بهدنبال روزنه در پیادهرو قدرت
این یادداشت [را] یکبار برای همیشه تنها با هدف تاباندن نور بر ریاکاری و دروغگویی کسی که در پاشاندن خاک بر صورت حقیقت مهارت دارد مینویسم.
نوشته «آنها که مرا میشناسند میدانند چهقدر این دروغها مضحکاند» و دم از صداقت و ایراندوستی زدهاست.
بهعنوان کسی که او را خیلی خوب میشناسم، مینویسم تا معلوم شود دروغگویی و دورویی او سری دراز دارد، و محدود به اکنون نیست.
او گرچه همیشه ادعا میکرد از قدرت بیزار است، حالا به یکی از مهرههای اصلی سرکوب و توجیه در هستهی اصلی رژیم فاسد و آدمکش خامنهای تبدیل شده است. پس یادآوری دروغزنیهای تاریخی او یک وظیفهای اخلاقیست نه «کینهجویی» شخصی:
۱. محمدرضا جلاییپور از ۸۸ تاکنون در عرصهی عمومی بهدروغ همواره خودش را بهعنوان حامی زندانیان سیاسی معرفی کرده است؛ در حالیکه وقتی در جریان جنبش سبز در دفاع از زندانیان سیاسیِ دیگر مکرّر مینوشتم، او و پدرش در سانسور، خفه و سرزنشکردن من، از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.
انتظارشان از من این بود که فقط و فقط دربارهی خود او بنویسم و نه هیچکس دیگری. چون نمیخواستند بابت دفاع از حقوق دیگر زندانیان علیالخصوص زندانیان بینام و نشان کوچکترین هزینهای متوجّه آنها باشد.
او همهی فعالیتهایم علیه جمهوری اسلامی را منفعتطلبانه توبیخ و محکوم میکرد.
۲. از اولین آزادیاش از زندان در شهریور ۸۸ قول داد تحت هر شرایطی ـ حتّی بدون پاسپورت و بهصورت غیرقانونی ـ از ایران خارج شود. اما بارها وعده دروغ داد و بهقولش وفا نکرد. نه یک بار ـ که سه بار ـ برای او رفتوآمد به ایران و آویزانماندن به قدرت که این روزها به سخیفترین و رقّتانگیزترین شکلاش رسیدهاست، در ارجحیت بود، ولی هیچ وقت نخواست به آن اعتراف کند. نتیجه فرسایشیشدن رابطه بود.
۳. شهریور ۸۸ وقتی بعد از تلاشهای شبانهروزی من ـ که نتیجهاش به خطرانداختن امنیت اعضای خانوادهی خودم بود ـ از زندان آزاد شد. مرا بهخاطر اصرار بر لزوم حذف خامنهای و عدم مشروعیت جمهوری اسلامی، بارها سرزنش کرد، و بهجای مقصّر دانستن حکومت، بارها گفت: بهخاطر رفتارهای توست که من دستگیر شدم و هزینه دادم.
آن حرفها تکرار موبهموی حرفهای بازجوهایاش بود و خودش به این مسئله معترف بود. نتیجه چنین حرفهایی و تکرارشان در مقابل پدر و مادرم، منجر به بدبینی و فاصله عاطفی من و خانوادهام، در سختترین روزهای تنهایی در غربت شد.
۴. وقتی در سال ۸۹ در ملأعام حجاب از سر کندم، او و پدرش اولین کسانی بودند که مرا به «خیانت» به خون «شهدا»یشان متهم کردند و مرا وصلهای ناجور برای شأن خانوادگی خو دانستند.
وقتی عماد بهاور نامهای کثیف و سرشار از اتهامات زنستیزانه را به اسم «خیانت» من به «آرمانهای جنبش سبز» در زندان میان زندانیان و خانوادههایِشان پخش کرد، و منجر به ایجاد بدبینی و دشمنی و بیاعتمادی آنها نسبت به من شد، او نهتنها هیچ نگفت که کار بهاور را تأیید هم کرد.
بهخاطر لجنپراکنی بهاور، بسیار آزار دیدم و هیچگاه او را تا زندهام نخواهم بخشید. اسکن نامه را دارم و قطعاً قبل از مرگم منتشرش خواهم کرد تا زنستیزی و دروغگویی جماعتی که خود را مدافع آزادی زنان جا زدهاند بر همه روشن شود.
۴. کشف حجاب و کنارگذاشتن مذهبی که برایم رنگ باخته بود، دلیل اصلی جدایی ما بود. در حالیکه او پس از جدایی بهدروغ و بهصورت علنی از کمپین «حجاب اختیاری» حمایت کرد تا تظاهر کند دلیل جدایی ما حجاب و مذهب نبوده است.
البته پاسخاش را همان زمان با بیتی از حافظ دادم: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/ چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند.
۵. وقت طلاق، کسی که بر اساس اعتقادات خودش موظّف بود مهریه را پرداخت کند، مرا «مهریه» «رذل بیشرف» خواند و گفت در صورت مطالبه مهریه، به زندان خواهد رفت و به همه خواهد گفت علت حبساش به اجرا گذاشتن مهریه توسط من است. گرچه من هرگز قصد به اجراگذاشتن مهریه را نداشتم ـ چون اصلاً به آن اعتقادی ندارم ـ صرفاً قصدم از مطرحکردن مهریه پیبردن به موضعگیری کسی بود که دم از اصول شرع میزند، و البته که به همان شرع هم پایبند نبود و بدون کوچکترین اعتقادی به «فمینیسم» از آن چوبی ساخت و بر سرم کوبید.
۶. وقتی دید جدایی جدّی شده، نزد پدر و مادرم رفت و سعی کرد با دروغهای زننده خودش را قربانی «جدایی ناخواسته» جلوه دهد و مرا در مقابل خانوادهام بیاعتبار کند. گفته بود: شما اگر میدانستید دخترتان در خارج چه میکند، عاقّاش میکردید. به شیوهی بازجویان از شراب نوشیدن و لامذهبی من گفته بود.
آنها علیرغم باورهای مذهبیشان، از کشف حجاب من باخبر بودند و مرا پذیرفته بودند. وقتی از او پرسیده بودند مگر دختر ما جز کشف حجاب چه کرده که مستحق عاقشدن است، و رفتار زشتاش را سرزنش کرده بودند، هیچ چیز برای گفتن نداشت و دمش را برای همیشه روی کولش گذاشت و رفت.
آن کار کثیف من و خانوادهام را بر جدایی مصممتر کرد. گرچه آسیب روانی عمیقی به همه ما وارد کرد.
۷. او بعد از جدایی در کمال بیشرمی همهجا نشست و گفت: من با حمایت مالی او و پدرش درسم را ادامه دادم؛ دروغ شاخدار و کثیفی که تنها هدفش بیاعتبار کردن تلاشهای آکادمیک من بود.
کسی که در طول ۸ سال رابطه و حتی پس از آن، نه شغلی داشت و نه درآمدی، و پول توجیبیاش را از پدرش میگرفت، چنین دروغی را به من بست تا هجمهای زنستیزانه علیه من بسازد.
یک بار برای همیشه میگویم: من بابت تحصیل و زندگی در خارج کشور، کوچکترین کمک مالی از این خانواده نگرفتم. در تمام دوران تحصیل، از دانشگاههایی که در آنها تحصیل کردم، بورسیه تحصیلی کامل گرفتم.
حتّی برای مدتی با بورسیه من بود که خرج روزمره زندگی هر دوی ما تأمین میشد. او بخشی از خرج تحصیلاش را از طریق بورسهای کوتاهمدت دانشگاهی داد، و بخشی را هم از طریق حمایت مالی پدرش.
اتهام استفاده از «رانت تحصیلی» یکی از زشتترین دروغهای او در این سالها بود که آسیب روانی زیادی به من وارد ساخت. اما نتوانست مرا از کار دانشگاهی بازدارد.
تحصیل و اعتبار دانشگاهی تنها چیزی بود که او و رژیم مورد حمایتاش علیرغم تلاشهای مکررشان نتوانستند از من بگیرند.
۸. درباره مدرک دانشگاهی نداشتهاش از آکسفورد بارها دروغ گفت. خودش را «جامعهشناس» جا زد در حالیکه به دلیل تأخیرهای مکرر از دانشگاه آکسفورد. اخراج شدهبود.
بدون مدرک و حتی یک مقاله یا تألیف دانشگاهی، سعی کرد در دوران روحانی با «کُردانبازی» در دانشگاه تربیت مدرس استاد شود، نتوانست.
اما هنوز با ژست جامعهشناس در تلویزیون رژیم حاضر میشود و بیشرمانه معترضان را «تروریست مسلح» میخواند و به پهلوی میگوید «رسوا». آنهم در حالیکه تشت رسوایی خودش از بام افتاده است.
و حالا در حرکتی بسیار خطرناک، همراه پدرش که با رانت جمهوری اسلامی از انگلیس مدرک دکتری گرفت، و به یکی از مهرههای امنیتی سپاه در دانشگاه تهران تبدیل شده، میخواهند به اسم «آسیبشناسی» و «خیرخواهی مسئولانه» زندانهای جمهوری اسلامی را به «میدان پژوهش» تبدیل کنند، و به توّابسازی مشغول شوند.
۹. دروغهای چندین ساله او وقتی در دوره جنگ ۱۲ روزه به تلویزیون آمد، و این بار با ژست «دفاع از میهن» پیشنهاد داد به حجاب زنان گیر ندهند، بیش از هر وقت دیگری فاش شد.
در آن موضعگیری ریاکارانه شوونیسمی غریب و خطرناک پنهان بود که اوجش را این روزها میبینیم. در همان ۱۲ روز و بهنام دفاع از «ایران» ـ فیلمی از سخنرانی خامنهای که بزدلانه و حقیرانه پس از ۱۲ روز از پناهگاهاش درآمده بود، در اینستاگرامش منتشرکرد و این بار بهصورت علنی هویت واقعیاش را برملا کرد: حمایت آشکار از جلّاد بزرگ.
۱۰. آدمی چنین دروغگو، ناصادق، ریاکار و قدرتطلب که در تکذیبهاش دم از «صدق» و «حقیقت» میزند، برای «مسعود پزشکیان» که این روزها یکی از عاملان اصلی سرکوب مردم است ـ «روزنه» گشود و اخیرا در تلاشی مذبوحانه برای چنگزدن به قدرت و حفظ جمهوری اسلامی ـ آنهم در هنگامه کشتار فجیع مردم ـ برای شرکت در انتخابات شورای شهر کاندیدا شده است.
او و پدرش دروغگویانی متوهّم بیش نیستند که نمیخواهند بپذیرند دوره شیّادی و شارلاتانیسم تمام شده است.
©️ توییتر فاطمه شمس با اندکی تغییر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر