شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۴

و تیمورتاش جوابی نداشت

کلمه – شهروز مفتاحی: نقل‌قولی از گفت‌وگوی یک زندانی رژیم گذشته که از بخت بد، هیکلی تنومند داشته، با زندان‌بان خود (منظور از زندان‌بان یعنی بازجو یا رئیس زندان نه سرباز یا پرسنل زندان) که از قضا او هم تنومند بوده مشهور است که یک تاریخ «عبرت» در آن نهفته است، اما گوش شنوایی برای شنیدن آن عبرت‌ها و پندگرفتن از آن تاریخ، ظاهرا در بین اغلب نمایندگان مجلس طی دوره‌های اخیر مطلقا وجود ندارد.

نقل می‌کنند که زندان‌بانِ تنومند که ظاهرا روحانی و ملبس به لباس دین بوده، از زندانی خودسئوال می‌کند که آیا درخواستی دارد؟
زندانی با تشکر با توجه به کوچکی سلول و تنگی جا، تقاضا می‌کند که اگر ممکن است کمی سلول را گشاد‌تر کنند.

زندان‌بان بلافاصله پاسخ می‌دهد: این سلول‌هایی است که خودتان ساخته‌اید.


زندانی با اشاره به هیکل زندان‌بان می‌گوید: برای خودتان می‌گویم، والا از من گذشته است برای خودتان می‌گوییم که ماشاالله دست‌کمی از من ندارید و ما هم وقتی این بندها و سلول‌ها را می‌ساختیم، ابدا باور نمی‌کردیم زمانی خودمان در آن زندانی شویم والا کمی گشادتر می‌ساختیم.

▪️
رفتار نمایندگان امروز مجلس شورای اسلامی، حکایت از آن می‌کند که این بنده‌های خدا گمان می‌کنند، خط امان محکم و تضمین‌شده‌ای از دنیا گرفته‌اند که ابدا در جای‌گاه مظلوم و محکوم و زیردست قرار نخواهند گرفت، و همیشه صاحب دست بالا و در جای‌گاه حاکم خواهند بود.


عجیب است که این بنده‌های طاغی خدا، نه‌تنها که عنایت مختصری به تاریخ سلاطین و ظالمین و حاکمین گذشته ندارند، بلکه حافظه تاریخی‌ِشان به‌قدری ضعیف است که اتفاقات افتاده در زمان حیات و همین چند سال پیش خود را هم فراموش کرده‌اند، یا چنان مست قدرت و لذت‌های جانبی آن هستند، که داوطلبانه خود را به‌ فراموشی زده‌اند.

«ما اکثَرُالعِبَر، و اقلُ‌ الاعتبار. عبرت‌ها چه‌قدر فراوانند، و عبرت‌گیرندگان، چه اندک.» (
نهج‌البلاغه حکمت ۲۹۷)

تصویب طرح اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری ایران که براساس آن متهمان امنیتی وکیل خود را تنها از میان وکلایی باید انتخاب کنند که قوه قضائیه تأیید کرده‌باشد، دقیقا تبلور این احساس فرعونی است که این قاعده هیچ‌گاه شامل حال من نخواهد شد و ابدا من در جای‌گاه متهم نیستم، و به من خط امانی داده‌اند که همیشه در مقام متهم‌کننده و اتهام‌زن باشم، و هیچ قدرتی حتی خدا هم نخواهد توانست مرا در جای‌گاه متهم بنشاند. پس سلول‌ها تا آن‌جا که جا دارد باید تنگ باشد.

این داستان از آن‌جا شایسته توجه است که بیش از ۹۰٪ متهمین امنیتی کشور ــ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ــ غالبا روحانی و دانشگاهی و نویسنده و روزنامه‌نگاری بوده‌اند که مهم‌ترین جرم‌ِشان، قبل از انقلاب مخالفت با شاه و بعد از انقلاب مخالفت با ولی‌فقیه یا بعضی از قرائت‌های خاص از مذهب و قانون و حقوق انسان‌ها بوده و مطلقا ــ با فرض قبول اتهام ــ آدم‌های خطرناکی نبوده و نیستند.

ناگفته پیداست که همان‌طور که امروز عده‌ای حاکم‌اند و مخالفین مظلوم خود را با برچسب «امنیتی» متهم می‌کنند، هیچ استبعادی ندارد که چرخ روزگار بچرخد و همین مظلومین بر صندلی حکومت بنشینند.


با جابه‌جاشدن جای‌گاه حاکم و محکوم، آن‌گاه قانونی که با استناد به آن متهمین امنیتی را مورد بازخواست و تنبیه قرارمی‌دهد، همین قانونی خواهد بود که امروز با شتاب از تصویب مجلس می‌گذرد، و با شتاب بیش‌تری شورای نگهبان آن‌را تایید می‌کند.


تاریخ نقل می‌کند: به‌تاریخ یک‌شنبه چهاردهم تیرماه ۱۳۱۲ رای محکومیت «تیمورتاش» را این‌گونه خواندند:

«تیمورتاش محکوم است به پنج سال حبس مجرد، و تادیه ۹هزار لیره، ۲۰۰ هزار ریال به خزانه دولت.
به‌تاریخ ۱۳۱۲/۴/۱۴ لطفی، یکانی، عقیلی»

وقتی رای را اعلام کردند؛ «تیمورتاش» که تا آن‌وقت سرش را روی عصا با دو دست تکیه داده‌بود؛ سر بلند کرد و گفت: این است رای محکمه؟ خیلی ظالمانه است!


لطفی جواب داد: این‌‌ همان قانونی‌است که شما و «داور» و «نصرةالدوله» به‌نام قانون محاکمه وزرا، با عجله‌ی هرچه تمام‌تر از مجلس گذراندید.


دیگر تیمورتاش جوابی نداد.

منتشرشده در سایت کلمه

مرتبط:
شتر ردصلاحیت مقابل خانه شما هم زانو خواهد زد

سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۴

فیلتر به‌جای فرهنگ‌سازی شبکه‌های اجتماعی

زندگی مدرن، زندگی در دریای اطلاعات است. ویدئوها، فیلم‌ها و کتاب‌ها، تلویزیون و اینترنت، در مرکز توجه ما هستند. ما درباره سکس، عشق و رابطه هم از همین ابزارها استفاده می‌کنیم.

اما بسیاری از چیزهایی که از رسانه‌ها دریافت می‌کنیم، لزوماً درست نیستند، این اطلاعات ممکن است جهت‌دار، ناقص یا اساساً غلط باشند.
به همین دلیل نمی‌توانیم مطمئن باشیم چیزی که از رسانه‌ها درباره عشق و سکس آموخته‌ایم درست است.
 
جدال بین «سنت» و «مدرنیته» یکی از موضوعات درازدامن در قرن بیستم میلادی و خصوصا از نیمه دوم به بعد بود.
 مدرنیته که در هنگام ظهور، خوشگل و ترگل‌ورگل می‌نمود، در قرن بیستم کم‌کم رنگ‌وروی دیگر خود را نشان داد و حالا عده‌ای با نگاه به معایب آن، منکر اصل بودند، و خواستار جمع‌شدن آن.

 در مقابل عده دیگری که مزایا و محاسن آن‌را لمس و درک کرده بودند، و خاطره خوشی از آن داشتند، خواستار اصلاح، کاهش معایب و افزایش محاسن و حضور آن بودند.
 
پیداست که مقاومت گروه اول نتیجه‌ای نداشت، و مدرنیته با همه خوبی و بدی آن آمد و در زندگی مردمان قرن بیستم به‌طور کامل جا خوش کرد.

 در ایران برجسته‌ترین بحث‌ها پیرامون این پدیده با نام مرحوم «علی شریعتی» گره خودرده است.
 ضمن این‌که عمده مخالفت‌ها با مدرنیسم در ایران، تنها متوجه معایب آن نبود و به مغایرت آن با اصول سنتیِ مذهبی برمی‌گشت.

مثلا استفاده از دوش و حمام‌های مدرن، مغایر با اصول سنتی طهارت و غسل ارتماسی در فقه شیعه، تلقی و با آن مخالفت می‌شد.

جالب است مرحوم شریعتی در یکی از آثارش نقل می‌کند که وقتی مخالفت با مدرنیسم و مشخصا این مصداق آن ـ یعنی دوش ـ نتیجه‌ای نداشت و حمام‌های مدرن و مجهز به دوش یکی پس از دیگری جایگزین خزینه‌های عمومی شد، در مشهد بعضی از مردم مخفیانه برای خود «خزینه» ساخته و به دوستان خود هم اطلاع می‌دادند تا دور از چشم حاکمیت و مدرنیسم، هفته‌ای یک‌بار به خزینه بروند تا به دین‌شان لطمه نخورد.
 
مرحوم شریعتی با وجود این‌که معایب و مضار مدرنیسم را رد نمی‌کرد و نگاهی جامعه‌شناسانه و دقیق به آن داشت، اما مقاومت منفی در برابر آن‌را بی‌نتیجه می‌دانست و معتقد بود وقتی حضور مدرنیسم گریزناپذیر است، به‌جای مقاومت در برابر آن باید برای حضور آن «فرهنگ سازی» کرد تا در سایه این فرهنگ، استفاده از مصادیق این مدرنیسم که شکل برجسته و مشخص آن
«تکنولوژی» بود، به‌تر، آسان‌تر و کم‌ضررتر شود.
 
براساس نظر شریعتی که ــ عین واقعیت بود ــ اگر با فرهنگ‌سازی راه را برای حضور امن این مظهر دنیای معاصر مهیا نکنیم و آماده پذیرش آن در شکل امن نباشیم، شاهد حضور ناگزیر خشن، مخرب و  بنیان‌برافکن آن خواهیم بود و بعد از خرابی بیمه معنا نخواهد داشت.

 دیدیم که آن حرف‌ها به کرسی نشست و بانیان مخالفت با تکنولوزی و مدرنیسم، چند سال بعد بزرگ‌ترین درخواست‌ِشان از دولت‌ها، برق، آب لوله‌کشی، تلفن، آسفالت و سایر امکانات رفاهی که ارمغان مدرنیسم است، حتی برای دورترین نقاط کشور بود.
 
و دیدیم که همه این‌ها هم آمد و به‌سادگی یخچال جایگزین «آزگ» شد و لامپ جای‌گزین «چراغ موشی» و خودور و قطار و هواپیما جانشین چهارپایان.

اندکی بعد هم دیدیم که در هر خانه حتی خانه‌های روستایی یک کامپیوتر خانگی افتخار حضور پیدا کرد و خیلی زود جای خود را به تبلت یا گوشی‌های هوشمند داد. البته این‌بار دست هریک از اعضا خانواده یک گوشی یا تبلت.

بی‌سواد و باسواد هم نداشت، و کسی که بلد نبود تابلو یک مطب را ـ مثلا ـ بخواند، اما خیلی سریع‌تر از آن‌که  تصور می‌شد، حالا در لاین و واتس‌اپ و تلگرام مشغول چتیدن با دوستان و اعضای خانواده‌اش بود.


این‌حا دقیقا آماده‌نبودن و فرهنگ‌سازی نکردن و مقاومت بی‌هوده قبلی در مقابل این پدیده، نتایج خسارت‌بار، مخرب و بنیان‌برافکن‌اش را دقیق و عینی نشان می‌دهد.

فیس‌بوک نخستین شبکه جهانی نبود و نیست. اما اولین شبکه جهانی بود که به‌آسانی و در کم‌ترین زمان ممکن مورد اقبال عمومی در سراسر جهان قرار گرفت و عالم‌گیر شد.

این شبکه جهانی حدود ۶ سال پیش، اند‌کی پس از شروع اقبال عمومی نسبت به آن، در ایران با مقاومت منفی مواجه و فیلتر شد.

 اما این مقاومت منفی باعث نشد تا اقبال فعالان مجازی و علاقه‌مندان به اینترنت هم از آن کم شده یا از آن روی‌گردان شوند، برعکس به‌حکم «حرص انسان بر منع» حریص‌تر هم شدند.

 به‌زودی بساط فیلتر‌شکن و برنامه‌نوسیان فیلتر‌شکن‌ساز پهن شد و از طرفی توجه مردم به شبکه جهانی دیگری که به موازات اینترنت فعال بود و حالا کار معرفی فیلتر‌شکن را انجام می‌داد (ماه‌واره) هم جلب شد.
 
مقاومت منفی و فیلتر، به هیچ عنوان باعث روی‌گردانی مردم از «فیس‌بوک» و توییتر و دیگر شبکه‌های اجتماعی نشد و در حالی که هزینه این مقاومت باید صرف فرهنگ‌سازی می‌شد، به چاله هرز رفت تا ناگهان گوشی‌های هوشمند و تبلت و شبکه‌های جدید اجتماعی چون قارچ سر برآورند، که حالا نه می‌توان در مقابل‌ِشان مقاومت کرد، نه فرصتی برای فرهنگ‌سازی برای آن‌ها وجود داشت.
 
بدون تردید اگر در مقابل فیس‌بوک و توییتر و ... آن‌گونه اشتباه مقاومت نمی‌شد، و با آگاهی‌بخشی مناسب برای آن بستر امن فراهم و از آن استقبال می‌شد، این موج ویران‌گر بی‌فرهنگی و جوک‌سازی و تمسخر و شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی، و پورنو‌نویسی و ... راه نمی‌افتاد و فکر و ذکر و مشغله بیش از نیمی از جمعیت این کشور حتی در دورافتاده‌ترین نقاط  نمی‌شد.

هر کجا که می‌روی، یک‌نفر یک گوشی هوشمند دارد و هر از گاهی کار روزانه خود را فرو می‌گذارد و لحظاتی جوک‌های منتشرشده در گروه‌های اجتماعی عضو را برای اطرافیان می‌خواند و دوباره به کار مشغول می‌شود.

این تازه روی خوب سکه است. جمعیت زیادی هم هستند که مشغولیت به این شبکه‌های اجتماعی فرصت سرِ کار رفتن و کسب روزی و برنامه و زندگی را برای‌ِشان باقی نگذاشته است.
 
آن‌چه که در این میان بیش‌تر و بیش‌تر از هر چیز قربانی می‌شود،
اخلاق است و فروپاشیدن بنیان‌های اصلی خانواده.

دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۴

از برنده نوبل صلح تا شاعر الواح صلح

 نامه «محمد‌سعید میرزایی» به «مهدی موسوی» مطابق حقیقت است. بسیار زیبا و محکم تحریرشده. نثر نامه نشان می‌دهد «میزرایی» هم‌چنان‌که در نظم و غزل، کلمات را چون موم در اختیار دارد، و به فراخور نازکی طبع و تخیل روان، عنداللزوم آن‌ها با را دقت به‌کار می‌گیرد و با ظرافت چینش می‌کند، به همان سیاق در نثر نیز طبعی چیره و مسلط دارد و به‌قولی رُسّ کلمات را خوب می‌کشد.

«محمدسعید میرزایی» در غزل‌ِ نو سرآمد و اولین است. این‌را هم می‌توان از شاه‌کارهای نخستین کتاب‌اش «درها برای بسته‌شدن آفریده شد» که مربوط به آغازین سال‌های سرودن اوست دید، و هم در کارهای پخته و سخته‌تر
«الواح صلح»  و در میانه این‌ دو «مرد بی‌مورد».

 نامه «محمد سعید میرزایی» به «مهدی موسوی» در عین حال که حاوی یک تحکم و نگاه از بالا است، و تعمدا به قصد تخفیف طرف مقابل تنظیم‌شده، اما خالی از هرگونه توهین و تحقیر یا بهانه‌جویی‌های کودکانه است.

احساس می‌کنم در بعضی از قسمت‌های نامه برای نویسنده چاره‌ای جز تفاخر به خودش، با استناد و اشاره به بعض نگاه‌های آکادمیک به سروده‌ها و زبان ویژه او در غزل معاصر نبوده‌است.

این‌را من ابدا به حساب غرور و از منظر ضعف نمی‌گذارم. و البته منکر هم نمی‌شوم که آدمی
غرور دارد و با توجه به شناختی که با نویسنده دارم، نمونه‌هایی از غرور مخرب وی را هم سراغ دارم. اما این‌جا ابدا خبری از آن غرور نیست.
بگذریم.
همه این‌ها را نوشتم که اشاره کنم «میرزایی» در نوشتن این نامه به ظرافت و از روی عمد چند نام را بزرگ و برجسته عنوان کرده و از یک نام هم به عمد درگذشته است و تلاش کرده‌است تا آن نام و اشتراک شخصیت‌اش با صاحب آن نام را، به‌نوعی به فراموشی بسپارد. و این البته خطایی است نابخشودنی.

و البته اشاره به آن هم جسارتی ویژه می‌خواهد که نزد هر کسی نیست. اما ای کاش «میرزایی» در بند ابتدای نامه تلاش نافرجام نمی‌کرد تا خود را از تهمت «درباری‌بودن» مبری نماید که در آن‌صورت این خطا این‌گونه برجسته دیده نمی‌شد و به فراموشی هم آسان سپرده می‌شد.

در هیچ‌یک از آثار منتشرشده «محمدسعید میرزایی» نامی از برنده جایزه
صلح نوبل نیست. یعنی اغلب آن‌ها که از طریق خواندن آثار شاعر اورا می‌شناسند و با آو ارتباط دارند، نمی‌دانند که «دره برای بسته‌شدن آفریده شد» به سفارش و حمایت یک برنده جایزه صلح نوبل چاپ و منتشر شده‌است.

در این نامه اما، نام آن برنده جایزه «به عمد» و با ظرافت برجسته آورده و عنوان شده‌است.

از طرف دیگر، اغلب مخاطبین و علاقه‌مندان غزل مدرن «میرزایی» به خوبی یادشان هست که در دهه هفتاد که تازه داشت نام میرزایی بر سر زبان‌ها می‌افتاد، همیشه قبل از آن‌که شعر او خوانده شود، اشاره می‌شد که بانوی معاصر غزل درباره میرزایی گفته است: صدای پای جدیدی در غزل معاصر به‌گو ش می‌رسد.‌(نقل به مضمون و تقریبا مطابق همان عبارات) نام آن بانوی شاعر در ابتدای به گمانم «الواح صلح» با احترام آمده و بعد تمام.

یعنی «محمدسعید میرزایی» ظاهرا دیگر علاقه‌ای نداشته که با اشاره آن بانو شناخته شود.

اما طی سالیان اخیر، مجموعه قصیده‌ای از «محمدسعید میرزایی» چاپ شد، که همراه آن مجموعه یک صفحه صوتی هم بود.
 
مخاطبین شعر امروز میرزایی، بیش‌تر از آن‌که شاعر را با نام برنده جایزه صلح نوبل، و دختر «عباس خلیلی» روزنامه‌نگار بشناسند، با نام صاحب آن صفحه صوتی می‌شناسند.

و مخفی‌کردن این یکی، کار سختی است.