‏نمایش پست‌ها با برچسب پرنسیب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرنسیب. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

مذاکره از لاریجان تا استخر

«علی لاریجانی» آدم خوش‌نامی نیست. حرف‌وحدیث‌ها پیرامون او و خانواده‌اش زیاد است. یک کلاغ هم درست باشد، برای فقدان خوش‌نامی کافی است. ۳۹ فقره دیگر نیازی نیست. 

لاریجانی پیش‌تر آزموده و نشان‌داده
«نجابت» لازم برای پروژه‌های سخت را ندارد. همیشه تأیید شده و در عالی‌ترین سطوح نماینده امین بود.

 از ریاست سازمان بی‌«هویت»ِ «هویت»ساز، تا نماینده تام‌الاختیار در پروژه عملیاتی محرمانه همکاری ۲۵ ساله ایران و چین.

میان این‌ها؛ نمایندگی رهبری در شعام، دبیری شعام، ریاست مجلس، تصویب برجام در ۹ دقیقه، دل‌جویی پس از لنگه‌کفش و مهرخوری در قم، و خیلی سِمَت‌های دیگر، همگی نشان از «نورچشمی» ویژه‌ نظام‌بودن ایشان داشت.

اما کافی بود یک‌بار
رد صلاحیت شود. چنان زیر و بالای نظام را به چالش کشید که نزدیک بود نه از تاک نشان مانَد، نه از تاک‌نشان. 


مقایسه کنید با
ناطق‌نوری که تهمت‌ها شنید، محنت‌ها کشید، گوشه‌نشین شد، اما «نمک‌شناسی» کرد و «حرمت» نگه داشت. آخرین واکنش نرم ناراضی او، کناره‌گیری از ریاست‌دفتر بازرسی رهبری و عضویت در «متمن» بود. 

بدتر از او مقایسه کنید با
هاشمی! علیه‌‌اش در نمازجمعه شعار غارت‌گر بیت‌المال دادند. با عثمان مقایسه‌اش کردند. پسرش را به زندان انداختند. در خبرگان از ریاست انداختند. همان بلایی که شب مناظره سر ناطق آمد سر او هم آوردند. بعد پسر، و سپس دخترش را به زندان انداختند، به دخترش در ملاء‌عام فحش‌های رکیک دادند و ... اما پاکار نظام ماند تا استخر.

این انتخابِ دوباره
علی لاریجانی به نمایندگی رهبری در شعام و انتخاب به دبیری، و فعال‌شدن دوباره او هم یک آزمون «سرسپردگی» بود که «نمره قبولی» گرفت.

اما آزمون «هوش سیاسی» و پرنسیب شخصیتی او، و نقطه مقابل ظرفیت قربانی‌شدن هم بود که در اولی باخت، اما از دومی با نمره بالایی پذیرش گرفت. 


حالا نمایندگان رسانه‌ای ایران در غرب، به «فصاحت» و ظرافت پوست خربزه‌ای را هُل داده‌اند زیرپای او. او هم بلافاصله سرسپردگی را اعلام که: «از تو به یک  اشاره از ما به سر در استخر». 

آری برادر! بوی کباب می‌آید، اما عده‌ای برای مناسب دنیایی مهر داغ بر پیشانی می‌گذارند. ورق دارد بر می‌گردد.

چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۱

اصلاح‌طلب باش، بی‌پرنسیب نباش

 پیش‌تر صفت «حکومتی» را برای طیفی از اصلاح‌طلبان به‌کار می‌بردیم. حالا که با هزار خواهش و التماس به حکومت راه‌ِشان نمی‌دهند، باید اصطلاح جدیدی وضع کنیم که هم منصفانه باشد و هم وصف حال‌ِشان.

من نظرم روی «بی‌پرنسیب» است.
پرنسیب ربطی به ادب و مدارا و نیت خیر و این‌ها ندارد. پرنسیب یعنی واکنش عاقلانه، برنامه‌ریزی شده، قابل پیش‌بینی و البته غیرذلیلانه، به عمل طرف مقابل.

من اگر از دوستم محترمانه تقاضای وام کنم و او بگوید: «برو گمشو»، اشکال از اوست، اما بی‌پرنسیبی من خواهد بود که چندبار دیگر با همان لحن همان تقاضا را تکرار کنم.

از این بدتر آن است که تقاضایم نه «لطف او» که «حق خودم» باشد، مثلا از دوستم بخواهم وامی که گرفته را پس بدهد یا همسایه‌ام ماشینش را در پارکینگ من پارک نکند.

پرنسیب داشتن حکم می‌کند که در مقابل طیف وسیعی از واکنش‌های طرف مقابل (عذرخواهی و جبران، جبران بدون عذرخواهی، عذرخواهی بدون جبران، هیچ‌کدام، توهین، تهدید...) من هم واکنش درخوری داشته باشم (تشکر، تکرار، اخم و تخم، تهدید، شکایت...). 


خاتمی‌چی‌ها، مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد، هر انتقادی به بی‌پرنسیبیِ اصلاح‌طلبان سابقا حکومتی را به ادب و حیا و اخلاق و «پس مثل احمدی‌نژاد خوبه؟!» حواله می‌دهند. بی‌ربط می‌گویند.

بی‌پرنسیبی خودِ بی‌اخلاقی است. اوج بی‌پرنسیبی است که با این شکاف عظیم بین حکومت و مردم، و وقتی که حکومت نشان داده ذره‌ای اهل مماشات نیست، ادعای اصلاح‌طلبی همراه باشد با «اگر راه‌مان دادند که چه بهتر و گرنه می‌رویم در خانه‌مان می‌نشینیم».

می‌توان اصلاح‌طلب بود و حتی دل در گرو «امام راحل» داشت اما بی‌پرنسیب نبود. نمونه‌ی این پرنسیب، کنش موسوی است. یک‌بار در دیداری گفت (نقل به مضمون) "می‌گویند از کشتی نظام پیاده شده‌اید، خب شده‌باشیم...».

 این یعنی من پرنسیب دارم و آن‌را قربانی نظام هم نمی‌کنم. این یعنی اخلاق سیاسی.
©️ فیس‌بوک محمود فرجامی