جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷
تفاوت مجلس هفتم و هشتم یک «افروغ» بود؟
جایی به طنز نوشته بودم «چرا محصولی به وزارت نفت نرفت؟» امروز میپرسیم: چرا و چگونه صادق محصولی برای وزارت کشور انتخاب شد؟
جور دیگر باید زیست
یکی از بستگان من فارغالتحصیل حقوق بینالملل از دانشگاه «نانت» و استاد مقدمه علم حقوق در دانشگاه تهران است. نقل میکرد یکی از همکلاسیهایش در فرانسه پس از فارغالتحصیلی شغل «رانندگی تاکسی» را انتخاب نموده و گفته است: خیلی خوشحالم از اینکه با مدرک دکتری در حقوق بینالملل راننده تاکسی هستم. یعنی هم شغلم را دوست دارم هم تحصیلاتم را.
اکثر ما ایرانیها به تحصیل از زاویه شغل و به شغل از زاویه درامد نگاه میکنیم و در نتیجه اکثرا هم نه به تحصیل رشتهای که انتخاب کردهایم علاقهمندیم و نه شغلی را که در سایه این تحصیل کسب میکنیم دوست داریم. در نتیجه از یکطرف استاد دانشگاه ما یک گچکار از کار درمیآید و گرافیست ما میشود جراح جهاز هاضمه و از طرف دیگر؛ آن بر سر علم و فرهنگ وهنر میآید که میبینیم و چون عیان است حاجت به بیان نیست.
اینکه بین رانندگی تاکسی واصلن تمام مشاغل در ایران و فرانسه تفاوت اساسی است شک نکنید؛ اما مسئله اصلی اینست که این تفاوت نگاه به تحصیل و شغل در دو کشور بوجود آورنده تفاوت در تحصیل و شغل هم شده است.
امروز صبح به اتفاق دوستی روی موتور میرفتیم سرکار. پشت گلگیر یک کامیون نوشته بود: «عاقبت فرار از مدرسه» ظاهرا راننده کامیون دوست داشت کارمند بانک باشد و حالا نبود. من اما نه از مدرسه فرار کردم ونه از «شیشهبری» بدم میآید. من از بانک فرار کردم و این عاقبت فرار از بانک است. و البته که عاقبت بدی نیست. به قول «سپهری»: «جور دیگر باید دید» و بعد: جور دیگر باید زیست.
اکثر ما ایرانیها به تحصیل از زاویه شغل و به شغل از زاویه درامد نگاه میکنیم و در نتیجه اکثرا هم نه به تحصیل رشتهای که انتخاب کردهایم علاقهمندیم و نه شغلی را که در سایه این تحصیل کسب میکنیم دوست داریم. در نتیجه از یکطرف استاد دانشگاه ما یک گچکار از کار درمیآید و گرافیست ما میشود جراح جهاز هاضمه و از طرف دیگر؛ آن بر سر علم و فرهنگ وهنر میآید که میبینیم و چون عیان است حاجت به بیان نیست.
اینکه بین رانندگی تاکسی واصلن تمام مشاغل در ایران و فرانسه تفاوت اساسی است شک نکنید؛ اما مسئله اصلی اینست که این تفاوت نگاه به تحصیل و شغل در دو کشور بوجود آورنده تفاوت در تحصیل و شغل هم شده است.
امروز صبح به اتفاق دوستی روی موتور میرفتیم سرکار. پشت گلگیر یک کامیون نوشته بود: «عاقبت فرار از مدرسه» ظاهرا راننده کامیون دوست داشت کارمند بانک باشد و حالا نبود. من اما نه از مدرسه فرار کردم ونه از «شیشهبری» بدم میآید. من از بانک فرار کردم و این عاقبت فرار از بانک است. و البته که عاقبت بدی نیست. به قول «سپهری»: «جور دیگر باید دید» و بعد: جور دیگر باید زیست.
سهشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۷
سنگ بزرگ روی دست راست
آقاي دكتر«محمود احمدي نژاد» در تبليغات رياست جمهوري خويش سنگهاي بزرگي را برداشت و هر چه رندان روزگار متذكر شدند كه سنگ بزرگ نشانه نزدن است؛دردشان ديده و حرفشان شنيده نشد كه؛بيان «احمدي نژاد»گرم تر بود و چونان« كارل ماركس»نقطه ضعف ودرد مردم را مي دانست و دست درست روي نقطه حساس گذاشته بود.
در حالي كه دردمندان به بيداري توده ها از خواب غفلت گرسنگي مي انديشيدند؛«احمدي نژاد» در خاموشي توده ها وغفلت دردمندان مانيفست يك ماده اي خود كه:حضور نفت سر سفره و لزوم احساس تغييرات قيمت نفت در سبد هزينه خانوارهاي ايراني بود را منتشر مي كرد.اگرچه ساير داوطلبين صندلي رياست جمهوري نهم نيز به اندازه آقاي دكتر«احمدي نژاد» درد و زخم را مي شناختند؛ اما هيچكدام به اندازه وي خود را تنها ناجي ملت از فقر وفاقه اقتصادي معرفي نمي كرد و هيچكدام چون او بر طبل مشكلات اقتصادي وضرورت توسعه اقتصادي بيش وپيش از توسعه فرهنگي وسياسي نمي كوفت.
«احمدي نژاد»ريس جمهور شد ودست بر قضا در چشم بر هم زدني قيمت نفت به سقفي رسيد كه از استخراج وفروش اولين بشكه ها تا كنون بازار؛ چنين قيمت وچنين افزايش جهشي در قيمت رابه ثبت نرسانده بود.
سرمستي ناشي از سر ريز شدن دلارهاي باد آورده كار خود را كرد و ريس جمهور جوان نتوانست در آيينه ببيند آنچه را كه ساليان سال زمامدارن پير قبلي در خشت خام - بي اعتباري قيمتهاي جهشي وناگهاني كالاهايي كه اقتصاد تك محصولي كشور هاي جهان سوم يا در حال توسعه بدانها وابسته است - ديده بودند و به اين منظور صندوق ذخيره ارزي و ارزشگذاري واقعي در بودجه براي قيمت كالايي كه پيش بيني قيمت آن نمي تواند دقيق باشد را پيش بيني كرده بودند.
به دستور ریس جمهوربانكها موظف به پرداخت وامهاي تبصره اي شدند و دولت خود را موظف ديد از از ثروت باد آورده جاي خالي را پر كند. ولخرجيهاي غير منطقي و غير ضروري در تنظيم بوجه شروع شد و جشن مايه داري پيش از موعد برگزار شد.در چنين شرايطي آقاي «احمدي نژاد» خود را موظف به نجات گرسنگان دنيا ديد و سخنرانيها شروع شد و به دنبال آن قطعنامه ها و تحريمهاو....وبه يك باره سرچشمه ثروت باد آورده خشكيد و دولت مايه داري مستعجل. «احمدي نژاد»در حالي كه باني تنظيم چند قطعنامه تحريم برعليه ايران در سازمان ملل بود وبه واسطه سخنهاي نسنجيده متعدد كشور را به چالشي عميق با يك اراده جهاني كشانده بود؛چاره را در آن ديد كه براي عملي نمودن نيم بند وعده هاي خود چوب حراج برموجودي«صندوق ذخيره ارزي»كه با خون دل اصلاحات جمع آوري شده بود زند و شد آنچه نبايد مي شد.
امروز قيمت نفت كمتر از پنجاه دلار در هر بشكه است ؛ صندوق ذخيره ارزي خالي است؛سونامي اقتصادي جهاني اتفاق افتاده وعوارض آن در راه است و آقاي « احمدي نژاد» سنگ سنگيني است روي دست جناح راست.به راستي تقصير توده هاي غفلت زده اي كه در خواب زدگي داوطلبانه به سر مي برند چيست؟و تقصير اقليتي بيداركه عمرشان به تلاش براي بيداري ديگران سپري شده است؟
امروز تاوان اشتباهات دیروز را می پردازیم.تا فردا فرصت مغتنمی هست می توانیم موتورهای خود را دقیق تنظیم کنیم تا به قول دوستی در شرایط سخت به روغن سوزی دچار نشویم.
چنین باد. یا حق
در حالي كه دردمندان به بيداري توده ها از خواب غفلت گرسنگي مي انديشيدند؛«احمدي نژاد» در خاموشي توده ها وغفلت دردمندان مانيفست يك ماده اي خود كه:حضور نفت سر سفره و لزوم احساس تغييرات قيمت نفت در سبد هزينه خانوارهاي ايراني بود را منتشر مي كرد.اگرچه ساير داوطلبين صندلي رياست جمهوري نهم نيز به اندازه آقاي دكتر«احمدي نژاد» درد و زخم را مي شناختند؛ اما هيچكدام به اندازه وي خود را تنها ناجي ملت از فقر وفاقه اقتصادي معرفي نمي كرد و هيچكدام چون او بر طبل مشكلات اقتصادي وضرورت توسعه اقتصادي بيش وپيش از توسعه فرهنگي وسياسي نمي كوفت.
«احمدي نژاد»ريس جمهور شد ودست بر قضا در چشم بر هم زدني قيمت نفت به سقفي رسيد كه از استخراج وفروش اولين بشكه ها تا كنون بازار؛ چنين قيمت وچنين افزايش جهشي در قيمت رابه ثبت نرسانده بود.
سرمستي ناشي از سر ريز شدن دلارهاي باد آورده كار خود را كرد و ريس جمهور جوان نتوانست در آيينه ببيند آنچه را كه ساليان سال زمامدارن پير قبلي در خشت خام - بي اعتباري قيمتهاي جهشي وناگهاني كالاهايي كه اقتصاد تك محصولي كشور هاي جهان سوم يا در حال توسعه بدانها وابسته است - ديده بودند و به اين منظور صندوق ذخيره ارزي و ارزشگذاري واقعي در بودجه براي قيمت كالايي كه پيش بيني قيمت آن نمي تواند دقيق باشد را پيش بيني كرده بودند.
به دستور ریس جمهوربانكها موظف به پرداخت وامهاي تبصره اي شدند و دولت خود را موظف ديد از از ثروت باد آورده جاي خالي را پر كند. ولخرجيهاي غير منطقي و غير ضروري در تنظيم بوجه شروع شد و جشن مايه داري پيش از موعد برگزار شد.در چنين شرايطي آقاي «احمدي نژاد» خود را موظف به نجات گرسنگان دنيا ديد و سخنرانيها شروع شد و به دنبال آن قطعنامه ها و تحريمهاو....وبه يك باره سرچشمه ثروت باد آورده خشكيد و دولت مايه داري مستعجل. «احمدي نژاد»در حالي كه باني تنظيم چند قطعنامه تحريم برعليه ايران در سازمان ملل بود وبه واسطه سخنهاي نسنجيده متعدد كشور را به چالشي عميق با يك اراده جهاني كشانده بود؛چاره را در آن ديد كه براي عملي نمودن نيم بند وعده هاي خود چوب حراج برموجودي«صندوق ذخيره ارزي»كه با خون دل اصلاحات جمع آوري شده بود زند و شد آنچه نبايد مي شد.
امروز قيمت نفت كمتر از پنجاه دلار در هر بشكه است ؛ صندوق ذخيره ارزي خالي است؛سونامي اقتصادي جهاني اتفاق افتاده وعوارض آن در راه است و آقاي « احمدي نژاد» سنگ سنگيني است روي دست جناح راست.به راستي تقصير توده هاي غفلت زده اي كه در خواب زدگي داوطلبانه به سر مي برند چيست؟و تقصير اقليتي بيداركه عمرشان به تلاش براي بيداري ديگران سپري شده است؟
امروز تاوان اشتباهات دیروز را می پردازیم.تا فردا فرصت مغتنمی هست می توانیم موتورهای خود را دقیق تنظیم کنیم تا به قول دوستی در شرایط سخت به روغن سوزی دچار نشویم.
چنین باد. یا حق
سنگ بزرگ روی دست راست
آقای دکتر «احمدینژاد» در تبلیغات ریاست جمهوری خویش سنگهای بزرگی را برداشت و هر چه رندان روزگار متذکر شدند که سنگ بزرگ نشانه نزدن است؛ دردشان دیده و حرفشان شنیده نشد که؛ بیان «احمدینژاد» گرمتر بود و چونان «کارل مارکس» نقطه ضعف و درد مردم را میدانست و دست درست روی نقطه حساس گذاشته بود.
در حالی که دردمندان به بیداری تودهها از خواب غفلت گرسنگی میاندیشیدند؛ «احمدینژاد» در خاموشی تودهها وغفلت دردمندان مانیفست یک مادهای خود که: حضور "نفت سر سفره و لزوم احساس تغییرات قیمت نفت در سبد هزینه خانوارهای ایرانی" بود را منتشر میکرد. اگرچه سایر داوطلبین صندلی ریاستجمهوری نهم نیز به اندازه آقای دکتر «احمدینژاد» درد و زخم را میشناختند؛ اما هیچکدام به اندازه وی خود را تنها ناجی ملت از فقر و فاقه اقتصادی معرفی نمیکرد و هیچکدام چون او بر طبل مشکلات اقتصادی و ضرورت توسعه اقتصادی بیش و پیش از توسعه فرهنگی و سیاسی نمیکوفت.
«احمدینژاد» ریس جمهور شد و دست بر قضا در چشم بر هم زدنی قیمت نفت به سقفی رسید که از استخراج و فروش اولین بشکهها تا کنون بازار؛ چنین قیمت و چنین افزایش جهشی در قیمت را به ثبت نرسانده بود.
سرمستی ناشی از سر ریز شدن دلارهای باد آورده کار خود را کرد و ریسجمهور جوان نتوانست در آیینه ببیند آنچه را که سالیان سال زمامدارن پیر قبلی در خشت خام - بیاعتباری قیمتهای جهشی وناگهانی کالاهایی که اقتصاد تک محصولی کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه بدانها وابسته است - دیده بودند و به این منظور «صندوق ذخیره ارزی» و ارزشگذاری واقعی در بودجه برای قیمت کالایی که پیشبینی قیمت آن نمیتواند دقیق باشد را پیشبینی کرده بودند.
به دستور ریس جمهوربانکها موظف به پرداخت وامهای تبصرهای شدند و دولت خود را موظف دید از از ثروت بادآورده جای خالی را پر کند. ولخرجیهای غیرمنطقی و غیرضروری در تنظیم بوجه شروع شد و جشن مایهداری پیش از موعد برگزار شد. در چنین شرایطی آقای «احمدینژاد» خود را موظف به نجات گرسنگان دنیا دید و سخنرانیها شروع شد و به دنبال آن قطعنامهها و تحریمها و.... و به یک باره سرچشمه ثروت بادآورده خشکید و دولت مایهداری مستعجل. «احمدینژاد» در حالی که بانی تنظیم چند قطعنامه تحریم برعلیه ایران در سازمان ملل بود و به واسطه سخنهای نسنجیده متعدد کشور را به چالشی عمیق با یک اراده جهانی کشانده بود؛ چاره را در آن دید که برای عملی نمودن نیمبند وعدههای خود چوب حراج برموجودی «صندوق ذخیره ارزی» که با خون دل اصلاحات جمع آوری شده بود زند و شد آنچه نباید میشد.
امروز قیمت نفت کمتر از پنجاه دلار در هر بشکه است؛ صندوق ذخیره ارزی خالی است؛ سونامی اقتصادی جهانی اتفاق افتاده وعوارض آن در راه است و آقای «احمدینژاد» سنگ سنگینی است روی دست جناح راست. به راستی تقصیر تودههای غفلت زدهای که در خوابزدگی داوطلبانه به سر میبرند چیست؟ و تقصیر اقلیتی بیدارکه عمرشان به تلاش برای بیداری دیگران سپری شده است؟
امروز تاوان اشتباهات دیروز را میپردازیم. تا فردا فرصت مغتنمی هست میتوانیم موتورهای خود را دقیق تنظیم کنیم تا به قول دوستی در شرایط سخت به روغنسوزی دچار نشویم.
در حالی که دردمندان به بیداری تودهها از خواب غفلت گرسنگی میاندیشیدند؛ «احمدینژاد» در خاموشی تودهها وغفلت دردمندان مانیفست یک مادهای خود که: حضور "نفت سر سفره و لزوم احساس تغییرات قیمت نفت در سبد هزینه خانوارهای ایرانی" بود را منتشر میکرد. اگرچه سایر داوطلبین صندلی ریاستجمهوری نهم نیز به اندازه آقای دکتر «احمدینژاد» درد و زخم را میشناختند؛ اما هیچکدام به اندازه وی خود را تنها ناجی ملت از فقر و فاقه اقتصادی معرفی نمیکرد و هیچکدام چون او بر طبل مشکلات اقتصادی و ضرورت توسعه اقتصادی بیش و پیش از توسعه فرهنگی و سیاسی نمیکوفت.
«احمدینژاد» ریس جمهور شد و دست بر قضا در چشم بر هم زدنی قیمت نفت به سقفی رسید که از استخراج و فروش اولین بشکهها تا کنون بازار؛ چنین قیمت و چنین افزایش جهشی در قیمت را به ثبت نرسانده بود.
سرمستی ناشی از سر ریز شدن دلارهای باد آورده کار خود را کرد و ریسجمهور جوان نتوانست در آیینه ببیند آنچه را که سالیان سال زمامدارن پیر قبلی در خشت خام - بیاعتباری قیمتهای جهشی وناگهانی کالاهایی که اقتصاد تک محصولی کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه بدانها وابسته است - دیده بودند و به این منظور «صندوق ذخیره ارزی» و ارزشگذاری واقعی در بودجه برای قیمت کالایی که پیشبینی قیمت آن نمیتواند دقیق باشد را پیشبینی کرده بودند.
به دستور ریس جمهوربانکها موظف به پرداخت وامهای تبصرهای شدند و دولت خود را موظف دید از از ثروت بادآورده جای خالی را پر کند. ولخرجیهای غیرمنطقی و غیرضروری در تنظیم بوجه شروع شد و جشن مایهداری پیش از موعد برگزار شد. در چنین شرایطی آقای «احمدینژاد» خود را موظف به نجات گرسنگان دنیا دید و سخنرانیها شروع شد و به دنبال آن قطعنامهها و تحریمها و.... و به یک باره سرچشمه ثروت بادآورده خشکید و دولت مایهداری مستعجل. «احمدینژاد» در حالی که بانی تنظیم چند قطعنامه تحریم برعلیه ایران در سازمان ملل بود و به واسطه سخنهای نسنجیده متعدد کشور را به چالشی عمیق با یک اراده جهانی کشانده بود؛ چاره را در آن دید که برای عملی نمودن نیمبند وعدههای خود چوب حراج برموجودی «صندوق ذخیره ارزی» که با خون دل اصلاحات جمع آوری شده بود زند و شد آنچه نباید میشد.
امروز قیمت نفت کمتر از پنجاه دلار در هر بشکه است؛ صندوق ذخیره ارزی خالی است؛ سونامی اقتصادی جهانی اتفاق افتاده وعوارض آن در راه است و آقای «احمدینژاد» سنگ سنگینی است روی دست جناح راست. به راستی تقصیر تودههای غفلت زدهای که در خوابزدگی داوطلبانه به سر میبرند چیست؟ و تقصیر اقلیتی بیدارکه عمرشان به تلاش برای بیداری دیگران سپری شده است؟
امروز تاوان اشتباهات دیروز را میپردازیم. تا فردا فرصت مغتنمی هست میتوانیم موتورهای خود را دقیق تنظیم کنیم تا به قول دوستی در شرایط سخت به روغنسوزی دچار نشویم.
چنین باد. یا حق
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷
پای ریگ در کفش فرهنگستان
فارسی را پاس میداریم و
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
یکشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۷
او«باما» است
«حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه کیهان طی هفتههای گذشته و مقارن با انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، بهدفعات و با وقاحت کامل از «کاه» گفتههای امثال «تاجزاده» «کوه» ساخت و با استفاده از مکانسیم "اخذ «لااله» و حذف «الا الله»" از فرمایشات فوق، نتیجهگیری کرد که: اصلاحطلبان در آرزوی موفقیت «باراک حسین اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند، و چنین موفقیتی موفقیت اصلاحطلبان در انتخابات آتی ایران را بههمراه خواهد داشت و بلافاصله انواع و اقسام تهمت آمریکایی و .... را متوجه اصلاحطلبان نمود.
شک نیست که حقیر نیز بدون توجه به ایدههای آقای «اوباما»، صرفا به دلیل سیاهپوست و بردهزادهبودن خوشحالترم که «اوباما» رای آورد.
اما خیلی مضحک است که آقای «شریعتمداری» و کیهان از پوشش خبر نامه و پیام تبریک «احمدینژاد» رئیسجمهوری اسلامی ایران به آقای «اوباما» امتناع میکنند.
ظاهرا «اوباما» دیروز با آنها بود، امروز با ما نیست.
چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۷
مجلس رأی نیاورد
دیروز آقای دکتر «علی کردان» استیضاح شد، و در کمال تعجب با وجود اینکه کلیه اتهامات وارده به وی: جعل مدرک، عدم صداقت، سوءاستفاده چندین ساله از مدرک و مزایای مادی و معنوی آن و ... در جلسه استیضاح طرح، و هیچکدام پاسخ درست و درخور توجهی نیافت، بازهم ۵۹ نماینده مجلس (۴۵ مخالف استیضاح و ۱۴ رأی ممتنع) آقای دکتر «علی کردان» و رفتار سوء وی را تایید کردند.
«ایرج بقایی کرمانی» در کتاب طنز «کشورگشایان قاجار» درباره «آغامحمدخان» نوشته است: «آغا محمد خان خوجه نبوده، بلکه آنها که او را انتخاب کردند خوجه بودند.»
نمایندهای که نمیداند دروغ، جعل، سوءاستفاده از مزایای قانونی یک مدرک، و همه نوع اصرار دروغ بر چنین منکراتی و ... بهترین بهانه برای تنبیه شخص است، اما نهتنها به تنبیه راضی نیست، که حتی به شخص خاطی رای اعتماد یا ممتنع میدهد، مقصر نیست، مقصر ملت اختهای است که این نماینده را انتخاب کردهاست.
البته دیگر نمایندگانی هم که در جلسه دیروز به استیضاح رأی سفید دادند، کار شاقی نکردهاند، بلکه اقرار به اشتباه سه ماه پیش خود نمودند.
در اینباره «حسین قاضیان» توضیحات زیبایی دارند.
«ایرج بقایی کرمانی» در کتاب طنز «کشورگشایان قاجار» درباره «آغامحمدخان» نوشته است: «آغا محمد خان خوجه نبوده، بلکه آنها که او را انتخاب کردند خوجه بودند.»
نمایندهای که نمیداند دروغ، جعل، سوءاستفاده از مزایای قانونی یک مدرک، و همه نوع اصرار دروغ بر چنین منکراتی و ... بهترین بهانه برای تنبیه شخص است، اما نهتنها به تنبیه راضی نیست، که حتی به شخص خاطی رای اعتماد یا ممتنع میدهد، مقصر نیست، مقصر ملت اختهای است که این نماینده را انتخاب کردهاست.
البته دیگر نمایندگانی هم که در جلسه دیروز به استیضاح رأی سفید دادند، کار شاقی نکردهاند، بلکه اقرار به اشتباه سه ماه پیش خود نمودند.
در اینباره «حسین قاضیان» توضیحات زیبایی دارند.
شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۷
مددی
حجاب چون بدری، زین فرشتگان چه کسی است
که پشت صورتکش، صورت مهیبی نیست؟
مگر تدارک این شور و شر برای بشر
همه به جزیه دندان زدن به سیبی نیست؟
(مرحوم «حسین منزوی»)
به هیچ عنوان قصد اهانت یا تخطئه «مددی» را ندارم. همچنانکه بر آن هم نیستم تا حکم به معصومیت یا برائت او بدهم. قصد ایراد ندارم چرا که من هم یک انسان هستم و غریزه جنسی دارم و شاید جنون سکس هم داشته باشم. میتوانم بالقوه «مددی» دیگری باشم و اگر مسئول «معاونتفرهنگی» یک دانشگاه شدم؛ دانشجویی از جنس مخالف به من مراجعه کرد و.... الخ؛ آیا به یک «مددی» بالفعل تبدیل میشوم یا نه؟ اللهاعلم.
پس از آنکه حدود یکسال بود دیدن موبایل واصطلاحا بلوتوثبازی را بر خود حرام کرده بودم، شب گذشته در دفتر یکی از دوستان ناغافل و البته علاقمند؛ فیلم مربوط به حادثه دانشگاه زنجان را دیدم. باور کنید حالم به شدت خراب شد و به شدت از خودم که یک مرد هستم متنفر شدم.
که پشت صورتکش، صورت مهیبی نیست؟
مگر تدارک این شور و شر برای بشر
همه به جزیه دندان زدن به سیبی نیست؟
(مرحوم «حسین منزوی»)
به هیچ عنوان قصد اهانت یا تخطئه «مددی» را ندارم. همچنانکه بر آن هم نیستم تا حکم به معصومیت یا برائت او بدهم. قصد ایراد ندارم چرا که من هم یک انسان هستم و غریزه جنسی دارم و شاید جنون سکس هم داشته باشم. میتوانم بالقوه «مددی» دیگری باشم و اگر مسئول «معاونتفرهنگی» یک دانشگاه شدم؛ دانشجویی از جنس مخالف به من مراجعه کرد و.... الخ؛ آیا به یک «مددی» بالفعل تبدیل میشوم یا نه؟ اللهاعلم.
پس از آنکه حدود یکسال بود دیدن موبایل واصطلاحا بلوتوثبازی را بر خود حرام کرده بودم، شب گذشته در دفتر یکی از دوستان ناغافل و البته علاقمند؛ فیلم مربوط به حادثه دانشگاه زنجان را دیدم. باور کنید حالم به شدت خراب شد و به شدت از خودم که یک مرد هستم متنفر شدم.
اشتراک در:
نظرات (Atom)