهایی یابد.
آقای هاشمی بهتر از خیلی از تازه به دوران رسیدهها خبر داشت و دارد که آیتالله منتظری برای تایید و تثیت اجتهاد آیتالله خمینی و رهانیدن ایشان از چنگ ساواک و اعدام بیشترین و موثرترین تلاشها را داشت.
ای کاش آن زمان که آیتالله خمینی در عین نمکنشناسی، حریم مرجعیت را شکست و آیتالله شریعتمداری را محصور کرد و آزار دارد و پس از مرگ نیز تلاش کرد تا او را تحقیر کند، قدرشناسی را به ایتالله خمینی یادآوری میکرد و به او متذکر میشد که نهتنها اجتهاد و رهبری که حیاتش را مدیون آیتالله شریعتمداری بودهاست.
ای کاش وقتی آیتالله خمینی تصمیم به حذف و عزل تحقیرآمیز آیتالله منتظری گرفت و داستان نامهنگاریهای کذایی پیش آمد، آقای هاشمی نمکشناسی و قدردانی و مراتب خدمات مرحوم منتظری را به آیتالله خمینی یادآوری میکرد و مانع از آن اقدامات میشد تا بعدها سکوت و تایید هاشمی اسباب حصر و آزار فقیه مجاهد نشود.
اگر آقای هاشمی در زمان خودش و بهموقع مانع قدرنشناسی و ظلم میشد، اینروزها مجبور نبود برای احقاق و جلوگیری از پایمال شدن حقی که ناشی از خطا و ظلم آشکار است، به خطای دیگری متوسل شود و میخ را بر سندان آهنی ۳۷ ساله نمیکوفت.
مرتبط:
شتر ردصلاحیت جلو خانه شما هم زانو خواهد زد
و تیمورتاش دیگر جوابی نداشت
شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۰
آغاز دوران جدیدی از آقازادگی
پس از آنکه ۱۴ خردادماه سال گذشته سخنرانی «حسن خمینی» در حرم جدش نیمهتمام ماند و سروصدای زیادی بهپا کرد؛ دکتر «شهاباسفندیاری» در وبلاگ خود از این اتفاق تعبیر به «پایان دوران آقازادهها» کرد، و بلافاصله چند سایت مشهور اصولگرا (+) (+) با بازنشر این نوشته به استقبال و تایید آن رفتند.
حرف درستی بود، اما وارونه برداشت و بیان شده، و بدتر از آن وارونه به کار و تایید گرفته شد. فقط به این دلیل که استقبالکنندگان در این استقبال و حمایت خود ذرهای صداقت نداشتند.
ظاهرا اگر کمترین صداقتی با آنها بود، باید پینوشت بازنشر نوشتهها اشاره مینمودند؛ سرنوشتی که توسط آقازادههای آقای «احمدینزاد» ـ که پیشاپیش جمعیتی که علیه «حسنخمینی» شعار میدادند نشسته بودند ـ برای او رقم خورد، بهزودی انتظار آنها را نیز میکشد.
خدای ناکرده بر پیشانی یاداشت نوشته شدهبود «پایان» دوره آقازادهها.
کمی آنطرفتر هم باید حواس آنها به نامهای میبود که چهار سال قبل و در کوران حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری نهم «مهدیکروبی» به آقای «خامنهای» نوشته و در آن پرده از وجود و ظهور یک «آقازاده» و نقش او در انتخابات و رفتوآمدهایش به ستاد انتخاباتی خاص برداشته بود.
البته بعدها زمانی «ناطقنوری» جایی به آقای «خامنهای» درباره فرزند ایشان اشارهای دارند و وقتی از تعبیر «آقازاده» استفاده میکنند؛ بلافاصله آقای «خامنهای» میفرمایند که ایشان «آقا» هستند نه «آقازاده»!
اما منظور من از تمهید این مقدمه، آناست تا به موضوع جالب توجه و ارزشمندی بپردازم که ظاهرا هنوز مسئولین سایتهای اصولگرایی علاقهمند به پایان «دوره آقازادگی» متوجه آن نشده و یا شدهاند و چون همیشه مصلحت را در سکوت دانستهاند.
آقای «علیاکبرصالحی» وزیر امورخارجه فعلی و ریاست سابق «سازمان انرزی اتمی ایران» در معرفی خود در مجلس شورای اسلامی ( یکشنبه ۱۰ بهمن ۸۹)عنوان کردند: «اینجانب از نوادگان ملاصالح برغانی و از سلاله شهید ثالث میباشم».
تا اینجای کار اشاره بنده به همان افتخار به فاضلبودن پدر است، که پسر میخواهد از آن نمد، کلاهی نصیب خود کند. یعنی همان «آقازادگی» که بهتصریح وبلاگ آقای دکتر «اسفندیاری» و بعد از آن استقبال رسمی جمعی از سایتهای اصولگرا در چهارده خرداد ۸۹ دوره آن سرآمده بود.
اما سکوت این سایتها و آقای اسفندیاری نشان داد که آنها علاقهمند بودهاند که دوره «حسن خمینی» تمام شود، نه دوره «آقازادگی»! اما چون صداقت وجود نداشت، بهجای واژه «حسنخمینی» از واژه «آقازاده» استفاده نمودند.
قبلا متذکر شوم که از نظر بنده نهتنها «حسن خمینی»، بلکه هیچ شخص محترمتر از او را هم بهدلیل آقازادگی نمیستایم و احترام نمیگذارم.
و خیلی جالب است بدانید بهرغم آنکه فوقالعاده بهدلیل شخصیت ارزشمند «حسن خمینی» او را ستایش میکنم، ولی با والد مرحوم ایشان «احمد خمینی» که آقازادهتر از ایشان بودند، بهدلیل موضعگیریهای ناشایست درباره آقای «منتظری» خیلی مشکل داشته و دارم.
اما از همه اینها که بگذریم بهرغم سابقه درخشان و قابل افتخاری که از «شهید ثالث» در تاریخ موجود است که آقای «صالحی» هم تلاش نمودهاند تا با انتساب خود به ایشان خود را «آقازاده» نشان دهند، اما «ملاصالح برغانی» که پدر «طاهره قرةالعین» شاعره مشهور بهایی و پدربزرگ آقای «صالحی» باشند، نهتنها سابقه چندان درخشانی در تاریخ ندارند، بلکه گاها اسناد سوء سابقه از آنها اینطرف و آنطرف قابل کشف است که با کنار هم گذاشتن آن اسناد و اخبار درباره جناب وزیر، و رفتار فعلی ایشان میتوان به نتایج بهتری هم به شرط توفیق رسید.
تا آنزمان این گزارش از «عبدالله شهبازی» را از دست ندهید.در همین رابطه:
حرف درستی بود، اما وارونه برداشت و بیان شده، و بدتر از آن وارونه به کار و تایید گرفته شد. فقط به این دلیل که استقبالکنندگان در این استقبال و حمایت خود ذرهای صداقت نداشتند.
ظاهرا اگر کمترین صداقتی با آنها بود، باید پینوشت بازنشر نوشتهها اشاره مینمودند؛ سرنوشتی که توسط آقازادههای آقای «احمدینزاد» ـ که پیشاپیش جمعیتی که علیه «حسنخمینی» شعار میدادند نشسته بودند ـ برای او رقم خورد، بهزودی انتظار آنها را نیز میکشد.
خدای ناکرده بر پیشانی یاداشت نوشته شدهبود «پایان» دوره آقازادهها.
کمی آنطرفتر هم باید حواس آنها به نامهای میبود که چهار سال قبل و در کوران حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری نهم «مهدیکروبی» به آقای «خامنهای» نوشته و در آن پرده از وجود و ظهور یک «آقازاده» و نقش او در انتخابات و رفتوآمدهایش به ستاد انتخاباتی خاص برداشته بود.
البته بعدها زمانی «ناطقنوری» جایی به آقای «خامنهای» درباره فرزند ایشان اشارهای دارند و وقتی از تعبیر «آقازاده» استفاده میکنند؛ بلافاصله آقای «خامنهای» میفرمایند که ایشان «آقا» هستند نه «آقازاده»!
اما منظور من از تمهید این مقدمه، آناست تا به موضوع جالب توجه و ارزشمندی بپردازم که ظاهرا هنوز مسئولین سایتهای اصولگرایی علاقهمند به پایان «دوره آقازادگی» متوجه آن نشده و یا شدهاند و چون همیشه مصلحت را در سکوت دانستهاند.
تا اینجای کار اشاره بنده به همان افتخار به فاضلبودن پدر است، که پسر میخواهد از آن نمد، کلاهی نصیب خود کند. یعنی همان «آقازادگی» که بهتصریح وبلاگ آقای دکتر «اسفندیاری» و بعد از آن استقبال رسمی جمعی از سایتهای اصولگرا در چهارده خرداد ۸۹ دوره آن سرآمده بود.
اما سکوت این سایتها و آقای اسفندیاری نشان داد که آنها علاقهمند بودهاند که دوره «حسن خمینی» تمام شود، نه دوره «آقازادگی»! اما چون صداقت وجود نداشت، بهجای واژه «حسنخمینی» از واژه «آقازاده» استفاده نمودند.
قبلا متذکر شوم که از نظر بنده نهتنها «حسن خمینی»، بلکه هیچ شخص محترمتر از او را هم بهدلیل آقازادگی نمیستایم و احترام نمیگذارم.
و خیلی جالب است بدانید بهرغم آنکه فوقالعاده بهدلیل شخصیت ارزشمند «حسن خمینی» او را ستایش میکنم، ولی با والد مرحوم ایشان «احمد خمینی» که آقازادهتر از ایشان بودند، بهدلیل موضعگیریهای ناشایست درباره آقای «منتظری» خیلی مشکل داشته و دارم.
اما از همه اینها که بگذریم بهرغم سابقه درخشان و قابل افتخاری که از «شهید ثالث» در تاریخ موجود است که آقای «صالحی» هم تلاش نمودهاند تا با انتساب خود به ایشان خود را «آقازاده» نشان دهند، اما «ملاصالح برغانی» که پدر «طاهره قرةالعین» شاعره مشهور بهایی و پدربزرگ آقای «صالحی» باشند، نهتنها سابقه چندان درخشانی در تاریخ ندارند، بلکه گاها اسناد سوء سابقه از آنها اینطرف و آنطرف قابل کشف است که با کنار هم گذاشتن آن اسناد و اخبار درباره جناب وزیر، و رفتار فعلی ایشان میتوان به نتایج بهتری هم به شرط توفیق رسید.
تا آنزمان این گزارش از «عبدالله شهبازی» را از دست ندهید.
اشتراک در:
پستها (Atom)
