جمعه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۴

بلد نیستیم خوب حرف بزنیم، یاد بگیریم خوب «سکوت» کنیم

«بیژن عبدالکریمیِ» تازهِ «عابد و مسلمان»، با انتشار پستی در کانال تلگرامی خود ـ که معلوم نیست از خودش هست یا بازنشر کرده ـ مطالبی را بیان نموده که بسیار قابل‌تأمل است. 

این‌که می‌گویم نمی‌شود فهمید از خودش هست یا بازنشر؛ چون مطلب از کانال‌اش پاک‌شده و اسکرین‌شاتی از آن بازنشر شده‌است. 

در این پست، با تیتر
«علیز؛ حامی دیروز منتقد امروز: جمهوری اسلامی را نفهمیدم» آمده‌است: («تحلیل‌ ا علی علیزاده، یوتیوبر لندن‌نشین در برنامه روز گذشته، توهین‌های بسیاری زشتی به آیت‌الله خامنه‌ای و عباس عراقچی کرده‌است. 
همین توهین‌ها نشان می‌دهد احتمال توافق بالاست و برای همین او مجبور به انتحاری شده‌است. نکته قابل توجه دعوت کردن‌ های مستمر در صداوسیمای جبلی و جلیلی از علی علیزاده در برنامه‌هایی مانند ثریا بود. او با حمایت باند جلیلی، تبدیل به مرجع رسانه‌ای قسمت مهمی از اصولگرایان شد و حالا اینگونه باطن خود را نشان می‌دهد. علیزاده که در لندن زندگی می‌کند و هیچ حسی نسبت به تحریم و دلار ۱۵۰ هزار تومانی ندارد.!») (پایان متن احتمالا عبدالکریمی)


۱. مطلب بالا را عینا از روی اسکرین‌شات نوشتم و عکس آن‌را نیز گذاشتم و سعی کردم به متن و رسم‌‌الخط آن کاملا وفادار بمانم.

۲. این‌که یک مدعی تحلیل‌گری و دانش‌آموخته فلسفه، نمی‌داند که در ارزیابی و نشر نباید «شتاب» کرد، و شایسته است متن قبل از نشر عمومی، خوب بالا و پایین و ویرایش شده و بازخوردهای احتمالی منفی یا مثبت آن‌، یا سایر احتمالات دیگر را سنجید و بعد از آن متن را نشر عمومی کرد، نشان می‌دهد که ایشان از بدیهیات امر تحلیل و پژوهش که «دقت»، «وسواس»، «برآورد» و «پیامدسنجی» است، خیلی دور است و «شتاب» و «نخستین» و «زودترین»‌بودن بیش‌تر برایش محل توجه است، تا صبوری و اندیشه و «تأمل»!


۳. اگر پست را خودش داوطلبانه حذف نکرده و به دستوری از منبعی مجبور به این‌کار شده، نشان می‌دهد
شجاعت لازم برای اظهارنظر و دفاع از ادعاهای خود را ندارد، یا دست‌کم در «حقانیت» ادعاهای خود مردد است، که با ترس از این‌که در یک محاکمه یا مناظره نتواند شواهدی محکمه‌پسند برای ادعاهای خود ارائه کند، دستور را اجرا و پست را حذف کرده‌است. 

۴. محتوای پست چیز جدیدی نیست.
علی علیزاده که خود را «علیز» معرفی و کانال یوتوبی «جدال» را اداره می‌کند، شخصیتی مذبذب و ناتوان از استدلال است، و به‌ترین استدلالش تعمیم‌های ناروا، جعل، عصبیت و نهایتا هم ناسزاگویی و بلند و تندگویی است و این رفتار سخیف را در قبال اغلب افراد، از جمله رهبری نظام داشته و توهین‌های او مسبوق به سابقه است. 

۵. این «از دور دستی بر آتش داشتن» صرفا تعلق به علیز ندارد. «سیدمحمد مرندی» یکی از اعضای اصلی اندیشکده شرق‌شناسی و غرب‌ستیزی بر مبنای گفتمان «ادوارد سعید» و فرزند مشاور امین سلامت رهبری نظام، سیتیزن آمریکاست و از خارج از کشور تحلیل «زمستان سخت» برای اروپا، و دلارهای گرم برای ایران لود می‌کند و باقری‌کنی به پشتوانه همان تحلیل، توافق وین را در قطر نمی‌پذیرد و کیهان هم به پشتوانه آن تیتر «نفت ۳۸۰ دلاری در راه است» می‌زند و هیچ‌کس هم نیست که وقتی گردوغبار خوابید، بپرسد پس چه شد زمستان سخت؟ پس کو دلار گرم و نفت بشکه‌ای ۳۸۰ دلار؟ 

۶.
«بیژن عبدالکریمی» نهایتا یک استاد در بنگاه مدرک‌فروشی «جاسبی و شرکا» بود. از آن‌جا اخراج شد. همان اخراج، برایش کمی «شهرت» دست‌وپا کرد و یکی‌دوبار به پشتوانه آن شهرت مهمان رسانه ملی شد و اول حرف‌های درشت زد و خود را فروتنانه «یک معلم فلسفه» نامید، اما کمی که تحویل گرفته‌شد، در یک چرخش مواضع ناگهانی، انسان‌هایی را دید که با «۴» دست میوه و مایحتاج زندگی خریداری می‌کردند، فروشنده‌ها فرصت نمی‌کردند جنس و سفارش‌ مشترها را جور کنند، و گذرش به هر پارکی هم می‌افتاد، جز بوی کباب، بوی دیگر حس نمی‌کرد، اما خوب دقت نکرد که بوی کباب هست، اما بعضی «داغی» به پیشانی می‌نهند تا رأی جمع کنند. 

۷. در کشورهای استبدادی، به همان میزان که
«آزادی بیان» نباشد، یا کم‌ باشد، محدودیت و محذوریت هم هست، و نمی‌توان از همه توقع داشت «سقراط» باشند و با «حقیقت» تا «شوکران» بیایند، اما می‌توان توقع داشت اگر کسی تاب برخی محرومیت یا فشارها را ندارد، و نمی‌داند و نمی‌تواند به‌موقع «درست حرف بزند»، یاد بگیرد دست‌کم «درست خاموش بماند».

۸. این‌که عبدالکریمی از بخشی از بدنه نظام با عنوان «جلیلی‌-‌جبلی» به‌عنوان ناراضیان از «توافق» احتمالی یاد می‌کند، نشان‌دهنده شکاف بزرگی در هسته سخت قدرت است که این «شکاف» قدرت «یک تصمیم» که هیچ، قدرت «هر تصمیمی» را از مدیران نظام سلب‌کرده‌است.

می‌دانند «توافق» کنند ناراضیانی وجود دارند که اهرم فشار هم برای این‌روزهای خود ساخته‌اند که نمونه‌ دم‌دستی‌اش این‌که «رسانه ملی» برای خودش رسانه‌ای در لندن دست‌وپا کرده به‌قول قدیمی‌ها: «درخت گردکان با این بزرگی، درخت خربره الله‌اکبر».

 و «توافق» نکنند، ناراضیانی دیگر که آن‌ها هم برای خود «اهرم»‌هایی دارند. نظام اکنون ظرف داغی در دست دارد که نگه دارد «دست‌»اش می‌سوزد و بیاندازد «دل»اش!

از آن‌جا مانده و از این‌جا رانده، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» فقط خدا به‌دامان برسد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر