نارضایتی از جهل مرکب مقدس
این رباعی منصوب به «خواجه نصیرالدین طوسی است:
افسوس که هرچه خواندهام یافتنی است
آموختهام هرآنچه ناموختی است
برداشتهام هرآنچه باید بگذاشت
بگذاشتهام هرآنچه برداشتی است
من به این «افسوس» کار دارم و آن اینکه در هیچوقت و هیچ سن و در هیچ جنسیت و جایگاهی؛ یعنی پدر یا پسر، دختر یا مادر، باکره یا بانو، کوچک یا بزرگ، پیلدار و بیپیل، باسواد یا بیسواد و خلاصه هر جایگاه و سطحی، آدم «راضی» افسوس نمیخورد.
و «رضایت» ذاتی نیست. اکتسابی و ساختنی است. بهقول «لایپنیتس» ما در یک نظام احسن یا «بهترین» جهان زندگی میکنیم، و نیازی به اینکه کسی از بالا کمک کند بهترین زندگی را بسازیم نداریم. میتوانیم با «عقل» خودمان بسازیم.
راضی یا رستگاربودن فرمول دارد. اسکیل دارد. چهارچوب دارد. و ساده است. گامهای نخست را که برداریم، از سادگی به «خیلی ساده» هم شیفت میکند.
بررسی کنیم از چه ناراضیام و چرا؟ از رخم که زرد است ناراضیام؟ اگر هستم چرا؟ اگر از بینوایی است، دنبال «نوا» باشم، اگر از «رخ» بینوایان است، دنبال سرخکردن رخ بینوایان باشم. به همین سادگی.
اگر پول ندارم ناراضیام؟ اگر هستم چرا؟ اگر از بیکاری یا بدکاری است. کار کنم و بعد خوب کار کنم. اگر از بیپیلی ناراضی نیستم، چه خوب.
اگر نابینا هستم ناراضیام؟ چرا؟ آیا غیر از این میتوان بود؟ اگر بدانم که غیر از این وضعیت جسمی نمیتوانم باشم، راضی میشوم اما اگر بدانم با این ضعف میتوانم از خیلی بیناها سرتر باشم، راضیتر میشوم و اگر سرتر بشوم بسیار ناراضیان را هم راضی میکنم.
ابوالعلا معری نابینا بود. هزار سال از فوتاش میگذرد. اما هزاران سال است میلیونها بینا، از خواندن آثار او و آشنایی با شخصیت و تفکر او راضی و شاد میشوند. او هم از نابینایی خود ناراضی بود. اما خدا را مقصر ندانست. اصلا بهخدا باور نداشت. پدر خود را مقصر و جنایتکار دانست.
هنوز برای بیش از ۹۹٪ ما نقد پدر و مادر «تابو» است. هزار سال پبش ابوالعلا پدر خود را جنایتکار نامید. و لازمه پدر و مادر دوستداشتنیترشدن و همیشه در حال دوستداشتنیتر شدن بودن، این است که خود را جنایتکار بدانیم، نه مسحتق احسان و احترام فرزند. فرزند گناهی نکرده که فرزند من شده. این من بودهام که گناه کردهام و بدون اجازه او را بهدنیا آوردهام.
اگر این را بدانم همین «دانستن» کفایت میکند که مغز من خودکار مرا به سمت ستایش فرزندانم هدایت کند. و این مسیر مسیری است که دائم دوستداشتنیتر شدن من آپدیت میشود و ورژن و بهترین نسخه خودش را بهروز میکند و بروز میدهد.
خیلی از متفکرین گفتهاند که هیچ بحرانی وجود ندارد. نه بحران طبیعی نه بحران دستساخت بشر. تنها بحران برای بشر «نادانی» است. و این نادانی وقتی ترکیب میشود در ندانستن نادانی میشود «جهل مرکب» و وقتی ترکیب میشود در «تقدس»، میشود ابربحران «جهل مرکب مقدس».
بنده خدا نان ندارد بخورد. سر نداشتن نان با خانواده، همخانواده، همسایه، هممحله و همنوع دعوا میکند، نهایتا سهمالارثاش را میدهد برای مادر ناتواناش یا پدر مرحوماش «حج» بخرند.
دقت کنیم. بحث نقد دین نیست. درون دینی عرض میکنم. حج یک اصل نیست یک فرع است. از فروع رکنی مثل نماز نیست که جز ارکان دین باشد. فرع مشروط است. یعنی اگر شرطاش مهیا نباشد انجاماش گناه است. مثل روزه که برای بیمار حرام است. مثل روزه که در روز عاشورا حرام است. اینها مباحث درون دینی است دیگر.
یعنی ما واجباتی داریم که در شرایطی حرام میشود. مباحاتی داریم که در شرایطی واجب میشود. حرامهایی داریم که در شرایطی حلال میشود.
مثل خوردن گوشت حیوان حرامگوشت یا مردار هنگام اضطرار.
و خیلی از موارد دیگر که لازم نیست بدانیم و وقت صرف کنیم و یاد بگیریم.
درون همین دین، مبحثی هست که باورمندان لازم است یاد بگیرند. الاقتصاد فیالاعتقاد. سفره اعتقاداتت را چنان پهن نکن که نتوانی قدم از قدم برداری.
حالا طرف نان ندارد بخورد ناراضی است. اینکه موجه است یا نه مفروض موجه. چرا نان ندارد، چون سهمالارثاش را گذاشته برای حج خودش یا پدر و مادر از پاافتاده و یا مرحوم.
این جهل مرکب مقدس است که ابربحران است. مثل نمازی که نیت و تکبیرالاحرام، حمد و سوره، رکوع و سجود، قیام و قعود و قنوت، تسبیحات و تشهد و سلام، ترتیب و موالات و ادای حروف از مخارج دقیق و صحیح، اما ادای فریضه بدون وضوگرفتن باشد.
یا دیپلم نگرفته، از صبح تا شب برای کنکور خواندن. به این میگویند. نادانی. و بعد ناآگاهی از این نادانی، و بعد این نادانی را مقدس دانستن.
خوب مسلم است که نه راضی هستم نه رستگار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر