‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۴۰۴

گور پدر مردم

ظریفی می‌گفت: نامزد نمایندگی مجلس با تبختر وارد روستایی شد و از «مردم» پرسید دو مشکل مهم‌ و اولویت‌دارتان را بگویید تا حل کنم. بیش از دو مشکل توان ندارم. 

مردم گفتند: مشکل نخست: آسفالت جاده روستا به شهر. نامزد، فی‌الفور گفت: صبر کنید، گوشی موبایل‌ به‌دست شماره‌ای را گرفت و با تَحَکم به فرد پشت خط دستور داد که آسفالت جاده روستای فلان به شهر باید ظرف یک‌ماه دیگر حل شود. و وقتی از فرد پشت خط قول مساعد گرفت، تماس را قطع کرد و گفت: خُب، مشکل نخست حل شد، اما مشکل دوم؟

مردم گفتند: مشکل دوم ما این‌است که روستای ما آنتن تلفن همراه یا همان موبایل یا موبیل که دست شماست ندارد.
 


 همه ما این دُش‌نام را شنیده‌ایم: «گور پدر مردم». این برساخت، می‌خواهد بگوید: مردم چه می‌گویند مهم نیست؛ من به‌تر می‌فهمم؛ و‌ دست‌پایین حق خطا‌کردن دارم؛ و باید در جست‌وجوی آزادِ خوش‌بختیِ آزاد باشم.


اما در سپهر سیاست، داستان وارونه می‌شود. هرکس می‌خواهد بر جامعه سوار شود، از
مردم مایه می‌گذارد. دُش‌واری آن‌‌جاست که مردم‌سالاری تنها خواست بیشینه‌ها (اکثریت‌ها) نیست.

سه‌گوش زرین آن چنین است: 
خواست بیشینه‌ها، حق‌های بنیادین کمینه‌ها (اقلیت‌ها)، و قانون که این هر دو را بیمه و استوار می‌کند.

اگر بیشینه‌ها بتوانند برابری را بردارند، یا حق‌های کمینه‌ها را بگیرند، آن دیگر
مردم‌سالاری نیست، چیره‌گی شمار و اکثریت است.

ما «مردم» نداریم؛ مردمان داریم. 
مردمانی رنگارنگ، ناهم‌سان و گوناگون.

جامعه‌ای که چشم به یک نجات‌دهنده یا چوپان دارد، هنوز از فرهنگ شبان‌رمه‌گی بیرون نیامده است. در چنین فرهنگی تنها چوپان دیگر می‌شود، نه سرنوشت رمه.

مردم‌سالاری با نجات‌دهنده ساخته‌ نمی‌شود. با شهروند ساخته‌ می‌شود.


گرفتاری ایران کم‌بود رهبر نیست. 
کم‌بود فهم مردم‌سالاری، شهروند و نهادهای مدنی است. شیخ‌ و شاه در برابر همه آن‌ها ایستاده‌اند.

شیخ‌وشاه شهروند نمی‌خواهند، آن‌ها شهربند و خودسپاری می‌خواهند.⁩
بخش بعد از کاریکاتور از این اینستاگرام  
کاریکاتور از محمدعلی رجبی
به‌قول احمد شاملو: نجات‌دهنده در گور خفته است.
مرتبط:
پایانِ خونین یک توهم

جمعه، مرداد ۲۴، ۱۴۰۴

قدرت قانون

 جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو، نمایش یک مستند درباره حملات ۷ اکتبر را لغو کرده‌است.

دلیل رسمی جشنواره، نگرانی‌های مربوط به
«مجوز قانونی» عنوان شده، چون فیلم‌سازان برای استفاده از ویدیوهایی که توسط جنگ‌جویان حماس ضبط‌شده، اجازه رسمی از خود حماس نگرفته‌اند!

در این مستند از تصاویری استفاده‌شده که از سوی خود جنگ‌جویان با دوربین‌های‌ِشان ضبط شده‌است، در حالی که در حال جنگ بودند.
***
وزیر خارجه اسرائیل در واکنش به این تصمیم گفته: «این جشنواره اگر می‌خواست از تصاویر آشوویتس استفاده کند، احتمالا از هیتلر هم اجازه می‌گرفت.»

پنجشنبه، مرداد ۰۲، ۱۴۰۴

بازگشت به صلح با جهان و انسان

نامه سرگشاده رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ششم به رئیس‌جمهور پزشکیان
 راه برون‌رفت از وضع بغرنج کنونی؛ بازگشت به صلح با جهان و انسان؛ این بنیاد دعوت قرآن است (نحل آیه ۱۲۵تا ۱۲۷و آل‌عمران ۶۴)
رئیس‌محترم جمهور جناب آقای دکتر پزشکیان
با سلام و احترام

صلح و آزادی و دموکراسی و قانون، چیزی بود که ملت ایران در مبارزه برای
مشروطیت، در راه آن قربانی‌های رقت‌انگیز بسیار داد، که بخشی از آن‌را می‌توان در کتاب «جان‌باختگان مشروطیت» دید، و در نهایت ملت ایران در ۱۲۸۵ اولین مجلس شورای ملی را تاسیس کرد و بر قدرت مطلقه شاه تحمیل نمود و دست شاه و عمله‌واکره اورا برای تجاوز به حریم زندگی خصوصی مردم، و مال و جان و ناموس آنان بست. و تصمیمات او را در مسائل کلی کشور، مشروط و محدود ساخت.

اما برخی از سنت‌گرایان بی‌فرهنگ و نادان،
آزادی را فهم نکردند و آن‌را با هرج‌ومرج یکی پنداشتند، و فترتی پیش آمد و استبدادی ۵۰ ساله حکومت را به‌دست گرفت و یک‌بار دیگر انقلابی بر علیه استبداد شکل‌گرفت تا آزادی و قانون را حاکم سازد. و وضعیتی پیش آمد که حاصل تلخ آن‌را امروز همه لمس می‌کنند، و یک‌بار دیگر سیاست‌ها و مدیریت نادرست، کار را به‌آن‌جا رساند، که اسرائیل و آمریکا جرأت یافتند که به خاک پاک ایران تجاوز کنند، و بی‌رحمانه شخصیت‌های بزرگ نظامی و علمی و کودکان و زنان و بی‌گناهان ایران‌را به‌شهادت برسانند و به ایران پیشنهاد تسلیم نمایند و ملت ایران با انسجام و اتحاد در مقابل آنان ایستادند و توهمات و خیالات آنان را برای به‌هم پاشیدن ایران به خاک سیاه نشاندند.

من قبل از این‌که راه‌حلی برای برون‌رفت از
وضع موجود ارائه کنم، توجه خواننده عزیز را به مصاحبه «محمد حسنین هیکل» روزنامه‌نگار مصری با نخست‌وزیر ژاپن جلب می‌کنم که در حدود ۵۰ سال قبل انجام شده‌است، و خواننده عزیز را به صبوری در خواندن این گفتار دعوت می‌کنم.

هیکل از تاناکا نخست‌وزیر ژاپن می‌پرسد که: آیا قدرتی بزرگ مثل ژاپن ممکن است بدون سلاح هسته‌ای و ارتشی بزرگ وجود داشته باشد؟

نخست‌وزیر ژاپن می‌گوید‌: «ژاپن از تولید سلاح هسته‌ای ممنوع است و ما از طرف خود از این ممنوعیت بسیار خرسندیم و آن‌را مغتنم می‌شماریم و درباره‌اش فکر نمی‌کنیم. آن‌چه می‌خواهیم این‌است که از مبارزه‌های بین‌المللی برکنار باشیم.

ما می‌خواهیم
قدرتی اقتصادی باشیم، بدون رنگ سیاسی. کمک‌های خود را به کشورهای در حال توسعه زیاد خواهیم کرد، و می‌خواهیم هیچ شرط سیاسی‌ای بر آن در نظر نگیریم. برخلاف آمریکا و شوروی که شرط سیاسی دارند».

هیکل باز هم تاکید می‌کند که ژاپن قدرت عظیم اقتصادی است، رشد آمریکا ۳٪ و رشد شوروی (در آن زمان) ۶٪ در حالی‌که رشد ژاپن بین ۱۰ تا ۱۴٪ است. در حالی که گمان می‌شد که رشد اقتصادی ژاپن در سال ۱۹۷۰ متوقف می‌شود، تولید ملی ژاپن به ۲۰۰ میلیارد$ بالغ گردید و در سال ۱۹۷۵ به ۴۰۰ میلیارد$ می‌رسد و در ۱۹۸۰به ۸۰۰ میلیارد $ می‌رسد، این تولید اکنون به‌اندازه تمام دولت‌های عضو مشترک اروپا است و گویا به‌طوری که می‌گویند مرزهای طبیعی آن به آسمان خواهد رسید. (در همین سال‌های اخیر مازاد تجارت ژاپن به آمریکا طبق آمار معروف، ۳ هزار میلیارد $ بوده‌است)

در جای دیگری، هیکل می‌گوید: آیا راهی برای امنیت جز
بازدارندگی وجود دارد؟ و مسئول ژاپنی می‌گوید: بله. راه دیگر همکاری است و این اقدامی است که ما با چین انجام دادیم و بدین صورت مصالحه کردیم.
 
(میعاد با خورشید ـ حسنین هیکل)
قرآن مجید داستان دو پسر آدم را چنین نقل می‌کند و آن‌را به انسان درس می‌دهد: یک پسر برای زیاده‌خواهی و از روی حسادت، به برادر می‌گوید: لاقتلنّک؛ تو را می‌کشم! و برادر جواب می‌دهد: لئن بسطتَ یدک لتقتلنی، ما أنا بباسط یدیّ لأقتلک؛ اگر تو برای کشتن من دست درازکنی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم.

پیامبر گرامی اسلام، با عفو و گذشت بزرگ‌ترین و خبیث‌ترین دشمنان خونی خود را به همراهان و دوستان بدل کرد، و آنان را به صف مسلمانان ملحق ساخت و تسلسل جنگ و خون‌ریزی و قصاص را متوقف ساخت. و این از بدیهیات تاریخ است.

 بر خلاف جاهلان مغرض، که دفاع ِ ناچار را دلیل خشونت می‌گیرند و اسلام را دین خشونت به‌حساب می‌آورند، و اسلام‌شناسان اولیه، اسیر تاریخ قرار می‌گیرند و متاسفانه این پایه‌ی تفکر بخش عظیمی از مسلمانان قرار می‌گیرد، و اشتباه بزرگی در فهم پیام قرآن است که صریحاً صلح و احترام با مخالف را پایه‌ی دعوت و پند قرار می‌دهد.


من
سلاح متعارف را ممنوع نمی‌دانم، اما سلاح هسته‌ای را موجب شیوع آن می‌شناسم که ناامنی و حتا نابودی بشریت را در پی خواهد داشت. زیرا اشخاصی به این سلاح، مسلح خواهند شد که هیچ مسئولیتی در برابر بشریت قائل نیستند و علت حرمت آن توسط رهبری، قطعاً چنین تفکری است و تعجب است از نادانانی که به عنوان بازدارندگی آن‌را توجیه و تشویق می‌کنند.

راه‌کاری که اینجانب برای برون‌رفت از این بلاتکلیفی و وضعیت بغرنج و مشوش اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی، و به‌خصوص سیاسی (نه جنگ، نه صلح) که عامل اصلی این وضعیت است و کل کشور را قفل‌کرده و کارخانه‌ها به‌درستی کار نمی‌کنند و کارگاه‌ها راکد و نیمه‌راکداند و معاملات و داد‌وستد همه‌چیز، معطل است و مردم راحت سر بر بالشت نمی‌گذارند، قابل تصور و قابل عمل است و حلال مشکلات خواهد بود.

 راهکار این است که رئیس‌جمهور که امین ملت و از اعتماد نسبی ملت برخوردار است، و مورد اعتماد رهبری است، با اختیارات کامل و با مشاورانی مجرب و دانا، مانند
دکتر محمدجواد ظریف و سیدعباس عراقچی و دیگرانی همچون آنان که بردن نام‌شان طولانی خواهد شد، با آمریکا وارد مذاکره شوند، و از مانورهای آن‌چنانی ترامپ هراسی نداشته باشند، و سیاست صلح با جهان و انسان با هر عقیده و مذهب و فکر و دست‌برداشتن از ستیز با غرب و استکبار و ترک مخاصمه با اسرائیل و ترک شعار محو آن، و دست‌برداشتن از دخالت نظامی در کل کشورها و به‌خصوص کشورهای خاورمیانه و دست‌برداشتن از غنی‌سازی اورانیوم که تا‌کنون هزینه عظیمی بر دوش کشور نهاده، و سودی جز بهانه برای جنگ و تحریم و حمله نداشته است، و به‌طور موقت تا جلب اعتماد بین‌المللی، بازگذاشتن دست آژانس انرژی اتمی در بازرسی را جداً دنبال کنند.

صرف‌نظر از
نتانیاهو که هواهای بسیاری برای نابودی ایران در سر دارد و متاسفانه جاهلانی از ایرانیان را هم دنبال خودش می‌کشد، من شک ندارم که غرب و به‌خصوص آمریکا از این سیاست و پیشنهاد که برای‌شان بسیار نافع است، استقبال خواهند کرد و آنان‌را از باتلاق یک جنگ که عاقبت آن برای هیچ کشوری خوش نخواهد بود، رهایی خواهدبخشید و از منافع بسیار برخوردار خواهد کرد، و نیز زمینه پیشرفتی عظیم برای کشور فراهم خواهد ساخت، و نیروی عظیم ملی با سرمایه‌های بزرگ آن از نفت و گاز و بسیاری دیگر به کار خواهد افتاد، و به‌خصوص در شرائط فعلی، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در درون کشور به‌جای فرار سرمایه، تحقق خواهد یافت. و از همه مهم‌تر رضایت و اعتماد عمومی به مدیریت حاصل خواهد شد.

 در چنین شرائطی است که می‌توان انتخاباتی آزاد برگزار کرد، و کسانی که در خارج کشوراند و از غربت رنج می‌برند و مایه شرم‌ساری است، به وطن خود بر می‌گردند و با نیرو و سرمایه و تخصص، به جای کشور بیگانه، به کشور خود خدمت می‌کنند، و این‌ها غیر کسانی هستند که به دشمن دل‌بسته و بیگانه‌پرستی را به‌جای ایران‌دوستی انتخاب کرده‌اند.

مساله‌ی دیگر خروج
مجمع تشخیص مصلحت از این وضع بل‌بشو است. اکنون مجمع تشخیص اکثراً از افراد غیرمتخصص تشکیل‌یافته که با یک رأی خود، حکم شرعی یا قانون مصوب را نقض می‌کنند، و این قطعاً غیرشرعی و غیرقانونی است و از اعتبار شرعی و قانونی برخوردار نمی‌باشد.

مجمع تشخیص یک مجلس بزرگ و سرنوشت‌ساز است که باید از نخبگان و دانشمندان درجه اول کشور تشکیل شود، و معیارهای آن‌را شخصیت‌های بزرگ و متخصصی تعیین کنند، که ملت آن‌ها را قبول داشته و عموم دانشمندان آن‌ها را بتوانند بپذیرند و در شرائط کلی مناسب در کشور، این مسائل با انتخاب ملت تعیین خواهد شد و نظریه رهبری هنگامی عملی خواهد شد که از تصویب این مجمع بگذرد.

 رهبری می‌تواند وکلا و کارشناسان معتبری داشته‌باشد که بتوانند از نظر رهبری در مجمع دفاع کنند، و در این صورت است که اعتماد عمومی احیا و جلب می‌شود و کشور در راه مستقیم و معتبری قرار خواهد گرفت. و از اعتبار داخلی و خارجی برخوردار خواهد شد.

مسئله دیگری که نمی‌شود آن‌را فراموش کرد، و هیچ وجدان بیداری در سراسر جهان نباید آن‌را نادیده بگیرد، کشتار و ستمی است که بر فلسطینیان می‌رود و در مقابل چشم جهانیان، اطفال گرسنه‌ای که برای به‌دست‌آوردن لقمه‌ای نان و مقداری آرد و یا غذای گرمی که قطعاً چیز قابل‌توجهی نیست، با قابلمه و ظرفی به‌دست، می‌ریزند و بی‌رحمانه به دست صهیونیست‌ها کشته می‌شوند و عجیب است که دست داعیه‌داران حقوق بشر و حقوق حیوانات و کمک آن‌ها اگر نباشد، این ستم که قریب ۸۰ سال است ادامه دارد، ادامه پیدا نمی‌کرد.

 اکنون بیش از ۴۰ قطعنامه سازمان ملل به‌وسیله آمریکا وتو شده و اسرائیل با این همه کشتار، همچنان از پشتیبانی آمریکا برخوردار است.
دولت اسرائیل، استعمار گذشته و کهنه غرب امروز کار نمی‌کند، و غرب، هند و چین و آفریقا را از دست داده‌است. اما نیرویی نظامی در خاورمیانه، به‌نام دولت اسرائیل نشانده‌است که ۸۰ سال است با قدرت تفنگ و کشتار، خاورمیانه را همچنان در چنگ دارد و از هیچ فرصتی در کشتار و تخریب و حتا گرسنگی‌دادن به کودکان که به دنبال لقمه نانی برای سیرکردن شکم هستند، کوتاهی نمی‌کند و این‌همه را به پشتیبانی غرب و به‌خصوص آمریکا انجام می‌دهد.

 گمان من این است که صهیونیست‌ها در آینده به‌سزای اعمال خود خواهند رسید، و ملت‌های منطقه هرگز فراموش نمی‌کنند و فرزندان پدر و مادر کشته، برخواهند خواست و سزای اعمال فجیع اسرائیل را خواهند داد و اکنون در مجامع بین‌المللی هیچ آبرویی برای اسرائیل و پشتیبانان غربی آن نمانده‌است، و متاسفانه تمدن جدید نیز از معنا خالی‌شده‌است و دیگر هیچ‌کس ادعای حقوق بشر را از غرب نخواهد پذیرفت.
 ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالّتی هی أحسن، إن ربّک هو أعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین. و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین. واصبر و ما صبرک الّا بالله و لاتحزن علیهم و لا تک فی ضیق ممّا یمکرون. قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ألّا نعبد إلّا الله و لانشرک به شیأ و لا یتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون
حسین انصاری‌راد
۲۶ تیرماه ۱۴۰۴
©️ سایت زیتون

چهارشنبه، مرداد ۰۱، ۱۴۰۴

از مردم بی‌شاه، تا شاه بی‌مردم

 من با «محمدعلی فروغی» در همان عنفوان جوانی آشنا شدم. وقتی استادم با احترام در موردش حرف می‌زد، و روزی که خاتمی آمد و گفت: «بهترین نوع حکومت، حکومتیه که عالمان و فیلسوفان بر مسند بنشینند»، استاد ریش‌خندی زد و گفت: «اینو ببین، فروغی‌اش نتوانست،تویِ آخوند انگشت کوچیک‌شم نمی‌شی!»

فروغی برای من یک محقق بود، ادیبی که فهمیده بود، چگونه
ایرانیان با شیواترین لغات به بی‌راهه می‌روند! او که کلیات سعدی، خیام، جامی، حافظ و ... را تصحیح کرده‌بود، به‌عینه می‌دید که راه پیش‌رفت این سرزمین، نه از مسیر «شعر» که از شاهراه «فلسفه» می‌گذرد، و به‌خاطر همین از «ضیافت افلاطون» گفت، به «آیین سخنوری» پرداخت، بعد سراغ «دکارت» رفت و از «سیر حکمت در اروپا» گفت!

فروغی با همین کتاب‌های‌اش، قصد داشت تصویر بزرگ‌تری از دلایل عقب‌ماندگی ایران‌ نمایش داده، و زیرکانه راه چاره برون‌رفت از چرخه‌ٔ استبداد را به مردم نمایان کند!

اما مگر می‌شود فرهنگ دیرپای یک سرزمین‌ را با ۴ کتاب و چند سخنرانی تغییر داد؟!

بعدها که با
تاریخ شفاهی هاروارد آشنا شدم، یکی از کسانی که حبیب‌الله لاجوردی با او مصاحبه کرده‌بود، پسر محمدعلی فروغی بود!

خاطرات
محمود فروغی یکی از شگفت‌انگیزترین مطالبی بود که می‌شنیدم. شما وقتی خاطرات‌ را از دهان راوی می‌شنوید، خوبیِ بزرگی دارد: هنگام خواندن یک یادنامه، واژه‌ها هرگز نمی‌توانند حس راوی‌ را کامل انتقال دهند، اما وقتی همان خاطرات‌ را می‌شنوید، احساس‌اش کاملاً مشخص می‌شود!

مثلاً وقتی در ۱۳۱۴ ماجرای
گوهرشاد پیش می‌آید، پدر داماد فروغی تولیت آستان قدس رضوی بود. حسینقلی اسدی، فاطمه دختر فروغی‌ را به زنی گرفته‌بود، و حالا پدرش محمدولی اسدی به‌جرم مشارکت در غائله‌ٔ گوهرشاد، زیر تیغ اتهام آشوب علیه سلطنت قرار گرفته‌بود و سرانجام به دار آویخته شد!

محمود فروغی وقتی این داستان‌ را تعریف می‌کند، شما ترس‌را در صدای این مرد احساس می‌کنید. ترسی که بعدها در صدای
شریف امامی، نصرت‌الله امینی و... بسیاری از رجل سیاسی آن دوره هم تجربه کردم! ترسی که شاید اگر نبود، بسیاری از سازندگی‌های دوران رضاشاه هم اتفاق نمی‌افتاد!

وقتی متفقین وارد ایران شدند،
متین دفتری (همسر شمس پهلوی) نخست‌وزیر بود. او خدمت بزرگی به ایران کرد و به رضاشاه گفت: مذاکره با متفقین کار من نیست، و فقط از فروغی برمیاد!

شاه با اکراه قبول کرد! فروغی که سال‌ها به مطالعه و فرهنگستان لغات مشغول‌شده، و از عالم سیاست فاصله گرفته‌بود، در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی نزد شاه رفت. رضاشاه شکست‌اش‌ را به گردن مردم انداخت و گفت: «این مردم لیاقت مرا ندارند».

من شیفته‌ی جواب فروغی به این گلایه‌ام! بارها همین‌جا پاسخ فروغی‌را نوشتم و کاش محمدرضاشاه این حرف‌را جدی می‌گرفت:
«اعلیحضرت! من در دنیا مردمانی را می‌شناسم که شاه ندارند؛اما شاهی ندیده‌ام که مردم نداشته باشد.»

فروغی نخست‌وزیر کشور اشغال‌شده‌ ایران شد. او با دستانی بسته به مذاکره با ابرقدرت‌های جهان رفت! همه فکر می‌کنند که بزرگ‌ترین کار فروغی، حفظ سلطنت و یک‌پارچگی ایران بود! اما به‌نظر من شاه‌کار فروغی، گنجاندن بندی در آن توافق‌نامه بود، که فاتحان‌ را ملزم می‌کرد، ۶ ماه بعد از اتمام جنگ ایران‌را ترک کنند!

بعدها
قوام‌السلطنه به استناد همین بند توانست به شوروی‌ فشار آورده و آذربایجان‌ را نجات دهد!

تا این‌جای این رشتو، مقدمه‌ای بر این اصل مطلب بود که فروغی بعد از توافق به رادیو رفت و متفاوت‌ترین بیانیه‌ تاریخ معاصر را خواند! او که می‌دانست، شاه جوان هم پای رادیو شنونده‌ حرف‌های‌اش هست، از این فرصت استفاده کرد، تا درسی بزرگ‌ را به او گوشزد کند و دلایل عقب‌ماندگی ایرانیان‌ را به شیواترین شکل ممکن به مردم نشان دهد.

 فروغی ابتدا از انواع حکم‌رانی در دنیا گفت: «برادران و هم‌میهنان عزیزم، به‌حمدالله، به‌فضل خداوند در سایۀ توجه شاهنشاه جوان‌ جانبخت، بار دیگر پا به دایرۀ آزادی گذاشتید و می‌توانید از این نعمت برخوردار شوید.»


اما فروغی قصد نداشت، فقط سلطنت
«محمدرضاشاه‌» را اعلام کند، او عصاره‌ٔ صدها کتابی‌ را که خوانده و نوشته‌بود‌، همراه داشت. و می‌خواست درسی بزرگ برای آیندگان باقی گذارد.

 «معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند، و هرکس هرچه می‌خواهد بکند؛ در عین آزادی قیود و حدود لازم است. مردم وقتی آزاد خواهند بود که
"قانون" در کار باشد و هرکس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند، متأسفانه بسیاری از مردم چنین‌اند که هر وقت بتوانند زور بگویند، می‌گویند. همین‌که امروز من زور بگویم، فردا زبردستی پیدا می‌شود که به من زور بگوید. پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و میهن‌دوستی به شما می‌کنم، این است که ملت آزاد آن است که جریان اُمورش بر وفق قانون باشد. شما شنیده‌اید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن می‌گویند، آیا درست فکر کرده‌اید که ملت متمدن کدام است؟ و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی بگویند ملت متمدن آن است که راه‌آهن و کارخانه و تانک و هواپیما دارد، البته ملل متمدن این چیزها را دارند، اما من به شما می‌گویم بدانید که این چیزها فروع تمدن‌اند، اصل تمدن نیستند. اصلِ شرافت و شخصیت یک ملت در شرافت و احترام به قانون، مسئولیت‌پذیری در برابر قانون، و پاس‌داری از حقوق و کرامت فرد و اجتماع است. اگر کشوری قانون را محترم بشمارد، آحاد آن ملت خود را مجبور بدانند که تابع قانون باشند، آن‌گاه است که آزادیِ حقیقی و آسایشِ پایدار برقرار خواهد شد.»

شرافت و قانونی که فروغی مدنظرش بود، نه آن‌چه مردم باید پایبندش باشند. بلکه تا حکمرانان و صاحبان قدرت، خودشان‌ را ملتزم به قانون ندانند، هرگز عموم مردم پایبند قانون نخواهند شد.

 این را وقتی متوجه می‌شویم که فروغی در ادامه انواع حکمرانی‌ را می‌شمارد: «قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است. قسم سوم را حکومت ملی می‌گویند که اروپايیان دموکراسی می‌نامند».

این‌جاست که فروغی مستقیم شاه‌جوان‌ را نصیحت به التزام به قانون می‌کند: 
«شما ملت ایران به‌موجب قانون اساسی، دارای حکومت ملی پادشاهی هستید، اما اگر درست توجه کنید، کمتر وقتی بوده‌است، که از نعمت آزادی حقیقی برخوردار باشید، و چندین مرتبه حکومت ملی مختل شده‌است. آیا فکر کرده‌اید که علت آن چیست؟ معنای حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد.»

 و بعد شرافت‌ را در رفتار شاه می‌بیند: «پادشاه باید گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کند، چنان‌که یکی از حکمای اروپا گفته است: اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است، بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصاً اگر متصدیان امور عامه، شرافت را در اعمال، نصب‌العین خویش نسازند، کار حکومت ملی پیشرفت نمی‌کند و بالاخره جمیع طبقات باید دست به دست یک‌دیگر داده، در پیش‌بردن حکومت ملی متفق و متحد باشند که بزرگ‌ترین آفت حکومت ملی اختلاف کلمه و نفاق است.»

فروغی با خواندن این بیانیه در ۱۵مهر۱۳۲۰ تلویحاً رفتن رضاشاه و نشستن فرزندش بر مسند قدرت‌ را اعلام کرد و یکی از بیاد ماندنی‌ترین نطق‌های تاریخ معاصر را به‌جای گذاشت!

 ایران ۴سال از ۶سال جنگ جهانی دوم در اشغال بود و فروغی یک‌سال و دو ماه بعد این ماجرا (۶آذر ۱۳۲۱) در ۶۷ سالگی از دنیا رفت و نتوانست آزادی کشورش‌ را ببیند! آزادی از بیگانگان...

اما این نطق هم مثل هزاران نصیحت عالمانه فدای فرهنگ استبدادزدگیِ ایرانیان شد و باز دَر بر پاشنه‌ی نشنیدن چرخید و ۳۷سال بعد، وقتی محمدرضاشاه از هلیکوپتر بر فراز تهران مردم خشمگین‌ را می‌دید، هنگام پیاده‌شدن لگدی به آن زد و گفت: «من که شاه بدی برایشان نبودم، لعنت به این مردم!».

کاش او زودتر معنای «شرافتی» که فروغی گفته بود را می‌فهمید! کاش...

©️ توییتر موسیو آرسن با  اندکی تغییر

یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۴۰۴

جنگ را می‌بریم چون «قانون» حاکم است

از چرچیل نخست‌وزیر بریتانیا در ایام جنگ جهانی دوّم پرسیدند: آیا می‌دانستی فاتح جنگ خواهی شد؟ پاسخ داد: با یک حادثه ساده پی بردم که جنگ را خواهیم برد.   

شرکت در جلسه‌ای حیاتی در راس ساعتی معین الزام‌آور شد. به علت اشتغال به کارهای دیگر، چند دقیقه مانده به جلسه، به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند.

راننده مسیر کوتاه امّا «ورود ممنوع» را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ و رانندگی قبض جریمه به دست، حین بمب‌باران پیدا شد و دستور توقّف داد.

راننده گفت: «نخست‌وزیر است و به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید در راس ساعت به جلسه برسد. به‌همین دلیل از خیابان ورود ممنوع استفاده کردم».

افسر با خونسردی گفت: «هم ماشین، هم نخست‌وزیر و هم وظیفه‌ام را خوب می‌شناسم».

چرچیل از افسر می‌خواهد تا جریمه را به نام او بنویسد، اما افسر می‌گوید: «جریمه متعلق به راننده خاطی است و باید به‌نام وی نوشته ‌شود. اما شما می‌توانید شخصاً پرداخت قبض را بر عهده بگیرید.

با تسلیم قبض، چرچیل دستور دورزدن را به راننده داد چرا که نمی‌توانست اجازه دهد در خیابانی که ورود ممنوع است حتی پس از جریمه حرکت داشته ‌باشد.

وقتی راننده مشغول دورزدن شد، چرچیل با لبخندی خاص سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ را می‌بریم».

راننده گفت: قربان، جریمه شدیم، زیر بمب‌باران ماندیم، به جلسه نمی‌رسیم، افسر راهنمایی اجازه نداد چند قدم دیگر جلو برویم که به‌موقع به جلسه برسیم، و شما از پیروزی می‌گویید؟

چرچیل پاسخ می‌دهد: «جنگ را می‌بریم، چون قانون حاکم است و خیابان‌های لندن به‌رغم بمب‌باران سنگین دشمن با قانون اداره می‌شود»

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۴

و تیمورتاش جوابی نداشت

کلمه – شهروز مفتاحی: نقل‌قولی از گفت‌وگوی یک زندانی رژیم گذشته که از بخت بد، هیکلی تنومند داشته، با زندان‌بان خود (منظور از زندان‌بان یعنی بازجو یا رئیس زندان نه سرباز یا پرسنل زندان) که از قضا او هم تنومند بوده مشهور است که یک تاریخ «عبرت» در آن نهفته است، اما گوش شنوایی برای شنیدن آن عبرت‌ها و پندگرفتن از آن تاریخ، ظاهرا در بین اغلب نمایندگان مجلس طی دوره‌های اخیر مطلقا وجود ندارد.

نقل می‌کنند که زندان‌بانِ تنومند که ظاهرا روحانی و ملبس به لباس دین بوده، از زندانی خودسئوال می‌کند که آیا درخواستی دارد؟
زندانی با تشکر با توجه به کوچکی سلول و تنگی جا، تقاضا می‌کند که اگر ممکن است کمی سلول را گشاد‌تر کنند.

زندان‌بان بلافاصله پاسخ می‌دهد: این سلول‌هایی است که خودتان ساخته‌اید.


زندانی با اشاره به هیکل زندان‌بان می‌گوید: برای خودتان می‌گویم، والا از من گذشته است برای خودتان می‌گوییم که ماشاالله دست‌کمی از من ندارید و ما هم وقتی این بندها و سلول‌ها را می‌ساختیم، ابدا باور نمی‌کردیم زمانی خودمان در آن زندانی شویم والا کمی گشادتر می‌ساختیم.

▪️
رفتار نمایندگان امروز مجلس شورای اسلامی، حکایت از آن می‌کند که این بنده‌های خدا گمان می‌کنند، خط امان محکم و تضمین‌شده‌ای از دنیا گرفته‌اند که ابدا در جای‌گاه مظلوم و محکوم و زیردست قرار نخواهند گرفت، و همیشه صاحب دست بالا و در جای‌گاه حاکم خواهند بود.


عجیب است که این بنده‌های طاغی خدا، نه‌تنها که عنایت مختصری به تاریخ سلاطین و ظالمین و حاکمین گذشته ندارند، بلکه حافظه تاریخی‌ِشان به‌قدری ضعیف است که اتفاقات افتاده در زمان حیات و همین چند سال پیش خود را هم فراموش کرده‌اند، یا چنان مست قدرت و لذت‌های جانبی آن هستند، که داوطلبانه خود را به‌ فراموشی زده‌اند.

«ما اکثَرُالعِبَر، و اقلُ‌ الاعتبار. عبرت‌ها چه‌قدر فراوانند، و عبرت‌گیرندگان، چه اندک.» (
نهج‌البلاغه حکمت ۲۹۷)

تصویب طرح اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری ایران که براساس آن متهمان امنیتی وکیل خود را تنها از میان وکلایی باید انتخاب کنند که قوه قضائیه تأیید کرده‌باشد، دقیقا تبلور این احساس فرعونی است که این قاعده هیچ‌گاه شامل حال من نخواهد شد و ابدا من در جای‌گاه متهم نیستم، و به من خط امانی داده‌اند که همیشه در مقام متهم‌کننده و اتهام‌زن باشم، و هیچ قدرتی حتی خدا هم نخواهد توانست مرا در جای‌گاه متهم بنشاند. پس سلول‌ها تا آن‌جا که جا دارد باید تنگ باشد.

این داستان از آن‌جا شایسته توجه است که بیش از ۹۰٪ متهمین امنیتی کشور ــ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ــ غالبا روحانی و دانشگاهی و نویسنده و روزنامه‌نگاری بوده‌اند که مهم‌ترین جرم‌ِشان، قبل از انقلاب مخالفت با شاه و بعد از انقلاب مخالفت با ولی‌فقیه یا بعضی از قرائت‌های خاص از مذهب و قانون و حقوق انسان‌ها بوده و مطلقا ــ با فرض قبول اتهام ــ آدم‌های خطرناکی نبوده و نیستند.

ناگفته پیداست که همان‌طور که امروز عده‌ای حاکم‌اند و مخالفین مظلوم خود را با برچسب «امنیتی» متهم می‌کنند، هیچ استبعادی ندارد که چرخ روزگار بچرخد و همین مظلومین بر صندلی حکومت بنشینند.


با جابه‌جاشدن جای‌گاه حاکم و محکوم، آن‌گاه قانونی که با استناد به آن متهمین امنیتی را مورد بازخواست و تنبیه قرارمی‌دهد، همین قانونی خواهد بود که امروز با شتاب از تصویب مجلس می‌گذرد، و با شتاب بیش‌تری شورای نگهبان آن‌را تایید می‌کند.


تاریخ نقل می‌کند: به‌تاریخ یک‌شنبه چهاردهم تیرماه ۱۳۱۲ رای محکومیت «تیمورتاش» را این‌گونه خواندند:

«تیمورتاش محکوم است به پنج سال حبس مجرد، و تادیه ۹هزار لیره، ۲۰۰ هزار ریال به خزانه دولت.
به‌تاریخ ۱۳۱۲/۴/۱۴ لطفی، یکانی، عقیلی»

وقتی رای را اعلام کردند؛ «تیمورتاش» که تا آن‌وقت سرش را روی عصا با دو دست تکیه داده‌بود؛ سر بلند کرد و گفت: این است رای محکمه؟ خیلی ظالمانه است!


لطفی جواب داد: این‌‌ همان قانونی‌است که شما و «داور» و «نصرةالدوله» به‌نام قانون محاکمه وزرا، با عجله‌ی هرچه تمام‌تر از مجلس گذراندید.


دیگر تیمورتاش جوابی نداد.

منتشرشده در سایت کلمه

مرتبط:
شتر ردصلاحیت مقابل خانه شما هم زانو خواهد زد

سه‌شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۲

از‌ بی‌بی‌سی تا پرس‌تی‌وی با اهالی اخلاق و رسانه

سه چهار سال پیش که تلوزیون «بی‌بی‌سی فارسی» تازه فعالیتش با همراهی تعدادی از خبرنگاران جوان ایرانی ــ که در بخش‌های مختلف آن مشغول برنامه‌سازی و اجرا بودند ــ رونق گرفته، و برنامه‌های آن در پوشش حوادث پیرامون انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ مخاطب زیادی پیدا کرده بود، بعضی از رسانه‌های اقتدارگرا در ایران برای کاهش تاثیر رسانه‌ای و به خیال خودشان بی‌اثر کردن کار حرفه‌ای آن رسانه، به تخریب مدیر و کارمندان آن متوسل شده و با جعل بعض اخبار دروغ به نقل از منابعی موهوم، مدیر این شبکه را به آزار جنسی و تجاوز به تعدادی از مجریان و برنامه‌سازان این شبکه متهم کردند.

در بعض موارد نیز پا را فرا‌تر نهاده و مدیر این شبکه را متهم نمودند که وی شرط استخدام و پذیرفته‌شدن برای تعدادی از مجریان زن آن شبکه را برقراری رابطه جنسی با خود قرار داده است.

اتهاماتی که نه‌تنها در هیچ محکمه‌ و دادگاهی ثابت نشده، بلکه در هیچ دادگاهی ثبت و طرح و بررسی هم نشده بود و بعض شواهد عینی ادامه همکاری فاقد تنش و چالش مجریان و مدیر شبکه حاکی از جعلی و کذب و از ریشه بی‌اساس بودن آن بود.

آن زمان اکثر فعالین رسانه‌ای نسبت به این رفتار خلاف اخلاق از منظر کلی و مغایر با قواعد حرفه‌ای اخلاق رسانه از منظری دیگر واکنش نشان داده و به شدت به آن اعتراض کردند.

چند سال پس از آن اتفاق و آن حاشیه‌ و بداخلاقی‌ها، این‌روزها یک فایل صوتی و در ادامه آن یک فایل تصویری متعلق به یک مجری خانم از شبکه ایرانی پرس‌تی‌وی که مدیر آن شبکه را به آزار جنسی نسبت به خودش متهم می‌کند، توسط صفحه فیس‌بوک یک رسانه باسابقه آنلاین منتشر و سپس بلافاصله توسط اکثر رسانه‌های همسو با آن صفحه اجتماعی بدون کمترین پرسش یا واکنشی هم‌رسانی و پوشش وسیع داده شد.

این اتفاق درحالی افتاد که تعدادی از همان افراد و رسانه‌هایی که در مورد جعل و انتشار اخبار کذب توسط «باشگاه خبرنگاران جوان» در جبهه مخالفت با آن رسانه و در سمت دفاع از اخلاق و حقوق مدیر و مجریان شبکه بی‌بی‌سی بودند، در این فقره سوگ‌وارانه در جبهه هم‌رسانی و دامن‌زدن به اتهامی بودند که به صرف ادعای یک انسان مطرح و صرفا مورد ادعا قرار گرفته و در هیچ دادگاهی اثبات نشده و متهم یادشده مجرم شناخته نشده است.

به همان اندازه که احتمال دارد این فایل صوتی و تصویری منتشرشده عین واقعیت و حق با منتشرکننده و مدعی باشد، به همان اندازه هم این احتمال وجود دارد که هردو فایل منتشرشده و ادعا جعلی و صرفا برای یک آبروریزی با یا بدون دلیل طراحی شده باشد. این‌که کدام احتمال درست و دقیق است را رای دادگاه و پس از طی کردن مسیر قانونی مشخص می‌کند.

در قبال چنین ادعایی، پاسداران مرزهای اخلاق و صیانت از حقوق انسان و مدافعان سلامت فضای رسانه‌ای، باید فرد مدعی را به محکمه و طرح و اقامه دعوی در دادگاه دلالت می‌کردند و پس از آن اگر رای قاضی بر مجرمیت متهم صادر می‌شد، آن‌گاه اخبار محکومت او را پوشش داده و منتشر می‌کردند.

مدیر شبکه‌ بی‌بی‌سی و مدیر شبکه پرس‌تی‌وی در مقابل قانون مساوی هستند و به همان اندازه که در مقابل قانون مساوی هستند، وظیفه‌ای اخلاقی و حرفه‌ای همه اهالی رسانه و ارباب اخلاق در هر سمت و جناحی ایجاب می‌کند که از حقوق آن‌ها به یک‌سان دفاع کند.

این‌که این دو رسانه و خط‌مشی و اهداف آن با هم متفاوت است و شاید سیاست رسانه‌ای یکی مغایر آزادی و حقوق بدیهی انسانی باشد، در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی‌کند و توجیه‌کننده سکوت در مقابل پایمال‌شدن حق یک نفر و اعتراض در قبال پایمال شدن حق دیگری نیست.

این‌که نه‌تنها دفاع نمی‌شود بلکه غیرمنصفانه در حمله هم مشارکت می‌شود خود داستانی از شوربختی ماست که «قانون» را به نفع و از چشم خودمان می‌بینیم.
منتشر شده در زیتون

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹

آزادی «شکوری‌راد» سرافرازانه یا شرمسارانه؟

من با اطمینان اعلام می‌کنم اگر روزی و روزگاری رسید که هر کس بتواند حرف دل‌َش را آزادانه بر زبان آورد؛ به شرط آن‌که هنوز «شرافت» رنگ و اعتباری داشته باشد و «شکوری‌راد» هم از این شرافت سهمی داشته باشد، حرف دل‌َش این خواهد بود که از آزادشدن با وساطت و توصیه و سفارش یک «عالم دینی»؟؟؟ به‌شدت پشیمان است. مگر آن‌که همان‌طور که گفتم از شرافت تهی باشد.

در خبرها از قول آقای «محسنی‌اژه‌ای» دادستان کل کشور و سخن‌گوی قوه‌قضاییه؛ آمده بود که
آزادی آقای دکتر «شکوری‌راد» با وساطت یکی از علمای قم؟؟ صورت گرفته و پس از آن هم اعلام شد که آیت‌الله «شبیری‌زنجانی» که همشهری دکتر‌ «شکوری‌راد» و از دوستان نزدیک پدر ایشان بوده، درباره ایشان سفارش و توصیه نموده و ایشان آزاد شده‌اند.

این‌که یک زندانی آزاد شوند، نه‌تنها موجب ناراحتی و تأثر نیست، که بسیار مایه خوش‌حالی و شادمانی است. اما به‌قول معروفی از «چرچیل»: «گاهی برای ماندن‌باید رفت»، گاهی لازم است برای جلوگیری از زندانی‌شدن یک نسل و کمک به ازادی تعداد قابل‌توجهی زندانی بی‌گناه، مدتی زندان ماند و زندانی شد، و توصیه و سفارش هم کرد که کسی توصیه نکند و توصیه نپذیرد.

 اکثر دردهای بی‌درمان این ملک و ملت که امروز از پس سال‌ها به شکل کریهی دهن باز کرده و چهره نموده، و مرهم می‌طلبد، از همین توصیه‌کردن‌ها و سفارش‌شدن‌ها شروع شده، و امروز تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها که سفارش‌کننده‌ای نداشته‌، یا داشته‌اند و کسی به سفارش‌ِشان توجهی ننموده است یا در زندان به سر می‌برند، یا جان خود را بر سر ایمان و اعتقاد و اعتراض خود گذاشته‌اند.

 اصل اعتراض این نوشته اما، بیش‌تر از آن‌که به این سیر اجتماعی باشد، به نگاه متفاوتی است که یک نماینده خدا یا یک مرجع تقلید بی‌توجه به نتایج سوء نگاه خود، می‌تواند نسبت به سرنوشت مشترک انسان‌هایی داشته باشد که با پدر یکی از آن‌ها آشنا بوده و با پدر دیگر دوستان او آشنا نبوده است.

در نتیجه تمام دوران عمر خود و خصوصا یکی دو سال اخیر، نسبت به هر گونه بی‌عدالتی و نقض عدالت سکوت نموده، و اکنون که یکی از نزدیکان و یا فرزند یکی از دوستان‌َش احتمالا قرار است قربانی این بی‌عدالتی شود، سکوت را جائز ندانسته است.

البته از نظر حقیر به آن عالم دینی حرجی نیست و به آقای دکتر «شکوری‌راد» هم. اما دوستانی که «جنبش سبز» را آرمان مشترک خود می‌دانند، شایسته است متوجه باشند که؛ چه کسانی ادعای همراهی با این جنبش، و ظرفیت همراهی با آرمان‌های اصیل که یکی از اصول اساسی آن «برابری همه انسان‌ها در برابر قانون» است، را دارا می‌باشند.
و چه کسانی ادعای پوچ دارند و کمیت عمل‌شان لنگ است؟

امیدوارم آقای دکتر «شکوری‌راد» امروز شرافت‌مندانه با اعلام نارضایتی صریح، از این بی‌عدالتی آشکار و این نگاه ویژه نسبت به خود اعلام برائت نماید.

در غیر این صورت، مطمئن باشد که روزگاری که امکان اظهارنظر آزادنه وجود داشته باشد؛ اظهارنظری که امروز می‌تواند «سرافرازانه» باشد، آن‌روز «شرمسارانه» خواهد بود.
این نوشته در سحام‌نیوز بازنشر شد ولی پس از اعتراض و تذکر تورجان اینجا از سایت سحام‌نیوز حذف شد
این نوشته در پیک‌نت
این نوشته در رادیوکوچه