‏نمایش پست‌ها با برچسب اصول‌گرایان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصول‌گرایان. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۲

«مردم» حلقه مفقوده در تفکر «اصول‌گرایی»

نخبگان و عوام «اصول‌گرا» روی هم که جمع شدند، بیش از ۷ میلیون رأی نداشتند. ۱۶ سال پیش دوم خرداد ۷۶. چهار سال بعد همین قافیه با همین ترجیع تکرار شد. این‌بار براخلاف تمام ریاست‌جمهوری‌های دوره‌های قبل، یک رئیس‌جمهور در دور دوم رأیی بیش‌تر از دور اول داشت.

نامزد نخبگان «اصول‌گرا» در ۸۴ آقای «لاریجانی» بود. اما عوام، به «احمدی‌نژاد» روی خوش نشان دادند.

درباره قصه ۸۸ حرفی فعلا نمی‌شود زد، اما می‌شود تصور کرد که اگر
«محمد خاتمی» آبرو و اعتبارش را هزینه نمی‌کرد و دکتر «عارف» کنار نمی‌رفت، «روحانی» در خوش‌بینانه‌ترین حالت، حدود ۵ میلیون رأی می‌آورد.

 این ادعای گزافی نیست، دست‌اندرکاران ستاد‌های ایشان رسما اقرار می‌کنند، تا روزهای منتهی به انتخابات، رأی ایشان در خوشبینانه‌ترین پیش‌بینی‌ و نظر‌سنجی‌ها بین ۱۸ تا ۲۰ درصد در نوسان بوده و ناگهان پس از کناره‌گیری دکتر «عارف» اوضاع به نفع او عوض می‌شود.

این اتفاق می‌تواند مقیاس خوبی برای سنجش ۸۸ هم باشد. 
اکنون بحث بر سر اثبات «اصول‌گرایی» یا «اصلاح‌طلبی» نیست، بحث بر سر «مردم» است که بیش از ۲۰ سال است رسما نشان داده‌اند که قرابتی با قرائت‌های خشک و خالی از روح انسانی ندارند و شوربختانه توسط صاحبان‌‌ همان قرائت‌ها هم نادیده گرفته شده و می‌شوند و سوگ‌وارنه اصرار بر نادیده گرفت‌ِنشان هم هست.

آقای
«محسن غرویان» با روزنامه «بهار» مصاحبه کرده و گفته است که باید نخبگان اصول‌گرا تنبیه شوند و آن‌ها را به این دلیل مستحق مجازات دانسته که در مقابل فروپاشی تشکل «اصول‌گرایی» سکوت کردند، یا اقدام مناسبی انجام ندادند.

برای مثال هم به تعرض‌های «احمدی‌نژاد» به
«ناطق نوری» و «هاشمی» و در ادامه به اختلاف «مصباح» و «یزدی» و «مهدوی‌کنی» اشاره نموده‌است.
 
دقت کنیم که در سایه آن سکوت و بی‌توجهی صرف، دست‌کم ۱۰۰ نفر در ایران بر اثر اتفاقات پس از آن حادثه جان خود را از دست دادند. بی‌توجهی دولت نهم و دهم به هشدار‌ها و تذکرات کارشناسان، تمام فرصت‌ها و امکانات طلایی ۸ سال گذشته که حق تک‌تک این مردم بود را به باد داد، و خسارتی در نتیجه این مدیریت به کشور تحمیل شد، که به اقرار خود اصول‌گرایان، جبران آن سال‌ها زمان خواهد برد و هزینه‌های سنگین بر دوش این مردم خواهد گذاشت، اما هیچ‌کدام از این خسارت‌ها و به‌بازی‌گرفته‌شدن دین و ایمان مردم، مهم نیست، اما از هم پاشیدن «اصول‌گرایی» خیلی مهم است و به گفته آقای «غرویان» نخبگان «اصول‌گرا» باید به‌خاطر این مشکل تنبیه شوند.

 آن‌هم اصول‌گرایانی که کم‌تر از ۱۰٪ شهروندان این کشور را تشکیل می‌دهند.

نوشته‌ها, [1/30/2026 11:56 AM]
۲۶ مرداد ۹۲

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰

از خودمان شروع کنیم

پیروزی انقلاب با ورود من به دبستان همزمان بود. من یک بچه مسلمان از یک خانواده انقلابی، بیشترین آمادگی را داشتم تا هر دروغی از طرف خانواده‌ام درباره محاسن انقلاب و متولیانش، و متقابلا درباره بدی‌ها و معایب دشمنان انقلاب، یا رقبای سیاسی فاتحان و مسؤلین امور را، به گوش جان بشنوم و با دل و جان بپذیرم. به‌‌ همان اندازه که خانواده و اطرافیان من هم همین آمادگی را داشتند تا چنین دروغ‌ها را از دیگرانی بشنوند و با جان و دل بپذیرند و به من منتقل کنند.
بی‌آنکه متوجه باشیم انقلابیون و فاتحان هم می‌توانند دروغ بگویند.
در تمام آن دوران‌ و ۱۰ سالی بعد از آن، از هر هم‌کلاسی یا هر شخصی که مثل من حاضر نبود ساده‌لوحانه هر دروغی را باور کند، متنفر بودم. اصلا چرا این را بگویم؟ آقا! من در‌‌ همان دوران کودکی، در حالی‌که اجازه شرکت در انتخابات نداشتم، ولی از جان و دل برای نامزد نمایندگی مردم منطقه در مجلس شورای اسلامی، مهند‌س سید «احمد‌کاشانی» بی‌مزد و منت تبلیغ کردم، صرفا به خاطر آنکه در کتاب تاریخ درسی، که به روایت متولیان امور نوشته می‌شد و من باور کرده بودم «عین‌حقیقت» است و «دروغ» نیست، خوانده بودم که آیت‌الله سید «ابوالقاسم‌کاشانی» پدر او، آدم بزرگی بوده‌است و چه خدمت‌ها که در حق مردم داشته و چه محنت‌ها که در این راه کشیده‌است و پاداش آن هم ناسپاسی دربار، درباره او بوده‌است.
اشتباه کردم. اشتباه!
 اقرار و اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم. نه تنها در این مورد که بسیار دیگر و بسیاران دیگر. و تا متوجه نشدم که فاتحان انقلاب هم دروغ‌گویی بلدند، این اشتباهات در مقیاس وسیعی ادامه داشت. این را از باب نمونه گفتم.
 اما این اقرار به اشتباه را از آن بابت در این مقدمه آوردم که قصد دارم «منع رطب کنم» و ناگفته پیداست که باید «خرما خورده نباشم».
این روز‌ها که کشور ایران از هر نظر با شیب و شتاب بسیار تندی، مسیر پرتگاه را می‌پیماید، ناله‌های اصول‌گرایان را می‌شود از هر محفل، و با هر نام و نشانی با صدای بلند شنید که البته این صدا‌ها و ناله‌ها دیگر اثر و اعتباری ندارد که: گوش اگر گوش اصول‌گرا و ناله اگر ناله‌ اصول‌گرا، آنچه البته به مسیر درستی نمی‌رود، چرخ سرنوشت کشور است، که در این پروسه جز پرتگاه نمی‌شناسد و هزینه آن هم مستقیما از جیب ملت پرداخت می‌شود.
در چنین شرایطی، اصلاح‌طلبان منزوی و درحاشیه، از دولت‌مردان و رقبای سیاسی‌شان که در متن جریانات و حوادث سیاسی اخیر قرار داشته و دارند، می‌خواهند که با اقرار به اشتباهات گذشته خود، مسؤلیت وضعیت موجود و شرایط ناگوار آن‌را بپذیرند. اشتباهاتی که برغم تذکر و اعلام خطر کار‌شناسان خبره و اهل فن، و اصلاح‌طلبان، به اصرار از سوی آن‌ها پی‌گیری و انجام می‌شد.
برای «اصول‌گرایان» از هر طیف و دسته‌ای که باشند، اقرار به اشتباه مطمئنا بدون هزینه نخواهد بود. هم هزینه شخصی و هم هزینه جناحی. اینکه این هزینه‌دادن چه ارزشی دارد و چه آرامشی را برای آن‌ها به دنبال دارد، و چه نعمتی را نصیب کشور و ملت می‌کند، امر دیگری است.
به هر حال جسارت و تقوای قبول اشتباه و اعتراف به آن، «اکثیر»‌ی است که اگر در هر جا کم‌یاب باشد، به نظر می‌رسد در بین «اصول‌گرایان» اینروز‌ها، نایاب است و بازار آن در آن‌سو کساد.
اما بالاخره و به زودی این قرق شکسته خواهد شد و به دنبال آن سیل عظیم اقرار و اعتراف از هر سو روان خواهد شد. اینکه سعادت شکستن این سد و این قرق اول‌بار به نام چه کسی رقم خواهد خورد باید منتظر ماند.
اما نه آیه آمده است که اشتباه فقط مخصوص اصول‌گرایان است و نه واقعیت چنین است. اشتباه مال همه انسان‌ها و همه طیف‌ها و جناح‌های سیاسی است. در بعضی کم و در بعضی زیاد. بعضی اعتیاد به خطا دارند و با راه درست بیگانه‌اند و بعضی تلاش می‌کنند در تجربه دیگران شریک شوند تا خطا‌یشان کمتر و کمتر شود. اما قبول اشتباه و اقرار و اعتراف به آن یک قرق دستکم سی‌ساله‌ است، و همه گرو‌ه‌ها و جناح‌های سیاسی در ۳۰ سال گذشته به انداز مساوی از آن احتراز نموده‌اند.
 نتایج و آثار اقبال عظیم عمومی از افرادی که به کوچک‌ترین خطاهای خود بزرگ‌ترین اعتراف را نمودند، بزرگ‌ترین دلیل است بر اینکه، اولا تا چه اندازه مردم ما در پذیرش خطای مسؤلین، از خود قابلیت و ظرفیت نشان می‌دهند، و دوم اینکه تا چه اندازه کشور و جامعه ما از این اکثیر بی‌نصیب است و از نبود آن رنج می‌برد. حکایت اقبالی که مردم ایران به فقیه‌عالی‌مقام و مجاهد نستوه مرحوم آیت‌الله «منتظری» برغم ۲۰سال تبلیغات منفی حاکمیت بر علیه آن بزرگ‌مرد، نشان دادند، خود سندی روشن بر این واقعیت می باشد.
اما این قرق باید از جایی شکسته شود. باید بزرگ‌مردی از خودش شروع کند تا راه برای دیگران باز شود. اینکه همه از همدیگر توقع داشته باشند و در این چشم‌انتظاری همه فرصت‌ها بسوزد و همه امکانات هدر برود، به نظر می‌رسد چشم‌اندازش از هم اکنون مشخص و هویدا است.
به عنوان نمونه بعضی از اصلاح‌طلبان هستند که اشتباهات بزرگی را در مقاطعی مرتکب شدند که شاید ارتکاب آن اشتباه ذاتی شرایط آن دوران بود و هر کس دیگری هم جای آن‌ها بود آن اشتباهات را مرتکب می‌شد. اما با گذشت زمان عمیقا به اشتباه خود پی برده و عملا تلاش نمودند تا جبران مافات کنند، اما هیچگاه یا نتوانستند یا نخواستند و یا از آن‌ها خواسته نشد که به آن اشتباهات اقرار کنند و هیچگاه جامعه نتوانست حلاوت اقرار و اعتراف زبانی را چشیده و نتایج درخشان آن را لمس کند. همین عدم اعتراف اغلب برگ برنده‌ای در دست رقبای آن‌ها هم بود و سایه شوم آن چون شمشیر داموکلسی همیشته بر سرشان سنگینی می‌کرد و می‌کند.
 از طرفی وقتی هنوز یک مورد اتفاق نیفتاده که اصلاح‌طلبان از رفتار اشتباه گذشته خود اظهار پشیمانی نموده و عذرخواهی کنند، چگونه توقع دارند این قرق توسط اصول‌گراین شکسته شده به قولی چگونه خرما خورده منع رطب می‌کنند؟
با این تفصیل بهتر نبیست دوستان بزرگوار اصلاح طلب ما امروز خرما خوردن را کنار گذاشته و فردا از دوستان اصول‌گرا در خواست کنند که: به اشتباهتشان اقرار و اعتراف نمایند؟
البته اینجا روی سخن من به جماعت «انسان» اصلاح‌طلب هست، والا طیف «شریعتمداری» و فرشته‌خوی اصلاح طلبان را کاری ندارم، که آن‌ها فرشته‌اند و ناگفته پیداست در عالم فرشته‌گی و عصمت همه از هر خطا و گناهی مبری هستند.
به عنوان نمونه، کمتر کسی است در بین اصلاح‌طلبان، که به سلامت نفس و بزرگواری سید «محمدخاتمی» شک داشته باشد.
همه خوب می‌دانند که مرحوم مهندس «بازرگان» به سرنوشت «انورسادات» دچار نشد که «خاتمی» در سرنوشت او خوانده و در «کیهان» نوشته بود (1) و البته که همه به نیکی می‌دانند که خاتمی میانه‌رو و اصلاح‌طلب و مهربان امروز، «خاتمی» رادیکال سه دهه پیش و مدیر مسؤل کیهان آن دوره نیست و رفتار او طی این سه دهه نشان داده است که، همچنانکه پیش‌بینی او درست از آب در نیامد، هیچ دفاعی هم از آن نوشته‌ها و سوءتفاهم نسبت به پدر بزرگ و منادی «جمهوری دموکراتیک ایران» نداشته و ندارد و در رفع و رجوع آن هم همه کار کرده است، الا یک اقرار ساده به آن اشتباه.
 بهتر نیست «خاتمی» چون همیشه این‌بار هم اولین باشد؟
پانوشت
1-مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان. رونامه کیهان (۱۶ و ۱۸و ۱۹مهر ۱۳۶۰

سه‌شنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۰

جولان دروغ‌گویی

منکر نمی‌شوم که آدمی با تمام دقت و وسواس و مراقبت و تقوی، باز هم مصون از خطا و اشتباه نیست. آدمی همیشه در معرض لغزش و خطا قرار دارد و دقت و وسواسی که در زندگی دارد به علاوه تقوی و مراقبت فردی بر اعمال تعیین کننده نسبت آدمی با خطا و اشتباه و گناه است. هر چه این تقوی و مراقبت ضعیف شود، آدمی در معرض خطای بیشتری است و هر چه مراقبت و تقوی بیشتر، خطا کمتر.
این یک اصل عام اخلاقی است و استثنایی ندارد. اصول‌گرایان را‌‌ همان اندازه شامل می‌شود که اصلاح‌طلبان را. غربی‌ها را‌‌ همان اندازه در بر می‌گیرد که شرقی‌ها را. مسلمان و مسیحی و بی‌دین و دین‌دار در برابر آن مساوی‌اند.
اصولگرایان به معنای عام کلمه طی دستکم ۶ سال گذشته بیشترین نسبت را با خطا و گناه داشته‌اند. این نسبت نزدیک با خطا آنقدر تکرار شده و ادامه داشته است که، خطا الگویی رفتاریشان شده‌است. با دقت و وسواس بسیار و به سختی شاید بتوان در سکنات این طیف سیاسی رفتاری مطابق با راستی و درستی و صواب پیدا کرد. این موارد آنقدر ناچیز است که به سختی به چشم می‌آید.
این مسئله باعث شده است که اعضای این طیف ذره‌بین به دست در رفتار جناح رقیب دنبال خطا باشند و اگر خطایی یافتند، ارشمیدس‌وار فریاد شادی یافتم یافتمشان کر کننده گوش فلک باشد.
وبلاگ «خرچنگ‌زاده در غربت» یک وبلاگ‌ اصول‌گراست و در بین وبلاگ‌نویسان این طیف باید اقرار صادقانه نمود که نویسنده و وبلاگ‌نویس قابلی است. اما به رغم این‌ها نتوانسته است از عادات زشت اصول‌گرایان دور بماند. الگوی رفتاری آن‌ها را طابق‌النعل بالنعل عمل می‌نماید و درست همین جاست که کوس رسوایی خود را می‌زند.
بر خلاف نوشته اخیر وبلاگ که معتقد است «من معتقدم آدم اگر قرار است دروغ بگوید، باید یک طوری دروغ بگوید که مو لای درزش نرود. طوری که هر کس و ناکسی آن را باور کند. یک طراحی درست و دقیق و حساب شده که هیچ حرفی درش نباشد» من معتقدم که آدم اصلا نباید دروغ بگوید. اما عرض کردم که اصول‌گرایان که قاعدتا عادت به باد کردن سرنا از سر گشاد دارند، آنقدر با خطا و دروغ همزیستی داشته‌اند که حالا باید برای «دروغ» هم تئوری بنویسند. اما اگر شما خبر داشتید بار کجی به منزل رسیده باشد، تئوری دروغ آقای خرچنگ‌زاده هم نتایج علمی‌اش را به ارمغان خواهد آورد!
وبلاگ‌نویس در روز روشن چراغی به دست گرفته و در جنبش سبز دنبال سرسوزنی خطا می‌گردد. و چه سخت به کاهدان زده است.
نه از آنرو که جنبش سبز مصئون از دروغ و خطا باشد نه خیر! دقت نمایید: چند روز پیش در فضای مجازی که به هیچ عنوان تحت کنترل و اراده و اداره نه تنها جنبش سبز که حتی حاکمیت با آنهمه ابزار و امکاناتش هم نیست، خبری منتشر شد مبنی بر حمله اشراربه استخر. فضای روانی جامعه به خاطر اخبار و اتفاقات مشابه در «خمینی‌شهر» و «کاشمر» به شدت آماده پذیرش چنین اخباری بود. در چنین شرایطی استبعادی ندارد که دروغی توسط عده‌ای نا‌شناس به نام جنبش سبز یا جنبش قرمز یا اصول‌گرا و... جعل و در فضای روانی فوق منتشر و به شدت تکثیر و تبلیغ و به گستردگی در شبکه‌های جهانی اشتراک‌گذاری و توزیع شود. اگر چنین می‌بود و چنین می‌شد هم گناه آن به هیچ روی بر گردن جنبش سبز و هوادارن صادق آن نبود. هیچ قانونی نیامده است تا ثبت وبلاگ با نام سبز را فقط و فقط در انحصار هواداران جنبش سبز قرار دهد. مخالفان آن‌ها هم می‌توانند وبلاگ‌هایی با پسوند یا پیشوند سبز داشته باشند و به واسطه آن اهداف خرابکارانه یا خیر‌خواهانه خود را دنبال کنند. دست بر قضا همین چند مدت پیش هم وب‌سایتی با آدرسی بسیار نزدیک به آدرس «جرس» و با قالب و لوگوی دقیق شبیه به آن وب‌سایت، جعل و طراحی و اهداف خرابکارانه خود را در فضای مجازی دنبال می‌نمود البته نیروهای جنبش سبز آنقدر هوشیار هستند که در چنین دام‌هایی گرفتار نشوند.
بگذریم. سخن اصلی آن است که خبر حمله اراذل و اوباش به استخر زنانه که توسط یک مقام آگاه در پلیس تهران تکذیب شده و همین تکذیب مایه مسرت فراوان وبلاگ «خرچنگ‌زاده‌ در غربت» شده است تا شاهد مقصود خود که یافتن خطای جنبش سبز باشد، را در آغوش کشیده و در وبلاگ خود در وصف دورغ‌گویی و دروغ‌پردازی سبز‌ها داد سخن داده و شادی کند، نه تنها دروغ نبوده بلکه تکذیبیه مورد استناد ایشان دروغ بوده است. اما از آنجا که دروغ و خطا و درنوردیدن مرزهای اخلاق عادت عادی اصول‌گرایان شده، افزایش خطا فرصت هماهنگی در دروغ‌ گفتن را از آنان سلب و این بهم ریختگی باعث شده است تا اندکی پس از تکذیب نیروی انتظامی یک نماینده مجلس خبر از بازداشت حمله کنندگان به استخر زنانه را بدهد.حالا خواهید توانست حال آدمی را درک کنید که در انبار کاه سوزن را یافته است اما به زودی متوجه شده سوزن پرکاهی بیشتر نیست.البته ایشان در دفاع از رساله علمی خود در باب دروغ‌گویی موفق است. اگرچه نتایج داده‌ها از منظر علمی دقیق نیست اما مطمئنا استاد راهنما و هیئت داوران با پیاده نظام حاکمیت و نویسنده وبلاگ خرچنگ زاده هماهنگی تام دارند.

پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

حامیانی که میرحسین را خدوم نمی‌دانند

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، گروهی از اصولگرایانی که در دولت نهم سهم ناچیزی از مناسبات قدرت نصیبشان شده و بیم از دست دادن قدرت در صورت ابقای «احمدی‌نژاد» در راس قوه مجریه را داشتند، تصمیم گرفتند وارد یک بازی برد برد شده و از نامزدی غیر از «احمدی‌نژاد» حمایت نمایند که بیشترین احتمال پیروزی در مورد او وجود داشت.
جبهه «اصولگرایان حامی میرحسین موسوی» با چنین پیش‌فرضی در آستانه انتخابات همچون همه «جامعه‌»«همسو» های خلق‌الساعة اعلام موجودیت نموده و بلافاصله در همان شب 22خرداد88 اندکی پیش از مشخص شدن نتایج انتخابات، با انتخاب مشی سکوت کامل تلاش نمود تا نقش و جایگاه خود را از خاطرات تاریخی مربوط به این انتخابات پاک نماید و برای بازیابی خود مترصد فرصت و شرایط مناسب ماند.
بدون شک اگر مقصود این گروه «اصول‌گرایی» بود که آقای «احمدی‌نژاد» نماینده معرفی شده از طرف تمام طیف‌های اصولگرا بود و باید به نفع شرایط سیاسی احزاب متبوع خود با ایشان همراهی، و در انتخابات هم از ایشان حمایت می‌نمودند. اگر با خط‌‌مشی، روش و سیاست‌ها و رفتار ایشان طی دوره دولت نهم مخالفتی داشتند و از دید آنها او نمی‌توانست تعریف آنها از اصولگرایی را نمایندگی کند، آقای «محسن رضایی» دیگر نامزد اصولگرایان در صحنه حضور داشت و می‌باید از او حمایت نموده و روی ریاست‌جمهوری او سرمایه‌گذاری می‌نمودند. بر فرض ثالث که آقای «احمدی‌نژاد» و آقای «رضایی» هیچکدام با تعاریف آنها از اصولگرایی مطابقت نداشته و نظرات آنها را نمایندگی نمی‌کردند، شایسته بود در بین خودشان شخص موجهی که بیشترین نسبت را با تعاریف آنها از «اصولگرایی» داشته و از مقبولیت عمومی نیز برخوردار بود، یافته و حول محور او وارد کارزار انتخابات می‌شدند. اما هیچکدام از فرضیات فوق محقق نشد و آنها در یک اقدام نادر، با حمایت از نامزد اصلی «اصلاح‌طلبان» در انتخابات اعلام حضور و موجودیت نمودند، و پس از انتخابات نیز با قبول دربست نتایج انتخابات و بدون کمترین اعتراض و واکنشی گو اینکه از قبل از نتایج خبر دقیق داشته و در یک تبانی با داور وارد بازی باخته شده‌اند به سکوت سنگینی رفته و تلاش نمودند حتی از اظهار نظر شفاف در مورد حوادث بعد از انتخابات نیز پرهیز نمایند.
اما این سکوت چندان که قابل پیش بینی بود دوام نیاورد. در تازه‌ترین اظهار نظر، آقای «سیدرضا اکرمی» رئیس شورای سیاستگذاری جبهه اصولگرایان حامی میرحسین موسوی، در ملاقاتی که اخیرا با «هاشمی‌» داشته است، از ایشان گلایه کرده که بهتر بود واژه «خدوم» را در مورد «میرحسین موسوی» به کار نمی‌برد.
اگرچه آقای اکرمی اندکی پس از انتخابات تاوان حمایت از «میرحسین‌موسوی» را با برکناری از دبیری «جامعه وعاظ تهران» پرداخته بود، اما اظهار نظر اخیر ایشان نشان داد که نه ایشان و نه اصولا جبهه‌ای که ایشان ریاست شورای سیاست‌گذاریش را در حمایت از «میرحسین» بر عهده داشت، کمترین اعتباری برای «میرحسین» و اصولگرایی او قائل نبوده و تنها دلیل حمایت‌شان از ایشان، سهم‌یابی در قدرت بوده است، و اکنون که «میرحسین» به هر دلیلی (که از نظر آنها مشروع است) به قدرت نرسیده، بهتر است برای خودشیرینی نزد بانیان فعلی قدرت به «خادم» معرفی شدن نخست‌وزیر محبوب بنیانگزار جمهوری اسلامی، توسط آقای «هاشمی» اعتراض شود تا شاید آب رفته به جوی بازگشته و از این نمد کلاهی نیز در ساختار قدرت نصیب آنها شود.
نویسنده: میم مثل میرحسین
این نوشته در امروز اینجا
...... در خبرنگاران سبز اینجا

یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۹

خواب آشفته اصول گرایان

«اصولگرایان» اینروزها آرامش ندارند و هر لحظه خوابهای آشفته می بینند. هیچ منبعی برای آنها خبر خوبی ندارد. نه برای طیف تندرو نه برای محافظه کار. آسمان همه جا برای همه آنها ابری است. خبر بد قاتق نانشان شده و امنیتشان را نشانه رفته است.
در شیراز، استاندار جدید استان فارس با «پدرخوانده اصولگرایان» آیت الله «حائری شیرازی» شدیدا مشکل پیدا کرده و پس از شکایت بر علیه او و بازداشت فرزندش همچنین بر کناری فرماندار شیراز، به جدالهایی شدید بین خود و طرفداران آیت اله دامن زده است. ناگفته پیداست که استاندار فارس منصوب غیر مستقیم «احمدی نژاد» ریس جمهور مورد تایید و حمایت «اصول گرایان» است.
فرزند آیت الله «حائری» داماد ریس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و مسئول سایت «الف» می باشد. آثار این جدال و تنش وسیله او به تهران منتقل شده و باعث می شود که آقای «احمد توکلی» یار و همراه ریس جمهور کودتا در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری، به رغم سکوت خائنانه در مقابل نگرانی و اخطارهای «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور دیکتاتوری مدرن با وجود آقای «احمدی نژاد» و همچنین کودتای ننگین انتخاباتی و اتفاقات خونین بعد از آن، به یکباره کاسه داغ تر از آش شده و در نطق شدید اللحنی به ریس جمهور متذکر شود که؛ «درس گردنکشی ندهد» و برای تهدید، حقوق و اختیارات نمایندگان برای استیضاح ریس جمهور را به او یاد آوری کند.
این اتفاقات و خبرهای بد البته همه بعد از نطق مودبانه؟! «علی مطهری» در پی درگیری لفظی و فیزیکی با «کوچک زاده» و «حسینیان» و«رسایی» یک روز بعد از قائله بلوای طرفداران نامبردگان جلو مجلس، اتفاق می افتد.
نمایندگان جوان حرمت بزرگترها را نگاه نداشتند و کار خود را انجام دادند؛ ظاهرا بعد از آنها، حالا نوبت وعاظ جوان وتازه به دوران رسیده بود تا حرمت و تحمل شیوخ را فرو گذارده، با نام «جامعه وعاظ ولایی» از «جامعه وعاظ تهران» و تشکل مادر«جامعه روحانیت مبارز تهران» انشعاب نمایند تا آشفتگی و پریشانی به ستاد فرماندهی و لجستیک فکری «اصولگرایان» کشانده شود.
البته باید اشاره نمود که «چامعه وعاظ ولایی» تحت نظارت و مدیریت ریس دفتر ریس جمهور آقای «اسفندیار رحیم مشایی» اعلام موجودیت می نمایند.
«جامعتین» احساس خطر می کنند و سریعا اتاق فکر با حضور سران دو تشکل تشکیل می شود. «جامعه وعاظ ولایی» به رسمیت شناخته نمی شود. اما ظاهرا شیوخ فراموش کرده اند که «وعاظ جوان» برای اعلام حضور به رسمیت آنها نیاز ندارند و به پولهای آقای «رحیم مشایی» نیاز دارند که بدون رسمیت «جامعتین» پرداخت می شود.
در این گیر و دارها «هاشمی رفسنجانی» بدون توجه به تمام مناقشات شش ماه گذشته بر سر اداره «دانشگاه آزاد اسلامی» و بحث مصوبه مجلس و طرح خفت بار یک فوریتی برای پس گرفتن آن پس از یک روز، و درگیریهای سخیف نمایندگان بر سر آن و همچنین بحث ها و بدعتهای مضحک قضایی بر سر پرونده مربوط به این موضوع، که به شکلی آشکار پرده از عدم استقلال دستگاه قضایی در ایران بر می دارد، جلسه هیئت موسسان دانشگاه را با حضور نمایندگان مقام رهبری تشکیل می دهد. نمایندگان ریس جمهور که بر اساس مصوبه جدید «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به ترکیب هیئت امنا اضافه شده اند نیز برای حضور در جلسه اقدام می نمایند، اما آقای «هاشمی » اجازه حضور در جلسه را به آنها نمی دهد . این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که «میرحسین موسوی» عضو هیئت موسس که بر اساس مصوبه جدید شورا عضویت او باطل شده در جلسه حضور دارد.
و در شرایطی که «احمدی نژاد» سعی می نماید به تشکیل جلسه هیئت موسس دانشگاه آزاد و راه نیافتن نمایندگانش به جلسه مذکور، با برگزاری جلسه ای مشابه، پاسخ بدهد، ناگهان نامه ای از دفتر رهبری دریافت می نماید که «اجازه دهد دانشگاه آزادفعلا به همان شکل قدیم مدیریت شود». «احمدی نژاد» البته وقتی از نگرانی خارج می شود که خبر دار می شود آقای «هاشمی» هم نامه ای با مضمونی مشابه از همان مرجع دریافت نموده است.اما با وجود رفع نگرانی ریس جمهور این نگرانی و سئوال به وجود می آید که ؛ چرا بر خلاف عرف و عادت معمول اینبار حکم حکومتی در دو نسخه و خطاب به دونفر صادر شده است؟ به راستی حکمت این تغییر عرف از طرف رهبری چیست؟
و بالاخره هنوز جوهر توافقات جدید جامتعین و قطعنامه تحریم های جدید سازمان ملل بر علیه ایران خشک نشده که از پایگاه بزرگ و معتبر و پشتوانه اصلی اقتصادی اصولگرایان؛ بازار تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» به گوش می رسد. همان شعاری که معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و معتقدین وفاردار به پیروزی «میرحسین موسوی» در انتخابات خرداد سال گذشته یک سال است بر علیه دیکاتوری «احمدی نژاد» سر می دهند. حالا دیگرهیچ جایی برای «اصولگرایان» امن نیست.
و البته ناگفته پیداست که باعث و بانی همه این اتفاقات مستقیما آقای «محمود احمدی نژاد» است. همانکه نظرش به نظر رهبری نظام بر اساس خطبه های نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته نزدیک تر است.
این نوشته در خبرنگاران سبز اینجا
در جرس اینجا
لینک در بالاترین

سه‌شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۹

هاشمی رفسنجانی

پس از تحمل سی سال صبر سبز، به گمانم 10ماه زمان زیادی برای تحول در رفتار یک شخص و آنهم شخصیت تاثیر گذاری مثل آقای «هاشمی رفسنجانی» است. اما اظهارات اخیر ایشان نشان داد که نه تنها تحولی به سمت شفافیت در وی صورت نگرفته بلکه سخنان ورفتار ایشان راز آلود تر شده. این نوشته بر اساس سخنان اخیر ایشان و سکوت خانواده اش شجاعت اظهار یافته است.امیدوارم منصفانه مورد قضاوت قرار بگیرد.
«هاشمی رفسنجانی» بیش از آنکه به نفع جنبش سبز باشد به زیان جنبش است. این حقیقتی است روشن مثل آفتاب . و تمام تلاش بعضی از طیفهای وابسته به جنبش سبز که از دور دستی بر آتش دارند؛ برای تطهیر چهره « هاشمی » و انتساب او به جنبش سبز تلاشی بیهوده است. البته شاید اگر ریاست جمهور اسبق ایران، برای حفظ خانواده خودش که در راس همه اولویتهاست، مجبور نمی شد سکوت روزهای اول، پس ازانتخابات را بشکند و باز مجبور باشد چون همیشه برای رهایی متهمین خانواده از حضور در دادگاه و حبسی که احتمال آن بسیار زیاد بود ، سیاست « نعل ومیخ » را پیشه نماید؛ شاید تلاش این دوستان برای چسباندن او به جنبش آسانتر می شد. اما با شکستن سکوت و ایراد سخنانی که یکی در میان متناقض همدیگر بود ( به استثنای آخرین خطبه نماز جمعه ایراد شده ) دیگر هیچ نیروی قادر نیست «هاشمی» را به جنبش منتسب نماید . با این وصف چنانچه حالا او بخواهد فقط یکبار در عمر رودر بایستی و محافظه کاری را کنار بگذارد و هچنان «خامنه ای» که رسما اعلام نمود؛ نظری به «هاشمی» ندارد؛ رسما اعلام کند: نظری به «خامنه ای» ندارد « جنبش سبز» دیگر جایگاه، علاقه و فرصتی برای پذیرش «هاشمی» ندارد.
تمام اعضای خانواده «هاشمی» بلااستثنا خود را در جبهه مقابل انحصارطلبی، و افراطی گری اصولگرایان معرفی میکنند و باتوجه به موضع گیریهای صریح و شفاف، افکار عمومی نیز آنها را در طیف مربوط به جنبش سبز طبقه بندی می نماید. ودر نقطه مقابل جناح موسوم به اصولگرا از صدر تا ذیل چشم دیدن هیچیک از اعضای خانواده «هاشمی» را به دلیل همین رفتارها نداشته و پیوسته خواستار اعلام برائت صریح او از رفتار فرزندان و اعضای خانواده اش بوده اند.
از طرف دیگر خواسته اعلام نشده و نانوشته و درعین حال مشهود جناح اصلاح طلب و خصوصا «جنبش سبز» اعلام برائت شفاف «هاشمی» از اصولگرایان ودر راس آنها رهبری نظام، و اعلام همراهی و همزبانی صریح با خط مشی اعضای خانواده که طبیعتا خط مشی « جنبش سبز » است می باشد. اما ریاست « مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصلحت را در آن دیده است که، با اعضای خانواده تقسیم سهم سیاسی داشته باشند. وقتی صحبت «اصلاحات» در میان باشد، سیاست مورد نظر و احترام او سیاست اتخاذ شده خانواده است، و وقتی بحث «اصولگرایی»مطرح است، همه باید گوش به فرمان «رهبری نظام» باشند.
این سیاست یک بام و چند هوایی البته مورد موافقت خانواده هم هست، چه اینکه آنچه باعث شده امروز خانواده ریس جمهور اسبق به اصلاح طلبی روی بیاورد نه به دلیل قبول شعارها و استراتژی جنبش سبز، بلکه به آن دلیل است که دیگر این خانواده زیر بیرق « اصولگرایی » جایگاه مورد قبولی ندارند و از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند.
آقای « هاشمی » و خانواده در یک قمار سیاسی یار مشترک همدیگرند و در مواقع لزوم با کارت یکدیگر بازی می کنند. هیچ دقت نموده اید، در تمام سی سال گذشته هیچگاه اعضای درجه اول به علاوه حلقه اطرافیان «هاشمی» کوچکترین انتقادی را نه تنها نسبت به ایشان نداشته اند بلکه هیچگونه انتقاد بر حقی از طرف دیگران از ایشان را هم برنمی تافتند. امروز هم نه تنها حاضر نیستند بعضی از اظهار نظرهای محیر العقول پدر، در تایید «رهبری» و خسارتهای ناشی از آن را سرزنش کنند؛ بلکه از پاسخگویی به سئوالاتی که در این موارد توسط خبرنگاران و رسانه ها مطرح می شود هم رندانه شانه خالی می کنند.و این یک پیام مشخص بیشتر ندارد: اگر همین حالا آقای «هاشمی» از اعضای خانواده بخواهد رسما برای تایید و دستبوسی رهبری حاضر شوند آنکه زودتر از بقیه حاضر می شود سر کار خانم «فائزه هاشمی» است که اینروزها بیشتر از بقیه سبز است. ساده انگاری خواهد بود در مورد آقای «حسن لاهوتی» و « مجید توکلی» که سرنوشتی متفاوت دارند قضاوت یکسانی داشته باشیم و تصور کنیم که خانم «هاشمی» قضاوت یکسانی دارد.
اتفاقات سیاه امروز ایران، معلول اشتباهات دولتمردان سی سال گذشته «موسوی» ،«خاتمی» و «هاشمی» است. شکی نیست که در این میان سهم آقای «هاشمی» از بقیه بسیار بیشتر است. از طرفی بزرگترین حربه ای که اکثریت خاموش و عوامی را با آقای «احمدی نژاد» همراه نموده و امروز به فرمان و خواست او پاک ترین فرزندان این کشور را به خاک و خون می کشند، اتهاماتی است که در طول سی سال گذشته بیش از تمام دولتمردان و مسئولین کشور متوجه آقای «هاشمی» بوده و باز کمترین علاقه برای پاسخگوی به این شبهات را باید در رفتار رازآلود همین آقای « هاشمی » جستجو کرد.
« احمدی نژاد » از همین فضای تهمت آلوده بیشترین ماهی مقصود را صید کرده است.
«میر حسین موسوی » که در بین دولتمردان پیش گفته کمترین تهمت و اشتباه متوجه او می باشد، و بیشترین خسارتها را از 22خرداد به اینطرف تحمل نموده، در بیانیه های رسمی خود رسما از گذشته اشتباه خود نام برده و به خطاهای آن اعتراف نموده است.
در این میان اما خانواده و حلقه افراد محدود اطراف آقای «هاشمی» حواسشان جمع است مبادا گردی بر دامن مبارک ریاست « مجلس خبرگان رهبری » بنشیند
در همین رابطه :
سودای هاشمی؟!

یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۷

ریگ در کلاس انشا

پول بهتر است یا ثروت؟
فلاسفه قدیم را عقیدت بر اینست که:
هر که مر او را پول باشد و ثروت نباشد؛ تاج خارش بر سر.
هرکه مر او را ثروت با شد و پول نباشد؛ یارش در بر.
وهر که مر او را هم این باشد و هم آن؛ خاکش بر سر.
وهرکه مر او را نه این باشد و نه آن؛ تاج دکترای افتخاری آکسفوردش بر سر.
و هر که مر او را اصلاح‌طلبی در سر باشد و دولت نباشد؛ دو چشم انتظارش بر در.
میرزا «عماالدین‌افروغ» «اشارات» مبسوطی ذیل این بحث در نمط «هفتم» «مجلس» دارد به این مضمون که:
پیش از بحث بر سر بهتری پول یا ثروت فی‌نفسه، باید در به بودن یا نبودن راه‌های گردآوری آن مباحثه نمود. وی در این‌باره گویند: آن «محصولی» از ثروت که به واسطه باد نا‌«صادق» فراچنگ آمده باشد؛ بهتر است از آن پول که از راه ثروت به دست آمده باشد. و آن ثروت که به وسیله شرع فرا‌چنگ آمده باشد بدتر است از ثروتی که از راه پول به دست آمده باشد. و درباره «شرع» توضیح فرموده‌اند که: و آن وسیله‌ای است پیچ گوشتی را ماننده، از برای آنکه در آن به صوت آرام می‌خوانند و از سویی دیگر به سبکی بلند صوتی حزین از برای گریستن خلق به گوش می‌رسد که گفته‌اند از بهترین کار‌ها در شرع بهر جمع‌آوری ثواب پولی گریاندن خلق است. گویند: ارمکی‌ها خلقی بوده‌اند در اینکار به غایت وارد. تمت کلام افروغ.
اما در این میان نمایندگان مجلس هشتم را اصلن موضوع بحث چیز دیگری است. آن‌ها گویند که نه علم بهتر است نه دانش بلکه پول و ثروت از همه این‌ها بهتر خواه به دندان گردآوری شده باشد یا به دندان گردی خواه به مدد باد و نا‌صادقی و..... الخ. وگویند که آن‌ها (یعنی نمایندگان مجلس هشتم) برسیاق همین عقیده تند خود نماد علم و دانش دولت بهیه نهم الدکتور «علی کردان» که از شدت تفضل و فزونی دانش در دارالعلم آزاد کرج به پراکندگی علم و سواد صداقت مشتغل بوده‌است را ازکابینت داخله کشور برکنار و به جای آن «محصولی» نامی که پیشتر‌ها تحصیل علم را‌‌ رها و به مدد بادهای ثروت‌آور به تحصیل پول اشتغال داشته است را به عنوان نماد سرمایه در کابینت دولت بهیه نهم کار گذاشتند و اصلن هم به فرمایشات این و آنکه نان خشک و کتلت نماد فقر دولت نهم ربطی به سرمایه داری «محصولی» ندارد؛ توجهی ننمودند. تمت فرمایشات مجلسی‌ها.
و اما در سمت چپ این میان اصلاح طلبان را عقیدت اینست که نه آن نه آن‌ها بلکه باید در نظرات این و آن‌ها و آن اصلاحاتی بعمل آید. و آن اصلاح اینکه ثروتی که از راه دانش نه از راه دانشگاه گرد آمده باشد و دانشی که از راه ثروت گرد نشده باد بهتر است. ایضن توسعه فرهنگی یعنی آسفالت راههایی که به دانشگاه و فرهنسرا ختم می‌شود بهتر است از توسعه اقتصادی یعنی آسفالت راههایی که به مسجد جمکران و هیئات سینه زنی ختم می‌شود. تمت فرمایشات اصلاح طلبان.
از همه این‌ها که رد شویم؛ اصل بر اصولگرایی است مگر خلاف آن ثابت شود. و اصولگرایان را عقیدت اینست که توسعه اقتصادی افضل است بر توسعه سیاسی و فرهنگی خواه به اقتصاد منجر شود خواه نشود پول مال ماست ودیگران باید از ما گدایی کنند: اقتصاد کمیته امددادی. تمت کلام اصولگرایان.
تمت چرندیات ریگ. ببخشید این بود اشای من.

جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷

تفاوت مجلس هفتم و هشتم یک «افروغ» بود؟

جایی به طنز نوشته بودم «چرا محصولی به وزارت نفت نرفت؟» امروز می‌پرسیم: چرا و چگونه صادق محصولی برای وزارت کشور انتخاب شد؟
 
به درستی نمی‌دانم حد و حدود مصؤنیت پارلمانی نمایندگان تا کجاست؛ اما مطمئنم تا آن‌جا نیست که نماینده‌ای به‌راحتی و با حدس و گمان، و بدون سند، اتهاماتی را در نطق‌های خود در مجلس متوجه شخص یا اشخاصی نماید، و با فرض مصؤنیت پارلمانی، هیچ‌کس حق هیچ‌گونه اعتراضی را به آن نماینده نداشته باشد.


 از طرف دیگر، با فرض قبول چنین شدتی از مصؤنیت برای نماینده؛ حد و حدود برای نگرانی جامعه و خطوط قرمز برای صیانت از آبروی شخصی افراد در جامعه؛ بدون شک باید شدت تقوای نمایندگان باشد که در شرایط نامزدهای نمایندگی مجلس مورد توجه و توصیه عقلای قوم خصوصن بنیان‌گذار جمهوری اسلامی بوده‌است.

 
«عماد افروغ»
که هنگام مطرح‌شدن نام «صادق محصولی» برای وزرات نفت؛ این‌جا و آن‌جا زبان به اعتراض گشود و به‌صراحت اعلام کرد: ثروت فراوان «محصولی» بادآورده، و با سوء‌استفاده و رانت و به‌واسطه باندبازی تهیه‌شده و نامشروع است (نقل به مضمون)؛ نماینده‌ای است که بدون شک از حداقل تقوای لازم برای آن‌که حرف غیرمستندی را به این صراحت اعلام نکند؛ برخوردار است.
 
پس از آن‌که «محصولی» عطای وزارت نفت را به لقایش بخشید؛ هیچ‌کس شاهد دفاع و یا موضع‌گیری وی در برابر اتهامات مطرح‌شده نبود.


اگرچه این سئوال ناگفته و نانوشته افکار عمومی بود که: اگر اعتراضات و بیانات آقای «افروغ» مقرون به صحت است؛ چرا «محصولی» مؤاخذه نمی‌شود؟ و اگر اعتراض‌ها و حرف‌های آقای «افروغ» کذب است؛ چرا «محصولی» برای مواخذه «افروغ» اقدامی نمی‌کند؟
 
این سئوالات هیچ‌گاه پاسخی درخور نیافت. همان‌گونه که امروز سئوال افکار برجسته عمومی که: چرا و چگونه «صادق‌محصولی» علی‌رغم اتهامات فوق، به وزارت کشور رفت، هم جوابی دریافت نمی‌کند.
 
بزرگ‌ترین ادعای «مجلس هفتم» «اصول‌گرایی» بود. بزرگ‌ترین ادعای «مجلس هشتم» هم «اصول‌گرایی» است. آیا تفاوت اصول‌گرایی هفتم و هشتم تنها در یک «افروغ» است؟