همدیگر را درک کنیم
سوگواریم همه. سوگواری عادی نیست. بنابراین «توقع»اتی که در شرایط نرمال از همدیگر داشتیم را تعدیل کنیم. اگر نزدیکترین کس از دوستان و بستگان، حتی فحش یا بدتر از آن را نثارمان کردند «پذیرا» باشیم و سعی کنیم واکنش منفی نشان ندهیم.
در سوی مقابل، تمام تلاش برای کنترل اعصاب و روان خود را داشته باشیم که خدای ناکرده «خشونت» نداشته باشیم حتی در «کلام». اگر داشتیم، خیلی احساس «عذاب» و «پشیمانی» نداشته باشیم.
در گفتوگو و نوشتارها از فعلهای «امر» استفاده نکنیم. بهجای آن «همدلانه» از فعلهایی که (اگر اشتباه نکنم) عربها به آن میگویند متکلم معالغیر استفاده کنیم. مثلا امر نکنیم: «استفاده کنید»! بگوییم: «استفاده کنیم.»
درک کنیم در حال حاضر «ایران بزرگترین زندان بدون سقف جهان» است. زندانی با زندانی رفتار طبیعی ندارد. وکیلبندها روزی چند مورد درگیری در حد مرگ را مدیریت میکنند. خودمان وکیلبند خودمان باشیم.
اگر به کسی وفاداری سوگیرانه داریم ـ مثلا شاهزاده رضا پهلوی ـ و کسی به او توهین کرد، این احتمال را بدهیم که شاید هواداران میرحسین موسوی او را دستگیر و مجبور کردهاند خلاف میل باطنی در توییترش به شاهزاده فحش بدهد.
از آن بدتر اینکه طرف را بازداشت و اختیار گوشی و اکانتهایش را بهدست گرفته و بهجای او در اینستاگرامش به شاهزاده فحش میدهند تا هواداران شاهزاده آزادانه واکنش منفی نشان دهند و قدرتِشان تحلیل برود.
پس اگر من و شمای هوادار (موقتا آزادِ) شاهزاده از دربندی فحشی شنیدیم، زود از کوره درنرویم و بهقول فرنگیها ایگنور کنیم.
مصداق: اگر پیامی (مثلا از بهاره هدایت) منتشرشد که در آن به بتِ ما «میرحسین» گفته بود «پیرمرد متوهم»، سریع پیشداوری نکنیم و برآشفته نشویم. بت ما اگر قرار بود به یک گفته متوهم باشد، صدامیزید کافر الان باید ۴۰ سال از مرگش گذشته باشد. چون پاکدامنها سالها دعا میکردند «صدام یزید کافر نابود باید گردد». یا خمینی باید زنده باشد. چون دامنپاکها روزی دستکم ۵ بار بعد از هر نماز دعا میکردند «تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» و دیدیم که به دعای گربه سیاه باران نیامد.
جدای از اینکه پیام بهاره هدایت از زندان آمده و در اصالت آن تردید جدی است، حق «ناسزاگویی» را برای او و امثال او بهرسمیت بشناسیم. ولی ما سعی کنیم به هیچکس ناسزا نگوییم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر