نمایش پستها با برچسب اصلاحطلبان. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اصلاحطلبان. نمایش همه پستها
یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۴۰۵
آهستهروی و پیوستهروی
مهدی کروبی با شعار عوامپسند «هر ایرانی ۵۰ هزار تومان» خود را برنده نهایی تصور میکرد.
همه از موضع بالا وارد عرصه شدند. میخ نخست بر تابوت اصلاحطلبان «رد صلاحیت» مصطفی معین بود. اما اصلاحطلبان بهجای آنکه از این رد صلاحیت نهایت استفاده را برده و روی مهدی کروبی اجماع کنند، با غرور تمام از تایید صلاحیت با «حکم حکومتی» استقبال کردند.
چهارشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۴
هر ردصلاحیتی جناحی نیست
«صادق زیباکلام» که پیشقراول بردباری سیاسی و علاقهمند به کاهش تنش سیاسی در هر دو حوزه خارجی و داخلی است، به تازگی در یادداشتی که روزنامه آرمان منتشر کرده، در واکنش به رد صلاحیت «حمید رسایی» برای حضور در انتخابات مجلس دهم، آنرا خلاف «اصلاحطلبی» معرفی و آرزو کرده شرایطی فراهم شود تا رسایی هم بتواند خود را در معرض سنجش رای و نظر مردم قرار بدهد.
در خیرخواهی آقای زیباکلام ـ چه در این فقره برای آقای رسایی و چه برای نگاه کلان او به داستان رد و تایید صلاحیتها در انتخابات ـ تردیدی نیست، و از این منظر آقای زیباکلام شایسته تقدیر است.
اما اینکه رد صلاحیت آقای رسایی عملی خلاف اصلاحطلبی ــ چه به معنای یک منش سیاسی و چه به معنای عام منفعتی که در صلح و اصلاح نهفته ــ باشد، البته کلام آقای دکتر زیباکلام اندکی قابل تأمل و نقد است.
رد صلاحیت آقای رسایی به دلیل داشتن پرونده قضایی پیش از آنکه توسط هیئت اجرایی تهران احراز و اعلام شود، از قبل در گفتوگویی توسط رئیس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات نهاد ریاست جمهوری و با اشاره به دو نماینده که پرونده قضایی دارند، بدون ذکر نام مورد اشاره قرار گرفته بود.
رسایی اما در واکنش به سخنان رئیس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات نهاد ریاست جمهوری، دست به خودافشاگری زده و افشا کرده بود که یکی از این نمایندهها ایشان است و پس از این افشاگری، آقای «اشرفی اصفهانی» از نام و پرونده ایشان پرده برداشت و اعلام کرد که با وجود آن پرونده، آقای رسایی صلاحیت شرکت در انتخابات را ندارد و صلاحیت او از همان موقع ردشده تلقی میشد.
با این توصیف ردصلاحیتی که مستند به اسناد تایید و نهاییشده محاکم قضایی است، را خلاف اصلاحطلبی دانستن جای نقد و تأمل دارد و بلافاصله این پرسش مطرح میشود که اگر قرار باشد این مدل از رد صلاحیت را هم به نابردباری تقلیل بدهیم و بازی جناحی بدانیم، پس فلسفه وجود محاکم قضایی در تعقیب مجرمین و هیئتهای اجرایی برای تشخیص صلاحیت مجرمین چیست؟
آقای زیباکلام اما در خطای آشکار دیگری در همین سخنان، یک معامله سیاسی مبتذل را با رسایی مطرح و ابراز امیدواری کرده است که همانطور که ایشان به رد صلاحیت آقای رسایی اعتراض کرده، رسایی هم به رد صلاحیت احتمالی اصلاحطلبان توسط هیئتهای اجرایی و نظارت اعتراض کرده و مساعدت کند تا همه بتوانند خود را به یکسان در مقابل سنجش مقبولیت و رای مردم قرار بدهند.
اول اینکه به همان اندازه که اعتراض آقای زیباکلام نافذ نیست و نتیجه مستقیمی برای آقای رسایی ندارد، قطعنا اعتراض آقای رسایی هم نمیتواند به نفع اصلاحطلبان رد صلاحیت شده نافذ بوده و منشا اثر باشد.
اما جدای از این ایراد، اصولا تفاوت ذاتی بین دلیل رد صلاحیت آقای رسایی و رد صلاحیت اصلاحطلبان وجود دارد و آن اینکه اصلاحطلبان به جرم ناکرده رد صلاحیت میشوند، و میشود حدس قوی هم زد که آقای رسایی بهرغم متهم و محکومبودن، اما در نهایت تایید صلاحیت میشود و تلاش اصلاحطلبان برای تایید صلاحیت رهی به بهاستان نداشته و نخواهد داشت.
چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۴
اصلاحطلبی در گذار سوم، هجرت به درون
سال ۸۱ از دو نفر از محمدرضا خاتمی و محسن میردامادی چهرههای برجسته اصلاحطلب مجلس ششم وقت گرفتم و بهطور جداگانه با آنان درباره برخی دغدغههای خود در باب مسیر اصلاحطلبی در کشور صحبت کردم.
چکیده سخن من این بود که اصلاحطلبان بهسرعت باید در شیوه سیاستورزی خود تجدیدنظر کنند. گفتم که سرنوشت کشور اکنون به شیوه سیاستورزی اصلاحطلبان گره خوردهاست.
یادآوری کردم که رویکرد اقتدارگرایان در همیشه تاریخ مشخص بوده است: آنان اقتدارطلبند و تاریخ گواه است که محاسبه «هزینه ـ فایده» در فرهنگ اقتدارگرایان نیست. آنان یک هدف دارند و به هر قیمتی میخواهند به آن هدف دست یابند.
بنابراین هیچ انتظاری از آنان برای تغییر روش سیاستورزیشان نیست. اقتدارگرایی، اقتدارگرایی است و ماهیت آن اقتضا میکند که تحت هر شرایطی و به هر هزینهای بکوشد تا خود را و قدرت خود را و منافع خود را استحکام بخشد. اما اصلاحطلبی معنی دیگری دارد.
اصلاحطلبی یعنی ارائه یک بازی ماهرانه و حساس روی طناب سیاست، بهگونهای که در پایان در مسیر اصلاح امور و تامین منافع بلندمدت جامعه، گامی به پیش رفته باشیم.
فرق اقتدارگرایی با اصلاحطلبی در این است که اقتدارگرایی فقط «بُـرد» میخواهد، حتی اگر عملکرد او به زیان منافع جامعه باشد، و اصلاحطلبی در پی تامین مصالح و منافع بلندمدت جامعه است، حتی اگر «ببازد» و آبرویش برود و قدرت را واگذارد و زندانی شود و به تبعید برود.
مثال دو مادری را زدم که بر سر کودکی اختلاف داشتند و برای داوری پیش امیر مومنان (ع) رفتند. هر یک از آن دو مدعی بود که آن کودک، فرزند اوست. حضرت نیز پس از آن که با گفتوگو مسئله را حلشدنی نیافتند، دستور دادند که کودک دو نیم شود و هر نیمهای به یکی از مدعیان مادری تحویل شود. در این لحظه بود که یکی از زنان مدعی گفت که از ادعای خود میگذرد و موافق است که کودک را به زن دیگر بسپارند. و چنین شد که حضرت فرمودند همین زن که از حق خود گذشت، مادر واقعی آن کودک است و کودک را به او سپردند.
چرا که تنها مادر واقعی است که وقتی میبیند کودکاش در خطر است، حاضر است برای سلامت فرزندش از هر منفعتی چشم بپوشد.
اکنون باید گفت اصلاحطلب واقعی کسی است که مانند آن مادر حقیقی عمل کند. اینجا، کودک، همان منافع ملی، و مصالح بلندمدت جامعه است. اصلاحطلب واقعی کسی است که هرگاه دید که حضور فعال او در سیاست یا تلاش او برای کسب قدرت، ممکن است منجر به رفتارهایی از سوی رقیب شود که به منافع بلندمدت جامعه لطمه بزند، عطای قدرت را به لقایش ببخشد و کناره بگیرد.
یعنی همان کاری که اصلاحطلبان باید در مجلس ششم میکردند و نکردند و همان کاری که باید در انتخابات ریاستجمهوری ۸۴ میکردند و نکردند، و البته این همان کاری بود که در انتخابات ریاستجمهوری ۹۲ کردند و امید میرود که در آینده نیز هر جا لازم باشد چنین کنند.
در همان دیدارها به آن دو چهره اصلاحطلب گفتم که «نظریه خروج از حاکمیت» یک نظریه غیراصلاحطلبانه است. این نظریه پیام غیردوستانهای به رقیب میدهد. شما سخن از «خروج از حاکمیت» میگویید، اما آنان این نظریه را «خروج بر حاکمیت» تلقی میکنند و این میتواند آغازی بر یک بازی حذفی در فضای سیاسی ایران باشد که حتی اگر به خشونت نکشد، ممکن است سالهای درازی به طول بینجامد و خسارتها بیافریند.
صرفنظر از آن که چه کسی آغازگر است، شروع یک بازی حذفی در فضای سیاسی ایران بسیار آسیبناک است، و نهایتا دودش به چشم مردم ایران خواهد رفت. بهویژه آنکه تجربه تاریخی این دیار نشان میدهد که در تمام دوران پس از مشروطیت، اقتدارگرایان معمولا وقتی وارد بازیهای حذفی میشوند، نه ملاحظات عقلانی را رعایت میکنند و نه ملاحظات اخلاقی را، و این میتواند بسیار خسارتبار باشد.
گفتم که در سالهای پس از جنگ تحمیلی، نظام تدبیر وارد مسیری پر هزینه شدهبود؛ قانون اساسی که میرفت تا بعد از جنگ بهعنوان میثاق ملی جان بگیرد، با تفاسیری خاص روبهرو شد و از جایگاه فصل الخطاب فرود آمد؛ کشور مانند جادهای شدهبود که رانندگان در آن بیهیچ ضابطهای میراندند و حرکت جمعی ما بسیار پرهزینه شدهبود.
اصلاحطلبی با این داعیه مطرح شد که روند امور کشور در همه حوزهها به مدار قانون و ضابطهمندی بازگردد، و تردد مردم ما در حوزههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، سامانمند و پیشبینیپذیر شود.
اما امروز جامعه ما مثال چهارراهی شدهاست که در آن خودروها به هم گره خوردهاند و روند امور کشور متوقف شدهاست. یعنی این جاده نهتنها دیگر همان ترددها و حرکتهای بیضابطه قبلی را ندارد، بلکه سیاستمداران ما بهمثابه رانندگان خودروهایی که در وسط یک چهارراه گره خوردهاند، از خودروهای خود پیاده شدهاند و هر طرف دیگری را متهم به بستن راه میکند و به دیگری نهیب میزند که راه را باز کند.
گفتم بهگمان من اصلاحطلب واقعی کسی است که صرفنظر از این که چه کسی چهارراه را بسته است، دنده عقب بگیرد و بگذارد راه باز شود و چهارراه سیاست، اندکی تخلیه شود و هیاهو و ازدحام کاهش یابد، تا دوباره بشود حرکتی قاعدهمند را سامان داد.
بیگمان اقتدارگرایان عقب نخواهد رفت، و راه را باز نخواهند کرد و در چنین حالتی آنکه زیان خواهد دید جامعه است. پس این اصلاحطلباناند که باید گامی بهعقب روند و بهانه را از رقیب بستانند تا بازی سیاست دوباره به مسیر عادی خود بازگردد و راه سیاستورزی عقلانی در این دیار مسدود نشود.
بر همین اساس «نظریه مهاجرت به درون» را مطرح کردم. نظریه مهاجرت به درون میگوید برای آنکه چهارراه سیاست در ایران اندکی آرام بگیرد، و بازی سیاست به مسیر عقلانی خود بازگردد، اصلاحطلبان باید آگاهانه و به انتخاب خود، برای مدتی از صحنه سیاست، دوری کنند.
دستِکم آن است که آن چهرههایی از اصلاحطلبان که رقیب در مورد آنها «حساسیت» دارد، و مواضع آنان را خصمانه ارزیابی میکند، اندکی آرام گیرند و به بهانههای مختلف (مانند تمارض، ادامه تحصیل، بازنشستگی، مشکل اقتصادی و ...) فعالیت سیاسی خود را کاهش دهند و مطبوعات اصلاحطلب نیز به آرامی فعالیت خود را کاهش دهند یا کمرنگ کنند، تا این وحشتی که در دل رقیب بهوجود آمدهاست، آرام گیرد.
که اگر رقیب گمان کند اصلاحطلبان مترصند که وارد فاز حذف رقیب شوند، او زودتر دست بهکار میشود و یک بازی حذفی دو طرفه در میگیرد که اگر چنین شود برای سالها آتشی به جان این ملت خواهد افتاد.
«مهاجرت به درون» یعنی اندکی کاهش برونگرایی و بازگشت به خویش و کاهش هیاهوی خویش و سرکردن در گریبان خویش و اندیشیدن در رفتار خویش و به رقیب نشاندادنِ خویشیِِ خویش را و به او اطمیناندادن که من نیامدهام که تو را حذف کنم، بلکه من آمدهام تا بیقاعدگیهای رفتاری و سیاسی در نظام تدبیر را سامانمند کنم، اما اگر این اقدام من بخواهد درهمریختگی را و بیثباتی را و تنش را بیشتر کند، من نیستم.
خط قرمز من «منافع ملی» است و هیچ بیثباتی و تنش بلندمدت و تهاجم و رفتار حذفی، متضمن منافع ملی نیست.
گرچه آنروز هر دو چهره اصلاحطلب سخن مرا تایید کردند و خود نیز از روند موجود اظهار نگرانی کردند و از من خواستند تا این نکات را در نشستی در جمع بزرگتری از اصلاحطلبان مجلس ششم بیان کنم، اما نه آن نشست چهره بست و نه مجلس ششم حوصله شنیدن سخنان مرا داشت.
تشتت و هیجان و خشم و غرور، و سرعت وقایع در هر دو سوی عالم سیاست بیش از آن بود که ندای نحیف عقلانیت شنیده شود و سرانجام رقیب نیز با رد صلاحیت گسترده نمایندگان مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم، ورود خود به یک بازی حذفی را آشکارا اعلام کرد و مجلسیان نیز با استعفای دستهجمعی خود بر آتش این بازی حذفی دمیدند و نبردی آغاز شد که کشور ما را، از دیدگاه علم مدیریت، وارد مرحله «تله بنیانگذار» کرد، و به مسیری درافتادیم که همچنان امروز ـ پس از ۱۰ سال ـ ادامه دارد و آتش بر جان منافع ملی ما افکنده است و مردم خسته ما را اکنون حتی از دوران جنگ تحمیلی نیز درماندهتر کرده است و چنان شده است که پیدا نیست افقی که از آن نور امیدی جوشیدن گیرد.
من بعدها ایده خود را در مورد خطرناکبودن روند موجود، نوشتم و آنرا به تحلیلی از علم مدیریت در مورد مراحل عمر نظامها مزین کردم و برای چاپ به برخی نشریات سپردم، که البته اوضاع دگرگونشده بود و استقبالی نشد، و سرانجام پس از حذف و تعدیل فراوان در مجله «فرهنگ اندیشه» منتشر شد.
تحلیل من از اوضاع سیاسی کشور، امروز نیز همچنان همان است که در آن مقاله آوردهام. و همچنان معتقدم اقتدارگرایان، بنابر ویژگی ذاتی اقتدارگرایی، توانایی لازم برای خارجکردن کشور از بنبست سیاسی موجود را ندارند، و فروبستگی کنونی سپهر سیاسی کشور را نشانه پیروزی خویش انگاشتهاند و درصدد تحکیم آناند و همچنان متوجه مسیر خطرناکی که کشور در آن قرار گرفتهاست ـ و آمدن دولت یازدهم نیز نتوانست در آن فتوری در افکند ـ نیستند و همچنان بر این باورم که این رسالت تاریخی اصلاحطلبان است که از خود هزینه کنند و بنبست کنونی را بشکنند و در این میان نقش کسانی مانند آقای خاتمی، یگانه است.
به گمان من اکنون نوبت آن است که آقای خاتمی، بهعنوان برجستهترین سرمایه نمادین اصلاحطلبی امروز ایران، و بهعنوان یگانه چهرهای در میان رهبران اصلاحطلبی که همواره به اقتضای اصلاحطلبی عمل کردهاست، گامی پیش نهد و دوباره از خویش هزینه کند و وظیفه خود را بهعنوان یکی از شخصیتهای مرجع جامعه مدنی، بهموقع و بهخوبی بهانجام رساند.
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
و اکنون که برخی از دوستان از من خواستهاند تا در مورد وظایف اصلاحطلبی در زمان حاضر چیزی بنویسم، سخنی بیش از آنچه ۱۰ سال پیش نوشتهام ندارم.
محسن رنانی
جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۲
«الهه راستگو» از منافع حزب تا منافع خانواده
بحث انتخاب شهردار تهران و رای خارج از قاعدهٔ حزبی یک عضو اصلاحطلب شورا، و بهدنبال آن اخراج از حزب و دفاع رسانههای اقتدارگرا از او، بحث عمدهٔ محافل سیاسی امروز ایران است. و چه خوب است که تا این بحث بهسردی و فراموش نگراییده، ابتر و ناقص رها نشود، و با پیگیریهای اهالی رسانه به نتیجهای درست منجر شود.
این نوشته فارغ از اینکه نتیجه آن رایگیریها چه بوده، یا قضاوت در مورد اینکه چه باید میشد، صرفا بحث در مورد اخلاق حزبی و تلاش برای کشف حقیقت را وجه همت خود قرار داده است.
کشور ایران، هم در جناح اصولگرا و هم اصلاحطلب، هنوز ارادهای برای استقرار نظام حزبی بهمعنای درست آن ندارد. یعنی در رفتارهای هر دو جناح، علقهای به نظام حزبی وجود ندارد.
اگر اصلاحطلبان خود را مدافع این نوع نظام نشان میدهند، تعریفِشان از حزب، چیزی فراتر از نمونه و مصداق عینی «حزب مشارکت ایران اسلامی» نیست، که به قول ظریفی ملغمهای بود از اصولگرا، اصلاحطلب، اپوزوسیون و تحصیلکرده و بیسواد... و به قول ظریفی دیگر: بینالعباسین بود از عباس عبدی تا عباس دوزدوزانی.
این حزب نیست. یک سازمان با کادرسازی شکستهوبسته، و البته با حمایت و کمکهای ملی، صرفا برای حفظ قدرت. مرامنامه مشخصی هم ندارد. درِ آن بهروی هر کسی، با هر اعتقادی گشوده است.
در بدترین حالت، یک رای دارد، و در بهترین حالت میتواند چندین هزار رای را بهنفع سازوکار قدرت ـ نه سازوکار حزبی ـ نمایندگی کند.
درست مثل چیزی که در مورد حزب اسلامی کار و سرکار خانم «اله راستگو» اتفاق افتاد.
«حزب اسلامی کار» چنانکه از نامش پیداست، ظاهرا باید تریبون رسمی و نماینده سیاسی و فعال کارگران باشد. ضمن اینکه اکثریت اعضای آن را کارگران کشور تشکیل دهند.
در سیاستگذاریها هم باید مدافع حقوق کارگران باشد.
در این حزب، بلافاصله بعد از تخلف خانم راستگو از میثاق حزبی، مشخص میشود که برادر نامبرده در کار ساختوساز با مدیران شهرداری فعال است.
طرح این ادعا بهراحتی میتواند و باید از طرف مدعیالعموم مورد تعقیب و پیگرد قرار بگیرد.
داشتن قرارداد و پیمانکاری با شهرداری و انجام پروژههای آن البته، نهتنها کار اشتباه، یا گناهی نیست، که اتفاقا در چهارچوب حرکت به سمت توسعه، بسیار مفید و درست هم هست.
اما آنچه اشتباه و غلط ـ از نظر شرعی، قانونی و حقوقی ـ است این است که بهرغم بستهشدن قرارداد و صورتپذیرفتن توافقها، احدی از طرفین معامله بدون دلیل محکمهپسند، قرارداد را از طرف خود یکطرفه لغو یا به تعهدات خود عمل ننماید.
یا اینکه قراردادی نوشته و امضاء نشده، یا تعهدی صورتنپذیرفته، اما مقدمات آن انجام، و نهاییشدن آن موکول و محول به رای یک نفر از بستگان یک طرف قرارداد در یک نهاد مردمی شدهباشد.
با توجه به اینکه تمام پروژههای پیمانکاری آن موسسهٔ معظم (شهرداری تهران) حتما و حتما باید طی تشریفات قانونی و با انجام مناقصه و مزایده، و در بازه زمانی دستکم سه ماه انجام شود، بهنظر میرسد، فقط با یک تخلف قانونی متولین واگذاری پروژه پیمانکاری میتوانستهاند، رای یک عضو شورای شهر را بهنفع یک نامزد به گروگان بگیرند.
چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۲
دعاهایی که دیوار زندان را بلندتر میکند
شک دارم به ترانهای که
زندانی و زندانبان
همزمان زمزمه میکنند!
(حسین پناهی)
جمعی از فعالین شبکههای مجازی هوادار اصلاحطلبان، و در راس آنها سایت «کلمه» در ایام ماه رمضان، هر روز با نشر دعاهایی عمومی و یا بعضا دعاهایی منسوب به خانواده زندانیان سیاسی، تلاش میکنند از طریق مقدسات و با به خدمت گرفتن نیروهای ماورایی، به آزادی زندانیان سیاسی کمک کنند.
حقیقت آناست که زندانیان سیاسی در هر کشوری، قبل از آنکه زندانی آن نظام خاص سیاسی، یا زندانی زندانبانانِ آن کشور یا دولت باشند، زندانی «جهل» مردماند.
دیوارهای بلند بزرگترین زندانهای دنیا، از مصالح «جهل» مردم ساخته شدهاست.
بهعبارت سادهتر؛ دولتمردان و زندانبانان، برای آنکه بتوانند بهآسانی مخالفان خود را در زندان نگه دارند، به جهل و نادانی شهروندان نیاز دارند.
باید مردم را متقاعد کرد که؛ اینها که زندانی میشوند، برای مصالح «عموم» ضرر دارند که زندانی میشوند نه برای مصالح خصوصی «دولتمردان» و زندانبانان.
برای آنکه این توجیه کارگر واقع شود و این قلب واقعیت، باورپذیر شود، باید شهروندان در «جهل» باشند. والا اگر مجرمی، ضرری برای منافع و مصالح عمومی جامعه نداشته باشد، که نیازی به زندان ساختن و زندانیکردن کسی نیست.
در کشورهای مذهبی و خصوصا کشور ایران، این منافع بهشدت به «مذهب» عمومی گره میخورد تا به مردم هشدار داده شود که آنها که زندانی هستند، یا زندانی میشوند، برای «دین» شما خطرناکاند.
البته ناگفته پیداست، دینی که به شیطنت چند انسان به خطر بیفتد، دین نیست، دنیا و منافع مادی آن است که لباس دین بر تن کرده و بهدروغ بهنام دین به مردم معرفی شدهاست.
جنس دینی که بر مبنا و بهکمک آن مردم همراه زندانبانان میشوند، تا آنها کار خود را بهآسانی و بدون دغدغه انجام دهند، با جنس دینی که سایت «کلمه» تبلیغ آنرا میکند، تفاوتی اصلا ندارد.
دینی که ماهیت و ذات آنرا سادگی و عوامزدگی مردم تشکیل میدهد. از «خدا» تهی است. راهی به ملکوت ندارد. خدا در این دین آنقدر کوچک است، که بزرگترین وظیفهاش ایناست که بنشیند و به خواست و دعای خانوادهای، زندانیاش را آزاد کند.
و چهقدر کوچکتر میشود که هرچه اینها بیشتر میگویند، او کمتر گوش میدهد و عملا کسی از زندان آزاد نمیشود.
بعد از این، حالا نوبت زندانبان است که بر موج این عدم موفقیت سوار شود و به مردم ندا بدهد که: شاهد بزرگ حقانیت من این است که هر چه اینها خدا را بیشتر صدا میکنند، گوش خدا به شنیدن حرف و «درخواست» اینها بدهکار نیست.
آنها که زندانبانِ زندانیان سیاسی در ایران هستند، از این کنش اجتماعی و مذهبی اصلاحطلبان و در رأس آن سایت «کلمه» بسیار خوشحال میشوند.
اینها بدون آنکه بدانند و بخواهند، نهتنها کمکی به آزادی عزیزان خود نکرده و نمیکنند، بلکه دیوارهای زندان را بلند و بلندتر میکنند.
چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۱
اصلاحطلب باش، بیپرنسیب نباش
پیشتر صفت «حکومتی» را برای طیفی از اصلاحطلبان بهکار میبردیم. حالا که با هزار خواهش و التماس به حکومت راهِشان نمیدهند، باید اصطلاح جدیدی وضع کنیم که هم منصفانه باشد و هم وصف حالِشان.
من نظرم روی «بیپرنسیب» است. پرنسیب ربطی به ادب و مدارا و نیت خیر و اینها ندارد. پرنسیب یعنی واکنش عاقلانه، برنامهریزی شده، قابل پیشبینی و البته غیرذلیلانه، به عمل طرف مقابل.
من اگر از دوستم محترمانه تقاضای وام کنم و او بگوید: «برو گمشو»، اشکال از اوست، اما بیپرنسیبی من خواهد بود که چندبار دیگر با همان لحن همان تقاضا را تکرار کنم.
از این بدتر آن است که تقاضایم نه «لطف او» که «حق خودم» باشد، مثلا از دوستم بخواهم وامی که گرفته را پس بدهد یا همسایهام ماشینش را در پارکینگ من پارک نکند.
پرنسیب داشتن حکم میکند که در مقابل طیف وسیعی از واکنشهای طرف مقابل (عذرخواهی و جبران، جبران بدون عذرخواهی، عذرخواهی بدون جبران، هیچکدام، توهین، تهدید...) من هم واکنش درخوری داشته باشم (تشکر، تکرار، اخم و تخم، تهدید، شکایت...).
خاتمیچیها، مثل گرامافونی که سوزنش گیر کردهباشد، هر انتقادی به بیپرنسیبیِ اصلاحطلبان سابقا حکومتی را به ادب و حیا و اخلاق و «پس مثل احمدینژاد خوبه؟!» حواله میدهند. بیربط میگویند.
بیپرنسیبی خودِ بیاخلاقی است. اوج بیپرنسیبی است که با این شکاف عظیم بین حکومت و مردم، و وقتی که حکومت نشان داده ذرهای اهل مماشات نیست، ادعای اصلاحطلبی همراه باشد با «اگر راهمان دادند که چه بهتر و گرنه میرویم در خانهمان مینشینیم».
میتوان اصلاحطلب بود و حتی دل در گرو «امام راحل» داشت اما بیپرنسیب نبود. نمونهی این پرنسیب، کنش موسوی است. یکبار در دیداری گفت (نقل به مضمون) "میگویند از کشتی نظام پیاده شدهاید، خب شدهباشیم...».
این یعنی من پرنسیب دارم و آنرا قربانی نظام هم نمیکنم. این یعنی اخلاق سیاسی.
©️ فیسبوک محمود فرجامی
پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰
از خودمان شروع کنیم
پیروزی انقلاب با ورود من به دبستان همزمان بود. من یک بچه مسلمان از یک خانواده انقلابی، بیشترین آمادگی را داشتم تا هر دروغی از طرف خانوادهام درباره محاسن انقلاب و متولیانش، و متقابلا درباره بدیها و معایب دشمنان انقلاب، یا رقبای سیاسی فاتحان و مسؤلین امور را، به گوش جان بشنوم و با دل و جان بپذیرم. به همان اندازه که خانواده و اطرافیان من هم همین آمادگی را داشتند تا چنین دروغها را از دیگرانی بشنوند و با جان و دل بپذیرند و به من منتقل کنند.
بیآنکه متوجه باشیم انقلابیون و فاتحان هم میتوانند دروغ بگویند.
در تمام آن دوران و ۱۰ سالی بعد از آن، از هر همکلاسی یا هر شخصی که مثل من حاضر نبود سادهلوحانه هر دروغی را باور کند، متنفر بودم. اصلا چرا این را بگویم؟ آقا! من در همان دوران کودکی، در حالیکه اجازه شرکت در انتخابات نداشتم، ولی از جان و دل برای نامزد نمایندگی مردم منطقه در مجلس شورای اسلامی، مهندس سید «احمدکاشانی» بیمزد و منت تبلیغ کردم، صرفا به خاطر آنکه در کتاب تاریخ درسی، که به روایت متولیان امور نوشته میشد و من باور کرده بودم «عینحقیقت» است و «دروغ» نیست، خوانده بودم که آیتالله سید «ابوالقاسمکاشانی» پدر او، آدم بزرگی بودهاست و چه خدمتها که در حق مردم داشته و چه محنتها که در این راه کشیدهاست و پاداش آن هم ناسپاسی دربار، درباره او بودهاست.
اشتباه کردم. اشتباه!
اقرار و اعتراف میکنم که اشتباه کردم. نه تنها در این مورد که بسیار دیگر و بسیاران دیگر. و تا متوجه نشدم که فاتحان انقلاب هم دروغگویی بلدند، این اشتباهات در مقیاس وسیعی ادامه داشت. این را از باب نمونه گفتم.
اما این اقرار به اشتباه را از آن بابت در این مقدمه آوردم که قصد دارم «منع رطب کنم» و ناگفته پیداست که باید «خرما خورده نباشم».
این روزها که کشور ایران از هر نظر با شیب و شتاب بسیار تندی، مسیر پرتگاه را میپیماید، نالههای اصولگرایان را میشود از هر محفل، و با هر نام و نشانی با صدای بلند شنید که البته این صداها و نالهها دیگر اثر و اعتباری ندارد که: گوش اگر گوش اصولگرا و ناله اگر ناله اصولگرا، آنچه البته به مسیر درستی نمیرود، چرخ سرنوشت کشور است، که در این پروسه جز پرتگاه نمیشناسد و هزینه آن هم مستقیما از جیب ملت پرداخت میشود.
در چنین شرایطی، اصلاحطلبان منزوی و درحاشیه، از دولتمردان و رقبای سیاسیشان که در متن جریانات و حوادث سیاسی اخیر قرار داشته و دارند، میخواهند که با اقرار به اشتباهات گذشته خود، مسؤلیت وضعیت موجود و شرایط ناگوار آنرا بپذیرند. اشتباهاتی که برغم تذکر و اعلام خطر کارشناسان خبره و اهل فن، و اصلاحطلبان، به اصرار از سوی آنها پیگیری و انجام میشد.
برای «اصولگرایان» از هر طیف و دستهای که باشند، اقرار به اشتباه مطمئنا بدون هزینه نخواهد بود. هم هزینه شخصی و هم هزینه جناحی. اینکه این هزینهدادن چه ارزشی دارد و چه آرامشی را برای آنها به دنبال دارد، و چه نعمتی را نصیب کشور و ملت میکند، امر دیگری است.
به هر حال جسارت و تقوای قبول اشتباه و اعتراف به آن، «اکثیر»ی است که اگر در هر جا کمیاب باشد، به نظر میرسد در بین «اصولگرایان» اینروزها، نایاب است و بازار آن در آنسو کساد.
اما بالاخره و به زودی این قرق شکسته خواهد شد و به دنبال آن سیل عظیم اقرار و اعتراف از هر سو روان خواهد شد. اینکه سعادت شکستن این سد و این قرق اولبار به نام چه کسی رقم خواهد خورد باید منتظر ماند.
اما نه آیه آمده است که اشتباه فقط مخصوص اصولگرایان است و نه واقعیت چنین است. اشتباه مال همه انسانها و همه طیفها و جناحهای سیاسی است. در بعضی کم و در بعضی زیاد. بعضی اعتیاد به خطا دارند و با راه درست بیگانهاند و بعضی تلاش میکنند در تجربه دیگران شریک شوند تا خطایشان کمتر و کمتر شود. اما قبول اشتباه و اقرار و اعتراف به آن یک قرق دستکم سیساله است، و همه گروهها و جناحهای سیاسی در ۳۰ سال گذشته به انداز مساوی از آن احتراز نمودهاند.
نتایج و آثار اقبال عظیم عمومی از افرادی که به کوچکترین خطاهای خود بزرگترین اعتراف را نمودند، بزرگترین دلیل است بر اینکه، اولا تا چه اندازه مردم ما در پذیرش خطای مسؤلین، از خود قابلیت و ظرفیت نشان میدهند، و دوم اینکه تا چه اندازه کشور و جامعه ما از این اکثیر بینصیب است و از نبود آن رنج میبرد. حکایت اقبالی که مردم ایران به فقیهعالیمقام و مجاهد نستوه مرحوم آیتالله «منتظری» برغم ۲۰سال تبلیغات منفی حاکمیت بر علیه آن بزرگمرد، نشان دادند، خود سندی روشن بر این واقعیت می باشد.
اما این قرق باید از جایی شکسته شود. باید بزرگمردی از خودش شروع کند تا راه برای دیگران باز شود. اینکه همه از همدیگر توقع داشته باشند و در این چشمانتظاری همه فرصتها بسوزد و همه امکانات هدر برود، به نظر میرسد چشماندازش از هم اکنون مشخص و هویدا است.
به عنوان نمونه بعضی از اصلاحطلبان هستند که اشتباهات بزرگی را در مقاطعی مرتکب شدند که شاید ارتکاب آن اشتباه ذاتی شرایط آن دوران بود و هر کس دیگری هم جای آنها بود آن اشتباهات را مرتکب میشد. اما با گذشت زمان عمیقا به اشتباه خود پی برده و عملا تلاش نمودند تا جبران مافات کنند، اما هیچگاه یا نتوانستند یا نخواستند و یا از آنها خواسته نشد که به آن اشتباهات اقرار کنند و هیچگاه جامعه نتوانست حلاوت اقرار و اعتراف زبانی را چشیده و نتایج درخشان آن را لمس کند. همین عدم اعتراف اغلب برگ برندهای در دست رقبای آنها هم بود و سایه شوم آن چون شمشیر داموکلسی همیشته بر سرشان سنگینی میکرد و میکند.
از طرفی وقتی هنوز یک مورد اتفاق نیفتاده که اصلاحطلبان از رفتار اشتباه گذشته خود اظهار پشیمانی نموده و عذرخواهی کنند، چگونه توقع دارند این قرق توسط اصولگراین شکسته شده به قولی چگونه خرما خورده منع رطب میکنند؟
با این تفصیل بهتر نبیست دوستان بزرگوار اصلاح طلب ما امروز خرما خوردن را کنار گذاشته و فردا از دوستان اصولگرا در خواست کنند که: به اشتباهتشان اقرار و اعتراف نمایند؟
البته اینجا روی سخن من به جماعت «انسان» اصلاحطلب هست، والا طیف «شریعتمداری» و فرشتهخوی اصلاح طلبان را کاری ندارم، که آنها فرشتهاند و ناگفته پیداست در عالم فرشتهگی و عصمت همه از هر خطا و گناهی مبری هستند.
به عنوان نمونه، کمتر کسی است در بین اصلاحطلبان، که به سلامت نفس و بزرگواری سید «محمدخاتمی» شک داشته باشد.
همه خوب میدانند که مرحوم مهندس «بازرگان» به سرنوشت «انورسادات» دچار نشد که «خاتمی» در سرنوشت او خوانده و در «کیهان» نوشته بود (1) و البته که همه به نیکی میدانند که خاتمی میانهرو و اصلاحطلب و مهربان امروز، «خاتمی» رادیکال سه دهه پیش و مدیر مسؤل کیهان آن دوره نیست و رفتار او طی این سه دهه نشان داده است که، همچنانکه پیشبینی او درست از آب در نیامد، هیچ دفاعی هم از آن نوشتهها و سوءتفاهم نسبت به پدر بزرگ و منادی «جمهوری دموکراتیک ایران» نداشته و ندارد و در رفع و رجوع آن هم همه کار کرده است، الا یک اقرار ساده به آن اشتباه.
بهتر نیست «خاتمی» چون همیشه اینبار هم اولین باشد؟
پانوشت
1-مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان. رونامه کیهان (۱۶ و ۱۸و ۱۹مهر ۱۳۶۰
بیآنکه متوجه باشیم انقلابیون و فاتحان هم میتوانند دروغ بگویند.
در تمام آن دوران و ۱۰ سالی بعد از آن، از هر همکلاسی یا هر شخصی که مثل من حاضر نبود سادهلوحانه هر دروغی را باور کند، متنفر بودم. اصلا چرا این را بگویم؟ آقا! من در همان دوران کودکی، در حالیکه اجازه شرکت در انتخابات نداشتم، ولی از جان و دل برای نامزد نمایندگی مردم منطقه در مجلس شورای اسلامی، مهندس سید «احمدکاشانی» بیمزد و منت تبلیغ کردم، صرفا به خاطر آنکه در کتاب تاریخ درسی، که به روایت متولیان امور نوشته میشد و من باور کرده بودم «عینحقیقت» است و «دروغ» نیست، خوانده بودم که آیتالله سید «ابوالقاسمکاشانی» پدر او، آدم بزرگی بودهاست و چه خدمتها که در حق مردم داشته و چه محنتها که در این راه کشیدهاست و پاداش آن هم ناسپاسی دربار، درباره او بودهاست.
اشتباه کردم. اشتباه!
اقرار و اعتراف میکنم که اشتباه کردم. نه تنها در این مورد که بسیار دیگر و بسیاران دیگر. و تا متوجه نشدم که فاتحان انقلاب هم دروغگویی بلدند، این اشتباهات در مقیاس وسیعی ادامه داشت. این را از باب نمونه گفتم.
اما این اقرار به اشتباه را از آن بابت در این مقدمه آوردم که قصد دارم «منع رطب کنم» و ناگفته پیداست که باید «خرما خورده نباشم».
این روزها که کشور ایران از هر نظر با شیب و شتاب بسیار تندی، مسیر پرتگاه را میپیماید، نالههای اصولگرایان را میشود از هر محفل، و با هر نام و نشانی با صدای بلند شنید که البته این صداها و نالهها دیگر اثر و اعتباری ندارد که: گوش اگر گوش اصولگرا و ناله اگر ناله اصولگرا، آنچه البته به مسیر درستی نمیرود، چرخ سرنوشت کشور است، که در این پروسه جز پرتگاه نمیشناسد و هزینه آن هم مستقیما از جیب ملت پرداخت میشود.
در چنین شرایطی، اصلاحطلبان منزوی و درحاشیه، از دولتمردان و رقبای سیاسیشان که در متن جریانات و حوادث سیاسی اخیر قرار داشته و دارند، میخواهند که با اقرار به اشتباهات گذشته خود، مسؤلیت وضعیت موجود و شرایط ناگوار آنرا بپذیرند. اشتباهاتی که برغم تذکر و اعلام خطر کارشناسان خبره و اهل فن، و اصلاحطلبان، به اصرار از سوی آنها پیگیری و انجام میشد.
برای «اصولگرایان» از هر طیف و دستهای که باشند، اقرار به اشتباه مطمئنا بدون هزینه نخواهد بود. هم هزینه شخصی و هم هزینه جناحی. اینکه این هزینهدادن چه ارزشی دارد و چه آرامشی را برای آنها به دنبال دارد، و چه نعمتی را نصیب کشور و ملت میکند، امر دیگری است.
به هر حال جسارت و تقوای قبول اشتباه و اعتراف به آن، «اکثیر»ی است که اگر در هر جا کمیاب باشد، به نظر میرسد در بین «اصولگرایان» اینروزها، نایاب است و بازار آن در آنسو کساد.
اما بالاخره و به زودی این قرق شکسته خواهد شد و به دنبال آن سیل عظیم اقرار و اعتراف از هر سو روان خواهد شد. اینکه سعادت شکستن این سد و این قرق اولبار به نام چه کسی رقم خواهد خورد باید منتظر ماند.
اما نه آیه آمده است که اشتباه فقط مخصوص اصولگرایان است و نه واقعیت چنین است. اشتباه مال همه انسانها و همه طیفها و جناحهای سیاسی است. در بعضی کم و در بعضی زیاد. بعضی اعتیاد به خطا دارند و با راه درست بیگانهاند و بعضی تلاش میکنند در تجربه دیگران شریک شوند تا خطایشان کمتر و کمتر شود. اما قبول اشتباه و اقرار و اعتراف به آن یک قرق دستکم سیساله است، و همه گروهها و جناحهای سیاسی در ۳۰ سال گذشته به انداز مساوی از آن احتراز نمودهاند.
نتایج و آثار اقبال عظیم عمومی از افرادی که به کوچکترین خطاهای خود بزرگترین اعتراف را نمودند، بزرگترین دلیل است بر اینکه، اولا تا چه اندازه مردم ما در پذیرش خطای مسؤلین، از خود قابلیت و ظرفیت نشان میدهند، و دوم اینکه تا چه اندازه کشور و جامعه ما از این اکثیر بینصیب است و از نبود آن رنج میبرد. حکایت اقبالی که مردم ایران به فقیهعالیمقام و مجاهد نستوه مرحوم آیتالله «منتظری» برغم ۲۰سال تبلیغات منفی حاکمیت بر علیه آن بزرگمرد، نشان دادند، خود سندی روشن بر این واقعیت می باشد.
اما این قرق باید از جایی شکسته شود. باید بزرگمردی از خودش شروع کند تا راه برای دیگران باز شود. اینکه همه از همدیگر توقع داشته باشند و در این چشمانتظاری همه فرصتها بسوزد و همه امکانات هدر برود، به نظر میرسد چشماندازش از هم اکنون مشخص و هویدا است.
به عنوان نمونه بعضی از اصلاحطلبان هستند که اشتباهات بزرگی را در مقاطعی مرتکب شدند که شاید ارتکاب آن اشتباه ذاتی شرایط آن دوران بود و هر کس دیگری هم جای آنها بود آن اشتباهات را مرتکب میشد. اما با گذشت زمان عمیقا به اشتباه خود پی برده و عملا تلاش نمودند تا جبران مافات کنند، اما هیچگاه یا نتوانستند یا نخواستند و یا از آنها خواسته نشد که به آن اشتباهات اقرار کنند و هیچگاه جامعه نتوانست حلاوت اقرار و اعتراف زبانی را چشیده و نتایج درخشان آن را لمس کند. همین عدم اعتراف اغلب برگ برندهای در دست رقبای آنها هم بود و سایه شوم آن چون شمشیر داموکلسی همیشته بر سرشان سنگینی میکرد و میکند.
از طرفی وقتی هنوز یک مورد اتفاق نیفتاده که اصلاحطلبان از رفتار اشتباه گذشته خود اظهار پشیمانی نموده و عذرخواهی کنند، چگونه توقع دارند این قرق توسط اصولگراین شکسته شده به قولی چگونه خرما خورده منع رطب میکنند؟
با این تفصیل بهتر نبیست دوستان بزرگوار اصلاح طلب ما امروز خرما خوردن را کنار گذاشته و فردا از دوستان اصولگرا در خواست کنند که: به اشتباهتشان اقرار و اعتراف نمایند؟
البته اینجا روی سخن من به جماعت «انسان» اصلاحطلب هست، والا طیف «شریعتمداری» و فرشتهخوی اصلاح طلبان را کاری ندارم، که آنها فرشتهاند و ناگفته پیداست در عالم فرشتهگی و عصمت همه از هر خطا و گناهی مبری هستند.
به عنوان نمونه، کمتر کسی است در بین اصلاحطلبان، که به سلامت نفس و بزرگواری سید «محمدخاتمی» شک داشته باشد.
همه خوب میدانند که مرحوم مهندس «بازرگان» به سرنوشت «انورسادات» دچار نشد که «خاتمی» در سرنوشت او خوانده و در «کیهان» نوشته بود (1) و البته که همه به نیکی میدانند که خاتمی میانهرو و اصلاحطلب و مهربان امروز، «خاتمی» رادیکال سه دهه پیش و مدیر مسؤل کیهان آن دوره نیست و رفتار او طی این سه دهه نشان داده است که، همچنانکه پیشبینی او درست از آب در نیامد، هیچ دفاعی هم از آن نوشتهها و سوءتفاهم نسبت به پدر بزرگ و منادی «جمهوری دموکراتیک ایران» نداشته و ندارد و در رفع و رجوع آن هم همه کار کرده است، الا یک اقرار ساده به آن اشتباه.
بهتر نیست «خاتمی» چون همیشه اینبار هم اولین باشد؟
پانوشت
1-مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان. رونامه کیهان (۱۶ و ۱۸و ۱۹مهر ۱۳۶۰
سهشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹
جنتی و اقرار به تزیینی بودن رای مردم
کمتر کسی باور میکرد هوشمندی بالای سیاسی آقای «خاتمی» در اعلام پیششرطهای اصلاحطلبان برای شرکت در انتخابات آتی، پیشفرضی برای اجرای آخرین پردهها از رسوایی اصولگرایان باشد. اما ذکاوت «خاتمی»، «احمدجنتی» را واداشت زودتر از موعد اعلام و اقرار کند که؛ نیازی به رای اصلاحطلبان نیست. و کدام ناظرآگاهی است که باور کند ایشان و سایر همفکرانشان کمترین ارزش و اعتباری برای رای و ارداه مردم قائل بودهاند؟
صرف نظر از کمیت وزن سیاسی اصلاحطلبان، و بدون در نظر گرفتن بیاعتمادی شدید داخلی و بینالمللی نسبت به متولیان پروسه انتخابات در ایران، حرف «احمدجنتی» بسیار قابل توجه است. این حرف حدیث نفس و حرف دل اصلی اصولگرایان است که برای اولین بار باید «جنتی» را به دلیل این شهامت و شفافیت و صراحتنطر ستایش کرد.
صرف نظر از کمیت وزن سیاسی اصلاحطلبان، و بدون در نظر گرفتن بیاعتمادی شدید داخلی و بینالمللی نسبت به متولیان پروسه انتخابات در ایران، حرف «احمدجنتی» بسیار قابل توجه است. این حرف حدیث نفس و حرف دل اصلی اصولگرایان است که برای اولین بار باید «جنتی» را به دلیل این شهامت و شفافیت و صراحتنطر ستایش کرد.اصولگرایان از ابتدای انقلاب هیچ ارزشی برای رای مردم قابل نبوده و همواره حضور و رای مردم را در حد نمایش و تزیین و تبلیغ به نفع خود قبول داشته و چنانکه احتمال میدادند رای، اراده و خواست مردم، چیزی غیر از خواست آنان باشد، با تمام ابزار و امکانات موجود و ممکن جلو تحقق این اراده و خواست را میگرفتند.
نظارت استصوابی، دخالت مستقیم و غیرمستقیم در کار هیئتهای اجرایی و مصادره به مطلوب نمودن آنها، رد صلاحیت گسترده داوطلبان با گرایش فکری متفاوت، و ... ابزارهایی بوده است که اصولگرایان و در راس آنها شوراینگهبان طی سی سال گذشته برای جلوگیری از تحقق رای و خواست مردم و یا تقلیل اراده آنها بدان متوسل شده و پس از اخذ نتیجه مطلوب اما ناحق، دموکراتیک و مردمیبودن نظام را با تمام توان رسانهای تبلیغ نمودهاند.
مگر آنکه اشتباه محاسباتی و پیشبینیها اشتباه از آب درآید، چنانکه در دوم خرداد 76 این اشتباه محاسبات اتفاق افتاد و نتیجه آن نشد که خواست و نظر آنان بود، آن شد که مردم میخواستند. مردم فراموش نکردهاند که اصولگرایان و به خصوص آقای «جنتی» دبیر شورای نگهبان بارها و بارها، به این اشتباه محسباتی اقرار، و اعلام نمودند که؛ اجازه تکرار اشتباه دوم خرداد را نخواهند داد. البته ایشان و اصولگرایان هیچگاه به صراحت اقرار نمینمودند که نیازی به رای مردم ندارند. بلکه با خودقیم و ولی خواندن و صغیر پنداشتن مردم اعلام مینمودند که، اجازه فریب خوردن مردم و سوءاستفاده از آنها را نخواهیم داد. همان کاری که -به زعم خودشان برای جلوگیری از فریب مردم- به گستردگی در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم انجام داده و در کودتای انتخابانی ریاستجمهوری دهم با جعل و سرقت و تقلب و خیانت آشکار تکمیل نمودند. و بلافاصله شور و شعور و حضور ستایش برانگیز مردم در پای صندوقهای رای ریاست جمهوری دهم ، مصادره به مطلوب شده و تا کنون نیز از آن به حماسه 40 میلیونی و بعنوان بیمه نظام و حاکمیت و حجت مردمی بودنشان تبلیغ شده است.
اما چه شده است که آقای دبیر محترم شورای نگهبان، به این نتیجه رسیده است که دیگر نیازی به این بیمه و این حماسه حضور و تزیین و تبلیغ ندارد؟ ظاهرا و نه که ظاهرا بلکه قطعا مجموعه نظام به روشنی دریافتهاند که پایگاههای مردمیشان علیرغم در اختیار داشتن تمام ابزارها و جایگاههای اختصاصی، و خرج کردن از کیسه دین، به شدت متزلزل شده و کیسه دین در اختیار و معرفی شده به شدت تهی و خالی از اعتبار شده و دیگر مستمسکی برای فریب و دلمشغولی مردم موجود نیست. در چنین شرایطی کم کم لازم است اعلام شود نیازی به رای مردم نیست. اما این اعلام باید به تدریج و طی پروسه خاصی صورت گیرد. نقطه شروع آن عدم نیاز به حضور اصلاحطلبان است که در ابتداییترین تصور و با فرض قبول نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، دستکم 13 میلیون رای را نمایندگی میکنند. 13 میلیونی که طی سالهای گذشته بیشترین تلاش برای اخذ رایشان برای تبلیغ و تزیین صورت میگرفته است. اما همینکه مشروعیت مردمی نظام دیگر اینروزها نیاز و مسئله حاکمیت نیست و در شرایطی که اعتبار بین المللی حاکمیت در مجامع رسمی و غیر رسمی جهانی، طی چهار گذشته به شدت تنزل یافته، حاکمیت نیازی به شارژ اعتبار دروغین گذشته نداشته و ترجیح داده است این رای را نداشته باشد و در مقابل دردسر حضورشان را هم. و حالا بهتر است که در آخرین سنگرها با تمام احتیاط لازم از آخرین لحظات عمرش دفاع نماید. (این چنانچه عرض کردم فرض کمترین شرایط ممکن است. در حالی که به شهادت رفتار حاکمیت در جریان انتخابات دهم و تقلب آشکار در انتخابات و کودتای انتخاباتی بدون شک شرایط بسیار متفاوت از شرایط مفروض فوق است).
مجموعه حاکمیت به نمایندگی و سخنگویی «احمدجنتی» طی سی سال گذشته برای از دست ندادن امتیازات و حفظ وضعیت و شرایط موجود، مجبور به دروغگویی و تبلیغ و تزیین مشروعیتدروغین مردمی بود، اما امروز دیگر آنها چیزی برای از دست دادن ندارند پس چه بهتر که دست به ریسکهای دردسرساز و مخاطرهآمیز نزنند.
پیش شرطهای آقای «خاتمی» در حکم حکایت جوانی بود که مادرش را برای فروش به بازار میبرد و در مقابل اعتراض مردم اعلام میکرد؛ نگران نباشید قیمتی میگویم که کسی نخرد.
پیششرطهای «خاتمی» اگرچه در بازار اصلاحطلبان مورد توجه واقع نشد، اما در اردوگاه اصولگرایان، خامگویی و توهم خریدارن را به همراه داشت . این هنوز از نتایج سحر است.
این نوشته در جرس اینجا
......در خبرنگاران سبز اینجا
....................... در امروز اینجا
نظارت استصوابی، دخالت مستقیم و غیرمستقیم در کار هیئتهای اجرایی و مصادره به مطلوب نمودن آنها، رد صلاحیت گسترده داوطلبان با گرایش فکری متفاوت، و ... ابزارهایی بوده است که اصولگرایان و در راس آنها شوراینگهبان طی سی سال گذشته برای جلوگیری از تحقق رای و خواست مردم و یا تقلیل اراده آنها بدان متوسل شده و پس از اخذ نتیجه مطلوب اما ناحق، دموکراتیک و مردمیبودن نظام را با تمام توان رسانهای تبلیغ نمودهاند.
مگر آنکه اشتباه محاسباتی و پیشبینیها اشتباه از آب درآید، چنانکه در دوم خرداد 76 این اشتباه محاسبات اتفاق افتاد و نتیجه آن نشد که خواست و نظر آنان بود، آن شد که مردم میخواستند. مردم فراموش نکردهاند که اصولگرایان و به خصوص آقای «جنتی» دبیر شورای نگهبان بارها و بارها، به این اشتباه محسباتی اقرار، و اعلام نمودند که؛ اجازه تکرار اشتباه دوم خرداد را نخواهند داد. البته ایشان و اصولگرایان هیچگاه به صراحت اقرار نمینمودند که نیازی به رای مردم ندارند. بلکه با خودقیم و ولی خواندن و صغیر پنداشتن مردم اعلام مینمودند که، اجازه فریب خوردن مردم و سوءاستفاده از آنها را نخواهیم داد. همان کاری که -به زعم خودشان برای جلوگیری از فریب مردم- به گستردگی در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم انجام داده و در کودتای انتخابانی ریاستجمهوری دهم با جعل و سرقت و تقلب و خیانت آشکار تکمیل نمودند. و بلافاصله شور و شعور و حضور ستایش برانگیز مردم در پای صندوقهای رای ریاست جمهوری دهم ، مصادره به مطلوب شده و تا کنون نیز از آن به حماسه 40 میلیونی و بعنوان بیمه نظام و حاکمیت و حجت مردمی بودنشان تبلیغ شده است.
اما چه شده است که آقای دبیر محترم شورای نگهبان، به این نتیجه رسیده است که دیگر نیازی به این بیمه و این حماسه حضور و تزیین و تبلیغ ندارد؟ ظاهرا و نه که ظاهرا بلکه قطعا مجموعه نظام به روشنی دریافتهاند که پایگاههای مردمیشان علیرغم در اختیار داشتن تمام ابزارها و جایگاههای اختصاصی، و خرج کردن از کیسه دین، به شدت متزلزل شده و کیسه دین در اختیار و معرفی شده به شدت تهی و خالی از اعتبار شده و دیگر مستمسکی برای فریب و دلمشغولی مردم موجود نیست. در چنین شرایطی کم کم لازم است اعلام شود نیازی به رای مردم نیست. اما این اعلام باید به تدریج و طی پروسه خاصی صورت گیرد. نقطه شروع آن عدم نیاز به حضور اصلاحطلبان است که در ابتداییترین تصور و با فرض قبول نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دهم، دستکم 13 میلیون رای را نمایندگی میکنند. 13 میلیونی که طی سالهای گذشته بیشترین تلاش برای اخذ رایشان برای تبلیغ و تزیین صورت میگرفته است. اما همینکه مشروعیت مردمی نظام دیگر اینروزها نیاز و مسئله حاکمیت نیست و در شرایطی که اعتبار بین المللی حاکمیت در مجامع رسمی و غیر رسمی جهانی، طی چهار گذشته به شدت تنزل یافته، حاکمیت نیازی به شارژ اعتبار دروغین گذشته نداشته و ترجیح داده است این رای را نداشته باشد و در مقابل دردسر حضورشان را هم. و حالا بهتر است که در آخرین سنگرها با تمام احتیاط لازم از آخرین لحظات عمرش دفاع نماید. (این چنانچه عرض کردم فرض کمترین شرایط ممکن است. در حالی که به شهادت رفتار حاکمیت در جریان انتخابات دهم و تقلب آشکار در انتخابات و کودتای انتخاباتی بدون شک شرایط بسیار متفاوت از شرایط مفروض فوق است).
مجموعه حاکمیت به نمایندگی و سخنگویی «احمدجنتی» طی سی سال گذشته برای از دست ندادن امتیازات و حفظ وضعیت و شرایط موجود، مجبور به دروغگویی و تبلیغ و تزیین مشروعیتدروغین مردمی بود، اما امروز دیگر آنها چیزی برای از دست دادن ندارند پس چه بهتر که دست به ریسکهای دردسرساز و مخاطرهآمیز نزنند.
پیش شرطهای آقای «خاتمی» در حکم حکایت جوانی بود که مادرش را برای فروش به بازار میبرد و در مقابل اعتراض مردم اعلام میکرد؛ نگران نباشید قیمتی میگویم که کسی نخرد.
پیششرطهای «خاتمی» اگرچه در بازار اصلاحطلبان مورد توجه واقع نشد، اما در اردوگاه اصولگرایان، خامگویی و توهم خریدارن را به همراه داشت . این هنوز از نتایج سحر است.
این نوشته در جرس اینجا
......در خبرنگاران سبز اینجا
....................... در امروز اینجا
جمعه، دی ۰۳، ۱۳۸۹
راهآهن شیراز ـ اصفهان اشتباه اصلاحطلبان یا جهل مرکب امامجمعه
امامجمعه محترم شیراز در خطبههای نمازجمعه این هفته، پس از تشکر و اعلام حضور وزیر راه در این استان فرمودهاند: «تصميمات غلط در مورد راهآهن شيراز ـ اصفهان مربوط به دوران اصلاحات بوده كه مسئولان بعدي را مجبور به ادامه اين طرح كرد»
تا اینجای کار خدا را هزار مرتبه شکر که بالاخره یک مقام عالیرتبه اصولگرا و مدافع نظام و حاکمیت، غلط بودن طرح را رسما و از طریق تریبون مهم و مطرح خطبههای نمازجمعه اعلام نمودهاند و قبول کردهاند که در حوزه مدیریت دولت نهم این اشتباه و به تعبیر ایشان غلط صورت گرفته است.
اما از این اتفاق مبارک که بگذریم، اگر قرار بود که تصمیمات دولت اصلاحطلب که به نظر ایشان غلط بوده ادامه داشته باشد، چه نیازی به رای آوردن اصولگرایان و تعویض مدیریت اجرایی کشور با صرف آن همه هزینه بود؟ اجازه میدادند که همان دولت اصلاحطلب مجددا رای آورده و بر سر کار بماند و همان اشتباهات را - البته به زعم ایشان - ادامه بدهد.
از طرف دیگر اگر قرار است که دولتی که جایگزین دولت دیگر شده اشتباهات دولت قبلی را تکرار نموده و ادامه دهد، چرا «جمهوریاسلامی» رویه گذشته و اشتباه رژیم پهلوی را ادامه نداد و برای نظام خود قانوناساسی جدید نوشت و سیستم مدیریتی، قضایی، تقنینی جدید تعریف نمود؟
از منظری دیگر اما، همیشه انسان را جایزالخطا دانستهاند اما آنچه مورد نکوهش قرار گرفته و قابل سرزنش بوده است، تکرار اشتباهی است که اتفاق افتاده و نتایج غلط خود را نشان داده است. از این منظر ظاهرا نمیتوان و نباید اشتباهکنندگان اولیه را با فرض قبول اشتباه سرزنش نموده و مواخذه نمود و گناه خود را بر گردن آنها انداخت و حالا که یک مقام عالیرتبه- اگرچه یک مقام اجرایی نیست، ولی از آنجاییکه بر اساس یک قانون نانوشته، خطبههای نمازجمعه حرف و نظر نظام تلقی شده و مورد استناد میباشد- غلط بودن و اشتباه دولت نهم را رسما اقرار نموده مردم منتظر خواهند بود مقامات قضایی نسبت به این اظهارات واکنش شایسته نشان دهند.
اما از اینها که بگذریم، علیرغم آنکه طرحها و رفتارهای دولت اصلاحات و اصولا هیچ دولتی را نمیتوان وحیمنزل و عاری از خطا و اشتباه تصور نمود، اما به نظر میرسد با توجه به واکنش اعتراضی شدید متخصصان و متولیان امر منصوب به اصلاحطلبان به این طرح، احتمال وجود خطا و اشتباه در این طرح دستکم بسیار بعید مینماید. چه اینکه معمولا اعتراض به برنامهای که نهایتا بر ملا کننده خطای معترض باشد، علیالقاعده با این شدت و گستردگی صورت نمیگیرد و شدت و گستردگی اعتراضات اصلاحطلبان نشان میدهد که دولت آقای «احمدی نژاد» بر خلاف رای و نظر کارشناسان و خبرگان امر و بر خلاف مصالح مردم منطقه و صرفا برای استفاده تبلیغاتی و انتخاباتی آن خطا و اشتباه را مرتکب شده و فرمایشات امروز امامجمعه شیراز و دوستان دیگر از این جمع و نمونه پیش از آنکه کمکی به اصلاح اشتباه و مساعدتی برای وضعیت لغزان حاکمیت باشد خراب کردن پلی دیگر و پردهبرگرفتن از بیآبرویی نهفته دیگر و یک دروغگویی محض است. البته در شرایطی که اقرار و اعتراض به دروغ و رویه بیاخلاقی نزد دولتمردان از طریق مهرههای جداشده امروز و همراهان دیروز صورت میگیرد، نمیتوان از حضرات توقع دروغنگفتن داشت.
دهها سال پیش «ابنیمین» شاعر ارزنده پارسی، نسخه درمانی درستی برای آنها پیچیده است:
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
این نوشته در جرس
این نوشته در کابلپرس
در همین رابطه:
قطار دروغ و فریب هنوز به شیراز نرسیده است
چالش استاندار و وزیر راه
تا اینجای کار خدا را هزار مرتبه شکر که بالاخره یک مقام عالیرتبه اصولگرا و مدافع نظام و حاکمیت، غلط بودن طرح را رسما و از طریق تریبون مهم و مطرح خطبههای نمازجمعه اعلام نمودهاند و قبول کردهاند که در حوزه مدیریت دولت نهم این اشتباه و به تعبیر ایشان غلط صورت گرفته است.
اما از این اتفاق مبارک که بگذریم، اگر قرار بود که تصمیمات دولت اصلاحطلب که به نظر ایشان غلط بوده ادامه داشته باشد، چه نیازی به رای آوردن اصولگرایان و تعویض مدیریت اجرایی کشور با صرف آن همه هزینه بود؟ اجازه میدادند که همان دولت اصلاحطلب مجددا رای آورده و بر سر کار بماند و همان اشتباهات را - البته به زعم ایشان - ادامه بدهد.
از طرف دیگر اگر قرار است که دولتی که جایگزین دولت دیگر شده اشتباهات دولت قبلی را تکرار نموده و ادامه دهد، چرا «جمهوریاسلامی» رویه گذشته و اشتباه رژیم پهلوی را ادامه نداد و برای نظام خود قانوناساسی جدید نوشت و سیستم مدیریتی، قضایی، تقنینی جدید تعریف نمود؟
از منظری دیگر اما، همیشه انسان را جایزالخطا دانستهاند اما آنچه مورد نکوهش قرار گرفته و قابل سرزنش بوده است، تکرار اشتباهی است که اتفاق افتاده و نتایج غلط خود را نشان داده است. از این منظر ظاهرا نمیتوان و نباید اشتباهکنندگان اولیه را با فرض قبول اشتباه سرزنش نموده و مواخذه نمود و گناه خود را بر گردن آنها انداخت و حالا که یک مقام عالیرتبه- اگرچه یک مقام اجرایی نیست، ولی از آنجاییکه بر اساس یک قانون نانوشته، خطبههای نمازجمعه حرف و نظر نظام تلقی شده و مورد استناد میباشد- غلط بودن و اشتباه دولت نهم را رسما اقرار نموده مردم منتظر خواهند بود مقامات قضایی نسبت به این اظهارات واکنش شایسته نشان دهند.
اما از اینها که بگذریم، علیرغم آنکه طرحها و رفتارهای دولت اصلاحات و اصولا هیچ دولتی را نمیتوان وحیمنزل و عاری از خطا و اشتباه تصور نمود، اما به نظر میرسد با توجه به واکنش اعتراضی شدید متخصصان و متولیان امر منصوب به اصلاحطلبان به این طرح، احتمال وجود خطا و اشتباه در این طرح دستکم بسیار بعید مینماید. چه اینکه معمولا اعتراض به برنامهای که نهایتا بر ملا کننده خطای معترض باشد، علیالقاعده با این شدت و گستردگی صورت نمیگیرد و شدت و گستردگی اعتراضات اصلاحطلبان نشان میدهد که دولت آقای «احمدی نژاد» بر خلاف رای و نظر کارشناسان و خبرگان امر و بر خلاف مصالح مردم منطقه و صرفا برای استفاده تبلیغاتی و انتخاباتی آن خطا و اشتباه را مرتکب شده و فرمایشات امروز امامجمعه شیراز و دوستان دیگر از این جمع و نمونه پیش از آنکه کمکی به اصلاح اشتباه و مساعدتی برای وضعیت لغزان حاکمیت باشد خراب کردن پلی دیگر و پردهبرگرفتن از بیآبرویی نهفته دیگر و یک دروغگویی محض است. البته در شرایطی که اقرار و اعتراض به دروغ و رویه بیاخلاقی نزد دولتمردان از طریق مهرههای جداشده امروز و همراهان دیروز صورت میگیرد، نمیتوان از حضرات توقع دروغنگفتن داشت.
دهها سال پیش «ابنیمین» شاعر ارزنده پارسی، نسخه درمانی درستی برای آنها پیچیده است:
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
این نوشته در جرس
این نوشته در کابلپرس
در همین رابطه:
قطار دروغ و فریب هنوز به شیراز نرسیده است
چالش استاندار و وزیر راه
پنجشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۹
دفاع از رسوایی
واکنشهای خام و شتابزده به نامه دادخواهی 7 تن از سران اصلاحات:
قانون اساسی به صراحت اشاره دارد که همه شهروندان در مقابل قانون یکسان هستند و از حقوق یکسان برخوردار. این یک اصل بدیهی حقوقی و از اصول اولیه پایبندی به قانون است.
بر اساس این اصل تمام حقوقی که به یک شهروند آزاد در راس حرم مدیرتی کشور متعلق است، بدون کمترین تفاوتی به یک زندانی در آستانه اعدام هم تعلق می گیرد و هر دو اگرچه از نظر پایگاه اجتماعی در دو جایگاه کاملا متفاوت و شاید متناقض قرار داشته باشند، اما در مقابل قانون یکسان تلقی می شوند و حقوق یکسانی دارند.
اواخر اردیبهشت ماه گذشته 175تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به دادگاه روزنامه «کیهان» و در نامه ای به ریس قوه قضاییه اعلام نمودند که خبر محاکمه «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» موجب شگفتی آنها شده است. به عبارت ساده تر یعنی اینکه آقای «شریعتمداری» انسانی است فراتر از سایر انسانها و علیرغم تصریح روشن و بدیهی قانون اساسی در اصل 34 که دادخواهی را جزء حقوق مسلم و اولیه هر شهروند می داند، نمایندگان مجلس که علی الاصول باید پاسدار این حق و سایر حقوق موکلینشان عموما باشند، شاکیان متعدد روزنامه «کیهان» را فاقد این حق می دانستند و از این بابت از احضار، محاکمه، و رسیدگی حتی صوری قوه قضاییه به شکایتهای فراوان بر علیه ایشان شگفت زده شده بودند.
امضاکنندگان نامه فوق نمی دانستند که با امضا و انتشار رسمی این نامه پرده از جهالت عمیق خود نسبت به مهمترین و اصلی ترین وظیفه خود در برابر حقوق شهروندان و وظایف حاکمیت نسبت به آن حقوق برداشته، این رفتار فروکاستن مجموعه شهروندان جامعه به آقای «شریعتمداری» و به دنبال آن فروکاستن شان و جایگاه نمایندگی مجلس را به دنبال خواهد داشت.
متن نامه اشاره شده به هیچ عنوان بر اساس وظیفه نمایندگی به روند دادرسی و مثلا اشکالات قانونی در روند برگزاری دادگاه تا رسیدن به نتیجه اعتراضی ندارد. به اصل محاکمه ایراد دارد و مدعی است شاکیان دادگاه مورد اشاره «حق شکایت» ندارند. دقت می فرمایید! حق شکایت ندارند.
نمایندگان فوق به راحتی می دانند که اراده ای در کل نظام قضایی جمهوری اسلامی برای صدور حداقل تنبیه برای امثال آقای «شریعتمداری» و محکوم نمودن او وجود ندارد و نتیجه دادگاه که به تبرئه ایشان منجر می شود را، از قبل پیش بینی نموده بودند و اصولا با توجه به منش مسئولین این قوه قابل پیش بینی بود، اما با این وجود دست به این خبط سنگین و تخلف آشکار زدند.
البته که از نمایندگانی که متخب واقعی مردم نباشند و به کمک و همراهی کیهانیان به آن جایگاه دست یافته باشند توقعی غیر از این نمی توان داشت.
اما نکته جالب توجه آنست که شاکیان آقای «شریعتمداری» هم خوب می دانستند که این شکایت و آن دادگاه رهی به دهی آنچنانکه باید در زمان خود نمی برد، اما برای آنکه در مقابل تاریخ روسفید بمانند و برای پاسخ به آیندگان و از طرفی برای انجام وظیفه ای که بر دوش داشتند، دست به این اقدام ظاهرا بی نتیجه زده بودند.
این شکایت، عصبانیت نمایندگان مجلس که نمایندگان واقعی مردم نبودند را بر انگیخت و به دنبال آن نامه مورد اشاره نوشته شد که سندی آشکار بر جهالت و بی سوادی آنان از یک طرف و اثبات اینکه آنان نمایندگان واقعی مردم نیستند از طرف دیگر شد. از طرفی این نامه و آن شکایت به عنوان یک سند تاریخی در بین اسناد رسمی کشور بعنوان برگ برنده و سند افتخار شاکیان و سند روسیاهی نمایندگان مربوط در تاریخ خواهد ماند.
اما اخیرا تعدادی از چهره های اصلاح طلب بازداشت شده پس از انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست جمهوری به تازگی با ارسال نامه ای به عنوان ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به یک فایل صوتی از سخنان اقای «مشفق» از کادرهای عالیربته سپاه و نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و خواستار پیگرد قضایی آن سخنان شده اند. اگرچه طبق معمول، همان بی اراده گی پیش گفته کماکان در قوه قضاییه موجود است و این دادخواست هم سرانجام بهتری از دادخواست بر علیه روزنامه «کیهان» و آقای «شریعتمداری» در دستگاه قضایی پیدا نخواهد کرد، اما امروز قضاوت مردم و فردا دستگاه قضاوت تاریخ به آن واکنش درخور نشان خواهد داد.
این نامه و شکایت نه که خشم تنها نمایندکان مجلس که خشم عریان اکثر لایه های دور و نزدیک حاکمیت را به دنبال داشته و اکثرا از تریبونهای در اختیار، بی توجه به عواقب سخنانشان نسبت به اقدام اصلاح طلبان و این حق مسلم انسانی واکنش نشان داده اند. اغلب واکنشهای خام هم از ناشنیدن اصل سخنان آقای «مشفق» توسط کنشگران حکایت دارد.
روزنامه «کیهان» دیروز در مطلبی با عنوان «فتنه گران برای فرار از مجازات دست به عملیات روانی زده اند»، از قول تعدادی از نمایندگان مجلس، چند تن از اعضای تشکلهای دانشجویی بسیجی، و یک نفر که «کیهان» از او به عنوان کارشناس حقوقی نام می برد، و با خبر گزاری فارس مصاحبه نموده بود، رفتار قوه قضاییه را در دادن «مرخصی های بی حد و مرز» به هفت تن از به قول «کیهان» عوامل فتنه، «سئوال بر انگیز» خوانده و اعلام نموده بود که در «در سایه رفتار و سکوت مبهم قوه قضاییه» کارشناسان مسائل حقوقی و سیاسی به سخن آمده و عمل «گستاخانه» و مجرمانه فوق را تحلیل نمودند. نکته جالب تمام تحلیلها همانطور که در تیتر کیهان هم مشهود است «فرار از مجازات» افرادی بود که در حال سپری کردن ایام مجازات جرم ناکرده بودند.
امروز و درادامه همان عصبیت و عصبانیت، تعدادی از نمایندگان مجلس مجددا در اظهاراتی خلاف قانون از قوه قضاییه خواسته اند که به جای «اولویت دادن به شکایت فتنه گران» به خواسته ملت مبنی بر محاکمه سران فتنه توجه کند.
«فاطمه آلیا» نماینده مجلس در اظهاراتی اعلام نموده «وقتی عوامل فتنه به خود اجازه می دهند بیشرمانه از فرزندان انقلاب شکایت کنند و برخی محاکم قضایی هم به جای رسیدگی به جرم فتنه گران به شکایت آنها علیه ملت رسیدگی می کنند، فتنه گران جسور شده و به خود اجازه می دهند بعد از آن شکایت ها حالا از سربازان امام زمان شکایت کنند و این بسی بی شرمی است».
«ولی اسماعیلی» عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هم، ضمن اعلام این نکته که «تا کنون انتظارات موجود از قوه قضاییه بر آورده نشده است» خواستار برخورد «قاطعانه» قوه قضاییه در این زمینه شد.
اما از این اظهارات جالب تر اظهارات آقای «چوپانی» است که «فارس» ایشان را کارشناس مسائل حقوقی معرفی می نماید. بنا بر گزارش «کیهان» از گفت و گوی آقای «چوپانی» با خبر گزاری «فارس» ایشان «تکرار جرم توهین و افترا نسبت به نهادهای قانونی از سوی متهم درحین سپری کردن دوران مرخصی را غیر قابل پذیرش خواند»
اگرچه بر اساس قاعده «اثبات شی نفی ماعدا نمی کند» نمی توان نتیجه گرفت که پس توهین و افترا از طرف کسی که دوران مرخصی را سپری نمی کند و یا اصلا مجرم نیست قابل پذیرش است؛ اما نوع گفتان آقای کارشناس حقوقی، حقیقتی را در خود مکتوم دارد، و آن اینکه نه تنها متهمین حوادث پس از انتخابات بلکه تمام اصلاح طلبان و اصلا هر آنکه با ما نیست از اغلب حقوق اساسی و از جمله «حق دادخواهی» محروم است. ترجمه آزاد همان نامه سرگشاده 175 نمایده مجلس به ریس قوه قضاییه و اظهارات خانم «الیا» و آقای «اسماعیلی» در مورد اخیر.
این اظهارات در شرایطی صورت می گیرد که بیشترین واکنش قوه قضاییه به شکایت مطرح شده توسط هفت تن از سران اصلاح طلب انتقال مجدد «محسن صفایی فراهانی» از امضا کنندگان نامه فوق به زندان اوین بوده است.
این نوشته در خبرنگاران سبز
قانون اساسی به صراحت اشاره دارد که همه شهروندان در مقابل قانون یکسان هستند و از حقوق یکسان برخوردار. این یک اصل بدیهی حقوقی و از اصول اولیه پایبندی به قانون است.
بر اساس این اصل تمام حقوقی که به یک شهروند آزاد در راس حرم مدیرتی کشور متعلق است، بدون کمترین تفاوتی به یک زندانی در آستانه اعدام هم تعلق می گیرد و هر دو اگرچه از نظر پایگاه اجتماعی در دو جایگاه کاملا متفاوت و شاید متناقض قرار داشته باشند، اما در مقابل قانون یکسان تلقی می شوند و حقوق یکسانی دارند.
اواخر اردیبهشت ماه گذشته 175تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به دادگاه روزنامه «کیهان» و در نامه ای به ریس قوه قضاییه اعلام نمودند که خبر محاکمه «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» موجب شگفتی آنها شده است. به عبارت ساده تر یعنی اینکه آقای «شریعتمداری» انسانی است فراتر از سایر انسانها و علیرغم تصریح روشن و بدیهی قانون اساسی در اصل 34 که دادخواهی را جزء حقوق مسلم و اولیه هر شهروند می داند، نمایندگان مجلس که علی الاصول باید پاسدار این حق و سایر حقوق موکلینشان عموما باشند، شاکیان متعدد روزنامه «کیهان» را فاقد این حق می دانستند و از این بابت از احضار، محاکمه، و رسیدگی حتی صوری قوه قضاییه به شکایتهای فراوان بر علیه ایشان شگفت زده شده بودند.
امضاکنندگان نامه فوق نمی دانستند که با امضا و انتشار رسمی این نامه پرده از جهالت عمیق خود نسبت به مهمترین و اصلی ترین وظیفه خود در برابر حقوق شهروندان و وظایف حاکمیت نسبت به آن حقوق برداشته، این رفتار فروکاستن مجموعه شهروندان جامعه به آقای «شریعتمداری» و به دنبال آن فروکاستن شان و جایگاه نمایندگی مجلس را به دنبال خواهد داشت.
متن نامه اشاره شده به هیچ عنوان بر اساس وظیفه نمایندگی به روند دادرسی و مثلا اشکالات قانونی در روند برگزاری دادگاه تا رسیدن به نتیجه اعتراضی ندارد. به اصل محاکمه ایراد دارد و مدعی است شاکیان دادگاه مورد اشاره «حق شکایت» ندارند. دقت می فرمایید! حق شکایت ندارند.
نمایندگان فوق به راحتی می دانند که اراده ای در کل نظام قضایی جمهوری اسلامی برای صدور حداقل تنبیه برای امثال آقای «شریعتمداری» و محکوم نمودن او وجود ندارد و نتیجه دادگاه که به تبرئه ایشان منجر می شود را، از قبل پیش بینی نموده بودند و اصولا با توجه به منش مسئولین این قوه قابل پیش بینی بود، اما با این وجود دست به این خبط سنگین و تخلف آشکار زدند.
البته که از نمایندگانی که متخب واقعی مردم نباشند و به کمک و همراهی کیهانیان به آن جایگاه دست یافته باشند توقعی غیر از این نمی توان داشت.
اما نکته جالب توجه آنست که شاکیان آقای «شریعتمداری» هم خوب می دانستند که این شکایت و آن دادگاه رهی به دهی آنچنانکه باید در زمان خود نمی برد، اما برای آنکه در مقابل تاریخ روسفید بمانند و برای پاسخ به آیندگان و از طرفی برای انجام وظیفه ای که بر دوش داشتند، دست به این اقدام ظاهرا بی نتیجه زده بودند.
این شکایت، عصبانیت نمایندگان مجلس که نمایندگان واقعی مردم نبودند را بر انگیخت و به دنبال آن نامه مورد اشاره نوشته شد که سندی آشکار بر جهالت و بی سوادی آنان از یک طرف و اثبات اینکه آنان نمایندگان واقعی مردم نیستند از طرف دیگر شد. از طرفی این نامه و آن شکایت به عنوان یک سند تاریخی در بین اسناد رسمی کشور بعنوان برگ برنده و سند افتخار شاکیان و سند روسیاهی نمایندگان مربوط در تاریخ خواهد ماند.
اما اخیرا تعدادی از چهره های اصلاح طلب بازداشت شده پس از انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست جمهوری به تازگی با ارسال نامه ای به عنوان ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به یک فایل صوتی از سخنان اقای «مشفق» از کادرهای عالیربته سپاه و نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و خواستار پیگرد قضایی آن سخنان شده اند. اگرچه طبق معمول، همان بی اراده گی پیش گفته کماکان در قوه قضاییه موجود است و این دادخواست هم سرانجام بهتری از دادخواست بر علیه روزنامه «کیهان» و آقای «شریعتمداری» در دستگاه قضایی پیدا نخواهد کرد، اما امروز قضاوت مردم و فردا دستگاه قضاوت تاریخ به آن واکنش درخور نشان خواهد داد.
این نامه و شکایت نه که خشم تنها نمایندکان مجلس که خشم عریان اکثر لایه های دور و نزدیک حاکمیت را به دنبال داشته و اکثرا از تریبونهای در اختیار، بی توجه به عواقب سخنانشان نسبت به اقدام اصلاح طلبان و این حق مسلم انسانی واکنش نشان داده اند. اغلب واکنشهای خام هم از ناشنیدن اصل سخنان آقای «مشفق» توسط کنشگران حکایت دارد.
روزنامه «کیهان» دیروز در مطلبی با عنوان «فتنه گران برای فرار از مجازات دست به عملیات روانی زده اند»، از قول تعدادی از نمایندگان مجلس، چند تن از اعضای تشکلهای دانشجویی بسیجی، و یک نفر که «کیهان» از او به عنوان کارشناس حقوقی نام می برد، و با خبر گزاری فارس مصاحبه نموده بود، رفتار قوه قضاییه را در دادن «مرخصی های بی حد و مرز» به هفت تن از به قول «کیهان» عوامل فتنه، «سئوال بر انگیز» خوانده و اعلام نموده بود که در «در سایه رفتار و سکوت مبهم قوه قضاییه» کارشناسان مسائل حقوقی و سیاسی به سخن آمده و عمل «گستاخانه» و مجرمانه فوق را تحلیل نمودند. نکته جالب تمام تحلیلها همانطور که در تیتر کیهان هم مشهود است «فرار از مجازات» افرادی بود که در حال سپری کردن ایام مجازات جرم ناکرده بودند.
امروز و درادامه همان عصبیت و عصبانیت، تعدادی از نمایندگان مجلس مجددا در اظهاراتی خلاف قانون از قوه قضاییه خواسته اند که به جای «اولویت دادن به شکایت فتنه گران» به خواسته ملت مبنی بر محاکمه سران فتنه توجه کند.
«فاطمه آلیا» نماینده مجلس در اظهاراتی اعلام نموده «وقتی عوامل فتنه به خود اجازه می دهند بیشرمانه از فرزندان انقلاب شکایت کنند و برخی محاکم قضایی هم به جای رسیدگی به جرم فتنه گران به شکایت آنها علیه ملت رسیدگی می کنند، فتنه گران جسور شده و به خود اجازه می دهند بعد از آن شکایت ها حالا از سربازان امام زمان شکایت کنند و این بسی بی شرمی است».
«ولی اسماعیلی» عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هم، ضمن اعلام این نکته که «تا کنون انتظارات موجود از قوه قضاییه بر آورده نشده است» خواستار برخورد «قاطعانه» قوه قضاییه در این زمینه شد.
اما از این اظهارات جالب تر اظهارات آقای «چوپانی» است که «فارس» ایشان را کارشناس مسائل حقوقی معرفی می نماید. بنا بر گزارش «کیهان» از گفت و گوی آقای «چوپانی» با خبر گزاری «فارس» ایشان «تکرار جرم توهین و افترا نسبت به نهادهای قانونی از سوی متهم درحین سپری کردن دوران مرخصی را غیر قابل پذیرش خواند»
اگرچه بر اساس قاعده «اثبات شی نفی ماعدا نمی کند» نمی توان نتیجه گرفت که پس توهین و افترا از طرف کسی که دوران مرخصی را سپری نمی کند و یا اصلا مجرم نیست قابل پذیرش است؛ اما نوع گفتان آقای کارشناس حقوقی، حقیقتی را در خود مکتوم دارد، و آن اینکه نه تنها متهمین حوادث پس از انتخابات بلکه تمام اصلاح طلبان و اصلا هر آنکه با ما نیست از اغلب حقوق اساسی و از جمله «حق دادخواهی» محروم است. ترجمه آزاد همان نامه سرگشاده 175 نمایده مجلس به ریس قوه قضاییه و اظهارات خانم «الیا» و آقای «اسماعیلی» در مورد اخیر.
این اظهارات در شرایطی صورت می گیرد که بیشترین واکنش قوه قضاییه به شکایت مطرح شده توسط هفت تن از سران اصلاح طلب انتقال مجدد «محسن صفایی فراهانی» از امضا کنندگان نامه فوق به زندان اوین بوده است.
این نوشته در خبرنگاران سبز
سهشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۹
هاشمی رفسنجانی
پس از تحمل سی سال صبر سبز، به گمانم 10ماه زمان زیادی برای تحول در رفتار یک شخص و آنهم شخصیت تاثیر گذاری مثل آقای «هاشمی رفسنجانی» است. اما اظهارات اخیر ایشان نشان داد که نه تنها تحولی به سمت شفافیت در وی صورت نگرفته بلکه سخنان ورفتار ایشان راز آلود تر شده. این نوشته بر اساس سخنان اخیر ایشان و سکوت خانواده اش شجاعت اظهار یافته است.امیدوارم منصفانه مورد قضاوت قرار بگیرد.
«هاشمی رفسنجانی» بیش از آنکه به نفع جنبش سبز باشد به زیان جنبش است. این حقیقتی است روشن مثل آفتاب . و تمام تلاش بعضی از طیفهای وابسته به جنبش سبز که از دور دستی بر آتش دارند؛ برای تطهیر چهره « هاشمی » و انتساب او به جنبش سبز تلاشی بیهوده است. البته شاید اگر ریاست جمهور اسبق ایران، برای حفظ خانواده خودش که در راس همه اولویتهاست، مجبور نمی شد سکوت روزهای اول، پس ازانتخابات را بشکند و باز مجبور باشد چون همیشه برای رهایی متهمین خانواده از حضور در دادگاه و حبسی که احتمال آن بسیار زیاد بود ، سیاست « نعل ومیخ » را پیشه نماید؛ شاید تلاش این دوستان برای چسباندن او به جنبش آسانتر می شد. اما با شکستن سکوت و ایراد سخنانی که یکی در میان متناقض همدیگر بود ( به استثنای آخرین خطبه نماز جمعه ایراد شده ) دیگر هیچ نیروی قادر نیست «هاشمی» را به جنبش منتسب نماید . با این وصف چنانچه حالا او بخواهد فقط یکبار در عمر رودر بایستی و محافظه کاری را کنار بگذارد و هچنان «خامنه ای» که رسما اعلام نمود؛ نظری به «هاشمی» ندارد؛ رسما اعلام کند: نظری به «خامنه ای» ندارد « جنبش سبز» دیگر جایگاه، علاقه و فرصتی برای پذیرش «هاشمی» ندارد.تمام اعضای خانواده «هاشمی» بلااستثنا خود را در جبهه مقابل انحصارطلبی، و افراطی گری اصولگرایان معرفی میکنند و باتوجه به موضع گیریهای صریح و شفاف، افکار عمومی نیز آنها را در طیف مربوط به جنبش سبز طبقه بندی می نماید. ودر نقطه مقابل جناح موسوم به اصولگرا از صدر تا ذیل چشم دیدن هیچیک از اعضای خانواده «هاشمی» را به دلیل همین رفتارها نداشته و پیوسته خواستار اعلام برائت صریح او از رفتار فرزندان و اعضای خانواده اش بوده اند.
از طرف دیگر خواسته اعلام نشده و نانوشته و درعین حال مشهود جناح اصلاح طلب و خصوصا «جنبش سبز» اعلام برائت شفاف «هاشمی» از اصولگرایان ودر راس آنها رهبری نظام، و اعلام همراهی و همزبانی صریح با خط مشی اعضای خانواده که طبیعتا خط مشی « جنبش سبز » است می باشد. اما ریاست « مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصلحت را در آن دیده است که، با اعضای خانواده تقسیم سهم سیاسی داشته باشند. وقتی صحبت «اصلاحات» در میان باشد، سیاست مورد نظر و احترام او سیاست اتخاذ شده خانواده است، و وقتی بحث «اصولگرایی»مطرح است، همه باید گوش به فرمان «رهبری نظام» باشند.
این سیاست یک بام و چند هوایی البته مورد موافقت خانواده هم هست، چه اینکه آنچه باعث شده امروز خانواده ریس جمهور اسبق به اصلاح طلبی روی بیاورد نه به دلیل قبول شعارها و استراتژی جنبش سبز، بلکه به آن دلیل است که دیگر این خانواده زیر بیرق « اصولگرایی » جایگاه مورد قبولی ندارند و از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند.
آقای « هاشمی » و خانواده در یک قمار سیاسی یار مشترک همدیگرند و در مواقع لزوم با کارت یکدیگر بازی می کنند. هیچ دقت نموده اید، در تمام سی سال گذشته هیچگاه اعضای درجه اول به علاوه حلقه اطرافیان «هاشمی» کوچکترین انتقادی را نه تنها نسبت به ایشان نداشته اند بلکه هیچگونه انتقاد بر حقی از طرف دیگران از ایشان را هم برنمی تافتند.
امروز هم نه تنها حاضر نیستند بعضی از اظهار نظرهای محیر العقول پدر، در تایید «رهبری» و خسارتهای ناشی از آن را سرزنش کنند؛ بلکه از پاسخگویی به سئوالاتی که در این موارد توسط خبرنگاران و رسانه ها مطرح می شود هم رندانه شانه خالی می کنند.و این یک پیام مشخص بیشتر ندارد: اگر همین حالا آقای «هاشمی» از اعضای خانواده بخواهد رسما برای تایید و دستبوسی رهبری حاضر شوند آنکه زودتر از بقیه حاضر می شود سر کار خانم «فائزه هاشمی» است که اینروزها بیشتر از بقیه سبز است. ساده انگاری خواهد بود در مورد آقای «حسن لاهوتی» و « مجید توکلی» که سرنوشتی متفاوت دارند قضاوت یکسانی داشته باشیم و تصور کنیم که خانم «هاشمی» قضاوت یکسانی دارد.
اتفاقات سیاه امروز ایران، معلول اشتباهات دولتمردان سی سال گذشته «موسوی» ،«خاتمی» و «هاشمی» است. شکی نیست که در این میان سهم آقای «هاشمی» از بقیه بسیار بیشتر است. از طرفی بزرگترین حربه ای که اکثریت خاموش و عوامی را با آقای «احمدی نژاد» همراه نموده و امروز به فرمان و خواست او پاک ترین فرزندان این کشور را به خاک و خون می کشند، اتهاماتی است که در طول سی سال گذشته بیش از تمام دولتمردان و مسئولین کشور متوجه آقای «هاشمی» بوده و باز کمترین علاقه برای پاسخگوی به این شبهات را باید در رفتار رازآلود همین آقای « هاشمی » جستجو کرد.
« احمدی نژاد » از همین فضای تهمت آلوده بیشترین ماهی مقصود را صید کرده است.
«میر حسین موسوی » که در بین دولتمردان پیش گفته کمترین تهمت و اشتباه متوجه او می باشد، و بیشترین خسارتها را از 22خرداد به اینطرف تحمل نموده، در بیانیه های رسمی خود رسما از گذشته اشتباه خود نام برده و به خطاهای آن اعتراف نموده است.
در این میان اما خانواده و حلقه افراد محدود اطراف آقای «هاشمی» حواسشان جمع است مبادا گردی بر دامن مبارک ریاست « مجلس خبرگان رهبری » بنشیند
در همین رابطه : سودای هاشمی؟!
از طرف دیگر خواسته اعلام نشده و نانوشته و درعین حال مشهود جناح اصلاح طلب و خصوصا «جنبش سبز» اعلام برائت شفاف «هاشمی» از اصولگرایان ودر راس آنها رهبری نظام، و اعلام همراهی و همزبانی صریح با خط مشی اعضای خانواده که طبیعتا خط مشی « جنبش سبز » است می باشد. اما ریاست « مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصلحت را در آن دیده است که، با اعضای خانواده تقسیم سهم سیاسی داشته باشند. وقتی صحبت «اصلاحات» در میان باشد، سیاست مورد نظر و احترام او سیاست اتخاذ شده خانواده است، و وقتی بحث «اصولگرایی»مطرح است، همه باید گوش به فرمان «رهبری نظام» باشند.
این سیاست یک بام و چند هوایی البته مورد موافقت خانواده هم هست، چه اینکه آنچه باعث شده امروز خانواده ریس جمهور اسبق به اصلاح طلبی روی بیاورد نه به دلیل قبول شعارها و استراتژی جنبش سبز، بلکه به آن دلیل است که دیگر این خانواده زیر بیرق « اصولگرایی » جایگاه مورد قبولی ندارند و از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند.
آقای « هاشمی » و خانواده در یک قمار سیاسی یار مشترک همدیگرند و در مواقع لزوم با کارت یکدیگر بازی می کنند. هیچ دقت نموده اید، در تمام سی سال گذشته هیچگاه اعضای درجه اول به علاوه حلقه اطرافیان «هاشمی» کوچکترین انتقادی را نه تنها نسبت به ایشان نداشته اند بلکه هیچگونه انتقاد بر حقی از طرف دیگران از ایشان را هم برنمی تافتند.
امروز هم نه تنها حاضر نیستند بعضی از اظهار نظرهای محیر العقول پدر، در تایید «رهبری» و خسارتهای ناشی از آن را سرزنش کنند؛ بلکه از پاسخگویی به سئوالاتی که در این موارد توسط خبرنگاران و رسانه ها مطرح می شود هم رندانه شانه خالی می کنند.و این یک پیام مشخص بیشتر ندارد: اگر همین حالا آقای «هاشمی» از اعضای خانواده بخواهد رسما برای تایید و دستبوسی رهبری حاضر شوند آنکه زودتر از بقیه حاضر می شود سر کار خانم «فائزه هاشمی» است که اینروزها بیشتر از بقیه سبز است. ساده انگاری خواهد بود در مورد آقای «حسن لاهوتی» و « مجید توکلی» که سرنوشتی متفاوت دارند قضاوت یکسانی داشته باشیم و تصور کنیم که خانم «هاشمی» قضاوت یکسانی دارد.اتفاقات سیاه امروز ایران، معلول اشتباهات دولتمردان سی سال گذشته «موسوی» ،«خاتمی» و «هاشمی» است. شکی نیست که در این میان سهم آقای «هاشمی» از بقیه بسیار بیشتر است. از طرفی بزرگترین حربه ای که اکثریت خاموش و عوامی را با آقای «احمدی نژاد» همراه نموده و امروز به فرمان و خواست او پاک ترین فرزندان این کشور را به خاک و خون می کشند، اتهاماتی است که در طول سی سال گذشته بیش از تمام دولتمردان و مسئولین کشور متوجه آقای «هاشمی» بوده و باز کمترین علاقه برای پاسخگوی به این شبهات را باید در رفتار رازآلود همین آقای « هاشمی » جستجو کرد.
« احمدی نژاد » از همین فضای تهمت آلوده بیشترین ماهی مقصود را صید کرده است.
«میر حسین موسوی » که در بین دولتمردان پیش گفته کمترین تهمت و اشتباه متوجه او می باشد، و بیشترین خسارتها را از 22خرداد به اینطرف تحمل نموده، در بیانیه های رسمی خود رسما از گذشته اشتباه خود نام برده و به خطاهای آن اعتراف نموده است.
در این میان اما خانواده و حلقه افراد محدود اطراف آقای «هاشمی» حواسشان جمع است مبادا گردی بر دامن مبارک ریاست « مجلس خبرگان رهبری » بنشیند
در همین رابطه : سودای هاشمی؟!
دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷
خاتمی نمیآید۲
چون لاله خوديم آتش خرمن خويش/ما خود شدهايم خار پيراهن خويش
ما را به دو جرعه ساقی از خود برهان/تا چند بهسر بريم با دشمن خويش
(كليم کاشانی)
بر هيچ ناظر صادق و منصفی پوشيده نيست كه اصلاحطلبان ظرفيتهای لازم برای تحقق خواستهای مدافعين و موافقين خود را ندارند. چه اينكه تمام تلاش دلبستگان و علاقهمندان به اصلاح، اصلاحات و اصلاحطلبان، براي آنست كه اميدوارند اصلاحطلبان،حذف موانع بزرگ دموكراسي در كشور را براي دستيابي به «آزادي»و «آزادگي»، مهمترين هدف خود قرارداده، دستيابي به آنرا وجه همت خود قراردهند. غافل از آنكه زماني همين اصلاحطلبان با شور و حرارتي خاص چنين موانعي را بر سر راه خود تعبيه كردهاند و امروز چارهاي جز ايستادن پشت آن موانع نيست يا آنكه... .
****
گمان نميكنم «مهدي كروبي»، «محمدخاتمي»، «ميرحسين موسوي»، و اذناب و وابستگان جناحي ايشان، جزييات مباحث و مذاكرات «خبرگان قانون اساسي» را به اينزودی فراموش نمودهباشند.
اگر چنين است جهت يادآوری ايشان عرض ميیكنم در مذاكرات فوق، هنگامي كه بحث از «ولايتفقيه» بهميان آمد، مجموعه «دولت موقت» به رهبري مهندس «بازرگان» و عدهاي از رجال روشنفكر، به مخالفت برخاستند، و همه تلاشها و مخالفتهایِشان بهجايی نرسيد و در نهايت اصل متحجرانه و قرونوسطايي «ولايت مطلقه فقيه» با رای اكثريت خبرگان ـ كه اكثرن در حال حاضر يا در راس هرم مديريتي كشورند يا در گذشتهای نهچندان دور بودهاند ـ تصويب و در قانون اساسي مرجع نهایی تصميمگيریها قرار گرفت.
ايضن ـ اگر اشتباه نكنم ـ دكتر مراغهای ـ پيشنهاد كرد: «ولايت مطلقه فقيه در مورد حضرت امام باشد و بعد از حضرت امام در مورد هر شخص ديگري مشروط باشد» كه باز همين آقاي «كروبي» بزرگترين مخالف بودند.
****
بر كسي پوشيده نيست كه ولیفقيه «آقای خامنهای» بهكرات طي سه سال اخير، دولت نهم را بهتصريح و تلويح، بهترين دولت بعد از انقلاب ناميده، ايضن مجلس ششم را بدترين مجلسها بعد از انقلاب.
****
شايسته است حضرات مخالفِ «دولت موقت» و موافقان پروپاقرص «ولايت فقيه» در خبرگان قانون اساسي آقايان «مهدي كروبي»، «محمد خاتمي»، «ميرحسين موسوي» و ... ديدگاه امروز خود را در مورد اصل «ولايت مطلقه فقيه» بهطور شفاف اعلام نموده؛ يا با اعلام عدم تغيير در مواضع و ديدگاههای امروز و ديروز، ضمن اطاعت بيچون و چرا از وليفقيه زمان «علی خامنهای»از ثبتنام در مناسک (۱) جديد انتخابات رياستجمهوری، بهنفع رئيسجمهور منتخب وليفقيه، آقاي دكتر «محمود احمدینژاد» ـ كه سه ماه وزارت كشور آقای «دكتر» «علی كردان» را در پرونده افتخارات خود دارد ـ خودداری نموده، عطاي خدمت در پست رياستجمهوری را به لقايش ببخشند.
و يا با اعلام شفاف تغيير در مواضع و ديگاههای ديروز، ضمن عذرخواهي از روح پدر كبير دموكراسي نوين ايران مهندس «مهدی بازرگان» همگام با بازماندگان نهضت آزادی ايران، هنگام ثبتنام در مناسک انتخابات: ۱. روی بند: التزام عملی به ولايتفقيه خط كشيده، و برای یکبار به «ديپلماسی صداقت» در پيشگاه ملت تن دهند........و ذیگر هیچ.
(۱) دکتر حاتم قادری و دکتر توسلی از انتخابات ایران به مناسک تعبیر کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:20 توسط علی مصلحی | آرشیو نظرات
یکشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۷
او«باما» است
«حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه کیهان طی هفتههای گذشته و مقارن با انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، بهدفعات و با وقاحت کامل از «کاه» گفتههای امثال «تاجزاده» «کوه» ساخت و با استفاده از مکانسیم "اخذ «لااله» و حذف «الا الله»" از فرمایشات فوق، نتیجهگیری کرد که: اصلاحطلبان در آرزوی موفقیت «باراک حسین اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند، و چنین موفقیتی موفقیت اصلاحطلبان در انتخابات آتی ایران را بههمراه خواهد داشت و بلافاصله انواع و اقسام تهمت آمریکایی و .... را متوجه اصلاحطلبان نمود.
شک نیست که حقیر نیز بدون توجه به ایدههای آقای «اوباما»، صرفا به دلیل سیاهپوست و بردهزادهبودن خوشحالترم که «اوباما» رای آورد.
اما خیلی مضحک است که آقای «شریعتمداری» و کیهان از پوشش خبر نامه و پیام تبریک «احمدینژاد» رئیسجمهوری اسلامی ایران به آقای «اوباما» امتناع میکنند.
ظاهرا «اوباما» دیروز با آنها بود، امروز با ما نیست.
سهشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۷
کاندیدای برنده
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
آقای دکتر «احمد شیرزاد» عضو «شورای مرکزی حزب مشارکت» که به دعوت جمعی از اصلاحطلبان کاشانی در کاشان حضور داشت؛ طی سخنان کوتاهی وضعیت موجود کشور در زمینه مسایل سیاسی؛ فرهنگی؛ اقتصادی؛ وعلمی را تشریح واعلام کرد متاسفانه در هیچ یک از زمینهها در حال حاضر وضعیت مطلوبی وجود ندارد و با این تصویرو این شرایط چشمانداز روشنی برای آینده نیز نمیتوان متصور شد.
این استاد دانشگاه سپس با ارائه مصادیق و مثالهایی به تبیین وضیعیت موجود و عوامل بوجود آورنده آن اشاره کرد.
دکتر «شیرزاد» در زمینه سیاست خارجی با اشاره به چالشهای متعدد پیش آمده طی سه سال اخیر بین ایران و اکثر کشورهای جهان و تصویب چهار قطعنامه علیه ایران بزرگترین افتخار سیاست خارجی دولت نهم را هورا کشیدن «هوگوچاوز» به نفع ایران» خواند؛ و اعلام کرد چنانکه عقلای قوم به فکر چاره نباشند وضیعت هر لحظه بدتر ازاین خواهد شد. وی پس از آنکه اظهار داشت در زمینههای اقتصادی و فرهنگی مصادیق آنقدر عیان است که حاجت به بیان نیست؛ در زمینه اخلاقی با اشاره به قرار دادن مورد «مدرک تحصیلی» دکتر «علی کردان» وحواشی متعدد این اتفاق نتیجه گیری کرد: اگرچه با توجه به شواهد موجود به لحاظ اخلاقی بستر مناسبی برای سقوط جامعه به پرتگاههای اخلاقی فراهم شده است؛ اما باید از آنانکه مشعل موضوع «کردان» را در بدترین شرایط موجود روشن نگه داشتند تشکر کرد؛ زیرا این موضوع تلنگر بزرگی بود به آنانکه با شتاب به سمت پرتگاه میرفتند.
این تحصیل کرده «فیزیک هستهای» پس از آن به تشریح موضوع «انرژی هستهای» و بحثهای پیرامون آن پرداخت و ضمن سخنرانی و همچنین پس از پایان سخنرانی در پاسخ به سوالی اظهار داشت: با توجه به شواهد و معیارهای دقیق علمی وضعیت «انرژی هستهای» کشور با آنچه ادعا میشود تفاوت فاحشی دارد. وی برای اثبات ادعای خود ادعا کرد بارها از مدعیان پیشرفتهای علمی در زمینه «انرژی هستهای» تقاضای مناظره رو در رو نموده که هر بار به دلیلی واهی امتناع نمودهاند.
دکتر «شیرزاد» عضو شورای مرکزی «مشارکت» در این سخنرانی با تعریف سه نوع بازی انتخاباتی به تشریح نظر حزب متبوع خود در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پرداخت. وی گفت یرای یک بازی با ۳ پیش فرض روبه رو هستیم: ۱-بازی برد۲-بازی باخت ۳ –بازی باخت با اطلاع از نتیجه اما بازی برای سرمایه گذاری (استراتژی)
این نماینده سابق مجلس پس از تشریح سه فرض موجود؛ انتخابات مجلس هفتم و هشتم را برای اصلاحطلبان از نوع دوم (بازی باخت) وبازیی که از تنور گرم اصلاحطلبان نان برای اصولگرایان درامد خواند. انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ را در شکل از نوع سوم (استراتژی) اما در نتیجه از نوع اول (برد) خواند و اعلام کرد: اصلاح طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح طلبان در نمیآید (بازی باخت) را گرم کنند. وی با احترام به تمام کاندیداهای ریاست جمهوری آینده آعلام کرد: کف خواستههای ما برای شرکت در انتخابات آینده؛ مخالفت تام و تمام با رای آوردن آقای دکتر «احمدینژاد» و سقف آرزویمان رای آوردن آقای «خاتمی» است وبدین منظور موتورهای خود را از هم اکنون روشن نمودهایم.
آقای دکتر «احمد شیرزاد» عضو «شورای مرکزی حزب مشارکت» که به دعوت جمعی از اصلاحطلبان کاشانی در کاشان حضور داشت؛ طی سخنان کوتاهی وضعیت موجود کشور در زمینه مسایل سیاسی؛ فرهنگی؛ اقتصادی؛ وعلمی را تشریح واعلام کرد متاسفانه در هیچ یک از زمینهها در حال حاضر وضعیت مطلوبی وجود ندارد و با این تصویرو این شرایط چشمانداز روشنی برای آینده نیز نمیتوان متصور شد.
این استاد دانشگاه سپس با ارائه مصادیق و مثالهایی به تبیین وضیعیت موجود و عوامل بوجود آورنده آن اشاره کرد.
دکتر «شیرزاد» در زمینه سیاست خارجی با اشاره به چالشهای متعدد پیش آمده طی سه سال اخیر بین ایران و اکثر کشورهای جهان و تصویب چهار قطعنامه علیه ایران بزرگترین افتخار سیاست خارجی دولت نهم را هورا کشیدن «هوگوچاوز» به نفع ایران» خواند؛ و اعلام کرد چنانکه عقلای قوم به فکر چاره نباشند وضیعت هر لحظه بدتر ازاین خواهد شد. وی پس از آنکه اظهار داشت در زمینههای اقتصادی و فرهنگی مصادیق آنقدر عیان است که حاجت به بیان نیست؛ در زمینه اخلاقی با اشاره به قرار دادن مورد «مدرک تحصیلی» دکتر «علی کردان» وحواشی متعدد این اتفاق نتیجه گیری کرد: اگرچه با توجه به شواهد موجود به لحاظ اخلاقی بستر مناسبی برای سقوط جامعه به پرتگاههای اخلاقی فراهم شده است؛ اما باید از آنانکه مشعل موضوع «کردان» را در بدترین شرایط موجود روشن نگه داشتند تشکر کرد؛ زیرا این موضوع تلنگر بزرگی بود به آنانکه با شتاب به سمت پرتگاه میرفتند.
این تحصیل کرده «فیزیک هستهای» پس از آن به تشریح موضوع «انرژی هستهای» و بحثهای پیرامون آن پرداخت و ضمن سخنرانی و همچنین پس از پایان سخنرانی در پاسخ به سوالی اظهار داشت: با توجه به شواهد و معیارهای دقیق علمی وضعیت «انرژی هستهای» کشور با آنچه ادعا میشود تفاوت فاحشی دارد. وی برای اثبات ادعای خود ادعا کرد بارها از مدعیان پیشرفتهای علمی در زمینه «انرژی هستهای» تقاضای مناظره رو در رو نموده که هر بار به دلیلی واهی امتناع نمودهاند.
دکتر «شیرزاد» عضو شورای مرکزی «مشارکت» در این سخنرانی با تعریف سه نوع بازی انتخاباتی به تشریح نظر حزب متبوع خود در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پرداخت. وی گفت یرای یک بازی با ۳ پیش فرض روبه رو هستیم: ۱-بازی برد۲-بازی باخت ۳ –بازی باخت با اطلاع از نتیجه اما بازی برای سرمایه گذاری (استراتژی)
این نماینده سابق مجلس پس از تشریح سه فرض موجود؛ انتخابات مجلس هفتم و هشتم را برای اصلاحطلبان از نوع دوم (بازی باخت) وبازیی که از تنور گرم اصلاحطلبان نان برای اصولگرایان درامد خواند. انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ را در شکل از نوع سوم (استراتژی) اما در نتیجه از نوع اول (برد) خواند و اعلام کرد: اصلاح طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح طلبان در نمیآید (بازی باخت) را گرم کنند. وی با احترام به تمام کاندیداهای ریاست جمهوری آینده آعلام کرد: کف خواستههای ما برای شرکت در انتخابات آینده؛ مخالفت تام و تمام با رای آوردن آقای دکتر «احمدینژاد» و سقف آرزویمان رای آوردن آقای «خاتمی» است وبدین منظور موتورهای خود را از هم اکنون روشن نمودهایم.
یاعلی
اشتراک در:
پستها (Atom)
