‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها

جمعه، تیر ۱۴، ۱۳۹۲

چاقو دسته خود را نمی‌برد

 به‌حمد خدا شاهد از غیب رسید و حکم دادگاه «مرتضوی» صادر شد.

وقتی «حفظ نظام از اوجب واجبات» باشد، هیچ نظامی نخواهد توانست بپذیرد که
دادستان عمومی و انقلاب ام‌القرای جهان اسلام این نظام می‌تواند مجرم باشد.

با قبول این فرض، به نظامی لطمه خورده‌است که
حفظ آن از اوجب واجبات است. حالا اگر در اثر تقصیر او ۴ نفر که سهل است، ۴۰ نفر یا ۴ هزار نفر هم بی‌گناه جان خود را از دست داده باشند، مهم نیست.

جان همه انسان‌ها و نفوس هم در قبال «حفظ نظام» کم‌ترین ارزش و اعتباری ندارد. ۴ نفر که چیزی نیست.

مرتضوی اگر حقیقتا مجرم هم نبود، و در قضیه
کهریزک تقصیری نداشت، نوع دفاع مضحک او، و این‌که با کودکانه‌ و مضحک‌ترین استدلال، پدر شهید «محسن روح‌الامینی» را به‌دلیل این‌که از «نفوذ» خود برای جلوگیری از مرگ پسرش استفاده نکرده، مقصر اتفاق می‌داند و با این حقارت نشان می‌دهد که با وجود این‌که ابتدای‌ترین مقدمات علم حقوق را نمی‌دانسته، بیش از ۸ سال دادستان کلان‌شهر تهران بوده، باید حکم سنگین‌تری از این دریافت می‌کرد.

حال که همه می‌دانند و نیاز به سندی نیست که تمام جرم بر گردن و در عهده او اتفاق افتاده است.

یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸

از «احمدرشیدی‌مطلق» تا «احمدخاتمی»

تهاجم همه‌جانبه وسیع و مشترک از اغلب پایگاه‌های نماز جمعه در سراسر کشور بر علیه «مهدی کروبی» به بهانه تنظیم و انتشار نامه‌ای که در آن شیخ اصلاح‌طلب به صراحت ادعا نموده است که، بازداشت‌شدگان اتفاقات اخیر در بعضی موارد مورد هتک حرمت و سوء‌استفاده جنسی قرار گرفته‌اند و مهم‌تر از آن، اینکه، شیخ پس از آنکه جوابی از «اکبرهاشمی‌رفسنجانی» ریاست مجلس عالی خبرگان رهبری دریافت نکرد و نامه را علنی کرد و با تکذیب‌های صریح و شدید روبه رو شد، پا را فراتر گذاشت و به موارد مستندی از این ادعا در سالهای قبل نیز اشاره کرد، از یک‌طرف و انصراف بحث برانگیز «هاشمی» از حضور در جایگاه امامت جمعه این هفته تهران که قاعدتا براساس یک سنت قدیمی این‌هفته اقامه نماز جمعه و قرائت خطبه‌ها نوبت او بوده است، از طرف دیگر از یک طراحی مشخص با اهداف خاص حکایت می‌نماید.
در تهران به دنبال غیبت «اکبرهاشمی رفسنجانی» اقامه نماز به عهده «سید احمد خاتمی» خطیب همیشه عصبانی و خشمگین موقت تهران گذاشته شد، تا شاید خط و نشان کشیدنهای خشمگینانه او نسبت به شیخ اصلاحات، طرفداران ناراضی او را از خیابانها به خانه برگرداند. و از طرفی ظاهرا از طرف شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه سراسر کشور به تمام خطبای جمعه در سراسر کشور و خصوصا شهرهای بزرگ ومطرحی مانند قم به امامت «حجت الاسلام سعیدی» مشهد به امامت «حجت الاسلام‌سید احمد علم الهدی» تکلیف شده بود که اینچنین سخت نامه و موارد اشاره شده در آن را تکذیب و به نویسنده نامه و منتشر کنندگان نامه اخطار نمایند که: با دم شیر بازی می‌کنند.
در تهران نیز پس از اتمام نماز جمعی از نمازگذاران در خیابانهای اطراف بر علیه جریان فوق راهپیمایی مختصری برگزار نموده و بر اساس بروشورهای چاپ شده‌ای که بعد از نماز بین نمازگذاران توضیع می‌شود قرار می‌گذارند بعد از ظهر شنبه در مقابل دفتر روزنامه «اعتمادملی» ارگان حزب متبوع «مهدی کروبی» اجتماع نمایند.
بلافاصله پس از پخش چنین خبری طرفداران شیخ در یک اقدام از پیش تعیین نشده ولی هماهنگ از طریق شبکه جهانی اینترنت (تنها رسانه فراگیر در دسترس اصلاح طلبان) همدیگر را به حضور روبه‌روی دفتر روزنامه دقیقا در زمانی که نمازگذاران قصد حضور داشتند، دعوت نمودند و «مهدی کروبی» نیز از دادستان تهران درخواست کرد: با توجه به تهدید دفتر روزنامه و احتمال هر گونه خطر امنیت آنجا را بر عهده بگیرد. از طرفی نیز ضمن تشکر از طرفداران خود گفت: از حضور نمازگزارن جلو روزنامه استقبال نموده و مواضع‌شان را در نشریه منعکس خواهد کرد. وی از طرفداران خود خواست برای جلوگیری از درگیری احتمالی و سوء استفاده امروز نیایند و به جای آن دوشنبه جلو دفتر روزنامه حضور داشته باشند. وی همچنین اعلام کرد در تجمع روز دوشنبه خود نیز حضور خواهدداشت.
****
سی سال پیش «خلعتبري» وزير امور خارجه از سفارت ايران در عراق گزارشي دريافت مي‌کند مبني براينکه آيت‌الله خميني ضمن مسئله‌اي سلطنت را غيرشرعي اعلام کرده... و شاه که از دريافت چنين گزارشي سخت عصباني شده بود به وزير دربار [هويدا] دستور مي‌دهد که در رد و ذم آيت‌الله مطلبي نوشته و به روزنامه‌ها داده شود. این مطلب همان مقاله ای بود که منابع تاریخی متعدد از آن به عنوان اولین برگ انقلاب یاد می کنندمقاله «ایران و استعمار سرخ وسیاه» که به قلم «احمد رشیدی مطلق» در هفدهم دیماه ۱۳۵۶ ذر روزنامه اطلاعات چاپ شد نه تنها کمکی به شاه نکرد که تومار سلطنت او را درهم پیچید.
آیا بین این آقای «سید احمد خاتمی » خشمگین با آن آقای «احمد رشیدی مطلق» آرام شباهتی نمی بینید؟