نمایش پستها با برچسب کردان. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کردان. نمایش همه پستها
دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱
دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۰
از جورج بوش تا احمدی نژاد با منتظرالزیدی
سه روز دیگر، (۱۴ دسامبر) روزی است که «منتظرالزیدی» خبرنگار شیعهمذهب عراقی، در جریان کنفرانس مشترک «نوریالمالکی» و «جرج بوش» در بغداد، کفشهای خود را به سمت ریسجمهور ایالات متحده پرتاپ کرد تا رسانه ملی، و همسو و هماهنگ با آن، سایر رسانههای رسمی ایران(+)، برای چندین روز خوراک تصویری و خبری از پوشش دادن چندین و چندباره تصاویر آن در بخشهای مختلف خبری، و پوشش حاشیهها و اتفاقات بعد از آن(+) به دست آورده باشند.
رسانه ملی ایران که در حوزه رسانه، استراتژی رسمی ملی ایران را نمایندگی میکند و لاجرم باید به قواعد رسمی دیپلماتیک احترام بگذارد و از سوی دیگر باید پاینبدی خود به اصول حرفهای اخلاق رسانه را مدنظر قرار داده، و علاوه بر اینها، تابلوی علنی اخلاق اسلامی باشد، و بر اساس همه موارد یاد شده باید رفتار خلاف اخلاق و نزاکت خبرنگار عراقی در حمله و اهانت به یک دولتمرد میهمان در کشور دیگر را تقبح و با رویکردی انتقادی پوشش دهد، نه تنها اینگونه نکرد که کاملا برعکس و بر خلاف تمام عرف و رویههای اخلاقی و در حالی که دولت عراق رسما به خاطر این اتفاق، از دولت ایالات متحده و «جرج بوش» عذرخواهی نموده بود، در نقش وکیلمدافع خبرنگار هتاک و بیادب ظاهر شده و تا روزها پس از آن اتفاق زشت، تصاویر آن را با جهتگیری تاییدی به طور مرتب نمایش میداد.
رسانه ملی ایران که در حوزه رسانه، استراتژی رسمی ملی ایران را نمایندگی میکند و لاجرم باید به قواعد رسمی دیپلماتیک احترام بگذارد و از سوی دیگر باید پاینبدی خود به اصول حرفهای اخلاق رسانه را مدنظر قرار داده، و علاوه بر اینها، تابلوی علنی اخلاق اسلامی باشد، و بر اساس همه موارد یاد شده باید رفتار خلاف اخلاق و نزاکت خبرنگار عراقی در حمله و اهانت به یک دولتمرد میهمان در کشور دیگر را تقبح و با رویکردی انتقادی پوشش دهد، نه تنها اینگونه نکرد که کاملا برعکس و بر خلاف تمام عرف و رویههای اخلاقی و در حالی که دولت عراق رسما به خاطر این اتفاق، از دولت ایالات متحده و «جرج بوش» عذرخواهی نموده بود، در نقش وکیلمدافع خبرنگار هتاک و بیادب ظاهر شده و تا روزها پس از آن اتفاق زشت، تصاویر آن را با جهتگیری تاییدی به طور مرتب نمایش میداد.
ناگفته نماند که دخالتهای بیجا و ناحق کشور آمریکا در سرنوشت کشور مستقل عراق و دیگر کشورها و اشغال نظامی آن کشور در زمان ریاست جمهور «جرج بوش» به بهانههای واهی نگهداری سلاحهای کشتار جمعی، از طرف هر ناظر آگاه و آشنا به مسائل بینالمللی محکوم است. علاوه بر آن محکومیت شخص «جرج بوش» به دلیل داشتن مسؤلیت مستقیم صدور دستور حمله در این باره و تصمیمات و دستورات خلاف انسانی در رابطه با محکومین زندانی، دو چندان است که در مورد دوم اخیرا سازمان عفوبینالملل اقدام به محکومیت او نموده است.(+) اما هیچ محکومیت و اشتباهی به هیچ شهروندی مجوز مجازات مستقیم و اهانت و هتاکی و حمله به هیچ انسان و خصوصا دولتمردان و بویژه دولتمرد میهمان را نمیدهد.
اکنون و نزدیک به ۳ سال بعد از آن حادثه، رسانههایی که با رویکرد تشویق و تایید، اخبار آنرا پوشش میدادند، خبر از حمله، اهانت و پرتاب کفش از سوی یکی از شهروندان معترض به سیاستهای موجود، به طرف ریسجمهور ایران در جریان سفر ایشان به استان مازندران و شهر ساری میدهند.(+)
بر اساس گزارشها «احمدینژاد» که صبح امروز دوشنبه برای افتتاح چند طرح مسکن مهر و سخنرانی در مراسم سالگرد درگذشت «علی کردان» - وزیر متقلب و جاعل کشور در دولت نهم ـ به ساری سفر کرده بود، در هنگام سخنرانی مورد حمله از سوی فردی ناشناس قرار گرفت.یکی از افراد حاضر در این همایش که توانسته بود خود را به صندلیهای جلو برساند، ناگهان برخاست و کفشهای خود را به طرف رییسجمهور پرتاب کرد.
محصول ماجراجوی در عرصه بینالمللی و سیاستهای اشتباه و غیرکارشناسی اقتصادی دولت نهم و دهم، و اصرار بر این سیاستها برغم توصیه و هشدار کارشناسان، اکنون در حال جوانه زدن است و چشمانداز خطیر آن نیز از هماکنون قابل پیش بینی و رصد میباشد.
بدون تردید، شخص ریسجمهور، در ایجاد این شرایط، بیشترین تقصر و مسؤلیت را داشته و دارد، اما اینهمه به هیچ عنوان مجوز هتاکی، اهانت، و بیاحترامی نسبت به ریسجمهور نمیشود، و هیچ شهروندی، به صرف آنکه حقوق او توسط دولت و یا در اثر سیاستهای اشتباه دولت زایل شده و از بین رفته است، حق حمله، بیاحترامی و اهانت به ریسجمهور را ندارد و باید مطالبات قانونی خود را از مجرای قانونی به رغم تمام تنگاهای موجود پیگیری نماید.
در همین حال ماموران انتظامی محافظ ریس جمهور، و سایر شهروندان کشور هم به هیچ عنوان حق ایذا، آزار و ضرب و شتم شهروندی که در اثر تنگاهای سخت زندگی و مشکلات کنترل عصبانیت و رفتار خود را از دست داده و به ریسجمهور یا مقامات رسمی حمله و اهانت نموده است، را ندارند و نیروهای انتظامی مستقر در چنین شزایطی، موظفند ضمن حفاظت از ایشان از تعرض دیگر شهروندان، وی را بازداشت نموده و سپس در اختیار مقامات قضایی قرار دهند.
اگرچه «احمدینژاد» دیگر اینروزها ریسجمهور رسانه ملی - که در برکشیدن او به جایگاه ریاست جمهوری از هیچ کوشش قانونی و غیر قانونی دریغ نکرد- نیست و «ضرغامی» همسو و همراه با اصولگرایان ارودی رهبری تلاش مینمایند کجدار و مریز با ریسجمهور برکشیده تا پایان دوره مدارا نمایند، اما شنیدن این خبر هم خوشایند آنها و دیگر رسانههای همسو نبوده و نیست. اما آیا زمانی که آنها بر خلاف تمام معیارهای اخلاقی پرتاب کفش را تبلیغ میکردند، گمان نمیکردند این شتر راه خانه آنها را هم بلد باشد؟
این نوشته در امروزنیوز اینجا
در همین رابطه:
پرتابکننده کفش به احمدینژاد سابقه پرتاب تخممرغ به خاتمی را در پرونده دارد
اکنون و نزدیک به ۳ سال بعد از آن حادثه، رسانههایی که با رویکرد تشویق و تایید، اخبار آنرا پوشش میدادند، خبر از حمله، اهانت و پرتاب کفش از سوی یکی از شهروندان معترض به سیاستهای موجود، به طرف ریسجمهور ایران در جریان سفر ایشان به استان مازندران و شهر ساری میدهند.(+)
بر اساس گزارشها «احمدینژاد» که صبح امروز دوشنبه برای افتتاح چند طرح مسکن مهر و سخنرانی در مراسم سالگرد درگذشت «علی کردان» - وزیر متقلب و جاعل کشور در دولت نهم ـ به ساری سفر کرده بود، در هنگام سخنرانی مورد حمله از سوی فردی ناشناس قرار گرفت.یکی از افراد حاضر در این همایش که توانسته بود خود را به صندلیهای جلو برساند، ناگهان برخاست و کفشهای خود را به طرف رییسجمهور پرتاب کرد.
محصول ماجراجوی در عرصه بینالمللی و سیاستهای اشتباه و غیرکارشناسی اقتصادی دولت نهم و دهم، و اصرار بر این سیاستها برغم توصیه و هشدار کارشناسان، اکنون در حال جوانه زدن است و چشمانداز خطیر آن نیز از هماکنون قابل پیش بینی و رصد میباشد.
بدون تردید، شخص ریسجمهور، در ایجاد این شرایط، بیشترین تقصر و مسؤلیت را داشته و دارد، اما اینهمه به هیچ عنوان مجوز هتاکی، اهانت، و بیاحترامی نسبت به ریسجمهور نمیشود، و هیچ شهروندی، به صرف آنکه حقوق او توسط دولت و یا در اثر سیاستهای اشتباه دولت زایل شده و از بین رفته است، حق حمله، بیاحترامی و اهانت به ریسجمهور را ندارد و باید مطالبات قانونی خود را از مجرای قانونی به رغم تمام تنگاهای موجود پیگیری نماید.
در همین حال ماموران انتظامی محافظ ریس جمهور، و سایر شهروندان کشور هم به هیچ عنوان حق ایذا، آزار و ضرب و شتم شهروندی که در اثر تنگاهای سخت زندگی و مشکلات کنترل عصبانیت و رفتار خود را از دست داده و به ریسجمهور یا مقامات رسمی حمله و اهانت نموده است، را ندارند و نیروهای انتظامی مستقر در چنین شزایطی، موظفند ضمن حفاظت از ایشان از تعرض دیگر شهروندان، وی را بازداشت نموده و سپس در اختیار مقامات قضایی قرار دهند.
اگرچه «احمدینژاد» دیگر اینروزها ریسجمهور رسانه ملی - که در برکشیدن او به جایگاه ریاست جمهوری از هیچ کوشش قانونی و غیر قانونی دریغ نکرد- نیست و «ضرغامی» همسو و همراه با اصولگرایان ارودی رهبری تلاش مینمایند کجدار و مریز با ریسجمهور برکشیده تا پایان دوره مدارا نمایند، اما شنیدن این خبر هم خوشایند آنها و دیگر رسانههای همسو نبوده و نیست. اما آیا زمانی که آنها بر خلاف تمام معیارهای اخلاقی پرتاب کفش را تبلیغ میکردند، گمان نمیکردند این شتر راه خانه آنها را هم بلد باشد؟
این نوشته در امروزنیوز اینجا
در همین رابطه:
پرتابکننده کفش به احمدینژاد سابقه پرتاب تخممرغ به خاتمی را در پرونده دارد
سهشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۹
دکترای تخصصی جدی!
مناظره آقای دکتر «محسن رضایی» و آقای «احمدی نژاد» یادتان هست؟ انجا که آقای «رضایی» به آقای «احمدی نژاد» ایراد می گیرند که در دولتشان نه تنها از حضور نخبگان استفاده نمی شود بلکه نخبگان طرد می شوند به دلیل اینکه نخبگان برده نیستند و آدم را به چالش می کشند و آقای «احمدی نژاد» کابینه ای برده می خواهد و فاقد چالش؟ و حتما جواب آقای «احمدی نژاد» هم در خاطرتان مانده : « آقای "رضایی!" شما سطح تحصیلات اعضای کابینه را ببینید! اکثرا دکترای تخصصی جدی !» و روی واژه "جدی" تاکید هم می نمایند و بعد جدی را توضیح می دهند که یعنی کنکور شرکت کرده اند و سر کلاس نشسته اند و واحد گذرانده اند و...نه مثل اغلب مدارک که یکدفعه وارد بازار شد؟
دکتر «علی کردان» مرد. خدا رحمتش کند .من به سهم خود برای او و برای همه انسانها از خداوند طلب آمرزش می کنم . در این طلب آمرزش پیش از دیگران به خودم رحم می کنم چون خودم هم به رحم و آمرزش خداوند نیازمندم. اما این طلب آمرزش با عث آن نمی شود که پرونده خیانتهای از پرده برون افتاده مرحوم دکتر «کردان» را به فراموشی سپرده و به دیگرانی که می خواهند با نام بردن از او به عنوان کسی که سالها با جعل مدرک و دروغ، از تمام امکانات مادی و معنوی متعلق به مدرک جعلی سود برد، هم بخواهم که پرونده او را به فراموشی بسپارند. بر عکس هم به سهم خودم تلاش می کنم تا با باز تاباندن نور حقیقت بر این پرونده ، ابعاد گسترده آنرا بیشتر از پیش بر ملا کنم و هم می خواهم وتلاش می کنم تا پرده ها از سایر رفتار او نیز کنار زده شود تا مردم هر چه بیشتر با سرنوشت خیانت و دروغ آشنا شوند.
پس از درگذشت آقای دکتر«کردان» «محمدرضارحیمی» یار غار و همدست و همپیمان نزدیک او در اکثر تقلبات، و کسی که خود نیز به انواع سوءاستفاده ها از جمله جعل مدرک متهم بود و با عنایات خاص ناشی از سرقت آشکار آراء مردم به پست مهمی دست یافته بود؛ از بنیاد شهید و امور ایثارگران درخواست کرد تا موضوع شهید اعلام نمودن مرحوم دکتر «علی کردان» را بررسی نمایند.
دکتر «علی کردان» مرد. خدا رحمتش کند .من به سهم خود برای او و برای همه انسانها از خداوند طلب آمرزش می کنم . در این طلب آمرزش پیش از دیگران به خودم رحم می کنم چون خودم هم به رحم و آمرزش خداوند نیازمندم. اما این طلب آمرزش با عث آن نمی شود که پرونده خیانتهای از پرده برون افتاده مرحوم دکتر «کردان» را به فراموشی سپرده و به دیگرانی که می خواهند با نام بردن از او به عنوان کسی که سالها با جعل مدرک و دروغ، از تمام امکانات مادی و معنوی متعلق به مدرک جعلی سود برد، هم بخواهم که پرونده او را به فراموشی بسپارند. بر عکس هم به سهم خودم تلاش می کنم تا با باز تاباندن نور حقیقت بر این پرونده ، ابعاد گسترده آنرا بیشتر از پیش بر ملا کنم و هم می خواهم وتلاش می کنم تا پرده ها از سایر رفتار او نیز کنار زده شود تا مردم هر چه بیشتر با سرنوشت خیانت و دروغ آشنا شوند.
امروز در جلسه رسمی هیئت دولت که به ریاست آقای دکتر «محمود احمدی نژاد» تشکیل شد، آقای «دانشجو» وزیر علوم نتیجه بررسی درباره وضعیت مدرک تحصیلی آقای «رحیمی» را به استحضار هیئت دولت رسانده است و خیلی خلاصه اینکه مدرک دکترای نامبرده فاقد وجاهت و صلاحیت قانونی است.
برخورد آقای «احمدی نژاد» با گزارش بسیار جالب و حیرت انگیز بوده است: آقای«رحیمی» از مدرک دکتری خود استفاده نمی کنند و دیگر کسی ایشان را «دکتر» خطاب نکند تمام.
حالا معنی دکترای تخصصی جدی را متوجه شدید؟
برخورد آقای «احمدی نژاد» با گزارش بسیار جالب و حیرت انگیز بوده است: آقای«رحیمی» از مدرک دکتری خود استفاده نمی کنند و دیگر کسی ایشان را «دکتر» خطاب نکند تمام.
حالا معنی دکترای تخصصی جدی را متوجه شدید؟
پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۹
فصل الخطاب
در یکی از دورههای «مجلس شورای ملی»ِ سابق، طرحی به مجلس تقدیم شده و مورد بررسی نمایندگان قرار میگیرد. طرح بدون مخالف در آستانه رایگیری و تصویب با اکثریت مطلق آراء است که نمایندهای اعلام مخالفت نموده و برای بیان دلائل مخالفت خود با طرحی که در آستانه تایید اکثریت بوده، پشت تریبون میرود.
در آنزمان نماینده «مشهد» با توجه به سابقه و سن بالا، اکثرا بهرغم آنکه هیچگونه عضویتی در ترکیب هیئت رئیسه نداشته، اما اغلب در جایگاه هیئترئیسه مینشسته و کسی جرأت اعتراض به ایشان را نداشتهاست.
در همان حال صندلی متعلق به ایشان در بین نمایندگان خالی بوده است. آنروز هم طبق معمول ایشان در جایگاه هیئت رئیسه حضور داشتهاست.
نماینده معترض ضمن نطقی کوتاه ـ اما مستند و مستدل ـ نظر تمام نمایندگان را نسبت به موافقت با طرح پیشنهادی عوض مینماید و در عرض مدت کوتاهی، کمتر از یکساعت اکثریت مطلق نمایندگان متوجه اشتباه بزرگ خود میشوند و طرح در آستانه تصویب از دستور کار خارج میشود.
نماینده «مشهد» که طبق معمول صندلیاش بین نمایندگان خالی بوده و غیرقانونی در جایگاه هیئت رئیسه نشستهاست، نماینده معترض را مخاطب قرار میدهد و میپرسد: «آقای ... اینها که شما بیان فرمودید درد بود بفرمایید درمان چیست؟ راهچاره کدام است؟
و نماینده بصیر و آگاه، با جدیت و جرأئتی منحصربهفرد و برای نخستینبار رو به نماینده مشهد نموده و میگویند: «اولین راه چاره آناست که شما از جایگاه هیئت رئیسه برخاسته و بر صندلی خودتان بنشیند».
نزدیک به ۵ سال است افرادی با کمترین میزان دانش و تخصص و آگاهی، به ناحق و صرفا به پشتوانه و استفاده از تنگنظری وسوءاستفاده از اختیارات قانونی شورای نگهبان، در جایگاه نمایندگی مردم قرارگرفته، همزمان قوه مجریه کشور نیز با اراده و نظر مقام رهبری بهطور کاملا غیرقانونی دو دوره است که در اختیار گروهی قرار دارد که علاوه بر اینکه کمترین اطلاع، تجربه، و سابقه اجرایی در کارنامه مدیریتی خود ندارند، فاقد کمترین تعهد اخلاقی نسبت تکالیف قانونی خود و حقوق متقابل شهروندان و جان و مال و ناموس آنها میباشند.
نتیجه چنان شده است که هرازگاهی نمایندهای پرچم اعتراضی را نسبت به خیانتهای متعدد پنهان و آشکار متولیان نااهل، و غاصب بلند میکند، و پیش از آنکه کمترین اثری به حال رعیت بیچاره داشتهباشد، با اشاره و تماسی از دفتر مقام رهبری مفهوم «فصلالخطاب» مطرح، و موضوع مورد اشاره خاتمه یافته تلقی میشود.
آقای «الیاس نادران» نماینده اصولگرا مدافع «احمدینژاد» در مجلس شورای اسلامی که اخیرا آقای «محمدرضا رحیمی» معاون اول رئیسجمهور را «رئیس حلقه فساد مالی خیابان فاطمی» معرفی و خواستار بازداشت وی شده، بارها اعتراضات مستند، شفاف و آشکاری را علیه رفتارهای خارج از عرف، قاعده و قانون قوه مجریه و در رأس آن آقای «احمدینژاد» در صحن علنی مجلس مطرح نموده و نتیجه روشن، شفاف و آشکار آن، اصرار بیش از پیش و شدت یافتن آن رفتارها با لجاجت بیشتر توسط رئیس و مجموعه دولتین نهم و دهم بود است.
کافی است سری به بایگانی نطقهای اعتراض نمایندگان مجلس هفتم و هشتم بزنیم. سیاهه بلندبالایی از این موارد خواهیم یافت که پس از آنکه بیتوجهی مکرر رئیس دولت سر و صدایی در مجلس بهپا نموده، اشاره مقام رهبری «فصلالخطاب» و کورکننده نطق و سروصدا بوده است.
بهعنوان نمونه ماجرای مرحوم «علی کردان» بهعنوان وزیر کشور و نطقهای مخالفان و موافقان آنرا هنگام رأیگیری ایشان یادآوری مینمایم. شما حدیث مفصل از این مشت نمونه خروار بخوانید و بنگرید که چگونه بهرغم آنکه تمام نمایندگان بلااستثنا متوجه مدرک تقلبی و دورغگویی وی شدند، نامهای و اشارهای ایشان را بر صندلی وزارت نشاند.
و در کمتر از ۴ ماه بعد، همین نمایندگان به استیضاح وی رأی دادند. اینبار البته شدت افتضاح کار را از دست برهان قاطع «فصلالخطاب» خارج نموده بود.
آقایان «الیاس نادران»، «علی مطهری» «احمد توکلی» «علیرضا زاکانی» و تمامی نمایندگانی که «سبزها» را فتنه میدانید! دردها را مردمی که به شما رأی داده یا ندادهاند، از شما بهتر میدانند.
خطبههای نمازجمعه ۲۹ خردادماه سال گذشته را فراموش کردهاید: « ...البته نظر رئیسجمهور به نظر بنده نزدیکتر است.» بالاتر از ریاست قوه قضاییه کسی قرار گرفته که البته نظر آقای «احمدینژاد» به نظر او نزدیکتر است.
همان که مقیاس و معیار خوبی و بدی از نظر شما نظر اوست، و حرف و نظر او «فصلالخطاب» است.
آیا اولین راه چاره آن نیست که شما «وکیلالسلطنهها» از جایگاه «وکیلالرعایایی» برخاسته و روی صندلی خالی و متعلق به خودتان بنشیند؟در همین رابطه:
علی مطهری: اتهامات رحیمی جدی است
در آنزمان نماینده «مشهد» با توجه به سابقه و سن بالا، اکثرا بهرغم آنکه هیچگونه عضویتی در ترکیب هیئت رئیسه نداشته، اما اغلب در جایگاه هیئترئیسه مینشسته و کسی جرأت اعتراض به ایشان را نداشتهاست.
در همان حال صندلی متعلق به ایشان در بین نمایندگان خالی بوده است. آنروز هم طبق معمول ایشان در جایگاه هیئت رئیسه حضور داشتهاست.
نماینده معترض ضمن نطقی کوتاه ـ اما مستند و مستدل ـ نظر تمام نمایندگان را نسبت به موافقت با طرح پیشنهادی عوض مینماید و در عرض مدت کوتاهی، کمتر از یکساعت اکثریت مطلق نمایندگان متوجه اشتباه بزرگ خود میشوند و طرح در آستانه تصویب از دستور کار خارج میشود.
نماینده «مشهد» که طبق معمول صندلیاش بین نمایندگان خالی بوده و غیرقانونی در جایگاه هیئت رئیسه نشستهاست، نماینده معترض را مخاطب قرار میدهد و میپرسد: «آقای ... اینها که شما بیان فرمودید درد بود بفرمایید درمان چیست؟ راهچاره کدام است؟
و نماینده بصیر و آگاه، با جدیت و جرأئتی منحصربهفرد و برای نخستینبار رو به نماینده مشهد نموده و میگویند: «اولین راه چاره آناست که شما از جایگاه هیئت رئیسه برخاسته و بر صندلی خودتان بنشیند».
نتیجه چنان شده است که هرازگاهی نمایندهای پرچم اعتراضی را نسبت به خیانتهای متعدد پنهان و آشکار متولیان نااهل، و غاصب بلند میکند، و پیش از آنکه کمترین اثری به حال رعیت بیچاره داشتهباشد، با اشاره و تماسی از دفتر مقام رهبری مفهوم «فصلالخطاب» مطرح، و موضوع مورد اشاره خاتمه یافته تلقی میشود.
آقای «الیاس نادران» نماینده اصولگرا مدافع «احمدینژاد» در مجلس شورای اسلامی که اخیرا آقای «محمدرضا رحیمی» معاون اول رئیسجمهور را «رئیس حلقه فساد مالی خیابان فاطمی» معرفی و خواستار بازداشت وی شده، بارها اعتراضات مستند، شفاف و آشکاری را علیه رفتارهای خارج از عرف، قاعده و قانون قوه مجریه و در رأس آن آقای «احمدینژاد» در صحن علنی مجلس مطرح نموده و نتیجه روشن، شفاف و آشکار آن، اصرار بیش از پیش و شدت یافتن آن رفتارها با لجاجت بیشتر توسط رئیس و مجموعه دولتین نهم و دهم بود است.
کافی است سری به بایگانی نطقهای اعتراض نمایندگان مجلس هفتم و هشتم بزنیم. سیاهه بلندبالایی از این موارد خواهیم یافت که پس از آنکه بیتوجهی مکرر رئیس دولت سر و صدایی در مجلس بهپا نموده، اشاره مقام رهبری «فصلالخطاب» و کورکننده نطق و سروصدا بوده است.
بهعنوان نمونه ماجرای مرحوم «علی کردان» بهعنوان وزیر کشور و نطقهای مخالفان و موافقان آنرا هنگام رأیگیری ایشان یادآوری مینمایم. شما حدیث مفصل از این مشت نمونه خروار بخوانید و بنگرید که چگونه بهرغم آنکه تمام نمایندگان بلااستثنا متوجه مدرک تقلبی و دورغگویی وی شدند، نامهای و اشارهای ایشان را بر صندلی وزارت نشاند.
و در کمتر از ۴ ماه بعد، همین نمایندگان به استیضاح وی رأی دادند. اینبار البته شدت افتضاح کار را از دست برهان قاطع «فصلالخطاب» خارج نموده بود.
آقایان «الیاس نادران»، «علی مطهری» «احمد توکلی» «علیرضا زاکانی» و تمامی نمایندگانی که «سبزها» را فتنه میدانید! دردها را مردمی که به شما رأی داده یا ندادهاند، از شما بهتر میدانند.
همان که مقیاس و معیار خوبی و بدی از نظر شما نظر اوست، و حرف و نظر او «فصلالخطاب» است.
آیا اولین راه چاره آن نیست که شما «وکیلالسلطنهها» از جایگاه «وکیلالرعایایی» برخاسته و روی صندلی خالی و متعلق به خودتان بنشیند؟
علی مطهری: اتهامات رحیمی جدی است
سهشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۸
نامه تند عبدالرضا موسوی به علی معلم دامغانی
سخنی چند با ذواللامِ مفتوح
بسم الله الرحمن الرحيم
اعوذ بالله ان اكون من الجاهلين
جناب آقای معلم
بیسلام و بیعرض ارادت
خبر را امروز شنيدم؛ كه حضرتت رئيس «فرهنگستان هنر» شدهای. مثلاً انتخابی! و كدام خفيفالعقل است كه باور كند اين شعبدهبازی ناشيانه را؟
به قول حافظ: «غالباً اينقدرم عقل و كفايت باشد». اما به هر حال شد آنچه شد، و رفت آنچه رفت. انتخابی يا انتصابی، جنابعالی در حال حاضر رئيس فرهنگستان هنريد و بنده كه شما را نيک میشناسم، اكنون با چند پرسش مواجهام.
آيا بهياد داری كه در محفل چهارشنبهها، در حوزه هنری حتی از تمسخر ظاهر «احمدینژاد» ابایی نداشتی؟ (بیآنكه در آينه به چهره خود نظری از سر انصاف افكنده باشی) كه گفت: «از تو گر انصاف آيد در وجود/ به ز عمری در ركوع و در سجود)
و به ياد داری كه چه استدلالها در اثبات عبارت «كل قصير فتنه» اقامه میكردی (بیآنكه طول جسمی و فكری خود را برای یکبار هم كه شده، با خطكش مروت و انصاف اندازه گرفته باشی؟)
اينها را گفتم كه بعد مثلاً اضافه كنم: چهطور میتوانی امروز حكم رياست فرهنگستان هنر را از دست «احمدینژاد» بگيری كه يکهو بهياد آوردم، آنروزها تو تازه از سمت رياست مركز موسيقی صداوسيما بر كنار شده بودی و روزها در حوزه، علاف و بیكار از همه زودتر میآمدی و از همه ديرتر میرفتی.
بنابراين حق داشتی كه ناراضی باشی و قُر بزنی. البته اين قُرزدنها و در عين حال چاپلوسیكردنها، بيانيههای ادبی بهاسم اين و آن نوشتنها و نقبی به دكتر كردان و ديگر دكاتر متنفذ زدنها، عاقبت كار خودش را كرد و آقای معلِم (كه من دوستتر میدارم معلَم به فتح لام بخوانماش كه به حقيقت نزديکتر است) به آرزوی خودش رسيد. جایی در خور شأن و عظمت حضرت استاد!
اما حضرت استاد! راستیراستی شما فكر میكنيد كه حد و شأن شما تكيهزدن بر چنين منصبی است؟
فارغ از اينكه جای چه كسي قرار گرفتهايد. آيا گمان میكنيد، جامه رياست فرهنگستان هنر بر قامت شما بلند يا گشاد نيست؟
باز هم فارغ از اينكه چه كسانی در دهههای اخير در مصدر مراكز فرهنگی و هنری قرار گرفتهاند.
فعلاً از فراتر و فروتر شما میگذريم؛ چرا كه اگر قرار باشد با آقای فلانی (كه زمانی از مسئولان تلويزيون بود و از دو چشم نابينا، و امروز هم شغلی دارد كه تنها عضو ضروری برای انجام وظايف محولهاش، دو چشم بيناست) مسابقه دهيد، كه خب، حتما شما برندهايد.
اما همانطور كه گفتم، بياييد فارغ از مهتر و كهتر ببينيم كه خود شما از هنر و معرفت انواع و انحاء آن چه ميزان بهره داريد؟ از سينما، تئاتر، نقاشی، خوشنويسی، معماری، موسيقی و...، ادبيات را نمیگويم چون فرهنگستانی مستقل دارد و اگر شما فضيلتی در اين حوزه میداشتيد، جایتان آنجا (در كنار رياست دائمی آن يعني جناب حداد عادل بود) كه خب، نيست.
از خوشنويسی و معماری و نقاشی و تئاتر میگذرم، كه به كلی با آن بيگانهايد. از علائق سينماییتان میگويم تا مطالعهكنندگان اين نامه، بهويژه كارمندان فرهنگستان هنر، بدانند كه حضرتت آنقدر فيلم هندی به منزل بردهای و با شوق و شعف به تماشای آن مشغول شدهای كه صبیه مكرمه به زبان هندی و حتی لهجههای ايالات مختلف هندوستان (به اذعان خود شما) كاملاً مسلط شدهاند.
شكی نيست كه اين جای تحسين دارد، اما اين تحسين به هيچ وجه به شما مربوط نمیشود كه حتی كلمهای از تماشای اينهمه فيلم نياموختيد.
اين از علايق سينمایی! حالا بد نيست سری به سلايق موسيقایی شما بزنيم كه البته بر كسی پوشيده نيست. شما سالها رياست مركز موسيقی صداوسيما را بهعهده داشتيد، كه در طی اين سالها نهتنها ريشه موسیقی اصيل، سنتی و هنری را در صداوسيما خشكانديد و علناً در صحبتهایتان مدعی میشديد كه دوره موسيقی سنتی بهسر آمده، بلكه در همان موسيقی پاپ هم به سخيفترين شكل و هيئتاش علاقهمند شديد و از فرصت استفاده كرده، در آرزوی شاعر مردمیشدن و قرارگرفتن در كنار ترانهسراهای گذشته، از هول حليم در ديگ افتاديد، و آن نوع از شعر و شاعری نيمبند اجقوجق را كه بههرحال جای خودش را اگر نه در ميان ذوق سليم ايرانيان، لااقل در بين افاغنه بازكردهبود، بهكلی رها كرده و به ورطه زبان شكسته بسته محاوره در اُفتاديد...
باری، آنهمه آهنگساز و آنهمه خواننده و نوازنده رنگبهرنگ و آنهمه تجربههای مختلف از «آتلانتيس و تخنه» بگير تا «جمجمک برگخزون» با پول بيتالمال و تبليغ و ترويج دستگاه عريض و طويل صداوسيما با چندين شبكه و ميليونها بيننده و شنونده، حاصلش چه بود؟ دريغ كه حتی یک شعر حضرت استاد ورد زبان مردم كوچه و بازار نشد، و همه تلاشهای «علی معلم دامغانی»، به علاوه حمايتهای دولتی و زورچپانی تلويزيون و ياری دوستان و آشنايان و در و همسايه نتوانست به اندازه «نميشه نميشه» سوسن در دل و ذهن و زبان مردم جای بگيرد. بگذريم ... .
خلاصه كلام اينكه در موسيقی هيچگاه سلايق تو از «مجيد اخشابی» و «شادمهر عقيلی» فراتر نرفت و همه افتخارت در آن دوران اين بود كه كاری كردی كه مردم بهجای موسيقی لسآنجلسی، موسيقی صداوسيمای جمهوری اسلامی ايران را گوش كنند كه البته نكردند.
هم از اينرو هيچیک از اساتيد و مفاخر موسيقی ايران مثل استاد شجريان و شهرام ناظری و ديگران راضی به همكاری با شما نشدند؛ و جای دو صد افسوس است، اگر امروز هم استاد شجريان بار ديگر بهسبب حضور شما در فرهنگستان، كلاسهای آواز خود را تعطيل كنند.
راستی، مطلبی بهيادم آمد! زمانی كه كتاب مرحوم معارف (شرح ادوار صفیالدين ارموی) با ويرايش اين كمترين منتشرشد، حضرتت در جلسهای با حضور تعدادی از آشنايان و ناآشنايان طعن و تسخر میزدی كه فلانی (يعنی مرحوم آقای معارف كه استاد شما بود و البته شما شاگرد خلفی براي ايشان محسوب نمیشويد) خودش را با اين كارها خراب كرد.
منظورت از اينكارها، نوشتن درباره موسيقی بود كه بهعقيده شما معارف در آن تخصصی نداشت. اما بنده میگويم خجالت هم خوش چيزی است! لااقل مرحوم معارف دستی به دوتار و تنبور داشت، و امروز پنجه شكسته او در ميان اساتيد دوتارنواز خراسان، معروف و
رايج است.
موسيقی نظری را هم كاملاً میشناخت و همان شرح ادواری كه نوشته، گواه است بر اين مدعا. از موسيقی غربی نيز غافل نبود و همواره به آثار «باخ» و «بتهوون» و «موزارت» بادقت گوش میكرد.
با وجود اينهمه فضايل بود، كه بهخودش اجازه داد، «ادوار صفیالدين» را شرح كند كه نياز به آگاهی از علوم ديگری هم داشت. مثلاً بايد عربی میدانست، كه او استاد بود. بايد رياضی و فيزیک (صوتشناسی) میدانست، كه خود میدانی كه میدانست و تو هيچ از اينها نمیدانی.
چند بار من خود به چشم خويشتن ديدم كه چگونه وقتی جوانی ترجمه مصرعی عربی را از تو خواسته، از پاسخاش سر باز زدی و بهقول امروزیها پيچاندیاش.
آنوقت داعيه ادبيت داری و دوستتر میداری كه شارح و اديبت بخوانند تا شاعر. البته ما جوانها ياد گرفتهايم كه هر چه جناب استاد گفت، بگوييم چشم و اساساً اغماض را وظيفه خود میدانيم.
بههمين سبب است كه اگر حضرت استادی در هنگام قرائت شعری از ميرزا احمد سند، چپ و راست گاف صادر كرد و حتی «دَم شمشير» را كه اظهرمنالشمس است، «دُم شمشير» گفت و يا در شرح ابيات «بيدل» «پرتوپلاهایی» بههم بافت، كه مرغ پخته را هم بهخنده واداشت، چندانكه زندهشد و پر درآورد و پرواز كرد و در حين پرواز تخممرغ دوزرده هم گذاشت، ما از لبخندی ملايم حتی پرهيز كرديم.
میبينی استاد! ما راه و رسم شاگردی را خوب بلديم، ولی تا وقتی كه شما هم حدّ خودت را بشناسی.
چه خوب گفت حضرت رسول (ص) كه: «رحمالله امرء عرف قدر نفسه» میفرمايد: «رحمت خدا بر آن كسی كه اندازه خودش را میشناسد».
اگر از انبيا حرفشنوی داری، اين سخن حضرت رسول است، و اگر سخن شعرا به گوشت مقبول است، مولانا میگويد: «نازنينی تو ولی در حدّ خويش» يعنی پا از گليم خودت فراتر مگذار و به همان شعر و شاعریات بچسب و سعی كن بيشتر در همين حوزه مطالعه كنی. البته نه آنگونه كه ... نه!
آنگونه مطالعه كن كه ملکالشعرای بهار و علامه قزوينی و فروزانفر میكردند. يا امروز شفيعی كدكنی و مهدی محقق، و مهدوی دامغانی میكنند.
آری، جدّی مطالعه كن تا در مواجهه با پرسش جوانان نگونبختی كه گول قيافه و عصای تقلبیات را میخورند، پاسخهای جعلی تدارک نبيني. استاد گرانمايه! اديب معظم!
اگر با خواندن اين نامه، قصد استعفا نكردی (كه نمیكنی) لااقل در سمتی كه هستی بهقدر ارزنی هم كه شده، جایی براي مروّت و راستی و معرفت بازكن.
اينكه ميرحسين موسوی نقاش است، معمار است، تاريخ معاصر را خوب خوانده، با ادبيات و خوشنويسی بيگانه نيست، به چند زبان زنده دنيا مسلط است، مرد سياست است و اگر از نظرگاه تو ببينيم هم قدّش بلند است و هم حسنمنظری، دارد و تو هيچیک از اينها را نداری، اصلاً مهم نيست.
آنچه مهم است، اين است كه او از سيادت و شهامت و صداقت بهرهای تام دارد. بههوش باش كه پا جای پای چه كسی میگذاری؟ و با كدام طايفه طرفی؟
در اين سالها به انبانی از نفاق و دروغ و تزوير بدل شدهای. از هيچگونه نجواگری و سخنچينی و تهمت و سعايت پرهيز نداری. تنها اين من كه سالی به سالی از سر اتفاق به زيارتت نائل میشوم، هماكنون با همين حافظه مصدوم، صدها دروغ صريح مسلم و دهها تهمت و شايعه و سعايت از حضرتت سراغ دارم.
گيرم كه قول آن بزرگ كه گفت «با خلق به نفاق زی» صحيح باشد، آيا اين همه نفاق با خلق است يا با خالق؟ عجالتاً بيش از اين حوصله نوشتن ندارم.
خدا را شاهد میگيرم كه لااقل بخش زيادی از انگيزه من در نوشتن اين نامه رضايت حضرتش بوده و بعد از آن آگاهكردن بعضی جوانان كه درباره گفتار و كردار امثال جنابعالی، همواره با تعجب از اين كهترين میپرسند.
و اما سخن آخر اينكه: ای معلََّم! تو را به «هاله نور» لام مفتوح را مخوان مكسور
والعاقبه للمتقين
سيد عبدالرضا موسوی طبری
... و دیگر هیچ
یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۷
ریگ در کلاس انشا
پول بهتر است یا ثروت؟
فلاسفه قدیم را عقیدت بر اینست که:
هر که مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛ تاج خارش بر سر.
هرکه مر او را ثروت با شد و پول نباشد؛ یارش در بر.
وهر که مر او را هم این باشد و هم آن؛ خاکش بر سر.
وهرکه مر او را نه این باشد و نه آن؛ تاج دکترای افتخاری آکسفوردش بر سر.
و هر که مر او را اصلاحطلبی در سر باشد و دولت نباشد؛ دو چشم انتظارش بر در.
میرزا «عماالدینافروغ» «اشارات» مبسوطی ذیل این بحث در نمط «هفتم» «مجلس» دارد به این مضمون که:
پیش از بحث بر سر بهتری پول یا ثروت فینفسه، باید در به بودن یا نبودن راههای گردآوری آن مباحثه نمود. وی در اینباره گویند: آن «محصولی» از ثروت که به واسطه باد نا«صادق» فراچنگ آمده باشد؛ بهتر است از آن پول که از راه ثروت به دست آمده باشد. و آن ثروت که به وسیله شرع فراچنگ آمده باشد بدتر است از ثروتی که از راه پول به دست آمده باشد. و درباره «شرع» توضیح فرمودهاند که: و آن وسیلهای است پیچ گوشتی را ماننده، از برای آنکه در آن به صوت آرام میخوانند و از سویی دیگر به سبکی بلند صوتی حزین از برای گریستن خلق به گوش میرسد که گفتهاند از بهترین کارها در شرع بهر جمعآوری ثواب پولی گریاندن خلق است. گویند: ارمکیها خلقی بودهاند در اینکار به غایت وارد. تمت کلام افروغ.
اما در این میان نمایندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چیز دیگری است. آنها گویند که نه علم بهتر است نه دانش بلکه پول و ثروت از همه اینها بهتر خواه به دندان گردآوری شده باشد یا به دندان گردی خواه به مدد باد و ناصادقی و..... الخ. وگویند که آنها (یعنی نمایندگان مجلس هشتم) برسیاق همین عقیده تند خود نماد علم و دانش دولت بهیه نهم الدکتور «علی کردان» که از شدت تفضل و فزونی دانش در دارالعلم آزاد کرج به پراکندگی علم و سواد صداقت مشتغل بودهاست را ازکابینت داخله کشور برکنار و به جای آن «محصولی» نامی که پیشترها تحصیل علم را رها و به مدد بادهای ثروتآور به تحصیل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمایه در کابینت دولت بهیه نهم کار گذاشتند و اصلن هم به فرمایشات این و آنکه نان خشک و کتلت نماد فقر دولت نهم ربطی به سرمایه داری «محصولی» ندارد؛ توجهی ننمودند. تمت فرمایشات مجلسیها.
و اما در سمت چپ این میان اصلاح طلبان را عقیدت اینست که نه آن نه آنها بلکه باید در نظرات این و آنها و آن اصلاحاتی بعمل آید. و آن اصلاح اینکه ثروتی که از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشی که از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است. ایضن توسعه فرهنگی یعنی آسفالت راههایی که به دانشگاه و فرهنسرا ختم میشود بهتر است از توسعه اقتصادی یعنی آسفالت راههایی که به مسجد جمکران و هیئات سینه زنی ختم میشود. تمت فرمایشات اصلاح طلبان.
از همه اینها که رد شویم؛ اصل بر اصولگرایی است مگر خلاف آن ثابت شود. و اصولگرایان را عقیدت اینست که توسعه اقتصادی افضل است بر توسعه سیاسی و فرهنگی خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست ودیگران باید از ما گدایی کنند: اقتصاد کمیته امددادی. تمت کلام اصولگرایان.
تمت چرندیات ریگ. ببخشید این بود اشای من.
فلاسفه قدیم را عقیدت بر اینست که:
هر که مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛ تاج خارش بر سر.
هرکه مر او را ثروت با شد و پول نباشد؛ یارش در بر.
وهر که مر او را هم این باشد و هم آن؛ خاکش بر سر.
وهرکه مر او را نه این باشد و نه آن؛ تاج دکترای افتخاری آکسفوردش بر سر.
و هر که مر او را اصلاحطلبی در سر باشد و دولت نباشد؛ دو چشم انتظارش بر در.
میرزا «عماالدینافروغ» «اشارات» مبسوطی ذیل این بحث در نمط «هفتم» «مجلس» دارد به این مضمون که:
پیش از بحث بر سر بهتری پول یا ثروت فینفسه، باید در به بودن یا نبودن راههای گردآوری آن مباحثه نمود. وی در اینباره گویند: آن «محصولی» از ثروت که به واسطه باد نا«صادق» فراچنگ آمده باشد؛ بهتر است از آن پول که از راه ثروت به دست آمده باشد. و آن ثروت که به وسیله شرع فراچنگ آمده باشد بدتر است از ثروتی که از راه پول به دست آمده باشد. و درباره «شرع» توضیح فرمودهاند که: و آن وسیلهای است پیچ گوشتی را ماننده، از برای آنکه در آن به صوت آرام میخوانند و از سویی دیگر به سبکی بلند صوتی حزین از برای گریستن خلق به گوش میرسد که گفتهاند از بهترین کارها در شرع بهر جمعآوری ثواب پولی گریاندن خلق است. گویند: ارمکیها خلقی بودهاند در اینکار به غایت وارد. تمت کلام افروغ.
اما در این میان نمایندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چیز دیگری است. آنها گویند که نه علم بهتر است نه دانش بلکه پول و ثروت از همه اینها بهتر خواه به دندان گردآوری شده باشد یا به دندان گردی خواه به مدد باد و ناصادقی و..... الخ. وگویند که آنها (یعنی نمایندگان مجلس هشتم) برسیاق همین عقیده تند خود نماد علم و دانش دولت بهیه نهم الدکتور «علی کردان» که از شدت تفضل و فزونی دانش در دارالعلم آزاد کرج به پراکندگی علم و سواد صداقت مشتغل بودهاست را ازکابینت داخله کشور برکنار و به جای آن «محصولی» نامی که پیشترها تحصیل علم را رها و به مدد بادهای ثروتآور به تحصیل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمایه در کابینت دولت بهیه نهم کار گذاشتند و اصلن هم به فرمایشات این و آنکه نان خشک و کتلت نماد فقر دولت نهم ربطی به سرمایه داری «محصولی» ندارد؛ توجهی ننمودند. تمت فرمایشات مجلسیها.
و اما در سمت چپ این میان اصلاح طلبان را عقیدت اینست که نه آن نه آنها بلکه باید در نظرات این و آنها و آن اصلاحاتی بعمل آید. و آن اصلاح اینکه ثروتی که از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشی که از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است. ایضن توسعه فرهنگی یعنی آسفالت راههایی که به دانشگاه و فرهنسرا ختم میشود بهتر است از توسعه اقتصادی یعنی آسفالت راههایی که به مسجد جمکران و هیئات سینه زنی ختم میشود. تمت فرمایشات اصلاح طلبان.
از همه اینها که رد شویم؛ اصل بر اصولگرایی است مگر خلاف آن ثابت شود. و اصولگرایان را عقیدت اینست که توسعه اقتصادی افضل است بر توسعه سیاسی و فرهنگی خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست ودیگران باید از ما گدایی کنند: اقتصاد کمیته امددادی. تمت کلام اصولگرایان.
تمت چرندیات ریگ. ببخشید این بود اشای من.
دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷
رسانه ایران رسانا نیست
هفته پیش در شرایطی که بمب خبر «بمبئی» و حوادث دردآور آن در تمام رسانههای معتبر دیداری و شنیداری جهان منفجرشده، و بار دیگر یک یا چند گروه تروریستی جهانی، پس از به خاک و خون کشیدن صدها انسان، آب در خوابگه امپراتوریهای بزرگ خبری و رسانهای جهان انداخته بودند، ظاهرا کشور ایران و رسانه ملی آن را خواب مدال استقلال دکتر «حسن فیروزآبادی» در ربوده بود.
و در حالی که بمبئی کانون توجه بزرگترین مجامع رسانهای جهان بود، صد البته که خبر دریافت این مدال برای رسانه ملی ایران بسیار مهمتر و حیاتیتر از دردها و تألمات قربانیان بمبئی!
و در شرایطی که اکثر مجامع جهانی سعی در کمک به بمبئی و قربانیان حوادث مربوط به آن داشتند، برنامه تفسیر روز و کارشناس مسائل شبهقاره (که ظاهرا بعد از آبروریزی آقای دکتر کردان دیگر کارشناس شدهاند بهجای دکتر) دنبال صید ماهی مقصود از آب گلآلود درد در بمبئی است.
اینکه چه کسی یا کسانی، یا چه کشور و گروههایی باعث و بانی ترور و خونریزی وحشیانه در بمبئی شدهاند، و لزوم شناسایی عوامل و گمانهزنی برای علتیابی این حادثه، و حوادث مشابه البته که کار اشتباهی نیست.
اما دستپاچگی رسانه ملی ایران در ردیابی و جستوجوی جای پای اسرائیل و معرفی شتابزده آن کشور بهعنوان عامل و بانی حوادث بیش از سایر رسانههای معتبر جهانی و پیش از موعد، حکایت از یک توهم و غفلت عمیق انسانی نزد سیاستمداران ایران معاصر است.
فراموش نمیکنیم خطیب جمعه تهران پیش از شناسایی و معرفی عناصر وزارت اطلاعات ایران، بهعنوان عوامل قتلهای زنجیرهای، جای پای بیگانگان را در حادثه جستوجو میکرد، و این جمله معروف که: «من باور نمیکنم فروهر را ایرانی کشته باشد.»
در مرکز نشانها و یادگاریهای کشورها در سازمان ملل، فرش ابریشمبافتی مزین به این بیت سعدی به عنوان نشان و یادگار کشور ایران نصب است که «بنیآدم اعضای یکدیگرند». اما با این اوضاع شاید این شعر وصف حال ماجراجویان جهان باشد: «بنیآدم اعضای خود میفروشند.» (۱)_________________________________________________پانویس(۱). اکبر اکسیر. زنبورهای عسل دیابت گرفتهاند
و در حالی که بمبئی کانون توجه بزرگترین مجامع رسانهای جهان بود، صد البته که خبر دریافت این مدال برای رسانه ملی ایران بسیار مهمتر و حیاتیتر از دردها و تألمات قربانیان بمبئی!
و در شرایطی که اکثر مجامع جهانی سعی در کمک به بمبئی و قربانیان حوادث مربوط به آن داشتند، برنامه تفسیر روز و کارشناس مسائل شبهقاره (که ظاهرا بعد از آبروریزی آقای دکتر کردان دیگر کارشناس شدهاند بهجای دکتر) دنبال صید ماهی مقصود از آب گلآلود درد در بمبئی است.
اینکه چه کسی یا کسانی، یا چه کشور و گروههایی باعث و بانی ترور و خونریزی وحشیانه در بمبئی شدهاند، و لزوم شناسایی عوامل و گمانهزنی برای علتیابی این حادثه، و حوادث مشابه البته که کار اشتباهی نیست.
اما دستپاچگی رسانه ملی ایران در ردیابی و جستوجوی جای پای اسرائیل و معرفی شتابزده آن کشور بهعنوان عامل و بانی حوادث بیش از سایر رسانههای معتبر جهانی و پیش از موعد، حکایت از یک توهم و غفلت عمیق انسانی نزد سیاستمداران ایران معاصر است.
فراموش نمیکنیم خطیب جمعه تهران پیش از شناسایی و معرفی عناصر وزارت اطلاعات ایران، بهعنوان عوامل قتلهای زنجیرهای، جای پای بیگانگان را در حادثه جستوجو میکرد، و این جمله معروف که: «من باور نمیکنم فروهر را ایرانی کشته باشد.»
+ نوشتهشده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵: ۲۳ توسط علی مصلحی | آرشیو نظرات
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷
پای ریگ در کفش فرهنگستان
فارسی را پاس میداریم و
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
زین پس به جای واژههای غریب و نامانوس و بیگانه و......:
دکتر، افتخار، دکترای افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده میکنیم.
چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۷
مجلس رأی نیاورد
دیروز آقای دکتر «علی کردان» استیضاح شد، و در کمال تعجب با وجود اینکه کلیه اتهامات وارده به وی: جعل مدرک، عدم صداقت، سوءاستفاده چندین ساله از مدرک و مزایای مادی و معنوی آن و ... در جلسه استیضاح طرح، و هیچکدام پاسخ درست و درخور توجهی نیافت، بازهم ۵۹ نماینده مجلس (۴۵ مخالف استیضاح و ۱۴ رأی ممتنع) آقای دکتر «علی کردان» و رفتار سوء وی را تایید کردند.
«ایرج بقایی کرمانی» در کتاب طنز «کشورگشایان قاجار» درباره «آغامحمدخان» نوشته است: «آغا محمد خان خوجه نبوده، بلکه آنها که او را انتخاب کردند خوجه بودند.»
نمایندهای که نمیداند دروغ، جعل، سوءاستفاده از مزایای قانونی یک مدرک، و همه نوع اصرار دروغ بر چنین منکراتی و ... بهترین بهانه برای تنبیه شخص است، اما نهتنها به تنبیه راضی نیست، که حتی به شخص خاطی رای اعتماد یا ممتنع میدهد، مقصر نیست، مقصر ملت اختهای است که این نماینده را انتخاب کردهاست.
البته دیگر نمایندگانی هم که در جلسه دیروز به استیضاح رأی سفید دادند، کار شاقی نکردهاند، بلکه اقرار به اشتباه سه ماه پیش خود نمودند.
در اینباره «حسین قاضیان» توضیحات زیبایی دارند.
«ایرج بقایی کرمانی» در کتاب طنز «کشورگشایان قاجار» درباره «آغامحمدخان» نوشته است: «آغا محمد خان خوجه نبوده، بلکه آنها که او را انتخاب کردند خوجه بودند.»
نمایندهای که نمیداند دروغ، جعل، سوءاستفاده از مزایای قانونی یک مدرک، و همه نوع اصرار دروغ بر چنین منکراتی و ... بهترین بهانه برای تنبیه شخص است، اما نهتنها به تنبیه راضی نیست، که حتی به شخص خاطی رای اعتماد یا ممتنع میدهد، مقصر نیست، مقصر ملت اختهای است که این نماینده را انتخاب کردهاست.
البته دیگر نمایندگانی هم که در جلسه دیروز به استیضاح رأی سفید دادند، کار شاقی نکردهاند، بلکه اقرار به اشتباه سه ماه پیش خود نمودند.
در اینباره «حسین قاضیان» توضیحات زیبایی دارند.
سهشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۷
کاندیدای برنده
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
آقای دکتر «احمد شیرزاد» عضو «شورای مرکزی حزب مشارکت» که به دعوت جمعی از اصلاحطلبان کاشانی در کاشان حضور داشت؛ طی سخنان کوتاهی وضعیت موجود کشور در زمینه مسایل سیاسی؛ فرهنگی؛ اقتصادی؛ وعلمی را تشریح واعلام کرد متاسفانه در هیچ یک از زمینهها در حال حاضر وضعیت مطلوبی وجود ندارد و با این تصویرو این شرایط چشمانداز روشنی برای آینده نیز نمیتوان متصور شد.
این استاد دانشگاه سپس با ارائه مصادیق و مثالهایی به تبیین وضیعیت موجود و عوامل بوجود آورنده آن اشاره کرد.
دکتر «شیرزاد» در زمینه سیاست خارجی با اشاره به چالشهای متعدد پیش آمده طی سه سال اخیر بین ایران و اکثر کشورهای جهان و تصویب چهار قطعنامه علیه ایران بزرگترین افتخار سیاست خارجی دولت نهم را هورا کشیدن «هوگوچاوز» به نفع ایران» خواند؛ و اعلام کرد چنانکه عقلای قوم به فکر چاره نباشند وضیعت هر لحظه بدتر ازاین خواهد شد. وی پس از آنکه اظهار داشت در زمینههای اقتصادی و فرهنگی مصادیق آنقدر عیان است که حاجت به بیان نیست؛ در زمینه اخلاقی با اشاره به قرار دادن مورد «مدرک تحصیلی» دکتر «علی کردان» وحواشی متعدد این اتفاق نتیجه گیری کرد: اگرچه با توجه به شواهد موجود به لحاظ اخلاقی بستر مناسبی برای سقوط جامعه به پرتگاههای اخلاقی فراهم شده است؛ اما باید از آنانکه مشعل موضوع «کردان» را در بدترین شرایط موجود روشن نگه داشتند تشکر کرد؛ زیرا این موضوع تلنگر بزرگی بود به آنانکه با شتاب به سمت پرتگاه میرفتند.
این تحصیل کرده «فیزیک هستهای» پس از آن به تشریح موضوع «انرژی هستهای» و بحثهای پیرامون آن پرداخت و ضمن سخنرانی و همچنین پس از پایان سخنرانی در پاسخ به سوالی اظهار داشت: با توجه به شواهد و معیارهای دقیق علمی وضعیت «انرژی هستهای» کشور با آنچه ادعا میشود تفاوت فاحشی دارد. وی برای اثبات ادعای خود ادعا کرد بارها از مدعیان پیشرفتهای علمی در زمینه «انرژی هستهای» تقاضای مناظره رو در رو نموده که هر بار به دلیلی واهی امتناع نمودهاند.
دکتر «شیرزاد» عضو شورای مرکزی «مشارکت» در این سخنرانی با تعریف سه نوع بازی انتخاباتی به تشریح نظر حزب متبوع خود در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پرداخت. وی گفت یرای یک بازی با ۳ پیش فرض روبه رو هستیم: ۱-بازی برد۲-بازی باخت ۳ –بازی باخت با اطلاع از نتیجه اما بازی برای سرمایه گذاری (استراتژی)
این نماینده سابق مجلس پس از تشریح سه فرض موجود؛ انتخابات مجلس هفتم و هشتم را برای اصلاحطلبان از نوع دوم (بازی باخت) وبازیی که از تنور گرم اصلاحطلبان نان برای اصولگرایان درامد خواند. انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ را در شکل از نوع سوم (استراتژی) اما در نتیجه از نوع اول (برد) خواند و اعلام کرد: اصلاح طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح طلبان در نمیآید (بازی باخت) را گرم کنند. وی با احترام به تمام کاندیداهای ریاست جمهوری آینده آعلام کرد: کف خواستههای ما برای شرکت در انتخابات آینده؛ مخالفت تام و تمام با رای آوردن آقای دکتر «احمدینژاد» و سقف آرزویمان رای آوردن آقای «خاتمی» است وبدین منظور موتورهای خود را از هم اکنون روشن نمودهایم.
آقای دکتر «احمد شیرزاد» عضو «شورای مرکزی حزب مشارکت» که به دعوت جمعی از اصلاحطلبان کاشانی در کاشان حضور داشت؛ طی سخنان کوتاهی وضعیت موجود کشور در زمینه مسایل سیاسی؛ فرهنگی؛ اقتصادی؛ وعلمی را تشریح واعلام کرد متاسفانه در هیچ یک از زمینهها در حال حاضر وضعیت مطلوبی وجود ندارد و با این تصویرو این شرایط چشمانداز روشنی برای آینده نیز نمیتوان متصور شد.
این استاد دانشگاه سپس با ارائه مصادیق و مثالهایی به تبیین وضیعیت موجود و عوامل بوجود آورنده آن اشاره کرد.
دکتر «شیرزاد» در زمینه سیاست خارجی با اشاره به چالشهای متعدد پیش آمده طی سه سال اخیر بین ایران و اکثر کشورهای جهان و تصویب چهار قطعنامه علیه ایران بزرگترین افتخار سیاست خارجی دولت نهم را هورا کشیدن «هوگوچاوز» به نفع ایران» خواند؛ و اعلام کرد چنانکه عقلای قوم به فکر چاره نباشند وضیعت هر لحظه بدتر ازاین خواهد شد. وی پس از آنکه اظهار داشت در زمینههای اقتصادی و فرهنگی مصادیق آنقدر عیان است که حاجت به بیان نیست؛ در زمینه اخلاقی با اشاره به قرار دادن مورد «مدرک تحصیلی» دکتر «علی کردان» وحواشی متعدد این اتفاق نتیجه گیری کرد: اگرچه با توجه به شواهد موجود به لحاظ اخلاقی بستر مناسبی برای سقوط جامعه به پرتگاههای اخلاقی فراهم شده است؛ اما باید از آنانکه مشعل موضوع «کردان» را در بدترین شرایط موجود روشن نگه داشتند تشکر کرد؛ زیرا این موضوع تلنگر بزرگی بود به آنانکه با شتاب به سمت پرتگاه میرفتند.
این تحصیل کرده «فیزیک هستهای» پس از آن به تشریح موضوع «انرژی هستهای» و بحثهای پیرامون آن پرداخت و ضمن سخنرانی و همچنین پس از پایان سخنرانی در پاسخ به سوالی اظهار داشت: با توجه به شواهد و معیارهای دقیق علمی وضعیت «انرژی هستهای» کشور با آنچه ادعا میشود تفاوت فاحشی دارد. وی برای اثبات ادعای خود ادعا کرد بارها از مدعیان پیشرفتهای علمی در زمینه «انرژی هستهای» تقاضای مناظره رو در رو نموده که هر بار به دلیلی واهی امتناع نمودهاند.
دکتر «شیرزاد» عضو شورای مرکزی «مشارکت» در این سخنرانی با تعریف سه نوع بازی انتخاباتی به تشریح نظر حزب متبوع خود در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پرداخت. وی گفت یرای یک بازی با ۳ پیش فرض روبه رو هستیم: ۱-بازی برد۲-بازی باخت ۳ –بازی باخت با اطلاع از نتیجه اما بازی برای سرمایه گذاری (استراتژی)
این نماینده سابق مجلس پس از تشریح سه فرض موجود؛ انتخابات مجلس هفتم و هشتم را برای اصلاحطلبان از نوع دوم (بازی باخت) وبازیی که از تنور گرم اصلاحطلبان نان برای اصولگرایان درامد خواند. انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ را در شکل از نوع سوم (استراتژی) اما در نتیجه از نوع اول (برد) خواند و اعلام کرد: اصلاح طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح طلبان در نمیآید (بازی باخت) را گرم کنند. وی با احترام به تمام کاندیداهای ریاست جمهوری آینده آعلام کرد: کف خواستههای ما برای شرکت در انتخابات آینده؛ مخالفت تام و تمام با رای آوردن آقای دکتر «احمدینژاد» و سقف آرزویمان رای آوردن آقای «خاتمی» است وبدین منظور موتورهای خود را از هم اکنون روشن نمودهایم.
یاعلی
چهارشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۷
تاریکخانه
روي پنجره دیگری مقالهاي طنز با موضوعات گوناگون نوشته بودم و از جمله موضوعات يكي هم موضوع مدرك دكتري آقاي «كردان» وزير كشور بود .دوستم «مهدی» برايم پيام گذاشت كه: "موضوع «كردان» ديگر قديمي شد درباره موضوعي ديگر بنويس". و صد البته كه حق با اوست ما هميشه عادت داريم از موضوعات بزرگ و سخت به آساني و كوچكي بگذريم. وظاهرا براي عبور آسان و سريع ما از موضوعاتي اينچنين٫ يك خرد پنهاني براي عبور؛ شرايط تدارك ميكند.
گويا براي عبور از «عباس پاليزدار» «تاريكخانه فكر» تشكيل و سريعا تصميم ميگيرند كه براي رهايي از شر «پاليزدار» بايد از «كردان» گذشت. اينكه «پاليزدار» و «كردان» براي تداركات عاليجنابان از چندين و چند انسان و آبرو چگونه و به چه آساني گذشتند؛ خود حكايتها دارد و مجالها ميخواهد.
«مسعود بهنود» در كتاب «دربند اما سبز» حكايت دردناكي از گفتگوي كوتاهش با «موسوي» يا همان «كاظمي» قتلهاي زنجيرهاي نقل ميكند.
من اگر جاي «عباس پاليزدار» و «علي كردان» بودم؛ بعد از خواندن حكايت «كاظمي» فيالفور چوبه دار عمر و آبرويم را از دوش برميداشتم و از «تاريكخانه» به ميان مردم ميآمدم. اگر چه ظاهرا آقايان «پاليزدار» و «كردان» بهنود نميخوانند؛ اما تاريخ درون خود «بهنود» و«كاظمي» بسيار دارد. و «شريعتمداراني» كه براي «نيمه تاريك» قلم ميزنند.
آيا «پاليزدار»ان و «كردان»هاي امروز تصويرفرداي آويخته شدن از داري كه اكنون خود بر دوش ميكشند را ميبينند؟
تاريخ سرشار از چنين تصاويري است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:30 توسط علی مصلحی | آرشیو نظرات
گويا براي عبور از «عباس پاليزدار» «تاريكخانه فكر» تشكيل و سريعا تصميم ميگيرند كه براي رهايي از شر «پاليزدار» بايد از «كردان» گذشت. اينكه «پاليزدار» و «كردان» براي تداركات عاليجنابان از چندين و چند انسان و آبرو چگونه و به چه آساني گذشتند؛ خود حكايتها دارد و مجالها ميخواهد.
«مسعود بهنود» در كتاب «دربند اما سبز» حكايت دردناكي از گفتگوي كوتاهش با «موسوي» يا همان «كاظمي» قتلهاي زنجيرهاي نقل ميكند.
من اگر جاي «عباس پاليزدار» و «علي كردان» بودم؛ بعد از خواندن حكايت «كاظمي» فيالفور چوبه دار عمر و آبرويم را از دوش برميداشتم و از «تاريكخانه» به ميان مردم ميآمدم. اگر چه ظاهرا آقايان «پاليزدار» و «كردان» بهنود نميخوانند؛ اما تاريخ درون خود «بهنود» و«كاظمي» بسيار دارد. و «شريعتمداراني» كه براي «نيمه تاريك» قلم ميزنند.
آيا «پاليزدار»ان و «كردان»هاي امروز تصويرفرداي آويخته شدن از داري كه اكنون خود بر دوش ميكشند را ميبينند؟
تاريخ سرشار از چنين تصاويري است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:30 توسط علی مصلحی | آرشیو نظرات
پنجشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۷
ریگ در کابینه هفتاد میلیونی
در راستای اینکه ریاست اسبق بانک مرکزی آقای «ماشاالله محمدی» بسته پیشنهادی آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران را باز نکرده پس فرستاد، و بر نرخ ارز به ارزش ۱۴۷دلار در هر بشکه اصرار نمود، و پس از آنکه ریاست سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران آقای «رمضانعلی خاموشی» - تاکید میکنم؛ خاموشی؛ و اصرار میکنم که وی هیچ خط و ربطی به جریان مداوم خاموشیهای اخیر، ایضا آقای «علینقیسیدخاموشی» ندارد - نیز از پذیرش پیشنهاد «خاویر لاریجانا» و جناح مطبوعش یعنی مطبوعات نامستقل و مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایر.... مبنی بر تغییر نرخ رسمی ساعت مملکت فخیمه جمهوری اسلامیای....... امتناع کرد، و ایضا در راستای اینکه «خدابخشاسماعیلی» و «علیاصغرعبدلزاده» روسای سابق بر اسبق بانک مرکزی جمهوری اسلامی محترم........ در راستای چرخ لای چوب دولت محترم نهم جمهوری اسلام....... از پذیرش پیشنهاد جناب آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست جمهوری اسل...... برای جلوس پشت میز بانک مرکزی جمهوری............... امتناع نمودند و اصلا و اساسا در راستای تحقق شعار <<<کابینه هفتاد میلیونی>>> آقای دکتر «محمود احمدینژاد» ریاست محترم جمهو.................... طی حکمی «علیشیشهبر» معروف به «ریگ» را عنوان ریاست کلی بانک مرکزی جم.................. منصوب کرد.
متن حکم به شرح ذیل است:
علی شیشهبر «ریگ» نظر به سوابق درخشان مالی؛ اعتقادی؛ اجتماعی؛ سیاسی؛ فرهنگی؛ نویسندگی کتاب مستطاب «احتراق موتورهای خانمانسوز» و.......... و همچنین سوابق درخشان مبارزاتی قبل از انقلاب «زامبولیسم» که منجر به اخراج شما از بانک «ایران ژاپن» (۵) گردید، شما را به مدت ۱۰ثانیه از تاریخ ساعت ۱بامداد پانزدهم شهریور ماه ۱۳۸۷الی ساعت ۱۰/۱ثانیه پانزدهم شهریورماه۱۳۸۷به ریاست کلی بانک مرکزی........................ منصوب مینمایم.
محمود احمدینژاد.
آقای دکتر «محمود احمدینژاد» همچنین در مصاحبه جداگانهای در مورد مدرک تحصیلی «ریگ» فرمودند: ما افتخارمیکنیم که وی دکترا ندارد و با این کلام مدرک دکترای افتخاری ریگ در گوشبری و شیشهبری را تاکید و تایید کردند.
ضمنا پاچهخواریهای «حسینحاجیزاده» ریس کل اسبق بر سابق اسبق بانک مرکزی........... قبلا بینتیجه مانده بود.
نتیجه: تا کور شود چشم آنها که میگفتند دولت نهم در تحقق شعار «کابینه ۷۰میلیونی» ناکام خواهد بود.
پانوشتها:
۳-نگاه کنید به مقالهای از رمضانزاده نمیدانم کجا.
۵- نام قدیم بانک تجارت.
تذکر آیینی: تاکیدها برای آنست که ریسجمهور با داماد «علیباقرزاده» اشتباه گرفته نشود. به هر حال خدا لعنت کند مسببین.......
بعدالتحیر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
متن حکم به شرح ذیل است:
علی شیشهبر «ریگ» نظر به سوابق درخشان مالی؛ اعتقادی؛ اجتماعی؛ سیاسی؛ فرهنگی؛ نویسندگی کتاب مستطاب «احتراق موتورهای خانمانسوز» و.......... و همچنین سوابق درخشان مبارزاتی قبل از انقلاب «زامبولیسم» که منجر به اخراج شما از بانک «ایران ژاپن» (۵) گردید، شما را به مدت ۱۰ثانیه از تاریخ ساعت ۱بامداد پانزدهم شهریور ماه ۱۳۸۷الی ساعت ۱۰/۱ثانیه پانزدهم شهریورماه۱۳۸۷به ریاست کلی بانک مرکزی........................ منصوب مینمایم.
محمود احمدینژاد.
آقای دکتر «محمود احمدینژاد» همچنین در مصاحبه جداگانهای در مورد مدرک تحصیلی «ریگ» فرمودند: ما افتخارمیکنیم که وی دکترا ندارد و با این کلام مدرک دکترای افتخاری ریگ در گوشبری و شیشهبری را تاکید و تایید کردند.
ضمنا پاچهخواریهای «حسینحاجیزاده» ریس کل اسبق بر سابق اسبق بانک مرکزی........... قبلا بینتیجه مانده بود.
نتیجه: تا کور شود چشم آنها که میگفتند دولت نهم در تحقق شعار «کابینه ۷۰میلیونی» ناکام خواهد بود.
پانوشتها:
۳-نگاه کنید به مقالهای از رمضانزاده نمیدانم کجا.
۵- نام قدیم بانک تجارت.
تذکر آیینی: تاکیدها برای آنست که ریسجمهور با داماد «علیباقرزاده» اشتباه گرفته نشود. به هر حال خدا لعنت کند مسببین.......
بعدالتحیر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
یکشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۷
کفش ریگی
سلام و هر موقعتان که به من سر میزنید به خیر. حالا ساعت ۳ بعد از ظهر دم کرده کاشان است و برق رفته. البته این برق رفتن هیچ ربطی به «عبدالمالک» و آقای دکتر «احمدینژاد» ایضا آقای دکتر «کردان» ندارد. در زمان «میرحسین موسوی» هم برق میرفت. کاری نداریم که آنروز جنگ بود و نفت بشکهای چند دلار؟ به هر حال برق میرفت وحالا هم رفتهاست. بگذریم از دهات می......
رو به روی من هفته نامهای؟؟؟؟ است با عنوان: «صاحبقلم» و صاحب قلم سردبیری آن شخصی است به نام «علیفلاحیان» هم نام وزیر اسبق اطلاعات ایضا هم نام یکی از دوستان بسیار خوب صاحب این قلم.
عنوان و مطلب مقاله این علی آقای فلاحیان مرا به یاد آن علی آقای دوستم انداخت که مهارت فوقالعادهای داشت در تغییر موضع. صبح زیر علم «شعبانبیمخ» بود، ظهر زنده باد «مصدق» سر میداد، شب میگفتند در سفارت اجنبیه روس دیده شده.
راستی از دهاتمان چه خبر؟
بع-------له این علی آقای ما در دوران کودکی که همه عشق و هواداری در فوتبال و استقلال و پرسپولیس خلاصه میشود، استقلالی بود. اما «ناگاه یک نگاه» مربی پرسپولیس باعث شد دستش از آستین «سرخپوشان» به درآید و دل استقلالیها را........
اصلا تقصیر «علیفلاحیان»ها نیست. در زمان جنگ هم برق میرفت.
اگر شما ربط مطلب فوق با کفش ریگی را پیدا کردید بوق بزنید.
___________________
بعدالتحریر: سرخپوشان به سرخ جامه گان اصلاح شد.
رو به روی من هفته نامهای؟؟؟؟ است با عنوان: «صاحبقلم» و صاحب قلم سردبیری آن شخصی است به نام «علیفلاحیان» هم نام وزیر اسبق اطلاعات ایضا هم نام یکی از دوستان بسیار خوب صاحب این قلم.
عنوان و مطلب مقاله این علی آقای فلاحیان مرا به یاد آن علی آقای دوستم انداخت که مهارت فوقالعادهای داشت در تغییر موضع. صبح زیر علم «شعبانبیمخ» بود، ظهر زنده باد «مصدق» سر میداد، شب میگفتند در سفارت اجنبیه روس دیده شده.
راستی از دهاتمان چه خبر؟
بع-------له این علی آقای ما در دوران کودکی که همه عشق و هواداری در فوتبال و استقلال و پرسپولیس خلاصه میشود، استقلالی بود. اما «ناگاه یک نگاه» مربی پرسپولیس باعث شد دستش از آستین «سرخپوشان» به درآید و دل استقلالیها را........
اصلا تقصیر «علیفلاحیان»ها نیست. در زمان جنگ هم برق میرفت.
اگر شما ربط مطلب فوق با کفش ریگی را پیدا کردید بوق بزنید.
___________________
بعدالتحریر: سرخپوشان به سرخ جامه گان اصلاح شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
.jpg)
