دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۴۰۴

هنوز هم می‌شود سرِ چشمه را به بیل گرفت

برخلاف نظر شیخ اجل حضرت سعدی که بیش از ۷ قرن پیش، عرفی فرموده: «سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل»، اهل علم معتقدند که «نشدن»ِ مطلق نداریم و با قید و امکاناتی می‌شود، و با البته «باور» و «اراده» راستین حتما می‌شود ناممکن‌ها را هم «ممکن» کرد.

مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی ۵ روز بعد از مناظره شب ۱۳ خرداد ۸۸ احمدی‌نژاد و میرحسن، نامه‌ای بدون سلام به رهبری نوشت و خلاف سایر مکاتباتی که مابین‌شان صورت می‌گرفت و پیک می‌برد و می‌آورد، این نامه را شخصا به بیت برد و تحویل داد که از تحویل آن به رهبری تا بالاترین میزان احتمال مطمئن شود.


برای هاشمی این نامه اهمیت ویژه داشت و نقطه عزیمتی در زندگی سیاسی او بود. شاید ادبیات سخیف مناظره شب ۱۳ خرداد ۸۸، هاشمی را «متنبه» کرده و ناگهان خشت خام برایش مثل «آینه» شفاف‌شده و اتفاقات بسیار‌بسیار ناگواری را  ـ نه فقط برای خود که برای حتی
احمدی‌نژاد ـ هم در آینده آن آینه می‌دید.

با همین انذار، تکلیف خویش دید که «جلو ضرر را از همین‌جا» بگیرد.

 آب که از سر گذشت، بین یک وجب و صد وجب فرق است. اگر یک وجب باشد، می‌شود دستی دراز کرد و به گیسوی مغروق چنگ زد و او را بالا کشید. حتی تا ۱۰ وجب هم می‌شود. اما کمی سخت‌تر‌ است. بیش از آن هم «غیرممکن»ِ مطلق نیست، اما سخت و سخت‌تر می‌شود و شاید به «پیل‌ها» نیاز باشد.

کاری کرد کارستان. نامه‌ای نوشت «بدون سلام». در این «سلام ننوشتن» نشانه‌ای بود که سابقه داشت. نشانه هشدار بود. نشانه تذکار و انذار بود. نشانه این‌که این نامه تعارف‌بردار نیست. این نامه برخلاف تعریف و تمجید‌ها، یا تغییر و تغییُرهای عمومی که نمایش و برای افکار عمومی است، نمایشی نیست، عمومی نیست، خصوصی و «واقعیت» علی‌الارض است.


و اسم رمز آن‌را آقای
خامنه‌ای می‌دانست که اگر به آن توجه کرد و بیدار شد که فبه‌المراد، اگر نه، دست‌کم سندی در تاریخ از ادای تکلیفی که بر دوش بوده و اداشده ماندگار خواهد شد.

هاشمی سعی داشت به رهبری بگوید اگر امروز «بگم‌بگم‌های» آقای «احمدی‌نژاد» جلو دوربین تلوزیونی شفاف‌سازی نشود، و مثل همیشه در کلاف پیچیده ابهام بماند، گره‌ای که امروز می‌شود به‌دست گشود، فردا گشودن آن به دندان هم سخت خواهد شد اگرچه «غیرممکن» نیست.

اما چرا گره‌گشایی آسان با دست را به سختی دندان حواله دهیم؟ آن‌هم بعد از آن‌همه هزینه؟ همین الان پا درمیانی کنیم و جلو ضرر را بگیریم.


اصلا مفروض که فرزندان من و آقای
«ناطق‌نوری» را هم اگر لازم شد علنی محاکمه کرده و زندان بیاندازید، پرونده دانشگاهی خانم «رهنورد» را هم دستور بررسی کارشناسی قرار دهید، اگر حق با آقای احمدی‌نژاد بود، با خانم «رهنورد» و عند‌اللزم با همسرشان میرحسین هم «قانونی» و «شفاف» برخورد کنید تا «اعتماد» ترک برداشته اجتماعی ترمیم شود.

هزینه این ترمیم الان کم است. اما اگر توجه نشود، این شکاف عمیق و عمیق‌تر خواهد شد و وقتی فروریخت، خشک و تر را انتخاب و سوا نمی‌کند، همه را با هم می‌سوزاند.


اما همه این «انذار»های نهفته میان سطور آن نامه، نادیده و ناشنیده و ناخوانده ماند. اکنون آن «سرمایه اجتماعی» فروریخته‌است. اکنون اگر واقعا گرگ‌های وال‌استریت هم به گله مردم نگون‌بخت ایران حمله حمله کنند، فریاد کمک و «گرگ آمد» چوپان، در میان هیاهوی دروغ‌های قبلی او شنیده نمی‌شود.

و هرکس زمانی متوجه حمله گرگ‌ها می‌شود که به‌قول
«مارتین نیمولر» «گرگ‌ها به سراغ نه گله او، که خود او بیایند».

الان گله را گرگ برده، آب از سر گذشته، گره کور شده و به‌دست قابل گشودن نیست، و خیلی‌های دگر. اما هنوز فرصت هست که جلو گرگ را بگیریم که دست‌کم خودمان را پاره‌پاره نکند.


اکنون به پیل نمی‌شود سرِ چشمه آب‌برده را گرفت. اما به «بیل‌ها» می‌شود.
بیاییم از انتشار عمومی فیلم عروسی سران رجزخوان و فیلم زندگی خصوصی دختر مشاوران عالی رهبر و درگیری‌های درونی «عبرت» بگیریم و بلاندیده دعا را شروع کنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر