نمایش پستها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پستها
جمعه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۳
فرهنگسازی
«ماهاتیر محمد»: من چشمپزشک بودم، روزی در مطب، پس از معاینه کودکی که در بغل مادرش بود نسخه نوشتم. مادر پرسید: هزینه این نسخه چقدر است؟ وقتی مبلغ را به او گفتم، نسخه را روی میز من گذاشت و گفت قدرت پرداخت ندارم، چارهای ندارم جز اینکه که فرزندم کور شود و تا آخر عمر رنج ببرد.
سهشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۴
فیلتر بهجای فرهنگسازی شبکههای اجتماعی
زندگی مدرن، زندگی در دریای اطلاعات است. ویدئوها، فیلمها و کتابها، تلویزیون و اینترنت، در مرکز توجه ما هستند. ما درباره سکس، عشق و رابطه هم از همین ابزارها استفاده میکنیم.
اما بسیاری از چیزهایی که از رسانهها دریافت میکنیم، لزوماً درست نیستند، این اطلاعات ممکن است جهتدار، ناقص یا اساساً غلط باشند.
به همین دلیل نمیتوانیم مطمئن باشیم چیزی که از رسانهها درباره عشق و سکس آموختهایم درست است.
جدال بین «سنت» و «مدرنیته» یکی از موضوعات درازدامن در قرن بیستم میلادی و خصوصا از نیمه دوم به بعد بود.
مدرنیته که در هنگام ظهور، خوشگل و ترگلورگل مینمود، در قرن بیستم کمکم رنگوروی دیگر خود را نشان داد و حالا عدهای با نگاه به معایب آن، منکر اصل بودند، و خواستار جمعشدن آن.
در مقابل عده دیگری که مزایا و محاسن آنرا لمس و درک کرده بودند، و خاطره خوشی از آن داشتند، خواستار اصلاح، کاهش معایب و افزایش محاسن و حضور آن بودند.
پیداست که مقاومت گروه اول نتیجهای نداشت، و مدرنیته با همه خوبی و بدی آن آمد و در زندگی مردمان قرن بیستم بهطور کامل جا خوش کرد.
در ایران برجستهترین بحثها پیرامون این پدیده با نام مرحوم «علی شریعتی» گره خودرده است. ضمن اینکه عمده مخالفتها با مدرنیسم در ایران، تنها متوجه معایب آن نبود و به مغایرت آن با اصول سنتیِ مذهبی برمیگشت.
مثلا استفاده از دوش و حمامهای مدرن، مغایر با اصول سنتی طهارت و غسل ارتماسی در فقه شیعه، تلقی و با آن مخالفت میشد.
جالب است مرحوم شریعتی در یکی از آثارش نقل میکند که وقتی مخالفت با مدرنیسم و مشخصا این مصداق آن ـ یعنی دوش ـ نتیجهای نداشت و حمامهای مدرن و مجهز به دوش یکی پس از دیگری جایگزین خزینههای عمومی شد، در مشهد بعضی از مردم مخفیانه برای خود «خزینه» ساخته و به دوستان خود هم اطلاع میدادند تا دور از چشم حاکمیت و مدرنیسم، هفتهای یکبار به خزینه بروند تا به دینشان لطمه نخورد.
مرحوم شریعتی با وجود اینکه معایب و مضار مدرنیسم را رد نمیکرد و نگاهی جامعهشناسانه و دقیق به آن داشت، اما مقاومت منفی در برابر آنرا بینتیجه میدانست و معتقد بود وقتی حضور مدرنیسم گریزناپذیر است، بهجای مقاومت در برابر آن باید برای حضور آن «فرهنگ سازی» کرد تا در سایه این فرهنگ، استفاده از مصادیق این مدرنیسم که شکل برجسته و مشخص آن «تکنولوژی» بود، بهتر، آسانتر و کمضررتر شود.
براساس نظر شریعتی که ــ عین واقعیت بود ــ اگر با فرهنگسازی راه را برای حضور امن این مظهر دنیای معاصر مهیا نکنیم و آماده پذیرش آن در شکل امن نباشیم، شاهد حضور ناگزیر خشن، مخرب و بنیانبرافکن آن خواهیم بود و بعد از خرابی بیمه معنا نخواهد داشت.
دیدیم که آن حرفها به کرسی نشست و بانیان مخالفت با تکنولوزی و مدرنیسم، چند سال بعد بزرگترین درخواستِشان از دولتها، برق، آب لولهکشی، تلفن، آسفالت و سایر امکانات رفاهی که ارمغان مدرنیسم است، حتی برای دورترین نقاط کشور بود.
و دیدیم که همه اینها هم آمد و بهسادگی یخچال جایگزین «آزگ» شد و لامپ جایگزین «چراغ موشی» و خودور و قطار و هواپیما جانشین چهارپایان.
اندکی بعد هم دیدیم که در هر خانه حتی خانههای روستایی یک کامپیوتر خانگی افتخار حضور پیدا کرد و خیلی زود جای خود را به تبلت یا گوشیهای هوشمند داد. البته اینبار دست هریک از اعضا خانواده یک گوشی یا تبلت.
بیسواد و باسواد هم نداشت، و کسی که بلد نبود تابلو یک مطب را ـ مثلا ـ بخواند، اما خیلی سریعتر از آنکه تصور میشد، حالا در لاین و واتساپ و تلگرام مشغول چتیدن با دوستان و اعضای خانوادهاش بود.
اینحا دقیقا آمادهنبودن و فرهنگسازی نکردن و مقاومت بیهوده قبلی در مقابل این پدیده، نتایج خسارتبار، مخرب و بنیانبرافکناش را دقیق و عینی نشان میدهد.
فیسبوک نخستین شبکه جهانی نبود و نیست. اما اولین شبکه جهانی بود که بهآسانی و در کمترین زمان ممکن مورد اقبال عمومی در سراسر جهان قرار گرفت و عالمگیر شد.
این شبکه جهانی حدود ۶ سال پیش، اندکی پس از شروع اقبال عمومی نسبت به آن، در ایران با مقاومت منفی مواجه و فیلتر شد.
اما این مقاومت منفی باعث نشد تا اقبال فعالان مجازی و علاقهمندان به اینترنت هم از آن کم شده یا از آن رویگردان شوند، برعکس بهحکم «حرص انسان بر منع» حریصتر هم شدند.
بهزودی بساط فیلترشکن و برنامهنوسیان فیلترشکنساز پهن شد و از طرفی توجه مردم به شبکه جهانی دیگری که به موازات اینترنت فعال بود و حالا کار معرفی فیلترشکن را انجام میداد (ماهواره) هم جلب شد.
مقاومت منفی و فیلتر، به هیچ عنوان باعث رویگردانی مردم از «فیسبوک» و توییتر و دیگر شبکههای اجتماعی نشد و در حالی که هزینه این مقاومت باید صرف فرهنگسازی میشد، به چاله هرز رفت تا ناگهان گوشیهای هوشمند و تبلت و شبکههای جدید اجتماعی چون قارچ سر برآورند، که حالا نه میتوان در مقابلِشان مقاومت کرد، نه فرصتی برای فرهنگسازی برای آنها وجود داشت.
بدون تردید اگر در مقابل فیسبوک و توییتر و ... آنگونه اشتباه مقاومت نمیشد، و با آگاهیبخشی مناسب برای آن بستر امن فراهم و از آن استقبال میشد، این موج ویرانگر بیفرهنگی و جوکسازی و تمسخر و شایعهسازی و شایعهپراکنی، و پورنونویسی و ... راه نمیافتاد و فکر و ذکر و مشغله بیش از نیمی از جمعیت این کشور حتی در دورافتادهترین نقاط نمیشد.
هر کجا که میروی، یکنفر یک گوشی هوشمند دارد و هر از گاهی کار روزانه خود را فرو میگذارد و لحظاتی جوکهای منتشرشده در گروههای اجتماعی عضو را برای اطرافیان میخواند و دوباره به کار مشغول میشود.
این تازه روی خوب سکه است. جمعیت زیادی هم هستند که مشغولیت به این شبکههای اجتماعی فرصت سرِ کار رفتن و کسب روزی و برنامه و زندگی را برایِشان باقی نگذاشته است.
آنچه که در این میان بیشتر و بیشتر از هر چیز قربانی میشود، اخلاق است و فروپاشیدن بنیانهای اصلی خانواده.
جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱
بی احترامی به دیگران به چه قیمتی؟
حقیقت آنست که «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود» و با افتخار به اینکه ما گذشته غنی فرهنگی داشتهایم و سرآمدان علم و فرهنگ و هنر متعلق به ما و کشور ما بودهاند، نمیتوانیم در دنیا ادعای فرهنگی و متمدن بودن کنیم و توقع هم داشته باشیم که دنیا به چشم یک کشور و ملت متمدن و بافرهنگ به ما نگاه کند.
افتخار به نمادهای برجسته و منحصر به فرد فرهنگی، علمی، هنری و ادبی زمانهای گذشته، و دخیل بستن به تاریخ و پیشینه پرافتخار فرهنگی و هنری، اگرچه برای تشخُص بخشیدن به هویت فرهنگی و ملی و حفظ ریشههای عمیق فرهنگ یک ملت ارزشمند، بلکه ضروری و یک وظیفه است، اما به تنهایی نمیتواند نشانه آن باشد که وارثان آن آثار و آن گنچینهها، واجد همه آن ارزشها و آن میراث هستند و مردمان امروز، فرزندان خلف پدارن متمدن دیروز هستند و لاجرم متمدن.
شوربختانه باید گفت ما نه تنها امروز یک کشور جهانِسومی، که یک کشور عقبافتاده هستیم که بر اساس استانداردها و معیارهای علمی موجود، در پایینترین طبقهها در میان کشورهای جهان قرار میگیریم.
مردم ما از کمترین امکانات و نتایج درخشان و روبه افزون علم و تکنولوژی که محروم و ممنوعاند هیچ، با شاخصههای اخلاقی و فرهنگی نیز سالها فاصله داشته و از آنها نیز محروماند.
لازم نیست خیلی خودمان را به شعارهای تهی از واقعیت و کذب دلخوش کنیم و خیلی به گذشتهگانمان افتخار کنیم و خود را فریب دهیم که مثلا «منشورکورش» مال ما است و «بوعلی» ایرانی بوده، و «حافظ» و «سعدی» و «مولوی» ایرانی بودهاند و گستره جغرافیای ایران از کجا تا به کجا بودهاست و...
به قول معروف «داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است»
اینها واقعیت «فقر» عمیق جامعه امروز ایران و ایرانی را در تمام زمینهها عوض نمیکند و جبران نمینماید.
خر برفت و خر برفت و خر برفت
تزیین چهارپایان به نشانه بیاحترامی و تحقیر دیگر کشورها و دیگر مردم جهان به پرچم آن کشورها و در خیابانهای شهرها گرداندن و از آن عکس و فیلم تهیه کردن و در رسانههای عمومی جهانی نمایش دادن، یعنی ورشکستگی در اخلاق و فرهنگ و تمدن.
این کار، چیزی از داشتههای آنها کم نمیکند، از داشتههای ما اما، بسیار کم میکند. همان داشتههایی که زمانی بدانها در جهان مشهور و معروف بودهایم و با رفتاری از این دست گامبهگام، و یکییکی آنها را از دست دادهایم. و آنقدر در این قربانی شدن و از دست دادن، مست و شادمان بودهایم که هوشیار شدن و توجه، بسیار زمانبر شدهاست.
حکایت شیرین و در عین حال تلخ «خر برفت و خر برفت و خر برفت» مولوی را حتما همه ما خواندهایم و خیلی هم بدان خندیدهایم غافل از آنکه «خود حکایت نقد حال ماست آن».
نشانههای ملی و از جمله کشورها، نماد ملیت و فرهنگ آنهاست. همه مردم دنیا بر اساس احترام متقابل و پروتکلها و مقاولهنامه و میثاقنامههای بینالمللی نوشته و نانوشته، به نمادهای ملی همدیگر احترام میگذارند. در داخل مرزها، مردم برای صیانت از نمادهای ملی، حتی از جان خود نیز دست میشویند و برای حفظ آن جانفشانی میکنند.
بیاحترامی به نمادها و اسطورههای ملی دیگر کشورها در هیچ جایی و از هیچ فرد و مقامی پسندیده و قابل دفاع نیست. اگر یک کشور یا قوم و ملت عقبمانده هم بدان دست زد، بلافاصله با واکنش منفی جهانی روبهرو میشود. بر فرض هم که نشود، هیچ دستگاه دیپلماسی مترقی نباید به شهروندان خود اجازه دهد که به نمادهای ملی دیگر کشورها بیاحترامی و توهین کنند.
اینکه یک کشور حقوق کشور دیگر را پایمال نموده و یا در سرنوشت آن دخالت بیجا نموده و... امر جداگانهای است که باید با روند و روشهای دیگری بدان پاسخ داده و بدان پرداخت و الا، توسل به چنین شیوههای مذمومی، نه تنها باری را سبک، و گرهی را باز نمیکند، که عملا کورکردن گرهای است که با دست قابل باز کردن بود و حالا به دندان هم سخت گشوده میشود.
بیاحترامی به پرچم کشور «ایلاتمتحدهآمریکا» و «بریتانیا» و کشور اشغالگر «اسراییل» و دیگر کشورها، از ابتدای انقلاب در ایران مرسوم و متداول، و حتی پسندیده بود و جوانان انقلابی ابتدای انقلاب، کمی که پا به سن گذاشته و از خامی ابتدایی آن روزها فاصله گرفتند، متوجه اشتباه شده و آن را رها نمودند.
حتی اعضای «دفتر تحکیم وحدت» در مراسم هر ساله روز ۱۳ آبان، حدود یک دهه پیش اعلام نمودند که در احترام به طرح «گفتگوی تمدنها» مراسم نمادین آتشزدن پرچم «آمریکا» را دیگر برگزار نخواهند کرد و از آن سال دیگر این اتفاق نیفتاد.
اگر بیاحترامی به دیگران و نمادها و اسطورههای ملی و مذهبی آنها، نتیجه و موفقیتی میتوانست داشته باشد، هیچگاه امپراطوری «خسروپرویز» پادشاه گستاخ ایرانی که نامه دعوت پیامبر اسلام را پاره کرد(+)، آنگونه رقم نمیخورد و همه میراث گذشتگانش آنگونه بر باد نمیرفت.
تزیین چهارپایان به نشانه بیاحترامی و تحقیر دیگر کشورها و دیگر مردم جهان به پرچم آن کشورها و در خیابانهای شهرها گرداندن و از آن عکس و فیلم تهیه کردن و در رسانههای عمومی جهانی نمایش دادن، یعنی ورشکستگی در اخلاق و فرهنگ و تمدن.
این کار، چیزی از داشتههای آنها کم نمیکند، از داشتههای ما اما، بسیار کم میکند. همان داشتههایی که زمانی بدانها در جهان مشهور و معروف بودهایم و با رفتاری از این دست گامبهگام، و یکییکی آنها را از دست دادهایم. و آنقدر در این قربانی شدن و از دست دادن، مست و شادمان بودهایم که هوشیار شدن و توجه، بسیار زمانبر شدهاست.
حکایت شیرین و در عین حال تلخ «خر برفت و خر برفت و خر برفت» مولوی را حتما همه ما خواندهایم و خیلی هم بدان خندیدهایم غافل از آنکه «خود حکایت نقد حال ماست آن».
نشانههای ملی و از جمله کشورها، نماد ملیت و فرهنگ آنهاست. همه مردم دنیا بر اساس احترام متقابل و پروتکلها و مقاولهنامه و میثاقنامههای بینالمللی نوشته و نانوشته، به نمادهای ملی همدیگر احترام میگذارند. در داخل مرزها، مردم برای صیانت از نمادهای ملی، حتی از جان خود نیز دست میشویند و برای حفظ آن جانفشانی میکنند.
بیاحترامی به نمادها و اسطورههای ملی دیگر کشورها در هیچ جایی و از هیچ فرد و مقامی پسندیده و قابل دفاع نیست. اگر یک کشور یا قوم و ملت عقبمانده هم بدان دست زد، بلافاصله با واکنش منفی جهانی روبهرو میشود. بر فرض هم که نشود، هیچ دستگاه دیپلماسی مترقی نباید به شهروندان خود اجازه دهد که به نمادهای ملی دیگر کشورها بیاحترامی و توهین کنند.
اینکه یک کشور حقوق کشور دیگر را پایمال نموده و یا در سرنوشت آن دخالت بیجا نموده و... امر جداگانهای است که باید با روند و روشهای دیگری بدان پاسخ داده و بدان پرداخت و الا، توسل به چنین شیوههای مذمومی، نه تنها باری را سبک، و گرهی را باز نمیکند، که عملا کورکردن گرهای است که با دست قابل باز کردن بود و حالا به دندان هم سخت گشوده میشود.
بیاحترامی به پرچم کشور «ایلاتمتحدهآمریکا» و «بریتانیا» و کشور اشغالگر «اسراییل» و دیگر کشورها، از ابتدای انقلاب در ایران مرسوم و متداول، و حتی پسندیده بود و جوانان انقلابی ابتدای انقلاب، کمی که پا به سن گذاشته و از خامی ابتدایی آن روزها فاصله گرفتند، متوجه اشتباه شده و آن را رها نمودند.
حتی اعضای «دفتر تحکیم وحدت» در مراسم هر ساله روز ۱۳ آبان، حدود یک دهه پیش اعلام نمودند که در احترام به طرح «گفتگوی تمدنها» مراسم نمادین آتشزدن پرچم «آمریکا» را دیگر برگزار نخواهند کرد و از آن سال دیگر این اتفاق نیفتاد.
اگر بیاحترامی به دیگران و نمادها و اسطورههای ملی و مذهبی آنها، نتیجه و موفقیتی میتوانست داشته باشد، هیچگاه امپراطوری «خسروپرویز» پادشاه گستاخ ایرانی که نامه دعوت پیامبر اسلام را پاره کرد(+)، آنگونه رقم نمیخورد و همه میراث گذشتگانش آنگونه بر باد نمیرفت.
دوشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۸
انتقاد تند سیدمهدی شجاعی از احمدینژاد
سید «مهدی شجاعی» یکی از سرشناسترین نویسندگان و هنرمندان کشور، انتقادات و اعتراضات خود را به نوع مواجهه و رفتارهای «محمود احمدینژاد» نسبت به مسائل و افراد جامعه، طی نامه سرگشادهای در اختیار رسانهها قرار داد.
بسم الله الرحمن الرحیم. آقای رئیسجمهور! سلام! سلامی سرشار از تالم و تاثر و ابهام و استفهام!
رفتار و گفتار شما در روزهای اخیر، بهخصوص در جلسه مناظره با آقای «میرحسین موسوی» بنده را عمیقا دچار تعجب و تاثر کرد، آنچنان که احساس وظیفه کردم چند نکته را به عرضَتان برسانم:
۱. این قلم نه وامدار دولتهای پیشین است، و نه مدافعِشان، و چون وامدار دولت شما هم نیست، میتواند در کمال صراحت و آزادگی با شما سخن بگوید. بنده نهتنها بروز تخلفات عدیده در دولتهای گذشته را انکار نمیکنم، که خود نسبت به آنها انتقادات فراوانی - در زمان اقتدارشان ! - داشتهام. که گواه آن بعد از خدا و مردم و غیر از وجوه شفاهی و حضوری، مکتوباتی است که در قالب کتاب و مطبوعه بهجا ماندهاست. (و کاش شما هم گوشهای از این انتقادات را در زمان اقتدار دیگران بیان میفرمودید. برای تصحیح مسیر و سبکسازی بار مردم نه سنگینساختن کفه آراءتان در انتخابات درحالی که از آن دورهها جز تائید و تعریف و تمجید چیز دیگری از شما برجا نمانده)
۲. نگرانی و دغدغه من که باعث و بانی نگارش این نامه شدهاست، مخدوششدن اصول و ارزشهایی است که حفظِشان در تمام این سالها، دغدغه همه ما بوده است. دغدغه من کودکان و نوجوانان و جوانانی هستند که اخلاق و روش و منش ما را سرمشق رفتار و گفتار خود قرار میدهند، و از عملکرد مخلصانه و صادقانه، درس اخلاق و صداقت میگیرند، و از غیر آن، درس غیر آن.
نگرانی من پدیدآمدن این تعریف یا تلقی در ذهن مردم و بهخصوص جوانترهاست که برای بهدستآوردن مقام و قدرت و موقعیت، یا حفظ آن - گیرم به قصد خدمت - توسل به هر شیوهای مجاز است، حتی ارتکاب کبائری مثل دروغ و تهمت و هتک حرمت و حیثیت.
هیچ فکرکردهایم که ترویج این تعریف یا توجیه این تلقی، چه نیازهایی از ارزش و اخلاق و معنویت را متزلزل خواهد ساخت؟ و چه سنتهای سیئهای را بنیان خواهد گذاشت؟
هیچ فکر کردهایم که وقتی این تلقی نسبت به بالاترین سطح اجرایی پدید بیاید، امواج آن در سطوح بعدی چه وسعتی خواهد یافت و چه تاثیرات مخربی بر جا خواهد گذاشت؟ و اصلا نیازی به صبرکردن برای آینده نیست. همین حالا ظهور این امواج و گسترش آن و تخریب ناشی از آن بهروشنی قابل رویت است.
حتما ملاحظه میفرمائید که حامیان و طرفدارن شما چه تهمتهای ناروا و تعابیر زشت و ناپسندی را به مخالفین خود نسبت میدهند. الفاظ و عباراتی که مولایِمان امیرالمومنین (ع) بهکاربردنشان را حتی در مورد دشمنان اسلام نهی میفرمودند، بهراحتی در مورد بندگان مومن، نجیب و صالح خدا بهکار برده میشوند.
آبروی افراد مومن که در فرهنگ و معارف دینی ما، بیش از خون و جانِشان حرمت و قداست دارد، بهراحتی ملعبه دست کسانی شده که خود را در خیمهگاه اسلام و تشیع، متولی میشمارند.
من معتقدم که هیچکس را به گناه حامیانش نباید گرفت و تخلفات حمایتگران یک فرد را نباید اسباب تخطئه آن فرد قرار داد. همان اتفاقی که متاسفانه در مناظره شما با آقای «مهندس موسوی» افتاد. ولی حداقل توقع و انتظار، این است که شما مخالفتِتان را با رفتار و گفتاری از این دست، اعلان کنید.
همان کاری که در مورد سوءاستفاده از بیتالمال و بودجههای دولتی برای تبلیغ در انتخابات کردید و بر همگان معلوم ساختید که مهر تائیدتان را پای این تخلفات آشکار نمیگذارید، و عدهای هم به هر حال مخالفت یا عدم تائید شما را باور کردند.
۳. ریاستجمهوری در نظام جمهوری اسلامی ایران، صرفا یک جایگاه یا موقعیت سیاسی و محصول برد و باخت در بازی حزبی و جناحی نیست. این جایگاه در حقیقت، تجلیگاه اصول و آرمانها و ارزشهای مردم مومن و نجیب و متدین ماست.
این منصب و محراب، نماد مقدسی است که باید همه فضائل اخلاقی و ارزشهای معنوی و صفات عالیه انسانی و کمالات مردم ما را به نمایش بگذارد.
به نظر شما اینگونه برخوردها و رفتارها، میتواند منش و شخصیت و فضائل اخلاقی مردم ما را نمایندگی کند؟
۴. اگر رفتار و عملکرد دولت شما طی چهار سال گذشته حقیقت و حقانیت مطلق بود، و دیگران باطل محض، باز این شیوههای برخورد، پسندیده نبود. در حالی که نه شما چنین ادعایی دارید، و نه هیچکس جز مقام معصوم میتواند چنین جایگاهی داشتهباشد.
مضاف بر اینکه مشکلات و کاستیها و تخلفات این چهار ساله اخیر هم کم نبودهاست. بهخصوص فرهنگ و هنر که من نسبت به آن اشراف نسبی داشتهام، عملکرد این دوره را به هیچ وجه قابل دفاع نمیبینم.
این که شما هماکنون از اهالی ریشهدار خطه فرهنگ و هنر کمتر کسی را در اطراف اردوگاه خود میبینید، دلیلاش گرایشات جناحی و سیاسی نیست. دلیلاش بهاندادن به مقوله فرهنگ و هنر است و سپردن کارهایی بزرگ این عرصه، به افراد کوچک.
و از سوی دیگر، این که علیرغم تعطیلی نسبی فرهنگ و هنر در سالهای اخیر، و همزمان، ارائه آمارهای موهوم و گزارشهای بیمبنا، شاهد سکوت نویسندگان و هنرمندان دلسوز و اهل درد بودید، دلیلش صرفا حرمتی است که اهالی فرهنگ و ادب و هنر برای رایدهندگان چهارسال پیش، و تنفیذکننده این رای به ریاست محترم جمهور قائل بودهاند.
حرمتی که توقع میرفت از سوی شما نیز نسبت به گذشتگان پاسداری شود.
۵. این هجمه بیمهابا و همهجانبه به تمامی ۲۶ سال گذشته، مفاهیمی را همراه خود میآورد و مضامینی را در ذات خود میپرورد که هیچ راه گریزی از تبعات طبیعی و توالی منفیاش باقی نمیگذارد.
وقتی که ما محصول رای و نظر دهها میلیون انسان شریف و آگاه در دورههای پیشین رایگیری و انتخابات ریاستجمهوری را تخطئه کنیم و مردم را تلویحا به بلاهت و نادانی متهم سازیم، چگونه میتوانیم آنان را مجدد به پای صندوقهای رای دعوت کنیم؟
وقتی که ما احکام و تائیدات و تنفیذات امام راحل و مقام معظم رهبری را تلویحا زیرسوال ببریم، و در باورهای محکم مردم نسبت به سکانداران کشتی کشور و نظام و انقلاب، رخنه ایجاد کنیم، در طوفانهای پیشرو لنگر مطمئنی را برای مردم باقی میگذاریم؟
اگر نتیجه این تخریبها و هتکحرمتها، نیل به آراء بیشتر بود، میگفتم: به چه قیمتی؟ اگر نتیجهاش جایگزینی یکی به جای همه بود، سوال میکردم: به چه حجتی؟ ولی میدانیم و میدانید که چنین نیست.
شان و جایگاهی که مردم ما برای اخلاق و نجابت و مظلومیت قائلاند، همه قواعد و مناسبات دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد. این شاخصهای معنوی و معیارهای اخلاقی را نباید از مردم گرفت.
فراموش نکنیم که همین شاخصه مردم یا همین تلقی مردم از شما، در دوره قبل باعث پیروزی شما در انتخابات شد.
در پایان آرزو میکنم این عرایضی که از سر اخلاص و دردمندی تقدیم محضرتان شد، به گوش اخلاص شنیده شود و التهابات و کشمکشهای سیاسی و جناحی بر آن سایه نیندازد.
خداوند همه ما را به وظایفِمان آشنا و در انجامشان موفق گرداند.
با احترام
سید مهدی شجاعی
دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۳
افیون
«افیون» در جیب راست من لانه کردهاست
فرهنگهایِ جیبیِ لغت
«افیون» را بد معنی کردهاند
«دین» در جیب چپ من آشیانه دارد
فرهنگها «دین» را بد
ترجمه کردهاند
«دین» «افیون» تودههاست
اشتراک در:
پستها (Atom)
