‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۱

جدی چرا زن نمی‌گیری؟

 تابستان سال ۷۷ یک‌روز عصر یک خودرو از بنیاد شهید کاشان با دو سرنشین به منزل پدر من آمده بودند.

سرزده وارد شده و مجبور شدم در حضورشان بنشینم. مأموریت این دو نفر این بود که کتاب «نماز» محسن قرائتی را برای خانواده آورده تحویل بدهند و بروند.

دو نفر حق مأموریت و حدود ۵۰ کیلومتر هزینه بنزین رفت و برگشت، یک خوردو خارجی صرفا برای دادن یک کتاب به خانواده یک شهید.

کتابی که قیمت‌اش در بازار آن زمان حدود ۵۰ تومان بیش‌تر نبود.


من شدیدا به این‌که کسی درباره ازدواج من حرف بزند، حساس هستم. خانواده این را خوب می‌دانستند و از چند سال قبل هیچ عضوی از خانواده در این باره با من صحبت نمی‌کرد.

اگر کسی هم به خانواده من چیزی در این‌باره می‌گفت، خانواده بلافاصله واکنش نشان‌داده درخواست سکوت می‌کردند.
 
در آن عصر تابستانی که من ناخواسته گرفتار دو مهمان ناخوانده و ناخواسته شده و در حضورشان نشسته‌ام، ناگهان یکی از مهمانان از پدر من پرسید: چرا پسرتان را زن نمی‌دهید؟

همین جمله کافی بود تا آتش به انبار مهمات خشم من اصابت نموده و گُر بگیرم. بلافاصله شروع به پرخاش و سروصدا نمودم. تاوان این رفتار را سنگین پرداختم. سنگین!
 
چندی قبل دیدم قرائتی با افتخار از تیراژ بالای کتاب‌های‌اش گفته بود. همه شکنجه‌ها و درد‌ها و مصیبت‌ها جلو چشم‌ام آمد از بعد آن مأموریت ویژه پرسنل بنیاد شهید و کتاب نماز و زن و ازدواج و ...

دوشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۰

آب نمک غرغره کنید

خدا همه رفتگان شما را رحمت کند، برادری داشتم، آمپول‌زنی بلد بود ولی ما به او می‌گفتیم دکتر. البته بعضی از تجویز و طبابت‌هایش انصافا معجزه بود. شاید هم چون برادر من بود، من به خودم تلقین می‌کردم و بلافاصله بیماری بعد از تجویز برادر، دمش را روی کولش می‌گذاشت و می‌رفت.
اما بعضی از تجویزهای اون خدا بیامرز، همین تجویزهایی بود که سالیان سال در طب سنتی و قدیمی از زمان «ابوعلی‌سینا» تجویز و تجربه شده‌است، و چون خلاف و خطای آن ثابت نشده، یک قاعده پزشکی شده‌، و در پزشکی مدرن هم مورد توصیه و تجویز قرار می‌گیرد.
از جمله آن‌ها معجزه‌ایست که در «آب‌نمک» و غره‌غره کردن آن نهفته‌است و برغم آنکه از طرف همه پزشکان و پرستاران و آمپول‌زن‌ها و خودپزشک‌خوانده‌‌ها، سفارش می‌شود، باز هم اغلب توسط مبتلایان به زکام و سرماخوردگی و عفونت مخاط‌های گلو و بینی فراموش می‌شود، و همه به تعبیری معده خود را گورستان انواع و اقسام آنتی‌بیوتیک‌های شیمیای می‌کنند تا از شر تنگی‌نفس و آب‌ریزش بینی و عفونت و... خلاص شوند، بی‌آنکه خبر داشته باشند، از یک دام پیدا‌‌ رها نشده، به چند دام پنهان اسیر و گرفتار می‌شوند.
من علی‌الاغلب دارو نمی‌خورم. چند روزی است که سرما خورده‌ام و خودم را اصطلاحا بسته‌ام به سوپ و شلغم و لیمو شیرین و مخلوط عسل و آبلیمو و آب. البته که خیلی هم ثمربخش بوده و کم‌کم ناسازی دارد دست‌وپای خودش را جمع می‌کند برود پی کارش. اما امروز صبح ناگهان یاد توصیه همیشگی برادر مرحومم درباره خاصیت معجزه‌آسای «آب‌نمک» و غرغره آن، که طی این چند روز فراموشم شده بود افتادم و بلافاصله محلول را تهیه و استفاده نمودم. واقعا که معجزه‌آسا بود.
اگر این تجویز از روز اول ناسازی یادم افتاده بود، حالا باید هیچ خبری از بیماری نباشد و من سُر و مُر و البته لاغر سر کار باشم، نه اینجا توی خانه برای روز سوم پشت این به قول همشهری‌ها «اغول‌مویز» چمباتمه بزنم و از سر ناچاری از خواص «آب‌نمک» بنویسم. اما خوب، شاید حکمت این فراموشی آن بوده‌است که من حالا به دوستان اعلام کنم که، اگر خدای ناکرده سرما‌ خورده‌اید و عفونت در مجاری تنفسی آزارتان می‌دهد، از آب‌نمک غرغره کردن و خواص معجزه‌آسای آن غافل نشوید.
اینجا و اینجا هم درباره نمک و سود و زیانش بخوانید.