دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۴۰۵

جنگ هیچ برنده‌ای ندارد

برای «باورمندان» حفظ «خون» یا به تعبیر شیعه «دماء» هم‌کیشان‌، یکی از دست‌آویز‌ یا بهانه‌های ترک مخاصمه است. چه احساس شکست داشته باشند، چه توهم پیروزی. بالاخره جنگ هیچ پیامدی نداشته‌باشد، «خستگی» که دارد. و توان بنی‌آدم برای تحمل «خستگی» هم میزانی و سقفی دارد، و از آن آستانه که عبور کرد، دنبال بهانه می‌گردد که به ترک مخاصمه رضایت دهد و «آتش» را «بس» کند. 

بهانه «ناباوران» مقدس‌تر است. برای آن‌ها حفظ «دما» یا خونِ نه فقط کیش و عقیده خاصی، که خون بشر ارزش‌مند‌تر از مقصودی است که از راه جنگ و ستیزه دنبال آن هستند.

بنابراین چه به آن مقصود رسیده باشند، چه نرسیده، اما به سقف «تحمل»ِ خستگی رسیده‌باشند، حفظ خون را بهانه و دستاویز قرار داده، راه‌بردشان را به سمت «ترک مخاصمه»، «آشتی»، «مصالحه، و «آتش‌بس» ولو کوتاه‌مدت و موقت هدایت می‌کنند. 


به باور عموم باورمندان ـ از هر کیش و آیین و دینی ـ و به باور ناباوران علی‌الاغلب، چیزی در این دنیا ارزش‌مندتر از
«خون» و «جان» انسانی نیست. 

عده‌ای قلیلی اعتقاد دارند که مثلا «حدود و ثغور، مرز و خاک و وطن» و در یک عبارت به‌عبارت «باربارا تاکمن»
«وبال وحشت‌ناک حیثیت و شرف» (۱) از خون و جان مقدس‌‌تر و ارزش‌مندتر است.

غالبا هم اگر مستقیم خودِ این‌ها را بر سر دوراهی انتخاب حیثیت و شرف مورد نظر، و
«جان خودشان» قرار دهی، قریب به «یقین» از نظر عام خود کوتاه آمده و حفظ «جان» را بر حفظ شرف و حیثیت ارجح اعلام می‌کنند.

شوخی نیست این‌جا پای «جان خودشان» در میان است. 
آن‌جاهایی که پای «وبال وحشت‌ناک حیثیت و شرف» در میان است و از «جان» مقدس و ارزش‌مندتر محسوب می‌شد، «جان دیگران» بود، نه جان خودشان. آن‌جا خارج از گود فرمان لود می‌دهند. 

«ماکس وبر» در جمله‌ای زیبا این تناقض را و بی‌ارزش‌تر از آب بینی یک بز‌بودن آن‌چه آن‌ها «حیثیت و شرف» و برساخته‌های شبیه این می‌نامیدند را این‌گونه بیان کرده‌است: «تمام تاریخ عبارت است از نبرد دو سرباز که هم‌دیگر را نمی‌شناسند، اما با هم می‌جنگند، به‌خاطر (یا به فرمان) دو نفر که هم‌دیگر را می‌شناسند، اما با هم نمی‌جنگند».


جنگ هیچ برنده و پیروزی ندارد. بازی جنگ، برای همه طرفین همه طرف «باخت» است. 

(۱) تاریخ بی‌خردی. باربارا تاکمن. ترجمه حسن کامشاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر