‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن‌زاده آملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن‌زاده آملی. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۴۰۴

ترکیبی از استیصال و بلاهت

اگر دوستان حاضر در این برگه ناچیز فیس‌بوکی بنده [فیس‌بوک محمد محبی] خاطرشان باشد، ۴ سال پیش در روزهای درگذشت مرحوم «حسن‌زاده آملی» نوشتم که او در مورد تاثیر «علوم غریبه» بر موفقیت‌های نطامی و امنیتی «اسرائیل» اعتقادات جالبی داشت و این اعتقادات را ـ که بعضاً به طنز پهلو می‌زد ـ به برخی از سران جمهوری اسلامی هم منتقل کرده بود.

 تا جایی‌که برخی از شاگردان او در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بخشی را به‌همین منظور ایجاد کرده‌اند و ظاهراً بودجه‌های کلانی گرفته و حسابی لفت‌و‌لیس می‌کنند.
دو خاطره دیگر در این مورد را هم در این فرسته اضافه می‌کنم.
در یکی از جلسات درسی که شخصاً در محضر
حسن‌زاده آملی بودم، ایشان درباره نیت اصلی یهودیان در اسرائیل، در اصرار زیاد برای پبداکردن هیکل سلیمان و حفاری‌های بعضاً خطرناک در محوطه مسجدالاقصی گفت که، اسرائیلی‌ها می‌دانند که «تابوت عهد» در معبد سلیمان نیست و قبل از تخریب معبد اول توسط فرشتگان به مکانی نامعلوم منتقل شده است، هدف آن‌ها از جست‌وجو، پیداکردن لوح زرین علوم غریبه معروف به «گنج مخفی سلیمان» است.

حسن‌زاده آملی معتقد بود که هرکس این لوح را به‌دست آورد، صاحب قدرتی می‌شود که با تلفیق آن با نور و نیکی، بر تمام جهان و دانش‌ها مسلط خواهد شد.

اما او در عین حال تأکید داشت که، یهودیان اشتباه می‌کنند، لوح زرین علوم غریبه، در
اورشلیم نیست، بنابراین اگر لوحی در آن‌جا پیدا کنند، لوح اصلی نخواهد بود، بلکه یکی از ۱۲ لوح فرعی خواهد بود که یکی از آن‌ها در اورشلیم و توسط سلیمان جاسازی شده است.

او بر آن بود که لوح زرین در جایی در
کوه دماوند است. جالب‌تر این‌که معتقد بود: آن لوح زرین در دسترس جمشیدشاه بود و با بهره‌بردن از همان لوح توانست بر جهان مسلط شود و آن دوره طلایی را رقم بزند، اما بعد از این‌که دچار غرور و نخوت شد، و نور وجودش به سمت خاموشی گرایید، و بعد از غلبه تاریکی بر روح و روانش، نتوانست از آن بهره ببرد.

 در عین‌حال قبل از شکست از
ضحاک، آن‌را در جایی نامعلوم در کوه دماوند پنهان کرد تا به دست ضحاک نیفتد! حسن‌زاده آملی تقدس خاصی برای کوه دماوند قائل بود.
در همین‌رابطه: حاج‌آقا ذوالنور

خاطره دیگر، از یک دوستی است که رابطه بسیار نزدیکی با حسن‌زاده آملی داشت. در روزی که
احمدی‌نژاد در مجلس و در برابر رئیس وقت مجلس یعنی علی لاریجانی، ویدیویی از فساد برابر لاریجانی در صحن علنی مجلس پخش کرد، آن دوست با من تماس گرفت و پرسید، داستان امروز مجلس را دیدی؟! توجه کردی که لاریجانی اصلأ جانخورد و انگار منتظر وقوع چنین اتفاقی بود؟! می‌دانی چرا؟! گفتم: نه! گفت: شب قبل لاریجانی پیش حسن‌زاده آملی بود و او وقوع این اتفاق در مجلس را عیناً به او گفته بود! (العهده علی‌الراوی).

باری؛ این داستان مطرح‌شدن دوباره بحث علوم غریبه و حملات شگفت‌انگیز اسرائیل، نشان‌دهنده استیصال توام با بلاهت سران جمهوری اسلامی و پاسداران آن است.

 آن‌ها چنان در بلاهت و توهم غرق شده‌اند که هیچ ایده‌ای برای فهم این تحقیر بزرگی که اسرائیل به آن‌ها وارد کرده است ندارند، چه رسد به مقابله!

 این عبدالله گنجی یکی از افراد شاخص رسانه‌ای سپاه است. مدیر سابق روزنامه جوان و مدیر کنونی مؤسسه همشهری است! اگر فرد رسانه‌ای سپاه تا این حد غرق در اوهام است، وای به‌حال نظامیان آن!

به‌نظرم در روزهای آینده این مباحث از سوی رسانه‌ها و نهاد‌های حکومتی برجسته‌تر خواهد شد، تا بخشی از تقصیرهای شکست‌های اخیر، به گردن اجنه و نیروهای غیبی و شیطانی انداخته شود.

این جماعت هنوز درکی از قدرت تکنولوژی و دانش بشری، و ضعف مفرط جمهوری اسلامی در مقوله امنیت ندارند.

دروغ‌های شاخ‌داری که درباره اقتدار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ساخته‌اند را باور کرده‌اند، و در توجیه شکست‌های خود به اوهام روی آورده‌اند.

نمی‌فهمند که آن چیزی که علوم غریبه نامیده می‌شود، در حوزه برخی دانش‌های دوران باستان و متدولوژی آن‌دوره قابل فهم است، و صرفاً در برخی موارد نه‌چندان مهم قابل‌اعتناست.

 در ضمن در مورد کیفیت آن در عصر باستان هم به‌شدت غلو شده و داستان‌سرایی صورت گرفته است.

در دانش مدرن بشری به‌ویژه نیم‌قرن اخیر (حجم دانش بشری در عصر حاضر میلیون‌ها برابر دانش محدود عصر باستان است) چندان محلی از اعراب ندارد.
©️ فیس‌بوک محمد محبی

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۴۰۴

شطحیات سیاسی حسن‌زاده آملی

یکی از نظرات عجیب و غریب مرحوم «حسن حسن‌زاده آملی» که بی‌واسطه از زبان خودش شنیدم این بود که، یکی از دلایل تنگی رزق و روزی در ایران، سوزاندن و بی‌احترامی گسترده به «پرچم آمریکا» و «اسرائیل» در سراسر کشور است.

 او به‌شدت معتقد بود که در این دو پرچم، علائم
«علوم غریبه» درج شده‌است، و سوزاندن آن‌ها عواقب بدتری هم می‌تواند داشته باشد!

یک‌بار گفت که: اگر فقیه اعلم فقه و اصول، و مرجع تقلید مورد اتفاق شیعیان بود، سوزاندن این دو پرچم را
حرام اعلام می‌کرد.

او همچنین به‌شدت مخالف شعار
«مرگ بر اسرائیل» بود. البته نه به دلایل مبتنی بر قواعد سیاسی مدرن، بلکه به این دلیل که کلمه اسرائیل، در واقع کنیه حضرت «یعقوب‌ بن اسحاق بن ابراهیم» است.

تعجب می‌کرد که چرا فقها این شعار را حرام اعلام نمی‌کنند! می‌گفت که چرا باید در یک شعاری که هدفش ابراز نفرت و لعن است، نام یک پیامبر الهی باشد؟!

ظاهراً این مطالب را به چند تن از فرماندهان سپاه هم گفته بود. ولی آن‌ها جدی نگرفته بودند.


اعتقاد عجیب دیگری هم که داشت این بود که، نیروهای غیبی و

علوم غریبه نقشی اساسی در قدرت آمریکا و اسرائیل و چند کشور دیگر دارند! به‌ویژه در مورد اسرائیل تأکید داشت که نیروهای امنیتی آن با تکیه بر علوم غریبه کار می‌کنند.

برخی از شاگردان او که در سپاه نفوذ کرده‌اند، یک بخشی در حوزه علوم غریبه در سپاه تشکیل داده‌اند، که ظاهراً دکان پررونقی هم شده و حسابی لفت‌ولیس می‌کنند.

در همین‌رابطه: حاج‌آقا ذوالنور

اما عجیب‌ترین بخش فکرش، پای‌بندی به قواعد نجوم قدیم بود، خیلی‌ها این را نمی‌دانند که
حسن‌زاده آملی، در قرن ۲۰ و ۲۱ هنوز هم به نجوم «بطلمیوسی» معتقد بود! و به‌شدت نسبت به نجوم مابعد کپلر و کوپرنیک و گالیله بدبین بود.

 در ریاضیات هم به‌روش قدما وفادار بود. از ریاضیات دوران قدیم به ویژه هندسه یونان باستان و جبر و حساب خوارزمی، چیزهایی می‌دانست، اما هرگز طبق ادعای برخی هوادارانش «ریاضی‌دان»! نبود.

مثلاً در مورد او گفته می‌شود که بسیاری از مسایل سخت هندسه را به‌راحتی حل می‌کرد! درحالی‌که من شخصاً شاهد بودم که این سخن
چرند محض بود، و دانش هندسی او در بهترین حالت در حد یک دیپلم ریاضی نظام قدیم بود.

در شرح قضایای هندسی ساده و ارائه برهان برای حل آن‌ها از عبارات قدیمی و بعضاً بامزه استفاده می‌کرد.

حسن‌زاده آملی، گرچه در عرفان عملی توفیق چندانی نیافت، و عارف در معنای واقعی کلمه نشد، اما انصافاً در شناخت نص و سنت عرفان اسلامی، و برخی متون «فلسفه اسلامی» از جمله آثار فارابی، ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا یک استاد درجه یک بود.

در عین حال در
بینش سیاسی به‌شدت تعطیل بود. بعضاً در حالات عرفانی، شطحیاتی در حوزه سیاست و اجتماع و مسایل بین‌المللی می‌گفت که به طنز و بعضاً به هذیان پهلو می‌زد.

اینکه اگر اراده کنم می‌توانم فلان حکومت را سرنگون کنم! اوایل انقلاب تحت تأثیر استادش مرحوم
محمدحسین طباطبایی (صاحب تفسیرالمیزان) با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی موافق نبود.

اما بعدها، حلقه مازندرانی‌های جمهوری اسلامی، او را به سمت حمایت از جمهوری اسلامی سوق دادند، البته چند نقل‌قول اغراق‌آمیز درباره
خامنه‌ای از او نقل شده‌است، که پایه و اساس چندانی ندارند.

در یک برهه‌ای از عمرم که فاجعه بزرگی را تجربه کردم، به عرفان روی آوردم. با کمک یک دوست مازندرانی، حدود ۲ سال در آن خطه ساکن شدم و مرتب به منزل مرحوم حسن‌زاده آملی در روستای ایرا از توابع آمل می‌رفتم و در جلسات محدود شرح فصوص‌الحکم ابن‌عربی ایشان شرکت می‌کردم.

کتاب‌خانه شخصی او در قم و ایرا، گنجینه بی‌نظیری از نسخ خطی و منابع کم‌یاب و نایاب است که امیدوارم حفظ شود.
©️ فیس‌بوک محمد محبی
پی‌نوشت:
«هندسه بطلمیوسی» و نجوم قدیم، تا قبل از «کپلر» و «کپرنیک» و گالیله بالاترین اعتبار را داشت و واقعی شمرده می‌شد. 

با جسارتی که گالیله به‌خرج داد و واقعیات بر اساس این علوم را زیر سئوال برد، تَرَک عمیقی در باور علمی به آن‌ها ایجاد و این ترک با اقبال عمومی جهانی به نظریه تکاملی «داروین» به گسستی عمیق و تقسیم علوم تجربی به قبل از گالیله و بعد از آن شد. 

حتی این تعریف در مقدمه کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» مرحوم طباطبایی که به قلم مرتضی مطهری نوشته‌شده، مورد اشاره و تایید قرار گرفته و اعلام شده که «تفاسیر» از این به بعد مبتنی بر علوم تجربی جدید نوشته خواهد شد و علوم تجربی قدیم فاقد اعتبار است. 

با این‌ همه مرحوم حسن‌زاده آملی به همان اشتباهات قدیم ابرام داشته و سوگ‌وارانه او را «علامه» هم می‌نامیده‌اند. 

پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۱

حاج‌آقا ذوالنور

یکی از پدیده‌های شگفت‌انگیزی که در سالیان تحصیل حوزوی‌ام در قم دیده‌ام، جناب حجة‌الاسلام «مجتبی ذوالنور» است.

وی که تا چندی پیش فرمانده تیپ مستقل امام صادق(ع) قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) بود، اخیراً به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شده است.

در سال‌های نخست دولت «خاتمی»، وی یکی از رهبران اصلی پشت پرده تجمعات و اعتراضات حوزوی علیه دوم خردادی‌ها بود. در واقع فرماندهی عملیاتی این اعتراضات را را بر عهده داشت و به‌خوبی هم از عهده این کار برآمد. دوران طولانی حضور وی در تیپ، منجر به رشد روزافزون لجستیکی و تأثیرگذاری بر فضای حوزه شد.

این امر حتی به نگرانی مدیران حوزه منجر شد و روابط بسیج حوزه با مدیران ارشد حوزه چندان مساعد نبود. تندروی‌های سیاسی و عملکرد جناحی ذوالنور و زیردستانش، به عقیده مدیران حوزه، سبب افت تحصیلی طلاب و تخریب وجهه حوزه می‌شد و از این رو با ایجاد نهادی موازی به نام «مسؤول فرهنگی» در مدارس حوزه، در صدد کنترل فضای فرهنگی و سیاسی مدارس و محدودسازی اختیارات تیپ امام صادق (ع) بر آمدند.

یکی از افتخارات جناب ذوالنور، مهارت وی در فنون رزمی بود! وی افتخار می‌کرد که در برابر توهین‌کنندگان به روحانیت، با بهره‌گیری از این فن، آن‌ها را زمین‌گیر می‌کند!!؟ در همین راستا بود که در زمان فرماندهی وی، باشگاه مجهزی برای آموزش فنون رزمی به طلاب و روحانیون حوزه تأسیس شد! این در حالی بود که شخص ذوالنور برای سخنرانی و توجیه سیاسی طلبه‌ها وقت نمی‌گذاشت و به سختی می‌شد او را برای سخنرانی راضی کرد! اگر چه در جلساتی که وی سخنرانش بود، مشتی اتهامات بی‌مدرک و غیر‌مستند متوجه اصلاح‌طلبان می‌شد. ذوالنور در همین جلسات معدود، با بیان تند و گزنده‌اش بدترین فحاشی‌ها را نثار مخالفانش می‌کرد.

به یاد دارم در جلسه توجیهی طلاب برای سازماندهی اعتراضات حوزوی علیه کنفرانش برلین در اردیبهشت ۷۹ وی با مرتدخواندن حسن یوسفی اشکوری، نام او را مشابه عبارت ترکی «اشّک بَری» – یعنی همانند الاغ - دانست و یوسفی اشکوری را نیز به این حیوان تشبیه کرد!!؟

در جریان حمله و تصرف حسینیه و دفتر آقای منتظری نیز وی در سایه پشتیبانی آقایان یزدی و مقتدایی (رییس وقت قوه قضائیه و دادستان وقت کل کشور) که اکنون اولی رئیس جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه و دومی مدیر حوزه علمیه قم شده‌اند، فرماندهی پشت پرده این جریان را به عهده داشت. همان روزها کیهان خبر داد که قرار بوده دختر خردسال ذوالنور از سوی باند مهدی هاشمی ربوده شود که این توطئه خنثی شده است! اگرچه بعدها چنین مسأله‌ای فراموش شد!

یکی از شاهکارهای آقای ذوالنور، نقل‌قولی بود که وی از آیت‌الله حسن‌زاده آملی کرده بود. وی ادعا کرده بود که آقای حسن‌زاده در یک همایش گفته‌اند که آقای خامنه‌ای از لبان مبارک امام زمان دستور می‌گیرد و همه اقداماتش به دستور ولی عصر است! این خبر را آن روزها در تیراژ وسیعی منتشر کرده بودند، به‌گونه‌ای که تبدیل به یک خبر متواتر و قطعی شده بود!

یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن‌زاده را رو‌به‌روی حرم دیدم که از من خواست تا در ردشدن از خیابان کمکش کنم. پس از ردشدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت‌الله حسن‌زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته‌اند.

دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت. آقای حسن‌زاده حتی اسم آقای ذوالنور را هم به اشتباه، ذوالقدر گفت که من یادآور شدم اسم این فرد، ذوالنور است که با تأیید علامه مواجه شد.

ایشان گفت که شبانه به محل کار ذوالنور رفته و او را بازخواست کرده که من کجا چنین سخن و ادعایی کرده‌ام؟! پاسخ ذوالنور شنیدنی بوده است! وی به علامه حسن‌زاده گفته که ما نوار این سخنرانی شما را داریم!!؟ آقای حسن‌زاده که با عصبانیت و دلخوری زایدالوصفی برایم سخن می‌گفت، حرف جالبی هم زد که این روزها کارکرد فراوانی دارد! ایشان گفت که مگر می‌شود کسی با این ادعاها (ارتباط با امام زمان) بالا برود؟! مگر ارزش انسان به این چیزهاست؟!

بعدها از یکی از سربازانی که در پادگان تیپ امام صادق خدمت می‌کرد، شنیدم که آقای حسن‌زاده، بنده خدا با آن سن و سالش شبانه به این پادگان رفته و با عصایش به در می‌زده و در محوطه پادگان بر سر جناب ذوالنور داد می‌زده و به شدت عصبی بوده است.

اکنون پس از گذشت ۸ سال از آن روزها، ذوالنور پس از بسیج گسترده حوزه به نفع احمدی‌نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، قم را به قصد تهران ترک کرده و ارتقای رتبه یافته است. او چند روز پیش از احمدی‌نژاد خواست که بقیه بازمانده‌های دولت‌های قبلی را اخراج کند! بهتر است خودتان اینجا را بخوانید!

منبع: وبلاگ تورجان


این مطلب در سال‌های ۸۸ تا ۹۰ نوشته شده‌است