نمایش پستها با برچسب احمد توکلی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب احمد توکلی. نمایش همه پستها
چهارشنبه، مرداد ۰۱، ۱۴۰۴
«توکلی» فسادستیز، یا مداح فاسد
«احمد توکلی» «همهکاره هیچکاره» در این مملکت، امروز چهارشنبه یکم مردادماه ۱۴۰۴ چشم بر جهان فانی بست. او فرصت طلایی «حلالیتطلبی» از شهروندان ایرانی که بهخاطر قضاوتها، وکالتها، و نظرات مازوخیستی و حقپندارطلبانه او ظلم دیدهبودند را استفاده نکرد.
مرحوم توکلی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ هم نامزد شد، اما به نفع «محمود احمدینژاد» بر اساس میثاقی کنارهگیری کرد. میثاقی که سایر نامزدهای دیگر به تعهد خود در آن میثاق وفادار نماندند. ۸۸ هم به «احمدینژاد» رای داد، اما رای خود را از روی اضطرار و ناچاری اعلام کرد.
دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۹
از مردهشویی تا پولشویی
«احمد توکلی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و «حسین رجایی» معاون «سازمان دیدهبان شفافیت و عدالت» در یادداشت مشترکی اعلام کردهاند: کسی که جنازه مصباح یزدی را پیش از کفنودفن شستوشو داده «یک ابربدهکار بانکی است.»
خطاب توکلی و رجایی به صحبتهای کاظم صدیقی امامجمعه موقت تهران در یک برنامه تلویزیونی بود که میگفت: آیتالله مصباح یزدی هنگام غسل چشمان خود را باز کرد و نگاه مهربانانهای به حاضران انداخت و دوباره چشمانش را بست.»
مدتی بعد صدیقی مجبور شد از سخنانش کوتاه بیاید. اما قبلاش توضیح دادهبود که این حرفها را بهنقل از غسال مصباح گفتهاست.
هر چند خانواده مصباح بخشی از ماجرا را تکذیب کردند، اما در حقیقت بخش اصلی ماجرا که فردی وجود دارد که به بخشی از جریان روحانیت ایران بسیار نزدیک است و البته بدهیهای سنگینی به سیستم بانکی کشور دارد، تکذیب نشد.
آنچنانکه توکلی توضیح داده: «حتی اگر خبر نقلشده درست هم نبوده باشد، در تغسیل مرحوم آیتالله حقشناس در منزل فرد موضوع بحث و با مشارکت وی شکی نیست. بههمین دلیل در هشدار ما و لزوم توجه بزرگان، زمامداران و علما هیچ خللی وارد نمیشود. این خیرخواهی را بپذیرید و فریب کسانی را نخورید که میخواهند در سایه بزرگکردن یک موضوع فرعی (که مسبب آن نیز ما نبودیم) اصل موضوع را در سایه قرار دهند.»
توکلی و رجایی با اشاره به صحبتهای کاظم صدیقی در یادداشت خود نوشتهاند: «غسّال آیتالله مصباح، همان غسال مرحوم آیتالله حقشناس است.»
همین اشاره کافی است که ذهنها بهسمت «رضا مطلبیکاشانی» برود؛ همان ابرسرمایهداری که چندی پیش شراکت او و حجتالاسلام پناهیان حاشیه فراوان آفرید.
ماجرا این بود که خبری منتشرشد مبنی بر رابطه مالی حجتالاسلام پناهیان با مطلبی که ظاهرا در یک ساختمان شریک بودند.
پناهیان در واکنش به این خبر گفته بود ساختمانی را بهصورت شراکتی با فرد دیگری ساختهاند، و او سهم آن فرد [رضا مطلبی کاشانی] را خریده، چون مطلبی کاشانی به آن پول نیاز داشته و چون نام آن شخص در گواهی پایان کار ذکر شده، همهجا گفتهاند پناهیان با فلان کارخانهدار شریک است.
توکلی پیشتر درباره او نوشته بود: «نفوذ رضا مطلبی کاشانی خطرناک است، چون با لباس تاجرِ خیرِ متدین به علما و مسئولان تقرب میجست. البته آرزو و چشمداشت طعمهها، وسوسههایش را کارساز میکرد.»
بهگفته توکلی در این وضعیت اقتصادی مطلبی کاشانی فقط ۴۰ میلیارد تومان خمس پرداخت کردهاست.
رضا مطلبی کاشانی تنها چهره غیرسیاسی حاضر در تولیت آستان قدس، مالک تک ماکارون است. او در ماجرای دریافت ارز وارداتی، حدود ۶ میلیون یورو ارز دولتی دریافت کرده که این رقم میتواند میزان نفوذ او را نشان دهد.
سال ۹۱ مطلبی نفر اول فهرست ۶ نفره موسسان موسسه پژوهشی آموزشی اندیشههای امام خمینی بود. اگر نام ۵ نفر دیگر را مرور کنیم، به اسامی آشنایی میرسیم. مشهورترین آنها کاظم صدیقی است که با مطلبی در یک موسسه فعالیت دارد.
نام دیگری سیدمهدی خاموشی است که زمانی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بود. سردار محمد حجازی جانشین فرمانده قدس سپاه و غلامرضا فیاضی نماینده خراسان شمالی در خبرگان از دیگر موسسان هستند.
مجمع خیرین امید کشور شرکت دیگری است که مطلبی در هیئت مدیره آن حضور دارد. حبیبالله بوربور (پدر سارا بوربور همسر مجتبی رضاخواه نماینده مجلس یازدهم) و مجتبی رحماندوست در هیئت مدیره این شرکت حضور دارند.
موسسه علمی فرهنگی علامه عسگری، دیگر جایی است که نام مطلبی در میان مدیران آن دیده میشود. وی از ۹۲ در این شرکت به سمت رئیس هیئتمدیره و خزانهدار و اسدالله امیراصلانی به سمت عضو هیئت مدیره و مدیرعامل انتخاب شدند.
امیراصلانی متهم ردیف اول پرونده مشهور به المکاسب بود که در نهایت تبرئه شد. با روی کار آمدن «احمدینژاد» او مدیر موسسه مالی اعتباری توسعه، و چندی پیش از او بهعنوان چهره برگزیده صنعت بانکداری تقدیر شد.
بنیاد خیریه غدیر بنیاد دیگری است که مطلبی در آن با مرتضی نبوی، سید مصطفی میرلوحی و ابراهیم انصاریان (نزدیکان مهدوی کنی) همکاری دارد. فرد دیگری که نام او در بنیاد خیریه غدیر دیده میشود، داوود مددی از همراهان احمدینژاد در دوره شهرداری تهران بود.
موسسه غیردولتی کمکهای مردمی به بیماران سرطانی که بعدا به نام شناخت و مهار سرطان (شمس) تغییر نام داد، نام یکی دیگر از موسسات غیرانتقاعی است که امیراصلانی در آن حضور دارد.
مهمترین شریک او در این شرکت، علیرضا زاکانی رئیس فعلی مرکز پژوهشهای مجلس است. جالبترین قسمت این موسسه اینجاست که وقتی نام این موسسه به شناخت و مهار سرطان تغییر کرده، زاکانی و مطلبی همزمان از این موسسه خارج میشوند.
شرکت دیگر مطلبی کاشانی، خیریه و نیکوکاری ریحانه است. این خیریه ۳ عضو هیئتمدیره دارد. ۲ نفر اول رضا مطلبی کاشانی و مهرداد نوری هستند. فردی که در سایر شرکتهای مطلبی نیز حضور دارد و بهنوعی مهمترین شریک او محسوب میشود. از «تک ماکارون» و «آرد داران» تا «زایشگاه الوند» و البته همین خیریه ریحانه.
عباس عبدی در واکنش به صحبتهای توکلی نوشت: «خانهای که در آن یک غسالخانه ویژه و طبعا لاکچری وجود داشتهباشد، دیدن دارد. از الان باید آنجا را ثبت فرهنگی و بعدا تبدیل به موزه کرد.»
رجانیوز در همین رابطه نوشت: توکلی در آخرین اظهارات خود بهدروغ مدعیشده که غسال آیتالله مصباح یزدی، یک ابَربدهکار بانکی است! این اتهام دروغ توسط فرزند مرحوم علامه مصباح تکذیب و به ایشان اطلاع دادهشده که البته تاکنون عذرخواهی نکرده است.
امیدی به اصلاح شخصیت مذبذب احمد توکلی نیست، اما انصاف حکم میکند که وی بابت این اتهامزنی دروغ از مقام معظم رهبری و خانواده آیتالله مصباح و جریان انقلابی عذرخواهی کند.»
چهارشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۶
دولت دورغ و دغل
عماد افروغ، علی مطهری، احمدی توکلی، الیاس نادران، علی لاریجانی، زاکانی تنها بخشی از نمایندگان اصولگرای مجالس هفتم، هشتم و نهم هستند که دولت و نزدیکان احمدینژاد را رسما به فساد سنگین متهم کرده و بارها و بارها وزاری دولت وی را برای پاسخگویی و استیضاح به مجلس کشاندند و برای نخستینبار بعد از انقلاب رئیسجمهور برای پاسخ به سؤال نمایندگان به مجلس احضار شد.
بهرغم حساسیت بالای مجموعه حاکمیت مبنی بر مخفیماندن تخلفات دولتی و رسدگی در پرده به آنها، اخباری از تخلفات و فساد مالی در زیرمجموعههای دولت احمدینژاد و تعقیب قضایی و بازداشت آنها در رسانههای رسمی منتشرشد که در طول سی سال گذشته بینظیر بودهاست.
همه اینها دقیقا زمانی اتفاق میافتاد که بالاترین مقام مملکتی با تحکم اصرار بر «کشندادن» موضوع داشت، اما عمق فاجعه بهحدی بود که کشندادن آن اساسا غیرممکن مینمود.
برای نخستینبار در طول تاریخ جمهوری اسلامی یک مجموعه قضایی مرکب از دادستان سابق تهران، و دو قاضی زیرمجموعه وی که دولت احمدینژاد از بیشترین همراهی آنها برخوردار بود، سلب مصونیت قضایی شده، و پس از طرح شکایت علیه آنها به انفصال دائم از مشاغل قضایی محکوم شدند.
البته این احکام فعلا در مرحله بدوی است.
علاوه بر اطلاع دولت از تخلفات قضایی این قضات «سعید مرتضوی» به سماجت شخص رئیسجمهور در چندین مرحله بهرغم حکم صریح دیوان عدالت اداری، ریاست یکی از پولسازترین ادارات دولتی را در اختیار داشته و دارد.
بر این سیاها میتوان حالاحالاها افزود و این موارد آنقدر فراوان است که نمیتوان تمام آنها را در چنین فرصت و سیاههها احسا کرد. اما از همه اینها گذشته، بهتعبیر شیخ شجاع: «تورم را نباید از آمار بهدست آورد، باید از ننجون من پرسید».
یک تحقیق میدانی ساده از وضعیت فقر فراگیر عمومی که لحظه به لحظه بر عمق و شدت آن افزوده میشود و حالاها حالاها جبران شدنی نیست، بهآسانی خبر از حال درون دولتی میدهد که بهنظر میرسد در طول تاریخ نمونه بوده و خواهد بود.
اینها همه جدای از وضعیت بینالمللی و انزوا و تحریمهایی است که بیگانگان در این آشفتهبازار فرصت کردند بر سر کشور و ملت و فرهنگ ما بگذارند.
جدای از همه بیمارانی که بدون دارو بر اثر تحریم ماندند و مردند و جدا از همه کودکانی که بهوعده پاداش یکمیلیونی احمدینژاد به دنیا آمدند و خبری از هدیه و پول برایشان نشد، جدای از فرزندانی است که بر اثر شعار خام توانای گنجایش ۱۵۰میلیونی جمعیت در کشور ایران که احمدینژاد مطرح کرد و رهبری پشت آنرا گرفت و عدهای را به صرافت انداخت و بچهدار شدند و فردا با سرنوشت آنها چه خواهد شد و ... .
با اینهمه اینها همه در مقابل از بینرفتن حساسیت جامعه چه در سطح خرد و چه در سطح کلان، نسبت به رذیله اخلاقی «دروغ» و شکستهشدن قبح آن در تمامی سطوح هیچ است.
دقت کنیم که تمام مسائل پیشگفته از نظر قلیلی از اصولگرایان، کذب محض است. یعنی آقای « ضرغامی» رئیس رسانه اصولگرایان در روزهای پایانی دوره دوم دولت آقای «احمدینژاد» مجلس و برنامهای ترتیب میدهد و از ایشان و آنچه او خدمات ایشان میداند تجلیل میکند.
معنی ساده این مراسم تجلیل، یعنی اینکه همه ادعای مطرحشده درباره خسارتبار بودن دوره و مدیریت احمدینژاد کذب است و تازه باید او تجلیل هم بشود.
یعنی قسمت عمدهای از اصولگرایان «دروغ» میگویند. این متهمکردن همدیگر به دروغگویی موجود ناخلف، اما اصل و اصیل دوره احمدینژاد است و برای اثبات اینکه این دوره خسارتبار بوده همین یک داغ دل بس است.
دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۲
از خودمان آغاز کنیم
وبسایت «الف» نزدیک به «احمد توکلی» در گزارشی، ضمن بازنشر مطلبی با عنوان «من کلاً آدم مودبی نیستم، قربةالیالله!» از اینکه برخی جوانان و «گاهی پیران در لوای دفاع از دین و انقلاب و ارزشهای مقدسی چون عدالت، به سخیفترین و زنندهترین واژهها متوسل میشوند» انتقاد کرده است.
به نوشته «الف»، این افراد «در مقام آمر به معروف یا ناهی از منکر گاهی رکیکترین دشنامها را به زن و بچه مردم میدهند و لابد، در دل قصد قربت هم میکنند.»
«احمد توکلی» انصافا ادم مؤدبی است و کارنامه سی ساله او در تمام پستهای اجرایی و نمایندگی مجلس و فعالیتها رسانهایاش، چه در دوران همکاری با روزنامه «رسالت»، چه در دوران عمر کوتاه روزنامه «فردا» و چه در دوران وبسایت «الف»، از این حیث کارنامه قابل دفاعی است.
این دفاع البته ناظر به کنش قلمی و بیانی شخص آقای «توکلی» است.
اما اینکه چرا ما به اینجا رسیدهایم که عدهای برای ذخیرهٔ آخرت خود و با قصد «قربةالیالله» متوسل به فحاشی و استفاده از کلمات رکیک میشوند، و به آن افتخار هم میکنند، و ظاهرا هم هراسی از بگیر و ببند ندارند، قطعنا آقای «احمد توکلی» در این پروسه بیتقصیر نیست. و تا زمانی که به تقصیر خود اعتراف نفرموده و در جهت اصلاح این پدیده زشت اقدامی صورت ندهند، در بر همان پاشنه میچرخد و خواهد چرخید.
آقای «توکلی» و وبسایت «الف» دستکم ۵ سال در برابر هتاکیهای بیشرمانه «حسین قدیانی»(+) (+) (+)که مورد احترام و وثوق ویژه بوده و هست سکوت تاییدآمیز پیشه نمود و ایبسا اگر شتر توهین و هتاکی امروز به درخانه ایشان نمیرسید، باز ترجیح میدادند به سکوت خود ادامه دهند.
پدیده توسل به ناسزاگویی و استفاده از ادبیاتی که شأن یک مقام و جایگاه عالی را با خدشه جدی مواجه میسازد، البته نه مربوط به این نوجوانان امروزی است، و نه به درشتگویی و پردهدریهای خارج از شرم و عرف «محمود احمدینژاد» طی ۸ سال گذشته بر میگردد.
این قصه سر دراز دارد و از نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی به ادبیات دولتمردان جمهوری اسلامی وارد شده، و هیچگاه هم نهتنها نسبت به توضیح و توجیه آن اقدامی صورت نگرفته، که تشویق و ترغیب و برجستهسازی مثبت هم شدهاست.
قسمتی از این بار را هم آقای «توکلی» بر دوش داشته و تا آنرا بر زمین نگذارد، آب این جوی همواره گلآلود خواهد بود.
اگر قبول کنیم که دولت مرحوم دکتر «بختیار» در آخرین روزهای رژیم گذشته، دولت غیرقانونی بود و باید برکنار میشد، باز هم نوع ادبیات آیتالله «خمینی» در سخنرانی مشهور روز ۱۲ بهمن ۵۷ در بهشت زهرا، ادبیات قابلدفاعی نبود و نیست.
عبارت «من تو دهن میزنم»، اگر هنگام دعوای دو نفر و در اثر ناراحتی شدید بر زبان رانده شود، شاید قابل توجیه و دفاع باشد، اما کاربرد آن از طرف شخصییت کاریزماتیکی که محبوبیت بر قلوب بیش از ۹۰٪ شهروندان یک کشور دارد و ایدؤلوگ عقیدتی و اسطورهای آنهاست، مسلما آثار نامطلوبی دارد.
شاید بیراه نباشد اگر بگوییم حکم «سیئاتالمقربین» را دارد.
باز و بر همین سیاق اگر قبول کنیم که کشور «ایالات متحده آمریکا» و دولتمردان آن، مجموعه ضعیفی هستند که قدرت سلطهگری و ظلم بر هیچ کشوری، یا دستکم کشور «ایران» را ندارند، باز استفاده از لفظ «غ.ل.ط.ی» در گزاره «آمریکا هیچ غ.ل.ط.ی نمیتواند بکند» توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی، قابل دفاع و توجیه نیست و باز بر همان سیاق، منجر به بازنشر چنین ادبیاتی ــ البته با بار منفی و کراهت بیشتر ــ در میان قاطبهی مردمی میشود که آیتالله را بهعنوان پیشوا و قائد خود برگزیده و از رفتار او الگوبرداری میکنند.
این نوع رفتار و توسل به این ادبیات، شاید در مقطع زمانی سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب و شرایط روانی آن دوران قابل دفاع و توجیه مینمود، اما هر چه از آن روزگاران فاصله گرفتیم، بایسته و شایسته مینمود که اساتید اخلاق و بانیان فرهنگ در رفع و رجوع و توضیح و توجیه آن بکوشند، که چنانکه پیشتر گفته آمد، نهتنها آنگونه نشد، که با برجستگی مورد تشویق و ترغیب، و سوگوارانه پاداش هم قرار گرفت.
نتیجه خیلی ملموس و منطقی آن، پس از ۲۵ سال، توسل با افتخار آقای «احمدینژاد» به ادبباتی سخیف و رکیک در سخنرانیهای داخلی و خارجی و بر باد دادن آبروی ادب و اخلاق، در درجه نخست، و آبروی دیپلماتیک کشور و فرهنگ ایران در درجه بعدی بود و شوربختانه بازتولید و گسترش آن ادبیات در شکلی گسترده در بین هوادارن جوان ایشان بود.
تا بدانجا که توسل به چنین ادبیاتی را با قصد قربةالیالله و ذخیره آخرت خود بدانند، بدون توجه به آنکه بنده برگزیده خدا و فخر عالم هدف غایی بعثت خود را اتمام مکارم اخلاق میدانست که: «انی بعثت لاتمم مکارمالاخلاق».
«اخلاق» حقیقتی است که افراد در نسبتی که با آن برقرار میکنند، مورد سنجش و قضاوت قرار میگیرند، نه آنکه افراد میزان سنجش و تعریف «اخلاق» باشند.
اگر بر اساس اعتقاد قوی شیعه، قبول داریم که غیر از نبی مکرم اسلام و فرزندان طاهرش، بقیهی بندگان خدا حتی علما و صلحا و مقربین، و از جمله مرحوم آیتالله «خمینی» از مقام عصمت برخوردار نیستند و ممکن است ترکاولی و اشتباه از آنها سر بزند و از طرفی «اخلاق» معیار دقیقی برای پذیرفتن یا نپذیریفتن بعض رفتار علما و مراجع و مقربین است، شایستهتر خواهیم توانست ابزار توسل به خشونتهای کلامی و زشتگویی و درشتگویی را از این جوانان و پیران، که امروز شتر هتاکی و توهینشان به سایت «الف» و خانه آقای «توکلی» رسیده است، بگیریم و آنها را خلعسلاح کنیم.
این نوشته در جرس اینجا
پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰
آقای توکلی! شما دستهکلیدی از دروغ دارید
دفتر «محمدرضا رحیمی» معاون اول رئیسجمهور در نامهای سرگشاده به اظهارات اخیر «احمد توکلی» نماینده مجلس شورای اسلامی پاسخ داد.
در این نامه پس از «صلوات بر محمّد و آل محمّد» خطاب به احمد توکلی آمده است:
سلام علیکم
از آغاز دولت نهم تاکنون، جنابعالی و همفکرانتان با بهرهگیری از فرصتهایی که خداوند بهواسطه ملت ایران برای خدمتگزاری در اختیار شما گذاشتهاست، لحظهای از تخریب دولت خدمتگزار فروننشستهاید، و نیز بیش از دو سال است که حملات شما به معاون اول رئیسجمهور که در این مدت جز به کار و خدمت برای پیشبرد امور کشور نیاندیشیده، لاینقطع ادامه دارد.
طی این مدت، اصرار به ایشان برای پاسخگویی به اظهارات مغرضانه شما هر بار با توصیه به صبر و حفظ آرامش کشور مواجه میشد، اما اینک که کار از شبههافکنی به دروغپردازی رسیده، و بیش از پیش موجبات تشویش اذهان عمومی را فراهم آوردهاید، ناچار باید به بخشی از دروغسازیها پاسخ داده شود.
شاید این پاسخ مانع از گسترش این رویه ناپسند و غیراخلاقی شود.
شما بهعنوان رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در مصاحبهای با مجله «اقتصاد ماه» تحت عنوان «بیان ناگفتهها از فساد یقهسفیدها» و فساد سیستمی و نظامیافته سخنگفتهاید که مورخ ٥ بهمن ١٣٩٠ در برخی دیگر از رسانهها بازتاب داشت.
لذا متن زیر را با توضیح اینکه جنابعالی و آگاهان از خواستگاه عبارت یقهسفیدها در اقتصاد سیاسی آگاهی دارید، بهعنوان دلایل اثبات یقهسفیدبودن جنابعالی در ارتکاب فساد سیستماتیک، در فرایند آموزشعالی و سایر ویژهخواریها برای خود و دیگر رفقایتان که با بهرهگیری از توهین، افتراء، نشر اکاذیب و بهقصد تشویش اذهان عمومی، در رسانههای مکتوب و مجازی علیه دولت منتشر نمودهاید، بیان میگردد، و چنانچه نیاز باشد همه مدارک و مستندات موجود نیز انتشار خواهد یافت.
جناب آقای توکلی!
یکم. در بخشی از مصاحبه دروغ را منشأ همه بدیها و کلید در اتاقی دانستهاید که سیئات را در آن گردآوردهاند و با استناد به حدیث شریف نبوی، معاون اول رئیسجمهور را در خصوص مدرک تحصیلی متهم به دروغ نمودهاید.
از همین آموزه دینی استفاده میشود، که متاسفانه اظهارنظر خصمانه شما بر پایه دروغی بناشدهاست که خود و دوستانتان ساختید و پرداختید، و رسانههای همسویتان را برای انتشار این دروغ به یاری طلبیدید.
چون کار را بهجایی رساندید که پاسخی درخور لازم داشت، معاون اول رئیسجمهور برای برملاشدن این دروغ جمعیِِِِِِ شما و همدستانتان، که چیزی شبیه مثل معروف «آی دزد ...آی دزد» بود، چارهای نداشت جز آنکه از مجاری قانونی طرح شکایت کند و نتیجه شکایت در دادسرا و دادگاه نیز مجرم شناختهشدن اتهامزنندگان و مشخصاٌ آقای الیاس نادران نماینده مجلسشورایاسلامی بود.
متن حکم محکومیت آقای نادران به جرم «نشر اکاذیب» بهشماره ٦٧ و کلاسه ٨٩ /٧٦ /١٠٣ ابلاغشده که برخلاف اظهارنظر کذب شما منع تعقیبی درخصوص این پرونده صادر نشدهاست و موضوع در دیوانعالی کشور مراحل پایانی خود را طی مینماید.
در اینباره مراجعه به اسناد و مدارک خلافگویی جنابعالی را اثبات میکند.
دوم. لازم است که چگونگی سیر کسب مدرک تحصیلی جنابعالی مرور شود، تا معلوم شود دروغ کدام است و دروغگو کیست:
الف. بهموجب دستخط مورخ ٢٥ /٨ /٧١ جنابعالی خطاب به آقای دکتر معین وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی نوشتهاید: «چون در خرداد سال آینده دوره کارشناسی را در رشته اقتصاد نظری به پایان میرسانم، مصمم هستم اگر امکان فراهمشود ادامه تحصیل را در دوره کارشناسیارشد در یکی از کشورهایی که از اعتبار بالا برخوردار است انجام دهم، مقتضی است در این زمینه مساعدت فرمایید...»
این مدرک، بیانگر آناست که یکسال قبل از فارغالتحصیلی در دوره کارشناسی، آنهم بدون شرکت در کنکور درخواست بورس تحصیلی در کشوری ـ که بهزعم شما اعتبار بالایی دارد ـ نمودهاید.
آیا از خود پرسیدهای که چگونه ممکن است کسی بدون کنکور وارد دانشگاه شود، و تقاضای بورس تحصیلی نماید؟ و آیا فکر کردهاید که حق چه کسانی را ضایع کردهاید؟
ب. یادداشتی به تاریخ ١١ /٧ /٧٢ بهقلم شما موجود است که به وسیله آقای دکتر گلپایگانی وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی با قید دستور «اقدام فوری» در هامش تقاضای شما بهعنوان معاونت دانشجویی آن وزارتخانه ارجاع شدهاست.
شما در آن یادداشت آوردهاید: «سال گذشته به دستور مقام معظم رهبری جناب آقای دکتر معین وزیر محترم وقت، دستور تشکیل پرونده اعزام اینجانب به خارج از کشور را برای اتمام تحصیل صادرکرد ... به همین دلیل درخواست میکنم در انجام اقدامات لازم تسریع بهعمل آید».
ملاحظه مینمائید که جنابعالی برای رسیدن به مقصود، چگونه از اعتبار و جایگاه مقام معظم رهبری سوءاستفاده نمودهاید. با این وصف معاونت وقت دانشجویی ذیل دستور «اقدام فوری» وزیر فرهنگ و آموزش عالی وقت، مینویسد: «اعزام بدون کنکور ممنوع است، لطفاً صریح اظهارنظر گردد».
و متعاقب آن وزیر وقت در تاریخ ١٢ /٧ /٧٢ در پینوشتی به معاونت دانشجویی دستور میدهد: «معاونت محترم دانشجویی لطفاً با توجه به سابقه امر و تاکید جناب آقای دکتر معین ترتیبی اتخاذ فرمایید بهموقع انجام گیرد».
و پس از این است که معاونت دانشجویی به تاریخ ١٣ /٧ /٧٢ در ذیل همان نامه مینویسند: «اداره امور بورسها با توجه به موافقت و دستور وزیر محترم اقدام گردد». و متعاقب آن طی نامه ٣٠٠٠٠ /٤٢ مورخ ١٧ /٧ /٧٢ مدیرکل بورسها و دانشجویان خارج از کشور به اداره کل گذرنامه و وزارتخارجه برای اعزام به خارج از کشور معرفی میشوید.
البته برای تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه ناتینگهام انگلیس در مقطع کارشناسیارشد.
اسناد بالا مبین این واقعیت تلخ است که جنابعالی با اعمال فشار در مدت ۵ روز موجبات بورس و اعزام به خارج از کشور را با نقض همه قوانین موجود کشور، بدون شرکت در کنکور و با استناد نادرست به دستور مقام معظم رهبری برای خود فراهم میکنید.
ج. جنابعالی در همان روز یعنی ١٧ مهر ۷۲ طی نامهای به اداره کل بورسها و دانشجویان خارج از کشور، تعهد نمودهاید در مقطع تحصیلی کارشناسیارشد و یا دکترا در هیچیک از دانشگاههای کشور پذیرفتهنشده و «شاغل به تحصیل» نمیباشید، لکن در فرم مربوط به اطلاعات تعیین محل خدمت بورسیه ارزبگیران وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در مورد وضعیت تحصیلی شما نوشتهشده کارشناسی و کارشناسیارشد را از دانشگاه شهید بهشتی اخذ نمودهاید، در حالی که مطابق مدارک موجود شما برای مقطع کارشناسیارشد بورسیه شدهاید.
این دوگانگی و خلافگویی مستند را در اعلام وضعیت تحصیلی مقطع کارشناسیارشد چگونه توجیه میکنید؟
د. طبق مدارک موجود، درخواست موافقت و اعزام شما بهمدت ۱۵ ماه برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسیارشد بوده است. سوال این است: چگونه از پشت میز دکتری اقتصاد کشوری «با اعتبار بالا» یعنی انگلیس! سر درآوردید؟ مسئلهای که قدری از زوایای پنهان آن بر اساس محتویات پرونده تحصیلی شما قابل دریافت است، اما برخی زوایای دیگر هنوز نامکشوف و نیاز به جستوجو در اسناد محرمانه دارد.
ه. با توجه به اینکه جنابعالی کارشناسیارشد را طی ننموده و از مقطع کارشناسی، به مقطع دکتری جهش نمودهاید، پس از تذکر وزارت فرهنگ و آموزش عالی، درخصوص این روند غیرقانونی بهخط خود خطاب به آقای دکتر سالار آملی مسئول امور دانشجویان ایران در انگلیس مینویسید: «... شما بنده را نسبت به مقررات ارزشیابی دکترای بدون داشتن فوقلیسانس مطلع فرموده بودید، حالا تسجیل شد، طبیعی است با علم به این مسئله دارم تحصیلم را ادامه میدهم، هرچند جهل بنده هم مانع اعمال مقررات قانونی یا مشروع نمیشود، مسئله ارزشیابی معادل هم چندان مسئله نیست.»
این اعتراف، بیانگر آناست که شما بدون موافقت اولیه وزارت علوم، و علیرغم نداشتن مدرک تحصیلی کارشناسیارشد، خود را بهعنوان دانشجوی دکتری رشته اقتصاد به وزارت علوم تحمیل نمودهاید، و تا اینجا یعنی اعزام خلاف قانون و بدون ضوابط و تحصیل خلاف قانون و البته دغدغهای هم برای عضویت هیئت علمی در آینده نداشتهاید، چه آنکه بیش از هر کس بهقدرت لابیگری خود که مختص یقهسفیدان است واقف بودهاید.
جالب آنکه بهخط و تعهد خود نیز پایبند نماندید و بر اساس همان پیشفرضهای ذهنی از طریق خلاف قانون، و با بهرهگیری از رانتهایی که بیش از همهکس از آن برخوردار بودهاید، بهرغم داشتن مدرک معادل دکترا، بهعضویت هیئت علمی یکی از دانشگاههای معتبر کشور درآمدهاید.
جلالخالق! اگر این رانت و مفسده سیستماتیک یقهسفیدان، آنگونه که گفتهاید نیست، در کدام قاموس باید بهدنبال نامی برای فرآیند اخد مدرک شما بود که دیگران را به آن متهم میکنید؟
و. مطابق نامه شماره ٢١٩٢١ /١٢ /٤٢ مورخ مهر سال ۷۵ معاون دانشجویی وقت وزارت فرهنگ و آموزش عالی، بهعنوان مقام عالی وزارت، اعلام میدارد: «... چون همسر و فرزندان احمد توکلی در ایران بهسر میبرند، طبق ضوابط و آییننامه بورس مقرری بهشکل مجردی به ایشان تعلق میگیرد».
و بازهم بهموجب تقاضای کتبی ۱ مهرماه ۷۵ اذعان میدارید که تا پایان اسفند ٧٤ ارز متأهلی به من پرداخت شدهاست و بر همین مبنی درخواست تداوم آن رویه غلط را مینمایید. و این احتمالاً بیانگر وسواس و دقتنظر شما نسبت به حفظ بیتالمال و جلوگیری از اتلاف آن است!
بهراستی چگونه میشود به صورت نامشروع و بدون استحقاق برای خود، همسر و فرزندان ارز دانشجویی بابت ٣٨ ماه دریافت کنید؟ درحالیکه بنا به استنادات موجود شما فقط ١١ ماه در خارج از کشور حضور داشتهاید؟
اگرچه کسی منکر این نیست که یکی دوبار خانواده محترم در سفر به این کشور «اعتبار بالا» همراه جنابعالی بودهاند.
آقای توکلی! درخصوص حرمت دریافت وجوه منغیرحق، چگونه باید قضاوت کرد؟
ز. جنابعالی بهعنوان متعهد بهخدمت و بورسیه تحصیلی، وزارت علوم در خارج از کشور تحصیل نمودهاید، و برخلاف مقررات از تسهیلات شامل تحصیل رایگان و ارز موردنیاز بهرهبردهاید، و برای این مقصود، هرگاه لازم بوده، دروغی بهکار بستهاید.
از جمله مطابق تعهدنامه مورخ ۱۷ مهر ۷۲ به اداره کل بورسها و دانشجویان خارج از کشور، اعلام داشتهاید که کارمند رسمی وزارتخانه یا موسسات دولتی نمیباشید، و متعهد شدهاید در صورت خلاف صحت مطالب تعهدنامه، کلیه خسارات وارده را پرداخت نمائید.
در حالی که مطابق نامه ٢٨٠٧ /ک / م مورخ ۲۵ اسفندماه ۷۵ شروع بهکار شما را در نهاد ریاستجمهوری به امضاء مدیرکل وقت امور اداری اعلام نمودهاند، و با استناد سند شماره ٤٠٣٦ مورخ ۷ تیرماه ۷۶ بهخط خودتان نوشتهاید: از دیماه ١٣٦٨ تاکنون یعنی ٤ /٤ /٧٦ کارمند مشاورت اقتصادی نهاد ریاستجمهوری بودهاید و این مدارک مبین مستخدمبودن جنابعالی در نهاد ریاستجمهوری است که پس از بازگشت از انگلستان مجبور به اعلام شروع بهکار شدهاید.
این دو مدرک، کذب دیگری از فرایند اخذ مدارک تحصیلی شما را نشان میدهد که بهنظر میرسد براین اساس و بهموجب آموخته از حدیث شریف نبوی، تا اینجا باید نه یک کلید که دستهکلیدی از ساختمان بدیها نزد شما وجود داشته باشد.
سوم. یکی از موضوعاتی که همواره مطرح کردهاید، و وسیله حضور رسانهای خود ساختهاید، بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژهخواریهاست. بر این اساس و با توجه به حساسیت شما به این موضوع، ذکر نکاتی خالی از فایده نیست؛ جنابعالی با رایزنی و ویژهخواری در سال ١٣٧٠ برای خود و شرکایتان زمینی به مساحت ٣ هزار مترمربع در شهرک غرب تهران به ارزش ١٨٠ میلیون تومان در زمان ریاست آقای محسن رفیقدوست بر بنیاد مستضعفان و جانبازان با تخفیف به قیمت ٢٣ میلیون تومان بهاصطلاح خریداری! نمودهاید و متقاضی شدهاید که این مبلغ را ظرف ۱۰ سال پرداخت نمایید. و هر ساله ١٠ ظرفیت پذیرش دانشآموز در مدارس غیرانتفاعی را به بنیاد مستضعفان اختصاص دهید.
صرفنظر از آنکه از آن سال تاکنون یک ریال پس ندادهاید، حتی یک درصد سهمیه تحصیلی مدرسه غیرانتفاعیتان را هم به فرزندان جانبازان و مستضعفان اختصاص ندادهاید.
حال آنکه ارزش امروز زمین ١٢ میلیارد تومان است، و جالب آنکه مدیر مجتمع آموزشی شما، یکبار دیگر بهنقل از شما موافقت مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) را برای استمهال بازپرداخت ارزش زمین مذکور خواستار میشود که از سوی مراجع رسمی طی نامه شماره ١٤٨٩٤ مورخ ٨ /١٠ /٨٨ اظهارات شما تکذیب میشود.
از ماجرای روزنامه شما و اخذ مجوز چاپخانه و ارز دولتی و فروش آن که بنا به نظر آقای سعید حجاریان «هم کاغذ مفت گرفتهاید هم چاپخانه» میگذریم و شرح آن را به مجالی دیگر میسپاریم.
جناب آقای توکلی، ملاحظه اینهمه پاکدستی و پاکزیستی شما برای رسیدن به دولت پاک! و مبارزه با یقهسفیدان مفسد، هیچجای تعجب ندارد! گرچه در جایی مدعی و طلبکارانه اظهار داشتهاید: اعزام شما برای تحصیل، حداقل خدمت نظام به امثال شماست.
آقای توکلی متأسفانه شما با بهرهگیری از امکانات رسانهای که در اختیار دارید، علاوه بر ویژهخواری و اخذ مدرک تحصیلی بدون استحقاق و اکتساب داراییهای شبههناک، این امکانات را وسیله دروغپراکنی و ایجاد جو بدبینی و بیاعتمادی در بین مردم قرار دادهاید و این نتیجه همان ابهامی است که در موضوع تحصیل جنابعالی از «انگلیس» شروعشده و هنوز هم ادامه دارد و روزی باید آشکار گردد.
اداره اطلاعرسانی دفتر معاون اول
پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۹
فصل الخطاب
در یکی از دورههای «مجلس شورای ملی»ِ سابق، طرحی به مجلس تقدیم شده و مورد بررسی نمایندگان قرار میگیرد. طرح بدون مخالف در آستانه رایگیری و تصویب با اکثریت مطلق آراء است که نمایندهای اعلام مخالفت نموده و برای بیان دلائل مخالفت خود با طرحی که در آستانه تایید اکثریت بوده، پشت تریبون میرود.
در آنزمان نماینده «مشهد» با توجه به سابقه و سن بالا، اکثرا بهرغم آنکه هیچگونه عضویتی در ترکیب هیئت رئیسه نداشته، اما اغلب در جایگاه هیئترئیسه مینشسته و کسی جرأت اعتراض به ایشان را نداشتهاست.
در همان حال صندلی متعلق به ایشان در بین نمایندگان خالی بوده است. آنروز هم طبق معمول ایشان در جایگاه هیئت رئیسه حضور داشتهاست.
نماینده معترض ضمن نطقی کوتاه ـ اما مستند و مستدل ـ نظر تمام نمایندگان را نسبت به موافقت با طرح پیشنهادی عوض مینماید و در عرض مدت کوتاهی، کمتر از یکساعت اکثریت مطلق نمایندگان متوجه اشتباه بزرگ خود میشوند و طرح در آستانه تصویب از دستور کار خارج میشود.
نماینده «مشهد» که طبق معمول صندلیاش بین نمایندگان خالی بوده و غیرقانونی در جایگاه هیئت رئیسه نشستهاست، نماینده معترض را مخاطب قرار میدهد و میپرسد: «آقای ... اینها که شما بیان فرمودید درد بود بفرمایید درمان چیست؟ راهچاره کدام است؟
و نماینده بصیر و آگاه، با جدیت و جرأئتی منحصربهفرد و برای نخستینبار رو به نماینده مشهد نموده و میگویند: «اولین راه چاره آناست که شما از جایگاه هیئت رئیسه برخاسته و بر صندلی خودتان بنشیند».
نزدیک به ۵ سال است افرادی با کمترین میزان دانش و تخصص و آگاهی، به ناحق و صرفا به پشتوانه و استفاده از تنگنظری وسوءاستفاده از اختیارات قانونی شورای نگهبان، در جایگاه نمایندگی مردم قرارگرفته، همزمان قوه مجریه کشور نیز با اراده و نظر مقام رهبری بهطور کاملا غیرقانونی دو دوره است که در اختیار گروهی قرار دارد که علاوه بر اینکه کمترین اطلاع، تجربه، و سابقه اجرایی در کارنامه مدیریتی خود ندارند، فاقد کمترین تعهد اخلاقی نسبت تکالیف قانونی خود و حقوق متقابل شهروندان و جان و مال و ناموس آنها میباشند.
نتیجه چنان شده است که هرازگاهی نمایندهای پرچم اعتراضی را نسبت به خیانتهای متعدد پنهان و آشکار متولیان نااهل، و غاصب بلند میکند، و پیش از آنکه کمترین اثری به حال رعیت بیچاره داشتهباشد، با اشاره و تماسی از دفتر مقام رهبری مفهوم «فصلالخطاب» مطرح، و موضوع مورد اشاره خاتمه یافته تلقی میشود.
آقای «الیاس نادران» نماینده اصولگرا مدافع «احمدینژاد» در مجلس شورای اسلامی که اخیرا آقای «محمدرضا رحیمی» معاون اول رئیسجمهور را «رئیس حلقه فساد مالی خیابان فاطمی» معرفی و خواستار بازداشت وی شده، بارها اعتراضات مستند، شفاف و آشکاری را علیه رفتارهای خارج از عرف، قاعده و قانون قوه مجریه و در رأس آن آقای «احمدینژاد» در صحن علنی مجلس مطرح نموده و نتیجه روشن، شفاف و آشکار آن، اصرار بیش از پیش و شدت یافتن آن رفتارها با لجاجت بیشتر توسط رئیس و مجموعه دولتین نهم و دهم بود است.
کافی است سری به بایگانی نطقهای اعتراض نمایندگان مجلس هفتم و هشتم بزنیم. سیاهه بلندبالایی از این موارد خواهیم یافت که پس از آنکه بیتوجهی مکرر رئیس دولت سر و صدایی در مجلس بهپا نموده، اشاره مقام رهبری «فصلالخطاب» و کورکننده نطق و سروصدا بوده است.
بهعنوان نمونه ماجرای مرحوم «علی کردان» بهعنوان وزیر کشور و نطقهای مخالفان و موافقان آنرا هنگام رأیگیری ایشان یادآوری مینمایم. شما حدیث مفصل از این مشت نمونه خروار بخوانید و بنگرید که چگونه بهرغم آنکه تمام نمایندگان بلااستثنا متوجه مدرک تقلبی و دورغگویی وی شدند، نامهای و اشارهای ایشان را بر صندلی وزارت نشاند.
و در کمتر از ۴ ماه بعد، همین نمایندگان به استیضاح وی رأی دادند. اینبار البته شدت افتضاح کار را از دست برهان قاطع «فصلالخطاب» خارج نموده بود.
آقایان «الیاس نادران»، «علی مطهری» «احمد توکلی» «علیرضا زاکانی» و تمامی نمایندگانی که «سبزها» را فتنه میدانید! دردها را مردمی که به شما رأی داده یا ندادهاند، از شما بهتر میدانند.
خطبههای نمازجمعه ۲۹ خردادماه سال گذشته را فراموش کردهاید: « ...البته نظر رئیسجمهور به نظر بنده نزدیکتر است.» بالاتر از ریاست قوه قضاییه کسی قرار گرفته که البته نظر آقای «احمدینژاد» به نظر او نزدیکتر است.
همان که مقیاس و معیار خوبی و بدی از نظر شما نظر اوست، و حرف و نظر او «فصلالخطاب» است.
آیا اولین راه چاره آن نیست که شما «وکیلالسلطنهها» از جایگاه «وکیلالرعایایی» برخاسته و روی صندلی خالی و متعلق به خودتان بنشیند؟در همین رابطه:
علی مطهری: اتهامات رحیمی جدی است
در آنزمان نماینده «مشهد» با توجه به سابقه و سن بالا، اکثرا بهرغم آنکه هیچگونه عضویتی در ترکیب هیئت رئیسه نداشته، اما اغلب در جایگاه هیئترئیسه مینشسته و کسی جرأت اعتراض به ایشان را نداشتهاست.
در همان حال صندلی متعلق به ایشان در بین نمایندگان خالی بوده است. آنروز هم طبق معمول ایشان در جایگاه هیئت رئیسه حضور داشتهاست.
نماینده معترض ضمن نطقی کوتاه ـ اما مستند و مستدل ـ نظر تمام نمایندگان را نسبت به موافقت با طرح پیشنهادی عوض مینماید و در عرض مدت کوتاهی، کمتر از یکساعت اکثریت مطلق نمایندگان متوجه اشتباه بزرگ خود میشوند و طرح در آستانه تصویب از دستور کار خارج میشود.
نماینده «مشهد» که طبق معمول صندلیاش بین نمایندگان خالی بوده و غیرقانونی در جایگاه هیئت رئیسه نشستهاست، نماینده معترض را مخاطب قرار میدهد و میپرسد: «آقای ... اینها که شما بیان فرمودید درد بود بفرمایید درمان چیست؟ راهچاره کدام است؟
و نماینده بصیر و آگاه، با جدیت و جرأئتی منحصربهفرد و برای نخستینبار رو به نماینده مشهد نموده و میگویند: «اولین راه چاره آناست که شما از جایگاه هیئت رئیسه برخاسته و بر صندلی خودتان بنشیند».
نتیجه چنان شده است که هرازگاهی نمایندهای پرچم اعتراضی را نسبت به خیانتهای متعدد پنهان و آشکار متولیان نااهل، و غاصب بلند میکند، و پیش از آنکه کمترین اثری به حال رعیت بیچاره داشتهباشد، با اشاره و تماسی از دفتر مقام رهبری مفهوم «فصلالخطاب» مطرح، و موضوع مورد اشاره خاتمه یافته تلقی میشود.
آقای «الیاس نادران» نماینده اصولگرا مدافع «احمدینژاد» در مجلس شورای اسلامی که اخیرا آقای «محمدرضا رحیمی» معاون اول رئیسجمهور را «رئیس حلقه فساد مالی خیابان فاطمی» معرفی و خواستار بازداشت وی شده، بارها اعتراضات مستند، شفاف و آشکاری را علیه رفتارهای خارج از عرف، قاعده و قانون قوه مجریه و در رأس آن آقای «احمدینژاد» در صحن علنی مجلس مطرح نموده و نتیجه روشن، شفاف و آشکار آن، اصرار بیش از پیش و شدت یافتن آن رفتارها با لجاجت بیشتر توسط رئیس و مجموعه دولتین نهم و دهم بود است.
کافی است سری به بایگانی نطقهای اعتراض نمایندگان مجلس هفتم و هشتم بزنیم. سیاهه بلندبالایی از این موارد خواهیم یافت که پس از آنکه بیتوجهی مکرر رئیس دولت سر و صدایی در مجلس بهپا نموده، اشاره مقام رهبری «فصلالخطاب» و کورکننده نطق و سروصدا بوده است.
بهعنوان نمونه ماجرای مرحوم «علی کردان» بهعنوان وزیر کشور و نطقهای مخالفان و موافقان آنرا هنگام رأیگیری ایشان یادآوری مینمایم. شما حدیث مفصل از این مشت نمونه خروار بخوانید و بنگرید که چگونه بهرغم آنکه تمام نمایندگان بلااستثنا متوجه مدرک تقلبی و دورغگویی وی شدند، نامهای و اشارهای ایشان را بر صندلی وزارت نشاند.
و در کمتر از ۴ ماه بعد، همین نمایندگان به استیضاح وی رأی دادند. اینبار البته شدت افتضاح کار را از دست برهان قاطع «فصلالخطاب» خارج نموده بود.
آقایان «الیاس نادران»، «علی مطهری» «احمد توکلی» «علیرضا زاکانی» و تمامی نمایندگانی که «سبزها» را فتنه میدانید! دردها را مردمی که به شما رأی داده یا ندادهاند، از شما بهتر میدانند.
همان که مقیاس و معیار خوبی و بدی از نظر شما نظر اوست، و حرف و نظر او «فصلالخطاب» است.
آیا اولین راه چاره آن نیست که شما «وکیلالسلطنهها» از جایگاه «وکیلالرعایایی» برخاسته و روی صندلی خالی و متعلق به خودتان بنشیند؟
علی مطهری: اتهامات رحیمی جدی است
اشتراک در:
پستها (Atom)






