سه‌شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۰

۱۵هزار نیروی قدس سپاه در سوریه نیستند

در اینکه سپاه پاسدارن ایران در اتفاقات اخیر در کشور سوریه مداخله دارد، با توجه به شواهدی که بعضی از رسانه‌های منطقه بدان اشاره نموده‌اند، شکی نیست. اصلا نیروی قدس سپاه پاسدارن ایران به چنین منظوری شکل گرفته و تجهیز شده‌است.
 اما اینکه برای سپاه ایران و حاکمیت در شرایط فعلی، این امکان وجود داشته باشد که ۱۵هزار نیرو را به سادگی به آن کشور اعزام نماید، اگرچه غیر ممکن نیست، اما بسیار بعید است و دست زدن به چنین اقدامی، در وضعیتی که کشور شرایط امنیتی مطلوبی ندارد، بیشتر به یک دیوانگی و انتحار شبیه است.
 روز گذشته روزنامه «ها‌آرتص» اسرائیل، در خبری کوتاه اعلام نمود:
 «یک عضو بلندپایه شورای ملّی سوریه گفته‌است که فرمانده سپاه قدس ایران، «قاسم سلیمانی»، جدیداً به سوریه رفته‌است و بطور رسمی به سرکوب خونین ۱۱ ماهه معترضان بدست حکومت «بشار اسد» کمک می‌کند. وی ادامه داد، سلیمانی در اتاق جنگ سوریه حضور دائمی دارد و در طراحی عملیات کشتار توسط ارتش سوریه، نقش اساسی (مدیریتی) ایفا می‌کند»
 یک روزنامه چاپ ترکیه نیز گزارشی را با استناد به همین خبر منتشر نمود.(+)
 بلافاصله بعضی از رسانه‌های زرد (+) و جمعی از وبلاگ‌های فارسی زبان، با جعل و تحریف این خبر در یک گزارش وارونه، اعلام نمودند که سردار «قاسم سلیمانی به همراه ۱۵هزار نیروی سپاه قدس برای همراهی با ماشین ترور و کشتار دولت سوریه، وارد خاک آن کشور شدند.»
 قبل از هر چیز، این کار تحریف خبری، خلاف اخلاق است و محکوم. اما منتشرکنندگان و دامن‌زنندگان به این خبر، آیا قبل از بازنشر آن، توجه نکردند که ۱۵هزار برای یک چنین معدودی عدد بسیار بزرگی است و جدای از دشواری‌های خاص ترابری و لجستیکی، اصولا این تعداد نیروی داوطلب و جان‌برکف آماده جان‌فشانی برای یک دولت بیگانه در سپاه قدس ایران بالقوه هم وجود ندارد، چه برسد به بالفعل و آنهم اینهمه؟
آیا این دوستان (اگر غرض و مرض دشمنانه‌ای نداشته باشند) کمی فکر نکردند که به فرض صحت، این یک اتفاق بسیار بزرگ است و رسانه‌های بزرگ و معتبر جهان به سادگی از کنار یک چنین خبری عبور نکرده و اینچنین مورد بی‌اعتنایی آن‌ها قرار نمی‌گیرد؟
 دامن‌زنندگان به این دروغ بزرگ، گمان می‌کنند چه کسی و یا چه طیفی از این خبر و برجسته کردن آن سود می‌برند؟  آیا خبر دارند که با این جعل و تحریف، نا‌دانسته و ناخواسته در زمین چه کسی و برای چه گروهی بازی می‌کنند؟
آیا کسی غیر از «حسین شریعتمداری» و امثال او، از این بازی و این‌دورغ‌پراکنی خوشحال می‌شوند؟ دروغی که تبلیغ اقتدار پوشالی سپاهی است، که از تمام اقتدار و شهامت زمان جنگ آن، تنها نام و نشانی بجا مانده‌است؟
تردید نباید کرد، دروغ بار کجی است که هچگاه به منزل مطلوبی نمی‌رسد و دستاورد مهمی جز خسارت و خسران، برای جاعل و منتشر کننده آن به‌همراه نخواهد داشت.

یکشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۰

دهه فجر حاکمیت، دهه زجر مردم

در هر جامعه‌ای که عقلانیت حاکم باشد و در تصمیم‌گیری از احساسات خبری نباشد، مسلما معشیت و رفاه شهروندان، در اولویت بوده و سیاست‌گذاری‌ها بر این اساس تنظیم می‌شوند.
 زنجیره‌ای از علت و معلول‌ها، بر محور عقلانیت، با نظمی دقیق شکل می‌گیرند، تا میزان بالایی از نشاط و رضایتمندی را، حتی در بد‌ترین شرایط و ناگورای‌ها به نمایش گذارند.
به عنوان نمونه به ژاپن نگاه کنید. شکیبایی اعجاب‌انگیز آن‌ها در حادثه عظیم زلزله و سونامی اخیر، در کنار اجساد قربانیان آن حادثه و ناگواری‌های خاص چنین شرایطی، دنیا را وادار کرد در مقابل این مردم و این شکیبایی تحسین‌برانگیز، زبان به احترام گشوده و انگشت تحیر و تعجب به دندان بگیرد.
همین کشور در شرایط عادی و معمول زندگی، از امکانات خدادادی بسیار ناچیزی در مقایسه با سایر کشورهای دنیا برخوردار است، تا جاییکه بنابر بعضی گزارش‌ها، گاهی زمین برای دفن خاکستر اجساد مردگانی که سوخته شده‌اند و به اندازه یک موزاییک جا نیاز دارند، به سختی پیدا می‌شود. این یعنی جمعیت نسبتا زیادی، در سرزمین کوچکی، در کنار هم زندگی می‌کنند و گزارش‌های رسمی، حکایت از میزان بالای رضایت آن‌ها از زندگی دارد. این کشور علاوه بر کمبود زمین برای کشاورزی و ساختمان برای خانه و مسجد و کلیسا و کارخانه و ساختمان‌های اداری و...، ثروت‌های خدادادی و معدن و نفت و... هم به نسبت سایر کشور‌ها در اختیار ندارد.
 کمی آنطرف‌تر از این کشور، کشور «کره‌شمالی» قرار دارد. با وسعتی بسیار بیشر از این کشور و جمعیتی کمتر. اما تقریبا به اندازه کشور ژاپن از منابع و معدن طبیعی محروم است. در همین حال، میزان برخوردای شهروندان این کشور، از طراوت و نشاط و رفاه، در بد‌ترین رتبه‌ها و رده‌بندی‌های جهانی است.
در این کشور به غیر از توجه ویژه به «انرژی‌هسته‌ای» و آنهم بیشتر شاخه نظامی آن، دستاورد علمی قابل توجه دیگری ثبت و معرفی نشده‌است. در عوض سالیانه مبالغ بسیار سنگین و حیرت‌آوری از جیب مردم فلک‌زده آن، هزینه تبلیغات در مورد شخصیت‌های سیاسی و رهبری کشور شده، و چه مقدار وقت و انرژی مفید مردم، به پای چنین برنامه‌های نمایشی توخالی هدر می‌رود.
کشور «ایران» در مقایسه با دو کشور پیش گفته، بیشترین قرابت‌ها را با کشور «کره‌شمالی» دارد. با این تفاوت که از ثروت‌های طبیعی و خدادادی و معادن و... بسیار بیشتر از کشور یاد شده برخوردار است. از طرفی برخلاف آن کشور، تقریبا تمام جمعیت آن مذهبی و غالبا مسلمان هستند. اما میزان برخورداری شهروندان ایرانی از رفاه و رضایت و نشاط اجتماعی، اگرچه از «کره شمالی» شاید بیشتر باشد، اما از «ژاپن» که درصد بسیار ناچیزی از وسعت جغرافیایی و ثروت‌های ایران را دارد، بسیار کمتر است و طی سال‌های اخیر نیز بر وسعت این محرومیت افزده شده‌است.
ایران در مقایسه با اکثر کشورهایی که موقعیت اقلیمی و گستره جغرافیایی و ثروت مشابه دارند نیز، از منظر میزان رضایتمندی شهروندان از معشیت و رفاه و طراوت اجتماعی، از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، و اغلب در رتبه و رده‌های بد جدول‌ها و شاخص‌های جهانی قرار دارد.
طی سی سال گذشته نیز شوربختانه این روند با شیب تند روبه افزایش داشته است. روزی نیست که علائم و نشانه‌های آشکار این وضعیت، ازجمله: افزایش اعتیاد به مواد مخدر و الکل، افزایش نابسامانی‌های اجتماعی چون: قتل، خودکشی‌ خصوصا در بین جوانان، افزایش آمار طلاق از یکطرف و کاهش آمار ازدواج از طرف دیگر، افزایش بی‌بندوباری‌های اخلاقی، بیکاری و... گزارش نشود. با وجود چنین وضعیت رقت‌باری مردم ایران شاهد آن بوده‌ و هستند که سالانه بر شدت تبلیغات دولتی و حکومتی، و جشنواره‌ها و سوگواره‌ها، با هزینه‌های سرسام‌آور آن و البته از جیب همین مردم افزوده شده‌است، و همزمان با نسبتی بسیار بیشتر، شاخص‌ها حکایت از کاهش شدید نشاط اجتماعی و طراوت و سرزندگی در بین مردم داشته‌اند. 
این به ساده‌ترین شکل نشان می‌دهد که، در تصمیم‌گیری‌ها و نزد حاکمیت به جای «عقلانیت» «احساس» حاکم بوده و هر سال نیز از اولی کاسته شده و بر دومی افزدوه شده‌است.
این روز‌ها مصادف است با «دهه‌فجر»، ۱۰ روزی که حکومت ایران از سی‌ودو سال پیش تا کنون آنرا گرامی داشته و با صرف هزینه‌های سنگین و سرسام‌آور و نمایش جشنواره‌های به‌اصطلاح بین‌المللی، تلاش نموده‌است تا یاد و خاطره روزهای آغازین انقلاب را زنده نگاه داشته، و ضمنا بدان نوعی تقدس هم ببخشد.
ناگفته پیداست میزان بالای نارضایتی مردم از اینگونه مراسم و جشنواره‌ها، به دلیل جعلی و کذایی‌بودن، و ضمنا در سایه آن بی توجهی به فقر روز افزون کشور، آنقدر رو به افزایش بوده، که این مراسم از یکی دوسال پس از انقلاب، اندک اندک نام «دهه‌زجر» را به جای «دهه‌فجر» به خود گرفت و هر سال نیز بر تعداد ناراضیان از آن افزوده شد.
ته مانده اعتبار و رضایتی که نزد بعضی از هنرمندان و سینماگران و... در مورد این دهه و جشنوارهای آن وجود داشت نیز، با کج‌سلیقگی مسؤلین بیگانه با هنر دولتین نهم و دهم، و تصمیمات نابخردانه آن‌ها بر باد رفت تا عملا از همه چیز آن دهه و آن جشنواره‌ها و هنر‌ها تنها یک ماکت مقوایی برجای بماند از بنیانگذاری که اینروز‌ها حاکمیت بیشترین تلاش را بر محو نقش و جایگاه او دارد.
 به نظر می‌رسد حالا دیگر، نه «احساسات» که «بی‌عقلی» است که در تصمیم گیری‌ها بیشترین نقش را بازی می کند.

چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۰

تکذیب، درمان دروغی که اثبات آن سخت است

فرزند آقای «محسنی‌اژه‌ای» دادستان کل کشور، با ماشین مدل‌بالا ویراژ می‌دهد یا نمی‌دهد را، درصد بسیار ناچیزی از مردم خبر دارند. سند قابل ارائه به عموم مردم در این زمینه وجود ندارد و چنین ادعایی می‌تواند با تردیدهای جدی مواجه شده و به سادگی تکذیب شود. بنابراین چه بهتر که چنین ادعایی که در یادداشت «مجتبی‌واحدی» خطاب به دادستان کل کشور، مورد اشاره و یاد‌آوری قرار گرفته بود، در شبه‌جلسه مطبوعاتی و رسانه‌ای سخنگوی دستگاه قضا، به سادگی تکذیب شود.(+) اما در چنین نمایش کنفرانس مطبوعاتی، اولا هیچ خبرنگار مستقلی که شرافت حرفه‌ای و کاری برایش مهم است، نباید حضور داشته باشد، و ثانیا بقیه خبرنگاران مامور و معذور هم باید توجیه شوند که حق ندارند از سخنگوی دستگاه قضا، و دادستان کل کشور در مورد دیگر ادعاهای مطرح شده در نامه مشاور «مهدی‌کروبی» و مشخصا مورد حضور نامبرده در جلسات انرژی‌درمانی آقای «علی‌اکبری» و نوشتن توصیه‌نامه برای نامبرده که فیلم آن به وفور در شبکه‌های اجتماعی موجود است، سؤال نمایند.
 بدیهی است دادستان کل کشور در برابر چنین سؤالی با چالش جدی روبه‌رو شده و نخواهد توانست سؤال کننده و افکار عمومی را متقاعد کند که چگونه رسانه‌ملی «علی‌اکبری» را به عنوان کلاه‌بردار معرفی نموده،(+) و دادستان‌‌ همان دستگاه به حضور وی مشرف، و عذر بد‌تر از گناه توصیه‌نامه امضا کردن برای یک کلاه‌بردار را در پروند دارد؟ و در صورتی که بخواهد آنرا تکذیب نماید، از چاله در نیامده، به چاه فیلمی خواهد افتاد که رندانه از حضور ایشان در آن مراسم ویژه تهیه شده و به وفور در دسترس عموم قرار دارد.
 لذا باید برای تکمیل سناریوی نمایش کنفرانس مطبوعاتی، آقای دادستان با تکذیب اتهامی که اثبات آن مشکل به نظر می‌رسد، بدون پرداختن به دیگر اتهامات مطرح شده، به خیال خود آن یادداشت را بی‌پاسخ نگذاشته و خیالش از طرف افکار عمومی هم راحت شده‌است.
 آقای «محسنی‌اژه‌ای» دادستان کل کشور و سخنگوی دستگاه قضا، البته که اکنون نیز خبر ندارند که مشغول بازی در سناریویی هستند، که پرده آخر مطابق میل آن‌ها بازی نخواهد شد و بازیگران ناشی باعث خواهند شد، تشت رسوایی کارگردانان، از بلند‌ترین بام‌ها بر زمین افتد.

دوشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۰

آب نمک غرغره کنید

خدا همه رفتگان شما را رحمت کند، برادری داشتم، آمپول‌زنی بلد بود ولی ما به او می‌گفتیم دکتر. البته بعضی از تجویز و طبابت‌هایش انصافا معجزه بود. شاید هم چون برادر من بود، من به خودم تلقین می‌کردم و بلافاصله بیماری بعد از تجویز برادر، دمش را روی کولش می‌گذاشت و می‌رفت.
اما بعضی از تجویزهای اون خدا بیامرز، همین تجویزهایی بود که سالیان سال در طب سنتی و قدیمی از زمان «ابوعلی‌سینا» تجویز و تجربه شده‌است، و چون خلاف و خطای آن ثابت نشده، یک قاعده پزشکی شده‌، و در پزشکی مدرن هم مورد توصیه و تجویز قرار می‌گیرد.
از جمله آن‌ها معجزه‌ایست که در «آب‌نمک» و غره‌غره کردن آن نهفته‌است و برغم آنکه از طرف همه پزشکان و پرستاران و آمپول‌زن‌ها و خودپزشک‌خوانده‌‌ها، سفارش می‌شود، باز هم اغلب توسط مبتلایان به زکام و سرماخوردگی و عفونت مخاط‌های گلو و بینی فراموش می‌شود، و همه به تعبیری معده خود را گورستان انواع و اقسام آنتی‌بیوتیک‌های شیمیای می‌کنند تا از شر تنگی‌نفس و آب‌ریزش بینی و عفونت و... خلاص شوند، بی‌آنکه خبر داشته باشند، از یک دام پیدا‌‌ رها نشده، به چند دام پنهان اسیر و گرفتار می‌شوند.
من علی‌الاغلب دارو نمی‌خورم. چند روزی است که سرما خورده‌ام و خودم را اصطلاحا بسته‌ام به سوپ و شلغم و لیمو شیرین و مخلوط عسل و آبلیمو و آب. البته که خیلی هم ثمربخش بوده و کم‌کم ناسازی دارد دست‌وپای خودش را جمع می‌کند برود پی کارش. اما امروز صبح ناگهان یاد توصیه همیشگی برادر مرحومم درباره خاصیت معجزه‌آسای «آب‌نمک» و غرغره آن، که طی این چند روز فراموشم شده بود افتادم و بلافاصله محلول را تهیه و استفاده نمودم. واقعا که معجزه‌آسا بود.
اگر این تجویز از روز اول ناسازی یادم افتاده بود، حالا باید هیچ خبری از بیماری نباشد و من سُر و مُر و البته لاغر سر کار باشم، نه اینجا توی خانه برای روز سوم پشت این به قول همشهری‌ها «اغول‌مویز» چمباتمه بزنم و از سر ناچاری از خواص «آب‌نمک» بنویسم. اما خوب، شاید حکمت این فراموشی آن بوده‌است که من حالا به دوستان اعلام کنم که، اگر خدای ناکرده سرما‌ خورده‌اید و عفونت در مجاری تنفسی آزارتان می‌دهد، از آب‌نمک غرغره کردن و خواص معجزه‌آسای آن غافل نشوید.
اینجا و اینجا هم درباره نمک و سود و زیانش بخوانید.

شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۰

اعترافات ربوده‌شده

یکی از مشخصه‌های بارز و برجسته جنبش‌های مستقل مردمی و از جمله، «جنبش‌ سبز»، نفی تمامی اشکال خشونت علیه انسان‌هاست.

برای این‌گونه جنبش‌ها، مسئله این نیست که خشونت از طرف چه فرد یا گروهی، بر علیه چه فرد یا گروهی صورت می‌گیرد، تا پس از ارزش‌گذاری‌های متداول، موضع خود را نسبت به خشونت صورت‌گرفته، اعلام نمایند، و مثلا اگر خشونت نسبت به دوستان‌ِشان بود، محکوم و اگر نسبت به دشمنان‌ِشان بود، تایید و تشویق و توجیه نمایند.

بلکه اساسا، با ذات خشونت در هر جا و نزد هر کس یا گروه، و علیه هر کس و گروهی مخالف‌اند و آن‌را نفی می‌نمایند.

کم‌ترین بهانه برای توجیه یک خشونت کوچک و موجه‌دانستن آن، کمک به
دور باطل خشونت است و زمینه‌ساز برای آن‌که هر کس خود را مجاز و مستحق اعمال خشونت بداند.

یکی از نشانه‌های عریان خشونت، اعتراف‌گرفتن از فردی است که در شرایط آزاد نیست، هیچ منبع یا مرجع قانونی دولتی یا سنتی از او حمایت نمی‌کند، و خلاصه آن‌که از سر بی‌پناهی و ناچاری، مجبور به اعتراف شده‌است.

مهم نیست که این اعتراف راست است، یا دروغ، حقیقت است یا نه! مهم این است که این نوع اقرار و اعتراف، شکلی از اشکال عریان خشونت، غیرانسانی، و محکوم است. از طرف هر شخص، گروه یا دولتی!

چند تن از شهروندان ایرانی از حدود یک‌ماه پیش در کشور بحران‌زده
«سوریه» ناپدید شده‌اند. مدعیان ربایندگی آن‌ها که خود را معترضان حکومت «بشار اسد» و ماشین ترور او معرفی می‌نمایند، اعلام نموده‌اند که ایرانیان اسیر نزد آن‌ها، از نیروهای نظامی وابسته به سپاه پاسداران ایران هستند، و در خشونت‌های جاری اخیر در سوریه دست داشته‌اند.

متقابلا مقامات عالی نظامی ایران، هرگونه وابستگی نظامی آن‌ها و دست‌داشتن در خشونت‌های یادشده را تکذیب نموده‌اند. (+)

حالا چند هفته پس از ربوده‌شدن آن‌ها، ربایندگان یک ویدئوی تصویری از اعترافات ربوده‌شدگان را، که حاوی اقرار و اعتراف آن‌ها به نظامی و دخیل در خشونت‌های سوریه بودن، می‌باشد را منتشر و تلاش نموده‌اند که برای ادعاهای خود سند ارائه نموده و ضمنا آن‌را تبدیل به اهرم فشاری بر علیه دولت سوریه بنمایند. (+)

بدون شک جدای از صحت‌وسقم، این اظهارات و اقرار و اعتراف‌ها، کم‌ترین ارزش حقوقی که ندارد هیچ، به‌معنای روشن کلمه مصداق خشونت بوده و از منظر اخلاق و شرع و منطق محکوم است.
 
آقای دکتر
«علی‌رضا‌نوری‌زاده» که خود را روزنامه‌نگار معرفی می‌نماید و صدای آمریکا نیز تعمد دارد که ایشان را روزنامه‌نگار خطاب و معرفی نماید، در رفتاری خلاف اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و اخلاق رسانه‌ای در برنامه این هفته تفسیر خبر، جمعه شب صدای آمریکا، نه تلویحا که با صراحت کامل از این ویدئو و از این اعترافات و اقدامات دفاع نموده و آن‌را تایید نمود.

آقای «نوری‌زاده» البته با وجود رفتار رنگارنگ و پرونده پربار و قطور گفتار متناقض و متضاد، و ایده‌های متوهمانه، معرف حضور همه هستند، اما جایی که ایشان تلاش می‌نمایند خلاف بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین اصول روزنامه‌نگاری، در مسیر توجیه خشونت و تشویق اقدامات یادشده قدم بردارد، نمی‌تواند، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار مستقل تعریف، و الگوی رفتار اخلاقی و رسانه‌ای باشد.

از این منظر بهتر است ایشان را به عنوان سیاست‌مداری شناخت که تلاش می‌نماید ابزار و عناوین مقدس را با رندی و زیرکی مصادره به مطلوب نموده، و در خدمت سیاست و امیال شخصی خود قرار دهد.
شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۰

اعترافات ربوده شده

یکی از مشخصه‌های بارز و برجسته جنبش‌های مستقل مردمی و از جمله، «جنبش‌سبز» نفی تمامی اشکال خشونت بر علیه انسان‌هاست. برای این‌گونه جنبش‌ها مسئله این نیست که خشونت از طرف چه فرد یا گروهی، بر علیه چه فرد یا گروهی صورت می‌گیرد، تا پس از ارزش‌گذاری‌های متداول، موضع خود را نسبت به خشونت صورت‌گرفته، اعلام نمایند و مثلا اگر خشونت نسبت به دوستانشان بود، محکوم و اگر نسبت به دشمنانشان بود، تایید و تشویق و توجیه نمایند. بلکه اساسا، با ذات خشونت در هر جا و نزد هر کس یا گروه، و بر علیه هر کس و گروهی مخالفند و آنرا نفی می‌نمایند. کمترین بهانه برای توجیه یک خشونت کوچک و موجه دانستن آن کمک به دور باطل خشونت است و زمینه‌ساز برای آنکه هر کس خود را مجاز و مستحق اعمال خشونت بداند.
یکی از نشانه‌های عریان خشونت، اعتراف‌گرفتن از فردی است که در شرایط آزاد نیست، هیچ منبع یا مرجع قانونی دولتی یا سنتی از او حمایت نمی‌کند، و خلاصه آنکه از سر بی‌پناهی و ناچاری، مجبور به اعتراف شده‌است. مهم نیست که این اعتراف راست است، یا دروغ، حقیقت است یا نه! مهم اینست که این نوع اقرار و اعتراف شکلی از اشکال عریان خشونت، غیر انسانی است و محکوم. از طرف هر شخص، گروه یا دولتی!
چند تن از شهروندان ایرانی از حدود یک ماه پیش در کشور بحران‌زده «سوریه» ناپدید شده‌اند. مدعیان ربایندگی آن‌ها که خود را معترضان حکومت «بشار اسد»، و ماشین ترور او معرفی می‌نمایند، اعلام نموده‌اند که ایرانیان اسیر نزد آن‌ها، از نیروهای نظامی وابسته به سپاه پاسداران ایران هستند، و در خشونت‌های جاری اخیر در سوریه دست داشته‌اند.
متقابلا مقامات عالی نظامی ایران، هر گونه وابستگی نظامی آن‌ها و دست‌داشتن در خشونت‌های یادشده را تکذیب نموده‌اند. (+)
حالا چند هفته پس از ربوده شدن آن‌ها، ربایندگان یک ویدئوی تصویری از اعترافات ربوده شدگان را، که حاوی اقرار و اعتراف آن‌ها به نظامی و دخیل در خشونت‌های سوریه بودن، می‌باشد را منتشر و تلاش نموده‌اند که برای ادعاهای خود سند ارائه نموده و ضمنا آنرا تبدیل به اهرم فشاری بر علیه دولت سوریه بنمایند. (+)
بدون شک جدای از صحت و سقم، این اظهارات و اقرار و اعتراف‌ها، کمترین ارزش حقوقی که ندارد، هیچ، به معنای روشن کلمه مصداق خشونت بوده و از منظر اخلاق و شرع و منطق محکوم است.
 آقای دکتر «علی‌رضا‌نوری‌زاده» که خود را روزنامه‌نگار معرفی می‌نماید و صدای امریکا نیز تعمد دارد که ایشان را روزنامه‌نگار خطاب و معرفی نماید، در رفتاری خلاف اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و اخلاق رسانه‌ای در برنامه این هفته تفسیر خبر، جمعه شب صدای آمریکا، نه تلویحا که با صراحت کامل از این ویدئو و از این اعترافات و اقدامات دفاع نموده و آنرا تایید نمود.
آقای «نوری‌زاده» البته با وجود رفتار رنگارنگ و پرونده پربار و قطور گفتار متناقض و متضاد، و ایده‌های متوهمانه، معرف حضور همه هستند، اما جایی که ایشان تلاش می‌نمایند خلاف بدیهی‌ترین و ابتدایی ‌ترین اصول روزنامه نگاری، در مسیر توجیه خشونت و تشویق اقدامات یاد شده قدم بردارد، نمی‌تواند، به عنوان یک روزنامه‌نگار مستقل تعریف، و الگوی رفتار اخلاقی و رسانه‌ای باشد. از این منظر بهتر است ایشان را به عنوان سیاست‌مداری شناخت که تلاش می‌نماید ابزار و عناوین مقدس را با رندی و زیرکی مصادره به مطلوب نموده و در خدمت سیاست و امیال شخصی خود قرار دهد.

جمعه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۰

روزنامه کاشان

تارنمای اینترنتی «روزنامه کاشان» روی آدرس http: //kashannews. net چند هفته است که فعالیت خبری خود را آغاز نموده‌است.
این وب ‌سایت اینترنتی که توسط تعدادی از روزنامه‌نگاران با سابقه و فعال کاشانی راه‌اندازی شده، در اولین گام‌ها نشان داده است که مصمم است کاری شایسته درخور نام و نشان انتخابی خود انجام داده باشد.
 «روزنامه» یعنی تلاش خواهد نمود اخبار حوزه جغرافیای منطقه کاشان و آران و بیدگل را در کمترین زمان ممکن منعکس نمایند. و «کاشان» نام و نشانه‌ای که نیاز به معرفی ندارد، اما نیازمند آنست که اگر مجموعه‌ای نام آنرا بر پیشانی خود حک می‌کنند، باید به مولفه‌های ارزنده و بایسته درخور این نام واقف باشند.
طراحی ساده و در عین حال زیبای سایت در گام اول، یک حرکت حرفه‌ای و درست را نوید می‌دهد.
 برای دست اندکاران این تارنما آرزوی موفقیت می‌نماییم.