شنبه، بهمن ۲۵، ۱۴۰۴

توقف رشد و توسعه با حکم رشدی

 خمینی ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ (۱۴ فوریه ۱۹۸۹) حکم کشتن سلمان رشدی که آن‌زمان حدود ۴۰ ساله (متولد ۱۹۴۷) بود را صادر کرد.

این در حالی بود که بسیاری از کشورهای اسلامی، دست‌کم یک‌ماه زودتر از صدور این حکم علیه کتاب «آیات شیطانی» و سلمان رشدی نویسنده آمریکایی‌-‌برینانیایی هندی‌تبار آن تظاهرات کرده و واکنش نشان داده بودند که برخی از آن‌ها نیز به خشونت کشیده شده‌بود.

پس از صدور این حکم،
بنیاد ۱۵خرداد که زیرنظر رهبر انقلاب و با هدف کمک به فقرا تأسیس شده بود ـ و از زمان تأسیس تا پایان حیات مرحوم «حسن صانعی» مدیریت آن بنیاد با آن مرحوم بود، برای کسی که این حکم را اجرا کند جایزه تعیین کرد و هرازگاهی هم میزان جایزه را افزایش می‌داد.

همین اتفاق باعث شد
«محمدجواد اردشیر لاریجانی» مشاور ناطق‌نوری در انتخابات ریاست‌جمهوری ۷۶ در ملاقات مخفیانه‌ای ـ که بعدا لو رفت ـ به «نیک براون» انگلیسی با این کد که بنیادی که این جایزه را تعیین کرده از سوی بنیادگرایان جمهوری اسلامی اداره می‌شود هشدار بدهد که نامزد مورد نظر این‌ها برای انتخابات پیش‌رو «محمد خاتمی» است، و او اگر او رأی بیاورد خطر افزایش بنیادگرایی بیخ گوش اروپا است.

آن‌زمان حق با او بود. بنیادگرایی در جمهوری اسلامی در تفکرات جناحی ریشه داشت که بعدا پشیمان‌ و
«اصلاح‌طلب» شدند.

اما، اولا این گرایش مربوط به سال‌های آغازین نظام جمهوری اسلامی بود و دوم اساسا «حسن صانعی» غیر از یک عضویت نمادین در «مجمع روحانیون مبارز تهران» هیچ علقه‌ای به گروه اصلاح‌طلب آن زمان خصوصا بخش تکنوکرات آن نداشت که اگر ذره‌ای داشت، بلافاصله از ریاست آن بنیاد برکنار می‌شد یا استعفا می‌داد چنان‌که
کروبی مجبور به استعفا از ریاست «بنیاد شهید» شده‌بود.

جدای از این حاشیه‌ها، از منظر حقوق عرفی و هم حقوق از منظر شرع و فقه، صدور چنین حکمی خالی از اشکال نبود. به عقیدهٔ
«برنارد لوئیس»، اکثریت فقها معتقدند که شخصی که به ارتداد متهم می‌شود، باید به محکمهٔ آورده، اتهام او بیان و سپس فرصت دفاع به او داده شود.

پس از طی همه این مراحل، قاضی حکم را در مورد او صادر می‌کند. وجود این مراحل لازم است، زیرا به گفتهٔ لوئیس هدف
فقه اسلامی اجرای عدالت و قانون است و نه اعلام حکم بدون محاکمه و ایجاد ترس.

صدور آن حکم بعدا و در زمان‌های مختلف عواقب و هزینه‌هایی داشت. مصطفی مازح
از حزب‌الله لبنان، برای کشتن رشدی اقدام کرد و در هنگام بمب‌گذاری در یک هتل در پدینگتون لندن، به‌خاطر نابه‌هنگام عمل‌کردن بمب، کشته شد.

در ۱۹۹۱ میلادی، هیتوشی ایگاراشی، مترجم کتاب آیات شیطانی به ژاپنی، در تسوکوبا، ایباراکی و در دانشگاهی که تدریس می‌کرد، به‌دست اسلام‌گرایان کشته شد.

همچنین مترجم ایتالیایی کتاب در میلان، مورد ضرب‌وشتم و ضربات چاقو قرار گرفت.

در ۱۹۹۳ ویلیام نیگارد ناشر نروژی کتاب، به ضرب گلوله کشته شد، و 
۳۷ نفر از کسانی که برای سخن‌رانی مترجم بخش‌هایی از کتاب به ترکی یعنی «عزیز نسین» طنزپرداز شناخته‌شده، گرد آمده بودند، در هتل محل تجمع در سیواس ترکیه به آتش کشیده شده و جان باختند.

تا همین اواخر هم بنیادگرایان اسلامی چه شیعه و چه سنی سعی می‌کنند رشدی را ترور کنند. آخرین آن حمله به رشدی در یک مراسم رسمی بود که به ناقص‌شدن بینایی او انجامید و حمله‌کننده دستگیر و راهی زندان شد. 

آیت‌الله خمینی حدود یک‌سال پس از صدور آن حکم به‌رغم بالاترین میزان امواج روحانی دعا برای سلامتی و جاودانگی او تا «انقلاب مهدی» از دنیا رفت.

سلمان رشدی اما هنوز زنده است و می‌نویسد و واکنش‌های افراطی به یک اثر ادبی که شاید زبان گزنده‌ای نسبت به برخی شئون شخصیتی پیامبر اسلام داشت، نه تنها به افزایش محبوبیت اسلام نینجامید، که در کنار هزینه‌های سنگین، چهره رحمانی دین و معنویت در نگاه کلان را هم تند و خشن معرفی و در نهایت به «ریزش» هم بیش‌تر منجر شد تا اقبال.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر