شنبه، مرداد ۱۶، ۱۴۰۰

لحظه‌های بهتر بالاخره از راه می‌رسند

مردی چهار پسر داشت. آن‌ها را به‌ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله‌ای دور از خانه‌شان روییده بود‌.

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آن‌ها خواست که بر اساس آن‌چه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و درهم‌پیچیده.

پسر دوم گفت: درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: درختی بود سرشار از شکوفه‌های زیبا و عطرآگین، و باشکوه‌ترین صحنه‌ای بود که تابه امروز دیده‌ام‌.

پسر چهارم گفت: درخت بالغی بود پربار از میوه. پر از زندگی و زایش!


مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید. اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده‌اید! شما نمی‌توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید.

همه حاصل آن‌چه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگی‌شان برمی‌آید، فقط در انتها نمایان می‌شود. وقتی همه فصل‌ها آمده و رفته باشند! اگر در «زمستان» تسلیم شوید، امید شکوفایی «بهار»، زیبایی «تابستان» و باروری «پاییز» را از کف داده‌اید!

مبادا بگذارید درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصل‌های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل‌های دشوارش نبین؛ در راه‌های سخت پایداری کن، لحظه‌های بهتر بالاخره از راه می‌رسند.

کدام نام کاربری در همه شبکه‌های اجتماعی قابل ثبت است؟


شاید زمانی کار برندسازی آنلاین ساده‌تر بود. الان یک بخش بزرگ این کار، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی برای برند است. شبکه‌های اجتماعی هم هر کدام اتمسفر و ویژگی‌های خاص خود را دارند و مثلا شما نمی‌توانید در توییتر با همان محتوای اینستاگرام، مورد توجه قرار بگیرید.

اما یک بخش ابتدایی کار این است که نام کاربری مناسب برای برند خود انتخاب کنید و در شبکه‌های اجتماعی‌ای که بیشتر مورد توجه هستند، حساب باز کنید.

وقتی شروع به این کار کنید، متوجه می‌شوید که بسیاری از نام‌های کاربری قبلا ثبت شده‌اند. گاهی پیش می‌آید که مثلا یک نام کاربری در توییتر قبلا ثبت نشده و ما در ابتدای کار، کلی خوشحال می‌شویم و کار را در توییتر به اتمام می‌رسانیم، اما وقتی می‌خواهیم همین نام را در مثلا اینستاگرام ثبت کنیم، متوجه می‌شیوم قبلا ثبت شده.

به گمان من اصلا هم زیبا نیست که نام کاربری شما در هر شبکه اجتماعی یک چیز باشد یا دارای پیشوند و پسوندهایی باشد. نام کاربری باید زیبا باشد، تایپ آن ساده باشد و بیش از حد کاراکتر نداشته باشد و راحت در خاطر بماند.

اما برای اینکه مرحله چک‌کردن نام کاربری در انبوه شبکه‌های اجتماعی و حتی در میان دامین‌های اینترنتی برایتان ساده شود و برق‌آسا بتوانید این مرحله کنترلی را انجام دهید، من سایت Namechk را به شما پیشنهاد می‌کنم.

کار با این سایت ساده است، نام کاربری مورد نظر را می‌نویسید و جست‌وجو می‌کنید، همین!

سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۰

سروش در حمایت از همتی

در انتخابات ریاست‌جمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانه‌رو، آن‌را در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشان‌دار خود، به طرز معناداری تحریم کرده‌بودند، عبدالکریم سروش در بیانیه‌ای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» به این شرح حمایت کرد:

 «
این چند سطر به‌اقتضای زمان و به‌تقاضای دوستان نوشته شد: بر میر‌حسینِ روشن‌رای، درود می‌فرستیم. و با الهام از کروبیان، صندوق‌های رای را تنها و تهی نمی‌گذاریم. 

به
رضایی رضایت نمی‌دهیم، و دلیلی در انتخاب جلیلی نمی‌بینیم. قاضی را به بازی نمی‌گیریم، و مهرِِ علیزاده را در دل نمی‌نشانیم و زاغانی چون زاکانی را از در می‌رانیم. 

همتی
را نصرت می‌کنیم، تا ردای رئیسی بپوشد، ‌و چشم خلایق به جمال عبدالناصر روشن شود.
و درود بر آینده‌سازان باد.
▪️
در آن انتخابات، ابراهیم رئیسی، محسن رضایی، سعید جلیلی، علیرضا زاکانی، حسین قاضی‌زاده هاشمی، محسن مهرعلیزاده و عبدالناصر همتی نامزد تایید صلاحیت شده انتخابات بودند، که اکثرا به نفع رئیسی کناره‌گیری کردند و تنها محسن رضایی و همتی و رئیسی تا آخر انتخابات ماندند و نهایتا رئیسی رئیس‌جمهور شد و همتی پس از رضایی و آراء باطله چهارم شد. 

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۰

هاشمی رد صلاحیت شد چون رأی داشت

وزیر اطلاعات دولت دوم احمدی‌نژاد تازگی مدعی شده گزارشی را به شورای نگهبان در سال ۹۲ داده که بر اساس همان گزارش صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ رد شده است.

عباسعلی کدخدایی
، سخن‌گوی شورای نگهبان سخنان مصلحی را رد کرده اما این ادعا بازتاب‌های گسترده‌ای در محافل سیاسی و رسانه‌‌ای داشت.

آن‌گونه که
حیدر مصلحی گفته، در زمان بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ «جمع‌بندی من این بود با توجه به شرایط نظام مصلحت این بود ایشان ردصلاحیت بشوند و دلایل آن‌را هم نوشتم. فقها و حقوق‌دانان شورای نگهبان هر چه‌قدر در ذهن‌ِشان گشتند که یک ان‌قلت در مجموعه من بیاورند نتوانستند.»

وزیر پیشین اطلاعات گفته: «یکی از حقوق‌دانان شورای نگهبان سؤالی مطرح کرد که مگر ایشان چه گفته‌اند که رد صلاحیت شوند، گفتم من با شخص کاری ندارم، من می‌گویم حفظ نظام این هزینه و این فایده را دارد.»

هاشمی ۲ سال بعد در مهرماه سال ۹۴ در گفت‌و‌گویی با انتخاب در گفته‌بود: «مصلحی در جلسه آن‌ها گفته که ما صبح و ظهر و شب به‌طور مرتب آرای آقای هاشمی را رصد می‌کنیم که ساعت به ساعت بالا می‌رود و الان به ۷۰٪ رسیده، و در این چند روز تا انتخابات اگر همین‌طور بالا برود، ایشان از ۹۰٪ بالاتر می‌رود و ما مصلحت نمی‌دانیم. چون اگر ایشان بیاید، همه‌ رشته‌های دوره‌های ما را پنبه می‌کند.»

سخن‌گوی شورای نگهبان اما در توئیتی و در واکنش به اظهارات مصلحی در ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی نوشت: «آقای مصلحی هرگز چنین مطلبی را در جلسه شورا بیان نکرد و نسبت به دیگر مطالب کلی ایشان نیز به‌شدت اعتراض شد و اعضا آن‌را قبول نداشتند.

نمی‌خواهم برخورد آقایان را در جلسه با ایشان بگویم. شورا گزارش نهادهای قانونی را بررسی می‌کند و نهایتاً بر اساس تشخیص و رأی اعضا نتیجه اعلام می‌گردد.

اسحاق جهانگیری اگر چه در حال حاضر جزو نامزدهای ردصلاحیت شده انتخابات است، اما ۹۲ رئیس ستاد تبلیغاتی هاشمی بود.

او در واکنش به سخنان مصلحی از شورای نگهبان خواست که فیلم و صوت آن جلسه معروف را منتشر کند. جهانگیری در رشته توئیتی نوشت: «اظهارات دیرهنگام وزیر اطلاعات دولت دهم تأمل برانگیز است، چه جریانی با چه رویکردی مصلحت نظام را در رد صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که به شهادت تاریخ از استوانه‌های انقلاب و نظام بود، می‌داند؟ بر اساس چه گزارش‌ها و مستنداتی درباره مهم‌ترین مسائل کشور حتی در شورای نگهبان تصمیم‌سازی و تصیم‌گیری می‌شود؟ با اندیشه انقلاب، منطق جمهوریت و قانون اساسی میزان رأی مردم و انتخاب مدیران توان‌مند حق آنان است، چه مصلحتی بالاتر از این برای ایران؟... به‌عنوان رئیس ستاد مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢، از شورای محترم نگهبان می‌خواهم که برای جبران حقوق پای‌مال شده و احترام به افکار عمومی به‌جای هرگونه پاسخ‌گویی غیرمؤثر، اقدام به انتشار فیلم و صوت کامل آن جلسه مهم کند.»

علی مطهری
، دیگر نامزدی که صلاحیتش برای انتخابات پیش رو احراز نشده هم در همین‌باره این‌گونه واکنش نشان داد: «آقای مصلحی می‌گوید در سال ۹۲ به شورای نگهبان گفت آقای هاشمی رفسنجانی رأی می‌آورد، به‌خاطر حفظ نظام مصلحت نیست تأیید صلاحیت شود و شورا پذیرفت. آقای کدخدایی می‌گوید شورای نگهبان کاری به مصلحت ندارد و مر قانون را عمل می‌کند. به‌راستی تکلیف عدالت و تقوا در این شورا چه می‌شود؟»

او «معنای رد صلاحیت شخصیت‌های محبوب در این دوره» را «حل شده» دانسته و نوشته: «چون رأی داشتند برای حفظ نظام رد شدند».

مهدی نصیری سردبیر و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان نیز در این‌باره نوشته که این اظهارات در حکم مهندسی انتخابات بوده است.

علی شکوری‌راد، دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی هم به‌همین بهانه نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشته است.
روزنامه ایران با تلخیص
هاشمی رفسنجانی بنیان‌گذار قید «رد صلاحیت» به بهانه‌های واهی برای از میدان به‌درکردن رقبا بود و تا پیش از ردصلاحیت‌شدن از آن دفاع می‌کرد و ابدا باور نمی‌کرد که این شتر درِ خانه خودش زانو بزند. 

پنجشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۹

بی‌فرهنگی در فرهنگستان

 اگر کسی «پلمپ» - قطعه فلزی که حکم قفل قضایی یک مکان را دارد - را به‌جای «پلمب» به کار ببرد، کره عرش به زمین نمی‌آید. اما اگر کره عرش هم پایین آمد، برای عده‌ای اصلا مسئله‌ای نیست، این که چند نقطه اضافه گذاشتن برای یک کلمه است.

این روز‌ها زیاد می‌بینیم که دانشگاه‌های علوم پزشکی، یا ماموران بهداشت، مغازه یا محل کسب‌وکار شمار اندکی از

اصناف و مغازه‌دارانی که پروتکل یا شیوه‌نامه‌های بهداشتی را رعایت نکرده و به اخطار‌ها و تذکر‌ها هم توجهی نشان

نداده‌اند، را «مهروموم» می‌کنند.

برای «مهروموم» کردن جایی، پیش از این‌ها از قطعه‌ فلزی استفاده می‌کردند که نه به اندازه «موم» نرم بود، و نه به

اندازه «فولاد» سخت. بنابراین می‌شد به آسانی مهری روی آن حک کرد و آن‌را رو قفل یا چفت و بست مغازه چسباند.

این کار حکم «قفل قضایی» مغازه را داشت و صاحب مغازه بدون اجازه مقام قضایی حق بازکردن قفل و چفت و بست

مغازه، یا برداشتن مهروموم را نداشت.

بعدها واژه فرانسوی «پلمب» «polomb» و نه «پلمپ» «plomp » بیشتر در نوشتار و گفتار متداول گشت و به جای

«مهروموم» کردن می‌گویند «پلمب»‌ شد، و به‌جای برداشتن مهروموم هم می‌گویند: «فک پلمب».

این روز‌ها دیگر از آن نخ و سیم و فلزی که مهری رو آن حک شده بود، برای «مهروموم» استفاده نمی‌کنند، بلکه از

کاغذ‌هایی که یک‌طرف آن چسب دارد و روی آن نوشته شده این مکان به فلان علت «مهرموم» یا «پلمب» شد استفاده

می‌کنند و عموما این برچسب را طوری می‌چسبانند که اگر مالک یا هرکس دیگری بخواهد آن‌را باز کند، این برچسب

از وسط پاره شود و با این وصف مالک بدون اجازه مقام قضایی وارد مکان نشود.

این‌که ما یک واژه بیگانه ناملموس و نامأنوس را جایگزی یک کلمه فارسی مأنوس و ملموس استفاده کنیم خودش یک

خطاست، اما این‌که در این جایگزینی، درست کلمه جایگزین‌شده را هم به‌کار نبریم و به‌جای «پلمب» بگوییم و بنویسیم

«پلمپ» خطایی است بزرگ‌تر و این خطا وقتی روی برگه‌های مخصوص مهروموم یک دانشگاه علوم پزشکی باشد که

چندین دانشکده را مدیریت می‌کند و چندین معاونت و حوزه و روابط عمومی و ... هم دارد، و نظارتی بر کار چاپ یک

اعلامیه اصلی آن نیست، خودش را خیلی بزرگ‌تر نشان می‌دهد، اما باز هم کره عرش به زمین نیامده‌است.

اما اگر متوجه باشیم که در این کشور دستگاهی عریض و طویل به نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» وجود دارد که

سالانه مبلغ قابل‌توجهی برای همین ایراد‌ها و واژه‌‌سازی‌ها بودجه دریافت می‌کند، و در عین حال بیش از ۹۰ درصد

نهاد‌های رسمی کشور، کمترین توجهی به این قواعد و واژه‌سازی و رسم‌الخط‌ ندارند، ‌آن‌وقت است که بسیار متاثر

می‌شویم که آن‌هم بودجه به سادگی از جیب ملت به چاه ویل بی‌توجهی می‌رود و جای آن دارد که کسی مثلا یک نماینده

مجلس، با اختصاص این بودجه به فرهنگستان زبان و ادب فارسی اعتراض کند و جلو آن را بگیرد، یا اگر جلو این

حاتم‌بخشی را نمی‌گیرند، دست‌کم جلو آن بی‌توجهی عمومی به این ساخت‌وسازهای فرهنگی و مصوبات این فرهنگستان خصوصا در نهاده‌های رسمی را بگیرند.

والا داستان مصوبات فرهنگستان و بی‌توجهی عمومی به آن می‌شود داستان سه نفر که در پیمان‌کاری مشترک برای یک

پروژه لوله‌گذاری، قرار گذاشته بودند یکی، جای لوله را بکند، دیگری لوله بگذارد و سومی هم روی لوله خاک بریزد.

یک روز شخص لوله‌گذار نیامده بود، دو نفر دیگر گفتند به ما مربوط نیست که او نیامده ما وظیفه خود را انجام می‌دهیم، بنابراین یکی گود برمی‌داشت و دیگری بدون این‌که لوله‌ای در این گود گذاشته‌شود، گود را پر می‌کرد.

«پلمپ» و «پلمب» و «مهروموم» بهانه نوشتن این یادداشت بود، اما برای این‌که مشتی نمونه خرورا بر ادعایم برای

بی‌توجهی بیش از ۹۰ درصد نهادهای رسمی کشور به مصوبات فرهنگستان نشان دهم اشاره می‌کنم که فرهنگستان ادب

فارسی سال‌هاست مصوب کرده کلمه «رئیس» به همین شکل نوشته شود نه به شکل غلط «رییس» ولی نگاه کوچکی به

اخبار روابط عمومی نشان می‌دهد بیش از ۹۰ درصد دانشگاه‌ها که از این کلمه پرکاربرد در خبرهایشان استفاده

می‌کنند، به جای «رئیس»‌ می‌نویسند: «رییس» یا به جای «مسئول» می‌نویسند: «مسوول» و به جای «هیئت» می‌نویسند: «هیات» و خیلی خطاهای دیگر و نهایتا عموما به جای این‌که بنویسند مهروموم، می‌نویسند «پلمب» و تازه همین «پلمب» را هم به خطا می‌نویسند: «پلمپ».

بعد از آن اغلب خبرگزاری‌های رسمی هم که برای انتشار این خبرها بودجه دریافت می‌کنند و باید دروازبانی بر خبر

داشته باشند و خبر را ویرایش و پیرایش کنند، بدون توجه به مصوبات یاد شده، همین خطاها را تکرار می‌کنند و رئیس

را رییس، هیئت را هیات، مسئول را مسوول و ... می‌نویسند.

انگار یک کار پیمان‌کاری بین مجلس و دانشگاه و مردم و مجلس است که مجلس بودجه بدهد، فرهنگستان واژه تصویب کند

و مردم و خصوصا دانشگاهیان رعایت کنند و اگر رعایت نکردند، به مجلس و فرهنگستان مربوط نیست یکی بودجه خود

را تصویب می‌کند و دیگری هم «واژه» خود را، توجهی هم نشد نشد.
منتشر شده در آفتاب یزد

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۹

از مرده‌شویی تا پول‌شویی

«احمد توکلی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و «حسین رجایی» معاون «سازمان دیده‌بان شفافیت و عدالت» در یادداشت مشترکی اعلام کرده‌اند: کسی که جنازه مصباح یزدی را پیش از کفن‌ودفن شست‌وشو داده «یک ابربدهکار بانکی است.»

خطاب توکلی و رجایی به صحبت‌های
کاظم صدیقی امام‌جمعه موقت تهران در یک برنامه تلویزیونی بود که می‌گفت: آیت‌الله مصباح یزدی هنگام غسل چشمان خود را باز کرد و نگاه مهربانانه‌ای به حاضران انداخت و دوباره چشمانش را بست.»

مدتی بعد صدیقی مجبور شد از سخنانش کوتاه بیاید. اما قبل‌اش توضیح داده‌بود که این حرف‌ها را به‌نقل از غسال مصباح گفته‌است.

هر چند خانواده مصباح بخشی از ماجرا را تکذیب کردند، اما در حقیقت بخش اصلی ماجرا که فردی وجود دارد که به بخشی از جریان روحانیت ایران بسیار نزدیک است و البته بدهی‌های سنگینی به سیستم بانکی کشور دارد، تکذیب نشد.

آن‌چنان‌که توکلی توضیح داده: «حتی اگر خبر نقل‌شده درست هم نبوده باشد، در تغسیل مرحوم
آیت‌الله حق‌شناس در منزل فرد موضوع بحث و با مشارکت وی شکی نیست. به‌همین دلیل در هشدار ما و لزوم توجه بزرگان، زمام‌داران و علما هیچ خللی وارد نمی‌شود. این خیرخواهی را بپذیرید و فریب کسانی را نخورید که می‌خواهند در سایه بزرگ‌کردن یک موضوع فرعی (که مسبب آن نیز ما نبودیم) اصل موضوع را در سایه قرار دهند.»


توکلی و رجایی با اشاره به صحبت‌های کاظم صدیقی در یادداشت خود نوشته‌اند: «غسّال آیت‌الله مصباح، همان غسال مرحوم آیت‌الله حق‌شناس است.»

همین اشاره کافی است که ذهن‌ها به‌سمت
«رضا مطلبی‌کاشانی» برود؛ همان ابرسرمایه‌داری که چندی پیش شراکت او و حجت‌الاسلام پناهیان حاشیه فراوان آفرید.

ماجرا این بود که خبری منتشرشد مبنی بر رابطه مالی حجت‌الاسلام پناهیان با مطلبی که ظاهرا در یک ساختمان شریک بودند.

پناهیان در واکنش به این خبر گفته بود ساختمانی را به‌صورت شراکتی با فرد دیگری ساخته‌اند، و او سهم آن فرد [رضا مطلبی کاشانی] را خریده، چون مطلبی کاشانی به آن پول نیاز داشته و چون نام آن شخص در گواهی پایان کار ذکر شده، همه‌جا گفته‌اند پناهیان با فلان کارخانه‌دار شریک است.


توکلی پیش‌تر درباره او نوشته بود: «نفوذ رضا مطلبی کاشانی خطرناک است، چون با لباس تاجرِ خیرِ متدین به علما و مسئولان تقرب می‌جست. البته آرزو و چشم‌داشت طعمه‌ها، وسوسه‌هایش را کارساز می‌کرد.»

به‌گفته توکلی در این وضعیت اقتصادی مطلبی کاشانی فقط ۴۰ میلیارد تومان خمس پرداخت کرده‌است.

رضا مطلبی کاشانی تنها چهره غیرسیاسی حاضر در تولیت آستان قدس، مالک تک ماکارون است. او در ماجرای دریافت ارز وارداتی، حدود ۶ میلیون یورو ارز دولتی دریافت کرده که این رقم می‌تواند میزان نفوذ او را نشان دهد.

سال ۹۱ مطلبی نفر اول فهرست ۶ نفره موسسان موسسه پژوهشی آموزشی اندیشه‌های امام خمینی بود. اگر نام ۵ نفر دیگر را مرور کنیم، به اسامی آشنایی می‌رسیم. مشهورترین آن‌ها کاظم صدیقی است که با مطلبی در یک موسسه فعالیت دارد.

نام دیگری
سیدمهدی خاموشی است که زمانی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بود. سردار محمد حجازی جانشین فرمانده قدس سپاه و غلامرضا فیاضی نماینده خراسان شمالی در خبرگان از دیگر موسسان هستند.

مجمع خیرین امید کشور شرکت دیگری است که مطلبی در هیئت مدیره آن حضور دارد. حبیب‌الله بوربور (پدر سارا بوربور همسر مجتبی رضاخواه نماینده مجلس یازدهم) و مجتبی رحماندوست در هیئت مدیره این شرکت حضور دارند.

موسسه
علمی فرهنگی علامه عسگری
، دیگر جایی است که نام مطلبی در میان مدیران آن دیده می‌شود. وی از ۹۲ در این شرکت به سمت رئیس هیئت‌مدیره و خزانه‌دار و اسدالله امیراصلانی به سمت عضو هیئت مدیره و مدیرعامل انتخاب شدند.

امیراصلانی
متهم ردیف اول پرونده مشهور به المکاسب بود که در نهایت تبرئه شد. با روی کار آمدن «احمدی‌نژاد» او مدیر موسسه مالی اعتباری توسعه، و چندی پیش از او به‌عنوان چهره برگزیده صنعت بانک‌داری تقدیر شد.

بنیاد خیریه غدیر 
بنیاد دیگری است که مطلبی در آن با مرتضی نبوی، سید مصطفی میرلوحی و ابراهیم انصاریان (نزدیکان مهدوی کنی) همکاری دارد. فرد دیگری که نام او در بنیاد خیریه غدیر دیده می‌شود، داوود مددی از همراهان احمدی‌نژاد در دوره شهرداری تهران بود.

موسسه غیردولتی کمک‌های مردمی به بیماران سرطانی که بعدا به نام شناخت و مهار سرطان (شمس) تغییر نام داد، نام یکی دیگر از موسسات غیرانتقاعی است که امیراصلانی در آن حضور دارد.

مهم‌ترین شریک او در این شرکت،
علیرضا زاکانی رئیس فعلی مرکز پژوهش‌های مجلس است. جالب‌ترین قسمت این موسسه این‌جاست که وقتی نام این موسسه به شناخت و مهار سرطان تغییر کرده، زاکانی و مطلبی هم‌زمان از این موسسه خارج می‌شوند.

شرکت دیگر مطلبی کاشانی، خیریه و نیکوکاری ریحانه است. این خیریه ۳ عضو هیئت‌مدیره دارد. ۲ نفر اول رضا مطلبی کاشانی و مهرداد نوری هستند. فردی که در سایر شرکت‌های مطلبی نیز حضور دارد و به‌نوعی مهم‌ترین شریک او محسوب می‌شود. از «تک ماکارون» و «آرد داران» تا «زایشگاه الوند» و البته همین خیریه ریحانه.
 

عباس عبدی در واکنش به صحبت‌های توکلی نوشت: «خانه‌ای که در آن یک غسال‌خانه ویژه و طبعا لاکچری وجود داشته‌باشد، دیدن دارد. از الان باید آن‌جا را ثبت فرهنگی و بعدا تبدیل به موزه کرد.»


رجانیوز در همین رابطه نوشت: توکلی در آخرین اظهارات خود به‌دروغ مدعی‌شده که غسال آیت‌الله مصباح یزدی، یک ابَربدهکار بانکی است! این اتهام دروغ توسط فرزند مرحوم علامه مصباح تکذیب‌ و به ایشان اطلاع داده‌شده‌ که البته تاکنون عذرخواهی نکرده است.

امیدی به اصلاح شخصیت مذبذب احمد توکلی نیست، اما انصاف حکم می‌کند که وی بابت این اتهام‌ز‌نی دروغ از مقام معظم رهبری و خانواده آیت‌الله مصباح و جریان انقلابی عذرخواهی کند.»