‏نمایش پست‌ها با برچسب درخت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب درخت. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

نقاشی

کافی است قلم را برداری و بنویسی گنجشک
خودش بال درمی‌آورد و پرواز می‌کند
و همین که بنویسی درخت
جوانه می‌زند و می‌شود جنگل

گنجشک روی درخت می‌نشیند،
آواز می‌خواند و تکثیر می‌شود
حالا یک جنگل داری و یک آسمان گنجشک
از جیک‌جیک‌ِشان که خسته شدی
بنویس تفنگ
شکارچی خودش پیدا می‌شود

تکلیف جنگل هم که معلوم است
همین که بنویسی تبر
تبردار پیدا می‌شود

حالا پشت پنجره چیزی نیست
جز کویری گسترده تا افق
با آسمانی کبود و مه‌آلود
همان‌طور که اولش نقاشی کرده‌بودند
ضیاءالدین ترابی

شنبه، آبان ۲۴، ۱۴۰۴

حق «ناحق‌بودن» را به‌رسمیت بشناسیم

درخت و برگ‌وبرش، اگر سبز باشند، آتش نمی‌گیرند. یعنی ما نمی‌توانیم با چوبِ درختِ تر که هنوز جان دارد، آتش روشن کنیم. با برگ‌وبر سبز هم نمی‌شود آتش روشن کرد، یا به‌قول هم‌ولایتی‌های ما «درگیراند».

برای روشن‌کردن آتش، چوب نخست باید خشک باشد. دوم ریز و نازک و درگیرونه. به‌نارکی چوب کبریت و برگ‌های خشک.

وقتی کمی بوته و برگ و چوب نازک، شعله‌ور شد، با شعله آن‌ها، چند چوب کمی ضخیم‌تر هم آتش می‌گیرند. و با آتش چند چوب با آن ضخامت‌ها، چوب‌های با ضخامت بیشتر هم آتش می‌گیرند.


اما وقتی آتش بزرگی درگرفت، حالا در دل آن، هم چوبِ تر، آتش می‌گیرد، هم برگ‌وبر سبز و تر.

گرمای شعله ابتدا جان و تری چوب و برگ‌و‌بر را می‌گیرد، بعد خاکسترشان می‌کند.


در اجتماع برای آن‌که نشان دهند در شورش، بلوا و آنارشی ـ چه کوچک چه بزرگ ـ قربانیان انتخاب نمی‌شوند، و گناه‌کار و بی‌گناه با هم می‌سوزند و خاکستر می‌شوند، به نماد خشک و تر اشاره می‌کنند و می‌گویند «آتش که درگرفت خشک و تر با هم می‌سوزند» و مراد از خشک و تر، گناه‌کار و بی‌گناه است.


آتش از خس و خاشاک و بوته و برگ‌ها و چوب‌های نازک آغاز می‌شود، تا بتواند شعله‌ور شده، و چوب‌های ضخیم‌تر و بعد چوب و برگ‌وبر‌های سبز و تر را هم بسوزاند.


شورش‌های خشن و بزرگ و گاهی جهان‌سوز هم ابتدا با آتش انتزاعی کینه‌، حسرت، حسد، یا نفرتی در یک دل آغاز می‌شود.

کمی درشت‌تر، به عصبانیتی در کلام منجر می‌شود. ادامه داشته باشد، می‌شود ناروا و بعد ناسزاگویی و بعد فحاشی و بهتان.


همین چرخه از یک دل به یک زبان، و از یک زبان به زبانی دیگر، و از یک گروه کوچک، به گروه کوچک دیگر، و به‌مرور به گروه‌های بزرگ و بزرگ‌تر تبدیل می‌شود.


در این «خشونت‌های کلامی» در قالب ناروا، ناسزا، فحاشی، بهتان و «رگ‌های گردن به حجت قوی»، «سودی» برای گوینده نیست، و «زیانی» هم به شنونده و مخاطب نمی‌رسد.


اگر من به ناروا، به زیبارویی بگویم «زشت»، به گفتهٔ من «زیبا» زشت نمی‌شود، و از زیبایی او هم کم نمی‌شود، اما از من کم می‌شود. حسرتی و حسدی مخفی در درون من برون‌فکنی و برملا می‌شود.


اگر من بی‌سوادی را به «چاپلوسی» دکتر و مهندس خطاب کنم، چیزی به او اضافه و او دکتر و مهندس نمی‌شود، اما از من کم می‌شود. فقدان «عزت نفسی» مخفی در درون من، بر زبان آمده و خفتی آشکار را برای من رقم می‌زند.


بر همین سیاق اگر من طلبه‌ای را «آیت‌الله» خطاب کنم، به گفته من او «مجتهد» و «مرجع تقلید» نمی‌شود، و اگر «فقیه عالی‌مقام»ِ روشن‌ضمیری را «ساده‌لوح» بنامم، نه چیزی از قرب او نزد حق کم می‌شود، نه بُعدی به ابعاد من اضافه.


«حقیقت»
را با کلمات ادا و «بیان» می‌کنیم. اما کلمات قادر به مخدوش‌کردن «حقیقت» نیستند.

با آتش‌زدن قرآن، از تعداد مسلمانان، یا دست‌کم رادیکالیزم و تعصب مذهبی کاسته نمی‌شود که هیچ، افزایش هم می‌یابد، و با توهین‌کردن به «محبوب» عده‌ای ـ چه ولی‌فقیه باشد، چه شاه‌زاده‌ای ـ محبان آن‌ها کم نمی‌شوند، و از محبوبیت این گروه کاسته و به آن گروه اضافه و از محبوبیت آن گروه کاسته و به این گروه اضافه نمی‌شود.


همه این‌ نشانه‌ها را شاید ما به کم یا زیاد، در وجود خودمان نسبت به رفیقی، رقیبی، معشوقی، مغضوبی و ... دور یا نزدیک، فامیل یا غریبه، هم‌وطن و بیگانه و ... حس و درک و لمس کرده باشیم.

 
و در نتیجه به نسبت‌های مختلف واکنش‌های احساسی و عاطفی داشته و شاید هم واکنش ما «کلامی» هم شده و گاهی مشمول «خشونت کلامی» باشد.

 اما با گذشت زمان به خودمان نهیب زده‌ایم که ای کاش در آن لحظه «تحمل» و «بردباری» بیشتری می‌داشتم و سکوت اختیار می‌کردم. اگر چنان کرده‌بودم، امروز سرافکنده و شرمنده و پشیمان نبودم.


اما خیلی از این نابردباری‌ و ناشکیبایی‌ها به‌مرور تبدیل به «همه‌ حق به‌جانب من» می‌شود، و هر کس که با من نباشد، «جانب باطل».

و بر مدار این داوری خود را مستحق می‌دانم که ابتدا او را به زبان خشک و با خشونت کلامی بنوازم، و به مرور  (العیاذ‌بالله) «انا ربکم‌الاعلی» سر بدهم و به تماشای سرهای‌ِشان بالای دار بنشینم.


سرزمین ایران، امروزه بیشتر از همیشه، به مدارا و تحمل و باور به پذیرش حق «باطل‌بودن» برای دیگران نیاز دارد.


ایران امروزه بیشتر از همیشه نیاز به این دارد که هر کدام سهمی از «تقصیر» بزرگی که سرزمین‌مان را به این وضعیت انداخته بر گردن بگیریم.

 
ایران امروزه بیش از هر زمان دیگر نیاز به این دارد که ابتدا دیگران را ببخشیم، تا بعد توقع داشته باشیم بخشیده شویم.


این حساسیت را متوجه نباشیم و خود را «حق مطلق» و دیگران را «باطل مطلق» بدانیم، حق‌مان است. اما مطمئن باشیم حق‌مان نیست که همه با هم بسوزیم. تر و خشک، گناه‌کار و بی‌گناه، جنایت‌کار و مظلوم، کم‌گناه و پرگناه، کودک معصوم و کهن‌سال سیاه‌روی.


این حرف‌ها از دل کسی برمی‌آید که امید به «رحمت خداوندی» در دنیای دیگر ندارد. در این دنیا هم سهمی از منابع کم‌یاب قدرت، ثروت، عشرت و شهوت، و شهرت نداشته و گمان می‌کند که قصدی به‌جز کاهش آلام سرزمینی نداشته‌است.

و امیداور است که در این گمان خود خطا نکرده باشد.

لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ بقره ۲۸۶
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون

شنبه، مرداد ۱۶، ۱۴۰۰

لحظه‌های بهتر بالاخره از راه می‌رسند

مردی چهار پسر داشت. آن‌ها را به‌ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله‌ای دور از خانه‌شان روییده بود‌.

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آن‌ها خواست که بر اساس آن‌چه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و درهم‌پیچیده.

پسر دوم گفت: درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: درختی بود سرشار از شکوفه‌های زیبا و عطرآگین، و باشکوه‌ترین صحنه‌ای بود که تابه امروز دیده‌ام‌.

پسر چهارم گفت: درخت بالغی بود پربار از میوه. پر از زندگی و زایش!


مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید. اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده‌اید! شما نمی‌توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید.

همه حاصل آن‌چه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگی‌شان برمی‌آید، فقط در انتها نمایان می‌شود. وقتی همه فصل‌ها آمده و رفته باشند! اگر در «زمستان» تسلیم شوید، امید شکوفایی «بهار»، زیبایی «تابستان» و باروری «پاییز» را از کف داده‌اید!

مبادا بگذارید درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصل‌های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل‌های دشوارش نبین؛ در راه‌های سخت پایداری کن، لحظه‌های بهتر بالاخره از راه می‌رسند.

یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۹

فرزندان‌مان را مسئولیت‌پذیر تربیت کنیم

درخت‌هایی که آب در نزدیکی و دسترس‌شان نیست، ریشه‌های‌ِشان در خاک عمیق‌تر و گسترده‌تر است. این درخت‌ها ریشه‌‌های‌ِشان را به‌سمت آب دراز کرده‌اند، و وقتی باز هم آب دورترشده، باز ریشه گسترده‌اند.

این عمیق و گسترده‌بودن ریشه‌های درخت، علاوه بر این‌که به زنده‌ماندن درخت در کم‌آبی و خشک‌سالی کمک می‌کند، میزان ایستادگی و مقاومت درخت در مقابل حوادث طبیعی مثل طوفان‌ و سیل را هم افزایش می‌دهد.


در حالی که درخت‌هایی که همیشه در کنار آب بوده‌اند، ریشه‌های سطحی و کم‌عمقی دارند و با کم‌ترین کم‌آبی، خشک می‌شوند، و مقاومتی در برابر یک طوفان معمولی هم نمی‌توانند داشته باشند و بلافاصله از ریشه در‌ می‌آیند.


«فرزندان» هم از این منظر مثل «درخت‌ها» هستند. اگر امکانات همیشه به‌وفور در دسترس‌شان باشد، آدم‌های ضعیف و شکننده، هم به‌لحاظ جسمی، و هم به لحاظ روحی و روانی بار می‌آیند.


اگر اتفاقی، چند روزی ار خانواده و پدر و مادر دور شوند، یا خوراک‌ِشان کمی تاخیر شود، یا نوع خوراک‌ِشان تغییر کند، بلافاصله جسم و روح‌شان واکنش منفی نشان می‌دهد.


«آستانه تحمل»
این‌ها پایین است. بدن و روان‌شان،  به همیشه در دسترس‌بودن عادت کرده‌است، و اکنون که کمی از شرایط متعارف فاصله گرفته‌اند، قادر به هماهنگی با محدودیت‌ها نیستند و بلافاصله کم می‌آورند و اصطلاحا به‌هم‌ می‌ریزند.

پسرانی که از کودکی یاد گرفته‌اند که گاهی برای به‌دست آوردن امکانات باید تلاش کنند، یا اصلا به خاطر فقر، مجبور بوده‌اند خودشان زندگی‌شان را تامین کنند، در خدمت مقدس سربازی بلافاصله با شرایط پادگان و محدویت‌های آن هماهنگ می‌شوند.


دخترانی هم که از کودکی تلاش‌کردن و استقلال را آموزش‌دیده، و یادگرفته‌اند، وقتی دانشجو می‌شوند و از شهر و خانواده دور می‌افتند، خیلی زود با شرایط خواب‌گاه و دل‌تنگیِ دوری هماهنگ می‌شوند و احساس غربت کم‌تری دارند.


اما نه‌تنها پسران، بلکه خود خانواده‌هایی که پسران‌ِشان را در کودکی و نوجوانی آموزش نداده‌اند که اندگی
مستقل باشند، و تلاش کنند، وقتی فرزند پسرشان به سربازی می‌رود، تا ماه‌ها دل‌تنگی دارند و عمگین‌اند، فرزندشان هم در پادگان عذاب می‌کشد.

این موضوع اگرچه بی‌ربط به سرمایه‌ خانواده نیست، اما
«تربیت صحیح» می‌تواند کودک یک خانواده سرمایه‌دار را بسیار قوی، با استقامت، آماده و با آستانه تحمل بالا بار بیاورد.

و البته شاید باشند کودکان فقیری هم که متاسفانه شکننده و ضعیف بار می‌آیند.

***
کودکان‌ِمان را قوی بار بیاوریم. از کودکی به آن‌ها «استقلال» را آموزش دهیم. فرزند ۷ ساله یکی از دوستانم با شادمانی برایم تعریف می‌کرد که پدرش برایش دستکش خریده تا وقتی می‌رود نان بخرد، دست‌َش نسوزد. نان از تنور که بیرون می‌آید برای یک کودک ۷ ساله سوزاننده است.

البته در این مورد که اشاره کردم، نانوایی نزدیک منزل دوست من است. ولی با رعایت احتیاط‌های لازم می‌توان فرزندان را قوی، با استقامت و شکیبا بار‌ آورد.


مثلا می‌شود و باید به کودکان‌ِمان یاد بدهیم صبح‌ها رخت‌ِخواب‌ِشان را خودشان جمع، و تخت‌خواب‌شان را منظم کنند.


هنگامی که در خانه کاری می‌کنیم، بخشی از کار‌های ساده آن را به کودکان‌ِمان واگذار کنیم.

مثلا هنگام آشپزی می‌شود ـ به نسبت سن بچه ـ برخی از کارهای آشپزی مثل شستن میوه و سبزی‌ها، شکستن تخم‌مرغ‌ها، ورز‌دادن گوشت چرخ‌کرده و … را به‌طور دقیق به بچه‌ها یاد داد و به آن‌ها سپرد.


سن که بالا می‌رود، می‌شود و باید کارهایی که دقت و حساسیت بیش‌تری نیاز دارد را به بچه‌ها محول کرد. مثلا پوست‌گرفتن و خلال‌کردن سیب‌زمینی، یا خردکردن پیاز.


باور کنیم همین اشکی که بچه‌های ده دوازه ساله، هنگام خردکردن پیاز می‌ریزند، هم به قوی‌ترشدن مادر کمک می‌کند، هم به دختر‌ها.


پسرهای زیر ۷ سال را می‌شود برای جابه‌جایی دکور منزل به‌کمک گرفت. سر مبل و صندلی‌ها را بگیرند، به لوله‌شدن فرش‌ها کمک کنند، از آن‌ها در مورد ترازبودن قاب عکس‌ها مشورت بگیریم و … .


بزرگ‌تر که شدند، آن‌ها را در کار خرید خانه مشارکت دهیم. از گرفتن ساده نان، تا تجربه در سواکردن میوه و حساب‌وکتاب کردن دقیق که یاد بگیرند هم باید بدون رودربایستی حواس‌ِشان باشد پول زیاد ندهند وکلاه سرشان نرود، و هم اشتباه فروشنده به‌ضرر خودش نباشد و پول اضافه را برگردانند.


این‌ها مثال دم‌دستی بود. می‌شود این مثال‌ها را به همه زندگی و همه سن‌ها تعمیم داد. فرزندان قوی نه‌تنها قوت قلب خانواده خود هستند، که بستگان و همسایگان و هم‌محله‌ای‌ها هم آن‌ها را دوست دارند و در آینده شهروندان مسئولیت‌پذیری خواهند بود.


فرزندان‌مان را قوی، دوست‌داشتنی و مسئولیت‌پذیر پرورش دهیم.
منتشر‌شده در روزنامه آفتاب یزد