‏نمایش پست‌ها با برچسب منصورارضی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب منصورارضی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۰

یه سوزن به نمایندگان، یه جوال‌دوز به «احمدی‌نژاد»

عکس از اينجا
از قدیم گفته‌اند «یه سوزن به خودت، یه جوالدوز به دیگران». 
بعد از حضور ظفرمند ریس‌جمهور اسلامی ایران در مجلس شورای اسلامی و توسل چندین و چندباره آقای «احمدی‌نژاد» به ادبیات ویژه داش‌مشتی‌ها و چاله‌میدانی‌ها در پاسخ دادن به سؤالات نمایندگان، و از میدان به در کردن آن‌ها، که عملا نتیجه عکس خواست و اراده نمایندگان سؤال کننده را به دنبال داشت، سروصدای رسانه‌های اصول‌گرایان و نمایندگان مجلس درآمده است که «احمدی‌نژاد» شان مجلس را مراعات نکرد و وقاحت به خرج داد و هکذا.(+)
ناگفته پیداست که ادبیاتی که آقای «احمدی‌نژاد» در روز حضور در مجلس از آن استفاده نمود، ادبیاتی نبود که برای اولین‌بار مورد استفاده ایشان قرار گرفته باشد و برای اولین‌بار به گوش نمایندگان مجلس و رسانه‌های اصول‌گرا و مدعی اخلاق خورده باشد. بلکه دستِ‌کم ۶ سال است که ایشان در تمام تریبون‌های داخلی و خارجی از چنین ادبیاتی و حتی گاهی مستهجن‌‌تر و وقیحانه‌تر استفاده می‌کند و تمام موارد استفاده او از این ادبیات، طی ۶ سال گذشته، باسکوت آمیخته به رضایت نمایندگان مجلس هفتم و هشتم و رسانه‌های اصول‌گرا روبه‌رو بوده‌است.
از این‌ها گذشته بعد از آنکه رسانه‌های مدعی اخلاق و متولیان امور فرهنگی و اخلاقی و قضایی ترجیح دادند در برابر چنین رفتاری سکوت پیشه نمایند و هرچه آن خسرو کند را شیرین ببینند، لاجرم بعضی از پس‌نماز‌ها هم بعدا تشویق شدند و ترجیح دادند در برخورد با شخص آقای «احمدی‌نژاد» به‌‌ همان شیوه و‌‌ همان روش، که کم‌کم به یک سیره اخلاقی پسندیده تبدیل می‌شد، توسل جسته و رفتار نمایند.
 «سعیدتاجیک» ریاست بسیج وزارت نفت، به آسانی به خود اجازه داد که در خیابان و در ملا‌عام و مرئی مردم، حرمت خود را فرو گذارده و به یک بانوی محترم آنچه می‌خواهد با بکار بردن شنیع‌ترین الفاظ و عبارات فحاشی و هتاکی نماید(+) و در شرایطی که این نوع رفتار مطابق با قانون مجازات اسلامی مجازات‌های سنگینی در پی دارد، یکی دو روز پس از بازداشت آزاد شده و از پشت میز محل کارش با یک رسانه آنلاین مصاحبه نموده و به رفتار خود افتخار کند و اعلام نماید که اصلا پشیمان نیست.(+)
بگذریم از اینکه به دنبال این رسوایی، مراجع قضایی مجبور شدند مجددا نامبرده یاد شده را بازداشت و بعد از یک سال محکوم نمایند که البته احتمالا اجرای حکم ایشان هم چیزی شبیه اجرای حکم «مرتضی رفیق‌دوست» یا «سعید‌عسگر» خواهد بود که اولی شریک متهم و مجرمی بود که اعدام شد، و دومی به قصد قتل مستقیما به صورت شخصی شلیک نموده بود که از بخت بد او یا بخت خوب مضروب، طرف زنده ماند. اما مجبور است تا آخر عمر روی ویلچر زندگی کند و درد بکشد.
 هر دوی آقایان متهم البته در کمال آزادی به زندگی خود مشغولند.
در جای و جایگاهی دیگر دو تن از مداحان طراز اول کشور برای انتقاد از ریس‌جمهور و در اعتراض به بعضی موضع‌گیری‌ها و بیانات ریس‌دفتر او، و از جایگاه تریبون‌هایی که برای خودشان بسیار مقدس بود و قاعدتا باید خود حرمت آن نگه‌ می‌داشتند، با استفاده از الفاظ زشت و رکیکی، حرمت محراب و منبر و از آن مهم‌تر حرمت «انسان» را شکسته و ریس‌دفتر ریس‌جمهور را به اسافل اعضای وی تشبیه نمودند.
همه این بی‌حرمتی‌ها و حرمت شکنی‌ها با سکوت البته رضایت‌آمیز و گاهی هم همراه با خنده‌های تایید رسانه‌های اصول‌گرایان و نمایندگان مجلس به شوخی و شادمانی برگزار می‌شد.
هیچ‌کس به یاد ندارد که یک نفر از نمایندگان مجلس طی  ۶ سال گذشته یک‌بار به این ادبیات ویژه آقای «احمدی‌نژاد» که عملا و رسما وهن جایگاه رسمی پرچم، صندلی و کشور ایران در مجامع‌بین‌المللی را به دنبال داشت اعتراضی نموده باشد.
هیچ‌کس مشاهده نکرد و به یاد ندارد که یک نماینده، بابت توهین ریس بسیج وزارت نفت، به مقامات آن وزارت‌خانه یا مقامات فرهنگی مربوط به پایگاه‌های بسیج وزارتخانه‌ها و ادرات اخطاری داده باشد و یا از وزیر دادگستری در مورد کوتاهی سیستم قضا در تنبیه شخص خاطی توضیحاتی خواسته باشد.
البته که در همه موارد یادشده رسانه های اصول‌گرا نیز بر همان منش و روش دیکته شده و سکوت در برابر این رفتار، عمل نمودند.
 شایسته است که همه متوجه باشیم که این ادبیات مخصوص امروز آقای ریس‌جمهور و دیروز مداحان و بسیجیان نیست و از اولین روزهای پیروزی انقلاب در این کشور به شکل شوربختانه ناصحیحی نهادینه شده و جا افتاده است و یکی از دلایل عمده و مبنایی ریشه‌دار شدن آن، سکوت متولیان امر و ارباب رسانه‌ها در برابر آن به بهانه‌های اشنتباه بوده است.
با این‌همه اما اینک که آن نمایندگان و آن رسانه‌ها متوجه عواقب ترک وظیفه و انجام ندادن به موقع رسالت خود شده‌اند، جای شادمانی است و امیدواریم که این کمترین شعله روشن شده آگاهی، به سرنوشت دیگر تجربه‌های کور گرفتار نشده و هر روز شعله‌ور‌تر و روشنی بخش‌تر شود.
این نوشته در خود نویس اینجا

پنجشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۰

بی‌ادبی توصیه کدام اسلام است؟

آیت‌الله «خمینی» معصوم نبود. این را همه عاشقان و خیل عظیم هواداران و همراهان و نزدیکان او به آسانی قبول دارند و دقیقا همین‌ها نقطه مقابل آنانی هستند که تلاش می‌کنند او را معصوم از هر خطا و گناه و لغزش معرفی کنند.
اما مسلم است که، آدمی هرچه در جایگاه خطیر و بزرگ‌تری باشد، و هرچه حوزه تصمیم و عمل او گسترده‌تر باشد، به‌‌ همان نسبت می‌تواند ابعاد خطا و لغزش او هم گسترده‌تر و برجسته‌تر باشد.
در تاریخ انقلاب، از اختلاف بین آیت‌الله «خمینی» و بعضی از رجال مذهبی همطراز با او موارد بسیاری ثبت شده‌است که درستی ایده هریک را باید در ظرف زمانی خود سنجید و آنگاه قضاوت کرد. اما این بدان معنی نیست که همیشه حق با بنیانگذار بوده و هست و باید باشد.(+)
گمان می‌کنم چنین برداشت و قضاوتی ما را مقصد درست و درمانی هدایت نخواهد کرد. چنانکه هر از گاهی اذهان بیمار تلاش نموده‌اند با سوء‌استفاده، یا سوءبرداشت از قسمتی از رفتار‌ها و نظرات آن مرحوم، حرف باطل و نظر اشتباه خود را به کرسی نشانده، و گاهی حتی همین بر کرسی نشستن منشاء سوء برداشت‌ها و خطرات دیگری نیز شده‌است.  وقتی هم که از آن‌ها چرایی اشتباه پرسیده شده‌، با افتخار، شبیه بودن رفتار خود با رفتار یا گفتاری از آیت‌الله را به عنوان مجوز معرفی نموده‌اند.
نقطه بسیار مهم و جالب توجه در این شبیه‌سازی‌ها، آن بوده و هست که، افراد بیماری که می‌خواسته‌اند منویات باطل خود را به پشتوانه کلام یا مرام آیت‌الله «خمینی» بر کرسی نشانده و به واسطه آن اهداف مخرب خود را دنبال نمایند، ظاهرا در رفتار ایشان اصلا نقطه مثبتی ندیده و ذره بین به دست دنبال نقاط ریز اشتباهی گشته‌اند، تا بواسطه آن توجیه برای غلط بودن خودشان بتراشند. انگار که این‌ها مقلد «کوچک»ی‌های یک شخصیت «بزرگ» هستند و بزرگی‌های او را نمی‌بینند.
بدون شک هرکس با نگاه و ذهنیت قلبی و قبلی خود به سراغ آیت‌الله «خمینی» و آثار و افکار او برود، جز تایید و توجیه خود چیزی پیدا نمی‌کند و اگر فرد دیگری، دقیقا با نگاه و ذهنیت متفاوت، به سراغ‌‌ همان آثار برود، باز با دستی پر از توجیه و مجوز برای خود برمی‌گردد.
 اما چاره چیست؟
آیا باید عقل و اخلاق را مطلقا تعطیل کرد، و برای نقشه راه آینده و شیوه رفتار امروز، هرکس یا گروهی از ظن خود یار سیره و توصیه او شده، و در این مسیر با فرد یا گروه دیگر که از ظنی متفاوت نقشه راه و شیوه رفتار از همان منابع می‌طلبد، به نزاع برخاسته و همه فرصت‌ها و سرمایه‌ها را بر سر این نزاع اشتباه بگذارند، یا باید به گونه‌ای دیگر رفتار کرد.؟
 به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش را به روشنی می‌توان از گفتار خود آن مرحوم استخراج و بدان عمل کرد.
آنجا که نزدیک به ۳۵ سال پیش رسما اعلام می‌نماید که فرض را بر خوبی و حسن شاه گذاشته و انتخاب او توسط پدارن را برای خودشان کار درستی فرض می‌کند، اما می‌پرسد و پاسخ می‌دهد که پدران حق نداشته‌اند برای ما تعیین تکلیف کنند و ما الان می‌خواهیم بر اساس منافع خودمان، خودمان برای خودمان تعیین تکلیف نموده و شاه را از قدرت برکنار نماییم و چنان هم می‌کند.(+)
اما گذشته از این‌ها می‌توان در موارد مجادله و اختلاف سیاسی و اجتماعی، به منابع و میزان‌های دیگری نیز رجوع نمود، که مورد اجماع تمام اندیشمندان و بزرگمردان دنیا، و ابزار وحدت رویه اخلاقی همه اجتماعات بشری بوده و هست.
عقل و اخلاق و شرع.
بر این اساس باید از آقای «احمدی‌نژاد» و آقای «حدادیان» و آقای «ارضی» پرسید: در کدامیک از سه منبع و مرجعی که اتفاقا حضرات خود را متصف و مراجعه کننده بدان می‌دانند، مجوزی برای «هتاکی» و «بی‌ادبی» صادر شده‌است؟
 آقای «احمدی‌نژاد» در توجیه گفتار مکرر منافی ادب خود در جایگاههای متعدد رسمی و غیر رسمی، شاید بلافاصله سؤال کننده را به معدود گفتاری اینگونه در کل گفتار آیت‌الله «خمینی» ارجاع داده و بدین وسیله خود را توجیه نمایند.
 شاید تا کنون رسما چنین نکرده باشند، ولی در جریان فحاشی به بانو «فائزه‌هاشمی» همراهان ریس‌جمهور، به چنین شیوه‌ای توسل جسته و معترضین را به قول خودشان محکوم نمودند.
اکنون نیز پس از مطرح شدن احضار «سعید‌حدادیان» به دادگاه به علت هتاکی و بی‌ادبی نسبت به یک شخص از جایگاه یک تریبون مقدس، ایشان بلافاصله در توجیه خود اعلام نموده است که؛ از ادبیات مخصوص «احمدی‌نژاد» استفاده نموده‌است.(+)
حق با اوست. این ادبیات ویژه «احمدی‌نژاد» است. اما آیا تقلید از اشتباهات یا ادبیات اشتباه یک شخص، می‌تواند توجیهی برای قربانی نمودن اخلاق و شرع در جامعه بدان شکل فراگیر باشد؟
مسلما پاسخ منفی است اما متاسفانه آنان که از این بداخلاقی لذت برده و منتفع می‌شوند، بدون توجه به عوارض خطای خود برای کلان جامعه و اخلاق عمومی سلسله این توجیه را به اندک گفتاری از آیت‌الله «خمینی» رسانده و نه تنها که از این رفتار خلاف شرع و اخلاق خود پشیمان نبوده و نیستند، بلکه بدین وسیله به رفتار خود رنگ تقدس هم بخشیده و به همین سادگی اعلام می‌نمایند که در آینده هم چنین خواهند کرد و البته از آن پشیمان هم نخواهند بود.

یکشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۰

تیتر جالب سایت طرفدار هاشمی درباره «حاج‌منصور»

«حاج منصور ارضی» آدم بی‌ادبی است. این نه مربوط به حالا است که میدان‌دار مبارزه با «جریان انحرافی» شده نه مربوط به ده دوازده سال پیش، که وظیفه داشت در مقابل شبیخون فرهنگی «خاتمی» و اصلاح‌طلبان یک تنه بایستد و از انقلاب و نظام و رهبری و در سایه آنها، اسلام دفاع کند. مربوط به دوره سازندگی و مبارزه با ثروت‌های بادآورده هم نیست. از دوران کودکی از این ارث محروم بوده است.
معصوم فرموده است: «هیچ میراثی بهتر از ادب نیست».
«منصور ارضی» متولی امام زاده نیست. یعنی به دلیل همان محرومیت، لیاقت این تولیت را ندارد، اما در آشفته‌بازاری که هیچکس در جایگاه خود نیست «منصور ارضی» هم متولی امامزاده شده‌است. بعضی که به اشتباه یا با استفاده از رانت، به‌رغم لیاقت مخصوص، در جایگاهی قرار می‌گیرند، تلاش می‌کنند رل لیاقت بازی کنند یا ادای شایستگی درآورند، تا جایگاه را از دست ندهند. اما «منصورارضی» هیچگاه تلاش نداشته، نمایش ادب و نزاکت هم داشته باشد تا حرمت نمایشی امامزاده را حفظ کند. هر موقع اراده نموده، حریم حرم را به بی‌ادبی و بی‌حرمتی آلوده و حرمت شکنی نموده‌است.
رفتار شب نوزدهم ماه مبارک رمضان این مداح اقتدار که به اشتباه مداح اهلبیت لقب گرفته، چنان گستاخانه بوده است که دوستان گرمابه و گلستان او هم خبر این حرمت‌شکنی را با احتیاط نقل و تعریف می‌نمایند و ناگفته پیداست که در این نقل خبر از احترام سابق خبری نباشد. در اکثر منابع خبری دوستان دیروز از عبارت محترمانه و حاکی از ارادت «حاج منصور» خبری نیست و خبر این بی‌حرمتی با عبارت‌های «ارضی» (+) (+) یا «منصور‌ارضی» (+) که نه تنها بار ارادتی ندارد، بلکه تلویحا تحقیر را هم با خود دارد تنظیم و منتشر شده‌است. اما در شرایطی که آش آنقدر شور شده که علاوه بر فهمیدن خوان، صدای آشپز هم در‌آمده، تیتر خبر این حادثه در وب‌سایت غیر رسمی اما معتبر منتسب به پسر «هاشمی رفسنجانی» و خوشحالی نهفته در تنظیم خبر آنها جالب توجه بود.
«آینده نیوز» به تنهایی در این شرایط، فرصت را مناسب دید تا در میان دعوا نرخ خود را تعیین کند و در شرایطی که همه تلاش می‌کردند تا به نوعی از رفتار مداح اهلبیت، در شب قدر تبری بجویند، با انتخاب جهت‌دار تیتر «گزک حاج منصور به دست جریان انحرافی: هر کس این یهودی را بکشد، خودم پولش را می‌دهم» ضمن حفظ احترام «حاج منصور» و تحقیر «جریان انحرافی» تلاش کرد تا از این نمد کلاهی نصیب خود نماید.
تردیدی نیست که بی‌احترامی نزدیکان دیروز «منصور ارضی» کار درستی نیست. اما رعایت ادب دشمن دیروز و دوست امروز نیز نمی‌تواند دلایل موجه انسانی و اخلاقی داشته باشد. همچنانکه تعاریف مخصوص دوستان ناصادق دیروز، به دشمنی امروز کشیده شده است، عدم صداقت موجود در تعریف نزدیکان آقای «هاشمی» در سایت «آینده نیوز» از «حاج منصور» و حمله به «جریان انحرافی» نیز به زودی خزان خود را نشان خواهد داد.
بعضی‌ها واقعا در عالم هپروت سیر می کنند.
این نوشته در خودنویس اینجا
مرتبط:
گاف خبرنگار فرهنگی آینده نیوز
آینده نیوز و نقض حریم خصوصی شهروندان

چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۰

بهشت حزب‌الله یا چاله میدان؟

دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، متاسفانه در قضیه رفتار آقای «سعید‌تاجیک» با فرزندان «هاشمی»(+) (+)و فحاشی و بی‌ادبی و استفاده از ادبیات لات‌ها، حق با «حسین‌قدیانی» است و این نوع ادبیات از اولین ساعات انقلاب در این کشور نهادینه شده و نه تنها توسط هیچ‌کس حتی مخالفین بنیانگذار نظام، مورد اعتراض قرار نگرفت، که حتی تشویق و ترغیب شده و هر سال در آستانه ایام دهه فجر دقیقا همزمان با سالگرد انقلاب سخنرانی تاریخی ایشان بدون کمترین تخفیف و سانسوری پخش و روی آن مانور هم داده می‌شود. سخنرانیی که در آن بنیانگذار از ادبیاتی استفاده می کند که به هیچ روی متعلق به صنف محترم روحانیون و حوزه‌های محترم علمیه و مراجع محترم تقلید نیست و فقط و فقط متعلق به جماعت قداره بند و جاهل و لات و اهالی چاله‌میدان است. ادبیاتی که در کلام بنیانگذار با جمله معروف «من توی دهن ...میزنم» شروع می‌شود و سی سال بعد توسط یکی از مریدان وی با جمله «دهنتو جر می‌دم یا دهنتو سرویس می‌کنم و...» اوج می‌گیرد و همزمان اعتراضات مقلدین و مریدان بنیانگذار را به اوج خود می‌رساند.
انقلاب شرایط سخت مربوط به خود را دارد و با توجه به تجربه‌های متعدد انقلاب، که در قرن بیستم اتفاق افتاده و تجربه شده و تقریبا اکثر سیاستمداران و کارشناسان امور سیاست و فرهنگ و جامعه به نوعی از نزدیک دستی بر آتش انقلاب داشته‌اند بنابراین درک شرایط رهبران انقلاب و خطاهای دوره انقلاب کار سختی برای آگاهان نیست. اما پس از آرامش نسبی و فراهم شدن شرایط استقرار و ثبات، نوبت به بازخوانی رفتار انقلابی و احتمالا اشتباه و جبران خسارتها و بسترسازی برای شرایط دوران استقرار و جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته می‌رسد. اتفاقی که در مورد انقلاب ایران فرصت وقوع پیدا نکرد.
«روح‌الله‌خمینی» انسان با استعداد و برجسته‌ای بود. قسمتی از شرایط تاریخی و جغرافیایی دوران او به گونه‌ای با شخصیت او رقم خورد. این اتفاق او را به یکی از سرنوشت‌سازترین انسانها در قرن بیستم تبدیل کرد. در بستر همین شخصیت و همین سرنوشت سرنوشت دودمان پهلوی و کشور ایران در بهمن 57 آنگونه رقم خورد. همه اینها به جای خود ارزشمند و درخور توجه اما به نظر نمی‌رسد هیچیک از مریدان منطقی او علاقه‌مند باشند او را برجسته‌تر و متعالی‌تر از معصومین تصور، و با زدن رنگ عصمت به تمام رفتار او، رفتار او را معیار درستی و نادرستی قرار دهند. کاری که متاسفانه توسط عده‌ای از مریدان غیر منطقی و جاهل او تاکنون صورت گرفته و بر آتش آن نیز هر روز بیستر دمیده می‌شود.
سیاستمداران و کارشناسان اهل فرهنگ ما هیچگاه فرصت نکردند یا نخواستند و یا خواستند و اجازه نیافتند که در دوران اسقرار رفتار دوران انقلاب رهبران انقلابی خود را تشریح وتبیین و نقد کنند. اگر چنین اتفاقی صورت می‌گرفت بدون شک باید اعلام می‌شد که گفتار بنیانگذار در سخنرانی معروف 12 بهمن 57 در بهست زهرا و استفاده از ادبیات سخیف «من توی دهن ... می زنم» و یا گفتار مشهور دیگر او چند سال بعد که «آمریکا هیچ "غلطی" نمی‌تواند بکند»، و گفتارهایی از این نوع، متاثر از فضای بحرانی و مضطرب انقلاب و حواشی مربوط به آن بوده، و رفتار و گفتاری قابل نقد است. اگر این اتفاق صورت می‌گرفت با اطمینان می‌توان گفت؛ هیچ‌یک از مسئولین رده بالای سیاسی و دیپلماتیکی کشور به خود اجازه نمی‌دانند در سالهای بعد از آن سخنان خود را به گفتاری مشابه در تریبونهای عمومی آلوده نموده و بزرگترین توجیه‌شان گفتار رهبر انقلاب باشد و بر این گفتار متوقع تشویق هم باشند.
فرصت دوسال گذشته جنبش سبز به همه ثابت کرد که بسیاری از اصلاحات باید در طول سی سال گذشته اتفاق می‌افتاد و نیفتاد تا به این اتفاقات ناگوار منجر شد. بسیاری از تابوهایی که ناگهان در ظرف زمانی کوتاه فرو ریخت و شکست و بسیار با هزینه اتفاق افتاد باید در بستر زمانی سی سال گذشته بدون کمترین هزینه و خسارت شکسته می‌شد و نتیجه مثبت و ارزشمند خود را به جامعه هدیه می‌کرد. از آن نقد نشدن‌ها «سعیدتاجیک» و «محمود‌احمدی‌نژاد» و «منصورارضی» و «سعیدحدادیان» و ادبیات وارونه و هتاک‌شان متولد شد.
حالا که جامعه متوجه اکثر اشتباهات خود شده‌است شایسته است منتقدین این رفتار، یا به هیچ عنوان به ادبیات سخیف ریس‌جمهور در سطح بین‌المللی و داخلی و همچنین ادبیات آقای «سعید تاجیک» در فحاشی و هتاکی به خانواده «هاشمی» و یا ادبیات سخیف مداحان قدرت در نقد آقای «مشایی» و ادبیات مشابه آنها معترض نباشند، و یا چنانچه اعتراضی به آن رفتار و گفتار و ادبیات دارند؛ آنها را از گفتار مشابه رهبری و بنیانگذار نظام مستقل ندانسته و با قبول شخصیت انسانی رهبران نظام و معصوم نبودن آنها در عین شفافیت نفس زشت بودن این نوع از گفتار و رفتار از هر کسی در هر مقامی و هر مکانی را نقد نمایند و در این پروسه از تقسیم بندی و استثناسازی و خودی و غیر خودی خواندن اجتناب نمایند.
پی نوشت:
حسین قدیانی در این مطلب به این ادبیات بنیانگذار و رهبری تقدس داده بود ولی بعدا آنرا به این شکا تعدیل نمود